شرکت بنوس بود و من برای کارشناس تولید محتوا به مصاحبه رفتم. مصاحبه در دو مرحله برگزار شد و هر دو مرحله با حضور کارشناس منابع انسانی و یکی از بنیانگذاران شرکت انجام شد. در گام نخست خودم را معرفی کردم و درباره کارهای قبلیم، تواناییها و آنچه در محیط کار برایم اهمیت دارد صحبت کردم، اینکه چه مواردی را میتوانم بپذیرم و چه مسائلی خط قرمز من هست. برای اثبات آمادگی، یک آزمون محتوا از من گرفتند: ورقهای دادند با چهار سوال و یک مهلت زمانی. پاسخهایم را نوشتم و پس از بررسی مشخص شد که برای ماههای آینده قصد داشتند متخصص دیجیتال مارکتینگ به تیم اضافه کنند و با توجه به تجربیات و فعالیتهای من، ترجیح دادند من برای دیجیتال مارکتینگ جذب شوم. به آنها گفتم اعتماد به نفس داشته باشم و خود واقعیم را نشان دهم. نکتهای که برایشان مهم بود این بود که تیپ شخصیام تا حد زیادی شبیه به theirs باشد؛ در واقع از نظر شخصیتی تفاوت زیادی با هم نداشته باشیم. چراکه بنوس تیمی است پر از افراد شاد، پویا و پرانرژی که با هم برای هدفی مشترک تلاش میکنند و همه کنار هم برای هم ارزش قائلند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به دنبال توضیحی دقیق از تجربهای بودم که در گفتوگوی استخدامی برای یک برنامهنویس .Net داشتم. در مرحله اول، مدیرعامل که نقش مدیر فنی شرکت را نیز بر عهده داشت، توضیحات مفصلی درباره فعالیتهای شرکت ارائه کرد و پس از آن درباره سابقه و آشنایی من با مفاهیم کلیدی مرتبط با پروژههای شرکت سوال شد. محور اصلی کار شرکت گسترش بهرهبرداری از Microsoft Dynamics CRM بود و از آنجا که مشتریان شرکت سازمانهای بزرگی بودند، میان دفاتر شهری و حضور در محل کارفرما ضرورتی اجتنابناپذیر بود. رعایت مقررات شرکت، همدلی و همراهی کارکنان با یکدیگر و همچنین توانمندی کامل نیروهای شرکت از مهمترین معیارهایی بود که مدیریت پیگیری میکرد. نکاتی که برای آنها اهمیت داشت این بود که با همدلی با سایر اعضای تیم پیش بروم، در صورت ضرورت بتوانم به همکاران در انجام وظایفشان کمک کنم و آماده باشم تا به سفرهای ماموریتی داخل شهری بروم.
برای مصاحبه دفتر به این نتیجه رسیدم که از فرمهای طولانی پر کردن در این مرحله دوری میکردند و این نکته را دوست داشتم؛ برخلاف برخی کارفرماها، اینجا از پر کردن فرم تکراری که اطلاعات رزومهام را تکرار میکند خودداری شد. فضایش حرفهای و دلنشین بود و با حضور یک خانم و یک آقا جوان مصاحبه انجام شد. برخورد آنها بهویژه لبخند و رفتار آقای جوان، که بهنظرم آقای محمدحسینی بود، موجب کاهش استرس من شد و حس مثبتی در من ایجاد کرد. در کل از رفتارشان سپاسگزارم. نکتهای که برای راضی نگه داشتنم نبود، اطلاعرسانی نکردن به موقع برای مصاحبه دوم بود؛ بهخصوص برای کسی که واقعا قصد همکاری دارد، این کمبود خبری خیلی ناهمگون است. از کارفرماهای گرامی خواهش میکنم در صورت عدم پذیرش فردی که با احترام به مصاحبه آمده، با ارسال ایمیل اطلاعرسانی کنند تا شفافیت و احترام به همکاریها حفظ شود. با رعایت همین رفتارهای حرفهای است که میتوان به کشور بهتری رسید.
درست به همان شیوهای که تجربه را دیدم، تجربه دیگری از مصاحبه را بازنویسی میکنم. در این شرکت مصاحبهکنندگان پرسشهای عمیقی درباره سمت کار داشتند و بخش فنی با چالشهایی همراه بود. بخش پشتیبان تیم بکاند دو نفر بود و منابع انسانی برخورد مناسبی داشت؛ اما وقتی درباره اضافهکاری و انعطافپذیری ساعات کاری مطرح کردم، به نظر رسید که واکنشها تند شد. آنها میگویند که اضافهکاری ندارند و ساعات کاری منعطف نیست.
در آغاز مصاحبه با بازرسان منابع انسانی، بیشتر سوالهای کلاسیک آنها را شنیدم مانند نقطه ضعف و قوتها، انتظارات از مدیر و چگونگی کار تیمی. سپس با مدیر محصول جلسهای داشتم که درباره تجربیاتم و جزئیات کارهایی که انجام داده بودم سوال شد و از نمونههای پیشین کاری که ارائه کرده بودم خواست دیدن کند.
روز مصاحبه برای موقعیت دیتابیس، بیشتر به سوالات شخصی گذشت تا فنی و من هم توضیحاتم را دربارهی سابقهام بخشیدم. پس از پایان جلسه، فرم طولانی از اطلاعات شخصیام را پر کردم و گفتند که خیلی زود با من تماس میگیرند، اما تا حالا خبری نشده است. به طور کلی هیچ سؤال فنی مطرح نشد و درباره محل کار قبلیم فقط چند سوال پرسیدند و کمی هم از حاشیههایی که با آن مواجه بودم از من پرسیدند. چیزی که برای تیمشان اهمیت بیشتری داشت، بیحاشیه بودن بود.
در جلسه مصاحبه، سوالاتی درباره کار و تفاوت بینJOINها، ایندکسها و تفاوت بین استورج پروسیجرها و فانکشنها مطرح شد و در پایان فرم نسبتا طولانیای برای تکمیل قوانین شرکت ارائه شد. گفته شد فرایند استخدام احتمالا بین یک تا سه ماه طول میکشد و مراحل دیگری مانند بررسیهای منابع انسانی، مصاحبه اعتقادی و استعلام محلی نیز در کنار این فرایند وجود دارد.
من برای مصاحبههای تلکام بدون استرس و با اعتماد به نفس رفتم و خیلی دقیق به دنبال پاسخهایی بودم که نتیجه میداد. در سه مرحله گفتگو انجام شد، و هر کدام نکات خاصی داشتند. در نخستین مرحله که مربوط به منابع انسانی بود، سوالات معمولی شرکتها مطرح میشدند؛ انگیزهام از کار و دلیل لزوم استخدامم، کتابها و فیلمهایی که میخوانم یا تماشا میکنم و چیزهای مشابه مطرح شد. مرحله فنی حرفنویسی داشت و تمرکز اصلی روی مرتبط بودن سوالات با سمت مورد نظر و ارزیابی سطح زبان بود؛ چون شرکت هم کارمند خارجی دارد، سطح زبان اهمیت زیادی پیدا میکرد. در نهایت، نماینده مدیریت بخش به صورت نسبتا روشمند به پرسشهایی درباره تجربه کاری پاسخ میداد و انگار رزومه و سابقه کار من ملاک اصلی بود. به نظر میرسید که مصاحبههای قبلی برای او معیارهایی را تعیین میکردند. قبل از مصاحبه خوب آماده شوید و ببینید شرکت چه میخواهد؛ بهتر است معمولترین سوالات را مرور کنید و همانها را در پاسخهای خود منعکس نمایید. روی زبان هم خیلی تاکید میشد؛ مخصوصا وقتی کارکنان خارجی هم در تیم حضور دارند. با آرامش و اعتماد به نفس برید؛ اگر زنده نماند یعنی شما را نخواندند، که این هم ممکن است رخ بدهد.
خیلی بد بود که مصاحبهکننده به شکل مزاحم در خیابان با من تماس گرفت و به خاطر روشن نکردن دوربین، صدای محیطی مثل صدای خیابان، موتور و ماشینها به طور کامل شنیده میشد و گفتوگوها حتی با قطع صداها ادامه داشت. من هر بار که جواب میدادم باید منتظر میماندم تا به مکانی آرامتر برسند تا صحبت بعدی را بپرسند. او هیچوقت بهخوبی نمیدانست چه سؤالهایی بپرسد و از آمادگی قابل توجهی هم برخوردار نبود. البته اگر آمادگی داشتند قطعا در خیابان تماس نمیگرفتند. عذرخواهی هم کردند، اما برای من چندان فایدهای نداشت. به طور کلی، این یکی از بدترین تجربیاتی بود که طی دو سال اخیر داشتم؛ سعی کردم هرچه زودتر تماس را قطع کنم و در مجموع حدود پانزده دقیقه صحبت شد. در پایان گفتند که Groovy کار میکنیم نه جاوا.
من برای شرکت بهسا تجربهای در مصاحبه نرمافزاری داشتم. در نخستین مرحله منابع انسانی حضور داشت و آزمونی از هوش به مدت حدود ۴۵ دقیقه اجرا شد؛ فکر میکنم برای پاسخ به سوالات ۴۰ تا ۲۰ تا جواب مناسب باشد و من حدود بیست و چهار پاسخ دادم. بعد از آن سوالهایی مربوط به روانشناسی مطرح شد. مصاحبه با مدیر فنی نیز انجام شد که دو پرسش مربوط به هوش و احتمال داشت و مابقی صحبتها درباره رزومه و سابقه کاری بود. برای تستهای فنی، تسلط روی sql و ISTQB و سابقه کار با ابزارهای خاص مانند SoapUI، Selenium WebDriver و JMeter خیلی مهم است و هر چه درباره تست بلد باشید میتواند تأثیرگذار باشد. مصاحبه به زبان انگلیسی هم بود. داشتن مدارک بینالمللی اهمیت زیادی دارد؛ من IELTS و ISTQB داشتم.
دو سه روز پس از ارسال رزومه و ثبت درخواست، تماس گرفتند تا دربارهی فرصت پشتیبانی مشتریان صحبت کنیم و توضیح دادند که به دلیل کرونا دورکاری شده و مصاحبه به صورت تلفنی و تصویری برگزار میشود. در آغاز مصاحبه روشن شد که کار، پشتیبانی تامینکنندگان است نه پشتیبانی مشتریان؛ کمی دربارهی سابقههای کاری صحبت کردیم و بازخورد دریافتشده مثبت بود و وارد مرحلهی بعد شدیم. دو روز بعد با تصمیمی برای مصاحبه تصویری با مدیرعامل هماهنگی کردند. مصاحبه با مدیرعامل خوب پیش رفت و پرسشها بیشتر دربارهی سابقهشناسی، تحصیل و موارد مشابه بود. بیشترین تأکید هم روی کار در ساعات غیر اداری بود که من با آن موافقت کردم. نهایتا از طریق ایمیلی از یک سایت کاریابی، گزارش شد که رزومه از طرف پیپ تونز رد شده است.
در حال حاضر به صورت تماموقت در واحد مدیریت محصول شرکت باسلام مشغول به کارم و این کار کمتر از یک سال طول کشیده است.
دو روز پیاپی، من با دو جلسه مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس نرمافزار روبهرو شدم.
در دورهای که در اسفند به دنبال پوزیشن مدیر پروژه بودم، کارم را با تماس اولیه از سوی واحد منابع انسانی آغاز کردم که به صورت آنلاین وادار به مصاحبه شد. ترجیح من در دوره کرونا این بود که کمتر حضوری حاضر شوم، بنابراین استقبال کردم از روندی که آنلاین برگزار شد و شرکتکنندگان هم به خوبی هماهنگ بودند. مصاحبه به شیوه اسکایپی با یک خانم مسئول منابع انسانی برگزار شد که ظاهرا هم در زمینه نرمافزارها مسلط بود و هم به رفتارهای روانشناختی اهمیت میداد. سوالات در دو دسته فنی و روانشناختی تقسیم میشد و اگرچه بعضی از آنها چالشبرانگیز نبود، اما به نظر میرسید اهداف مشخصی پشت آنها وجود دارد. دو روز بعد با من تماس گرفتند تا مصاحبه حضوری با دو نفر از تیم را انجام دهم. در این جلسه درباره کارهایی که انجام دادهام و مهارتهایی که دارم پرسش شد و این مرحله هم نسبتا ساده به نظر میرسید. آنها گفتند که نتیجه را بهزودی به من اطلاع خواهند داد و پس از چند روز پیام ایمیلی با اعلام ریجکتی دریافت کردم. با توجه به شدتگیر بودن فرایندهای مصاحبه، فکر میکنم شاید حقوق پیشنهادی من دلیل نهاییشدن آن تصمیم بود.
در مصاحبه بخش پشتیبانی تجربهای فوقالعاده داشتم؛ هم روند کار_nonce مصاحبه و هم برخورد مدیران شرکت بسیار مطلوب بود. فضای کار بسیار دوستانه و حرفهای بود و فرآیند مصاحبه بهگونهای بود که منطقا بر پایه چارچوب علمی و روانشناسی طراحی شده بود، در عین حال جنبههای تخصصی کار هم بهخوبی در نظر گرفته شد.
من تجربهای از یه مصاحبه برای کار در انبار این شرکت داشتم که دوتا مرحله داشت. اولین مرحله در دفتر اصلی واقع توی شهرک هما بود و مرحله دوم در انبار واقع در کیلومتر ۱۱ اتوبان فتح. توضیح کامل درباره شرایط کار رو به صورت کلی دادن و به نظر من بهتره سوالات جزئیتر رو خودتون بپرسید؛ گرچه چندان ساده نیست اما پاسخ میدن. به نظر من شفافسازی شرایط کاری به عهده خود متقاضیه و تنها کلیات رو میگن. در مصاحبه اول گفتن وقتی برید مرحله دوم، محیط انبار و کار رو بهتون نشون میدن؛ اما این اتفاق نیافتاد. همچنین گفتن هر شش روز کار، یک روز استراحت ندارید و گاهی تا دوازده روز یکبار استراحت میدن؛ با این حجم کار از ساعت نه صبح تا نه شب، واقعا وضعیت سختیه. هرچقدر هم پرسیدم درباره مدتزمان اضافهکاری و شیوعش، توضیح روشن بهم ندادن؛ آخرش گفتن تقریبا تمام سال این وضعیت وجود داره. واقعا توصیه نمیکنم اگر لازم مبرمی به پول ندارید، خودتون رو با کار دوازده ساعته روزانه برای مدت نامعلوم تحمیل کنید. با شرایط سفت و سختی که هست، فکر میکنم بازخورد راحتی برای خروج وجود نداشته باشه. سرویس رفتوآمد وجود داره، ناهار میدن، اما سفتهای پنجاه میلیون میگیرن و ضامن معتبر لازم میخوان. برای گواهی حسن انجام کار و گواهی عدم سوپیشینه هم درخواست دارن و سریع مدارک رو میخوان؛ ظاهرا در عرض یک و نیم روز باید آماده بشه. قراردادها به صورت یک ماهه یا سه ماهه یا شش ماهه بسته میشن و این بستگی به نظر مدیران داره. در مورد اینکه آیا رونوشت قرارداد داده میشن یا نه؛ از طرف خودم سوال نکردم، اما برای سفتهها رسید میدن. از زمان ارسال رزومه تا انجام مصاحبه دوم کمتر از یک هفته طول کشید.
شرکت بانی مد را برای مصاحبه نقش ریکت نیتیو بررسی میکردم. تماس گرفتند و گفتند توضیحات مربوط به شرایط را میدهند اگر پذیرفتید با هم ادامه میدهیم؛ اما احساس میکردم شانس پذیرفته شدن خیلی کم است و تنها از ده درص کافی است تا با این شرایط کنار بیایید. گفته میشود برای استخدام مبلغی به عنوان ضمانت دریافت میکنند و قبل از ارسال قرارداد هم به چند نفر پاسخ منفی دادهاند و باز هم از من سوال میکردند که آیا میتوانم سفته بدهیم یا نه. ضامن لازم است و نسخهای از قرارداد به من ارائه نمیشد و شرایط سخت و غیرمنطقی به نظر میرسید. اضافهکاری اجباری است و خبری از قرارداد یا مدارک مرتبط نیست. ساعات کاری از شنبه تا پنجشنبه بود. در نهایت تصمیم گرفتم کنار بگذارم و خداحافظی کردم.
من با دیدی نسبتا منفی و ناامید نسبت به فرایند استخدام در بانی مد رفتم و جایی هستم که جوش و خلاقیت و پویایی توسعهدهندهها به چشم نمیآید. آنها تنها دنبال این هستند که با کمترین هزینه نیرو بگیرند و فرقی ندارد چقدر تجربه داری؛ خواه یک روز باشد یا یک سال، مهم این است که پول کمتری خرج کنند. در عوض با هر آیتمی جلوی پای من باز میشود: سفته، ارائه ضمانت، تست اعتیاد، عدم سوپیشینه و قرارداد با شرایط متفاوت از حقوقی که انتظار داشتم. ابزارها و محدودیتهای حقوقی در نهایت به تنگنای من میخورند و اختیار مالی و حرفهای من تقریبا به دست خود شرکت است. اگر واقعا به پول نیاز دارید شاید بتوانید از شرایط عبور کنید، اما اگر دنبال شغل با علاقه و آینده روشن هستید، بهتر است به دنبال فرصتهای دیگری باشید و سراغ بانی مد نروید.
در حال حاضر بهطور تماموقت در شرکت بانی مد مشغول به کار هستم و مدت آن کمتر از یک سال است.
در یک مصاحبه بازاریابی با بانی مد، احساس کردم زمانم را از دست دادم. گمانم این است که قوانین استخدام به نحوی سختگیرانه و پیچیده است که انگار باید ازشان وام بگیری نه اینکه کارمندشان شوی. مصاحبهگر فنی به نظر میرسید که بهواسطه روابط وارد شرکت شده است. منابع انسانی هم حالتی شبیه نگهبان زندان داشت. به نظرم دلیل اینکه از کارجوها، در هفته اول استخدام، سفتهها و ضامنها درخواست میشود، این است که خیلیها متوجه میشوند که تصمیم اشتباهی با بانی مد گرفتهاند، اما به دلیل وجود سفتهها، ناچار به ادامه کار هستند. در نهایت احساس کردم اسم و رسم شرکت، واقعا گولزننده است و شرایط استخدام را میتوان بردهداری دانست. شاید بهتر باشد از همان ابتدا ناتوانی در ورود به چنین محیطی را در نظر گرفت تا با وجود ساعات کاری طولانی، قرارداد یکطرفه و سفته، به سرکار رفت. این تجربه به دیگران هشدار میداد تا زمان و انرژیشان را بیخود هدر ندهند و از همان اول به چنین ریسکهایی فکر نکنند؛ چون احتمال برخورد با بدترین تجربه مصاحبه و شرایط کاری مشابه وجود دارد.
شرکت بنوس بود و من برای کارشناس تولید محتوا به مصاحبه رفتم. مصاحبه در دو مرحله برگزار شد و هر دو مرحله با حضور کارشناس منابع انسانی و یکی از بنیانگذاران شرکت انجام شد. در گام نخست خودم را معرفی کردم و درباره کارهای قبلیم، تواناییها و آنچه در محیط کار برایم اهمیت دارد صحبت کردم، اینکه چه مواردی را میتوانم بپذیرم و چه مسائلی خط قرمز من هست. برای اثبات آمادگی، یک آزمون محتوا از من گرفتند: ورقهای دادند با چهار سوال و یک مهلت زمانی. پاسخهایم را نوشتم و پس از بررسی مشخص شد که برای ماههای آینده قصد داشتند متخصص دیجیتال مارکتینگ به تیم اضافه کنند و با توجه به تجربیات و فعالیتهای من، ترجیح دادند من برای دیجیتال مارکتینگ جذب شوم. به آنها گفتم اعتماد به نفس داشته باشم و خود واقعیم را نشان دهم. نکتهای که برایشان مهم بود این بود که تیپ شخصیام تا حد زیادی شبیه به theirs باشد؛ در واقع از نظر شخصیتی تفاوت زیادی با هم نداشته باشیم. چراکه بنوس تیمی است پر از افراد شاد، پویا و پرانرژی که با هم برای هدفی مشترک تلاش میکنند و همه کنار هم برای هم ارزش قائلند.
به دنبال توضیحی دقیق از تجربهای بودم که در گفتوگوی استخدامی برای یک برنامهنویس .Net داشتم. در مرحله اول، مدیرعامل که نقش مدیر فنی شرکت را نیز بر عهده داشت، توضیحات مفصلی درباره فعالیتهای شرکت ارائه کرد و پس از آن درباره سابقه و آشنایی من با مفاهیم کلیدی مرتبط با پروژههای شرکت سوال شد. محور اصلی کار شرکت گسترش بهرهبرداری از Microsoft Dynamics CRM بود و از آنجا که مشتریان شرکت سازمانهای بزرگی بودند، میان دفاتر شهری و حضور در محل کارفرما ضرورتی اجتنابناپذیر بود. رعایت مقررات شرکت، همدلی و همراهی کارکنان با یکدیگر و همچنین توانمندی کامل نیروهای شرکت از مهمترین معیارهایی بود که مدیریت پیگیری میکرد. نکاتی که برای آنها اهمیت داشت این بود که با همدلی با سایر اعضای تیم پیش بروم، در صورت ضرورت بتوانم به همکاران در انجام وظایفشان کمک کنم و آماده باشم تا به سفرهای ماموریتی داخل شهری بروم.
برای مصاحبه دفتر به این نتیجه رسیدم که از فرمهای طولانی پر کردن در این مرحله دوری میکردند و این نکته را دوست داشتم؛ برخلاف برخی کارفرماها، اینجا از پر کردن فرم تکراری که اطلاعات رزومهام را تکرار میکند خودداری شد. فضایش حرفهای و دلنشین بود و با حضور یک خانم و یک آقا جوان مصاحبه انجام شد. برخورد آنها بهویژه لبخند و رفتار آقای جوان، که بهنظرم آقای محمدحسینی بود، موجب کاهش استرس من شد و حس مثبتی در من ایجاد کرد. در کل از رفتارشان سپاسگزارم. نکتهای که برای راضی نگه داشتنم نبود، اطلاعرسانی نکردن به موقع برای مصاحبه دوم بود؛ بهخصوص برای کسی که واقعا قصد همکاری دارد، این کمبود خبری خیلی ناهمگون است. از کارفرماهای گرامی خواهش میکنم در صورت عدم پذیرش فردی که با احترام به مصاحبه آمده، با ارسال ایمیل اطلاعرسانی کنند تا شفافیت و احترام به همکاریها حفظ شود. با رعایت همین رفتارهای حرفهای است که میتوان به کشور بهتری رسید.
درست به همان شیوهای که تجربه را دیدم، تجربه دیگری از مصاحبه را بازنویسی میکنم. در این شرکت مصاحبهکنندگان پرسشهای عمیقی درباره سمت کار داشتند و بخش فنی با چالشهایی همراه بود. بخش پشتیبان تیم بکاند دو نفر بود و منابع انسانی برخورد مناسبی داشت؛ اما وقتی درباره اضافهکاری و انعطافپذیری ساعات کاری مطرح کردم، به نظر رسید که واکنشها تند شد. آنها میگویند که اضافهکاری ندارند و ساعات کاری منعطف نیست.
در آغاز مصاحبه با بازرسان منابع انسانی، بیشتر سوالهای کلاسیک آنها را شنیدم مانند نقطه ضعف و قوتها، انتظارات از مدیر و چگونگی کار تیمی. سپس با مدیر محصول جلسهای داشتم که درباره تجربیاتم و جزئیات کارهایی که انجام داده بودم سوال شد و از نمونههای پیشین کاری که ارائه کرده بودم خواست دیدن کند.
روز مصاحبه برای موقعیت دیتابیس، بیشتر به سوالات شخصی گذشت تا فنی و من هم توضیحاتم را دربارهی سابقهام بخشیدم. پس از پایان جلسه، فرم طولانی از اطلاعات شخصیام را پر کردم و گفتند که خیلی زود با من تماس میگیرند، اما تا حالا خبری نشده است. به طور کلی هیچ سؤال فنی مطرح نشد و درباره محل کار قبلیم فقط چند سوال پرسیدند و کمی هم از حاشیههایی که با آن مواجه بودم از من پرسیدند. چیزی که برای تیمشان اهمیت بیشتری داشت، بیحاشیه بودن بود.
در جلسه مصاحبه، سوالاتی درباره کار و تفاوت بینJOINها، ایندکسها و تفاوت بین استورج پروسیجرها و فانکشنها مطرح شد و در پایان فرم نسبتا طولانیای برای تکمیل قوانین شرکت ارائه شد. گفته شد فرایند استخدام احتمالا بین یک تا سه ماه طول میکشد و مراحل دیگری مانند بررسیهای منابع انسانی، مصاحبه اعتقادی و استعلام محلی نیز در کنار این فرایند وجود دارد.
من برای مصاحبههای تلکام بدون استرس و با اعتماد به نفس رفتم و خیلی دقیق به دنبال پاسخهایی بودم که نتیجه میداد. در سه مرحله گفتگو انجام شد، و هر کدام نکات خاصی داشتند. در نخستین مرحله که مربوط به منابع انسانی بود، سوالات معمولی شرکتها مطرح میشدند؛ انگیزهام از کار و دلیل لزوم استخدامم، کتابها و فیلمهایی که میخوانم یا تماشا میکنم و چیزهای مشابه مطرح شد. مرحله فنی حرفنویسی داشت و تمرکز اصلی روی مرتبط بودن سوالات با سمت مورد نظر و ارزیابی سطح زبان بود؛ چون شرکت هم کارمند خارجی دارد، سطح زبان اهمیت زیادی پیدا میکرد. در نهایت، نماینده مدیریت بخش به صورت نسبتا روشمند به پرسشهایی درباره تجربه کاری پاسخ میداد و انگار رزومه و سابقه کار من ملاک اصلی بود. به نظر میرسید که مصاحبههای قبلی برای او معیارهایی را تعیین میکردند. قبل از مصاحبه خوب آماده شوید و ببینید شرکت چه میخواهد؛ بهتر است معمولترین سوالات را مرور کنید و همانها را در پاسخهای خود منعکس نمایید. روی زبان هم خیلی تاکید میشد؛ مخصوصا وقتی کارکنان خارجی هم در تیم حضور دارند. با آرامش و اعتماد به نفس برید؛ اگر زنده نماند یعنی شما را نخواندند، که این هم ممکن است رخ بدهد.
خیلی بد بود که مصاحبهکننده به شکل مزاحم در خیابان با من تماس گرفت و به خاطر روشن نکردن دوربین، صدای محیطی مثل صدای خیابان، موتور و ماشینها به طور کامل شنیده میشد و گفتوگوها حتی با قطع صداها ادامه داشت. من هر بار که جواب میدادم باید منتظر میماندم تا به مکانی آرامتر برسند تا صحبت بعدی را بپرسند. او هیچوقت بهخوبی نمیدانست چه سؤالهایی بپرسد و از آمادگی قابل توجهی هم برخوردار نبود. البته اگر آمادگی داشتند قطعا در خیابان تماس نمیگرفتند. عذرخواهی هم کردند، اما برای من چندان فایدهای نداشت. به طور کلی، این یکی از بدترین تجربیاتی بود که طی دو سال اخیر داشتم؛ سعی کردم هرچه زودتر تماس را قطع کنم و در مجموع حدود پانزده دقیقه صحبت شد. در پایان گفتند که Groovy کار میکنیم نه جاوا.
من برای شرکت بهسا تجربهای در مصاحبه نرمافزاری داشتم. در نخستین مرحله منابع انسانی حضور داشت و آزمونی از هوش به مدت حدود ۴۵ دقیقه اجرا شد؛ فکر میکنم برای پاسخ به سوالات ۴۰ تا ۲۰ تا جواب مناسب باشد و من حدود بیست و چهار پاسخ دادم. بعد از آن سوالهایی مربوط به روانشناسی مطرح شد. مصاحبه با مدیر فنی نیز انجام شد که دو پرسش مربوط به هوش و احتمال داشت و مابقی صحبتها درباره رزومه و سابقه کاری بود. برای تستهای فنی، تسلط روی sql و ISTQB و سابقه کار با ابزارهای خاص مانند SoapUI، Selenium WebDriver و JMeter خیلی مهم است و هر چه درباره تست بلد باشید میتواند تأثیرگذار باشد. مصاحبه به زبان انگلیسی هم بود. داشتن مدارک بینالمللی اهمیت زیادی دارد؛ من IELTS و ISTQB داشتم.
دو سه روز پس از ارسال رزومه و ثبت درخواست، تماس گرفتند تا دربارهی فرصت پشتیبانی مشتریان صحبت کنیم و توضیح دادند که به دلیل کرونا دورکاری شده و مصاحبه به صورت تلفنی و تصویری برگزار میشود. در آغاز مصاحبه روشن شد که کار، پشتیبانی تامینکنندگان است نه پشتیبانی مشتریان؛ کمی دربارهی سابقههای کاری صحبت کردیم و بازخورد دریافتشده مثبت بود و وارد مرحلهی بعد شدیم. دو روز بعد با تصمیمی برای مصاحبه تصویری با مدیرعامل هماهنگی کردند. مصاحبه با مدیرعامل خوب پیش رفت و پرسشها بیشتر دربارهی سابقهشناسی، تحصیل و موارد مشابه بود. بیشترین تأکید هم روی کار در ساعات غیر اداری بود که من با آن موافقت کردم. نهایتا از طریق ایمیلی از یک سایت کاریابی، گزارش شد که رزومه از طرف پیپ تونز رد شده است.
در حال حاضر به صورت تماموقت در واحد مدیریت محصول شرکت باسلام مشغول به کارم و این کار کمتر از یک سال طول کشیده است.
دو روز پیاپی، من با دو جلسه مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس نرمافزار روبهرو شدم.
در دورهای که در اسفند به دنبال پوزیشن مدیر پروژه بودم، کارم را با تماس اولیه از سوی واحد منابع انسانی آغاز کردم که به صورت آنلاین وادار به مصاحبه شد. ترجیح من در دوره کرونا این بود که کمتر حضوری حاضر شوم، بنابراین استقبال کردم از روندی که آنلاین برگزار شد و شرکتکنندگان هم به خوبی هماهنگ بودند. مصاحبه به شیوه اسکایپی با یک خانم مسئول منابع انسانی برگزار شد که ظاهرا هم در زمینه نرمافزارها مسلط بود و هم به رفتارهای روانشناختی اهمیت میداد. سوالات در دو دسته فنی و روانشناختی تقسیم میشد و اگرچه بعضی از آنها چالشبرانگیز نبود، اما به نظر میرسید اهداف مشخصی پشت آنها وجود دارد. دو روز بعد با من تماس گرفتند تا مصاحبه حضوری با دو نفر از تیم را انجام دهم. در این جلسه درباره کارهایی که انجام دادهام و مهارتهایی که دارم پرسش شد و این مرحله هم نسبتا ساده به نظر میرسید. آنها گفتند که نتیجه را بهزودی به من اطلاع خواهند داد و پس از چند روز پیام ایمیلی با اعلام ریجکتی دریافت کردم. با توجه به شدتگیر بودن فرایندهای مصاحبه، فکر میکنم شاید حقوق پیشنهادی من دلیل نهاییشدن آن تصمیم بود.
در مصاحبه بخش پشتیبانی تجربهای فوقالعاده داشتم؛ هم روند کار_nonce مصاحبه و هم برخورد مدیران شرکت بسیار مطلوب بود. فضای کار بسیار دوستانه و حرفهای بود و فرآیند مصاحبه بهگونهای بود که منطقا بر پایه چارچوب علمی و روانشناسی طراحی شده بود، در عین حال جنبههای تخصصی کار هم بهخوبی در نظر گرفته شد.
من تجربهای از یه مصاحبه برای کار در انبار این شرکت داشتم که دوتا مرحله داشت. اولین مرحله در دفتر اصلی واقع توی شهرک هما بود و مرحله دوم در انبار واقع در کیلومتر ۱۱ اتوبان فتح. توضیح کامل درباره شرایط کار رو به صورت کلی دادن و به نظر من بهتره سوالات جزئیتر رو خودتون بپرسید؛ گرچه چندان ساده نیست اما پاسخ میدن. به نظر من شفافسازی شرایط کاری به عهده خود متقاضیه و تنها کلیات رو میگن. در مصاحبه اول گفتن وقتی برید مرحله دوم، محیط انبار و کار رو بهتون نشون میدن؛ اما این اتفاق نیافتاد. همچنین گفتن هر شش روز کار، یک روز استراحت ندارید و گاهی تا دوازده روز یکبار استراحت میدن؛ با این حجم کار از ساعت نه صبح تا نه شب، واقعا وضعیت سختیه. هرچقدر هم پرسیدم درباره مدتزمان اضافهکاری و شیوعش، توضیح روشن بهم ندادن؛ آخرش گفتن تقریبا تمام سال این وضعیت وجود داره. واقعا توصیه نمیکنم اگر لازم مبرمی به پول ندارید، خودتون رو با کار دوازده ساعته روزانه برای مدت نامعلوم تحمیل کنید. با شرایط سفت و سختی که هست، فکر میکنم بازخورد راحتی برای خروج وجود نداشته باشه. سرویس رفتوآمد وجود داره، ناهار میدن، اما سفتهای پنجاه میلیون میگیرن و ضامن معتبر لازم میخوان. برای گواهی حسن انجام کار و گواهی عدم سوپیشینه هم درخواست دارن و سریع مدارک رو میخوان؛ ظاهرا در عرض یک و نیم روز باید آماده بشه. قراردادها به صورت یک ماهه یا سه ماهه یا شش ماهه بسته میشن و این بستگی به نظر مدیران داره. در مورد اینکه آیا رونوشت قرارداد داده میشن یا نه؛ از طرف خودم سوال نکردم، اما برای سفتهها رسید میدن. از زمان ارسال رزومه تا انجام مصاحبه دوم کمتر از یک هفته طول کشید.
شرکت بانی مد را برای مصاحبه نقش ریکت نیتیو بررسی میکردم. تماس گرفتند و گفتند توضیحات مربوط به شرایط را میدهند اگر پذیرفتید با هم ادامه میدهیم؛ اما احساس میکردم شانس پذیرفته شدن خیلی کم است و تنها از ده درص کافی است تا با این شرایط کنار بیایید. گفته میشود برای استخدام مبلغی به عنوان ضمانت دریافت میکنند و قبل از ارسال قرارداد هم به چند نفر پاسخ منفی دادهاند و باز هم از من سوال میکردند که آیا میتوانم سفته بدهیم یا نه. ضامن لازم است و نسخهای از قرارداد به من ارائه نمیشد و شرایط سخت و غیرمنطقی به نظر میرسید. اضافهکاری اجباری است و خبری از قرارداد یا مدارک مرتبط نیست. ساعات کاری از شنبه تا پنجشنبه بود. در نهایت تصمیم گرفتم کنار بگذارم و خداحافظی کردم.
من با دیدی نسبتا منفی و ناامید نسبت به فرایند استخدام در بانی مد رفتم و جایی هستم که جوش و خلاقیت و پویایی توسعهدهندهها به چشم نمیآید. آنها تنها دنبال این هستند که با کمترین هزینه نیرو بگیرند و فرقی ندارد چقدر تجربه داری؛ خواه یک روز باشد یا یک سال، مهم این است که پول کمتری خرج کنند. در عوض با هر آیتمی جلوی پای من باز میشود: سفته، ارائه ضمانت، تست اعتیاد، عدم سوپیشینه و قرارداد با شرایط متفاوت از حقوقی که انتظار داشتم. ابزارها و محدودیتهای حقوقی در نهایت به تنگنای من میخورند و اختیار مالی و حرفهای من تقریبا به دست خود شرکت است. اگر واقعا به پول نیاز دارید شاید بتوانید از شرایط عبور کنید، اما اگر دنبال شغل با علاقه و آینده روشن هستید، بهتر است به دنبال فرصتهای دیگری باشید و سراغ بانی مد نروید.
در حال حاضر بهطور تماموقت در شرکت بانی مد مشغول به کار هستم و مدت آن کمتر از یک سال است.
در یک مصاحبه بازاریابی با بانی مد، احساس کردم زمانم را از دست دادم. گمانم این است که قوانین استخدام به نحوی سختگیرانه و پیچیده است که انگار باید ازشان وام بگیری نه اینکه کارمندشان شوی. مصاحبهگر فنی به نظر میرسید که بهواسطه روابط وارد شرکت شده است. منابع انسانی هم حالتی شبیه نگهبان زندان داشت. به نظرم دلیل اینکه از کارجوها، در هفته اول استخدام، سفتهها و ضامنها درخواست میشود، این است که خیلیها متوجه میشوند که تصمیم اشتباهی با بانی مد گرفتهاند، اما به دلیل وجود سفتهها، ناچار به ادامه کار هستند. در نهایت احساس کردم اسم و رسم شرکت، واقعا گولزننده است و شرایط استخدام را میتوان بردهداری دانست. شاید بهتر باشد از همان ابتدا ناتوانی در ورود به چنین محیطی را در نظر گرفت تا با وجود ساعات کاری طولانی، قرارداد یکطرفه و سفته، به سرکار رفت. این تجربه به دیگران هشدار میداد تا زمان و انرژیشان را بیخود هدر ندهند و از همان اول به چنین ریسکهایی فکر نکنند؛ چون احتمال برخورد با بدترین تجربه مصاحبه و شرایط کاری مشابه وجود دارد.