در این مجموعه، چهار ماه حضور داشتم و فضای کار پر از حاشیه و تهمت بود. مدیران و سرپرستان اغلب تجربهٔ قابلتوجهی نداشتند و برای اولینبار بود که در جایگاه لید یا مدیر وظیفه میگرفتند؛ همین موضوع باعث میشد جسارتِ زیرآبزنی و دروغگویی رواج پیدا کند و افراد حرفهای را به حاشیه برانند. من هم به ناچار از آنجا رفتهام. حقوق به صورت قسطی پرداخت میشود و اضافهکاریها هم بازگردانده نمیشود. همیشه سرکوفت میشنویم، فضا پر از دوربین و وعدههای دروغ که هیچکدام عملی نمیشوند. اعضای تیم را در مقابل هم قرار میدادند و هیچگونه مشارکت یا همدلی وجود نداشت؛ فضای شرکت پر از شایعهپراکنی بود. بهمحض اینکه فهمیدم در بازهٔ یکونیم سال حدود هفتادوهشت نفر از مجموعه خارج شدند، وضعیت بیش از پیش روشن شد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بهمحض اینکه وارد این کار شدم، فهمیدم فضای شرکت خیلی خانوادگی و بسته است و از همان ابتدا حس میکردم با مدیرانی روبهرو هستم که دوگانه رفتار میکنند. گروهی از دوستان کارفرما، بهظاهر با تعریف و تمجید، پشت پرده واقعیتها را جور دیگری نشان میدهند و از این رهگذر حقوق و مزایای کارکنان غالباً تحت فشار قرار میگیرد. محیط کار در این مجموعه بهنوعی حصار گونه است و ارتباطات خیلی محدود و خانوادهمحور پیش میرود. در مجموع، آنچه تجربه کردم باعث شد احساس کنم جایگاه من در تصمیمگیریها چندان جدی نیست و برخی جوانب مدیریتی بهخاطر این فضای بسته بهدرستی به من منتقل نمیشود. از نکتهای هم که فراموش نمیکردند این بود که به قولی به برنامههای روزانه پایبند باشند، اما در عمل تفاوت زیادی بین حرف و عمل دیده میشد.
در قدم اول، از وقتی که وارد شرکت شدم فهمیدم اوضاع خیلی نامنظم است و هر روز به شکل جدیدی مسئلهای بروز میکند. مدیرعامل با من صحبت کرد و پیامی که شنیدم دربارهی چرخش پرسنل بود: وعدهای که دوباره از نو نیرو میگیرند، اما این کار تنها به تکرار مشکلات میانجامد و من احساس کردم این چرخه به دنبال ثباتی نیست. ساختار سازمانی به هم ریخته بود و اساسیترین مشکل این بود که تیمها بر پایهی فناوری مشخص میشدند نه روی پروژهها، نتیجهاش هم این بود که همکاری بین اعضا کمرنگ شد. هر سه ماهی یکبار نظرخواهی انجام میشد و نتیجهای که از آن میگرفتند منتهی به تغییراتی میشد که به جای بهبود، منجر به کاهش انگیزه میگردید. به همین دلیل فضای کار به طرز ناخوشایندی رقابتی شد و هر کس برای حفظ جایگاهش تظاهر میکرد. آخر هفتهها جلسات گروهی برگزار میشد که به نظر آشنایی و همافزایی میآمد، اما تبدیل میشد به سکویی برای تعارف بیشتر از حقیقت: هر کس بتواند بهتر از دیگری تعریف کند، گویی برنده است و امنیت شغلیاش بیشتر میشود. به گونهای که برای بقا در شرکت، به قدری لاف و تملق لازم بود که واقعاً غیرمفهوم میکرد. در ابتدای کار، با سفتههای سنگین و قابل توجهی روبهرو شدم؛ کارخانه وعده نگهداشتن آنها را دو سال میداد و بیمه هم تنها پایه بود که در نهایت به ضرر حقوقی و سابقهی شغلیام تمام میشد. مزایا انگار وجود خارجی نداشتند و دروس و آموزشهایی که انتظار داشتم به من ارائه نشد. حقوق اغلب با تأخیر میآمد و مدیرعامل در حضور کارکنان با لحن التماسآمیز میگفت که پرداخت صورت نگرفته و وعدهای مبنی بر آینده داده میشود. قراردادها به صورت کامل و منظم ارائه نمیشدند و اضافهکاری یا بهشکل درست محاسبه نمیشد یا اصلاً وجود نداشت. منابع انسانی با فشارهایی از سوی کارمندان برای انتشار نظرهای مثبت مواجه بود یا ویدیوهایی از تمجیدهای مدیر سابق در شبکههای عمومی شرکت پخش میکرد تا وجههی شرکت را جلوه دهد. به طور خلاصه اگر از درب شرکت فاصله بگیری و کمی دربارهی شرکت جستجو کنی، میتوانی عمق مشکلات را لمس کنی.
شرکت رانک تجربهای کارِ حرفهای من را نوار به نوار با افراد باهوش و فرهیختهای درگیر کرد، اما در نهایت برداشت من از همهچیز یکسان نبود. جمعی از همکاران در کنارِ هم دورهها و کارگاههای آموزشی مفیدی برگزار میکردند که فضای مثبتی ایجاد میکرد؛ با این حال، وقتی Gesamtheit تجربه را مرور میکنم، این دوره از کار برای من به طور کل مثبت نبود. انتظارها خیلی بالا بود در مقابل حقوقی که به نظر مناسب نمیآمد. نمایشهای سازمانی هم داشتیم، از جمله جلسات صبحگاهی برای مطالعه کتاب، نوشتن تعریف و تمجید از همدیگر به صورت هفتگی و از همه مهمتر، حضور مدیریت با سطح بالا که پیوسته در کار ما دخالت میکرد. اوایل مدیر ارشد هم به صراحت گفته بود ارزش کسبوکار برای او مهمتر از نیروی انسانی است و فشار دائمیِ تهدیدِ اخراج روی تیم به خصوص طراحها چیده میشد؛ این عدم امنیت شغلی به شدت بهرهوری تیم را پایین آورد و نتیجههای منفی روی راندمان بچهها، بهویژه طراحان، نمایان شد. چند نفر نتوانستند دوام بیاورند و رفتند، و برخی طی دو تا سه ماه بعد کنار گذاشته شدند؛ از تیم طراحی که پنج تا شش نفر بود یک نفر باقی ماند. نکتهای ناخواسته ناراحتکننده این بود که فرهنگ سازمانی به شدت مبتنی بر تقلید از کتابهای سطحی موفقیت شکل گرفته بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. نهایتاً، برخلاف قوانین عجیب و غریب شرکت، مثل تاخیر در ثبت تجربههای خوب هفتگی، با جریمههای مالی و کسر از حقوق پایان ماه روبهرو میشدیم.
دوران کار من در این مجموعه تجربهای مثبت بود و در کل رضایتبخشم از روند کار و فرهنگ سازمانی بالا رفت. فضای همکاری بین تیمها شفافتر شد و روابط حرفهای بهبود یافت؛ دیگر مشکلات جدی و واضحی به چشم نمیخورد. از فرصتهای زیادی که برای یادگیری و رشد در اختیارم گذاشتند هم بهرهمند شدم و نکات زیادی یاد گرفتم.
در این مجموعه، حقوق به موقع نمیرسد و اضافهکاریها معمولاً محاسبه نمیشود؛ مدیریت هم اغلب بیدقت و از نظر اخلاقی راضی به نظر نمیرسد. اگر واقعاً توانایی و تخصص و خلاقیت داشته باشی، با وجود فضای نامساعد، ممکن است با رفتارهای تحقیرآمیز روبهرو شوی و در برابر دروغگویی یا چاپلوسی واکنش نشان ندهی. برای ضربه زدن به تو، روایتهایی فراتر از انتظار ساخته میشود تا هر نقطه ضعفی را بهنوعی به کار گیرداری نسبت دهند. از سوی دیگر، اگر به کار کمنشایی و سطحینگری عادت کنی و ادّعاهای غیرواقعی و تظاهر را بلد باشی، احتمال موفقیت در اینجا وجود دارد. مشاهده کردم افرادی که در شش ماه از کارهای ساده به جایگاه مدیریت رسیدند.
شرکت به شدت پر از حاشیه از سمت مدیران ، بی تعهد نسبت به صحبتهای روز مصاحبه . روز مصاحبه با حقوق درخواستی موافقت میکنن بعد از یکماه و نیم که حقوق میدن خیلی کمتر از توافق اولیه پرداخت میکنن . برای استعفا حقوق آخر رو پرداخت نمیکنن و میگن تسویه هم سه ماه دیگه پرداخت میشه .
حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
برای رسیدن به یه محیط کاری سالم، از زمانی که اینجا کار میکردم متوجه شدم اختلافهای مدیریتی به شدت اوضاع فنی رو تحتالشعاع قرار میده. از وقتی مدیرعامل جدید اومده، به جای تمرکز روی بهبود پروژهها و فرایندها، بیش از پیش فشار وارد میکنه و جو محیط کار رو تیره میکنه. با گذشت زمان، رفتارهای حمایتی و گفتوگوهای سازنده کم شده و فضای کار به سمت نزاعهای لفظی و گاهی درگیریهای فیزیکی سوق پیدا کرده. در عین حال رویههای مدیریتی هم کنار گذاشته شده و تیمهای با تجربه یکی پس از دیگری کنار رفتند؛ برخی از اعضای بدون تجربه بالا به پستها رسیدند و همین مسئله موجب کاهش کارایی و احساس ناامیدی در بین نیروها شد. من حقوقم را برای دو ماه دریافت نکردم و بعد از تلاش برای تسویه، با حیلهای پول را به حسابی دیگر واریز کردند تا بخشی از آن صرف امور دیگر شود. در نهایت اخبار و رفتارهای شخصی مدیر، مثل رفت و آمدهای مکرر به اماکن مذهبی و نمایشهای اخلاص، با تناقضهایی که بین عمل و ادعا وجود دارد، تا حدودی اعتماد به تیم را تحتتأثیر قرار داده است.
در ابتدا تصمیم گرفتم برای موقعیت مهندسی لوکوموتیو رزومهام را از طریق سایت شرکت ارسال کنم، اما همان روزها با رفتاری نامتعارف روبهرو شدم که تا مدتها ذهنم را درگیر کرد. برای پیگیری، با منشی شرکت تماس گرفتم و آن خانم از من خواست رزومهام را دوباره بفرستم؛ دوباره ارسال کردم و مدتی بعد برای مصاحبه با مدیر مهندسی تماس گرفتند. در جلسه اول، مدیر دربارهٔ سطح تحصیلاتم حرفهای تشویقآمیز زد و از کارشناسی تا کارشناسیارشد و وضع تحصیلم ابراز رضایت کرد. پس از مصاحبه، از من خواستند رزومهٔ دوستانم را هم برای دعوت به مصاحبه ارسال کنم و تأکید داشتند که تنها از افرادی استفاده کنم که در مسابقات مکانیک رتبهدار هستند؛ من هم قول دادم پیگیری کنم و لینکهای تماس را میفرستم. پس از سه هفته، منشی شرکت با من تماس گرفت؛ دختری جوان که هنوز لیسانس نگرفته بود و حقوق پایهاش ماهیانه ۱۱ میلیون بود، پرسید چرا هیچکسی را معرفی نکردهام. گفتند برای برگزاری مصاحبهٔ دوم باید تعداد نفرات به حدی برسد تا جلسهٔ کمیتهٔ جذب تشکیل شود و یکی از اعضای کمیته هم حضور داشته باشد؛ بهطور عملی ورود من به این کمیته مشروط به معرفی دوستانم شده بود. با نیت خیر بهترین افراد فنی و کاربلد که در تعمیر اتوبوس، تریلی و خودروهای خارجی تخصص داشتند را معرفی کردم؛ اما هر بار پیگیری میکردم پاسخ میدادند مدیر اکنون در خارج از کشور است یا سرش شلوغ است و حضور ندارد. بعدها دیدم با برخی از دوستانم تماس گرفتهاند اما با من تماسی نگرفتند. وقتی موفق شدم با مدیر صحبت کنم، گفت پروسه طولانی است و هنوز با کسی تماس گرفته نشده؛ درحالی که دوستانم میگفتند با آنها تماس برقرار کردهاند. وقتی اعتراض کردم، منشی با کلی توضیح پاسخ میداد. در نهایت گفتند کسانی مثل من انرژیشان را صرف کردهاند و پس از یک سال گفتند که نمیآیند. من با وجود امکان ادامهٔ تحصیل در دکتری بدون آزمون، احساس کردم که آنها ما را بازی دادهاند. اینکه مجموعهای که قرار بود نمادِ اعتماد باشد اینطور رفتار کند ناامیدکننده بود. در پایان هم با هشت نفری که به مصاحبهٔ دوم راه پیدا کرده بودند، روبهرو شدم و حالا از من میگویند چرا شما را معرفی کردهام.
به عنوان کارمند فروشگاه اینترنتی، احساس میکنم که این مجموعه نسخهای کوچک از یک فروشگاه بزرگ است. مدیران دائماً از تجربیات گذشتهشان در شرکتهای بزرگ صحبت میکنند و انگار با صرفا تکیه به همان سابقه، به خودی خود اهمیت میدهند. فضای کار در اینجا پر از استرس است و به نظر میرسد احترام چندانی وجود ندارد.
در طول هفت ماهی که در شرکت استدیو هنر به عنوان معاملهگر کالا کار میکردم، حجم کار واقعاً سنگین و طاقتفرسا بود. اوایل کار از آبان ۱۴۰۰ تا ۷ خرداد، شرایطی داشتم که تیم به مرور معمولا کوچ میکرد. تقریباً ده نفر از همکاران از تیم جدا شدند. در ۳۰ فروردین به همکاران گفتم که قصد دارم از شرکت جدا شوم و حتی برایشان نیرو جذب کردم، اما مدیر بخش آنقدر تعلل کرد که نیرو جدید فقط در ۱۷ خرداد شروع به کار کرد. برای جابهجایی داخلی، حضور نامه خروج لازم بود و من توانستم با پیگیری جدی و شکایت، نامه خروجم را در ۱۰ مرداد بگیرم. کار روزمره به شدت فشرده بود و از مدیر بخش همواره انتظار عملکرد بالاتر میرفت. به نظر میرسید برای کارکنان مجرد، حق زندگی آرامی قائل نبودند. جو حاکم بر اداره این بود که هرکس هرچه میخواهد بپوشد، اما همان حقوق پایه را دریافت کند. درباره سایر بخشها اطلاعی ندارم، اما بخش کالای این مجموعه تجربهای تقریبا بد برای من بود.
در واقعیت تجربهم نشون میداد که فشار کاری خیلی بالاست و همیشه حس میکردم زیر بار روانیِ بیپایانی کار میکنم. از بطن ماجرا، مدیران گاهی به ایجاد حاشیه و بیثباتی دامن میزدند و فضا را ناامن و سرد میکردند. جو کار به هیچوجه آرامشبخش نبود و برای انجام کارها فرصت یاッズن نبود. سرپرستان هم بهطور مشخص آموزشی ارائه نمیدادند و مجبور بودم از هر راهای که میتوانم خودم مطالب را یاد بگیرم و با دشواریهای مسیر مواجه بشم.
تا حالا کسی نبوده از این خرابشده و محیط زیرآب زنی و سمیش با دلخوشی و خاطره خوب بیاد بیرون
اگه میخواید علاوه بر امنیت شغلی، آرامش و سلامت روانتون رو هم از دست بدید، وارد رمیس بشید. تقریباً بعد از جنگ هر دو ماه یک بار کل شرکت پر از استرس تعدیل میشد. قراردادها رو دوماهه تمدید میکردن، بعد از دو ماه چند نفر تعدیل میشدن و دوباره همین چرخه تکرار میشد؛ استرس، تمدید دوماهه، تعدیل بعدی... مدیرها و سرپرستها فقط به فکر خودشونن و هیچ تلاشی برای حمایت از زیرمجموعه نمیکنن. بعضی سرپرستها هم با وجود بیکفایتی، همچنان توی همون جایگاه موندن. فرهنگ شرکت بهشدت سمیه. سلام نکردن، نگاههای از بالا به پایین، غیبت و حاشیه، چیزیه که تقریباً هر روز باهاش سروکار دارید. جالبه که منابع انسانی همدلی رو جز ارزش های شرکت تعریف کرده ولی فقط روی کاغذ از «همدلی» حرف میزنه. در عمل نه همدلیای دیدم، نه حمایتی. اگر قرار باشه بین کارمند و کارفرما یکی رو انتخاب کنه، بدون شک سمت کارفرما میایسته. درکل نقش مجسمه توی این شرکت از منابع انسانی بیشتره.
بعد سه روز جابجایی طاقه های بسیار سنگین ۹۰ متری ۶۰ متری تصمیم به قطع همکاری گرفتم مطالبه حقوقم رو کردم اما به بهونه ی یاد دادن رنگ چند تا موکت حقوقم رو ندادن آقای اسبقی حرومت باشه
به صورت کلی به نظر من نقاط ضعف بیشتر از نقاط قوت هست اول از نقاط قوت شروع میکنم ۱.تیم پرسنل اکثرا افراد خوبی هستند البته این شاید لزوما به شرکت ربطی نداشته باشد ۲.فرصت یادگیری رو میدن یعنی اگر جایی گیری داشته باشی متوجه هستند که لازم یادبگیری البته این هم از خوبی های اعضای پرسنل هست ۳.پرداخت ها تقریبا به موقع بود و از این نظر مشکلی نبود ۴.یک سری پاداش داده میشه ۵. در حد معمول میتونید از خوراکی هایی که هست استفاده کنید عموما مایعات هست مثل چایی نقاط ضعف : این رو خوب بخونید ۱.تعادل بین کار و استراحت خوب نیست مخصوصا برای تیمی که کار ذهنی داره شخصا شاهد این بودم که ساعت ۲ به بعد دیگه کسی کار جدی نمیکنه چون خسته هستند البته به نظر من این بیشتر به خودشون ضرر میزنه چون عملا کمتر از حداکثر بازدهی از پرسنل کار میکشن و وقتی خسته میشن فقط با موس اسکرول میکنن ۲.برخورد های عجیب رفتار های غیر حرفه ای زیاد دیده میشه نه در تیم تست یا در تیم مدیریت و توسعه بیشتر بین مدیران مثلا مدیرعامل چندین بار صداش رو روی بعضی از پرسنل بلند گرده چون مثلا یادش رفته فلان کار رو کنه که به نظر میاد اون افراد شخصا دوست دارند این کار رو بکنن نمیدونم یا بهشون خوش میگذره یا احساس قدرت میکنن یا فکر میکنن که اینجوری اون پرسنل میترسه و بیشتر کار میکنه ۳.این که شرکت خانوادگی هست درسته ولی لزوما خانوادگی بودن به معنی بد بودن یک شرکت نیست بلکه شخصا فکر میکنم بعضی از افراد داخل اون شرکت خانوادگی شایسته نیستند یعنی میتونن کار رو پیش ببرن ولی حرفه ای توی اون کار نیستند وگرنه توی ۲۰ سال خیلی بیشتر میتوانستند پیشرفت کنن که متاسفانه نکردند ۴.یک مشکل جو شرکت هست من در جای دیگه که کار کردم جوش اینجوری بود که پرسنل حق خودش رو میخواست مثلا میگیم ما از مرخصی استفاده نکردیم این حق ماست که استفاده کنیم ولی در این شرکت در گزینش افراد به نظر میاد به این توجه میکنن که چقدر اون آدم از حق خودش میگذره بخاطر همین من دیدم اصلا رایج نیست کسی بگه من میخواهم از مرخصی ام استفاده کنم و اگر مخالفت کنند چون حق با پرسنل هست باید با پرسنل راه بیان ولی دقیقا برعکس هست حق با پرسنله ولی پرسنل کوتاه میاد ۵.این تجربه شخصی ام هست ولی کسایی که سابقه زیاد دادند اکثرا بد اخلاق هستند و یک تمایلی دارند که بگن ما سابقمون بیشتر البته اکثرا، بینشون کسایی بودن که واقعا به فکر پیشرفت کار بودن نه قدرت طلبی ۶.تایم نهار مشخص شده ندارن ولی از تایم کارتون کمش میکنن این مورد خیلی بده وقتی از مدت زمان کار اون فرد اون مبلغ رو کم کردی باید یک تایم مشخص بدی که اون افراد بتونن نهارشون رو راحت بخورن ولی همچین کاری نمیکنن نه اینکه اجازه ندن نهار بخوری بلکه تایم مشخص ندارند ۷.توی کار به فکر بهینگی نیستند مثلا یک درخواست تکیکالی کا باعث سرعت توی کار میشه رو پشت گوش میدازند ۸.یک مورد عجیب فرض کن تا ۵ کار کردی حالا طبق قرارداد باید بتونی بری ولی نه اینطور نیست تا چند نفر رو راضی نکنی که من کارم رو انجام دادم و این بخش رو میخواهم فردا انجام بدم نمیگذارن بری ۹.خروج از شرکت حتی در حد ۵ دقیقا ممنوعه مگر برگه مرخصی پر کنی این رو من توی جای جدیدی که کار میکنم میبینم خیلی رایجه که پرسنل بیرون میرن مخصوصا بعد از ظهر ولی اونجا اصلا اهمیت نمیدادند ۱۰.انتقاد پذیر نیستند مشکلات ریشه ای خیلی زیادی دارن که اکثرا به خودشون ضرر میزنه ولی اصلا امتحان میکنن که شاید بهتر جواب بده این رو کسی گفت که سالیان سال که اونجا کار میکنه و تایید کرد که سالیان سال که دست به این سیاست هاشون نمیزنن و این باعث شده این همه نارضایتی نسبت بهشون باشه
شرکت تولیدی بازرگانی سپیدرو برای من تجربهٔ کار در بخش بکاند بود. اوضاع تیم فنی از زمان ورود تغییرات جدید دچار بینظمی شده و مشکلات تازهای به وجود آمده است. منابع انسانی هم به نظر میرسد که چندان اختیار یا درکی از وضعیت ندارد. حقوقها به نسبت مناسب نیستند مگر اینکه کسی خودش را به عنوان معرف معرفی کند یا برای مصاحبه دست به سفارش بزند. فضای کار کاملاً نامساعد است و وجود چنین جو سمی، من را به ماندن مجبور میکند.
از ابتدای کار مشخص بود که مدیریت و منابع انسانی این شرکت چندان حرفهای نیستند. به نظر میرسید تمام تلاششان این است که حقوق کارمندها را به طریقی کم کنند یا کنار بگذارند؛ قوانینی که وضع میکنند گاهی بیمنطق به نظر میرسید، مثل دریافت سفته حامل یا قراردادهای صوری که هنگام تسویه، مبلغ سنوات کمتر نمایش داده میشود، و نظارتها با دوربینهای متعدد همواره وجود داشت. به نظر میرسید که نهادهای نظارتی هم چندان بهلام نمیدهند. حدود یک سال در آنجا بودم و تجربهام واقعاً یکی از بدترینها بود؛ اتفاقاتی دیدم که باورکردنی نبود و در نهایت با مبلغی کمتر از حقام تسویه شدم. نتیجهاش محیطی بسیار آشفته بود که هیچکس را توصیه نمیکنم برای کار به آنجا برود.
بهطور کلی حقوق و شرایط بیمه برای هر سه ماه، بهطور محاسبهای معمولی تقسیم میشود و همان مبلغ هر ماه واریز میشود؛ وسط فصل هم بهعنوان کارانه پرداخت میشود که به نظر میرسد با مفهوم واقعی کارانه تفاوت دارد. بیمه تکمیلی وجود دارد اما اکثر وقتها شرکت بیمهشان جذابیت زیادی ندارد. اتاق استراحت و اتاق بازی وجود دارد، اما مراقب باشی بیش از حد طول نکشد چون احتمال دارد بهت چیزی بگویند که بهعنوان «سیکتو» شناخته میشود و به نظر میرسد شوخیای است که به حقوق مربوط نمیشود. فضای کاری باز و اجتماعی است؛ اگر بتوانی با همکارها ارتباط بگیری، ممکن است بحثهای مالی یا خرجی برایت مطرح شود. منابع انسانی برخیشان خوباند اما بیشترشان جوان و بیتجربهاند و شکل برخوردشان مناسب نیست. تیم روانشناسی گاهی پستهای خوبی میگذارد، اما این پستها به حقوق شما ربطی ندارد. بهعنوان مزیت، یک وعده میوه و بودجه کوچکی برای خوراکی یا پارکینگ یا یخچال طبقه در نظر میگیرند. صبحها اگر قبل از ۸:۳۰ بیایی، میخوری. در لابی یک کافیشاپ کوچک هست؛ لیوان خودت را بیاور تا قهوه بگیری. در ایام عید و یلدا به مقدار کمی آجیل میدهند و اضافهکاری بهندرت وجود دارد مگر اینکه تیملید ایمیل بزند و تأییدش کند. گزارشهای لاگ جیرا بهقوت میگویند روی حقوق تأثیر ندارد، اما عملاً تأثیر میکند و این را نمیشود دقیقاً قبول کرد. بودجه آموزش وجود دارد، اما تقریباً بهاندازه حقوق یک ماه در سال است. وقتی از شرکت میروی، گواهی حسن انجام کار داده میشود و اگر برای مهاجرت تحصیلی بخواهی، پس از مدت طولانی بهمثابه جابآفر کمکات میکند تا پروندهات به نفعات باشد. رعایت بهداشت و پوشش نیز ارزیابی میشود و این مواردروی حقوق تو اثر میگذارد. صندوق بازنشستگی خوب است اما اگر به دنبال تجربه فنی عمیق هستی، شاید چندان مناسب نباشد؛ چرا که شرکت عموماً با فناوریهای نوین بهطور کند پیش میرود و پر است از بدپراتیسها و لیدهای کمسواد. اگر بتوانی با لیدا ارتباط داری، میتوانید به آنها چیزی بیاموزی؛ در غیر این صورت معمولاً از تو با تعارفی کلی صحبت میشود که میگویند من تیم لیدم و این حرفها. در نهایت، به جز لیدرها و مدیران، باقی همکاران باحال و همفهم هستند و فضای گروهی خوب است.
در این مجموعه، چهار ماه حضور داشتم و فضای کار پر از حاشیه و تهمت بود. مدیران و سرپرستان اغلب تجربهٔ قابلتوجهی نداشتند و برای اولینبار بود که در جایگاه لید یا مدیر وظیفه میگرفتند؛ همین موضوع باعث میشد جسارتِ زیرآبزنی و دروغگویی رواج پیدا کند و افراد حرفهای را به حاشیه برانند. من هم به ناچار از آنجا رفتهام. حقوق به صورت قسطی پرداخت میشود و اضافهکاریها هم بازگردانده نمیشود. همیشه سرکوفت میشنویم، فضا پر از دوربین و وعدههای دروغ که هیچکدام عملی نمیشوند. اعضای تیم را در مقابل هم قرار میدادند و هیچگونه مشارکت یا همدلی وجود نداشت؛ فضای شرکت پر از شایعهپراکنی بود. بهمحض اینکه فهمیدم در بازهٔ یکونیم سال حدود هفتادوهشت نفر از مجموعه خارج شدند، وضعیت بیش از پیش روشن شد.
بهمحض اینکه وارد این کار شدم، فهمیدم فضای شرکت خیلی خانوادگی و بسته است و از همان ابتدا حس میکردم با مدیرانی روبهرو هستم که دوگانه رفتار میکنند. گروهی از دوستان کارفرما، بهظاهر با تعریف و تمجید، پشت پرده واقعیتها را جور دیگری نشان میدهند و از این رهگذر حقوق و مزایای کارکنان غالباً تحت فشار قرار میگیرد. محیط کار در این مجموعه بهنوعی حصار گونه است و ارتباطات خیلی محدود و خانوادهمحور پیش میرود. در مجموع، آنچه تجربه کردم باعث شد احساس کنم جایگاه من در تصمیمگیریها چندان جدی نیست و برخی جوانب مدیریتی بهخاطر این فضای بسته بهدرستی به من منتقل نمیشود. از نکتهای هم که فراموش نمیکردند این بود که به قولی به برنامههای روزانه پایبند باشند، اما در عمل تفاوت زیادی بین حرف و عمل دیده میشد.
در قدم اول، از وقتی که وارد شرکت شدم فهمیدم اوضاع خیلی نامنظم است و هر روز به شکل جدیدی مسئلهای بروز میکند. مدیرعامل با من صحبت کرد و پیامی که شنیدم دربارهی چرخش پرسنل بود: وعدهای که دوباره از نو نیرو میگیرند، اما این کار تنها به تکرار مشکلات میانجامد و من احساس کردم این چرخه به دنبال ثباتی نیست. ساختار سازمانی به هم ریخته بود و اساسیترین مشکل این بود که تیمها بر پایهی فناوری مشخص میشدند نه روی پروژهها، نتیجهاش هم این بود که همکاری بین اعضا کمرنگ شد. هر سه ماهی یکبار نظرخواهی انجام میشد و نتیجهای که از آن میگرفتند منتهی به تغییراتی میشد که به جای بهبود، منجر به کاهش انگیزه میگردید. به همین دلیل فضای کار به طرز ناخوشایندی رقابتی شد و هر کس برای حفظ جایگاهش تظاهر میکرد. آخر هفتهها جلسات گروهی برگزار میشد که به نظر آشنایی و همافزایی میآمد، اما تبدیل میشد به سکویی برای تعارف بیشتر از حقیقت: هر کس بتواند بهتر از دیگری تعریف کند، گویی برنده است و امنیت شغلیاش بیشتر میشود. به گونهای که برای بقا در شرکت، به قدری لاف و تملق لازم بود که واقعاً غیرمفهوم میکرد. در ابتدای کار، با سفتههای سنگین و قابل توجهی روبهرو شدم؛ کارخانه وعده نگهداشتن آنها را دو سال میداد و بیمه هم تنها پایه بود که در نهایت به ضرر حقوقی و سابقهی شغلیام تمام میشد. مزایا انگار وجود خارجی نداشتند و دروس و آموزشهایی که انتظار داشتم به من ارائه نشد. حقوق اغلب با تأخیر میآمد و مدیرعامل در حضور کارکنان با لحن التماسآمیز میگفت که پرداخت صورت نگرفته و وعدهای مبنی بر آینده داده میشود. قراردادها به صورت کامل و منظم ارائه نمیشدند و اضافهکاری یا بهشکل درست محاسبه نمیشد یا اصلاً وجود نداشت. منابع انسانی با فشارهایی از سوی کارمندان برای انتشار نظرهای مثبت مواجه بود یا ویدیوهایی از تمجیدهای مدیر سابق در شبکههای عمومی شرکت پخش میکرد تا وجههی شرکت را جلوه دهد. به طور خلاصه اگر از درب شرکت فاصله بگیری و کمی دربارهی شرکت جستجو کنی، میتوانی عمق مشکلات را لمس کنی.
شرکت رانک تجربهای کارِ حرفهای من را نوار به نوار با افراد باهوش و فرهیختهای درگیر کرد، اما در نهایت برداشت من از همهچیز یکسان نبود. جمعی از همکاران در کنارِ هم دورهها و کارگاههای آموزشی مفیدی برگزار میکردند که فضای مثبتی ایجاد میکرد؛ با این حال، وقتی Gesamtheit تجربه را مرور میکنم، این دوره از کار برای من به طور کل مثبت نبود. انتظارها خیلی بالا بود در مقابل حقوقی که به نظر مناسب نمیآمد. نمایشهای سازمانی هم داشتیم، از جمله جلسات صبحگاهی برای مطالعه کتاب، نوشتن تعریف و تمجید از همدیگر به صورت هفتگی و از همه مهمتر، حضور مدیریت با سطح بالا که پیوسته در کار ما دخالت میکرد. اوایل مدیر ارشد هم به صراحت گفته بود ارزش کسبوکار برای او مهمتر از نیروی انسانی است و فشار دائمیِ تهدیدِ اخراج روی تیم به خصوص طراحها چیده میشد؛ این عدم امنیت شغلی به شدت بهرهوری تیم را پایین آورد و نتیجههای منفی روی راندمان بچهها، بهویژه طراحان، نمایان شد. چند نفر نتوانستند دوام بیاورند و رفتند، و برخی طی دو تا سه ماه بعد کنار گذاشته شدند؛ از تیم طراحی که پنج تا شش نفر بود یک نفر باقی ماند. نکتهای ناخواسته ناراحتکننده این بود که فرهنگ سازمانی به شدت مبتنی بر تقلید از کتابهای سطحی موفقیت شکل گرفته بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. نهایتاً، برخلاف قوانین عجیب و غریب شرکت، مثل تاخیر در ثبت تجربههای خوب هفتگی، با جریمههای مالی و کسر از حقوق پایان ماه روبهرو میشدیم.
دوران کار من در این مجموعه تجربهای مثبت بود و در کل رضایتبخشم از روند کار و فرهنگ سازمانی بالا رفت. فضای همکاری بین تیمها شفافتر شد و روابط حرفهای بهبود یافت؛ دیگر مشکلات جدی و واضحی به چشم نمیخورد. از فرصتهای زیادی که برای یادگیری و رشد در اختیارم گذاشتند هم بهرهمند شدم و نکات زیادی یاد گرفتم.
در این مجموعه، حقوق به موقع نمیرسد و اضافهکاریها معمولاً محاسبه نمیشود؛ مدیریت هم اغلب بیدقت و از نظر اخلاقی راضی به نظر نمیرسد. اگر واقعاً توانایی و تخصص و خلاقیت داشته باشی، با وجود فضای نامساعد، ممکن است با رفتارهای تحقیرآمیز روبهرو شوی و در برابر دروغگویی یا چاپلوسی واکنش نشان ندهی. برای ضربه زدن به تو، روایتهایی فراتر از انتظار ساخته میشود تا هر نقطه ضعفی را بهنوعی به کار گیرداری نسبت دهند. از سوی دیگر، اگر به کار کمنشایی و سطحینگری عادت کنی و ادّعاهای غیرواقعی و تظاهر را بلد باشی، احتمال موفقیت در اینجا وجود دارد. مشاهده کردم افرادی که در شش ماه از کارهای ساده به جایگاه مدیریت رسیدند.
شرکت به شدت پر از حاشیه از سمت مدیران ، بی تعهد نسبت به صحبتهای روز مصاحبه . روز مصاحبه با حقوق درخواستی موافقت میکنن بعد از یکماه و نیم که حقوق میدن خیلی کمتر از توافق اولیه پرداخت میکنن . برای استعفا حقوق آخر رو پرداخت نمیکنن و میگن تسویه هم سه ماه دیگه پرداخت میشه .
حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
برای رسیدن به یه محیط کاری سالم، از زمانی که اینجا کار میکردم متوجه شدم اختلافهای مدیریتی به شدت اوضاع فنی رو تحتالشعاع قرار میده. از وقتی مدیرعامل جدید اومده، به جای تمرکز روی بهبود پروژهها و فرایندها، بیش از پیش فشار وارد میکنه و جو محیط کار رو تیره میکنه. با گذشت زمان، رفتارهای حمایتی و گفتوگوهای سازنده کم شده و فضای کار به سمت نزاعهای لفظی و گاهی درگیریهای فیزیکی سوق پیدا کرده. در عین حال رویههای مدیریتی هم کنار گذاشته شده و تیمهای با تجربه یکی پس از دیگری کنار رفتند؛ برخی از اعضای بدون تجربه بالا به پستها رسیدند و همین مسئله موجب کاهش کارایی و احساس ناامیدی در بین نیروها شد. من حقوقم را برای دو ماه دریافت نکردم و بعد از تلاش برای تسویه، با حیلهای پول را به حسابی دیگر واریز کردند تا بخشی از آن صرف امور دیگر شود. در نهایت اخبار و رفتارهای شخصی مدیر، مثل رفت و آمدهای مکرر به اماکن مذهبی و نمایشهای اخلاص، با تناقضهایی که بین عمل و ادعا وجود دارد، تا حدودی اعتماد به تیم را تحتتأثیر قرار داده است.
در ابتدا تصمیم گرفتم برای موقعیت مهندسی لوکوموتیو رزومهام را از طریق سایت شرکت ارسال کنم، اما همان روزها با رفتاری نامتعارف روبهرو شدم که تا مدتها ذهنم را درگیر کرد. برای پیگیری، با منشی شرکت تماس گرفتم و آن خانم از من خواست رزومهام را دوباره بفرستم؛ دوباره ارسال کردم و مدتی بعد برای مصاحبه با مدیر مهندسی تماس گرفتند. در جلسه اول، مدیر دربارهٔ سطح تحصیلاتم حرفهای تشویقآمیز زد و از کارشناسی تا کارشناسیارشد و وضع تحصیلم ابراز رضایت کرد. پس از مصاحبه، از من خواستند رزومهٔ دوستانم را هم برای دعوت به مصاحبه ارسال کنم و تأکید داشتند که تنها از افرادی استفاده کنم که در مسابقات مکانیک رتبهدار هستند؛ من هم قول دادم پیگیری کنم و لینکهای تماس را میفرستم. پس از سه هفته، منشی شرکت با من تماس گرفت؛ دختری جوان که هنوز لیسانس نگرفته بود و حقوق پایهاش ماهیانه ۱۱ میلیون بود، پرسید چرا هیچکسی را معرفی نکردهام. گفتند برای برگزاری مصاحبهٔ دوم باید تعداد نفرات به حدی برسد تا جلسهٔ کمیتهٔ جذب تشکیل شود و یکی از اعضای کمیته هم حضور داشته باشد؛ بهطور عملی ورود من به این کمیته مشروط به معرفی دوستانم شده بود. با نیت خیر بهترین افراد فنی و کاربلد که در تعمیر اتوبوس، تریلی و خودروهای خارجی تخصص داشتند را معرفی کردم؛ اما هر بار پیگیری میکردم پاسخ میدادند مدیر اکنون در خارج از کشور است یا سرش شلوغ است و حضور ندارد. بعدها دیدم با برخی از دوستانم تماس گرفتهاند اما با من تماسی نگرفتند. وقتی موفق شدم با مدیر صحبت کنم، گفت پروسه طولانی است و هنوز با کسی تماس گرفته نشده؛ درحالی که دوستانم میگفتند با آنها تماس برقرار کردهاند. وقتی اعتراض کردم، منشی با کلی توضیح پاسخ میداد. در نهایت گفتند کسانی مثل من انرژیشان را صرف کردهاند و پس از یک سال گفتند که نمیآیند. من با وجود امکان ادامهٔ تحصیل در دکتری بدون آزمون، احساس کردم که آنها ما را بازی دادهاند. اینکه مجموعهای که قرار بود نمادِ اعتماد باشد اینطور رفتار کند ناامیدکننده بود. در پایان هم با هشت نفری که به مصاحبهٔ دوم راه پیدا کرده بودند، روبهرو شدم و حالا از من میگویند چرا شما را معرفی کردهام.
به عنوان کارمند فروشگاه اینترنتی، احساس میکنم که این مجموعه نسخهای کوچک از یک فروشگاه بزرگ است. مدیران دائماً از تجربیات گذشتهشان در شرکتهای بزرگ صحبت میکنند و انگار با صرفا تکیه به همان سابقه، به خودی خود اهمیت میدهند. فضای کار در اینجا پر از استرس است و به نظر میرسد احترام چندانی وجود ندارد.
در طول هفت ماهی که در شرکت استدیو هنر به عنوان معاملهگر کالا کار میکردم، حجم کار واقعاً سنگین و طاقتفرسا بود. اوایل کار از آبان ۱۴۰۰ تا ۷ خرداد، شرایطی داشتم که تیم به مرور معمولا کوچ میکرد. تقریباً ده نفر از همکاران از تیم جدا شدند. در ۳۰ فروردین به همکاران گفتم که قصد دارم از شرکت جدا شوم و حتی برایشان نیرو جذب کردم، اما مدیر بخش آنقدر تعلل کرد که نیرو جدید فقط در ۱۷ خرداد شروع به کار کرد. برای جابهجایی داخلی، حضور نامه خروج لازم بود و من توانستم با پیگیری جدی و شکایت، نامه خروجم را در ۱۰ مرداد بگیرم. کار روزمره به شدت فشرده بود و از مدیر بخش همواره انتظار عملکرد بالاتر میرفت. به نظر میرسید برای کارکنان مجرد، حق زندگی آرامی قائل نبودند. جو حاکم بر اداره این بود که هرکس هرچه میخواهد بپوشد، اما همان حقوق پایه را دریافت کند. درباره سایر بخشها اطلاعی ندارم، اما بخش کالای این مجموعه تجربهای تقریبا بد برای من بود.
در واقعیت تجربهم نشون میداد که فشار کاری خیلی بالاست و همیشه حس میکردم زیر بار روانیِ بیپایانی کار میکنم. از بطن ماجرا، مدیران گاهی به ایجاد حاشیه و بیثباتی دامن میزدند و فضا را ناامن و سرد میکردند. جو کار به هیچوجه آرامشبخش نبود و برای انجام کارها فرصت یاッズن نبود. سرپرستان هم بهطور مشخص آموزشی ارائه نمیدادند و مجبور بودم از هر راهای که میتوانم خودم مطالب را یاد بگیرم و با دشواریهای مسیر مواجه بشم.
تا حالا کسی نبوده از این خرابشده و محیط زیرآب زنی و سمیش با دلخوشی و خاطره خوب بیاد بیرون
اگه میخواید علاوه بر امنیت شغلی، آرامش و سلامت روانتون رو هم از دست بدید، وارد رمیس بشید. تقریباً بعد از جنگ هر دو ماه یک بار کل شرکت پر از استرس تعدیل میشد. قراردادها رو دوماهه تمدید میکردن، بعد از دو ماه چند نفر تعدیل میشدن و دوباره همین چرخه تکرار میشد؛ استرس، تمدید دوماهه، تعدیل بعدی... مدیرها و سرپرستها فقط به فکر خودشونن و هیچ تلاشی برای حمایت از زیرمجموعه نمیکنن. بعضی سرپرستها هم با وجود بیکفایتی، همچنان توی همون جایگاه موندن. فرهنگ شرکت بهشدت سمیه. سلام نکردن، نگاههای از بالا به پایین، غیبت و حاشیه، چیزیه که تقریباً هر روز باهاش سروکار دارید. جالبه که منابع انسانی همدلی رو جز ارزش های شرکت تعریف کرده ولی فقط روی کاغذ از «همدلی» حرف میزنه. در عمل نه همدلیای دیدم، نه حمایتی. اگر قرار باشه بین کارمند و کارفرما یکی رو انتخاب کنه، بدون شک سمت کارفرما میایسته. درکل نقش مجسمه توی این شرکت از منابع انسانی بیشتره.
بعد سه روز جابجایی طاقه های بسیار سنگین ۹۰ متری ۶۰ متری تصمیم به قطع همکاری گرفتم مطالبه حقوقم رو کردم اما به بهونه ی یاد دادن رنگ چند تا موکت حقوقم رو ندادن آقای اسبقی حرومت باشه
به صورت کلی به نظر من نقاط ضعف بیشتر از نقاط قوت هست اول از نقاط قوت شروع میکنم ۱.تیم پرسنل اکثرا افراد خوبی هستند البته این شاید لزوما به شرکت ربطی نداشته باشد ۲.فرصت یادگیری رو میدن یعنی اگر جایی گیری داشته باشی متوجه هستند که لازم یادبگیری البته این هم از خوبی های اعضای پرسنل هست ۳.پرداخت ها تقریبا به موقع بود و از این نظر مشکلی نبود ۴.یک سری پاداش داده میشه ۵. در حد معمول میتونید از خوراکی هایی که هست استفاده کنید عموما مایعات هست مثل چایی نقاط ضعف : این رو خوب بخونید ۱.تعادل بین کار و استراحت خوب نیست مخصوصا برای تیمی که کار ذهنی داره شخصا شاهد این بودم که ساعت ۲ به بعد دیگه کسی کار جدی نمیکنه چون خسته هستند البته به نظر من این بیشتر به خودشون ضرر میزنه چون عملا کمتر از حداکثر بازدهی از پرسنل کار میکشن و وقتی خسته میشن فقط با موس اسکرول میکنن ۲.برخورد های عجیب رفتار های غیر حرفه ای زیاد دیده میشه نه در تیم تست یا در تیم مدیریت و توسعه بیشتر بین مدیران مثلا مدیرعامل چندین بار صداش رو روی بعضی از پرسنل بلند گرده چون مثلا یادش رفته فلان کار رو کنه که به نظر میاد اون افراد شخصا دوست دارند این کار رو بکنن نمیدونم یا بهشون خوش میگذره یا احساس قدرت میکنن یا فکر میکنن که اینجوری اون پرسنل میترسه و بیشتر کار میکنه ۳.این که شرکت خانوادگی هست درسته ولی لزوما خانوادگی بودن به معنی بد بودن یک شرکت نیست بلکه شخصا فکر میکنم بعضی از افراد داخل اون شرکت خانوادگی شایسته نیستند یعنی میتونن کار رو پیش ببرن ولی حرفه ای توی اون کار نیستند وگرنه توی ۲۰ سال خیلی بیشتر میتوانستند پیشرفت کنن که متاسفانه نکردند ۴.یک مشکل جو شرکت هست من در جای دیگه که کار کردم جوش اینجوری بود که پرسنل حق خودش رو میخواست مثلا میگیم ما از مرخصی استفاده نکردیم این حق ماست که استفاده کنیم ولی در این شرکت در گزینش افراد به نظر میاد به این توجه میکنن که چقدر اون آدم از حق خودش میگذره بخاطر همین من دیدم اصلا رایج نیست کسی بگه من میخواهم از مرخصی ام استفاده کنم و اگر مخالفت کنند چون حق با پرسنل هست باید با پرسنل راه بیان ولی دقیقا برعکس هست حق با پرسنله ولی پرسنل کوتاه میاد ۵.این تجربه شخصی ام هست ولی کسایی که سابقه زیاد دادند اکثرا بد اخلاق هستند و یک تمایلی دارند که بگن ما سابقمون بیشتر البته اکثرا، بینشون کسایی بودن که واقعا به فکر پیشرفت کار بودن نه قدرت طلبی ۶.تایم نهار مشخص شده ندارن ولی از تایم کارتون کمش میکنن این مورد خیلی بده وقتی از مدت زمان کار اون فرد اون مبلغ رو کم کردی باید یک تایم مشخص بدی که اون افراد بتونن نهارشون رو راحت بخورن ولی همچین کاری نمیکنن نه اینکه اجازه ندن نهار بخوری بلکه تایم مشخص ندارند ۷.توی کار به فکر بهینگی نیستند مثلا یک درخواست تکیکالی کا باعث سرعت توی کار میشه رو پشت گوش میدازند ۸.یک مورد عجیب فرض کن تا ۵ کار کردی حالا طبق قرارداد باید بتونی بری ولی نه اینطور نیست تا چند نفر رو راضی نکنی که من کارم رو انجام دادم و این بخش رو میخواهم فردا انجام بدم نمیگذارن بری ۹.خروج از شرکت حتی در حد ۵ دقیقا ممنوعه مگر برگه مرخصی پر کنی این رو من توی جای جدیدی که کار میکنم میبینم خیلی رایجه که پرسنل بیرون میرن مخصوصا بعد از ظهر ولی اونجا اصلا اهمیت نمیدادند ۱۰.انتقاد پذیر نیستند مشکلات ریشه ای خیلی زیادی دارن که اکثرا به خودشون ضرر میزنه ولی اصلا امتحان میکنن که شاید بهتر جواب بده این رو کسی گفت که سالیان سال که اونجا کار میکنه و تایید کرد که سالیان سال که دست به این سیاست هاشون نمیزنن و این باعث شده این همه نارضایتی نسبت بهشون باشه
شرکت تولیدی بازرگانی سپیدرو برای من تجربهٔ کار در بخش بکاند بود. اوضاع تیم فنی از زمان ورود تغییرات جدید دچار بینظمی شده و مشکلات تازهای به وجود آمده است. منابع انسانی هم به نظر میرسد که چندان اختیار یا درکی از وضعیت ندارد. حقوقها به نسبت مناسب نیستند مگر اینکه کسی خودش را به عنوان معرف معرفی کند یا برای مصاحبه دست به سفارش بزند. فضای کار کاملاً نامساعد است و وجود چنین جو سمی، من را به ماندن مجبور میکند.
از ابتدای کار مشخص بود که مدیریت و منابع انسانی این شرکت چندان حرفهای نیستند. به نظر میرسید تمام تلاششان این است که حقوق کارمندها را به طریقی کم کنند یا کنار بگذارند؛ قوانینی که وضع میکنند گاهی بیمنطق به نظر میرسید، مثل دریافت سفته حامل یا قراردادهای صوری که هنگام تسویه، مبلغ سنوات کمتر نمایش داده میشود، و نظارتها با دوربینهای متعدد همواره وجود داشت. به نظر میرسید که نهادهای نظارتی هم چندان بهلام نمیدهند. حدود یک سال در آنجا بودم و تجربهام واقعاً یکی از بدترینها بود؛ اتفاقاتی دیدم که باورکردنی نبود و در نهایت با مبلغی کمتر از حقام تسویه شدم. نتیجهاش محیطی بسیار آشفته بود که هیچکس را توصیه نمیکنم برای کار به آنجا برود.
بهطور کلی حقوق و شرایط بیمه برای هر سه ماه، بهطور محاسبهای معمولی تقسیم میشود و همان مبلغ هر ماه واریز میشود؛ وسط فصل هم بهعنوان کارانه پرداخت میشود که به نظر میرسد با مفهوم واقعی کارانه تفاوت دارد. بیمه تکمیلی وجود دارد اما اکثر وقتها شرکت بیمهشان جذابیت زیادی ندارد. اتاق استراحت و اتاق بازی وجود دارد، اما مراقب باشی بیش از حد طول نکشد چون احتمال دارد بهت چیزی بگویند که بهعنوان «سیکتو» شناخته میشود و به نظر میرسد شوخیای است که به حقوق مربوط نمیشود. فضای کاری باز و اجتماعی است؛ اگر بتوانی با همکارها ارتباط بگیری، ممکن است بحثهای مالی یا خرجی برایت مطرح شود. منابع انسانی برخیشان خوباند اما بیشترشان جوان و بیتجربهاند و شکل برخوردشان مناسب نیست. تیم روانشناسی گاهی پستهای خوبی میگذارد، اما این پستها به حقوق شما ربطی ندارد. بهعنوان مزیت، یک وعده میوه و بودجه کوچکی برای خوراکی یا پارکینگ یا یخچال طبقه در نظر میگیرند. صبحها اگر قبل از ۸:۳۰ بیایی، میخوری. در لابی یک کافیشاپ کوچک هست؛ لیوان خودت را بیاور تا قهوه بگیری. در ایام عید و یلدا به مقدار کمی آجیل میدهند و اضافهکاری بهندرت وجود دارد مگر اینکه تیملید ایمیل بزند و تأییدش کند. گزارشهای لاگ جیرا بهقوت میگویند روی حقوق تأثیر ندارد، اما عملاً تأثیر میکند و این را نمیشود دقیقاً قبول کرد. بودجه آموزش وجود دارد، اما تقریباً بهاندازه حقوق یک ماه در سال است. وقتی از شرکت میروی، گواهی حسن انجام کار داده میشود و اگر برای مهاجرت تحصیلی بخواهی، پس از مدت طولانی بهمثابه جابآفر کمکات میکند تا پروندهات به نفعات باشد. رعایت بهداشت و پوشش نیز ارزیابی میشود و این مواردروی حقوق تو اثر میگذارد. صندوق بازنشستگی خوب است اما اگر به دنبال تجربه فنی عمیق هستی، شاید چندان مناسب نباشد؛ چرا که شرکت عموماً با فناوریهای نوین بهطور کند پیش میرود و پر است از بدپراتیسها و لیدهای کمسواد. اگر بتوانی با لیدا ارتباط داری، میتوانید به آنها چیزی بیاموزی؛ در غیر این صورت معمولاً از تو با تعارفی کلی صحبت میشود که میگویند من تیم لیدم و این حرفها. در نهایت، به جز لیدرها و مدیران، باقی همکاران باحال و همفهم هستند و فضای گروهی خوب است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.