اگر قرار است بهعنوان برنامهنویس وارد این شرکت شوید، قبل از هر چیز دربارهی چیزی که قرار است در آن یاد بگیرید و مسیری که برای رشد حرفهایتان ساخته میشود فکر کنید، نه صرفاً عنوان پروژهها و نام سازمانهایی که در رزومه خواهید دید. در بسیاری از شرکتهای حرفهای و مدرن، ساختار سازمانی به سمت مدلهای تختتر حرکت کرده است؛ یعنی افراد با تخصصهای مختلف در کنار یکدیگر کار میکنند، مسئولیتها شفاف است، دانش بین افراد جریان دارد و اعضای تیم یکدیگر را با فناوریها و استانداردهای جدید بالا میکشند. اما تجربهای که من از این مجموعه داشتم، کاملاً متفاوت بود. ساختار بیشتر هرمی و متمرکز است؛ بهگونهای که نظر فرد بالاتر از ساختن یک فضای تخصصمحور مهمتر میشود. لایههای بعدی نیز عمدتاً بر اساس همین منطق شکل گرفتهاند: اینکه نظر مدیر بالاتر پذیرفته شود و بهجای ایجاد فضای گفتوگوی تخصصی، افراد در چارچوب فکری مدیریت بالادست حرکت کنند. مشکل چنین ساختاری فقط «مدیریت بد» نیست؛ مسئلهی اصلی، فرسایش تدریجی سرمایه حرفهای نیروی انسانی است. ممکن است در ماههای اول همهچیز جذاب به نظر برسد. روی پروژههای بزرگ کار میکنید، نام سازمانهای مهم را در رزومه میبینید و تصور میکنید در حال پیشرفت هستید. اما اگر فناوری، معماری، روش توسعه و فضای یادگیری شما همگام با بازار نباشد، اتفاق خطرناکتری در حال رخ دادن است: شما در حال از دست دادن قابلیت جابهجایی حرفهای خود هستید. این وضعیت شبیه همان مثال معروف «قورباغه در آب گرم» است؛ تغییر آنقدر تدریجی اتفاق میافتد که ممکن است زمانی متوجه آن شوید که چند سال گذشته و بخش قابلتوجهی از مهارتهایتان دیگر با بازار بیرون همخوانی ندارد. بدتر از آن، ممکن است به نقطهای برسید که خودتان نگران شوید: «اگر از این شرکت بیرون بیایم، آیا فناوریهایی که اینجا با آنها کار کردهام اصلاً جایی در بازار دارند؟» از نگاه من، این بزرگترین ریسک چنین محیطی است. ممکن است شرکت همچنان پروژههای بزرگ داشته باشد و حتی راهکارهای مشابه را برای سازمانها و وزارتخانههای مختلف پیادهسازی کند؛ اما تکرار یک راهکار در پروژههای متعدد الزاماً به معنای نوآوری یا رشد تکنولوژیک نیست. گاهی یک فریمورک یا راهکار قدیمی آنقدر در پروژههای مختلف تکرار میشود که عملاً به یک مدل کسبوکار تبدیل شده است؛ مدلی که برای شرکت درآمد ایجاد میکند، اما الزاماً برای برنامهنویس ارزش حرفهای بلندمدت نمیسازد. و اینجاست که باید بین دو موضوع تفاوت قائل شوید: سابقهی پروژه ≠ رشد حرفهای اینکه در رزومه بنویسید «در یک پروژه ملی کار کردهام» بهتنهایی ارزش زیادی ندارد. چیزی که در بازار کار اهمیت دارد این است که چه فناوریهایی را یاد گرفتهاید، چه مسئلههایی را حل کردهاید، با چه معماریهایی کار کردهاید، چقدر استانداردهای روز را تجربه کردهاید و آیا مهارتهایتان خارج از آن سازمان هم قابل استفاده هستند یا نه. بنابراین اگر صرفاً به دنبال یک شغل هستید، شاید اینجا هم برایتان یک گزینه باشد. اما اگر برنامهنویسی را بهعنوان یک مسیر حرفهای و بلندمدت انتخاب کردهاید، با دقت بسیار بیشتری تصمیم بگیرید. به نظر من خطرناکترین شرکت برای یک برنامهنویس، شرکتی نیست که در آن چیزی یاد نگیرد؛ شرکتی است که چند سال تصور کند در حال یادگیری است، در حالی که بازار از او جلوتر رفته است. و توصیهی شخصی من بعد از این تجربه بسیار ساده است: اگر قرار است در چنین محیطی کار کنید، حداقل اجازه ندهید شغل، مهارت و آیندهی حرفهایتان را به یک فناوری، یک فریمورک یا یک اکوسیستم بسته گره بزند. چون روزی که بخواهید از آن مجموعه خارج شوید، ممکن است تازه متوجه شوید چیزی که سالها «تجربه» تصور میکردید، در بیرون از آن محیط ارزش چندانی ندارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من سالهاست که اینجا به عنوان برنامهنویس بکاند فعالیت میکنم. اگر دنبال ترکیب یادگیری فنی و بازخوردهای کسبوکار هستی و میخواهی در محیطی آرام کار کنی، اینجا میتواند گزینه مناسبی باشد. همتیمیها در بخش فنی واقعاً حمایتکنندهاند و در کنار هم به آموزش و رشد کمک میکنیم. از فناوریهای نسبتاً جدید استفاده میشود و جای پیشرفت هم وجود دارد. با اینکه تجربههای تجاری مفیدی به دست میآوری چون در حوزه پرداخت فعالیت میکنیم، اما از لحاظ حقوقی رضایتبخش نیست و فضای کار تیمی و همدلی همرنگ است.
دو سال است که وضع شرکت به شدت ناامیدکننده است و اوضاع به هم ریخته است. افراد تازهواردی با حقوق بالا جذب شدهاند و این مسئله باعث بههمریختگی بیشتر شده. شرکت که دراصل محوریتش فناوری اطلاعات است، اکنون منابع انسانی و واحدهای کسبوکار فرماندهی را در دست دارند و معاونت فناوری کنار گذاشته شده است. یکی از مسئولان منابع انسانی از میان نیروهای تازهورود است و تنها به دنبال استخدام نیروهای با حقوق بالا است؛ حفظ و نگهداری از تیم فنی برایش اولویت ندارد—مدیریتهای متعددی جذب شدند تا جایی که از حدود بیست نفر، شش مدیر شدهاند ولی تیم فنی تنها یک مدیر دارد. به نظر میرسد برایشان عنوان مدیر و رئیس بودن اهمیت بیشتری از تخصص و کارکرد عملی است و در هر حالکارشناسان کمارزش شمرده میشوند و امکان خروج آسان است. سایر واحدها هم وضعیتی مشابه دارند: بخشهای تماس با مشتریان، زنجیره تأمین و کسبوکار هر کدام مدیر تازهواردی دارند که پیشتر کارشناس بوده و به تجربه لازم دست کم نمیآورد. مزایای بسیاری از کارکنان قطع شده و بخش مالی نیز در پرداختها تخصص لازم را ندارد. مدیرعامل هم بالاخره تغییر کرده است؛ امیدوارم با حضور مدیر جدید این گروه نالایق از شرکت کنار برود و وضع بهبود یابد.
فرایند پراخت حقوق ها افتضاح افتضاح افتضاح
اگر زخم خورده از مدیریت این شرکت هستید که باهاتون همدردی میکنم. اگر شانس آوردید و قبل از گرفتار شدن این تجربهها رو میخونید که خدا رو شکر کنید و از کنار این مجموعه رد نشید. حیف از عمر و زمان جوانانی که با انگیزه های حرفه ای و رشد فردی وارد این شرکت شدن ولی بعد از گذشت چندماه که وضعیت اسفبار مدیریت و دروغهای کادر اداری و مالی و وعدههای توخالی و واقعیت عینی وضعیت شرکت و همکاران سابق با پتک به صورتشون میخوره نه تنها هیچ انگیزهای ندارند بلکه هر روز دنبال راه فرار میگردن. خلاصه بگم. مدیریت جناب آقای حسینی یک دزد و دروغگو و شیاد هستن. کادر اداری و مالی باهاشون همراهه. برای فرار از مسئولیت با وعدههای توخالی برخی همکاران رو دورهای وارد هیات مدیره میکنن! هر ۴۰-۵۰ روز یکبار حداکثر ۲۰ میلیون پول با منت میدن. مشتریها همیشه ناراضی هستن چون طبیعتا وقتی حقوق کارمند داده نشده هیچ کاری به موقع انجام نمیشه. هر کسی با انگیزه ساختن اومده نابود و سرخورده پا به فرار میذاره. قطعا این شرکت باید تعطیل و به جرم کلاهبرداری منحل بشه.
با این شرکت ماندن برایم هیچ حس مثبتی به همراه نداشت؛ همیشه در فضای کار احساس میکردم دربارهام کنجکاو هستند و حرفهای پشتسر هم میزنند، و نظرسنجیها هم بیشتر جنبهی نمایشی داشتند. با همکاران مثل کارگرانی بیحق رفتار میشد و تحقیر آشکار برایم عادی به نظر میرسید؛ جایی برای احترام نبود. تنها دستمزد بود و باقی چیزها هیچ ارزش و انگیزهای نداشت؛ از نظر جسمی واقعاً خستهکننده بود و روحیهام به شدت تحت فشار قرار میگرفت. سه شیفت کار میکردم و در واقع زندگیام فقط به کار و خواب خلاصه میشد. بهجای اینکه واقعاً برای حال کارگران تصمیم بگیرند، برنامههای سطحی و کممایهای مانند ایجاد باشگاه راه میانداختند. خوشحال بودم که تسویه کردم و از آنجا بیرون رفتم.
وقتی به عنوان پشتیبان این شرکت کار میکردم، حس میکردم جو فضا پر از دروغ و زیرآبهزنی است. اطرافم کسانی بودند که یا ارزش لازم را نداشتند یا واقعاً شور و اشتیاق کار کردن را ندارند. احساس میکردم عمرم را برای کاری میگذارم که نه حقوق کافی دارد و نه احترام اجتماعی برخوردار است و در مجموع هیچ ارزشی ندارد. به طور خلاصه، اینجا از نظر شرافت و وضعیت کاری، حتی یک پیک موتوری هم از نظر من بهتر به نظر میرسید.
هیچی فقط میتونم بگم یه مشت دزد و بی خانواده اینجا هستند ینی در سریعترین زمان ممکن باید از اینجا خارج شد
مدیریت ضعیف و chatgpt محور با اجرای نظرات غیرفنی و تاثیرات پسر بچه گرامیشان که تمام فرایند های توسعه نرم افزار رو به سخره گرفتن و محیط کار نرم افزاری رو با بازار میوه تره بار اشتباه گرفتن. و صحبت های افراد متخصص رو بعد از گذشت مدتی کوتاه با تغییر در لحن و بیان به اسم خودشون و به اشتباه ترین شکل ممکن اجرا میکنن!!! ضعف و بی سوادی در تیم فروش که نهایت میشه ازشون در یه بوتیک لباس استفاده کرد و فروش امکانات و فیچرهای ناموجود در سیستم بدون هماهنگی با تیم فنی و اعلام سرخود زمان اجرا به مشتری - فشار بیش از حد برای اجرای همون امکانات ناموجود- مدیریت تبعیض گونه بین گروه های مختلف شرکت- پرداخت حقوق های گزاف به افراد نابلد و ناکارامد و غیرمتخصص در شغل (برای بعضی ها لابد دلیل دیگه ای داشته!) و عدم پرداخت به موقع و متناسب با عملکرد افراد. تخلف در پرداخت حقوق و مزایا و اعلام حقوق پایینتر از قرارداد به بیمه تامین اجتماعی با اینکه شرکت معاف از مالیات هست باز تخلف میکنن!!! دریافت هزینه های پروژه ها در حساب شرکت و خالی کردن حساب ها توسط شخص مدیرعامل به حساب های شخصی خودش و یا خرید ملک و زمین و ماشین و یا خرید و انبار کردن تجهیزات و مواد اولیه و در نتیجه عدم پرداخت به موقع حقوق به اسم اینکه پول نداریم بدهکار بودیم -دریافت وام های کلان با بهره های پایین و مدت تنفس بالا و استفاده های شخصی از این وام ها و سند سازی و پرونده سازی برای وام دهنده ها - بی سوادی شخص مدیرعامل و دروغگویی به پرسنل و مشتری ها در هرچیزی که به ذهن یک شخص برسه.برخورد های توهین آمیز - مدیریت خاله زنکی و کنترل افراد پای دوربین و تماس های مکرر به افراد به علل مختلفی که در دوربین مشاهده میکنن- ایجاد جو و فضای تفرقه آمیز بین افراد توسط شخص مدیرعامل- عدم توجه به زمان بندی ها و امکانات موجود توسط شخص مدیرعامل برای توسعه سیستم.زبون بازی و برقراری جلسات بی معنی و بی جهت و بدون نتیجه . انقدر مشکلات مختلفی میشه بیان کرد که فقط میتونم بگم برای وقتتون و شخصیتتون ارزش قائل بشین بعضی جاها برای مصاحبه رفتن هم اشتباهه - چه برسه به کار کردن
یه شرکت کوچیک بی نظمه که معلوم نیست بر چه پایه و اساسی درست شده اصلا، شما مثل آب خوردن تعدیل میشید و میگن از هفته بعد دیگه نیا، حقوقا هم در ۲ پارت داده میشه که گند میخوره تو حقوقت رسما، جا کوچیکه و یه میز ۲۰ سانتی با صندلی های داغون به شما میدن کلا این شرکت هییییچ مزیتی نداره اگرم نکته مثبتی میبینید اونایی که چاپلوس مدیریت هستن اومدن نوشتن لطفا گول نخورید به هیچ وجه
یکی از بدترین تجربه ها کاری من بوده تغییر ساختار تعدیل هایه آخر لحظه ای با عناوین بی مورد مثل کاهش هزینه و در عین حال پروموت کردن افراد در موازا با تعدیل کردن نیروها. اعلام بررسی عملکرد به صورت فصلی و قانون ۲ عملکرد ضعیف بابت تمدید نکردن قرارداد ولی پایبند نبودن به همین چارچوبی که ادعا میکنند با دلیل آوردن کاهش هزینه. منابع انسانی به شدت سمی و غیره حرفه ای که هیچ دانشی در زمینه منابع انسانی ندارند. بی هدف بودن سازمان و حضور افراد چاپلوسی که قدرت دارند و بدتر از اون مدیر بودن این افراد با اینکه هیچ دانش و لیاقت اون سمت و منسب رو ندارند و صرفا به خاطره چاپلوسی و مافیا بودن جو در سمت مدیریت اند. امکانات اصلا وجود نداره و برای سازمان هیچ اهمیتی افراد ندارند. اگر سلامت جسم و روان براتون مهمه از این سازمان دوری کنید چون نه بهتون ترفیع میده اگر جزو مافیا نباشید و نه امنیت شغلی دارید و نه حقوق مزایا به درد بخوری داره حتی هزینه بیمه تکمیلی ام ازتون میگره.
در کل واقعا افتضاح مدیران مجموعه بی تجربه
من مدتی توی این شرکت به عنوان مدیر محصول کار کردم. تجربهای که از کار توی این مجموعه داشتم این بود که یکی از مشکلات اصلی واحد محصول، حضور فردی بود که خودش رو در جایگاه سرپرست مدیران محصول میدید، در حالی که به نظر من این جایگاه با تجربه و توانمندی لازم برای این مسئولیت همخوانی نداشت. این فرد هنوز هم در سازمان حضور داره و در طول همکاری من، دخالت در کارها، حاشیه درست کردن، زیرآب زدن و انداختن اشتباهات به گردن بقیه باعث شد خیلی از مدیرمحصولها دچار مشکل بشن و حتی بعضیها مجبور بشن شرکت رو ترک کنن. تجربه من این بود که این فرد برای تثبیت جایگاه خودش، به جای اینکه باعث رشد و حمایت از تیم بشه، گاهی با تضعیف جایگاه دیگران و ایجاد فضای رقابتی ناسالم مسیر پیشرفت خودش رو دنبال میکرد. به نظرم سازمانها باید نسبت به این مدل رفتارها جدی باشن؛ چون آدمهایی که با ایجاد حاشیه، از بین بردن اعتماد و ناسالم کردن فضای کاری به تیم آسیب میزنن، نه تنها به رشد سازمان کمک نمیکنن، بلکه جلوی پیشرفت اون رو هم میگیرن. بهتره درباره حضور و نقش چنین افرادی بازنگری جدی انجام بشه تا فضای کاری سالمتری ایجاد بشه. به کسانی که قصد پیوستن به این شرکت رو دارن پیشنهاد میکنم قبل از تصمیمگیری، حتماً درباره ساختار واقعی واحد محصول، حدود اختیارات و نحوه تعاملات داخل تیم تحقیق کنن تا با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرن.
در اونجا شخصی cto که به شدت بی فرهنگ و عقده ای حس.......ده که حالا جاشو داد به ف......ج این شخص به جای اینکه ضعفتو بگه درجا به فکر اخراج کردنه یعنی ماه ها میشینه فکر میکنه که نیرو رو با چه بهانه ای اخراج کنم به شدت در این شرکت زیراب زنی و پاچه خواری رواج داره زن ها و مردهایی که ضعف جنس مخالف دارن پروژه ها رو از صفر بدون مشکل بالا میاری میگن هنوز عملکردت خوب نیست و به اسم جناب ف.......ج..... تموم میشه مصاحبه های الکی و طولانی و از برنامه نویس مصاحبه شونده یک پروژه بسیار بزرگ میگیرن و کدهارو برای خودشون بر میداردمزایا هم روبه کم شدن و امنیت شغلی بدون پاچه خواری و زیرآب زنی صفره
مدت کوتاهی اونجا بودم بدون یک ریال دریافتی و همکارای دیگه هم همین شرایط رو داشتن. چیزی که این موضوع رو حادتر و غیر قابل تحمل تر میکرد این بود که مدیریت(!) اونجا بابت این موضوع شرمنده و خجالت زده نبودن و گویا روال عادی چندسالشون شده و جالبتر اینکه فاز طلبکار هم داشتن. قبل اینکه برید اونجا با چند نفر مشورت کنید.
1.عدم پرداخت حقوق به موقع به طوری که حقوق شما در سه وعده با فاصله های یک هفته یک هفته پرداخت میشود! یعنی عملا شما تا حدود اواخر ماه خیلی شانس اورده باشید نصف حقوقتون رو گرفته باشید همینطور سنوات و عیدی رو توی خواب باید ببینید چون وقتی برید هیج تسویه ای در کار نیست و اگه حالشو دارید باید شکایت کنید 2.عدم وجود امنیت شغلی با شرکتی که با مدیرعاملش کلا 8 نفرید! و جوری حق و حقوقتون رو میخورن که تا انتقاد یا اعتراضی کنید اخراجید 3.محیط کاری فرسوده با سیستم های 14 سال پیش مانیتور های 15 و 17 اینچی و دیوار هایی با گچ ریخته و بوی موندگی واحد با حداقل نظافت به طوری که روزانه صبح که میخواید پشت میزتون بشینید دیدن 4 5 تا سوسک مرده زیر میز و صندلیتون براتون یه فانتزی عادی میشه 4.مدیرعاملی متوهم که با کلا 8 نفر پرسنل، این دفتر قرون وسطایی رو هلدینگ پافکو میدونه و شما عملا حتی آبسرد کن یا چایی هم ندارید و برای مصرف آب خنک باید برید دفتر مدیرعامل چون فقط تو دفتر خودش آبسرد کن و چای گذاشته و خودم حقیقتا باورم نمیشد که تا این حد یه نفر عجیب باشه ...و در آخر تو این دفتر( مثلا شرکت) هیچ کرامت انسانی ای وجود نداره، ن احترام میبینید و ن رنگ پول و حقوق و آرامش، البته اگر از کثیفی بیش از حد سلامتیتونم از دست ندین
در مدت کوتاهی که در واحد منابع انسانی این شرکت کار میکردم، تصمیم گرفتم از آنجا خارج شوم. فضا پر از روابط خانوادگی و دوستی بود که کار را به شکل غیرمنصفانهای تحت تأثیر قرار میداد. آنطور که به من میگفتند، ارتباطات شخصی روی تصمیمگیریها تأثیر میگذاشت و یک نفر که زیر نظر من بود، با مدیر ارتباط خانوادگی داشت و مدیر هم بدون اینکه به من اطلاع بدهد، برای او مرخصی میداد. چنین وضعیتی باعث میشد نتوانم به راحتی از حقوقم دفاع کنم، چون دوطرف با هم رفیق بودند. همچنین مشاهده میکردم برخی کارمندها بدون اینکه نظر من را لحاظ کنند، استخدام میشدند. اوضاع از این هم بدتر بود؛ در دورههای بودجهبندی دویست-سههفتهای، سه تا چهار شب بهطور مداوم تا ساعات پایانی شب در شرکت میماندیم و این فشار روی خانوادههایم تأثیر میگذاشت. مدیر با وجود درخواستهای مکرر برای تقسیم کار، اصرار داشت نگه داشتن نیرو تا چهار صبح حق اوست. به طور خلاصه، هیچ توصیهای برای کار در واحد منابع انسانی یا مالی این مجموعه ندارم و خوشحالم که از آنجا فرار کردم.
برای منِ نویسنده، فضای شرکت چندان دلگرمکننده نبود و برخلاف ظاهر polished آن، دسترسی به کار درست همیشه با مشکل روبهرو میشد. مدیر شرکت بیش از هر چیز به ظاهر و تبلیغات توجه داشت و دنبالِ اعتبارسازی بود تا انجام کار واقعی؛ خیلی نمایش و ریا در صحنه بود. حقوق به موقع پرداخت نمیشد و بیمه هم به شکل درستی برقرار نبود. تبلیغات زیبا و ستایشهای بیرونی را نباید مبنا قرار داد؛ کسانی که از شرکت تعریف میکردند، یا مدیر یا بستگان نزدیک او بودند و ما هم در آن محیط مجبور میشدیم نظرات ساختگی بدهیم. فضای کار به شدت سمی بود و جوِ زیرآبزدن، چاپلوسی و پارتیبازی بین همکارها به شکل قابل توجهی وجود داشت.
برای یک سال در شرکت اسکواد تجربه کار داشتم. آنجا مدام با بهانههای مختلف حقوقم را کم میکردند و اگر در طول کار حتی به صورت مختصر میخندیدم، به سرعت تذکر میگرفتند. اگر از شرایط کاری خسته میشدم یا تصمیم به استعفا میگرفتم، بلافاصله از من شکایت میکردند تا خسارت بگیرند.
شرکت مهندسی تفاوت برای من تجربهای بود که با وجود حقوق و مزایا واضح نیست، اما میخواهم از نگاه خودم بگویم. تصمیمهای مالی در اینجا با مالکین اصلی است و مدیران روزمره نقشی در تعیین آنها ندارند؛ بنابراین انتظار انعطاف یا قدردانی زیادی از آنان بیجا است. معمولاً افراد بااستعداد دوام زیادی در اینجا نمیآورند و جابهجایی کارکنان نسبت به حد انتظار بالاتر است. پایه حقوق معمولاً به نرخ نصف خواستهام در نظر گرفته میشود و بهطور معمول بخش اول در ابتدای ماه پرداخت میشود، اما باقی بخشها ممکن است بدون نظم مشخص در وسط ماه یا حتی ماه بعد واریز شود. روند واحد فنی به صورتی مشخص و منظم نیست و فرآیندها سنتی و اداری هستند که کار را دشوار میکنند. مدیر فنی تجربه کار کردن از دید کارمند را ندارد و در نتیجه درک مشکلات نیروها برایش سخت است. اغلب مدیران بخش با هم فامیلاند، بنابراین انتظار تغییر جدی ساختاری نباید داشت و اگر با رفتارهایشان ناراحت شوی، احتمالاً خودت از کار کنار میگذاری. هرچند مدیر فنی تا حدی با اصول کسبوکار آشناست، اما در مباحث اپلیکیشن و معماری نرمافزار دانش کافی ندارد و گاهی با اعتماد بهنفس کاذب و تفکری که «نوی من همیشه درستام» در کار دخالتهای بیجا میکند. مرزبندی مناسب بین خودش و کارکنان هم ندارد و رفتارهای گاهی بچهگانهاش باعث دلخوری و حواشی میشود؛ این سطحینگری حتی در مصاحبههای فنی هم مشاهده میشود. خلاصه اینکه اگر دنبال تجربه تازهکاری هستی و میخواهی سالی یکبار با حوزههای مختلف IT و طراحی نرمافزار آشنا شوی، این شرکت تا حدودی میتواند مناسب باشد؛ اما اگر باتجربهای و دنبال کارهای مهمتر و حقوق و مزایای بهتر هستی، گزینهی مناسبی نیست. اگر بخواهی بیشتر بدونی، به سایت رسمیشان مراجعه کن.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.