دولوپر بودن تو تخفیفان یعنی کل صفر تا صد با خودته. مدیر محصول حتی حرفها رو نمیتونه درست بین آدمها منتقل کنه. که دست آخر مجبور میشی با فردی که تسک رو گفته کار رو پیش ببری. که اونم میشه عذاب هر روزه، یعنی انقدر بی فرهنگن که هر ساعتی از شبانه روز زنگ میزنن و تسک بهت میدن اصلا مدیر نامحترم بیزینس حداقل ها رو هم رعایت نمیکنه که شاید اصلا مرخصی هستی و .... .یا مثلا وسط اسپرینت هزار بار برنامه عوض میشه .رسما مدیر محصول دکوریه . فقط اگه شانس داشته باشید دوستای خوبی پیدا میکنید. وگرنه عمرتون هدر میره . دورکاری رو کنسل کردن ولی باز گاهی مجبور میشدی روزهای تعطیل و ساعات غیر کاری کار کنی، بدون اضافه کاری. آدم بعدش که میره یه شرکت بهتر میفهمه چه کلاهی سرش رفته . ارتقا شغلی ام رسما بی معنیه مگر برای دوستان مدیرعامل ! عاشق اینن که از خارج از شرکت مدیر بیارن و بعد از یه مدتم ببینن کاری پیش نمیره نفر بعدی .... بدتر از همه اینکه گاهی مجبورت می کنن تو پروژه ی دزدی ای که شرکت داره شریک شی و انجامش بدی و وقتی مخالفت کنی تازه علت خیلی چیزا رو میفهمی ....
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بهنظرم اونجا رو پیشنهاد نمیکنم، چون تجربهام از کار کردن باهاش اذیتم کرد. به طور معمول روزی بیش از نه ساعت کار باید میکردم اما حقوق خیلی ناچیز بود. از بقیه اعضای هیئتمدیره جز یکی دو نفر، بقیه با رفتار ناعادلانه و نگاه بالا به پایین کار میکردن و تحقیرآمیز بودن. شرکت از مشتریها مبالغ زیادی میگرفت اما حقوق کارمندان رو به کمترین سطح محدود میکرد. دوره کارآموزی خیلی سطحی بود و بیشتر به کتابها بسنده میشد؛ بهجای سفته، چک میخوان که بار حقوقی رو روی افراد میندازه. شروط زیادی هم دارن، مثل تعهد چهار ساله. بهطور کلی اینجا رو توصیه نمیکنم.
شرکت Rasaa را تجربه کردم و خلاصهای صادقانه از سالی که در آن به عنوان کارشناس شبکه فعال بودم بازگو میکنم. کار کردن اینجا برای من تجربهای بیثبات بود؛ شیفتهای طولانی و بیثبات ناچارم میکرد هر روز به صورت فزایندهای خسته باشم و اضافهکاری هم به ازای ساعات بیشتر پرداخت نمیشد. ساختار شرکت به طور قابل توجهی نقص داشت؛ واحد منابع انسانی یا مالی مشخص وجود نداشت و ثبت ساعات کار هم به صورت دقیق انجام نمیشد، بنابراین باید خودم دقت میکردم که چه مقدار کار کردهام. مزیتی مشخص ارائه نمیشد و گاهی حتی تأمین بیمه هم با مشکل مواجه بود. بحثهای مداومی درباره پرداخت حقوق وجود داشت و نگرانی بابت تأخیر در پرداختها همیشه مطرح بود. با وجود این، تجربهای بود که برخی جنبههای عملیاتی مربوط به شبکه را لمس کردم و نکتههای مهمی درباره ساختار سازمانی و فرایندهای داخلی دیدم.
بدترین تجربه شغلیم بود،یه ادم عقده ای که مدرکشو از شریف گرفته بود ریس هیت مدیره بود ،منظورم حسن پور هستش.جو بسیار سمی و خاله زنکی،این ادم عقده ای توو تمام واحد ها جاسوس گذاشته بود،خلاصه که خیلی داغونن
شرکتی کوچک با مدیران بسیار سمی و فاقد ادب و احترام می باشند . مدیر شرکت آقای ح . ج یک فرد بی ادب که تمام به فکر روابط ای غیر کاری و حاشیه هست. تمام روز تنش دارد و خودشان به تنهایی شخصیت نابود میکنند . هیچ رشدی نیست هر شخصی مانده از دوستان است با بقیه افراد مثل برده هستند .توصیه نمیکنم و اگر رفتید بعد به تراپی فکر کنید که شما رو نابود میکنند . این پیام هم بهشون نشون بدید میگن ما دشمن زیاد داریم شما کافیه یک ماه کار کنید خودتان متوجه خواهید شد.
در مدتی که مدیر عامل جدید بعد از اقای منوچهری امد متاسفانه به علت مدیریت سمی ، جو بی اعتمادی در شرکت حاکم شد و اکثر پرسنل توانمند شرکت را ترک کردند و یا اخراج شدند.
چند سال در این مجموعه کار کردم؛ از زمانی که برند «زپ اکسپرس» بود تا دورهای که با «الوپیک» ادغام شد. بنابراین چیزی که مینویسم صرفاً یک برداشت کوتاهمدت نیست و بر اساس تجربه مستقیم از بخشهای مختلف این سازمان است. متأسفانه یکی از بزرگترین مشکلات مجموعه، ضعف جدی در ساختار منابع انسانی است. از همان روز اول، فرآیند ورود و معرفی نیروی جدید بسیار غیرحرفهای است و در بسیاری از موارد فرد عملاً بدون آموزش و برنامه مشخص وارد واحد میشود. بخشی از مواردی که در آگهیهای استخدامی اعلام میشود نیز در عمل با چیزی که تجربه میکنید تفاوت دارد؛ از شرایط رفاهی گرفته تا نحوه محاسبه حضور و غیاب، کسرکار و سایر موارد. مشکل فقط HR نیست. در بخش قابل توجهی از مدیریت، چیزی که بیشتر از تخصص و شایستگی به چشم میآید، روابط، رفاقت و نزدیکی به افراد خاص است. متأسفانه گاهی این تصور ایجاد میشود که مسیر پیشرفت بیشتر از آنکه به عملکرد، دانش و نتیجه کار وابسته باشد، به ارتباطات وابسته است. جلسات متعدد برگزار میشود، اما بسیاری از آنها خروجی مشخصی ندارند و تصمیمها و ایدههایی مطرح میشود که نشان میدهد فاصلهای جدی بین جایگاه مدیریتی و دانش و تجربه واقعی وجود دارد. گاهی اعتمادبهنفس افراد بسیار بیشتر از دانش و توانایی مدیریتی آنهاست. از طرف دیگر، در بعضی واحدها نوع برخورد با کارکنان به شکلی است که به جای ایجاد انگیزه، باعث فرسودگی و کاهش اعتمادبهنفس افراد میشود. حتی ایدهها و پیشنهادهای خوب هم همیشه فرصت واقعی برای اجرا یا دیدهشدن پیدا نمیکنند. نکته عجیب اینجاست که نیروهای توانمندی در این مجموعه حضور داشتهاند که بعد از خروج، در شرکتها و برندهای معتبر به جایگاههای بسیار خوبی رسیدهاند؛ موضوعی که شاید نشان دهد مشکل همیشه از خود نیروی انسانی نیست، بلکه گاهی ساختار سازمانی توان استفاده درست از افراد توانمند را ندارد. در شرایط فعلی نیز با توجه به وضعیت مالی مجموعه، کاهش یا حذف برخی خدمات و مزایا و همچنین تأخیر در پرداختها، فشار بیشتری به کارکنان وارد شده است. وقتی یک سازمان از کارکنانش انتظار عملکرد بالا دارد، طبیعی است که در مقابل باید ثبات، احترام، شفافیت و امنیت شغلی هم ایجاد کند. در مجموع، تجربه من از این مجموعه این بود که اگر به دنبال محیطی برای رشد واقعی، یادگیری، شنیدهشدن و پیشرفت بر اساس شایستگی هستید، بهتر است قبل از ورود، حتماً درباره فرهنگ سازمانی و تجربه کارکنان فعلی و سابق تحقیق کنید. این نقد از روی کینه یا عصبانیت نوشته نشده؛ اتفاقاً حاصل چند سال تجربه است. امیدوارم روزی این مجموعه به جایی برسد که همان اندازه که برای برند و اعداد و KPI اهمیت قائل است، برای آدمهایی که این اعداد را میسازند هم ارزش قائل باشد.
یه تجربه بگم: تو این مجموعه یه نفر بود که هرچی میگفت، بالادستیا گوش میدادن و کسی جلوشو نمیگرفت. همه از یه آدمِ قوی میترسیدن و اون با حرفاش چندتا نیروی واقعاً کاربلد و همکارای شایسته رو به مدیر بالا میفرستاد که 'ردش کن' و اونم قبول میکرد. بعد از چند هفته تازه میفهمیدن اشتباه کردن و کارهای اون افراد میافتاد رو دوش همون آدمی که دستور داده بود و خودش میافتاد تو دردسر و دستوپا میزد. حالا اون یکی رفته، ولی همون روش رفتارش رو تو جانشینهاش گذاشته و وضع همینه. ما هم که چند سال تو همون نقطه موندیم و عمرمون تلف شد، کسی هم که یه ذره عاقل بود، زود اومد و رفت.
در جلسه مصاحبه، اوضاع به گونهای نبود که انتظار داشتم. در آغاز کار، فقط رزومه را پذیرفتند و هیچ فرم یا برگهای ارائه نکردند و تاکید داشتند که نیازی به مدارک اضافی نیست. توضیح دادند که کار بهصورت چرخشی در چند ناحیه مختلف انجام میشود و محل تثبیتشدهای وجود ندارد. با اینکه آگهی استخدام سرویس رفتوآمد را درج کرده بود، در مصاحبه گفتند این سرویس همیشه در دسترس نیست. فضای مصاحبه نسبتاً رسمی و دقیق بود، اما بیشتر به نظر میرسید که هدفشان ارزیابی اطلاعات از شرکتهای قبلی و داراییها و بودجههای مربوطه باشد تا به سطح فنی فرد پی ببرند؛ بهنظر من فقط کمی از سوالات فنی مطرح شد. از نگاه شخصی من: مدیر فناوری رفتارش به شکل بازجویی بود، خندههای مصنوعی داشت و پیرو جزییات شرکتهای پیشین و بودجههای آنان بود؛ سوالات فنی کم بود. مدیرعامل نیز تقریباً همهجا درگیر گوشی بود و مجدداً درباره بودجههای شرکتهای سابق پرس و جو میکرد. با این حال تیم منابع انسانی رفتار گرم و حرفهای داشت و وظیفهٔ خود را به درستی انجام میداد.
بهترین چیزی که میتونم بگم اینه که یه محیط کاری هر چقدرم سخت باشه با مدیریت خوب و یه مدیر فنی خوب، جذاب میشه واقعا مدیرفنی خیلی بادانش بالاسرکاره و تقریبا هرچی نیاز هست در اختیارمون قرار میده محیط دوستانه و فوق العاده پیشنهاد میدم به دوستان مخصوصا برنامه نویس
اگر دیتای قبلی ویکی تجربه بود میدید که چقد اوضاع خرابه با این شروع کنم که شرکت سیمرغ تجارت تقریبا یک سالی هست که ریبرند کرده و اسم خودشو سیموتک گذاشته فقط هم دلیلش وجه بد شرکت هست نه چیز دیگه من تو تیم باجت بودم این چند سال فشار کاری زیادی رو تحمل کردم ولی دریغ از یه حقوق منصافانه منابع انسانی که عملا کلاه برداری میکنه و با حساب و کتاب های پیچیده در باغ سبز نشون میده ولی با دریافتی کاملا سوپرایز میشید حق ناهار هم جز حقوق شما حساب میشه و انگار دارید هزینه اش رو خودتون میدید باجت یه پروژه شکست خورده اس که تا الان 5 تا مدیریت عوض کرده ولی بجایی نرسیده حجم کامنت های منفی بازار و مایکت گواه همچی هست اتوبوس جدیدی هم که از بله اومده کاری از پیش نبرده و فقط دوست و رفیق های خودشون رو جمع کردن استک پروژه از دات نت شده جاوا ولی جالب اینه هیچکدوم از برادران بله اینترپرایز سابقه نرم افزار و جاوا ندارند مدیر فنی که کلا دیتا ساینس بوده و با همون تجربیاتش نظرات خارقالعاده ایی برای یه اپ بانکی داره( باید ببنید تو جلسات فنی چی میگه) یه بنده خدایی هم اوردن با پوزیشن Engineer Manager که رفیق هموناس با این اوصاف که طرف نه تنها فنی هیچی بارش نیست بلکه بیزینس هم هیچی نمیدونه تنها کارش شده گیر دادن به بچه ها کالچر شرکت یجوریه که واحد های مختلف تو تلاش هستند زیر آب همو بزنن و خودشون رو کار کن نشون بدن تازه به فکر افتادن باجت رو یه شرکت جدا کنند ولی قول میدم راه به جایی نمیبره امنیت شغلی هم که نداری چون قرارداد ها سه ماه و شیش ماه هست البته نور چشمی ها فرق میکنن طولانی شد ولی اگر دوست داشتید میتونید امتحانش کنید و از فضای سمی لذت ببرید
واقعا نمیدونم چرا بررسی و تعیین وضعیت رزومه ها اینقدر طولانی هست در کوبل دارو و گروه کوبل خب مگه ددلاین برای جذب نیروها وجود نداره تو این شرکت؟ چرا تعیین تکلیف نمیشه یکم به فکر باشین بخدا کسانی که رزومه میفرستن بخاطر سرگرمی اینکارو نمیکنن همه گرفتارن یا شغلشون از دست دادن تو شرایط سختی هستن و چشم انتظار در پی یافتن شغل حتما دو ماه باید بگذره تا بررسی کنید؟ اگه مورد قبوله دعوت مصاحبه بشه اگرم نه رد کار سختیه؟ تو برزخ نگه ندارین لطفا
هر چند سال اول کارم رو توی اورال سپری کردم و حالا که از اون فضا بیرونم، میخواهم تجربهام را بازگو کنم تا برای تازهواردها هشدار باشد. اینجا دوستانی بودن که یا مدیر بوده یا به نحوی با او ارتباط داشتن و از طرف تیم به نمایندگی حرف میزدن. همواره فضا را پر میکردن از جدالها و تفرقه و با اینکه میکوشیدم بیطرف باشم، گاهی خودم هم بین این حرفها گرفتار میشدم و در نهایت از کار کنار میکشیدم. حقوق واقعی کارکنان را درست نمیدانستم یا با توضیحهای ناقص، از بخشهای مختلف پولها را به طرقی جمع میکردند. از بیرون نگاه میکردم و فکر میکردم شرکت برای حمایت از اعضاست تا بتوانند مخارجشان را بدهند، اما در عمل با برخی تصمیمهای ناسزا یا دوگانه روبهرو میشدم؛ کسانی که به خاطر شرایطی مانند بارداری یا نگاه کوتاه به گوشی، با تبعیض روبهرو میشدند، و این رفتار به نظر دو رو بود. وقتی از شرکت جدا شدم، احساس آزادی کردم و فهمیدم چه زمانهایی از زندگیام را در آن محیط بدون بازده صرف کردم. حالا میخواهم بنویسم تا جوان تازهوارد بداند چگونه میتواند از تجربههای من درس بگیرد و از ورود به چنین فضاهایی پرهیز کند. درک من این است که برخوردها گاهی به گونهای است که انگار همه به دنبال تأییدِ یک فرد یا رابطه هستند، و این فاصلهگذاریِ نبودنِ انصاف را تقویت میکند. از بیرون رفتن باعث شد بفهمم چگونه نسبت به همکاران با دیدی برابر رفتار شود و چگونه میشود در مجموعهای با رویکرد بهتر کار کرد. در مجموع، احساس کردم فضای شرکت فاقد حمایت و عدالت کافی است و رفتارهای غیرمنصفانه را به عنوان بخشی از فرهنگ میدیدم. به همین دلیل تصمیم گرفتم تجربهام را بیان کنم تا افراد بعدی با درک بهتری وارد شوند و از افتادن در دام همین چرخه جلوگیری کنند.
برای موقعیت تخصصی دو بار به مصاحبه دعوت شدم. اولین مرحله فنی بود و قبول شدم، اما بعد از یک هفته تماس گرفتند و گفتند باید مرحله دوم بیایم. مرحله دوم ظاهراً اداری بود ولی دقیقاً مشخص نبود با چه فردی ملاقات دارم یا به چه سمت میروم. به موقع رسیدم، اما سه ساعت معطل شدم تا بالاخره وارد جلسه شوم. تعدادی از افراد دور میز نشسته بودند و فضای جلسه طوری بود که انگار مقابل یک کمیسیون ایستادهام؛ برخوردها هم اصلاً مناسب نبود. در نهایت پس از چند هفته که انتظار کشیدم، هیچ خبری از شرکت دریافت نکردم.
مدیرعامل باجناقشو که دو سه سال تجربهی کاری داره و فوقالعاده عقدهایه و هیچ مهارت نرمی نداره روcto کرده، اونم فقط دوستاش رو نگه میداره و بقیه رو اخراج سلیقهای میکنه. یه آدم بیتجربه با یک سال تجربهی محصولی لید پروداکته که فقط فیچرهای بیخود بالا میاره و وقت ما رو حروم میکنه. نکتهی جالب اینه خواهر زن مدیرعامل هم تکلید یه تیم دیگهست. عملا شرکت شده یه سفره که واسه مدیرعامل و فامیلا و پاچهخواراش پهنه!
پیوستن من به تیم توسعه در اواخر سال هزار و نهصد و نود هشت بود. جو کار خیلی صمیمی و دوستانه بود و همه با انگیزه کار میکردند؛ نظم بالایی حاکم بود و برای هر کار، چرخهها و برنامهریزی مشخصی وجود داشت. حتی کوچکترین نکات مانند سوختن لامپ یکی از اتاقها نیز مستند میشد و روند گزارش و حلش مشخص بود و واحدی هم برای پیگیری این مسائل کنار تیم بود. مدیر، که پزشک بود اما علاقهٔ زیادی به حوزهٔ فناوری اطلاعات داشت، تلاش میکرد واحدهای دیگر مانند فروش را هم به سمت روشهای Agile سوق بدهد. یکی از بزرگترین دغدغههای من دستمزد پایین نسبت به بازار بود که باعث شد پس از شش ماه از شرکت جدا شوم؛ با وجود طراحی محیط و فضای شرکت که شبیه بسیاری از شرکتهای خارجی بود، حقوق کم آن من را به ترک کار واداشت.
در این مجموعه حس خوبی داشتم و انرژی جوانی در فضای کاری بهوضوح احساس میشد. کار با همتیمیها واقعاً لذتبخش بود و همکاری با آنان برایم رضایتبخش بود. از نظر مدیریتی هم توجه خاصی به رشد و پیشرفت کارکنان وجود داشت؛ فضا و فرصتهایی برای یادگیری و ارتقای سطح کار فراهم میشد. تنها نکتهای که کمی آزاردهنده بود، طولانی بودن ساعات کار است و با توجه به رشد مجموعه، حجم کار نیز معمولاً بالا بود.
من توی شرکت فیتو به عنوان کارگر بستهبندی کار کردم. تجربهام از این کار خیلی ناامیدکننده بود: شیفتهای طولانی دوازده ساعته بهقدری فشار میآورد که پاها ورم میکرد و وقتی میرفتم خانه خسته و بیجان میشدم. اگر در زمان خلوت فقط دو دقیقه مینشستم، سرگروهها با اعتراض مینوشتند که هنوز وقت کاری است و باید کار کرد. دوربینهای زیادی نصب شده بودند و هر لحظه به نحوهی کارم نظارت میکردند. اگر دستم به کالایی میخورد، از حقوقم کم میکردند اما جبرانش را به من نمیدادند. قرار بود حقوقم هجده میلیون باشد، اما برای استخدام خیلی کار کشیدم و در نهایت فقط دوازده میلیون دریافت کردم. سفتهها هم اگر بخواهی بدهند، شاید تا یک سال بعد به دستت برسد.
مدتی کار پشتیبانی را تجربه کردم و برایم پر از خاطرههای خوب بود. حدود یک سال در مجموعهای با تیمی متشکل از سی نفر کار کردم و حضور همکاران واقعا لذتبخش بود. مدیر بخش فردی مهربان و همدل بود و یکی از همکاران فنی همواره با گذشت و بدون منت تجربیاتش را در اختیار ما میگذاشت. چند نفر از همتیمها همواره کمککننده و خوشبرخورد بودند. بهطور کل آن سال برای من تجربهای بسیار خوب و بهیادماندنی بود.
در این شرکت انتظار میرفت پروژههای بزرگ و بینالمللی را با استفاده از بهروزترین فناوریها پیاده کنم و همواره در کنار فنّاوری روز باشد؛ اما حقوقی که میگرفتیم به ریال بود و با سطح مسئولیت و تخصصی که داشتم همخوانی چندانی نداشت. حجم کار و پیچیدگی کارها بسیار بالا بود و تفاوت زیادی با استانداردهای معمول شرکتهای دیگر مشاهده میشد. نکته ناخوشایند این بود که تیم فنی هیچ سهمی از سود یا درآمد پروژهها نداشت. همان مدت کم تجربهای نسبتاً خوب کسب کردم، اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که پرداخت مناسبتر اهمیت بیشتری برای من دارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.