من مدتی توی این شرکت به عنوان مدیر محصول کار کردم. تجربهای که از کار توی این مجموعه داشتم این بود که یکی از مشکلات اصلی واحد محصول، حضور فردی بود که خودش رو در جایگاه سرپرست مدیران محصول میدید، در حالی که به نظر من این جایگاه با تجربه و توانمندی لازم برای این مسئولیت همخوانی نداشت. این فرد هنوز هم در سازمان حضور داره و در طول همکاری من، دخالت در کارها، حاشیه درست کردن، زیرآب زدن و انداختن اشتباهات به گردن بقیه باعث شد خیلی از مدیرمحصولها دچار مشکل بشن و حتی بعضیها مجبور بشن شرکت رو ترک کنن. تجربه من این بود که این فرد برای تثبیت جایگاه خودش، به جای اینکه باعث رشد و حمایت از تیم بشه، گاهی با تضعیف جایگاه دیگران و ایجاد فضای رقابتی ناسالم مسیر پیشرفت خودش رو دنبال میکرد. به نظرم سازمانها باید نسبت به این مدل رفتارها جدی باشن؛ چون آدمهایی که با ایجاد حاشیه، از بین بردن اعتماد و ناسالم کردن فضای کاری به تیم آسیب میزنن، نه تنها به رشد سازمان کمک نمیکنن، بلکه جلوی پیشرفت اون رو هم میگیرن. بهتره درباره حضور و نقش چنین افرادی بازنگری جدی انجام بشه تا فضای کاری سالمتری ایجاد بشه. به کسانی که قصد پیوستن به این شرکت رو دارن پیشنهاد میکنم قبل از تصمیمگیری، حتماً درباره ساختار واقعی واحد محصول، حدود اختیارات و نحوه تعاملات داخل تیم تحقیق کنن تا با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرن.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در اونجا شخصی cto که به شدت بی فرهنگ و عقده ای حس.......ده که حالا جاشو داد به ف......ج این شخص به جای اینکه ضعفتو بگه درجا به فکر اخراج کردنه یعنی ماه ها میشینه فکر میکنه که نیرو رو با چه بهانه ای اخراج کنم به شدت در این شرکت زیراب زنی و پاچه خواری رواج داره زن ها و مردهایی که ضعف جنس مخالف دارن پروژه ها رو از صفر بدون مشکل بالا میاری میگن هنوز عملکردت خوب نیست و به اسم جناب ف.......ج..... تموم میشه مصاحبه های الکی و طولانی و از برنامه نویس مصاحبه شونده یک پروژه بسیار بزرگ میگیرن و کدهارو برای خودشون بر میداردمزایا هم روبه کم شدن و امنیت شغلی بدون پاچه خواری و زیرآب زنی صفره
زمین تا آسمان فاصله . به هیچ عنوان توصیه نمیشود رفقا ، این شرکت از دور خوبه ! از خیلی دور .... نوک سوزنی ارزش قائل نیستن برای کارمنداشون و فقط رویا فروشی میکنن جلسات خنده دار و تو خالی ، بعد ساعات کاری فقط عامل رو اعصاب بودنه هممون بود ... در چارچوب قانون و جهت کمک به سلامت حال بیمارانی که به ناچار به دستگاه های این شرکت متصل میشن ، حتماً اطلاعات مهمی رو به بازرسی اداره کل تجهیزات پزشکی منتقل خواهم کرد
مدت کوتاهی اونجا بودم بدون یک ریال دریافتی و همکارای دیگه هم همین شرایط رو داشتن. چیزی که این موضوع رو حادتر و غیر قابل تحمل تر میکرد این بود که مدیریت(!) اونجا بابت این موضوع شرمنده و خجالت زده نبودن و گویا روال عادی چندسالشون شده و جالبتر اینکه فاز طلبکار هم داشتن. قبل اینکه برید اونجا با چند نفر مشورت کنید.
1.عدم پرداخت حقوق به موقع به طوری که حقوق شما در سه وعده با فاصله های یک هفته یک هفته پرداخت میشود! یعنی عملا شما تا حدود اواخر ماه خیلی شانس اورده باشید نصف حقوقتون رو گرفته باشید همینطور سنوات و عیدی رو توی خواب باید ببینید چون وقتی برید هیج تسویه ای در کار نیست و اگه حالشو دارید باید شکایت کنید 2.عدم وجود امنیت شغلی با شرکتی که با مدیرعاملش کلا 8 نفرید! و جوری حق و حقوقتون رو میخورن که تا انتقاد یا اعتراضی کنید اخراجید 3.محیط کاری فرسوده با سیستم های 14 سال پیش مانیتور های 15 و 17 اینچی و دیوار هایی با گچ ریخته و بوی موندگی واحد با حداقل نظافت به طوری که روزانه صبح که میخواید پشت میزتون بشینید دیدن 4 5 تا سوسک مرده زیر میز و صندلیتون براتون یه فانتزی عادی میشه 4.مدیرعاملی متوهم که با کلا 8 نفر پرسنل، این دفتر قرون وسطایی رو هلدینگ پافکو میدونه و شما عملا حتی آبسرد کن یا چایی هم ندارید و برای مصرف آب خنک باید برید دفتر مدیرعامل چون فقط تو دفتر خودش آبسرد کن و چای گذاشته و خودم حقیقتا باورم نمیشد که تا این حد یه نفر عجیب باشه ...و در آخر تو این دفتر( مثلا شرکت) هیچ کرامت انسانی ای وجود نداره، ن احترام میبینید و ن رنگ پول و حقوق و آرامش، البته اگر از کثیفی بیش از حد سلامتیتونم از دست ندین
در مدت کوتاهی که در واحد منابع انسانی این شرکت کار میکردم، تصمیم گرفتم از آنجا خارج شوم. فضا پر از روابط خانوادگی و دوستی بود که کار را به شکل غیرمنصفانهای تحت تأثیر قرار میداد. آنطور که به من میگفتند، ارتباطات شخصی روی تصمیمگیریها تأثیر میگذاشت و یک نفر که زیر نظر من بود، با مدیر ارتباط خانوادگی داشت و مدیر هم بدون اینکه به من اطلاع بدهد، برای او مرخصی میداد. چنین وضعیتی باعث میشد نتوانم به راحتی از حقوقم دفاع کنم، چون دوطرف با هم رفیق بودند. همچنین مشاهده میکردم برخی کارمندها بدون اینکه نظر من را لحاظ کنند، استخدام میشدند. اوضاع از این هم بدتر بود؛ در دورههای بودجهبندی دویست-سههفتهای، سه تا چهار شب بهطور مداوم تا ساعات پایانی شب در شرکت میماندیم و این فشار روی خانوادههایم تأثیر میگذاشت. مدیر با وجود درخواستهای مکرر برای تقسیم کار، اصرار داشت نگه داشتن نیرو تا چهار صبح حق اوست. به طور خلاصه، هیچ توصیهای برای کار در واحد منابع انسانی یا مالی این مجموعه ندارم و خوشحالم که از آنجا فرار کردم.
بهترین تجربههای کاری من در یکی از گزینههای مناسب بود. حقوق را دقیق و کامل میدهند و به جنبههای فنی و کاری تیم اهمیت میدهند. تفریحات و استراحتهای مختلف کم است، اما در دفتر فنی میز پینگپنگ وجود دارد و گاهی سفرهای کاری و طبیعتگردی هم برگزار میشود. در کل حاشیهها کم است و شرایط نسبتاً خوب است.
شرکت زمهریر کیش را در ذهن دارم همچنان با تمام وفتی که پشت سر گذاشتم. اوایل کار را دوست داشتم و از حضور در محیط لذت میبردم، با وجود فشارها و سختیها. اما به نظر میرسید برای برخی اهمیت چندانی نداشت؛ مدیران ارشد تجربه کافی نداشتند و صحبتهایی بیپایه و شایعهها تأثیرگذار شدند و به شکلی نامناسب من را کنار گذاشتند. بعد از ده سال هم همچنان مرا به شکل یک تازهوارد نگاه کردند. اگر واقعاً مشکلی وجود داشت، چرا طولانیتر کنارمان ماندند؟ وقتی در جستوجوی شغل بودم، همه تعجب میکردند که چگونه مجموعهای میتواند از نیروی باتجربه خود عبور کند، در حالی که برای من نامهای از حسنعمل هم صادر شده بود. با صدای شکسته و قلبی رنجور از مجموعه جدا شدم و دیگر بهآن بازنمیگردم.
به تازگی تابستانی در اینجا کار را آغاز کردم و در همان روزهای اول تفاوت زیادی بین قولهای مصاحبه و واقعیت دیدم. انتظار حقوق و مزایای بهتر داشتم، اما از ابتدا فهمیدم که ساعات کاری خیلی بالاست و اضافهکاریها بهانهای برای پرداخت نمیشوند. تقریبا هر هفته مجبور بودم کسری صندوق را از جیبم جبران کنم، حتی زمانی که مسئول صندوق من نبودم. یک روز در هفته هم به طور کامل شیفت صبح تا شب را داشتم. رفتارهای همکاران و مدیران هم قابل تحمل نبود و بیاحترامی و سخنان توهینآمیز زیادی دیدم. این موضوع دلیل خوبی بود برای فهمیدن اینکه چرا بسیاری از کارکنان سفتههایشان را پس میگیرند. در نهایت به نظر من کار در واحد فروش به هیچوجه توصیه نمیشود.
فکر میکنم بیش از ده سال است که در این مجموعه کار میکنم و همواره جزو کارکنان شاخص بودم، اما هیچوقت خبری از ارتقاء یا پاداش مثبت نبود. همیشه به نظر میرسید کسانی پیشرفت میکنند که ارتباط مستقیم با مدیرعامل و تیمهای اطرافش دارند. حقوق وامها و پاداشها اول به همان افراد اختصاص داده میشود و به بقیه اصلاً توجهی نمیشود. گروهی هم وجود دارند که صرفاً کار میزنند و حقوق میگیرند؛ چون خویشاوندان مدیرعامل هستند، انگار بقیه برای کارکردن هم اعتبار ندارند. راستش را بخواهید فکر میکنم مدیرعامل هم شاید از این وضعیت مطلع نباشد؛ کاش میشد با مدیرعامل صحبت کرد تا دستکم این بیعدالتیها را درک کند و برایشان چارهای بیندازد.
برای فیلم برداری آفیش میکنند ولی حقوق توافقی اولیه و شرایطی که در جلسه اول توافق میکنید رو زیرپا میگذارند و بعدا که اعتراض میکنید میگویند ما همچین توافقی نداشتیم پرداختی بسیار کم و دیر موقع انجام میدهند اصلا پیشنهاد نمیکنم کار در این شرکت رو
بنده در این شرکت بهعنوان کارشناس اداری و منابع انسانی مشغول به کار بودم و بر اساس تجربه شخصیام، همکاری در این مجموعه را به هیچوجه توصیه نمیکنم. متأسفانه فضای کاری شرکت از نظر من بسیار ناسالم و سمی است. در طول مدت همکاری، شاهد رفتارهایی از سوی برخی مدیران بودم که بهجای حمایت از کارکنان و ایجاد فضای حرفهای، بیشتر بر حاشیهسازی، تخریب همکاران، ایجاد رقابت ناسالم و جلوگیری از پیشرفت افراد متمرکز بود. یکی از مشکلات جدی، نحوه مدیریت بخش اداری و مالی و همچنین ارتباط و تعامل میان برخی مدیران ارشد بود که به نظر من تأثیر بسیار منفیای بر فضای کلی شرکت گذاشته بود. متأسفانه در چنین شرایطی، روابط شخصی و غیرحرفهای نیز در فضای کاری تأثیرگذار به نظر میرسید و باعث ایجاد بیاعتمادی و نارضایتی میان کارکنان شده بود. همچنین در بسیاری از موارد، به جای حل مسئله و حمایت از کارکنان، شاهد حاشیهسازی، بدگویی درباره همکاران و ایجاد فضای متشنج بودم؛ بهگونهای که احساس امنیت شغلی و آرامش کاری برای کارکنان بسیار پایین بود. از طرفی، حضور محدود مدیریت ارشد در ایران و واگذاری بخش قابلتوجهی از امور اجرایی به مدیران داخلی، از نظر من باعث شده بود کیفیت مدیریت و نظارت بر عملکرد مجموعه در سطح مطلوبی نباشد. در مجموع، این متن صرفاً بیان تجربه شخصی من از محیط کاری این شرکت است. اگر فردی قصد همکاری با این مجموعه را دارد، پیشنهاد میکنم پیش از پذیرش پیشنهاد شغلی، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، نحوه مدیریت، میزان امنیت شغلی و شرایط واقعی همکاری تحقیقات کافی انجام دهد و صرفاً به ظاهر شرکت یا عنوان شغلی اکتفا نکند.
جو سمی حاکم هست توی دفتر. عملا ۳ نفر شدن نور چشمی مدیر عامل و توی تصمیماتی که اکثر اوقات سر در نمیارن دخالت میکنن. مدیر سئو دائما با گوشیش بازی میکنه و کمبودهای سئویی رو میندازه گردن بقیه تیم. از هر طریقی که بتونن کار اضافه میکشن ازتون. تیم ایران و کانادا در مقابل هم قرار داده شدن و دائما انگ کمکاری زده میشه بهتون. دفتر عملا خارج تهرانه توی چیتگر و شما سر حتی یک دقیقه دیر رسیدن باید جریمه (اسمشو گذاشتن شیرینی) بدین. خیلی اوقات باید بعد از تایم کاری تازه وارد جلسات با مدیر عامل بشین که عملا یعنی از ۹ صبح تا ۹ شب درگیر کار هستین. نکته مهم: قراردادی که باهاتون میبندن به اسم استودیو نماد هست و این شرکت ثبت رسمی نشده. اسم رسمی شرکت مهرانا تصویر ویرا هست. اگر که قراردادی امضا کنید با استودیو نماد، پس فردا نمیتونید از اداره کار درخواست بیمه بکنید.
همیشه فکر میکردم شرکتهای دولتی پر از پارتیبازی و افراد بیصلاحیتن و شرکتهای خصوصی آدمِ کمنقصتر با حقوق معمولی دارن. اینجا اما همهی بدیا رو با هم جمع کرده، یه چیزی بین همهشون که از همه بدتره. این شرکت زیرمجموعه یه نهاد دولتیه و انگار اصولاً اولویتشون کار نیست؛ کلی آدمِ داغون با پارتی و رانت جمع کردن که بزنن یه «شرکت دانشبنیاد» راه بندازن و از رانت دولتی استفاده کنن. بخش فنی که ما بودیم یکی از بدترین تجربههای زندگیم بود. شرکت واقعاً با کارگزاریهای شناختهشده همکاری داشت و در کل درآمد خوبی داشت، ولی حقوق و جایگاهِ فنیها در سطح نیروی خدمات یا حراست بود! هدایای مناسبتی که عملاً هیچ نبود، ولی برای مراسمهای مذهبی انرژیشون رو کم نمیذاشتن. مدیران هم همه بر مبنای رانت انتخاب شده بودن و اطرافیانشون هم فقط به خاطر آشنایی اونجا بودن. یه بار هم از یکی از سایتهای کاریابی استفاده کردن، اونم احتمالاً چون اطرافشون آدم بیکار نداشتن. اگه میخوای رشد کنی باید پاچهخوار باشی؛ تازه تا یه حد چون خودِ مدیر از کسی که زیاد جلو میافته میترسه. هیچ چیزِ فنی جدیدی یاد نمیگیری؛ سیستمها مال ده سال پیشه و کسی که خودش هم تجربی کار کرده عملاً چیزی بهت یاد نمیده. فضا هم پره از زیرآبزنی و خالهزنکبازی — این یکی میگه از اون طرف شکایت میکنه، اون تیم هم اینجوریه و الی آخر. حقوق رو هم هیچوقت نمیفهمی چطوری محاسبه میکنن: یه عدد پیامک واریز، یه فیش، یه چیز تو سابقه بیمه؛ آخرش هم برا سنوات کفه کف حساب میکنن. برای خانمها چادر اجباری بود، ولی وقتی از شرکت بیرون میرفتن سریع چادر رو برمیداشتن که معلوم شه اجبار بوده. ماه رمضون و روزه گرفتن تو شرکت اجباری بود؛ جالبه برای کارمندا افطاری هم نمیدادن ولی باید رعایت میشد. زیارتِ عاشورا و نماز جماعت هم همیشه برقرار بود و ازش انتظار همکاری داشتند. خلاصه اینکه اینجا یه شرکت دولتی فشل با تجهیزات و رویههای قدیمیِ؛ اگه واردش بشی احتمالاً بدترین تجربه کاریت میشه. اگه هم دنبال امریه شدن هستی گول نخور؛ این کارو فقط برای آشناهاشون انجام میدن، برای بقیه بهتره اصلاً نری یا اگه مردی بری سربازی بهتره.
به طور کلی با مدیر منابع انسانی روبهرو میشم که ادعا میکنه رشتهش روانشناسیه، اما رفتارهاش خیلی بیادبه و بدبرخوره و به نظر نمیرسه واقعاً بتونه با آدمها درست ارتباط برقرار کنه یا موضوع رو بفهمه. با خیلی از نقدهایی که بقیه نوشتن تا حد زیادی موافقم؛ این شرکت به خاطر بازار بورس و سوددهی عجیبغریب رشد کرده، نه بهخاطر توان فنی. با یکی از مسئولان مصاحبه صحبت کردم که کلی از سوادش حرف میزد، اما از لحاظ فنی معمولی بود و بیشتر جاروجنجال میکرد تا کار درست انجام بده. اضافهکاری رو هم بهحساب نمینویسند. دو دفتر دارن و اوضاع نظم و مدیریتشون خیلی ضعیفه. اگه با مدیریت ارتباط داشته باشی حقوقهای خیلی بالا میگیری، وگرنه ممکنه زیر دست یکی از فامیلهای مدیر بندازهت که اصلاً بلد نیست کار رو درست انجام بده. مدیران ارشد هم با هم رابطهی خوبی ندارن. اگه سابقهات زیاد باشه احتمالاً به سرعت مدیرت میکنن، مهم نیست سوادش رو داشته باشی یا نه. نکتهی عجیب دیگه اینه که کسی که ده سال تجربه داره ممکنه در اینجا از کسی که تنها پنج سال توی شرکت بوده کمتر حقوق بگیره، چون فرمول حقوق بر پایهی سابقه در شرکت حساب میشه — در حالی که شرکت واقعاً سالها پروژهی جدید درست و حسابی لانچ نکرده. خلاصه اینجا خیلی باندبازی و پارتیبازی هست. و وقتی بعضیها میگویند «اینجا بهشته» و نظرات منفی رو جانبدارانه میدانند، باید بگم اینکه نظر اکثریت رو زیر سوال میبرم نشون میده تجربهم کجاها محدود بوده؛ اینکه برای من خوب بوده دلیل نمیشه برای همه خوب باشه. دستمالتو بردار و برو کارت رو انجام بده.
شرکت مهندسی تفاوت برای من تجربهای بود که با وجود حقوق و مزایا واضح نیست، اما میخواهم از نگاه خودم بگویم. تصمیمهای مالی در اینجا با مالکین اصلی است و مدیران روزمره نقشی در تعیین آنها ندارند؛ بنابراین انتظار انعطاف یا قدردانی زیادی از آنان بیجا است. معمولاً افراد بااستعداد دوام زیادی در اینجا نمیآورند و جابهجایی کارکنان نسبت به حد انتظار بالاتر است. پایه حقوق معمولاً به نرخ نصف خواستهام در نظر گرفته میشود و بهطور معمول بخش اول در ابتدای ماه پرداخت میشود، اما باقی بخشها ممکن است بدون نظم مشخص در وسط ماه یا حتی ماه بعد واریز شود. روند واحد فنی به صورتی مشخص و منظم نیست و فرآیندها سنتی و اداری هستند که کار را دشوار میکنند. مدیر فنی تجربه کار کردن از دید کارمند را ندارد و در نتیجه درک مشکلات نیروها برایش سخت است. اغلب مدیران بخش با هم فامیلاند، بنابراین انتظار تغییر جدی ساختاری نباید داشت و اگر با رفتارهایشان ناراحت شوی، احتمالاً خودت از کار کنار میگذاری. هرچند مدیر فنی تا حدی با اصول کسبوکار آشناست، اما در مباحث اپلیکیشن و معماری نرمافزار دانش کافی ندارد و گاهی با اعتماد بهنفس کاذب و تفکری که «نوی من همیشه درستام» در کار دخالتهای بیجا میکند. مرزبندی مناسب بین خودش و کارکنان هم ندارد و رفتارهای گاهی بچهگانهاش باعث دلخوری و حواشی میشود؛ این سطحینگری حتی در مصاحبههای فنی هم مشاهده میشود. خلاصه اینکه اگر دنبال تجربه تازهکاری هستی و میخواهی سالی یکبار با حوزههای مختلف IT و طراحی نرمافزار آشنا شوی، این شرکت تا حدودی میتواند مناسب باشد؛ اما اگر باتجربهای و دنبال کارهای مهمتر و حقوق و مزایای بهتر هستی، گزینهی مناسبی نیست. اگر بخواهی بیشتر بدونی، به سایت رسمیشان مراجعه کن.
برای یک سال در شرکت اسکواد تجربه کار داشتم. آنجا مدام با بهانههای مختلف حقوقم را کم میکردند و اگر در طول کار حتی به صورت مختصر میخندیدم، به سرعت تذکر میگرفتند. اگر از شرایط کاری خسته میشدم یا تصمیم به استعفا میگرفتم، بلافاصله از من شکایت میکردند تا خسارت بگیرند.
برای منِ نویسنده، فضای شرکت چندان دلگرمکننده نبود و برخلاف ظاهر polished آن، دسترسی به کار درست همیشه با مشکل روبهرو میشد. مدیر شرکت بیش از هر چیز به ظاهر و تبلیغات توجه داشت و دنبالِ اعتبارسازی بود تا انجام کار واقعی؛ خیلی نمایش و ریا در صحنه بود. حقوق به موقع پرداخت نمیشد و بیمه هم به شکل درستی برقرار نبود. تبلیغات زیبا و ستایشهای بیرونی را نباید مبنا قرار داد؛ کسانی که از شرکت تعریف میکردند، یا مدیر یا بستگان نزدیک او بودند و ما هم در آن محیط مجبور میشدیم نظرات ساختگی بدهیم. فضای کار به شدت سمی بود و جوِ زیرآبزدن، چاپلوسی و پارتیبازی بین همکارها به شکل قابل توجهی وجود داشت.
به خاطر تجربهای که داشتم، شرکت فرمی دیراک محیطی بود پر از رفتارهای غیرحرفهای و مشکلات مدیریتی. حقوقها اغلب بهموقع پرداخت نمیشد و وقتی پرداخت میکردند هم معمولاً با بهانهای همراه بود. هر چیزی را به گردن تیم فروش میانداختند و انگار آنها هم از نظر بعضی شرایط، شایستهای برای دفاع نبودند. فضا پر از حاشیه و اختلاف بین تیمها بود و هر گروه برای خودش جوی جداگانه داشت. مدیریت بیشتر شبیه ژستها بود تا نقش اجرایی واقعی؛ گاه و بیگاه هم شاهد غیبت مدیران اصلی یا معاونانشان بودیم. در نهایت تجربۀ کاری نامطلوبی بود که زمان و انرژیام را بیدلیل مصرف کرد.
شرکت بیمه سرمد1326 برای من تجربهای ناامیدکننده بود؛ اگر دنبال جایی هستی که به جای پیشرفت، رزومهات را به سخره بگیری، دقیقاً همانجا را پیدا میکنی. هر روز احساس میکنم باید از کار فرار کنم؛ دخالتهای بیجا در زندگی شخصیام و رسیدگی به پوشش و روابط، همواره قوتقلبم را میگرفت. گروهی از همکاران بیکفایت جمع شدهاند که نه منابع انسانی کارآمد دارند نه مدیریت درستی، و مدیرعامل با نظارت هر لحظهای از طریق دوربینها حضور دارد. از من تضمینهای مالی میخواهند و با تهدید نگهداری میکنند و فیش حقوقی هم ارائه نمیشود. اگر گوشیام لحظهای دستم باشد، سریع تماس میگیرند و دلیلش را جویا میشوند. به طور کل، نزدیک اینجا بودن اصلاً توصیه نمیشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.