سالها توی این شرکت کار کردم تیم های مختلفی داره که همه توی حوزه بانکی هستند ولی شرکت شناخته شده ای نیست تیم سخت افزار داره که سخت افزارهای شبیه خودپرداز میسازند تیم سوئیچ داره که سوئیچ های چند تا بانکو داره توسعه و پشتیبانی میده تیم ارزی داره که واسط ارزی چندین بانک رو داره انجام میده تیم حساب های متمرکز داره که هسته مرکزی یکی از بانک های کشوره فضا کمی قدیمیه و مقاومت هایی برای استفاده از تکنولوژی های روز دنیا وجود داره اکثرا افراد قدیمی قدرت رو دست گرفتن و معمولا کسی رو راه نمیدن جدیدا وارد بورس شده و مجبور شده صورت های مالی رو شفاف کنه حقوق و مزایای متوسط رو پایین نسبت به بقیه شرکت های مشابه می پردازه سالن غذاخوری روی پشت بومش داره که خیلی جذابه و صبحونه و سالاد میده به کارمندا مسابقات سالانه برگزار می کنه مثل شطرنج و دارت و تخته فضا دوستانه است وام هم یه صندوق قرض الحسنه داره و به بانک ها هم معرفی میکنه ولی خیلی بدرد بخور نیستن اگه بتونید لینکی اونجا پیدا کنید و از طریق اون وارد بشین معمولا امکان پیشرفت دارید ولی صلاحیت فنی خیلی اونجا ملاک نیست و افراد بدرد بخوری مسئولیت ها رو بعهده نگرفتن، به جز تیم ارزی وکه تیم مدیریتش با بقیه تیم ها فرق داره و آدم های بدردبخوری اونجان بیمه تکمیلیش هم خیلی اذیت میکنن و خودشون فاکتور رو ازت میگیرن و پرداخت میکنن و عملا بدرد نمی خوره حقوق هارو کمی دیر(مثلا پنجم ماه) پرداخت می کنن تا توی بانک بخوابونن و خودشون وام بگیرن
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
از بین تمام شرکتهایی که تجربه کردم، این تنها جایی بود که حتی سالها بعد از ترک کردنش، هنوز یادآوریش من رو عصبانی میکنه. وقتی شرکت به نیروها نیاز داشت، از تعهد، همراهی و فداکاری حرف زده میشد و وعدههای زیادی داده میشد. من هم تمام انرژی و توانم رو گذاشتم، اما در نهایت احساس کردم چیزی که از دست دادم خیلی بیشتر از چیزی بود که به دست آوردم.افراد متخصص خیلی زیادی هم با تجربه های زننده و بد اینجا شرکت رو ترک کردن . امروز بزرگترین حسی که از اون دوران دارم، حس فرسودگی و هدر رفتن چند سال از مسیر حرفهایمه. اگر تمام توانت رو برای یک مجموعه بگذاری و بعد احساس کنی نه رشد کردی، نه قدردانی شدی و نه آینده بهتری ساختی، احتمالاً متوجه میشی چرا هنوز بعد از این همه سال، این تجربه برام تلخه.
بسیار ادمای گداصفت و بی فرهنگ مدیرا از ترس اینکه جاشون رو بگیری نمیذارن پیشرفت کنی اصلا از کارمند حمایت نمی کنن جلوی بقیه ضایعت می کنن منابع انسانی یک ادم خوک صفت و بی فرهنگ نسخه کوچک شده ج ا هرجور بتونن ازت سواستفاده می کنن فقط حقوق پایه رو به بیمه رد می کنن
این تجربه را با نگارهای روشنتر و بیانی تازهتر بازنویسی میکنم اما نکتهها و احساسات اصلی را حفظ میکنم. به رغم وجود حراست و مصاحبههای ιδ، اوضاع به گونهای است که انسانهای بااخلاقی کمرنگ میشوند. مدیری که واقعاً تخصص نداشت، به رغم این که توانایی کدنویسی هم نداشت، به دلیل مهارت در برخوردهای بالا دستی و لابی با مدیران پیش رفت و به سمت مدیرگیری رسید. او همراه با مسئول برنامهریزی و یکی از معاونان باعث شد که شرکت با جریمهای به ارزش تقریبی نهصد میلیارد تومان روبهرو شود، زیرا کارها به موقع و دقیق انجام نمیشد. فرد دیگری که سابقاً واحدی را به نظم و سامان رسانده بود، حالا به این تیم پیوسته تا اوضاع را اصلاح کند. خوشبختانه یکی از افراد را به صورت گستردهای کنار گذاشتند و حتی یک روز صبح اجازه ورود به او داده نشد. در سایر واحدها نیز نه تنها بینظمی وجود دارد که سرقتهای سنگین هم گزارش میشود. در کل، وضعیت شرکت بههمریخته و پر از آشفتگی است.
برای من این کمپانی را بهعنوان محتوای مصاحبهای ثبت کرد که در آن بخش اول با تیم منابع انسانی بود و درباره سابقه کاریام سوال کردند. سپس به واحد تضمین کیفیت رفتم جایی که دو نفر خانم و یک آقا حضور داشتند. رفتار آن دو خانم خیلی مضطرب و پریشان بود، در حالی که آقای محترم آرام و شیوا برخورد میکرد. سوالات واقعاً غیرحرفهای بهنظر میرسید؛ یکی از خانمها تلاش کرد به زبان انگلیسی صحبت کند اما اشکالات زیادی داشت و در پایان حتی به نظر میرسید پشیمان است. بهطور کلی فکر میکنم این شرکت برای افراد کاملاً حرفهای مناسب نیست، اما برای کسی که تازهکار است، میتواند گزینهای نسبتاً مطلوب باشد.
برای مصاحبه با شرکتی که نامش مهندسين مشاور امواج تتيس است، با هیجان حامی اما ناامید از تجربه اولیه تماس گرفتم. وقتی تماس گرفتم، همان لحظه خانمی که پاسخگو بود، حرف من را قطع کرد و برخوردش خیلی توی ذوقم زد. قصد داشتم چند سوال ساده بپرسم، اما رویکرد آنها طوری بود که امکان صحبت درست را از من گرفت و در نهایت نتوانستم چه سوالی بپرسم و تجربهای دلخواه را مشاهده کنم.
در یک جلسه، با دو مصاحبهکننده از طریق اسکایپ صحبت کردم و سوالها تقریبا خصوصی بودند و به حوزهٔ تخصص من ارتباطی نداشتند. سوال دربارهٔ روابط شخصی و وضعیت خانواده و همچنین درآمد و شغل پدر و مادرم را پرسیدند و سپس از تعداد همکاران فعلیم و کسانی که در شرکت فعلیم حضور دارند پرسیدند. نتیجه اینکه حس کردم این مصاحبه بیشتر شبیه مراسمی سنتی برای خواستگاری بود تا یک مصاحبه برای پیوستن به یک مجموعه خصوصی.
شرکت رادسنس تجربهای رو درباره مصاحبه کارشناس سئو به اشتراک گذاشت. برخوردشون صمیمی و صادق بود و فضای مصاحبه آرام و گرم بود، بهطوری که استرس ایجاد نکرد. مصاحبهکنندهها باکیستی تمام در میدان بودن و بیشتر برای سوالات فنی از من پرسیدن؛ هرچند دو تا از پرسشهای تخصصی رو نتونستم کامل پاسخ بدم، اما گفتند اشکالی نیست و نگران نباشم. توضیح دادن که پذیرش فقط با حضور همان جلسه اول منحصربهفرد نیست و فرصت دارم در محیط کار تواناییهام رو نمایش بدم. در پایان از دلگرمی و همراهیشون ممنونم.
مدتی بود که فهمیدم وضع برخی شرکتها چگونه پیش میرود و با داستانی که تجربه کردم، برای همیشه از کار با این گروه منصرف شدم. در دوران کاریام فهمیدم این افراد با سرمایهای اندک کار میگذاشتند، اما به جای پیشرفت، همه چیز را روی هم میریختند و ما را درگیر مشکلات مالی کردند. شرکت اول که با سرمایهای حدود ده میلیون شروع کرده بودند، خیلی زود پلمب شد و بعد با سرمایهای حدود یازده میلیون شرکت تازهای راهاندازی کردند تا دوباره مردم را فریب بدهند. از نظر قانونی تحت تعقیب هستند و برای برخیشان حکم جلب صادر شده. همچنین کانال تلگرامی وجود دارد که مالباختگان را جمع میکند؛ آنجا را دیدهام و میدانم چند نفر را گرفتار کردهاند. مراقب باشید تا اتفاقی مشابه برای شما نیفتد.
هربار که دنبال مکانی با مدیریت منظم، برنامهریزی دقیق، احترام به کارکنان و حقوق منظم بودم، تصمیم گرفتم چند بار رفتار این مجموعه را دقیق بررسی کنم تا قبل از بستن قرارداد مطمئن بشوم. واقعاً تجربهای بود که حیرتآور شد؛ اینجا بخشها به طور اصولی کار نمیکنند و نابسامانیِ موجود همیشه روی دوش نیروهای اجرایی و کارگران میافتد. مشکلاتی که باید در سطح مدیریتی حل میشدند، به پایین سرریز میشوند و در نهایت آنهایی که سهمی در بهوجود آمدن این مشکلات نداشتند باید پاسخ بدهند. بهجای اصلاح فرایندها، همان اشتباههای قدیمی تکرار میشود. نبودِ یک برنامهریزی روشن و مدیریت بحران محور بودن، نشانههای واضحی است. ریشهی اصلی مشکل به درستی بررسی نمیشود، مسئله عوض میشود و نتیجه، خستگی مداوم، نارضایتی و خروج مداوم نیروهای متخصص است. بدترین بخش قضیه حقوق و تعهدات قانونی است؛ حتما پیش از پذیرش کار این موضوع را بهطور جدی پیگیری کنید. حتی بدتر از این نیست که ماهها وقت و انرژی بگذاری اما برای وصول حقوق ابتدایی خود، مجبور شوی با التماس بخشی از طلبت را به صورت قسطی بگیری — و اگر بتوانی! متأسفانه در چنین فضایی مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، انگار همواره به دنبال مقصر میگردند و همه را مقصر میدانند جز خودشان. وقتی همه چیز بهعنوان تقصیر کارکنان معرفی میشود، معمولاً مشکل از سیستمی است که ضعفهایش را نمیبیند. نرخ بالای ترک کار، نارضایتی عمومی و حجم مشکلات داخلی معنیِ اتفاقات نیستند؛ اینها نشانگرهاییاند که هر کسی قبل از امضای قرارداد باید به آنها توجه کند. توصیهام این است: قبل از هر تصمیمی دقیق تحقیق کن. بهعنوان کسی که چند سال اینجا کار کردهام، فریب ظاهر و ویترین مجموعه را نخور؛ هزینهٔ فهمیدن واقعیت بعد از ورود، غالباً از هزینهای که قبلش میپردازی بیشتر است — هم از لحاظ زمان، اعصاب، درآمد و آیندهٔ شغلی.
در شعبهای از این مجموعه تجربه فروشندگی را داشتم. فضای کار خوب بود و همکاران همدیگر را همراهی میکردند و کمک میکردند. متأسفانه تحصیل به صورت غیرحضوری شد و من نتوانستم بمانم؛ مجبور شدم خوابگاه را تحویل دهم و برگردم. با تیم استخدام صحبت کردم و گفتند مشکلی نیست و در صورت بازگشایی مجدد استخدامی، میتوانم دوباره به کار بازگردم. امیدوارم از مهرماه کلاسها حضوری شود تا بتوانم به تهران برگردم.
برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
به هیچ وجه و هیچ جوری برای استقرار یا فروش یا هرچی سمت شرکتی که شخصی به اسم اقای ع.ام جزو مدیریتش باشه نرین فرار کنین فرارررررر بیچارتون میکنه با وعده و دروغ میارتتون و بعد زیر همه چی میزنه نه حق حقوق درست دادن نه قانون کار قبول دارن نه منابع انسانی درست درمون دارن که مشکلات پیگیری کنن خلاصه داغونن ۲۰ تا خانواده بخاطر بی مسئولیتی اینا شب عید موقع جنگ بیکار شدن بالا دستیا هیچکی نگفتن که اقا چرا ؟ دشمنان سیستم بیشتر مناسبه براشون اچ آر ککشونم نگزید فقط به فکر خودشونن خدا نگذره ازشون
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
سالها توی این شرکت کار کردم تیم های مختلفی داره که همه توی حوزه بانکی هستند ولی شرکت شناخته شده ای نیست تیم سخت افزار داره که سخت افزارهای شبیه خودپرداز میسازند تیم سوئیچ داره که سوئیچ های چند تا بانکو داره توسعه و پشتیبانی میده تیم ارزی داره که واسط ارزی چندین بانک رو داره انجام میده تیم حساب های متمرکز داره که هسته مرکزی یکی از بانک های کشوره فضا کمی قدیمیه و مقاومت هایی برای استفاده از تکنولوژی های روز دنیا وجود داره اکثرا افراد قدیمی قدرت رو دست گرفتن و معمولا کسی رو راه نمیدن جدیدا وارد بورس شده و مجبور شده صورت های مالی رو شفاف کنه حقوق و مزایای متوسط رو پایین نسبت به بقیه شرکت های مشابه می پردازه سالن غذاخوری روی پشت بومش داره که خیلی جذابه و صبحونه و سالاد میده به کارمندا مسابقات سالانه برگزار می کنه مثل شطرنج و دارت و تخته فضا دوستانه است وام هم یه صندوق قرض الحسنه داره و به بانک ها هم معرفی میکنه ولی خیلی بدرد بخور نیستن اگه بتونید لینکی اونجا پیدا کنید و از طریق اون وارد بشین معمولا امکان پیشرفت دارید ولی صلاحیت فنی خیلی اونجا ملاک نیست و افراد بدرد بخوری مسئولیت ها رو بعهده نگرفتن، به جز تیم ارزی وکه تیم مدیریتش با بقیه تیم ها فرق داره و آدم های بدردبخوری اونجان بیمه تکمیلیش هم خیلی اذیت میکنن و خودشون فاکتور رو ازت میگیرن و پرداخت میکنن و عملا بدرد نمی خوره حقوق هارو کمی دیر(مثلا پنجم ماه) پرداخت می کنن تا توی بانک بخوابونن و خودشون وام بگیرن
از بین تمام شرکتهایی که تجربه کردم، این تنها جایی بود که حتی سالها بعد از ترک کردنش، هنوز یادآوریش من رو عصبانی میکنه. وقتی شرکت به نیروها نیاز داشت، از تعهد، همراهی و فداکاری حرف زده میشد و وعدههای زیادی داده میشد. من هم تمام انرژی و توانم رو گذاشتم، اما در نهایت احساس کردم چیزی که از دست دادم خیلی بیشتر از چیزی بود که به دست آوردم.افراد متخصص خیلی زیادی هم با تجربه های زننده و بد اینجا شرکت رو ترک کردن . امروز بزرگترین حسی که از اون دوران دارم، حس فرسودگی و هدر رفتن چند سال از مسیر حرفهایمه. اگر تمام توانت رو برای یک مجموعه بگذاری و بعد احساس کنی نه رشد کردی، نه قدردانی شدی و نه آینده بهتری ساختی، احتمالاً متوجه میشی چرا هنوز بعد از این همه سال، این تجربه برام تلخه.
بسیار ادمای گداصفت و بی فرهنگ مدیرا از ترس اینکه جاشون رو بگیری نمیذارن پیشرفت کنی اصلا از کارمند حمایت نمی کنن جلوی بقیه ضایعت می کنن منابع انسانی یک ادم خوک صفت و بی فرهنگ نسخه کوچک شده ج ا هرجور بتونن ازت سواستفاده می کنن فقط حقوق پایه رو به بیمه رد می کنن
این تجربه را با نگارهای روشنتر و بیانی تازهتر بازنویسی میکنم اما نکتهها و احساسات اصلی را حفظ میکنم. به رغم وجود حراست و مصاحبههای ιδ، اوضاع به گونهای است که انسانهای بااخلاقی کمرنگ میشوند. مدیری که واقعاً تخصص نداشت، به رغم این که توانایی کدنویسی هم نداشت، به دلیل مهارت در برخوردهای بالا دستی و لابی با مدیران پیش رفت و به سمت مدیرگیری رسید. او همراه با مسئول برنامهریزی و یکی از معاونان باعث شد که شرکت با جریمهای به ارزش تقریبی نهصد میلیارد تومان روبهرو شود، زیرا کارها به موقع و دقیق انجام نمیشد. فرد دیگری که سابقاً واحدی را به نظم و سامان رسانده بود، حالا به این تیم پیوسته تا اوضاع را اصلاح کند. خوشبختانه یکی از افراد را به صورت گستردهای کنار گذاشتند و حتی یک روز صبح اجازه ورود به او داده نشد. در سایر واحدها نیز نه تنها بینظمی وجود دارد که سرقتهای سنگین هم گزارش میشود. در کل، وضعیت شرکت بههمریخته و پر از آشفتگی است.
برای من این کمپانی را بهعنوان محتوای مصاحبهای ثبت کرد که در آن بخش اول با تیم منابع انسانی بود و درباره سابقه کاریام سوال کردند. سپس به واحد تضمین کیفیت رفتم جایی که دو نفر خانم و یک آقا حضور داشتند. رفتار آن دو خانم خیلی مضطرب و پریشان بود، در حالی که آقای محترم آرام و شیوا برخورد میکرد. سوالات واقعاً غیرحرفهای بهنظر میرسید؛ یکی از خانمها تلاش کرد به زبان انگلیسی صحبت کند اما اشکالات زیادی داشت و در پایان حتی به نظر میرسید پشیمان است. بهطور کلی فکر میکنم این شرکت برای افراد کاملاً حرفهای مناسب نیست، اما برای کسی که تازهکار است، میتواند گزینهای نسبتاً مطلوب باشد.
برای مصاحبه با شرکتی که نامش مهندسين مشاور امواج تتيس است، با هیجان حامی اما ناامید از تجربه اولیه تماس گرفتم. وقتی تماس گرفتم، همان لحظه خانمی که پاسخگو بود، حرف من را قطع کرد و برخوردش خیلی توی ذوقم زد. قصد داشتم چند سوال ساده بپرسم، اما رویکرد آنها طوری بود که امکان صحبت درست را از من گرفت و در نهایت نتوانستم چه سوالی بپرسم و تجربهای دلخواه را مشاهده کنم.
در یک جلسه، با دو مصاحبهکننده از طریق اسکایپ صحبت کردم و سوالها تقریبا خصوصی بودند و به حوزهٔ تخصص من ارتباطی نداشتند. سوال دربارهٔ روابط شخصی و وضعیت خانواده و همچنین درآمد و شغل پدر و مادرم را پرسیدند و سپس از تعداد همکاران فعلیم و کسانی که در شرکت فعلیم حضور دارند پرسیدند. نتیجه اینکه حس کردم این مصاحبه بیشتر شبیه مراسمی سنتی برای خواستگاری بود تا یک مصاحبه برای پیوستن به یک مجموعه خصوصی.
شرکت رادسنس تجربهای رو درباره مصاحبه کارشناس سئو به اشتراک گذاشت. برخوردشون صمیمی و صادق بود و فضای مصاحبه آرام و گرم بود، بهطوری که استرس ایجاد نکرد. مصاحبهکنندهها باکیستی تمام در میدان بودن و بیشتر برای سوالات فنی از من پرسیدن؛ هرچند دو تا از پرسشهای تخصصی رو نتونستم کامل پاسخ بدم، اما گفتند اشکالی نیست و نگران نباشم. توضیح دادن که پذیرش فقط با حضور همان جلسه اول منحصربهفرد نیست و فرصت دارم در محیط کار تواناییهام رو نمایش بدم. در پایان از دلگرمی و همراهیشون ممنونم.
مدتی بود که فهمیدم وضع برخی شرکتها چگونه پیش میرود و با داستانی که تجربه کردم، برای همیشه از کار با این گروه منصرف شدم. در دوران کاریام فهمیدم این افراد با سرمایهای اندک کار میگذاشتند، اما به جای پیشرفت، همه چیز را روی هم میریختند و ما را درگیر مشکلات مالی کردند. شرکت اول که با سرمایهای حدود ده میلیون شروع کرده بودند، خیلی زود پلمب شد و بعد با سرمایهای حدود یازده میلیون شرکت تازهای راهاندازی کردند تا دوباره مردم را فریب بدهند. از نظر قانونی تحت تعقیب هستند و برای برخیشان حکم جلب صادر شده. همچنین کانال تلگرامی وجود دارد که مالباختگان را جمع میکند؛ آنجا را دیدهام و میدانم چند نفر را گرفتار کردهاند. مراقب باشید تا اتفاقی مشابه برای شما نیفتد.
هربار که دنبال مکانی با مدیریت منظم، برنامهریزی دقیق، احترام به کارکنان و حقوق منظم بودم، تصمیم گرفتم چند بار رفتار این مجموعه را دقیق بررسی کنم تا قبل از بستن قرارداد مطمئن بشوم. واقعاً تجربهای بود که حیرتآور شد؛ اینجا بخشها به طور اصولی کار نمیکنند و نابسامانیِ موجود همیشه روی دوش نیروهای اجرایی و کارگران میافتد. مشکلاتی که باید در سطح مدیریتی حل میشدند، به پایین سرریز میشوند و در نهایت آنهایی که سهمی در بهوجود آمدن این مشکلات نداشتند باید پاسخ بدهند. بهجای اصلاح فرایندها، همان اشتباههای قدیمی تکرار میشود. نبودِ یک برنامهریزی روشن و مدیریت بحران محور بودن، نشانههای واضحی است. ریشهی اصلی مشکل به درستی بررسی نمیشود، مسئله عوض میشود و نتیجه، خستگی مداوم، نارضایتی و خروج مداوم نیروهای متخصص است. بدترین بخش قضیه حقوق و تعهدات قانونی است؛ حتما پیش از پذیرش کار این موضوع را بهطور جدی پیگیری کنید. حتی بدتر از این نیست که ماهها وقت و انرژی بگذاری اما برای وصول حقوق ابتدایی خود، مجبور شوی با التماس بخشی از طلبت را به صورت قسطی بگیری — و اگر بتوانی! متأسفانه در چنین فضایی مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، انگار همواره به دنبال مقصر میگردند و همه را مقصر میدانند جز خودشان. وقتی همه چیز بهعنوان تقصیر کارکنان معرفی میشود، معمولاً مشکل از سیستمی است که ضعفهایش را نمیبیند. نرخ بالای ترک کار، نارضایتی عمومی و حجم مشکلات داخلی معنیِ اتفاقات نیستند؛ اینها نشانگرهاییاند که هر کسی قبل از امضای قرارداد باید به آنها توجه کند. توصیهام این است: قبل از هر تصمیمی دقیق تحقیق کن. بهعنوان کسی که چند سال اینجا کار کردهام، فریب ظاهر و ویترین مجموعه را نخور؛ هزینهٔ فهمیدن واقعیت بعد از ورود، غالباً از هزینهای که قبلش میپردازی بیشتر است — هم از لحاظ زمان، اعصاب، درآمد و آیندهٔ شغلی.
در شعبهای از این مجموعه تجربه فروشندگی را داشتم. فضای کار خوب بود و همکاران همدیگر را همراهی میکردند و کمک میکردند. متأسفانه تحصیل به صورت غیرحضوری شد و من نتوانستم بمانم؛ مجبور شدم خوابگاه را تحویل دهم و برگردم. با تیم استخدام صحبت کردم و گفتند مشکلی نیست و در صورت بازگشایی مجدد استخدامی، میتوانم دوباره به کار بازگردم. امیدوارم از مهرماه کلاسها حضوری شود تا بتوانم به تهران برگردم.
برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
به هیچ وجه و هیچ جوری برای استقرار یا فروش یا هرچی سمت شرکتی که شخصی به اسم اقای ع.ام جزو مدیریتش باشه نرین فرار کنین فرارررررر بیچارتون میکنه با وعده و دروغ میارتتون و بعد زیر همه چی میزنه نه حق حقوق درست دادن نه قانون کار قبول دارن نه منابع انسانی درست درمون دارن که مشکلات پیگیری کنن خلاصه داغونن ۲۰ تا خانواده بخاطر بی مسئولیتی اینا شب عید موقع جنگ بیکار شدن بالا دستیا هیچکی نگفتن که اقا چرا ؟ دشمنان سیستم بیشتر مناسبه براشون اچ آر ککشونم نگزید فقط به فکر خودشونن خدا نگذره ازشون
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.