این مجموعه را به دلیل فضای غیرمنصفانه کار و سیاستهای غیرشفاف ترجیح نمیدهم ادامه بدهم. وارد شدم تا هم دورهای طولانیتر با تیم باشم اما نتایج به گونهای بود که تصمیم به قطع همکاری گرفتم. محل شرکت در ساختمان نسبتا مناسبی واقع شده و دسترسی هم خوب است، اما وعدههایی که در جلسه مصاحبه داده شد، اغلب عملی نمیشدند. مدیرعامل در صحبتها و فریبدادن با جملات پرطمطراق مانند اینکه به زودی ارزیابی مجدد انجام میشود و ممکن است افزایش حقوق داشته باشم، من را به اشتباه انداخت اما به واقع چنین اتفاقی نیفتاد. از نظر من این شرکت بیشتر نقش واسطه بین کارفرما و کارکنان را بازی میکند. با رانتخواری و پرداختهای زیرمیزی به مسئولان شرکتهای متوسط و بزرگ، پروژهها با قیمتهای بالا و رشتهای قرارداد کلی که به نفع شرکت ایران سایت نوشته شده را میگیرد و اجرا معمولا توسط کارجویان یا کارآموزان با حقوق پایین انجام میشود. اکثر پروژهها با شکست همراه است و خروجی کار با آنچه کارفرما در ذهن داشت تفاوت دارد. سازوکار آنها این است که وقتی کارفرما متوجه مشکلات میشود یا کیفیت پروژه را زیر سوال میبرد، مدیران نزدیک به کارفرما که از روابط پنهانی بهره بردند، با کنترل شرایط باعث میشوند تا شکایت به نتیجهای نرسد. مسئول اصلی این روندها و هماهنگیها مدیر فروش شرکت یا در مواقع لزوم مدیرعامل است. این بازیها برای حفظ مشتری و درآمد از طریق پشتیبانی و حفظ سئو ادامه دارد. کارفرماهایی زیادی از این شیوهها شکایت کردهاند اما قرارداد به شکلی حرفهای و مبهم نوشته شده که دادخواهی را به نتیجه نرسانده است. فضای کاری از نظر اخلاقی مناسب نیست و تعهد نسبت به مشتری معنایی ندارد. حتی اگر کسی بخواهد درست و با وجدان کار کند هم به دلیل حجم بالای کارها و محدودیت زمان، امکان پایان دادن به همه وظایف در موعد مقرر وجود ندارد؛ مگر اینکه روشهای غیرشفاف و ظاهری کار را جلو برد. در برخی مواقع مدیران، بهخصوص مدیرعامل، موضوعاتی مطرح میکنند که محیط را برای کار زنان امن و دوستانه نکرده است. در نتیجه با تجربه کوتاه من از این شرکت، حضور در این محیط را توصیه نمیکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سوال من از مدیر نرم افزار این هست این نظرخواهی آخر سال دقیقا چه کاربردی دارد؟ نظراتی که سالهای قبل داده شد به کجا رسید؟ کامنتهای ما که به شما داده میشود دقیقا چه روال پیگیری طی میکند؟ آیا گزارشی از پیگیری خواسته های بچه ها خواهید داد؟ اصلا از خواسته های سال گذشته چندتاش پیگیری شد و چندتاش به نتیجه رسید؟ چیزی که شاهدش هسیتم هر سال یک دور در نظر سنجی سازمان شرکت میکنیم، یک دور هم با ملاحظات مواردی رو برای شما مطرح میکنیم اما اتفاق خاصی نمی افتد چرا اصرار دارید که هر سال اینکار انجام شود؟ بچه ها با کارشناس مسئولشان راحتتر از شما هستن و همه چیز را مطرح میکنند، بحث رودرواسی نیست حسی که شما منتقل میکنید این نیست که پیگیر خواسته های افراد هستید.بنظر میاد بیشتر شناسایی افراد منتقد هدف باشد.
آقای رییس نرم افزار در رابطه با جلسه گروهی که گذاشتی ترجیحم اینه نظرم و اینجا بنویسم تا روی کاغذ اولا نردبان شغلی و آتیم های مورد نظر شما من و قانع نکرد بیشتر هدفش برای توجیه انتخاب سلیقه ای و حسی شما و دوستانتان بود.نه تنها من بلکه اکثر بچه ها هم نظرشون بعد جلسه همین بود.لیست کارشناس ارشدهای امسال این و نشون داد.یه سری افراد از قبل در ذهن شما بودن همونا انتخاب شدن اگه غیر این بود خروجیش این نمیشد.چرا؟ چون بر اساس همین معیارها افراد هم سطح و برابر بیشتری بودن که حذف شدن.اگه اونا صلاحیت نداشتن هم رده هاشون و نداشتن.همه چیز طوری تنظیم شده اگر کسی اعتراضی داشته باشه در جواب بگید چرخ مهارت شما گرد نیست.سوال من اینه چرخ مهارت مدیریتی شما و دوستانتون گرده؟ اگر نردبان شغلی برای مدیریت شبیه همین وجود داشت شما ازش سربلند بیرون میومدی؟جواب من این هست که قطعا خیر نکته دوم شما خوب میدونی بچه ها حتی در یک برگه بی نام و نشان هم نظرشون و واضح نمینویسن.اگه دنبال حقیقتی، حقیقت واضح همین نظراتیه که اینجا می بینی.پس حدس من اینه شما دنبال حقیقت نیستی دنبال سفید کردن خودتی.اگه نه پیشنهاد من اینه بچه ها در جواب این سوال که با مطالب نوشته شده اینجا موافق هستن یا نه فقط یک کلمه بنویسن آره یا نه.این میتونه واقعی تر باشه فقط خواستم بدونید اینکه با کارشناس مسئولی که یک نفر از رفتارش در گروهش راضی نبوده هماهنگ میای این بازیا رو راه میندازی توهین به تک تک ماست! من در تجربه قبلیم نوشتم که شما در نهایت انفعال هستی اما حرفم و پس میگیرم شما حتی از خودت اختیاری هم نداری
با وجود حضور طولانی در این شرکت، مزایا و معایب کار را به صورت خلاصه و روشن بیان میکنم تا تصویر دقیقتری از تجربهام ارائه شود. معایب اصلی عبارتاند از مدیریت ضعیف بهشدت، منابع انسانی سنتی و منفعل، واحدهای جدا از هم و فاقد تعامل، ناامنی شغلی که با پذیرش گرم آغاز میشود و با بدرقهای ناخوشایند پایان میگیرد، و جلسات متعدد که منجر به هدر رفت منابع و هزینههای بدون سود میشود. همچنین نبود شناوری کاری، دریافت سفته و فشار برای قطع همکاری از سوی کارفرما، مشکلات مالی متعدد و ناپایداری مالی، محیطی سمی و کمهمکاری بین واحدها، عدم پرداخت پاداش و مزایا بهصورت ماهانه یا فصلی، پراکندگی شرکت در لوکیشنهای مختلف و فرسودگی نیروها بهدلیل نقل و انتقالات مکرر، زیرساخت شبکهای ضعیف و غیرمتعارف با توجه به حوزه آیتی شرکت، و وجود تعدادی افراد چاپلوس که نظم مجموعه را برهم میزنند و با حضور این افراد، فضا بهبود پیدا نخواهد کرد، از جمله مواردی هستند که تجربه من را مختل کردند. فواید عمده هم به شرح زیر بود: پرداخت حقوق بهموقع اگر این مورد را جزو مزایا محسوب کنیم، ارائه بیمه تکمیلی رایگان برای کارکنان اصلی، شرایط مناسب برای جذب امریه و عدم کسر مالیات به خاطر رتبه مناسب در حوزه دانشبنیان. در نهایت، نکتهای که برای افراد علاقهمند به ورود به این شرکت میخواهم مطرح کنم این است که اگر دانش و تخصص مناسب، رزومه قوی و شخصیت مطلوب دارید، بهتر است بهطور جدی به این شرکت وارد نشوید. اما اگر سرباز یا دانشجو هستید یا دانش کافی ندارید و برای شما عزتنفس و کرامت اهمیت ندارد، میتواند گزینهای مناسب باشد.
خیلی از بودن در این شرکت رضایت دارم و احساس میکنم فضای کاری آن واقعا پویا و فعال است. مدیریت واقعا به کارهای من اهمیت میدهد و تشویق زیادی میکند؛ مسیر ارتقا تا حد زیادی باز است، فقط کافی است تلاش کنم. با این حال برخی پیامهای منتشرشده دور از واقعیت بود و من در جریان واقعیات داخل شرکت تفاوتهایی دیدم. در مجموع، محیط کار سالمی است و فعالیت گروهی بالاست.
برای من در شرکت راهبرد نگار آمیتیس تجربهای متفاوت بود؛ مدیران واقعا به وعدههایشان عمل میکردند و هیچ قول بیمایگی نمیدادند. حقوق معمولا سر وقت بود، مگر دو مورد که از سمت هلدینگ تأخیر داشت. آنها به پرسنل با محیطی همدلانه برخورد میکردند و مشکلات را به خوبی درک میکردند. انصاف را رعایت میکردند و مدیران فعال و باانگیزهای داشتند که واقعا تلاش میکردند شرکت را از وضعیتی که به آن رسیده بود خارج کنند و افراد مضر را کنار بگذارند و با نیروهای کاربلد جایگزین کنند. اما برخی نظرات پایینتر هم وجود داشت؛ از جمله یکی از همان افراد که تصور میکرد شرکت ارث پدری است و با وجود این، خودش استعفا داد چون گفته شد باید به محل کار بیاید. شخصی که بیمشخصات بود و به ادعای خانوادگیاش توجه میکرد، اگر وجدان داشت به اموالی که از کار دزدیده شده بود فکر میکرد. درباره حقوقی که برای چند روز کار در سال مطالبه میکرد، برای خانوادهاش آرزو میکنم که این مسائل مشکلی برایشان به وجود نیاورد و به آنها آسیبی نرسد.
بخدا دپارتمان های دیگه در مقابل تست تپسی بهشتن.فشل ترین و بی سواد ترین ادما توی تست تپسی هستن.تستر ها همه بی سواد و پر مدعا.بخدا اگر hr وقت میذاشت چهار تا نیروی خفن از تو لینکدین پیدا میکرد کل تست تپسی رو بیرون میکرد.قطعا خیلی پیشرفت میکرد هم کالچری هم فنی .
در ابتدای کار تمایل داشتم توضیح بدهم که تجربهام از کار در پارس حیات، به خاطر فشارهای مدیریتی و رفتارهای غیرمنصفانه، خیلی سنگین بود. من توی فروشگاه با ساعات طولانی از سرکار میرفتم، از هفت و نیم صبح تا ده شب، چون کلیه هزینهها با سود شرکت گره خورده بود و به بهبود شرایط کاری توجه چندانی نمیشد. گاهی پنجشنبهها مدیرعامل تصمیم میگرفت فروشگاه تا یازده و نیم شب باز باشه تا با کمبود نیروی انسانی مقابله کنه؛ همین هم باعث میشد که مشکلات امنیتی بیشتر بشه و مبادا جنسها به سرقت بره. نتیجه این مسائل این بود که هر ماه بعضی از معاونها تحت فشار قرار میگرفتند یا از کار برکنار میشدند و یا تحت فشارهای مختلفی ازجمله پیشنهادهای نامناسب یا باجخواهی مالی قرار میگرفتند تا از اخراج افراد جلوگیری بشه. در یکی از نمونهها شنیدم یکی از کارمندان سابق، که دوران خدمت سربازی رو تجربه کرده بود، گفت در سربازی هم سختیها زیادی دیده؛ و اینکه برخی برای تخلیه عقدههاشون سعی میکنند مشکلات دیگران را به راه بیندازند. در کنار اینها به این فکر میکردم که اگر شرکت بینالمللی است، چرا قوانین اضافهکاری و مزایای کارگری به درستی پرداخت نمیشود. واقعا جانبو برای من تبدیل به یک جهنم شد تا این که خوشبختانه کار بهتری پیدا کردم و از آن فروشگاه خارج شدم.
من تازه با این سایت آشنا شدم. من حدود ۴ ماه با این شرکت لعنتی کار کردم. در واقع بیگاری ... خیلی از حرفایی که اینجا نوشته شده دقیقا درسته. امنیت شغلی، صفر... بعد از سه ماه ازمایشی، به من قول همکاری یکساله دادن و بعد از چند روز یهو گفتن از فردا نیا.. دلیلشون تعدیل نیرو بود. خیلی فرهنگ چاپلوسی رواج داره... الان تنها ترسی که دارم سفته هایی که اونجا گذاشتمه... از بقیه شنیده بودم چندتا از بچه هایی که استعفا دادن رو گذاشتن اجرا... ولی در کل مثل زندانه...
اینکه همه جا میگن ۲۰۰-۳۰۰ نفر پرسنل دارن، دروغه. کلا با مدیرعامل و خدمات، ۲۰ نفر.. یه زن و شوهر صاحب شرکت هستند که اگه امروز ازت تعریف میکنن ممکنه فردا پشتت بد و بیراه بگن, در واقع فقط منافع خودشون مهمه و کارمندان مثل گوسفند و کارگر.. اگه بخوان کسی رو خر کنن، بهش میگن مهندس .. خخخ .. ولی همه میدونن الکیه.. به همه چیز هم شک دارن و با دوربین همه رو چک میکنن. دو دقیقه برای چای یا آب بری آشپزخانه، بعدا باید پاسخگو باشید.. از همکاری پشتیبانی بپرسیم بهتون میگن که نرم افزارشون کلی باگ داره.. البته باگ مهم نیست ، مهم خطاهای محاسباتی که کل محاسبات مالی شرکت رو خراب میکنه. همه چیزو پول میبینن. واقعا حیف وقت که برای این شرکت بزاری.. توی حرفاشون اونقدر اقراق و بزرگنمایی میکنن که خود بیل گیتس هم کم میاره. مدیر برنامه نویسی که فقط به دخترا بها میده و سوگولی داره.! چیزی به اسم برنامه ریزی وجود نداره. اونقدر واحد برنامه ریزی بی سواد هست که خیلی موضوعات رو نمیدونن. اضافه کاری اجباری هست و اکثرا باید تا ۶-۷ بمونن. همه کارمندا، جلو مدیرعامل و زنش همش چاپلوسی میکنن و به به و چه چه میکنن ولی پشت سرشون، میگن چه جای مزخرف و نرم افزار داغونی. حتی مدیر برنامه نویسی که سوگولی مدیر عامل هست هم پشتشون حرف میزنه. همش وعده و قول پوچ میدن و هیچ عملی نمیکنن. اگه تعداد استخدام ها و اخراج ها و استعفا ها رو ببینید، متوجه حرفای من میشین. اونقدر مزخرفن، که خیلی از کارمندان ترجیح میدن از دفتر مرکزی به نمایندگی ها برن.
کشتی یونانی کاریزما کارت به سکانداری ناخدا خبرنگار در خلیج همیشه فارس پس از بهگل نشستن منهدم شد با دانش فنی بالا ،لطفا جهت اخراج و تعدیل مدیریت کاریزما بیشتر بررسی های لازمو انجام بدن باتشکر
در اینجا احساس من راجع به کار در قاصدک سامانه باقیمانده از تجربهای که داشتم، به زبان خودم بازگو میکنم. از اول کار باهاشون فهمیدم که اینجا با وجود جو ساده و صمیمی، واقعا اوضاع پر از نوسان است. اول اینکه وقتی تازه شروع به دیدن و یادگیری ویدئوهای برنامهنویسی کردم، فهمیدم چنین منابعی برای شروع مناسب است؛ برای من که سال اول کار بود، نقطهی عطفی محسوب میشد. با این حال، خیلی از نوشتهها و نکتههایی که در اینجا مطرح میشدند، دقیق و درست به نظر میرسیدند از تجربیات همکاران خانوادگی یا دوستانهای که در مجموعه حضور داشتند تا افراد کمتجربهای که با ارتباطات خانوادگی بهروز میماندند و هر دو ماه یکبار بخش کاریشان را تغییر میدادند. در پرداختها به نظر میرسید سطح حقوق پایین باشد و برخوردها همسنخ با نحوه کار کردن کارمند باشد. هرچقدر هم که دانش و مهارت هر نفر هرچه که باشد، گاهی برای دریافت پروژه یا راهنمایی به یک استاد میخورد که به جای کمک، به دنبال یادگیری چیزی است که برای خودش ضرر نکند و معمولا میگوید بهتر است پیشزمینههای خاصی را یاد بگیری یا کار متفاوتی انجام بدهی تا آنها بتوانند به نیازهای فعلیشان برسند. شنیده میشد که شرکت با فضای کوچک و جو صمیمیاش معرفی میشود، اما دفعاتی هم بوده که وقتی تیم معلمها و کارکنان دور هم مینشستند، به حساب کارمندان میرسیدیم. در نهایت باید گفت که اینجا هر دو ماه ممکن است تعدادی نیرو خروج کنند و جایشان با کارآموزان تازه پر شود؛ رفتوآمد بالا و تغییر نیروها از ویژگیهای همیشگی این محیط است، بنابراین باید حواسمان جمع باشد.
تجربهای اعصابخردکن بهخاطر مدیریت فاجعهبار اگه دنبال یه محیط کاری سالم و حرفهای هستید، این شرکت اصلاً جای مناسبی نیست! مدیریت به طرز وحشتناکی ضعیفه و حتی برای تصمیمات کوچیک هم نمیتونن درست عمل کنن. مدیرعامل مسن این شرکت هیچجوره توانایی تصمیمگیری درست نداره و عملاً کنترل اوضاع دست یه جوجه مدیر فروش بیسواد و دیکتاتوره که برای همه بخشها تعیینتکلیف میکنه. از کل طبقهها هم بیخبره و مدیرهایی برای بخشهای مختلف گذاشته که تنها هنرشون اینه که بعد از ناهار چرت بزنن و هیچ کاری از پیش نمیبرن! از بخش فنی ! نه تنها امنیت شغلی وجود نداره، بلکه امنیت شخصی مخصوصاً برای خانمها هم بهشدت زیر سواله. یه آقا در بخش فنی هست که بهجای تمرکز روی کارش، بیشتر دنبال ایجاد روابط با خانمهاست و مدیریت هم انگار نه انگار! هیچکس اراده یا توانایی متوقف کردن این رفتارها رو نداره. از بخش مالی هم وضعیت افتضاحه! متأسفانه یه آقا در بخش مالی هست که رفتارهای نامناسبی داره و حتی سابقه ایجاد مزاحمت برای خانمها هم داشته. بهجای اینکه مدیریت برخورد جدی و مسئولانهای با این مسائل داشته باشه، همه چیز توسط مدیر فروش و مدیر مالی و مدیر منابع انسانی توجیه و پنهانکاری میشه. انگار بیشتر تلاششون اینه که مشکلات دیده نشه تا اینکه واقعاً حل بشه. در کل، امنیت شغلی و حتی امنیت شخصی در این شرکت زیر سواله. اگه میخواید تو این محیط کار کنید، حتماً از قبل خوب بررسی کنید، چون چیزی جز بیتوجهی مدیریت یا حرفهای بیپایه و اساس از مدیر فروش نصیبتون نمیشه. و اگه نظر مثبتی درباره این شرکت دیدید، مطمئن باشید کار خود بخش منابع انسانیه!
دلم میخواست این تجربه را با صداقتی بیشتر تعریف کنم، چرا که پیش آمدهای آن سال تأثیر زیادی روی من گذاشت. در Delta، مدیریت آن قدر سست بود که گاهی میشد تفاوت بین تصمیمگیری و بینظمی را به وضوح دید. در آن تیم، چند نفر از همکاران دختر وجود داشتند که با رفتارهای خاص و پنهانکاریها میخواستند جایگاهی برای خود بسازند. بهقول معلمها، بعضیها میفهمیدند چطور از موقعیت استفاده میکنند و پشتسر هم راهی برای شانه خالی کردن پیدا میکردند، اما به نظر من آنجا اصولی برای کار تیمی وجود نداشت و فضای مدیریتی براساس نزاعهای داخلی شکل میگرفت. اگر بخواهم درباره وضعیت ج.ا صحبت کنم، باید گفت که برای فهمیدن شرایطش فقط کافی است سری به Delta بزنید. شرکتی که با وجود داراییهای متنوع، به نظر میرسید ثروت آفرینیای که میگویند دارد، تا چه اندازه از منابع دیگر کشور بهره میبرد و این منابع چگونه حفظ میشوند. من تجربهام نشان داد که Delta هم در نهایت به نحوی باقی مانده است، دقیقا مانند بسیاری از شرکتهایی که با ابزارهای مشابه از وضعیت ثروت محافظت میکنند. اگر زبان نرم و شیوههای متقاعدکننده را دوست دارید، ممکن است اینجا جایگاهی برایتان باشد تا به جای کار جدی، به سمت بازیهای مدیریتی حرکت کنید. اما اگر تحمل فشارها و پشت هماندازیهای زیرآبزنی را ندارید یا از سبک بازیهای روانی خوشتان نمیآید، اینجا چندان جای امنی برای رشد و آرامش نیست. از مزایا هم یادم میآید که ناهار میدادند و شاید الان دیگری این مزیت را نداشته باشد؛ زمانهای قدیم چنین امتیازی وجود داشت اما اکنون دقیقا نمیدانم وضعیت تغییر کرده است یا نه. راهنماییای که باید به خود بدهید این است که بخشی از حقوق را برای آینده نگه دارید تا بتوانید به رواندرمانیهای بعد از تجربه در چنین محیطی فکر کنید، اگر بتوانید با این تجربه کنار بیایید و از آن برای خودشناسی بهره بگیرید. در غیر این صورت، فشارها و بازیهای تیمی میتواند شما را تحت تأثیر قرار دهد و آرامش کاریتان را از بین ببرد. ممکن است با برخی اختلالها و حالات روانی مانند اضطراب یا استرس مزمن روبهرو شوید که در چنین فضایی فرصت مناسب برای بهبود فراهم نباشد.
در این شرکت مدیران خوبی حضور داشتند، اما یکی از مدیران مالی و اداری برای چند سال خرابکاری کرد و قوانین را به شکل سخت و اشتباه اجرا میکرد. نتیجهاش نارضایتی گسترده بین کارکنان شد و بسیاری از افراد از بیمدیریتی فرار کردند. چند بار دیدم که پرسنل اداری و مالی از رفتار او به گریه افتادند. به گفتهی برخی، سفتهها به صورت غیرقانونی گرفته میشد. با این حال مدیرعامل را انسانی خوب میدانستند. در نهایت اگر برای رزومه فنی بخواهید نگاه کنید، این تجربه را اداری و مالی بخوانید که نتیجهای ناخواسته داشت.
اگر دنبال یک حقوق بخور و نمیر هستی که امکان رشد شغلی نداری و فرهنگ سازمانی پایین و از دست دادن بار علمی خودت در شغل همراه با تحقیر و توهین کارمندان بانک در پروژه هایی که با بانکدر تماسی ناواکو حتما جای ایده الی هست . من ماندم چرا بانک مسکن بودجه بیت المان را هدر می دهد
در ابتدای حرفهایم باید بگویم که از وقتی مدیرعامل جدید را به شرکت راهبرد هوشمند شهر آوردند، وضع خیلی سوت و کور شد. مدیرعامل جدید که از سمت قبلیاش به بانک رفت، در همان دوره، دفتر خودش را به یکی از همکاران قدیمیاش داد و در شرکت سابقش هم او را به معاونت سرمایه انسانی تبدیل کرد. سپس فرمان آمد و نفر جدیدی به نام آقایان با آمدنشان، مسیر شرکت را تغییر داد و تا امروز هم نیروهای قدیمی کنار رفتند و افراد تازهای جایگزین شدند که اغلب با سطح تحصیلی پایین و مشکلات خانوادگی روبهرو هستند. به وضوح میتوانم بگویم ماهیت شرکت به طور کامل به سمت دفترمحوری رفته؛ فارغ از مدرک، شما با یک پست مسئول دفتر راه میآیی و به ناچار یا ارتقا مییابی یا حقوقت به شکل غیرعادی بالا میرود. در تمامی واحدها هم چنین مواردی را دیدم که افراد با مدرک دیپلم یا کارشناس ارشد به سمتهای مدیریتی میرسند و حقوقها هم به طرز عجیبی بالا میرود. حقوقها خیلی ناگهانی افزایش پیدا میکند. سرمایه انسانی واقعا در وضعیتی غیرانسانی است؛ اتفاقی افتاد که یکی از همکاران واحد تست نرمافزار با کسی صحبت انسانی کرد و از طرف واحد سرمایه انسانی فشار آوردند تا موضوع را پیگیری کند؛ اما چون پشت این همکار، یک مدیر فنی قرار داشت، جریان را به گونهای مدیریت کردند که آن همکار باید استعفا میداد و میرفت. وضعیت واحد فنی هم خیلی ناسالم است. فردی از تیم خود را به واحد دیگر منتقل کردند، یک نفر با دیپلم به مدیریت رسیده و حقوق بالایی میگیرد. همچنین یکی دیگر از همکاران بیسواد است و دنبال پیدا کردن روابطی برای پیشرفت است. واقعا کادر فنی از بیرون واردشدی با رزومه به تیم آنها که بیایند، به هیچوجه موفق نخواهند شد و در نهایت تنها مشکلات را بهجا میگذارند. معاونت فنی واقعا از حد و اندازهش پایینتر است؛ از بیرون که بیایید با رزومه، موفقیتی نمیبینید و در نهایت همهچیز به این ختم میشود که من تنها یک کارمند با حقوقی که از وزارت کار میآید، باشم و باید کارهای بسیاری انجام دهم تا شرکت بتواند پیش برود. در مجموع، جایی است که فقط با روابط میشود وارد شد وگرنه به عنوان یک کارمند عادی با حقوقی که به همراه کارهای خیلی زیاد است، تنها میمانم.
من در وطن زرین با حس نگرانی از فضای کار گزارش میکنم: کلاسهای آموزشی فقط برای مدیران بیلیاقت منطقه است تا به شیوهای حرفهای مدیرعامل جوان را ویزیت کرده و تیم مارکتینگشان در تبلیغات و فرافکنی ماهر است. بقیه کارکنان انگار انسان نیستند. از دیدن مدیر ترسو و بزدل احساس خطر میکنم، انگار منافع خیلیها در گرو این عکسالعملهاست. میترسم پیام من به مدیرعامل بیتجربه برسد و منافع من هم به خطر بیفتد. به جای ترسیدن و نوشتن مطالب غیرواقعی، تلاش کنید تا کیفیت شرکت پنبهریز را بالا ببرید، نه اینکه از ترس خودتان مطلب بگذارید. پنبهریز برای عدهای مفتخور خوب است و سایرین بهشدت ناراضیاند. مدیران پنبهریز اکنون جایگاهشان به سطح مدیر شعبه و مدیر منطقه نیست، بلکه هماکنون تنها میتوانند در گروهها مطلب فیک بگذارند، زبانبازی و چاپلوسی کنند تا منافعشان حفظ شود چون این تنها کاری است که بلدند. بیسوادی گستردهای وجود دارد.
شرکت پارسترونیک تجربهای ناخوشایند را پشت سر گذاشت که از سال ۱۴۰۱ با تغییرات مدیریتی همراه شد و بعد از آن مدیرعامل سابق، به همراه همسرش، به دلیل اختلافات قانونی و بدهیهای سنگین از کشور گریخت. مدتهاست که به صورت تلفنی و از راه دور به کلاهبرداری مشغولاند و از افراد مختلف سوءاستفاده کردهاند. به چشمم خورد که بعضی شرکتها و حتی برخی ایرانیان در چین نیز با شیوههای مشابه مورد کلاهبرداری قرار گرفتهاند و اعضای هیئت مدیره پیگیر رسیدگیاند. به عنوان تجربهای شخصی، از همکاران و دوستان میخواهم هر تماس یا ارتباط از این شرکت با آنها برقرار شد، فورا گزارش پلیس بدهند تا از وقوع آسیبهای بیشتر جلوگیری شود.
بعد از نتیجه سنج تجربه کاری که مالی منفی ۴۵ شدیم اول با همه بچه ها خندیدیم الان معلومه م. ق و غ . م خیلی دارن ظاهر رو خوب میکنن ولی امیدی نیست معلوم هست از م . ر دیگه انتظاری ندارن بچه ها باز دم ن . ی گرم هوای بچه هاش رو داره. حالا با بیرون بردن اجباری تیم بیلدینگ میخوان فعلا دهنمون بسته بشه ولی معلومه برای مدیریت مهم نیست که فکری نمیکنه حتی اگر پاداش هم که با دروغ پیچوندن بعدا بدن ولی مالی دیگه جایی نیست بشه روش حساب کرد و موند خیلی ها دنبال مصاحبه و رفتنیم .گرچه اینجا یک سری چیزها یادگرفتم ولی موندن سخته بچه ها باهم خوب نیستن بخاطر مدیرهامون تفرقه افتاده بینمون تنش بالاست کار زیاده و بی نظم هست مدیران هم نه رفتاری نه کاری حرفه ای برخورد نمیکنن .خسته کننده و غیرقابل تحمله همه جا آواز دهل از دور خوشه فقط چون نیاز هست تا کاری پیدا بشه که از چاله توی چاه نیفتم از اجبار تحمل میکنم
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.