برای چند سال تجربه کاری در این شرکت جاوا برنامهنویس بودم و در نهایت با وجود خوبیهایی که شرکت داشت، تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم. آن شرکت دیگر منحل شد و تیمش با بانک خاورمیانه قراردادهایشان را مستقیما امضا کردند. برخی جنبهها خوب بود؛ حقوق بهموقع پرداخت میشد و وجود بیمه تکمیلی هم مزیت محسوب میشد. اما از نظر فرصتهای رشد، محیط مناسبی برای پیشرفت نبود. فنیها و مدیران شرکت از نظر سطح دانش قوی نبودند و در درازمدت به پیشرفت حرفهایام لطمه میزد؛ به خاطر همین از تکنولوژیهای جدید عقب میماندم. با وجود جنبههای مثبت زیاد، ترجیح دادم با شرکتهای بهتری همکاری کنم و مسیر شغلیام را تغییر دادم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نظرم در این شرکت انتظارم از روزهای مصاحبه با اوج فناوری و پرسشهای مدرن را داشتم اما در عمل با حالتی کاملا متفاوت روبهرو شدم. وقتی وارد ساختمان شدم، حس میکردم بیشتر شبیه جایی است که از دورههای قبل به ارث مانده و با متدهایی کهنه و غیرروزآمد کار میکردند؛ گویی هیچ نشانی از ترندهای تکنولوژی وجود ندارد. تیم فنی به گونهای بود که برای انجام کار باید از روشهای قدیمی و اختراعشده استفاده میکردیم و این موضوع باعث شد فضای کاری برایم ناهمسو با توانهایم باشد و در نتیجه فشار و سردرگمی زیادی تجربه کنم. در واحدی که من بودم، برخی همکاران با رفتارهای خیلی جدی و گاه با نگاههای مقایسهآمیز من را میدیدند و انگار مجبور بودم جای آنها را بگیرم تا اخراج شوند. برخوردها به طور کلی خوب بود اما هیچ کدام جذابیت خاصی نداشتند. محیط کاری خیلی دلگیر بود و ساختمان قدیمی به نظر میرسید؛ کامپیوتر تخصیص دادهشده هم حالتی کهنه داشت و میز کار من انگار برای دههی قبل طراحی شده بود، که واقعا اذیتم کرد. اگر مزیتی وجود داشت، من آن را به چشم ندیدم و با وجود تلاشها، استقبال گرمی از طرف تیم و شرکت احساس نشد و به دلیل وجود پیشنهاد بهتری، خیلی زود تصمیم به ترک گرفتم.
در آغاز راه بودم اما با ورود به رایورز، فرصت رشد خوبی به دست آوردم و توانستم اعتماد مدیران را جلب کنم و از این فضای مناسب برای پیشرفت راضی باشم. مدیران ارشد با اخلاق هستند و اغلب مشغول کارند. در باره محیط کار، تفاوتهای قابل توجهی بین گروه برنامهنویسان و سایر همکاران وجود دارد و حتی امکانات بیشتری برای برنامهنویسان در نظر میگیرند. شرکت قدیمی است و امکان ایجاد تغییرات بزرگ در آن سخت است، اما تغییرات کوچکتر را میتوان به تدریج اجرا کرد؛ هرچند بدنه شرکت برای تغییر سنگین است. حقوق نسبت به میانگین پایینتر است و مزایا هم وجود ندارد؛ نه ناهار رایگان ارائه میشود و نه لاکچری است. بنابراین به خاطر حقوق و مزایا نباید آنجا رفت. رفتار مدیران از نظر اخلاقی کمابیش قابل قبول است و اکثرشان شرایط فردی شما را درک میکنند و زیادی با سختگیری برخورد نمیکنند. این باعث میشود آرامش کاری بیشتری تجربه کنید. وضعیت پرداخت حقوق همواره بهموقع بوده است و در شرایط اقتصادی سخت، پرداخت منصفانه ترجیح شرکتهاست؛ رایورز هم همیشه حقوق را سر وقت داده است. همین.
شرکت سفرهای الکترونیک یا سفر، تجربهای نسبتا ناخوشایند برای من داشت. وقتی وارد کار شدم تا با قرارداد کار بکاند آشنا شوم، صحبتهای مربوط به بیمه و سفته و شرایط کارگری با حداقل حقوق مطابق قانون کار را در گفتوگوهای مصاحبه مطرح نکردن. پس از حدود یک ماه کارکردن و آمادهسازی قرارداد، ناگهان بحث سفتهای سنگین که برابر با حقوق یک سال بود و همچنین بیمه با کمترین سطح ممکن مطرح شد؛ من با این موارد مخالفت کردم و گفتوگوها به نتیجه مطلوبی نرسید. در ماه اول، پیشنهاد قرارداد مشاورهای بدون بیمه و سنوات مطرح شد که من قبول نکردم و هیچ حقوقی هم به من پرداخت نشد. بنابراین توصیه میکنم حتما در مصاحبه کامل درباره همهی موارد صحبت شود، از جمله بیمه، سفته، اضافهکاری و غیره، و به صحبتهای ناقص بسنده نکنید. تا قرارداد نهایی نشده، همکاری را قطعی ندانید و فرصتهای دیگر را فراموش نکنید. تیم فنی شرکت تیم خوبی است و توانمندیهای بالایی دارد؛ به خاطر ماهیت استارتاپی، فرصت یادگیری وجود دارد. اما مشکل اصلی، نبود مدیر فنی است.
برای من تجربهای بود از کار در شرکتی نسبتا کوچک با تیمی حرفهای و باوقار که پروژههای سطح بالا را به شکل قابل توجهی انجام میدادند و در کنار کار اصلی، در سایر جنبهها هم حمایتم میکردند و این حمایتها به شدت به پیشرفتم کمک کرد. نتیجهش این شد که الان در شرکت بزرگتری با حقوق بیشتری مشغول به کار شدم. روی ساعات کاری سختگیر نبودند؛ معمولا از صبح تا حدود ساعت نه تا نه ونیم باید در دفتر حضور داشتم و مجموع حضور هشت ساعت بود. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشد و بیمه هم از روز اول برای من ثبت شد.
در شرکت رایانمهر، تجربهی من بهعنوان توسعهدهنده وب آغاز شد. مدیر مستقیم من شخصیتی خوشبرخور و همزمان جدی دارد؛ این ترکیب به من کمک میکند تا منظم و با برنامه پیش بروم. از لحاظ فضای کاری و امکانات اوضاع نسبتا خوب است و حتی در اتاق کارمان دستگاه تصفیه هوا داریم که محیط را نسبتا دلنشینتر میکند.
وقتی فکر میکنم به تجربه کاری در آرشیو مد، بیش از هر چیز حس ناامیدی از خود نمایی میکند. من به عنوان بکاندی کار میخواستم با تیمی که توانایی بحث سازنده و همکاری واقعی را داشت همراه شوم، اما فضای کار به شکلی سخت و ناسازگار بود. سرپرستی که از هر دو طرف ناراضی بود و با رفتار عقدهای و مصنوعی، جو بخشهای دیگر را هم تحت تاثیر قرار میداد، نه تنها انگیزه را کم میکرد بلکه به روند کار هم لطمه میزد.
برای من تجربهی کاری لذتبخش بود و ترجیح میدادم تمرکزم روی کار خودم باشد و به حاشیهپردازی اهمیت ندهم. از نظر من، مدیران در طول مدت همکاریام باهاشان رفتاری محترمانه و قابلاعتماد داشتند و با معیارهای حرفهای پیش میرفتند.
من در شرکت ایرانتیک تجربهای کاری داشتم که با وجود امید به تعادل کار و زندگی، اوضاع خیلی متفاوت بود. از من میخواستند هر روز از ساعت نه صبح تا دوازده شب در دفتر حاضر باشم چون ددل line نزدیک بود و تقریبا دو ماه لانچ داشتیم. شبها هم حضور در محل لازم بود و به تشخیص مدیر فنی اضافهکاری هرگز به من تعلق نگرفت زیرا بازدهی رضایتبخش نبود. حقوق و مزایا هم کامل طبق قرارداد پرداخت نمیشد و برخی موارد به دلایل واهی انجام نمیگرفت. قراردادها با بستههای وزارت کار بسته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم به همان صورت ناواضع محاسبه میشد. در زمینه امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت، هر ماه تقریبا دو نفر اخراج و جایگزین میشدند. به شخصه هیچ کس را ندیدم که این شرکت را در پروفایل لینکدین خود درج کند؛ اکثر افراد منتظر بودند که بگویند از ماه آینده دیگر نمیآیند. از طرفی تیم توسعه نرمافزار ما بر استایل کد تأکید زیادی داشتند و این نکته به بهبود سبک کدنویسی کمک میکرد، اما حقوق و مبلغ قرارداد با آنچه پرداخت میشد تفاوت زیادی داشت. مدیریت هم به روشی عمل میکرد که به جای تشویق، از کارمندانت میخواست تا با اضطراب و ترس از دست دادن شغل، کارها را انجام دهند. در نهایت، از همه چیز بدتر سخنرانیهای حماسی یکی از همکاران بود که به رغم کمترین اعتقاد به حرفهایش، روی خودی نشان میداد و از مدیریت حداقلی زندگی خودش هم بر نمیآمد.
شرکت پردازش الکترونیک راشد سامانه (پارسا) را تجربه کردم و به عنوان یک توسعهدهنده بکاند در آنجا کار کردم. مدیریتی ضعیف و ناکارآمد حاکم بود؛ برخی از مربیان ارشد حتی حقوقی پایینتر از همردههای تازهکار داشتند و نگاهشان به تیم فنی کاملا قدیمی و منسوخ بود. تجربهای که داشتم از نزدیكترین منظرها، منحصربهفرد و دشوار بود؛ جایی پر از دوربین و کنترلهای بیمورد، و تصمیمگیریهای خطاکنندهای که فضای کار را سنگین میکرد.
در شرکت برترسافت، تجربهام به عنوان برنامهنویس بکاند آغاز شد و با تیم فنی بسیار حرفهای همراه شد. مدیریتی که میدیدم با شخصیتبرتر و رفتار دوستانهاش، فضای کار را بهطور قابل توجهی مثبت میکرد.
شرکت هیچستان را تجربه کردم که در ظاهر جذاب به نظر میرسید اما در واقع فشار کار بسیار بالاست. محیط از بیرون دلنشین میآید، اما درونیاتش بالعکس نشان میدهد. با طبعی آرام و دلنشین بهگونهای از من کار میکشیدند که انگار هیچ تفاوتی با انسان بودن ندارد. پس از یک سال پیگیری موفق شدم حقوق و مزایایم را دریافت کنم.
سه سالی است که در چارگون مشغولم و کار در این شرکت واقعا پر فشار است؛ به طوری که گاه باید روزانه و یا ماهیانه اضافهکاری انجام دهیم تا کارها جلو بیفتد. حقوق برنامهنویسها در مقایسه با شرکتهای دیگر پایینتر از انتظار است.
برای من، کار در شرکتی با سیستم مدیریتی فاقد کارایی تجربهای به نسبتا تلخ بود. در اینجا با وجود تلاشهای شخصی، ساختارهای مدیریتی به وضوح ناکارآمد به نظر میرسید و انعطاف لازم برای پیشبرد کارها فراهم نبود. از همان ابتدا احساس کردم که فرایندها مسیری غیرمنعطف و دشوار دارند و تصمیمگیریها اغلب با تأخیر و بدون توضیح کافی صورت میگرفت. نتیجهای که حاصل شد این بود که بهرهوری کاهش یافت و در انجام وظایف روزمره با موانعی غیرضروری مواجه میشدم. با وجود این محدودیتها، سعی کردم به جای نگاه منفی، مسائل را بهبود بخشم و کارم را به بهترین شکل انجام دهم.
شرکت وب جوان را تجربه کردم که دفتر کوچیک و بدون تابلو داشت و در ساختمانی قدیمی و نسبتا فراموششده اداره میشد؛ فضای کاری به شکل خانوادگی بود و اعضای خانوادهاش در کار دخیل بودند. آنها با نام پارس پال شروع به کار میکردند اما به دلیل مشکلات قانونی فعالیتشان محدود شد و با نام ارین پال باز هم به دنبال راهاندازی مجدد پارس پال بودند. واقعا متاسفم برای کسانی که از این خدمات استفاده میکنند و نمیدانند چه نتیجهای ممکن است در پی داشته باشد. فضای کاری هم مثل خانه به نظر میرسید؛ تیمی کوچک و با روابط خانوادگی که گاهی به نظر میرسد از مسیر درست دور میشوند. من از نگاه کارمند، متوجه شدم که مدیریت نمیتواند به درستی از حقوق اولیه کارکنان دفاع کند و به نظر میرسید نظارت کافی وجود ندارد. گاهی رفتارهای غیرحرفهای و تنشهایی بین اعضا دیده میشد و پایاننامهای مشخص برای کار از ابتدا تا انتها وجود نداشت. برای دریافت پایهترین حق و مزایای کار، بهنظر میرسید باید به اداره کار مراجعه کرد چون برخی مسئولان با نواقص رفتاری روبهرو بودند و تمایل چندانی برای پرداخت حق و حقوق کارکنان نشان نمیدادند و سعی میکردند به هر ترتیبی از زیر بار پرداخت فرار کنند. - مدیریت ناکارآمد و اخلاق کاری نامناسب؛ تیمی که هماهنگی و کار گروهی را به خوبی درک نمیکرد. - جو کار ناخوشایند و بیبرنامه؛ نبود رویکرد مشخص برای از ابتدا تا انتها رساندن یک پروژه با برنامهریزی منظم. - کمترین توجه به جزئیات برای اداره شرکت و رفتار با افراد. - سیستمی که بهطور مداوم نظارت دارد اما کارمندان احساس میکنند پایان ساعت کاری بهخوبی مدیریت نمیشود و توضیح روشن یا منطق واضحی وجود ندارد. - افرادی که به نوعی از مردم سوءاستفاده میکردند و به نظر میرسید به هر قیمتی دنبال منفعتاند. - صرفهجویی افراطی در هزینهها و بیتوجهی به ارزش نیروی کار. بعد از چند سال تجربه، به نظر میرسید این شرکت از پایهترین اصول حرفهای و احترام به حقوق کارمندان دور است و حتی حقوق اداره کار را هم بهدرستی رعایت نمیکردند. در نهایت تصمیم گرفتم برای حفظ حقوقم به مراجع مربوطه مراجعه کنم.
من خیلی زود فهمیدم که اونجا جای من نیست؛ محیط به شدت سرد و سنگین بود و برقراری ارتباطات حرفهای در آنجا به سختی امکانپذیر میشد. مدیر کل بیسوادی و بیتربیتی داشت که اختیار و تصمیمگیری را در اختیار مدیر اصلی میگذاشت و هیچ استقلالی در کارش نداشت. مدیر بازاریابی هم ثبات و قوت ارادهای برای هدایت تیم نشان نمیداد و با وجود اینکه نقش کلیدی داشت، به نظر میرسید صرفا ابزار دست مدیر اصلی باشد. رفتارهای ناخوشایند و شوخیهای نامناسب با همکاران زناغیر حرفهای در محیط دیده میشد و فضا به شدت سمی و پرتنش بود. از همان سههفته اول متوجه شدم که حقوق و مزایا و مزایای اضافی یا سنواتی وجود ندارد و وقتی درخواست مرخصی میکردم، با واکنش منفی و طلبکاری روبهرو میشدم. به طور کلی تجربه کار در این شرکت برای من بسیار ناامیدکننده و کمفایده بود.
در یکی از کارهای سابقم، با شرکت کوچکی روبهرو شدم که رفتار مناسبی با کارمندان نداشت و حتی کوچکترین نکتهها درباره حقوق و وظایف کارمندی برایشان روشن نبود. برای گرفتن حقوق و مزایمم مجبور شدم از اداره کار کمک بگیرم و پیگیری کنم.
دوستانه، مشخص است که نظم کاری در این شرکت به شدت زیر سوال است و به خاطر مدیریتهای متنوع و گاه نامناسب واحدها، زحمات کارکنان به نتیجه نمیرسد. به نظر من انتخاب مدیران اغلب بر پایه رابطه و رانت بوده و این موضوع کارایی لازم برای پیشبرد کارهای یک ISP را کاهش داده است. از witnessing منابع مالی که بهینه مصرف نمیشوند و زمان زیادی از مشتریها به دلیل تصمیمات غیرکارشناسی تلف میشود، متوجه میشدم که پروژهها هم به دلیل نبود نظارت فنی و سرمایهگذاری مناسب، نتیجه مطلوب را نمیگیرند. این مجموعه در تعامل با نیروهای انسانی هم دشواریهایی دارد و تعدیل نیروها به شکلی که انتظار میرود، رخ میدهد و برخی پرسنل با سالها تلاش به حاشیه رانده میشوند. پرداختیها همیشه با تاخیر رو به رو بوده و حقوق به طور منظم پرداخت نمیشد، گاهی دو یا سه ماه عقب میافتاد. مزایا و پاداش هم، از یاد میرود. در کل روابط در اینجا به شدت جایگزین ضوابط شده و کارکنان با تجربه به نحو مناسبی ارج نهاده نمیشوند و روالها سردرگم است. اگر قصد همکاری دارید، به نظر میرسد چیزی برای از دست دادن نباشد چون در پایان آنچه به دست میآورید، چندان ارزشمند نیست. امید دارم روزگار بهتری در مجموعههای قویتر و منظمتر بدون رانت و با فرصتهای سالم رشد پیش رو باشد؛ چرا که چنین توصیهای را گفتن، وقتها از زندگیام گرفته است.
در شرکت رایا دیار سیستم با من مواجههای پر تناقض داشتم که در نهایت به نتیجهای ناخوشایند رسید. برای من روشن شد که منابع به راحتی هدر میروند و تیم مدیریتی تجربه و آمادگی لازم را ندارد. کارها بیشتر به شکل آزمایشی و خطا انجام میشود و ثبات تصمیمات سازمانی وجود ندارد. این موضوع باعث بلاتکلیفی دائم نیروها شده بود و انعطاف لازم برای برنامهریزی بلندمدت نبود. ارتباطات کاری بر پایه دوستدوستی و روابط خانوادگی شکل میگرفت و گویی مدیریت شرکت در قالبی مافیایی عمل میکرد. جلسات بیثمر و زیادی برگزار میشد که نتیجهای جز اتلاف وقت نداشت. تقسیم کار به طور واضح بین افراد وجود نداشت و هر کس بخشهای مختلف کار را به طرق گوناگون در اختیار میگرفت. ارزیابی عملکرد کارکنان نیز به صورت ناعادلانه و سلیقهای انجام میشد و حقوق بعضی افراد مشخص افزایش مییافت در حالی که کارکنان عادی همچنان ثابت میماندند. به عنوان نمونه، با فرصتهایی مانند شیوع کرونا مدیران از طریق تعدیلها به کارکنان مخالف یا منتقد ضربه میزدند و این امکان وجود داشت که نیروهای تازهنفس به سادگی تعدیل یا اخراج شوند و این تغییرات غالبا بدون اطلاع قبلی و از طریق ایمیل در ساعات پایانی شب به اطلاع میرسید. اگر مسیری که طی این مدت تجربه کردم را دقیقتر بسنجید، احتمالا تنها با یک ماه کار در این شرکت میتوانید واقعیات مشابه را به چشم ببینید. در صورت پذیرفته شدن این ریسک، توصیه میکنم یا از کار قبلی فاصله نگیرید تا به نتیجه برسید و یا طرح جانبی دیگری در ذهن داشته باشید تا آمادگی مواجهه با احتمالات باقی بماند.
در این شرکت متوجه شدم که به خاطر فشار کار و ناهمخوانی انتظارات، زندگی شخصیام تحت تاثیر قرار میگرفت. فرصتهایی که برای رشد و دیدهشدن وجود داشت کمتر به من میخورد و اغلب همکاران ترجیح میدادند با فاصلههای زمانی کوتاه از شرکت خارج شوند. من هم به دلایلی مشابه، تصمیم گرفتم مدت طولانیتری در مجموعه بمانم و تجربهام را از دست بدهم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.