وقتی وارد مجموعه شدم، فکر میکردم قرار است با پروژهای مفید و با تیمی حرفهای کار کنم؛ اما تجربهام خیلی متفاوت بود. در واحد پاسخگویی تلفنی مربوط به پروژهای با نامی که ذکر نکردم، به تدریج مشکلاتی ظاهر شد. از همان ابتدای کار، مبالغی به عنوان تضمین یا سفته دریافت شد که در مراحل بعد به صورت غیرشفاف و بدون توضیح روشن به کارفرما یا من بازگردانده نشد. به محض عقد قرارداد و پرداخت سفته، داستان تغییر نکرد و بهجای شفافیت، با قولهای غیرمستدل و وعدههای پیشرفت مواجه شدم که به واقعیت تبدیل نمیشد. ریتم کار به دلخواهانه پیش میرفت و همزمان با کار ما، سه نفر برای همان کار انتخاب شدیم و نتیجه این فرآیند این بود که در میان ما، فردی که تنها به اقدامات مذهبی میپرداخت، به نظر میرسید به پیشرفت بیشتری دست پیدا میکند در حالی که کیفیت و شایستگی او همسو با انتظارها نبود. در پایان دوره، زمانی که تصمیم گرفتم از شرکت جدا شوم، کار برای برگشت و پس دادن سفته هم طول کشید و نزدیک به نه ماه طول کشید تا بتوانم مبلغ سفته را پس بگیرم. چنین تجربهای برایم واقعا ناامیدکننده و ناخوشایند بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت تنها چند ماه خدمت کردم و به دلیل برخی مشکلات، اوضاع برایم عادی نبود. در سه ماه نخست، هر چند حق بیمه از حقوقم کم میشد اما بیمه را برایم رد نکردند. رفتار مدیر به هیچ وجه حرفهای نبود و ارزش چندانی برای کارمندها قائل نمیشد. موقع تسویه، عیدی و سنوات را به من پرداخت نکردند و حقوق آخرین را نیز با تاخیر و پس از چندین تماس پرداخت کردند. پس از شکایت و یک سال پیگیری، توانستم عیدی و سنواتم را بگیرم، اما سفته هنوز به من تحویل داده نشده است. به طور کلی تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که اصلا خودتان را در چنین وضعیتی قرار ندهید.
برای من کار در شرکت بله تجربهای فوقالعاده بود و بهعنوان فرانت-اند خیلی چیزها یاد گرفتم. در این شرکت فرصتهای زیادی برای رشد وجود داشت و مدیران و همکاران واقعا از تلاشهاشون برای پیشرفت من استفاده میکردند. همکاران انتخابشده با دقت بودند و فضایی اخلاقمدار حاکم بود، بهگونهای که با مسائل اخلاقی زود مواجه نمیشدی. در فضای کاری مواد غذایی همیشه وجود داشت و رویدادهای مهم تقویم با هدیهای قدردانی میشد و برخوردها با احترام بود تا جایی که بیادبی جایی نداشت. پرداختها بهموقع انجام میشد و سفتهای دریافت نمیشد. در طول سال تجربهام در بله، هیچ تذکری درباره پوشش یا تصاویر اکانتهای شخصیام دریافت نکردم. خوشحال بودن هم برای مدیران و هم برای تیم منابع انسانی اهمیت داشت و تمام تلاششون این بود که همواره احساس خوبی داشته باشم. این سال یکی از بهترین روزهای کاری من بود.
تجربهی کار در تیم نرم افزار گلدیران: تیم نرم افزار بصورت کلی در گلدیران زیاد جدی گرفته نمیشن و چون شرکت فروش بیس هست، بیشتر به واحد های فروش و مارکتینگ توجه میشه. مدیران نرم افزار هم تلاشی برای بهبود اوضاع نمیکنند. کلا روند ارتقا شغلی دیده نشه و حقوق کسی که تازه وارد شرکت بشه بیشتر از نفرات قبلی هست ولی جایگاه یکسانی داره. بصورت کلی تفاوت زیادی دیده میشا بین حقوق دستمزد ها و کسی نباید حقوقشو به بقیه بگه. یین آدم ها هم خیلی فرق گذاشته میشه و گاهی هم جو خاله زنکه و اینکه پرداخت اضافه کاری نداره اما توقع دارن هر ساعتی ار شبانه روز پاسخگو باشی تیم منابع انسانی بسیار ضعیف عمل میکنه و به نوعی اداری محسوب میشه و حتی گاهی خطا در محاسبات حقوق دستمزد هم دیده شده. سیستم حقوق دستمزد شون جوری هست که قسمتی از حقوق رو به عنوان کارانه در نظر میگیرن و با منت بهتون میدن، حتما رقمی که مد نظرتون هست رو بگید بصورت ماهانه میخواهید و با کارانه قاطیش نکنید. بصورت کلی اگر میخواهید یه مقدار رزومه تون رو قوی کنید و از جونیوری در بیایید، گلدیران میتونه فضای خوبی باشه.
در این شرکت با حفظ فاصله و شفافیت بین کارمند و کارفرما، تعامل صادقانه و برد-برد محور غالب است. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشود و جلسات آموزشی ماهانه و برنامههای تفریحی به صورت مستمر برگزار میشود. در تیم، حس صمیمیت واقعی حاکم است و هیچکس نسبت به دیگری برتری ندارد؛ فضایی آرام و بدون فشار روانی تجربه میشود. از نظر من، صداقت از همه نکتهها قویتر است و مهمترین جنبه وجود دارد.
من سالی و نیم در شرکت داده پردازی فن آوا کار میکردم و تنها هدفم از ماندن، کسب تجربه کاری بود؛ به همین دلیل هم اگر چه تجربهی تلخی بود، ترجیح دادم ادامه بدهم. شیفتهای طولانی و فشار کاری بالا داشتیم و بسیار کمکی از سوی مدیران احساس نمیکردم. وقتی مریض بودم و برای مرخصی استعلاجی نامه داشتم، با پرسشهای بیپاسخ روبهرو میشدم و حتی در برخی روزها به کار فرستاده میشدم در حالی که حالم بد بود. وضعیت مدیریت و نظارت هم چندان رضایتبخش نبود؛ فقط با تاخیرهای کوتاه، جریمهی طولانی میخوردی و رفتوآمدهای کارگاهی هم به سادگی اجازه داده نمیشد، در حالی که برای رفتن به سرویس، باید از پیش مجوز میگرفتیم و زمانهای استراحت هم بهشدت محدود بود؛ گویی همه چیز تنها با رعایت کپیکارانه و بازخورد سریع مشتری جلو میرفت. جو عمومی نیز پر از گمانهزنی و حاشیه بود و گاهی پاسخگویی به مشتری برایشان اولویت نبود. دوستانی که از طریق پارتی وارد شرکت شده بودند، اغلب بازدهی کمی داشتند و تصمیم به جایگزینی افراد دیگر میگرفتند، بدون اینکه حق و حقوق کارمند واقعی را به درستی رعایت کنند. این رفتارها خلاصهای از تجربهای بود که داشتم اما برای من تجربهای با ارزش محسوب شد تا بتوانم در آینده از آن درس بگیرم.
من به مدت دو سال در شرکت کار کردم، محیط شرکت بیشتر شبیه شرکت های زیر نظر سپاه بود و فامیل بازی و پارتی بازی موج میزد، هرچه پاچه خار تر حقوق بیشتر، شرکت پر بود از افرادی که هیچ سوادی نداشتند، و معمولا چیزی برای یاد گیری نیز وجود نداشت. پروژه ها معمولا به صورت رانتی دریافت میشد پس بالطبع رقابتی با شرکت های دیگر نداشتند. در بین برنامه نویسان افراد با سواد یافت میشد اما در بین مدیران هیچ. در کل به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم در این شرکت کار کنید. هیچ اعتراضی قبول نمیشد، دقیقا شبیه سربازخانه، همه ی مدیران فکر میکردند بهترین هستند و نظرشان آسمانیست.
من به خاطر تجربهای که داشتم میخواهم با صداقت از شرایطی بنویسم که در شرکت رخ داد و اکنون با گذشت زمان بهترمیتوانم دربارهاش صحبت کنم. حدود هفت ماه از تاریخ شروع همکاری من بهعنوان نویسنده و مجری در زومیت میگذشت و حالا بیشتر از یک هفته است که این مشارکت به پایان رسیده است. در آغاز استخدام تستها و ارائه نمونهکار انجام دادم و تا امروز نتایج کارم در دسترس بود. اما پس از هفت ماه، با تغییرات مداوم در ساختار اجرایی و سردرگمی گروه، وضعیت من هم به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و کارم کاهش یافت. از ابتدای کار در آذر ماه با شور و انگیزه وارد محیط شدم تا با شیوههای تیم آشنا شوم؛ اما با تغییر دبیر ویدئو، تمام سازوکارهای دو ماه نخست را فراموش کردم و باید با فرد جدید و روش تازه کار میکردم. مدت زیادی تلاش کردم تا انتقال آنچه یاد گرفته بودم به نفر جدید را انجام دهم، اما پس از چهار ماه وضعیت به دلیل بیبرنامگی و عدم تسلط به کار خیلی پایین آمد و ارتباط من با تیم به حداقل رسید. ساعات طولانی بدون گفتگو با گروه در اتاق میگذشت و محیط مسموم را تجربه میکردم. رفتارهای متملقانه برخی از اعضا، پشتسر هم صحبتهای تند و تحقیرآمیز، و جو جنسیتی نامطلوب در محیط پدید آمد. در طول روز بدون دریافت تسک مشخص بودم و سعی میکردم با پژوهش درباره کارم و مطالعه اخبار، دانشم را افزایش بدهم. با وجود این، شرایط را ناخوشایند میدانستم و تصمیم گرفتم بهصورت خصوصی با مدیر سازمان صحبت و مشکلات را بیان کنم. بعد از جلسهای بینتیجه، تصمیم گرفتم با مدیر منابع انسانی هم گفتوگویی داشته باشم و از احساس ناراحتی و آزاری که تجربه میکردم صحبت کنم. بعضی از همکاران هم متوجه میشدند و از من سوال میکردند. به موضوع زمان اضافه و بیبرنامگی تیم اشاره کردم و از گرفتاریهای دیگر هم گفتم، از جمله اینکه بخش آموزشی را هم بیهدف و طولانی میدیدم. یک روز بهچهار و سی دقیقه عصر، به من گفتند به اتاق جلسه بیایم. آن اتاق برای من به شدت ناگوار بود و گویی شکنجه صدا بود، چون در آنجا اتفاقات و صحبتهایی رخ داد که میخواستم دربارهشان با دیگران صحبت کنم و قدری از این وضعیت آگاه شوم. در اتاق آنجا، مدیران و همکاران درباره بهبود یا عدم بهبود مسائل صحبت میکردند، اما حرفهای برخی از آنها به نظر نمیرسید که واقعیت را منعکس کند. در این جلسه صحبت از این شد که مشخصا چه کارهایی انجام میدهم و اینکه برخی کارها خارج از محدوده وظایفم است. آن چه در آن گفتوگو شنیدم این بود که از من انتظار داشتند کارها را بهسرعت انجام دهم و نشان میدادند که انگار من باید کارهای دیگری هم انجام دهم؛ حتی برخی ادعاها درباره حضور من در ساعات غیرکاری یا انجام کارهای دیگر مطرح شد. من توضیح دادم که به مدت سالها بهصورت فریلنس با شرکتهای دیگر همکاری داشتهام و اجرای مستقلی هم ندارم. همچنین از اینکه برای گرفتن عکسهای صفحات کاری از سیستم من استفاده میشود ناراحت شدم، بهخصوص وقتی که خودم بهدلیل باز بودن دستگاه، برای مدتی در محل کار نبودم. در طول گفتوگو متوجه شدم که بحثها به شدت از هدف اصلی دور میشود و برخی سخنان تنها برای تخریب است. با وجود اینکه سعی کردم از خودم دفاع کنم، فضا بهسرعت از کنترل خارج شد و به من اتهاماتی مطرح شد که از نظر من پایه و اساس
شرکت حسابگر پرداز غرب برای من تجربهی کاری مطلوبی بود؛ ساعات کاری مناسب و برخورد خوبی داشتند و تا حدی از رضایتمندی من برخوردار بودم. در مقایسه با شرکتهای دیگر، مشکلاتی را که معمولا با آنها روبهرو میشدم، اینجا تجربه نکردم. سیستم امنیتی مطلوبی داشتم و رضایت داشتم، بهویژه سرعت اینترنت که اهمیتی بالاتر از همه داشت و در اینجا مشکل خاصی بابت آن احساس نکردم.
بزار خلاصه بگم تو هر پوزیشنی بری تو این شرکت رسما زندگی و رزومه خودتو به باد دادی نه مالی پیشرفت میکنی نه علمی تازه بعد از ساعت کاری ساعت 6 بعد از ظهر مدیر بهت پیام میده میگه اخرین وضعیت کارتو بگو اخرش هم نه پول سنوات میده نه عیدی میده اینو یادم رفت بگم سفته هاتم بعد از 6 ماه نمیده نگه میداره دیونه هست یارو بقران
کار کردن در فناوران اطلاعات پیشخوان ایرانیان را تا حدود سال ۱۴۰۰، حدود مرداد ماه آغاز کردم. همانطور که یکی از همکاران هم اشاره کرده بود، وضعیت شرکت خیلی نامساعد است و برای یک توسعهدهنده شرایط مناسبی ندارد؛ تیم فنی هم کمکاری و بیدرک از مسائل را نشان میداد و مدیری که در راس این مجموعه بود به شدت ضعيف به نظر میرسید و تنها هدفش استخراج کار از نیروها بود. ما تقریبا چهار نفر از همکاران بیرون رفتیم و اکنون دو ماه گذشته است که تسویههای مربوطه هنوز انجام نشده است.
مثل سگ پشیمونم واسه ***** کار کردم این شخص یکی از **** ترین آدم هایی که تو زندگیم دیدم واسه رجا کار کنی انگار رزومه تو خراب کردی
مدیر این شرکت یه آدم خدا نشناسه که از اسم انقلاب و دین اسلام و شیعه برای پول در آوردن استفاده میکنه نا گفته نمونه باباش جز سیاسیونه هرکی واسه این شرکت کار کرده پشیمونه حقوق نمیده عیدی نمیده سنوات نمیده
بدترین اتفاقی که برای یک انسان میتونه بیافته کار کردن توی این شرکته. مدیر شرکت یه آقازادهی دیکتاتور و رانتیه که انتظار داره همه جلوش بلهقربان بگن. هیچ دانش فنیای توی نیروها وجود نداره و سیاست شخص مدیر شرکت اینه که آدمهای نابلد رو با پایینترین حقوق ممکن استخدام کنه و پروژههایی رو هم که با رانت از بانکهای مختلف میگیره با کمترین کیفیت و توسط همین پرسنل نابلد به سرانجام میرسونه و اعتراض مسئولین فنی بانکها رو هم در پی داشته، که البته به خاطر آقازاده بودن مدیر دستشون به جایی بند نیست. توی این شرکت هیچکس سر جاش قرار نداره، هیچ شفافیتی وجود نداره، رفتار کارمندان با دوربین و میکروفن کنترل میشه و تعدادی از پرسنل هم عملا جاسوس مدیر و معاون شرکت هستن و رفتارهایی رو که دوربین یا میکروفن ثبت نکردن به اطلاعشون میرسونن. در پایان همکاری با این شرکت، حقوق بهتون نمیدن و رسما ماه آخر رو بیگاری میکشن ازتون. همچنین سفتهتون رو هم پس نمیدن.
برای من تجربه کار در این شرکت خیلی ناامیدکننده بود و بعد از حدود four ماه کار از آنها جدا شدم، با وجود قرارداد یکساله. فضای کاری آنجا پر سروصدا بود و واقعا هیچ سکوت مناسبی برای انجام کار وجود ندارد. وقتی با یکی از برنامهنویسهای اصلی شرکت به چالشی برخورد میکردیم، همیشه برای موعد تحویل تعیین میکرد که اگر تا آن زمان مسئله حل نشود، قطع همکاری میشود؛ در ابتدا فکر میکردم باید فشار رویم باشد، اما به تدریج از این سبک کار خسته شدم و به تجربه عدم پاسخگویی رسیدم. بارها پیش آمد که بهطور عملی به چالش مربوط پاسخ داده نشد و نتیجه این بود که قطع همکاری کنند؛ در واقع با ورود به شرکت باید همواره آماده رفتن به هر نقطه باشی. یکی دیگر از معایب این کار حضور محیط پرصلابت و پرسر و صدا بود که واقعا اجازه تمرکز روی کار را نمیداد و نمیشد به راحتی کار کرد. بهطور کلی، رفتار بعضی از کارمندان را گاهی بهگونهای دیدم که رأیشان روی هر چیز تاثیر میگذارد و واقعا انصافا قابل اعتماد نبودند. در طول چند ماهی که آنجا بودم، حتی بیمه من را هم بهموقع نریختند و حقوق آخرین ماهم را هم پرداخت نکردند؛ حالا ادعا میکنند که من در پایان ماه در آنجا کار نکردم. در حال حاضر نزدیک به سه ماه است که دنبال شکایت هستم تا حقوق و مزایایم را از آنها بگیرم.
برای من از کار در هلدینگ اتراب تجربهای ارائه شده که حقوق و مزایا را بهدرستی پرداخت نمیکردند و صرفا به عنوان نیروی پشتصحنه از ما استفاده میشدیم؛ در آنجا به نظر میرسید که به عنوان «سیاهی لشکر» به کار گرفته میشویم و باید äمواظب بود در دام یا وعدههای گمراهکننده گرفتار نشد.
اگر پیشرفت فنی براتون مهمه به هیچ وجه این شرکت رو توصیه نمیکنم، توی خوشبینانه ترین حالت میشه سطح فنی شرکت رو متوسط در نظر گرفت . به ندرت میشه ادم سینیور توی شرکت پیدا کرد و بیشتر افرادی که مسوولیت دارن به واسطه رابطشون مسوولیت بهشون داده شده ولی به لحاظ پرداخت حقوق و بیمه مسایل مثل این به هیچ وجه دغدغه ای نخواهید داشت و همه چیز به موقع انجام میشه.
برای من تجربه کار در والکس از لحاظ فنی خیلی رفیقبالا و در عین حال با برخوردی انسانی همراه بود. فضای شرکت از نظر فنی سطح بالایی داشت و تیمی که باهاش کار میکردم همیشه به دنبال بهبود کارها بود. از نظر منابع انسانی هم کاملا سعی میکردن شرایط خوبی را برای تیم ایجاد کنن و از هر نظر حمایت بکنن.
این هفته برای من پایان یافتن کار توی تهران اینترنت یا همون ۷۸۰# و تصمیم اونجا برای اخراج من بود. اول فکر کردم باید حس اعتراض یا ناراحتی کنم، اما با گذشت یک روز فهمیدم چه قدر بیرون رفتن از اونجا به من انرژی مثبت داده و حال من به شدت بهتر شد. من تنها تجربهی بدی نبودم که با رفتنم از شرکت فهمیدم این رفتارها تکراریاند و قطعا آخرین نفری هم نیستم که با چنین رفتاری روبهرو میشم. یکی از دوستانم جملهای گفت که خیلی بهدلم نشست: اجازه نده انرژیات را دیگران تخلیه کنند؛ تو منبع زندگیت هستی. او راست میگفت. تا حالا دو تا شرکت در حوزهی فناوری اطلاعات داشتم و در این سه سال، نکات مشترکی دیدم که میخواهم با شما به اشتراک بگذارم. ۱) اغلب مدیران در این حوزه نه تنها توانایی لازم را ندارند بلکه لیاقتش را هم ندارد. در این مدت دیدم که چگونه تصمیمهای نادرست مدیران باعث بههمخوردن نتایج میشود و سپس با فرار از مسؤولیت، بر تیمشان انگشت میگذارند و اعضا را مقصر معرفی میکنند. انگار افراد با استعداد را به حاشیه رانده و در نهایت کنار گذاشته میشوند. این واقعیت وقتی پررنگ میشود که پلتفرمهایی مثل جابگای بسته میشود تا نشان بدهد با چه چالشهایی روبهرو هستیم. ۲) آدمهای منفعل. کسانی که به خاطر ترس از از دست دادن جایگاه امن یا منافع شخصیشان، وقتی اشتباهی اتفاق میافتد بهراحتی آن را نادیده میگیرند و همواره تکرار میکنند که «همهجا اینطور است». این جملات را واقعا دوست ندارم، چون فکر میکنم باعث میشود خیلی از فرصتهای پیشرفت از دست برود و به شرایط موجود بسنده کنیم. ۳) همه دوستان نیستند. باور دارم که تجربههای زندگی معمولا به یک نتیجه ختم میشود: پیدا کردن رفقایی که مسیرمان را تداوم ببخشند. اولین روزهای ورود به ۷۸۰ برای من با شور گفتن سلام و پیدا کردن دوست همراه شد؛ خیلی از افراد اکنون وجود دارند که حاضر نیستم حضورشان را هم از دست بدهم. اما این جو خوب زود به هم خورد و با تصمیمات مدیریتی تعدادی از همکامیابان از بین رفت. کسانی هم بودند که فکر میکردم رفیقاند و عشقشان را به من نشان میدادند؛ اما رفتارشان خیلی سریع تغییر کرد و دیگر نتوانم آنها را بشناسم. من اینها را نگفتم تا بگوییم من بیگناه بودم و هیچ اشتباهی نکردم؛ مسلما من هم در این مدت اشتباهاتی داشتم. هدف از بازگویی این موارد این است که نشان بدهم مسائلی که در شرکتها با آن روبهرو میشویم، عملا به شکلهای کوچک در کل جامعهمان هم مشابه هستند: مدیران ناکارآمد، آدمهای منفعل و کسانی که پشتتو خالی میکنند. نمیدانم دقیقا وظیفهام در این شرایط چیست و چه کاری باید انجام بدهم، اما مطمئنم این که با نادیده گرفتن مشکلات نمیشود کاری کرد. در نقطهای که لازم است، باید با همدیگر همدست شویم تا برای این شرایط ایرانی که در آن زندگی میکنیم، اقدامی انجام دهیم و روز به روز چشمانداز بهتری بسازیم. تا آن روز.
مدت زمانی را به عنوان فرانتاند در Mabna DP، شرکت پردازش اطلاعات مالی مبنا سپری کردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.