برای مصاحبه به این شرکت رفتم و چیزی که در آگهی نوشته بودم با واقعیت تفاوت زیادی داشت. بحث ناهار و میانوعده مطرح شد، اما به واقع چنین امکانی وجود ندارد و تنها چیزی که داده میشود، حق ناهار است که هیچ چیزی را شامل نمیشود. زمانی که به محل مراجعه کردم، ساعات کاری هم با آنچه منابع انسانی اعلام کرده بود تفاوت داشت و پروسه استخدامی که چند هفته طول میکشید، در عمل موقعیتهای تعطیلی زیادی به همراه داشت. در کل آنچه در متن آگهی قول داده شده بود، با واقعیت خیلی تفاوت داشت و به نظر من سازمانی که از همان ابتدا با نیرو صداقت ندارد، در ادامه هم با مشکل مواجه میشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در جلسه نخست یک مصاحبه، حضور سه نفر از تیم مدیران و کارشناسان منابع انسانی احساس پررونق اما کمی سردی میداد. در نخستین رویداد، هیچ مدرکی برای پر کردن ارائه نشد و رزومه کفایت میکرد. از همان ابتدای کار مشخص شد که وظیفه بهصورت چرخشی در واحدهای پردیس، مرزداران و ونک خواهد بود و جابهجایی محل کار محتمل است. در آگهی، سرویس رفت و آمد ذکر شده بود اما در مصاحبه گفتند که بهطور دائم تضمین نمیشود. روند مصاحبه نسبتا آرام بود اما بیشتر به نوعی گفتوگو برای استخراج اطلاعات از شرکتهای قبلی شبیه بود تا ارزیابی دقیق دانش فنی. بیشترین پرسشها از جانب مدیر IT حول استخراج اطلاعات درباره شرکتهای پیشین بود تا بررسی تخصصی و مهارتهای فنی متقاضی. نظرات شخصی من درباره هر کدام از اعضا به این شکل بود: مدیر IT خندههای سردی داشت، به نظر میآمد که وظیفهای برای جمعآوری دادههای مربوط به تجهیزات، بودجه و تجربههای شرکتهای قبلی بهعهده اوست و پرسشهای فنی چندانی مطرح نکرد؛ شاید تنها حدود ده درصد از کل مصاحبه به مباحث فنی اختصاص یافت. از طرف دیگر، مدیرعامل تا پایان جلسه مشغول نگه داشتن با گوشی بود و همچنان به سوالاتی درباره بودجههای شرکتهای پیشین پاسخگویی خواستار میشد. تیم منابع انسانی با گرمی و حرفهای بودن، جو کاری را همسو با نقش شغلیشان میکردند.
بعد از نوشتن ۱۰ هزار خط کد و حتی با اعتراف به اینکه کد من بهترین کدی بود که دریافت کردن و انجام ۳ مصاحبه من رو بدونه هیچ دلیلی رد کردن,مصاحبه کننده یه خانومی بود به عنوان تیم لید بکند اتوبازار که کاملا مشخص بود هیچ علمی تو زمینه کد نویسی نداره حتی موقع مصاحبه دستو پاهاش میلرزید و فقط و فقط دنبال این بود که ببینه تسکی که خودش داره چجوری زده میشه و استفاده ابزاری بکنه از کارجو...
برای این موقعیت با من تماس گرفتند، اما رفتار منابع انسانی خیلی حرفهای به چشم نمیخورد و فهم ایشان از فرایند مصاحبه هم چندان روشن نبود. هنگام تماس در حال رانندگی بودم و چند بار تأکید کردم که شرایط مناسبی برای صحبت ندارم، اما بدون هماهنگی قبلی یا پرسش دربارهی زمان مناسب، سوالات فنی بسیاری مطرح شد. وقتی پرسیدم آیا این مصاحبه فنی است، گفتند که مصاحبهی فنی جداگانه خواهد بود. با وجود توضیحهای مکرر من دربارهی وضعیت رفت و برگشت رانندگی و کمبود تمرکز، باز هم سوالها ادامه پیدا کرد و هر بار گفته میشد این آخرین سؤال است، اما باز پرسشهای بیشتری مطرح میشد. من احترام گذاشتم و پاسخ گفتم، اما به نظر میرسد ارزیابی فنی باید با هماهنگی قبلی و در زمانی مشخص انجام شود تا داوطلب بتواند با آرامش پاسخ بدهد. انتظار میرود واحد منابع انسانی به شرایطی که داوطلب اعلام میکند احترام بگذارد، بهخصوص وقتی فرد در حال رانندگی است و ادامه گفتوگو میتواند خطرآفرین باشد. نکتهی جالب این بود که بعد از این تماس طولانی، حتی یک پیگیری یا دعوت برای مصاحبهی فنی انجام نشد. این تجربه برای من نشان از بینظمی در فرایند جذب و استخدام این شرکت داشت.
شرکت سنجش افزار آسیا را از تجربهای ناخوشایند میکاوم که در آن منابع انسانی به نظر نامنظم و بیثبات میآیند. شرایط استخدامشون هم گاهی به شکل سردرگمی پیش میره؛ گاهی آگهی شغلی رو منتشر میکنن، و فردا همون آگهی رو میبندن یا دوباره منتشرش میکنن و این چرخه دوباره تکرار میشه. وقتی تماس میگیرم و میپرسن که میتونم برای مصاحبه بیام، با پاسخ مثبت موافقت میکنم، اما وعدهای برای تماس بعدی داده نمیشه و دوباره خبری از ارتباط نمیگیرن. به نظر میرسد مشکلاتی وجود داره. یک کارمند جوان برای تماسها فرستادن که شاید تجربهای نداشت و نمیدونست چه باید بکنه. در چنین شرایطی داخل شرکت با وجود این مدیریت منابع انسانی، اوضاع چه طور خواهد بود؟
برای من منابع انسانی خیلی بیکارا بود. چیزی که ازش میخواستم این بود که وقتی آگهی میذارند، رزومهها را دقیقا بررسی کنند و به کارجویان پاسخ بدهند؛ ولی اغلب فقط آگهیها را تمدید میکردند و هیچ بازخوردی ارائه نمیدادند. وقتی هم مصاحبهای میخواستیم تنظیم کنیم، یا با تأخیر تماس میگرفتند یا کنسل میکردند و عملا فرصت مشخصی برای برنامهریزی نبود. انگار تنها کاری که انجام میدادند این بود که آگهی را منتشر کنند و بقیهاش را رها کنند. اگر نیرو جذب شده بود، هیچ توضیحی ارائه نمیشد و فرایند به صورت منظم دنبال نمیشد.
به نظر من سطح حرفهای این شرکت پایینتر از حد انتظار است و روند استخدام اشکالات زیادی داشت. مصاحبهها به شکلی غیرحرفهای اجرا میشد و فردی که از آنها سوال میکرد، با اصول ابتدایی مصاحبه آشنایی کافی نداشت. واقعا فضا برای رشد و پیشرفت واضح و مشخصی در این مجموعه وجود ندارد و اگر در بلندمدت به دنبال ارتقای حرفهای هستید، زمان و توان خود را در این شرکت تلف نکنید.
به نظرم تیم منابع انسانی این شرکت از نظر فرایند استخدام ضعفهای جدی دارد و گاهی حتی برای تنظیم یک مصاحبه هم مشکل ایجاد میشود. اکثر رزومهها یا رد میشوند یا در حالت بررسی نگه داشته میشوند و یا تنها تأیید اولیه میزنند اما تماس نمیگیرند. آنها برای ارسال دوباره اطلاعات از طریق سایتشان اصرار میکنند و همیشه هم سایتشان پایین است. وقتی به پایین بودن کیفیت سایت اشاره میکنم، میگویند باید وقتی سایت درست شد رزومه را دوباره پر کنم و سپس بیایم. به نظر من این سطح از عملکرد منابع انسانی واقعا نامطلوب است و انگار داخل شرکت هم اوضاع به همین شیوه است.
شرکت عصر کلام زنگنه را تجربه کردم و اولین جلسه با سوپروایزر شعبه سعادتآباد، آقای فرخ، زمانبندی شد و فضای جلسه خوب بود. سطح زبان عمومیام را ارزیابی کردند، اما دقیقا در کنار آن به صورت مشترک روی Speaking کار کردیم و درباره تجربیات کاریام پرسیدند؛ در نهایت گفتند برای دمو، روی ریدینگ آیلتس کار کنم و بخش مشخصی را برای آزمون تعیین کردند. هفتهای که برای دمو آماده میشدم، با حضور سوپروایزر دوم، آقای روشندل، برگزار شد و سوالات بهطور ریز و دقیق مطرح میشدند تا جایی که گاهی اعتمادبهنفسم را هم تحتالشعاع قرار میدادند، اما کاملا مشخص بود هر دو نفر تسلط کامل دارند و جزئیات زیادی را میپرسیدند. در پایان هم نقاط قوت و ضعفم را بیان کردند و همین موضوع روحیهام را تقویت کرد. قرار دمو بعدی با رویکردی که مدنظرشان بود، تنظیم شد و من با برنامهای که داشتند خودم را آماده کردم تا در نهایت نظر مثبت بیاورند و جذب شرکت شوم. نکته مهم این بود که برای هر دقیقه از کلاس باید برنامه آماده میکردم و اجرا میکردم؛ اگرچه چالشبرانگیز بود، اما آموزنده به نظر میرسید. یک جلسه دیگر با دکتر زنگنه برای آشنایی برگزار شد که با وقار و با استدلالهای مناسب ارائه شد و بعد از گذشت یک هفته برایم کلاسهایی آنلاین و حضوری زیادی ترتیب دادند. تاکید داشتند که حتما با طرح درس مدون برای دمو پیش بروم.
اولین تماس باهاشون از راه supervisor بود که دربارهی سابقهکار و توقعات هر دو طرف صحبت کردیم و قرار برای مصاحبه گذاشتیم. وقتی وارد شدم فضای مؤسسه برای من دلنشین و آرام بود و کارکنان با برخوردی دوستانه کار میکردن. فرم اپلیکیشن رو پر کردم و منتظر شدم. با همون آقایی که تماس گرفته بود، آقای فرخمهر، صحبت کردم. از همان ابتدا انگلیسی باهام حرف زد و مسلط بود به کارش؛ چیزی که در اکثر مؤسسات کم دیده میشود. گفتن باید یک دمو ارائه بدم و تاریخ و منابع مربوط به دمو رو روی منبر گذاشتن. باید طرح درس و محتوای مربوط به درس رو آماده میکردم. روز دمو سوالهای پیچیدهای پرسیدن و فهمیدم هنوز خیلی چیزها راجع به آیلتس دارم یاد نگرفتهام و حتی نکات زبان پیشرفته هم بلد نبودم. خیلی با ادب ضعفهایم را با من در میان گذاشت و ازم پرسید که دوست دارم به من بگه یا نه. همهچیز را بسیار سختگیرانه ارزیابی میکردن و مشخص بود که به راحتی راضی نمیشدن. حتما باید برای دمو آماده بود، چون درباره کاستیها تعارف ندارن و کاملا متوجه میشن. من خودم بعضی نکات مرتبط با ریدینگ را فراموش کرده بودم که آبروم رفت. در کل تیم حرفهای و باکیفیت مجموعه بودن.
برای من برخورد خانم مدیر منابع انسانی که تجربه زیادی داشتند، بسیار پسندیده بود؛ هرچند من فقط برای پست نیمهوقت آمده بودم اما آنها به نیروی تماموقت نیاز داشتند. شرکت از نظر من منظم و با پرستیژ به نظر میرسید و واقعا دوست داشتم با تیمشان همکاری کنم.
ورودی من به عنوان کارشناس مالی وقتی دعوت شدم برای مصاحبه، نخست با فضایی دوستانه و صمیمی روبهرو شدم که بین همکاران حاکم بود. اشتیاق زیادی داشتم که عضو این شرکت شوم و در عین حال مصاحبهای حرفهای، سخت و پر از چالش داشت. رفتار مدیران شرکت کاملا محترمانه و صمیمانه بود و فضای کار را به طور کلی مثبت نشان میداد.
در مصاحبهی Help Desk با شرکت زیرک، رفتاری که از یکی از مصاحبهکنندهها دیدم واقعا ناگوار بود. یک جا به من گفت اگر کسی در شرکت بهتو توهین کرد و فحش رکیک داد، چه واکنشی نشان میدهی و چرا نباید به فحش پاسخ داد؟ دوم اینکه سنگینتر از این بود که هر روز بیست و چهار کیلو کیس را بردارم و بگذارم زمین؛ پرسید آیا میتوانم این کار را انجام دهم. همچنین سؤال کرد اگر کارآموزی قبولم شوند و بعد بگویند نمیخواهمت و من از کار قبلی استعفا داده باشم، چه اتفاقی میافتد؟ جای دیگری به شدت صحبت را بد برداشت و حتى مسخرهام کرد که شاید پاسخهایم از شاتل یاد گرفتهام و اگر مشکلی ایجاد شود چه کنم. بعد با استرس من را تحت فشار قرار داد و در نهایت گفت ببخشید، بد حرف زدم؛ میخواستم ببینم عصبانی میشوی یا استرس میگیری چه واکنشی نشان میدهی. بهواقع رفتار مصاحبهکننده پویا و بیپایه بود و به تصویر حرفهای یک شرکت ضربه میزد؛ با وجود اینکه خودم علاقه داشتم در این مجموعه کار کنم، این تجربه نظر من را نسبت به همکاری با آنها تغییر داد. همیشه تصور میکردم کافهدارها و ایدههای من دربارهی محیط کار با اینجا مطابقت دارد، اما این ملاقات یعنی ایدهام را خراب کرد. بهگفتهای از آشنایان، آموزشدهی در شرکت وجود دارد و رفتار فرد برایشان مهم است، اما از دید من واقعا اینطور نبود و لیست نیازهای Help Desk و NOC ترکیبی بهنظر میرسید؛ انگار همهچیز در یک لیست گنجانده شده بود، در حالی که جای دیگری هم میشد مسئولیتهای Help Desk را داشت. اگر قصد دارید در چنین محیطی پذیرفته شوید، به نظر میرسد که باید از مواجهه با چنین توهینهایی پرهیز کنید.
روزهای اولی که رزومهام را فرستادم، زنگ زدند و گفتند باید بیایم بررسی اولیه. وقتی رسیدم، فرم استخدام را پر کردم و از من چند تست روانشناختی گرفتند که هوش هیجانی و بعضی ویژگیهای رفتاری را ارزیابی میکردند؛ نتیجهها را داخل یک پاکت دادند و گفتند بعدا با مدیر مربوطه مصاحبه دارم. شرکت زر ماکارون خیلی بزرگ است و اگر بدون راهنما بیایید ممکن است گم شوید؛ من هم به هر حال مسیر را پیدا کردم و رفتم. در طول مصاحبه مقداری پرسش درباره کارهای فعلیام مطرح شد و بعد به سوالات تخصصی رسیدند. واکنششان به پاسخها چندان رضایتبخش نبود و انگار از بعضی جوابها مثل نمیدانم خوشحال میشدند. در کل رفتار مدیری که با من مصاحبه کرد چندان دلچسب نبود.
دعوت به مصاحبه برای کارشناس فنی و مهندسی در شرکت زر ماکارون بسیار منظم و حرفهای بود. روند مصاحبه گام به گام و با معیارهای حرفهای پیش رفت. پرسشها عادی و نسبتا ساده به نظر میرسیدند زیرا معمولا با چنین مباحثی درگیر بودم. ساعات کاری طولانی و نیاز به دانش بالا از ویژگیهای این تجربه بود. من هشت سال سابقه کار داشتم.
بعد از مصاحبه برای کارشناس آمار، به سراغ پالایشگاه غلات رفتم تا فرم استخدام را تکمیل کنم و با همان مدارک داخل پاکت، به کارخانه آرد برای مصاحبه تحویل دادم. در جلسه، پرسشهای عمومی در زمینه مهندسی صنایع، مدیریت موجودی و ویژگیهای اخلاقی مطرح شد. آنها گفتند به جز ساعات استاندارد کار از هشت تا پنج، باید ماهی دستکم پنجاه ساعت اضافهکاری انجام دهم تا حقوقی معادل سه و نیم به من پیشنهاد شود. همچنین توضیح دادند که کار سخت و تا حدودی عادی است و ممکن است روزهای پنجشنبه، جمعه و تعطیلات هم لازم باشد بیایم. در نهایت همان فرم را پر کردند و از من خواستند دوباره به پالایشگاه غلات بازگردم.
در یک روز دو مصاحبه برای کارشناس بازرگانی داشتیم که سوالات و انتظارها یه جور دیگه بود و مشخص نبود دقیقا چه نقشی میخوان: بازرگانی و بازاریار یا توسعه بازار و یا فعال دیجیتال مارکتینگ. آخرش هم نه درباره حقوق صحبت شد و نه مزایا. رفتار حرفهای وجود نداشت و برنامهای برای مصاحبه ارائه نشده بود. کل تجربه خوب نبود و نتیجه هم بعد از دو ماه مشخص نشد. آیا با تجربهای در بازاریابی شبکهای آشنا بود؟ ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت پیگیری و تلاش بود.
با وجود تبلیغ برند معتبر، تجربه من از کار در زر فروکتوز نشان میدهد که فرایند مصاحبهها به شکل نامنظم و پر از ابهام پیش میرفت. من چند فرصت خوب را به خاطر این شرکت از دست دادم و در نهایت دوباره پشیمان شدم. رزومهام را فرستادم اما همراستایی واضحی بین نیازهای شغلی و توضیحات کارفرما نبود؛ مشخص نبود کدام نقش دقیقا منظورشان است و چگونه مراحل ارزیابی پیش میرود. در هر مرحله از فرایند، به نظر میرسید که برنامهریزی چندان مشخصی وجود ندارد و تصمیمات بهطور ناگهانی تغییر میکرد. برای کسانی که قصد شرکت در مصاحبه دارند، بهتر است زمانشان را به دقت مدیریت کنند و انتظار معجزه از این شرکت نداشته باشند. به نظر میرسد ارتباط با داوطلبان بیش از هر چیز به رابطه دوستانه یا پارتیبازی وابسته است و اینکه تا چه حد با شما سازگاری دارند. در بخش ارزیابی هم دیدن درخواستهای نامتعارف از نظر روانشناسی وجود داشت و واقعا احساس ناخوشایندی ایجاد میکرد. نکتهای که بهعنوان نکته منفی میشود برشمرد این است که برخی از وظایف و معیارهای انتخابی بیشتر به ظاهر و تیپ فرد وابسته بود تا به توانمندیهای واقعی کاری. در نتیجه، برند یا شهرت شرکت به هیچوجه جای اعتماد کامل را نمیدهد.
در مصاحبه با تیم بیزنس آنالیست یکتانت با رفتاری نسبت به من روبهرو شدم که به شدت توهینآمیز و از بالا به پایین بود. مصاحبهکننده به شدت با ادبیات خاصی صحبت میکرد و رفتار تحقیرآمیز داشت. من برای مصاحبه با مدیر تیم تکنولوژی ملاقات کردم و سوالاتی که پرسید چندان ربطی به کار نبودند و اغلب بیربط به نظر میرسیدند. به نظر میرسید رزومه را به درستی بررسی نکرده بود و با تمسخر به برخی نکات اشاره میکرد. نتیجهاش هم این بود که تجربهام نسبتا ناراضی و بد بود. برای دستیابی به پاسخگویی، از من درباره توزیع پواسون سوال کردند، هرچند من بلد بودم اما فکر نمیکنم در مجموعهی کارهایشان تا به حال از این مفهوم استفاده شده باشد.
در اولین مصاحبه برای موقعیت BI و IT Generalist در شرکت یکتانت، فرایند آغازین با آزمون GMAT حدود بیست دقیقه طول کشید. سپس مدتی طول کشید تا منابع انسانی پاسخ بدهند و در طول این انتظار، حس کردنی پرتوقفی و بینظمی حاکم است. زمانی که بالاخره سوالات ارائه شد، تمرکز اصلی بر نقاط قوت و ضعف، دلیل انتخاب رشته و اهداف شغلی بود و هرگز درباره مهارتهای فنی پرسشی مطرح نشد. واکنش تیم مصاحبهکننده تا حدودی مغرورانه به نظر میرسید و رفتار آنها هم مناسب نبود. از ابتدای کار انتظار داشتم برگه سوالی به دستم برسد، اما به نظر میرسید هماهنگی لازم بین مراحل وجود ندارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.