شرکت آسان پرداخت همیشه برای من احساس غیرواقعی بودن فرآیندها رو به همراه داشت. آگهیهای استخدام فقط ظاهرسازی بود و معلوم بود که افراد از پیش تعیین شدن و رزومهها به شدت انتخاب میشن. به نظرم شرکت تا حد زیادی به فامیلسالاری متکی بود. قبل از اینکه رزومهام را بفرستم، لازم میدیدم با دقت بیشتری بررسی کنم. گاهی آگهیها واقعی به نظر نمیرسیدند و انگار فیک بودن در قالبهای مختلف مطرح میشد. به طور مکرر همان نکته تکرار میشد که فرآیند استخدام فقط یک روند تشریفاتی است و رزومهها به شدت غربال میشوند. به هر حال، از من خواسته میشد که قبل از ارسال رزومه نهایت احتیاط را به خرج بدهم تا از ناامیدیها یا برخوردهای غیرحرفهای در امان باشم. ممکن بود احساس کنم شرکتی با محتوای واقعی کم و بیش تفاوت دارد و تنها از روی ظاهرهای نمایشی جذب نیرو میکند. در نهایت به من خاطرنشان میشد که از ارسال رزومه با این وضعیت باید بااحتیاط بالا استفاده کنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در محیط کار، مدیر تیم بانکداری مدرن با نگرش و رفتار نامناسبی کار میکرد و حضورش به هیجانات منفی در تیم دامن میزد. به جای تمرکز بر کار، بیشتر وقتش را به پیگیری حرفها و شنیدهها اختصاص میداد و این رفتار باعث ایجاد فضای پرتنشی میان اعضا میشد. خیلی از همکاران، بهخصوص خانمها، تجربههای ناخوشایندی از برخوردهای او داشتند و برخوردهایش به حاشیهسازی و تشدید اختلافات میانجامید. در نتیجه، جو تیمی به هم ریخته بود و کارایی و انگیزهی تیم تحت تاثیر قرار میگرفت.
شرکت رستافن تجربهای به شدت منفی بود. در محیط کار کنترلهای متعدد با دوربینها وجود داشت و برخوردها با کارکنان بهطور قابل توجهی توهینآمیز بود. برخلاف ارزشهای انسانی، احساس امنیت شغلی در اینجا کم است و نیروهای انسانی برای مدیران اهمیت چندانی ندارند. پس از عملیاتهای جنگی، سه چهارم کارمندان بدون توضیح و تنها از طریق پیامک اخراج شدند. شرکت بزرگ و پرهزینه به نظر میرسید اما کارایی پایینی داشت و از طرفی فریبکاری و ادعاهای بزرگ زیادی داشتند. تجربهی من با مدیر مستقیمم بسیار ناخوشایند بود؛ فردی بود بیکفایت و پرمدعا که رفتار توهینآمیز و نامناسبی با تیمش داشت. یکی از نکات عجیب شرکت، پخش هر روزه آیتالکرسی ساعت ۸ صبح بود.
در شرکت مدیریت و توسعه فناوری اطلاعات آرمان با مدیرعامل قوی روبهرو بودم که به رشد مجموعه و توانمندی مدیرانش اهمیت میداد و از قدرت و اقتدار خود ترسی نداشت. بر خلاف آن، مدیرعامل ضعیف همه تقصیرها را به گردن مدیر قوی میانداخت و او را بهراحتی کنار میگذاشت. مدیرعامل قوی تنها به دنبال همراهی و پیروی از توزیع کار خود میان کارکنان بود و درواقع به دنبال تیمی همسو میگشت. اما مدیرعامل ضعیف برای حفظ امنیت تیم، اطرافیان بدنه را بهعنوان رفیقهای خود میآورد. مدیرعامل با انرژی و تفکر واقعی و داشتن اختیار کامل، بهطور مستقل افراد مستعد و ایدهپرداز را جذب میکرد. در مقابل، مدیرعامل ضعیف تنها کارشناس استخدام میآورد تا نقشهای پایینتر و حمایتی را بر عهده بگیرد. پایینتر از اینها هم همان واحد منابع انسانی بود که پیشتر از او تعریف شده بود و پس از دفاع از عملکردش، به دلیل فضاحتی که ایجاد شده بود، اخراج شد.
دوستانه کلامی که از تجربه من برمیآید این است که هرچه بیشتر و با کیفیتتر برای کارفرما تلاش کنم، سال آینده نتیجه کارمان را در شکل بهتری میتوان دید. در بسیاری از شرکتها این روحیه وجود دارد و در نهایت انسانیت ربطی به دین و مذهب ندارد؛ به هر حال با هم بودن و همراهی همدیگر را میسنجند و با هم رقابت میکنیم. مدت زمانی که در آنجا حضور داشتم برای شرکت ارزش ایجاد کرد و برای خودم هم تجربه و یادگیری ارزشمندی بود. تغییر مکان کارگاه چندان دلچسب نبود، اما مسیر حرکت را هم به من و هم برای شرکت نکتهآموز کرد. امیدوارم آنها به مسیرشان موفق باشند.
برای ورود به اک تک خوبه، اما ماندن درش واقعا سخت بود. اک تک زیرمجموعهای از هلدینگ سپاهان باتری است، و خود این هلدینگ یک برند خانوادگی است؛ تا بالادستیها اکثرا فامیل یا افراد قدیمی هستند. تصمیمگیریها در سطح کل هلدینگ از نوعی روال قدیمی و با وجود ظاهر منظم اما بسیار غیر شفاف است، بهخصوص وقتی وارد مجموعه میشوید میفهمید چی در جریان است. اک تک بهعنوان زیرساخت IT هلدینگ عمل میکند و مشتری خارجی ندارد. سه واحد اصلی دارد: نرمافزار، پشتیبانی و امنیت. ورود به اینجا راحت است، اما ماندن دشوار میشود. اکثر کسانی که وارد میشوند یا ترک میکنند یا بهدنبال تجربهاند و یاد میگیرند و میروند. دلیل رفتن اغلب جو محیطی سمی است و ثبات تصمیمگیری وجود ندارد. مدیریت بار کاری را بهطور مناسب تفکیک نمیکند؛ اگر بخواهید درست کار کنید، کارهای زیادی بهجای شما سرازیر میشود. منابع انسانی با مشکلات جدی همراه است: سطح بالای خودبرتربینی و بیادبی، و رفتارهای توهینآمیز با تهدید. روابط فامیلی داخل سازمان بهطور گسترده وجود دارد و بنابراین برای اعتراضها هیچ گوش شنوا نیست. قول و قرارها خیلی کم اجرا میشود؛ پایه حقوق پایین است و بخشهای دیگری مانند کارانه یا پشتکارتی بهنام اضافهکار یا سنوات مطرح میشود تا مقدار پرداختی کمتری به کارکنان بدهند. تبعیض بالا است و افراد بهعبارت ساده و دم دستیتر بهعنوان سوگولیها در نظر گرفته میشوند. سازمان به میزان زیادی مافیایی بهنظر میرسد؛ کسانی که فقط به کار خود مشغولاند فرصت رشد ندارند و نه افزایش حقوقی میدهند و نه ارتقای رسمی. در برخی مواقع با وجود فامیلها و دوستان نزدیک، حفظ کنترل و فشار رفتاری برای کارمندان معمول است. از طرفی طیف مدیران بهنوعی پر از روابط خانوادگی است و این باعث میشود شیوههای رفتار منصفانه کمرنگ شود. در مقابل مزایا هم وجود دارند: فضای آموزشی نسبتا باز برای یادگیری و رشد فردی، و حقوق پایهای معقولی که بهعنوان ثابت و بیمه بهموقع پرداخت میشود. با این حال، بحثهای مداوم در مورد توضیحات حقوقی و معادلسازی برخی مزایا همچنان مطرح است و ممکن است حقها بهدرستی اجرا نشود. به نظر من بیشتر هدف از گفتن تجربه، روشن کردن جو فرهنگ سازمانی بود تا نکات فنی زیرساختی. امیدوارم نکتههای مطرحشده کارتان را روشن کند.
وقتی وارد این شرکت شدم انتظار یک محیط حرفهای رو داشتم، اما واقعا تجربهام ناامیدکننده بود. بزرگترین کاستیها در مدیریت و نحوه رفتارها بود؛ رفتارها خیلی حرفهای به نظر نمیرسید و به جای حل درست مشکلات، فشار و استرس بیشتری به کارکنان وارد میکرد. مدتی که میگذشت احساس میکردم باید تمام انرژیام را صرف مدیریت اوضاع کنم تا اینکه واقعا روی کارم تمرکز کنم. کار زیادی داشتیم و حجم کار بالا بود، اما صرفا زیاد بودن کار نبود؛ اخلاق مدیرعامل هم به شدت انرژی من را میگرفت و تا پایان روز نمیشد به خوبی روی کار تمرکز کرد. از نظر دستمزد و مسائل مالی هم وضع مطلوب نبود؛ پرداختها با تاخیر انجام میشد و حقوق به دو بخش تقسیم شده بود که توضیح دقیقی از وضعیت پرداخت به آدم نمیداد. عیدی هم به طور ناقص پرداخت میشد و سنوات تقریبا به درستی محاسبه و پرداخت نمیشد. بدتر از همه این بود که در آغاز همکاری سفته سفید امضا از من گرفتند؛ با استفاده از آن هر اشتباهی کوچک میکردی با اجرای سفته تهدید میشدی و استرس میگرفتیدی. در مجموع فکر میکنم همان چیزی که یکی از دوستان هم به آن اشاره کرده بود، بهتر است از ورود به چنین محیطی خودداری کنید تا گرفتار گرسنگی کاری نشوید. آرزوی موفقیت دارم.
شرکت داده ورزی سداد، تجربهای داشتم که در آن حس میکردم منابع انسانی به شدت بیرابطه با کار میتونه رفتار کنه. رزومهها را اغلب مرتبط نمیدانند و رد میکنند، و عجیبتر اینکه دائما در فرآیند جذب هستند اما به همان میزان مدام رزومهها را رد میکنند. فرایند استخدام به شکل رسمی و پر از تشریفات به نظر میرسد و گاهی به نظر میرسد پارتیبازی و ریشههای خانوادگی در تصمیمگیریها نقش دارد.
در سرمایکس در روزگارهای خوب مدیریت مدیر سابق با فضای دوستانه و برخورد محترمانه همراه بودم؛ همواره سعی میکردن از همهی نیروها قدردانی کنند و در هر شرایطی از حال و وضعیت تیم مراقبت داشتند. اما از سالی با تغییر مدیرعامل اوضاع تغییر کرد و جو کار به شدت سمی شد و فضای کار به چالشی جدی تبدیل شد. به بهانههای غیرمنطقی، حقوقها بهگونهای محاسبه شد که گویی پایههای سال گذشته ملاک است و سال جدید با همان فرمولها بازنویسی میشد. تعداد مرخصیها کاهش یافت، فشار کاری و روانی افزایش یافت، و وام و مساعده هم دیگر بهخوبی ارائه نمیشدند. با هر بار تغییر روال، صحبت از تعدیل میزدند و میگفتند اگر این روال را رعایت نکنید، اخراج میشوید. در ماههای ابتدایی حضورم هم برخی همکاران تعدیل شدند تا به نظر آنها فضای کاری را برای باقیماندهها تنگتر کنند. نسبت به کارمندان با توهینهای مستقیم از سوی مدیرعامل رو به رو بودم؛ استخدام اعضای فامیل و افراد آشنا به جای نیروهای متخصص و باتجربه، حذف هدایا و تشویقات مناسبتی، دیده نشدن زحمات نیروها و نگاه از بالا به پایین، و همچنین کسری حقوق غیرمنطقی که با فشار کاری افزوده همراه میشد. هر بار که پیگیری حقوقمان را میخواستیم، به پاسخگویی منظم پاسخ داده نمیشد و گاه به حساب نمیآمد. امکان دورکاری هم از میان رفت و کارگران مجبور شدند بدون فراهم بودن زیرساختها برای حضور به محل کار بروند. به دنبال این مسائل، بسیاری از نیروهای باانگیزه و قدیمی تصمیم به ترک کار گرفتند و نارضایتیها بهطور وسیع در فضای شرکت پخش شد. پاسخگویی به اعتراضها هم به صورت گستردهای کاهش یافت و عملا فضای کار به یک محیط پرتنش و هشداردهنده بدل شد. نتیجه این جو، احساس بردگی و نظارت شدید بود.
در آن زمان حس بیعدالتی عجیبی داشتم. وقتی تورم بالا میگرفت، آنجا شروع به کاهش نیرو میکردند. در سال نودوچهار، افراد با سابقه کاری بین ده تا چهارده سال اخراج شدند به بهانه رکود اقتصادی. اغلب استخدامها به شکل پارتی در نظر گرفته میشد و فرزندان بانک ملی به راحتی جذب میشدند؛ هیچ مصاحبه یا بررسی دقیق رزومهای انجام نمیشد یا فقط بهصورت سطحی صورت میگرفت. فساد و تبعیض به وضوح دیده میشد و جای بهبود و انصاف احساس نمیشد. بیشتر بهنظر میرسید که باندبازی و پارتی بازی حرف اول را میزند. امیدوارم مسئولان رسیدگی بیشتری به این موضوعات داشته باشند و عدالت بیشتری اجرا شود، بهخصوص برای مدیران اداری و مالی آن سالها.
من تجربهای از کار با شرکت آکاف دارم که بهنظرم تجربهای چالشبرانگیز اما آموزنده بود. حجم کار بالا بود و از تیم انتظار خروجی روزانه وجود داشت. تقریبا به صورت خود تیمی زمانبندی کار را ثبت میکردیم و برای تأیید نهایی، روی آن دفاع میکردیم. گاهی هم پیش میآمد که به دلیل شرایط اضطراری مجبور شویم پروژهای را رها و به پروژهای دیگر منتقل شویم. بهاعتقاد من، شرکتهایی که روی یک پروژه مشخص تمرکز میکنند تا حدودی سادهترند، چون در طول سال مجبور نیستید جلوی پروژههای مختلف با سناریوهای گوناگون کدنویسی و تسکهای متنوع بایستید. با این حال، بهطور کلی همکاری خوبی داشتیم و دلیل جدایی من از تیم هم به همین تفاوت و تغییرات مداوم بین پروژهها برمیگشت.
روزگار من توی این شرکت خیلی سخت بود و با فضای کنترل بیوقفه روبهرو شدم. مدیریتها عمدتا با کارهای سطحی و رفتارهای محدودکننده سعی میکردن فضای کار رو به شکل دلخواه خودشون اداره کنن. منابع انسانی وضعیت مطلوبی نداشت و در دو سال چهار نفر استخدام شدن که نهایتا همگی استعفا دادن. تغییرات ناگهانی مدیران باعث میشد همش واحدها به هم بریزن و بنا به ظاهر «نرمال» برخلاف واقعیت روابط در واحدها گهگاه خارج از عرف باشن و مدیران سعی میکردن این مسئله رو پنهان کنن، که نتیجهاش دلزدگی و نگرانی بود. به صراحت میگم که ظاهر شرکت فریبنده است و از نظر حقوقی متناسب با بازار نیست و محیط کار هم سالم به نظر نمیرسه. دوربینهای مداربسته خیلی سریع و مداوم وجود دارن و صدای افراد تا حدی شنود میشه که حتی موقع صحبت با خانواده هم استرس به وجود میاد. نتیجهی این مسیر، فشار مستمر و فرسودگی شغلی، حقوق پایین، رفتارهای ناپایدار مدیران و در نهایت تشدید مشکلات روانی در محیط کار بود. من تجربهی شخصی خودم رو اینطور بیان میکنم تا واقعیت فضای کاری اینجا روشنتر بشه.
دو مدت یک سال و نیم در بخش مالی این شرکت فعالیت داشتم و در کنار مدیریت کلی مجموعه به کار مشغول بودم. حاج آقای ***** فردی شریف و با شخصیت بزرگواری هستند و تا به حال صدای بلندی از ایشان نشنیدهام. این شرکت حقوق را به طور منظم میدهد و مزایای بیمه تکمیلی و امنیت شغلی و پاداشها و هدایای مناسبتی را در اختیار کارکنان میگذارد. تیم مالی بسیار منسجم و بدون حاشیه عمل میکند، بهخصوص ریاست حسابداری که بدون چشمداشت، آنچه آموخته و آموختهاند را به دیگران منتقل میکند. محیط کار امن و گروههای کاری پویا و فعال هستند. در کل توصیه میکنم اگر شرایطش فراهم شد حتما اینجا را در نظر بگیرید.
در این شرکت، وضع منابع انسانی به شدت نامطلوب است و گویی کارکنان جوان با انگیزههای زودبازده به کار گمارده میشوند تا به سرعت از سطح یک کارگر ساده فراتر بروند. با این حال، اغراقها و فریبکاریهای کوچکی هم در کار دیده میشود و گاهی برای نشان دادن بهتر شرایط، به خودمان هم فکری نمیشود. من میگویم که مدیران باید بیش از پیش به تجربه و تواناییهای افراد توجه کنند تا روند استخدام و توسعه بهتری شکل بگیرد.
طاقچه را تجربه کردم و فهمیدم که حضور آدمهای خوب در بخشهای مختلفش ارزشمند است، اما مدیریت مجموعه به اندازه کافی خوب نیست. رشد و ارتقاء به ارتباطات خانوادگی و حمایتهای فردی گره میخورد و این سبک تصمیمگیری به موانعی جدی تبدیل میشود. یکی از اعضای فامیل مدیرعامل با حدود سه تا چهار سال تجربه در نقش مدیر ارشد فناوری به سمت CTO رسیده و همسر یکی از سرشناسهای تیم، لید همان واحد است. فردی که به عنوان مدیر محصول معرفی شده، حتی دو سال سابقه کار در توسعه محصول ندارد و ویژگیهای بیاستفادهای را در اولویت قرار میدهد که نتیجهاش اتلاف زمان و زحمت تیم فنی است. به نظر میرسد مدیرعامل باور دارد که دیدگاهی گسترده و مورد اعتماد از همهجا میتواند کافی باشد، اما این رویکرد واقعا تیم فنی را فرسوده میکند و به برند شرکت آسیب میزند. برای تیم فنی، تنها دعا کردن باقی مانده است.
وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم که بخش منابع انسانی عملا وجود ندارد و مدیریت فقط در سطح بالا و قدیمی باقی مانده است. با این وضعیت، حتی اگر نیروهای همراه و پرانگیزهای هم در مجموعه حضور داشتند، نمیتوانستند تأثیری بگذارند؛ اختیار العملی در دستشان نبود و حرفشان به جایی نمیرسید. به این شکل هیچ چشماندازی برای توسعه یا بهبود برای آنها وجود نداشت. در روزگار قدیم شرکت واقعا خوب بود و حیف که اکنون دیگر به آن شرایط دست پیدا نکرده است.
قبل از هر چیز، اوضاع این شرکت برای من واقعا ناامیدکننده بود و به سختی میشد از یک تجربه قابل قبول صحبت کرد. بینظمی و بیتفاوتی نسبت به وعدههای دادهشده از مشخصات اصلی کار بود. پاسخگویی کم و عدم پیگیری مسائل باعث میشد احساس کنم دنبال حل مشکلات نیستند. کیفیت خدمات هم بهشدت پایین بود و به نظر میرسید هدف اصلی تنها جلب مشتری باشد و نه ارائهی سرویس با کیفیت. به نظر من این مجموعه با تلهای از خرید روبهروست که تجربهی من را به شکل منفی شکل داد و سرویسدهی بهطور نامناسبی صورت میگرفت. به طور کلی، مواردی از این دست موجب شد اعتمادم نسبت به شرکت بهراحتی از بین برود و تمایل به کار یا همکاری با آن کاهش یابد.
نزدیک به این صحبتها را نوشتم تا شرحی تازه و طبیعی به زبان من باشد، با حفظ نکات اصلی و حالت انتقادی متن اولیه اما با ساختار و واژگان جدید. اگر کارمند یا داوطلان فرصت شرکت را میدیدم، توضیح میدادم که فضای این مجموعه را با صراحت و واقعگرایی توصیف میکنم. به باورم، نظرات مثبت و امتیازهای بالا که دیده میشه، مستقیما از سمت مدیرعامل شرکت است تا به ظاهر مجموعه رنگ و رو بدهد. از دید من، اگر خانمی در شرکت مجرد باشد و خانوادهاش در تهران نباشند، اصرار میشود که با وعدههای ازدواج و رهنمودهای با نگاه به آینده، او را به یکی از خانههای خالی سرمایهگذاریشده در تهران هدایت کنند؛ جلسه نخست خارج از محیط کار، در کافهای عمومی برای جلب اعتماد برگزار میشود تا با هر دو روش تشویقی یا تهدیدی، نسبت به افراد سواستفاده کنند. بنابراین، به زنان توصیه میکنم بسیار مراقب باشند. نکته بعدی این است که گمان میکنم برخی پروژهها و قراردادها با فشاری غیرمنصفانه به مدیران سایر شرکتها واگذار میشود و این را در تجربه من وقتی که به عنوان کارشناس و پشتیبان سر پروژهها بودم، درک کردم. همچنین انتظار میرود سنوات کاری و حقوق پایانکار به کارمندان دهانده شود تا با ورود به شرکت، فشار بیشتری حس کنند. تا همینجا توضیح را نگه داشتم؛ ممکن است در آینده از تجربیات بیشتری صحبت کنم.
در حال حاضر تجربهای از کار در شرکت فناوری اطلاعات رجاء دارم که از نظر من خیلی منفی بود. طول میکشد تا استرس و فشارها اثرش را بگذارند روی حال و روز من و انگیزهام را به طور جدی کاهش داد. پرداختها به موقع نبود و گاهی به شکل غیر یکپارچه انجام میشد. بیمه هم مثل حقوق پایه بهطور دقیق ارائه نمیشد و گاهی تفاوتهایی وجود داشت که انتظارش را نداشتم. به شدت پیشنهاد میکنم هیچوقت برای آنجا درخواست ندهید، حتی اگر واقعا به کاری نیاز دارید. همچنین احضار سفته سفید امضا به صورت غیر قانونی بودن برداشت میشد که این موضوع هم مطرح شده بود. مدیریت شرکت به نظر من ضعيف بود و بخش زیادی از کامنتهای مثبت منتشرشده با واقعیت همسو نبودند؛ از طرف دیگر مشکلات مالی شخص مدیرعامل به پرداخت حقوق پرسنل جلب توجه میکرد.
برای من روشن بود که مدتها در این شرکت احساس امنیت میکردم، اما با رویدادهای اخیر دیدم که ارزشها و تعهد افراد نسبت به مهارت و تجربه اهمیت چندانی ندارد و در نهایت به دستههای مقصر و غیرمقصر تقسیم میشویم. در جریان اتفاقات اخیر و با آغاز درگیریها، تقریبا نیمی از نیروها، از جمله دو تیم کلیدی، به شکل کامل تعدیل شدند و کسانی که باقی ماندند، دیدگاههای سیاسی و مذهبی متفاوت با مدیرعامل داشتند، در حالی که آنها در اصل مسئولیت خاصی در آن زمینهها نداشتند. پس از این تعدیلها دوباره برای پر کردن همان پوزیشنها جذب شدند و کسانی که باقی ماندند، در تیمهای تأثیرگذار بهطور عادلانهای ارزیابی نشده بودند. در نتیجه، منابع انسانی طی دو سال حضوری پررنگ داشت اما به مرور از بین رفت و اکنون واحدی با عنوان HR وجود ندارد. به عنوان مدیر، فقط تا حدی میتوانی راهبرد خود را پیش ببری و از نقطهای به بعد کار دشوار میشود؛ جایگاهی برای ارتقا یا ترفی در حدود ۹۵ درصد از پوزیشنها وجود ندارد.
شرکت آسان پرداخت همیشه برای من احساس غیرواقعی بودن فرآیندها رو به همراه داشت. آگهیهای استخدام فقط ظاهرسازی بود و معلوم بود که افراد از پیش تعیین شدن و رزومهها به شدت انتخاب میشن. به نظرم شرکت تا حد زیادی به فامیلسالاری متکی بود. قبل از اینکه رزومهام را بفرستم، لازم میدیدم با دقت بیشتری بررسی کنم. گاهی آگهیها واقعی به نظر نمیرسیدند و انگار فیک بودن در قالبهای مختلف مطرح میشد. به طور مکرر همان نکته تکرار میشد که فرآیند استخدام فقط یک روند تشریفاتی است و رزومهها به شدت غربال میشوند. به هر حال، از من خواسته میشد که قبل از ارسال رزومه نهایت احتیاط را به خرج بدهم تا از ناامیدیها یا برخوردهای غیرحرفهای در امان باشم. ممکن بود احساس کنم شرکتی با محتوای واقعی کم و بیش تفاوت دارد و تنها از روی ظاهرهای نمایشی جذب نیرو میکند. در نهایت به من خاطرنشان میشد که از ارسال رزومه با این وضعیت باید بااحتیاط بالا استفاده کنم.
در محیط کار، مدیر تیم بانکداری مدرن با نگرش و رفتار نامناسبی کار میکرد و حضورش به هیجانات منفی در تیم دامن میزد. به جای تمرکز بر کار، بیشتر وقتش را به پیگیری حرفها و شنیدهها اختصاص میداد و این رفتار باعث ایجاد فضای پرتنشی میان اعضا میشد. خیلی از همکاران، بهخصوص خانمها، تجربههای ناخوشایندی از برخوردهای او داشتند و برخوردهایش به حاشیهسازی و تشدید اختلافات میانجامید. در نتیجه، جو تیمی به هم ریخته بود و کارایی و انگیزهی تیم تحت تاثیر قرار میگرفت.
شرکت رستافن تجربهای به شدت منفی بود. در محیط کار کنترلهای متعدد با دوربینها وجود داشت و برخوردها با کارکنان بهطور قابل توجهی توهینآمیز بود. برخلاف ارزشهای انسانی، احساس امنیت شغلی در اینجا کم است و نیروهای انسانی برای مدیران اهمیت چندانی ندارند. پس از عملیاتهای جنگی، سه چهارم کارمندان بدون توضیح و تنها از طریق پیامک اخراج شدند. شرکت بزرگ و پرهزینه به نظر میرسید اما کارایی پایینی داشت و از طرفی فریبکاری و ادعاهای بزرگ زیادی داشتند. تجربهی من با مدیر مستقیمم بسیار ناخوشایند بود؛ فردی بود بیکفایت و پرمدعا که رفتار توهینآمیز و نامناسبی با تیمش داشت. یکی از نکات عجیب شرکت، پخش هر روزه آیتالکرسی ساعت ۸ صبح بود.
در شرکت مدیریت و توسعه فناوری اطلاعات آرمان با مدیرعامل قوی روبهرو بودم که به رشد مجموعه و توانمندی مدیرانش اهمیت میداد و از قدرت و اقتدار خود ترسی نداشت. بر خلاف آن، مدیرعامل ضعیف همه تقصیرها را به گردن مدیر قوی میانداخت و او را بهراحتی کنار میگذاشت. مدیرعامل قوی تنها به دنبال همراهی و پیروی از توزیع کار خود میان کارکنان بود و درواقع به دنبال تیمی همسو میگشت. اما مدیرعامل ضعیف برای حفظ امنیت تیم، اطرافیان بدنه را بهعنوان رفیقهای خود میآورد. مدیرعامل با انرژی و تفکر واقعی و داشتن اختیار کامل، بهطور مستقل افراد مستعد و ایدهپرداز را جذب میکرد. در مقابل، مدیرعامل ضعیف تنها کارشناس استخدام میآورد تا نقشهای پایینتر و حمایتی را بر عهده بگیرد. پایینتر از اینها هم همان واحد منابع انسانی بود که پیشتر از او تعریف شده بود و پس از دفاع از عملکردش، به دلیل فضاحتی که ایجاد شده بود، اخراج شد.
دوستانه کلامی که از تجربه من برمیآید این است که هرچه بیشتر و با کیفیتتر برای کارفرما تلاش کنم، سال آینده نتیجه کارمان را در شکل بهتری میتوان دید. در بسیاری از شرکتها این روحیه وجود دارد و در نهایت انسانیت ربطی به دین و مذهب ندارد؛ به هر حال با هم بودن و همراهی همدیگر را میسنجند و با هم رقابت میکنیم. مدت زمانی که در آنجا حضور داشتم برای شرکت ارزش ایجاد کرد و برای خودم هم تجربه و یادگیری ارزشمندی بود. تغییر مکان کارگاه چندان دلچسب نبود، اما مسیر حرکت را هم به من و هم برای شرکت نکتهآموز کرد. امیدوارم آنها به مسیرشان موفق باشند.
برای ورود به اک تک خوبه، اما ماندن درش واقعا سخت بود. اک تک زیرمجموعهای از هلدینگ سپاهان باتری است، و خود این هلدینگ یک برند خانوادگی است؛ تا بالادستیها اکثرا فامیل یا افراد قدیمی هستند. تصمیمگیریها در سطح کل هلدینگ از نوعی روال قدیمی و با وجود ظاهر منظم اما بسیار غیر شفاف است، بهخصوص وقتی وارد مجموعه میشوید میفهمید چی در جریان است. اک تک بهعنوان زیرساخت IT هلدینگ عمل میکند و مشتری خارجی ندارد. سه واحد اصلی دارد: نرمافزار، پشتیبانی و امنیت. ورود به اینجا راحت است، اما ماندن دشوار میشود. اکثر کسانی که وارد میشوند یا ترک میکنند یا بهدنبال تجربهاند و یاد میگیرند و میروند. دلیل رفتن اغلب جو محیطی سمی است و ثبات تصمیمگیری وجود ندارد. مدیریت بار کاری را بهطور مناسب تفکیک نمیکند؛ اگر بخواهید درست کار کنید، کارهای زیادی بهجای شما سرازیر میشود. منابع انسانی با مشکلات جدی همراه است: سطح بالای خودبرتربینی و بیادبی، و رفتارهای توهینآمیز با تهدید. روابط فامیلی داخل سازمان بهطور گسترده وجود دارد و بنابراین برای اعتراضها هیچ گوش شنوا نیست. قول و قرارها خیلی کم اجرا میشود؛ پایه حقوق پایین است و بخشهای دیگری مانند کارانه یا پشتکارتی بهنام اضافهکار یا سنوات مطرح میشود تا مقدار پرداختی کمتری به کارکنان بدهند. تبعیض بالا است و افراد بهعبارت ساده و دم دستیتر بهعنوان سوگولیها در نظر گرفته میشوند. سازمان به میزان زیادی مافیایی بهنظر میرسد؛ کسانی که فقط به کار خود مشغولاند فرصت رشد ندارند و نه افزایش حقوقی میدهند و نه ارتقای رسمی. در برخی مواقع با وجود فامیلها و دوستان نزدیک، حفظ کنترل و فشار رفتاری برای کارمندان معمول است. از طرفی طیف مدیران بهنوعی پر از روابط خانوادگی است و این باعث میشود شیوههای رفتار منصفانه کمرنگ شود. در مقابل مزایا هم وجود دارند: فضای آموزشی نسبتا باز برای یادگیری و رشد فردی، و حقوق پایهای معقولی که بهعنوان ثابت و بیمه بهموقع پرداخت میشود. با این حال، بحثهای مداوم در مورد توضیحات حقوقی و معادلسازی برخی مزایا همچنان مطرح است و ممکن است حقها بهدرستی اجرا نشود. به نظر من بیشتر هدف از گفتن تجربه، روشن کردن جو فرهنگ سازمانی بود تا نکات فنی زیرساختی. امیدوارم نکتههای مطرحشده کارتان را روشن کند.
وقتی وارد این شرکت شدم انتظار یک محیط حرفهای رو داشتم، اما واقعا تجربهام ناامیدکننده بود. بزرگترین کاستیها در مدیریت و نحوه رفتارها بود؛ رفتارها خیلی حرفهای به نظر نمیرسید و به جای حل درست مشکلات، فشار و استرس بیشتری به کارکنان وارد میکرد. مدتی که میگذشت احساس میکردم باید تمام انرژیام را صرف مدیریت اوضاع کنم تا اینکه واقعا روی کارم تمرکز کنم. کار زیادی داشتیم و حجم کار بالا بود، اما صرفا زیاد بودن کار نبود؛ اخلاق مدیرعامل هم به شدت انرژی من را میگرفت و تا پایان روز نمیشد به خوبی روی کار تمرکز کرد. از نظر دستمزد و مسائل مالی هم وضع مطلوب نبود؛ پرداختها با تاخیر انجام میشد و حقوق به دو بخش تقسیم شده بود که توضیح دقیقی از وضعیت پرداخت به آدم نمیداد. عیدی هم به طور ناقص پرداخت میشد و سنوات تقریبا به درستی محاسبه و پرداخت نمیشد. بدتر از همه این بود که در آغاز همکاری سفته سفید امضا از من گرفتند؛ با استفاده از آن هر اشتباهی کوچک میکردی با اجرای سفته تهدید میشدی و استرس میگرفتیدی. در مجموع فکر میکنم همان چیزی که یکی از دوستان هم به آن اشاره کرده بود، بهتر است از ورود به چنین محیطی خودداری کنید تا گرفتار گرسنگی کاری نشوید. آرزوی موفقیت دارم.
شرکت داده ورزی سداد، تجربهای داشتم که در آن حس میکردم منابع انسانی به شدت بیرابطه با کار میتونه رفتار کنه. رزومهها را اغلب مرتبط نمیدانند و رد میکنند، و عجیبتر اینکه دائما در فرآیند جذب هستند اما به همان میزان مدام رزومهها را رد میکنند. فرایند استخدام به شکل رسمی و پر از تشریفات به نظر میرسد و گاهی به نظر میرسد پارتیبازی و ریشههای خانوادگی در تصمیمگیریها نقش دارد.
در سرمایکس در روزگارهای خوب مدیریت مدیر سابق با فضای دوستانه و برخورد محترمانه همراه بودم؛ همواره سعی میکردن از همهی نیروها قدردانی کنند و در هر شرایطی از حال و وضعیت تیم مراقبت داشتند. اما از سالی با تغییر مدیرعامل اوضاع تغییر کرد و جو کار به شدت سمی شد و فضای کار به چالشی جدی تبدیل شد. به بهانههای غیرمنطقی، حقوقها بهگونهای محاسبه شد که گویی پایههای سال گذشته ملاک است و سال جدید با همان فرمولها بازنویسی میشد. تعداد مرخصیها کاهش یافت، فشار کاری و روانی افزایش یافت، و وام و مساعده هم دیگر بهخوبی ارائه نمیشدند. با هر بار تغییر روال، صحبت از تعدیل میزدند و میگفتند اگر این روال را رعایت نکنید، اخراج میشوید. در ماههای ابتدایی حضورم هم برخی همکاران تعدیل شدند تا به نظر آنها فضای کاری را برای باقیماندهها تنگتر کنند. نسبت به کارمندان با توهینهای مستقیم از سوی مدیرعامل رو به رو بودم؛ استخدام اعضای فامیل و افراد آشنا به جای نیروهای متخصص و باتجربه، حذف هدایا و تشویقات مناسبتی، دیده نشدن زحمات نیروها و نگاه از بالا به پایین، و همچنین کسری حقوق غیرمنطقی که با فشار کاری افزوده همراه میشد. هر بار که پیگیری حقوقمان را میخواستیم، به پاسخگویی منظم پاسخ داده نمیشد و گاه به حساب نمیآمد. امکان دورکاری هم از میان رفت و کارگران مجبور شدند بدون فراهم بودن زیرساختها برای حضور به محل کار بروند. به دنبال این مسائل، بسیاری از نیروهای باانگیزه و قدیمی تصمیم به ترک کار گرفتند و نارضایتیها بهطور وسیع در فضای شرکت پخش شد. پاسخگویی به اعتراضها هم به صورت گستردهای کاهش یافت و عملا فضای کار به یک محیط پرتنش و هشداردهنده بدل شد. نتیجه این جو، احساس بردگی و نظارت شدید بود.
در آن زمان حس بیعدالتی عجیبی داشتم. وقتی تورم بالا میگرفت، آنجا شروع به کاهش نیرو میکردند. در سال نودوچهار، افراد با سابقه کاری بین ده تا چهارده سال اخراج شدند به بهانه رکود اقتصادی. اغلب استخدامها به شکل پارتی در نظر گرفته میشد و فرزندان بانک ملی به راحتی جذب میشدند؛ هیچ مصاحبه یا بررسی دقیق رزومهای انجام نمیشد یا فقط بهصورت سطحی صورت میگرفت. فساد و تبعیض به وضوح دیده میشد و جای بهبود و انصاف احساس نمیشد. بیشتر بهنظر میرسید که باندبازی و پارتی بازی حرف اول را میزند. امیدوارم مسئولان رسیدگی بیشتری به این موضوعات داشته باشند و عدالت بیشتری اجرا شود، بهخصوص برای مدیران اداری و مالی آن سالها.
من تجربهای از کار با شرکت آکاف دارم که بهنظرم تجربهای چالشبرانگیز اما آموزنده بود. حجم کار بالا بود و از تیم انتظار خروجی روزانه وجود داشت. تقریبا به صورت خود تیمی زمانبندی کار را ثبت میکردیم و برای تأیید نهایی، روی آن دفاع میکردیم. گاهی هم پیش میآمد که به دلیل شرایط اضطراری مجبور شویم پروژهای را رها و به پروژهای دیگر منتقل شویم. بهاعتقاد من، شرکتهایی که روی یک پروژه مشخص تمرکز میکنند تا حدودی سادهترند، چون در طول سال مجبور نیستید جلوی پروژههای مختلف با سناریوهای گوناگون کدنویسی و تسکهای متنوع بایستید. با این حال، بهطور کلی همکاری خوبی داشتیم و دلیل جدایی من از تیم هم به همین تفاوت و تغییرات مداوم بین پروژهها برمیگشت.
روزگار من توی این شرکت خیلی سخت بود و با فضای کنترل بیوقفه روبهرو شدم. مدیریتها عمدتا با کارهای سطحی و رفتارهای محدودکننده سعی میکردن فضای کار رو به شکل دلخواه خودشون اداره کنن. منابع انسانی وضعیت مطلوبی نداشت و در دو سال چهار نفر استخدام شدن که نهایتا همگی استعفا دادن. تغییرات ناگهانی مدیران باعث میشد همش واحدها به هم بریزن و بنا به ظاهر «نرمال» برخلاف واقعیت روابط در واحدها گهگاه خارج از عرف باشن و مدیران سعی میکردن این مسئله رو پنهان کنن، که نتیجهاش دلزدگی و نگرانی بود. به صراحت میگم که ظاهر شرکت فریبنده است و از نظر حقوقی متناسب با بازار نیست و محیط کار هم سالم به نظر نمیرسه. دوربینهای مداربسته خیلی سریع و مداوم وجود دارن و صدای افراد تا حدی شنود میشه که حتی موقع صحبت با خانواده هم استرس به وجود میاد. نتیجهی این مسیر، فشار مستمر و فرسودگی شغلی، حقوق پایین، رفتارهای ناپایدار مدیران و در نهایت تشدید مشکلات روانی در محیط کار بود. من تجربهی شخصی خودم رو اینطور بیان میکنم تا واقعیت فضای کاری اینجا روشنتر بشه.
دو مدت یک سال و نیم در بخش مالی این شرکت فعالیت داشتم و در کنار مدیریت کلی مجموعه به کار مشغول بودم. حاج آقای ***** فردی شریف و با شخصیت بزرگواری هستند و تا به حال صدای بلندی از ایشان نشنیدهام. این شرکت حقوق را به طور منظم میدهد و مزایای بیمه تکمیلی و امنیت شغلی و پاداشها و هدایای مناسبتی را در اختیار کارکنان میگذارد. تیم مالی بسیار منسجم و بدون حاشیه عمل میکند، بهخصوص ریاست حسابداری که بدون چشمداشت، آنچه آموخته و آموختهاند را به دیگران منتقل میکند. محیط کار امن و گروههای کاری پویا و فعال هستند. در کل توصیه میکنم اگر شرایطش فراهم شد حتما اینجا را در نظر بگیرید.
در این شرکت، وضع منابع انسانی به شدت نامطلوب است و گویی کارکنان جوان با انگیزههای زودبازده به کار گمارده میشوند تا به سرعت از سطح یک کارگر ساده فراتر بروند. با این حال، اغراقها و فریبکاریهای کوچکی هم در کار دیده میشود و گاهی برای نشان دادن بهتر شرایط، به خودمان هم فکری نمیشود. من میگویم که مدیران باید بیش از پیش به تجربه و تواناییهای افراد توجه کنند تا روند استخدام و توسعه بهتری شکل بگیرد.
طاقچه را تجربه کردم و فهمیدم که حضور آدمهای خوب در بخشهای مختلفش ارزشمند است، اما مدیریت مجموعه به اندازه کافی خوب نیست. رشد و ارتقاء به ارتباطات خانوادگی و حمایتهای فردی گره میخورد و این سبک تصمیمگیری به موانعی جدی تبدیل میشود. یکی از اعضای فامیل مدیرعامل با حدود سه تا چهار سال تجربه در نقش مدیر ارشد فناوری به سمت CTO رسیده و همسر یکی از سرشناسهای تیم، لید همان واحد است. فردی که به عنوان مدیر محصول معرفی شده، حتی دو سال سابقه کار در توسعه محصول ندارد و ویژگیهای بیاستفادهای را در اولویت قرار میدهد که نتیجهاش اتلاف زمان و زحمت تیم فنی است. به نظر میرسد مدیرعامل باور دارد که دیدگاهی گسترده و مورد اعتماد از همهجا میتواند کافی باشد، اما این رویکرد واقعا تیم فنی را فرسوده میکند و به برند شرکت آسیب میزند. برای تیم فنی، تنها دعا کردن باقی مانده است.
وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم که بخش منابع انسانی عملا وجود ندارد و مدیریت فقط در سطح بالا و قدیمی باقی مانده است. با این وضعیت، حتی اگر نیروهای همراه و پرانگیزهای هم در مجموعه حضور داشتند، نمیتوانستند تأثیری بگذارند؛ اختیار العملی در دستشان نبود و حرفشان به جایی نمیرسید. به این شکل هیچ چشماندازی برای توسعه یا بهبود برای آنها وجود نداشت. در روزگار قدیم شرکت واقعا خوب بود و حیف که اکنون دیگر به آن شرایط دست پیدا نکرده است.
قبل از هر چیز، اوضاع این شرکت برای من واقعا ناامیدکننده بود و به سختی میشد از یک تجربه قابل قبول صحبت کرد. بینظمی و بیتفاوتی نسبت به وعدههای دادهشده از مشخصات اصلی کار بود. پاسخگویی کم و عدم پیگیری مسائل باعث میشد احساس کنم دنبال حل مشکلات نیستند. کیفیت خدمات هم بهشدت پایین بود و به نظر میرسید هدف اصلی تنها جلب مشتری باشد و نه ارائهی سرویس با کیفیت. به نظر من این مجموعه با تلهای از خرید روبهروست که تجربهی من را به شکل منفی شکل داد و سرویسدهی بهطور نامناسبی صورت میگرفت. به طور کلی، مواردی از این دست موجب شد اعتمادم نسبت به شرکت بهراحتی از بین برود و تمایل به کار یا همکاری با آن کاهش یابد.
نزدیک به این صحبتها را نوشتم تا شرحی تازه و طبیعی به زبان من باشد، با حفظ نکات اصلی و حالت انتقادی متن اولیه اما با ساختار و واژگان جدید. اگر کارمند یا داوطلان فرصت شرکت را میدیدم، توضیح میدادم که فضای این مجموعه را با صراحت و واقعگرایی توصیف میکنم. به باورم، نظرات مثبت و امتیازهای بالا که دیده میشه، مستقیما از سمت مدیرعامل شرکت است تا به ظاهر مجموعه رنگ و رو بدهد. از دید من، اگر خانمی در شرکت مجرد باشد و خانوادهاش در تهران نباشند، اصرار میشود که با وعدههای ازدواج و رهنمودهای با نگاه به آینده، او را به یکی از خانههای خالی سرمایهگذاریشده در تهران هدایت کنند؛ جلسه نخست خارج از محیط کار، در کافهای عمومی برای جلب اعتماد برگزار میشود تا با هر دو روش تشویقی یا تهدیدی، نسبت به افراد سواستفاده کنند. بنابراین، به زنان توصیه میکنم بسیار مراقب باشند. نکته بعدی این است که گمان میکنم برخی پروژهها و قراردادها با فشاری غیرمنصفانه به مدیران سایر شرکتها واگذار میشود و این را در تجربه من وقتی که به عنوان کارشناس و پشتیبان سر پروژهها بودم، درک کردم. همچنین انتظار میرود سنوات کاری و حقوق پایانکار به کارمندان دهانده شود تا با ورود به شرکت، فشار بیشتری حس کنند. تا همینجا توضیح را نگه داشتم؛ ممکن است در آینده از تجربیات بیشتری صحبت کنم.
در حال حاضر تجربهای از کار در شرکت فناوری اطلاعات رجاء دارم که از نظر من خیلی منفی بود. طول میکشد تا استرس و فشارها اثرش را بگذارند روی حال و روز من و انگیزهام را به طور جدی کاهش داد. پرداختها به موقع نبود و گاهی به شکل غیر یکپارچه انجام میشد. بیمه هم مثل حقوق پایه بهطور دقیق ارائه نمیشد و گاهی تفاوتهایی وجود داشت که انتظارش را نداشتم. به شدت پیشنهاد میکنم هیچوقت برای آنجا درخواست ندهید، حتی اگر واقعا به کاری نیاز دارید. همچنین احضار سفته سفید امضا به صورت غیر قانونی بودن برداشت میشد که این موضوع هم مطرح شده بود. مدیریت شرکت به نظر من ضعيف بود و بخش زیادی از کامنتهای مثبت منتشرشده با واقعیت همسو نبودند؛ از طرف دیگر مشکلات مالی شخص مدیرعامل به پرداخت حقوق پرسنل جلب توجه میکرد.
برای من روشن بود که مدتها در این شرکت احساس امنیت میکردم، اما با رویدادهای اخیر دیدم که ارزشها و تعهد افراد نسبت به مهارت و تجربه اهمیت چندانی ندارد و در نهایت به دستههای مقصر و غیرمقصر تقسیم میشویم. در جریان اتفاقات اخیر و با آغاز درگیریها، تقریبا نیمی از نیروها، از جمله دو تیم کلیدی، به شکل کامل تعدیل شدند و کسانی که باقی ماندند، دیدگاههای سیاسی و مذهبی متفاوت با مدیرعامل داشتند، در حالی که آنها در اصل مسئولیت خاصی در آن زمینهها نداشتند. پس از این تعدیلها دوباره برای پر کردن همان پوزیشنها جذب شدند و کسانی که باقی ماندند، در تیمهای تأثیرگذار بهطور عادلانهای ارزیابی نشده بودند. در نتیجه، منابع انسانی طی دو سال حضوری پررنگ داشت اما به مرور از بین رفت و اکنون واحدی با عنوان HR وجود ندارد. به عنوان مدیر، فقط تا حدی میتوانی راهبرد خود را پیش ببری و از نقطهای به بعد کار دشوار میشود؛ جایگاهی برای ارتقا یا ترفی در حدود ۹۵ درصد از پوزیشنها وجود ندارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.