در قدم اول، از وقتی که وارد شرکت شدم فهمیدم اوضاع خیلی نامنظم است و هر روز به شکل جدیدی مسئلهای بروز میکند. مدیرعامل با من صحبت کرد و پیامی که شنیدم دربارهی چرخش پرسنل بود: وعدهای که دوباره از نو نیرو میگیرند، اما این کار تنها به تکرار مشکلات میانجامد و من احساس کردم این چرخه به دنبال ثباتی نیست. ساختار سازمانی به هم ریخته بود و اساسیترین مشکل این بود که تیمها بر پایهی فناوری مشخص میشدند نه روی پروژهها، نتیجهاش هم این بود که همکاری بین اعضا کمرنگ شد. هر سه ماهی یکبار نظرخواهی انجام میشد و نتیجهای که از آن میگرفتند منتهی به تغییراتی میشد که به جای بهبود، منجر به کاهش انگیزه میگردید. به همین دلیل فضای کار به طرز ناخوشایندی رقابتی شد و هر کس برای حفظ جایگاهش تظاهر میکرد. آخر هفتهها جلسات گروهی برگزار میشد که به نظر آشنایی و همافزایی میآمد، اما تبدیل میشد به سکویی برای تعارف بیشتر از حقیقت: هر کس بتواند بهتر از دیگری تعریف کند، گویی برنده است و امنیت شغلیاش بیشتر میشود. به گونهای که برای بقا در شرکت، به قدری لاف و تملق لازم بود که واقعاً غیرمفهوم میکرد. در ابتدای کار، با سفتههای سنگین و قابل توجهی روبهرو شدم؛ کارخانه وعده نگهداشتن آنها را دو سال میداد و بیمه هم تنها پایه بود که در نهایت به ضرر حقوقی و سابقهی شغلیام تمام میشد. مزایا انگار وجود خارجی نداشتند و دروس و آموزشهایی که انتظار داشتم به من ارائه نشد. حقوق اغلب با تأخیر میآمد و مدیرعامل در حضور کارکنان با لحن التماسآمیز میگفت که پرداخت صورت نگرفته و وعدهای مبنی بر آینده داده میشود. قراردادها به صورت کامل و منظم ارائه نمیشدند و اضافهکاری یا بهشکل درست محاسبه نمیشد یا اصلاً وجود نداشت. منابع انسانی با فشارهایی از سوی کارمندان برای انتشار نظرهای مثبت مواجه بود یا ویدیوهایی از تمجیدهای مدیر سابق در شبکههای عمومی شرکت پخش میکرد تا وجههی شرکت را جلوه دهد. به طور خلاصه اگر از درب شرکت فاصله بگیری و کمی دربارهی شرکت جستجو کنی، میتوانی عمق مشکلات را لمس کنی.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت گشت بال وپر را تجربه کردم، و فکر میکنم روند مصاحبه با پوزیشن پایتون/SOC خیلی نامشخص بود. از روز اول ثبتنام یکی از مربیها گفت چون در دانشگاههای معتبر نخوندی، شانسی برای تایید رزومهات نیست؛ با این وجود رزومهام پذیرفته شد و برای SOC دعوت به مصاحبه شدم. جالب اینکه چند ساعت پیش از مصاحبه برای هماهنگی تماس گرفتند، درحالیکه معمولاً حداقل روز قبل هماهنگ میکنند. در جلسه نخست سوالات فنی بود و هیچیک از سوالات رفتاری یا روانی مطرح نشد. وقتی پرسیدم نتیجه از نگاه مربی چیست، او گفت برای پایتون احتمال پذیرش خیلی کم است. یک هفته بعد تماس گرفتند و گفتند برای مرحله اول پایتون دعوت شدهایم و این بار یک روز قبل برای هماهنگی تماس گرفتند و مصاحبه بهصورت آنلاین برگزار شد؛ آن جلسه بیشتر جنبه رفتاری داشت و به سرعت تمام شد. چند روز بعد، روز چهارشنبه، تماس گرفتند و گفتند برای مصاحبه فنی باید شنبه حضوری به دفتر مرکزی بیایم. نکتهی جالب این بود که در جلسه فنی درباره هماتاقیها، انگیزهها و مسائل مشابه پرسیدند، اما هیچ سوال فنیای که سطح دانش من را بسنجند مطرح نشد. پاسخ نهایی هم بعد از یک هفته آمد و رد شدم، در حالی که عملاً هیچ آزمون فنیای از من نگرفتند.
در این مجموعه، حقوق به موقع نمیرسد و اضافهکاریها معمولاً محاسبه نمیشود؛ مدیریت هم اغلب بیدقت و از نظر اخلاقی راضی به نظر نمیرسد. اگر واقعاً توانایی و تخصص و خلاقیت داشته باشی، با وجود فضای نامساعد، ممکن است با رفتارهای تحقیرآمیز روبهرو شوی و در برابر دروغگویی یا چاپلوسی واکنش نشان ندهی. برای ضربه زدن به تو، روایتهایی فراتر از انتظار ساخته میشود تا هر نقطه ضعفی را بهنوعی به کار گیرداری نسبت دهند. از سوی دیگر، اگر به کار کمنشایی و سطحینگری عادت کنی و ادّعاهای غیرواقعی و تظاهر را بلد باشی، احتمال موفقیت در اینجا وجود دارد. مشاهده کردم افرادی که در شش ماه از کارهای ساده به جایگاه مدیریت رسیدند.
وقتی در ایران خودرو مشغول کار بودم فضای کار همواره پرتنش و پر از حاشیه بود. مدیران بیشتر با لابیگری و حمایت از برخی افراد اوضاع را وخیمتر میکردند و به نظر میرسید برخی افراد نسبت به بقیه امتیازهای ویژهای داشتند. شیوههای مدیریتی واقعاً ضعف داشتند؛ کلی حرف از قدرتمند بودن شرکت میزدند اما اجرای یک اسکرام ساده برای تیمی با پنج نفر را هم درست انجام نمیدادند. بهطور عملی فقط یک دیلی روزانه را داشتیم و ابزارهای معمولی مانند جیرا اصلاً وجود نداشت. چیزی که واقعاً روی اعصاب بود این بود که به خانمها میگفتند سه ماه قرارداد آزمایشی با حقوق پایین میبندند و بعد از پایان سه ماه، حقوق را بهروز میکنند، اما وقتی سه ماه تمام میشد و تسکها هم انجام شده بود، کسی تماس نمیگرفت تا قرارداد تمدید شود. از نظر من این رفتار شبیه کلاهبرداری بود. بعدها فهمیدم این روند برای پایین نگه داشتن حقوق همگانی و با وعدههای تکرارشونده ادامه داشت.
مصاحبه ای با هد جذب استخدام آقای س.ر داشتم مطمعنم مصاحبه خوب و قابل قبولی داشتم و هیچ نکته منفی وجود نداشت و هیچ بازخورد یا نکته منفی ارائه ندادن اما متوجه شدم شخصی فردای روز مصاحبه با من رو بلافاصله استخدام کردن گویا متاسفانه همه این ها نمایش بود و شاید هم برای بنچ مارک و نفری که استخدام کردن از قبل انتخاب و نهایی شده بود چراکه طی کردن مراحل استخدام و… به این سرعت امکان پذیر نبود متوجه شدم این خانم از دوستان و آشنایان خودشون بود که اتفاقا شاغل در شرکت کروز بود و شرایط شغلی خوبی داشت و منصفانه نبود بقیه حقشون اینطور ضایع بشه فکر میکردم استخدام در این شرکت بر حسب شایستگی و ضوابط باشه نه روابط و تیم سازی.مشکل من اصلا اعتراض به انتخاب اون خانم نیست ولی حق من که متاهل با یک فرزند هستم نباید اینطور ضایع میشد اگر از اول قرار به استخدام دوستان خودشون بوده پس چرا بقیه رو امیدوار می کنن و فهمیدم این شرکت هم با بقیه جاها فرقی نداره و آشنا سالاری حاکم هست و اینکه ایشون دوستان خودشون رو انتخاب کردن قابل تامل. هنوز حتی عدم تایید بقیه متقاضیان رو هم شفاف اعلام نکردن ولی نفر خودشون ااستخدام شد عدالتی وجود نداره همه جا اشنا بر اساس آشنا بازی کارا پیش میره دوستان عزیز شما علامه هم باشین بی فایده هست حق الناس کردن خوب نیست حسف این شرکت معتبر
مصاحبه فنی را با موفقیت پشت سر گذاشتم، اما در مرحلهٔ قرارداد با درخواستی مواجه شدم که برایم غیرقابلپذیرش بود. شرکت مبلغ ۱ میلیارد تومان سفته سفیدامضا درخواست کرد و اجازه نمیداد که عبارت «بابت ضمانت و حسن انجام کار» روی آن درج شود. که این موضوع برای من قابل قبول نبود. فرایند مصاحبه: مصاحبه همزمان با سه نفر انجام شد: · کارشناس فنی (رفتار حرفهای) · کارشناس نیروی انسانی (رفتار بسیار مناسب) · مدیر اجرایی (رفتار تند و غیرحرفهای؛ تصمیمگیرنده نهایی) سوالات فنی چندان دشوار نبود، اما بسیار جزئی و ریزبینانه و حرفه ای پرسیده میشود؛ از رنگبندی کابلهای شبکه گرفته تا جزئیات سرویسهای مایکروسافت مانند اکتیو دایرکتوری تا کانفیگ درخواستی بخصوص در آن. حقوق پیشنهادی: حداکثر ۳۵ میلیون تومان اعلام شد. نکات قابلتوجه درباره شرکت: · آدرس شرکت در دهکده المپیک است، اما جستوجوی اینترنتی اطلاعات چندانی درباره آن نشان نمیدهد و عملاً پنهان به نظر میرسد. · شرکت در یک آپارتمان بدون تابلو، بنر یا هرگونه نشانگذاری واقع شده است. · دسترسی عمومی و همگانی به محل وجود ندارد، ولی جای پارک در جلوی شرکت وجود دارد. · طبق اعلام مسئولان، شرکت ۲ یا ۳ ساختمان فعال در غرب تهران دارد و ممکن است نیرو را در کارخانه یا مکان دیگری به کار بگیرند. نکته مهم در رفتار مدیر اجرایی: هنگامی که پس از عذرخواهی اعلام کردم که ارائهٔ سفته سفیدامضا برایم امکانپذیر نیست، ایشان بلافاصله و با تندی از پشت میز بلند شدند و گفتند: «پس ما به نتیجه نرسیدیم!» و جلسه را بدون هیچ توضیح بیشتری پایان دادند. جمعبندی: اگرچه مصاحبه فنی موفقیتآمیز بود، اما شرایط قرارداد و رفتار غیرحرفهای در مرحله نهایی، باعث شد از ادامه همکاری خارج شوم. امیدوارم این گزارش برای سایر داوطلبان کار در این شرکت مفید و روشنکننده باشد.
سطح مصاحبه کننده ها از هر فردی که هوشیاری داشته باشه کمتره و قطعا به راحتی نیرو جذب میشه...ولی تا اونجا که من شنیدم اگر بیشتر از سه ماه بمونید شروع می کنن به بی احترامی که برید...نیروهای قدیمی ممتازشون رو نگاه کردم هر روز در جمع تحقیرشون می کنن و بهشون توهین می کنن...نیروهای قدیمی تر حق دستشویی رفتن یا آب خوردن بین تماس رو هم ندارن چون تهدید به اخراج میشن و تا چند روز به یک نفر گیر می کنند و به خاطر موارد بچگانه در گروه های جمعی تحقیر میشه... این رفتارو دیدم با اینکه ماه دوممه فکر نکنم بمونم...تیم لیدها از نظر فکری ضعیف
بعد از تماس اولیه این شرکت، من زنگ زدم که در مورد وضعیت سربازی شفافسازی کنم، اما در حین صحبتهای من تلفن رو قطع کردن. یعنی وقتی به این نتیجه رسیدن که با موقعیتشون سازگار نیستم یک ثانیه برای این که بگن سازگار نیستی وقت نذاشتن.
شرکت به شدت پر از حاشیه از سمت مدیران ، بی تعهد نسبت به صحبتهای روز مصاحبه . روز مصاحبه با حقوق درخواستی موافقت میکنن بعد از یکماه و نیم که حقوق میدن خیلی کمتر از توافق اولیه پرداخت میکنن . برای استعفا حقوق آخر رو پرداخت نمیکنن و میگن تسویه هم سه ماه دیگه پرداخت میشه .
من برای مصاحبهٔ بکاند دعوت شدم و دیدم برخی از دوستان قبلاً تجربهای شبیه را داشتند؛ میگفتند شرکت برای نمایش ظاهر خود دعوت میکند تا فقط جنبهٔ رسمی و مثبت شرکت نمایش داده شود. خود مصاحبه هم بیشتر شبیه یک نمایش خوشطبع و فرمال بود و پر از کلمات دلنشین، اما چیزی که واقعاً مرا آشفته کرد این بود که همان حرفهایی که من آخرای گفتنم بود، همان روز بهعنوان کامنتی از طرف من منتشر شده بود. نمیفهمم چرا چنین کاری میکنند. به نظر من هدف اصلیشان ساختن ویترینی زیبا از شرکت در سایتهاست، اما در نهایت واقعیتها فاش میشود.
برای رسیدن به یه محیط کاری سالم، از زمانی که اینجا کار میکردم متوجه شدم اختلافهای مدیریتی به شدت اوضاع فنی رو تحتالشعاع قرار میده. از وقتی مدیرعامل جدید اومده، به جای تمرکز روی بهبود پروژهها و فرایندها، بیش از پیش فشار وارد میکنه و جو محیط کار رو تیره میکنه. با گذشت زمان، رفتارهای حمایتی و گفتوگوهای سازنده کم شده و فضای کار به سمت نزاعهای لفظی و گاهی درگیریهای فیزیکی سوق پیدا کرده. در عین حال رویههای مدیریتی هم کنار گذاشته شده و تیمهای با تجربه یکی پس از دیگری کنار رفتند؛ برخی از اعضای بدون تجربه بالا به پستها رسیدند و همین مسئله موجب کاهش کارایی و احساس ناامیدی در بین نیروها شد. من حقوقم را برای دو ماه دریافت نکردم و بعد از تلاش برای تسویه، با حیلهای پول را به حسابی دیگر واریز کردند تا بخشی از آن صرف امور دیگر شود. در نهایت اخبار و رفتارهای شخصی مدیر، مثل رفت و آمدهای مکرر به اماکن مذهبی و نمایشهای اخلاص، با تناقضهایی که بین عمل و ادعا وجود دارد، تا حدودی اعتماد به تیم را تحتتأثیر قرار داده است.
در واقعیت تجربهم نشون میداد که فشار کاری خیلی بالاست و همیشه حس میکردم زیر بار روانیِ بیپایانی کار میکنم. از بطن ماجرا، مدیران گاهی به ایجاد حاشیه و بیثباتی دامن میزدند و فضا را ناامن و سرد میکردند. جو کار به هیچوجه آرامشبخش نبود و برای انجام کارها فرصت یاッズن نبود. سرپرستان هم بهطور مشخص آموزشی ارائه نمیدادند و مجبور بودم از هر راهای که میتوانم خودم مطالب را یاد بگیرم و با دشواریهای مسیر مواجه بشم.
شرکت پویندگان پزشکی پردیس برای من تجربهای دوگانه داشت. اوایل سال گذشته برای کارشناس SME وارد روند مصاحبه شدم و برخورد اعضای منابع انسانی خیلی محترمانه و گرم بود؛ شفافیت کامل وجود داشت و آرامش بهطور کامل به من منتقل شد. در ادامه برای مرحله فنی با دو نفر مصاحبه کردم و به دلیل حقوق پایین در آن نقش، تصمیمی نگرفتم. امسال دوباره برای همان پست ارتباط گرفتند و دوباره رفتم تا گفتوگوهای فنی را پشت سر بگذارم. در اینبار با بانویی مسن از منابع انسانی روبهرو شدم که بهشدت بیادب و بیمنش بود و کلمهها با سختی رد و بدل میشد. همچنان فهمیدم که فضای کار بهنظر شلخته است و رفتارها نظم مشخصی ندارد؛ گویی هر لحظه ممکن است از حضور من منصرف شوند. در نهایت تجربهام از این شرکت خیلی تناقضی بود و به هیچوجه توصیه نمیکنم.
در حال حاضر به من پیشنهاد میشد که درباره آینده و اهدافم صحبت کنم و این موضوع بیشترین تمرکز را در مصاحبه داشت. با پرسشهایی مواجه شدم که میگفتند با چه ابزارهایی آشنایی دارم و چطور از آنها در کارم استفاده میکنم، و اینکه تا چه حد با الگوها و پترنهای رایج در رشته برنامهنویسی آشنایی دارم. درباره خود شرکت توضیحاتی دادند که زیرمجموعهای از یک مجموعه بزرگتر هستند و پروژههای مختلفی دارند. یکی از پروژهها قرار است مسیریابی دقیقی را شبیه به اپهای مسیریابی مشهور پیادهسازی کند و من هم باید بخشی از مسیریابی را بسازم. گفتند میتوانم قسمت مربوط به مسیریابی را بسازم؟ پاسخ دادم قبلاً چنین کاری را انجام ندادهام و نیاز است زمان و پژوهش بیشتری انجام بدهم چون کار نسبتا پیچیدهای است. ظاهراً توضیحاتشان قانعکننده بود. مصاحبهکننده فردی بود که برخوردی آرام و منطقی داشت و بیشتر به تعهد کاری و اخلاق حرفهای اهمیت میداد.
به عنوان کارمند فروشگاه اینترنتی، احساس میکنم که این مجموعه نسخهای کوچک از یک فروشگاه بزرگ است. مدیران دائماً از تجربیات گذشتهشان در شرکتهای بزرگ صحبت میکنند و انگار با صرفا تکیه به همان سابقه، به خودی خود اهمیت میدهند. فضای کار در اینجا پر از استرس است و به نظر میرسد احترام چندانی وجود ندارد.
حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
در طول هفت ماهی که در شرکت استدیو هنر به عنوان معاملهگر کالا کار میکردم، حجم کار واقعاً سنگین و طاقتفرسا بود. اوایل کار از آبان ۱۴۰۰ تا ۷ خرداد، شرایطی داشتم که تیم به مرور معمولا کوچ میکرد. تقریباً ده نفر از همکاران از تیم جدا شدند. در ۳۰ فروردین به همکاران گفتم که قصد دارم از شرکت جدا شوم و حتی برایشان نیرو جذب کردم، اما مدیر بخش آنقدر تعلل کرد که نیرو جدید فقط در ۱۷ خرداد شروع به کار کرد. برای جابهجایی داخلی، حضور نامه خروج لازم بود و من توانستم با پیگیری جدی و شکایت، نامه خروجم را در ۱۰ مرداد بگیرم. کار روزمره به شدت فشرده بود و از مدیر بخش همواره انتظار عملکرد بالاتر میرفت. به نظر میرسید برای کارکنان مجرد، حق زندگی آرامی قائل نبودند. جو حاکم بر اداره این بود که هرکس هرچه میخواهد بپوشد، اما همان حقوق پایه را دریافت کند. درباره سایر بخشها اطلاعی ندارم، اما بخش کالای این مجموعه تجربهای تقریبا بد برای من بود.
در ابتدا تصمیم گرفتم برای موقعیت مهندسی لوکوموتیو رزومهام را از طریق سایت شرکت ارسال کنم، اما همان روزها با رفتاری نامتعارف روبهرو شدم که تا مدتها ذهنم را درگیر کرد. برای پیگیری، با منشی شرکت تماس گرفتم و آن خانم از من خواست رزومهام را دوباره بفرستم؛ دوباره ارسال کردم و مدتی بعد برای مصاحبه با مدیر مهندسی تماس گرفتند. در جلسه اول، مدیر دربارهٔ سطح تحصیلاتم حرفهای تشویقآمیز زد و از کارشناسی تا کارشناسیارشد و وضع تحصیلم ابراز رضایت کرد. پس از مصاحبه، از من خواستند رزومهٔ دوستانم را هم برای دعوت به مصاحبه ارسال کنم و تأکید داشتند که تنها از افرادی استفاده کنم که در مسابقات مکانیک رتبهدار هستند؛ من هم قول دادم پیگیری کنم و لینکهای تماس را میفرستم. پس از سه هفته، منشی شرکت با من تماس گرفت؛ دختری جوان که هنوز لیسانس نگرفته بود و حقوق پایهاش ماهیانه ۱۱ میلیون بود، پرسید چرا هیچکسی را معرفی نکردهام. گفتند برای برگزاری مصاحبهٔ دوم باید تعداد نفرات به حدی برسد تا جلسهٔ کمیتهٔ جذب تشکیل شود و یکی از اعضای کمیته هم حضور داشته باشد؛ بهطور عملی ورود من به این کمیته مشروط به معرفی دوستانم شده بود. با نیت خیر بهترین افراد فنی و کاربلد که در تعمیر اتوبوس، تریلی و خودروهای خارجی تخصص داشتند را معرفی کردم؛ اما هر بار پیگیری میکردم پاسخ میدادند مدیر اکنون در خارج از کشور است یا سرش شلوغ است و حضور ندارد. بعدها دیدم با برخی از دوستانم تماس گرفتهاند اما با من تماسی نگرفتند. وقتی موفق شدم با مدیر صحبت کنم، گفت پروسه طولانی است و هنوز با کسی تماس گرفته نشده؛ درحالی که دوستانم میگفتند با آنها تماس برقرار کردهاند. وقتی اعتراض کردم، منشی با کلی توضیح پاسخ میداد. در نهایت گفتند کسانی مثل من انرژیشان را صرف کردهاند و پس از یک سال گفتند که نمیآیند. من با وجود امکان ادامهٔ تحصیل در دکتری بدون آزمون، احساس کردم که آنها ما را بازی دادهاند. اینکه مجموعهای که قرار بود نمادِ اعتماد باشد اینطور رفتار کند ناامیدکننده بود. در پایان هم با هشت نفری که به مصاحبهٔ دوم راه پیدا کرده بودند، روبهرو شدم و حالا از من میگویند چرا شما را معرفی کردهام.
یکی از معدود جاهایی که واقعا مصاحبه گر بسیار بی اخلاق و بی شخصیت بود در طول مصاحبه مدام سوالات پراکنده میپرسید و از اینکه اکثر سوالات رو بخوبی پاسخ میدادم حرفای عجیب در میاورد در لحظه قضاوت و نقد نامربوط میکرد نمونه حرفایی که تو جلسه اول میزد و واقعا عجیب و تهوع آور بود شخصیتش - درسته داری جواب میدی ولی معلومه عمیق بلد نیستی - رزومه پر کردی اومدی اینجا ولی اندازه رزومه ای که پر کردی بلد نیستی به محض خروج از شرکت افتضاحشون تماس گرفتم با منابع انسانی و گفتم تمایل به ادامه روند ندارم اصلا نمیشه کار سالم با چنین آدمایی داشت
واقعا برخوردشون محترمانه و مثبت بود اچ آر خوب و متشخصی داره در مورد تیمشون هم شنیده بودم نسبت به میانگین مجموعه ها سطح فنی بالاتر و حرفه ای دارن دوست داشتم کار کنم باهاشون ولی رد شدم
در قدم اول، از وقتی که وارد شرکت شدم فهمیدم اوضاع خیلی نامنظم است و هر روز به شکل جدیدی مسئلهای بروز میکند. مدیرعامل با من صحبت کرد و پیامی که شنیدم دربارهی چرخش پرسنل بود: وعدهای که دوباره از نو نیرو میگیرند، اما این کار تنها به تکرار مشکلات میانجامد و من احساس کردم این چرخه به دنبال ثباتی نیست. ساختار سازمانی به هم ریخته بود و اساسیترین مشکل این بود که تیمها بر پایهی فناوری مشخص میشدند نه روی پروژهها، نتیجهاش هم این بود که همکاری بین اعضا کمرنگ شد. هر سه ماهی یکبار نظرخواهی انجام میشد و نتیجهای که از آن میگرفتند منتهی به تغییراتی میشد که به جای بهبود، منجر به کاهش انگیزه میگردید. به همین دلیل فضای کار به طرز ناخوشایندی رقابتی شد و هر کس برای حفظ جایگاهش تظاهر میکرد. آخر هفتهها جلسات گروهی برگزار میشد که به نظر آشنایی و همافزایی میآمد، اما تبدیل میشد به سکویی برای تعارف بیشتر از حقیقت: هر کس بتواند بهتر از دیگری تعریف کند، گویی برنده است و امنیت شغلیاش بیشتر میشود. به گونهای که برای بقا در شرکت، به قدری لاف و تملق لازم بود که واقعاً غیرمفهوم میکرد. در ابتدای کار، با سفتههای سنگین و قابل توجهی روبهرو شدم؛ کارخانه وعده نگهداشتن آنها را دو سال میداد و بیمه هم تنها پایه بود که در نهایت به ضرر حقوقی و سابقهی شغلیام تمام میشد. مزایا انگار وجود خارجی نداشتند و دروس و آموزشهایی که انتظار داشتم به من ارائه نشد. حقوق اغلب با تأخیر میآمد و مدیرعامل در حضور کارکنان با لحن التماسآمیز میگفت که پرداخت صورت نگرفته و وعدهای مبنی بر آینده داده میشود. قراردادها به صورت کامل و منظم ارائه نمیشدند و اضافهکاری یا بهشکل درست محاسبه نمیشد یا اصلاً وجود نداشت. منابع انسانی با فشارهایی از سوی کارمندان برای انتشار نظرهای مثبت مواجه بود یا ویدیوهایی از تمجیدهای مدیر سابق در شبکههای عمومی شرکت پخش میکرد تا وجههی شرکت را جلوه دهد. به طور خلاصه اگر از درب شرکت فاصله بگیری و کمی دربارهی شرکت جستجو کنی، میتوانی عمق مشکلات را لمس کنی.
شرکت گشت بال وپر را تجربه کردم، و فکر میکنم روند مصاحبه با پوزیشن پایتون/SOC خیلی نامشخص بود. از روز اول ثبتنام یکی از مربیها گفت چون در دانشگاههای معتبر نخوندی، شانسی برای تایید رزومهات نیست؛ با این وجود رزومهام پذیرفته شد و برای SOC دعوت به مصاحبه شدم. جالب اینکه چند ساعت پیش از مصاحبه برای هماهنگی تماس گرفتند، درحالیکه معمولاً حداقل روز قبل هماهنگ میکنند. در جلسه نخست سوالات فنی بود و هیچیک از سوالات رفتاری یا روانی مطرح نشد. وقتی پرسیدم نتیجه از نگاه مربی چیست، او گفت برای پایتون احتمال پذیرش خیلی کم است. یک هفته بعد تماس گرفتند و گفتند برای مرحله اول پایتون دعوت شدهایم و این بار یک روز قبل برای هماهنگی تماس گرفتند و مصاحبه بهصورت آنلاین برگزار شد؛ آن جلسه بیشتر جنبه رفتاری داشت و به سرعت تمام شد. چند روز بعد، روز چهارشنبه، تماس گرفتند و گفتند برای مصاحبه فنی باید شنبه حضوری به دفتر مرکزی بیایم. نکتهی جالب این بود که در جلسه فنی درباره هماتاقیها، انگیزهها و مسائل مشابه پرسیدند، اما هیچ سوال فنیای که سطح دانش من را بسنجند مطرح نشد. پاسخ نهایی هم بعد از یک هفته آمد و رد شدم، در حالی که عملاً هیچ آزمون فنیای از من نگرفتند.
در این مجموعه، حقوق به موقع نمیرسد و اضافهکاریها معمولاً محاسبه نمیشود؛ مدیریت هم اغلب بیدقت و از نظر اخلاقی راضی به نظر نمیرسد. اگر واقعاً توانایی و تخصص و خلاقیت داشته باشی، با وجود فضای نامساعد، ممکن است با رفتارهای تحقیرآمیز روبهرو شوی و در برابر دروغگویی یا چاپلوسی واکنش نشان ندهی. برای ضربه زدن به تو، روایتهایی فراتر از انتظار ساخته میشود تا هر نقطه ضعفی را بهنوعی به کار گیرداری نسبت دهند. از سوی دیگر، اگر به کار کمنشایی و سطحینگری عادت کنی و ادّعاهای غیرواقعی و تظاهر را بلد باشی، احتمال موفقیت در اینجا وجود دارد. مشاهده کردم افرادی که در شش ماه از کارهای ساده به جایگاه مدیریت رسیدند.
وقتی در ایران خودرو مشغول کار بودم فضای کار همواره پرتنش و پر از حاشیه بود. مدیران بیشتر با لابیگری و حمایت از برخی افراد اوضاع را وخیمتر میکردند و به نظر میرسید برخی افراد نسبت به بقیه امتیازهای ویژهای داشتند. شیوههای مدیریتی واقعاً ضعف داشتند؛ کلی حرف از قدرتمند بودن شرکت میزدند اما اجرای یک اسکرام ساده برای تیمی با پنج نفر را هم درست انجام نمیدادند. بهطور عملی فقط یک دیلی روزانه را داشتیم و ابزارهای معمولی مانند جیرا اصلاً وجود نداشت. چیزی که واقعاً روی اعصاب بود این بود که به خانمها میگفتند سه ماه قرارداد آزمایشی با حقوق پایین میبندند و بعد از پایان سه ماه، حقوق را بهروز میکنند، اما وقتی سه ماه تمام میشد و تسکها هم انجام شده بود، کسی تماس نمیگرفت تا قرارداد تمدید شود. از نظر من این رفتار شبیه کلاهبرداری بود. بعدها فهمیدم این روند برای پایین نگه داشتن حقوق همگانی و با وعدههای تکرارشونده ادامه داشت.
مصاحبه ای با هد جذب استخدام آقای س.ر داشتم مطمعنم مصاحبه خوب و قابل قبولی داشتم و هیچ نکته منفی وجود نداشت و هیچ بازخورد یا نکته منفی ارائه ندادن اما متوجه شدم شخصی فردای روز مصاحبه با من رو بلافاصله استخدام کردن گویا متاسفانه همه این ها نمایش بود و شاید هم برای بنچ مارک و نفری که استخدام کردن از قبل انتخاب و نهایی شده بود چراکه طی کردن مراحل استخدام و… به این سرعت امکان پذیر نبود متوجه شدم این خانم از دوستان و آشنایان خودشون بود که اتفاقا شاغل در شرکت کروز بود و شرایط شغلی خوبی داشت و منصفانه نبود بقیه حقشون اینطور ضایع بشه فکر میکردم استخدام در این شرکت بر حسب شایستگی و ضوابط باشه نه روابط و تیم سازی.مشکل من اصلا اعتراض به انتخاب اون خانم نیست ولی حق من که متاهل با یک فرزند هستم نباید اینطور ضایع میشد اگر از اول قرار به استخدام دوستان خودشون بوده پس چرا بقیه رو امیدوار می کنن و فهمیدم این شرکت هم با بقیه جاها فرقی نداره و آشنا سالاری حاکم هست و اینکه ایشون دوستان خودشون رو انتخاب کردن قابل تامل. هنوز حتی عدم تایید بقیه متقاضیان رو هم شفاف اعلام نکردن ولی نفر خودشون ااستخدام شد عدالتی وجود نداره همه جا اشنا بر اساس آشنا بازی کارا پیش میره دوستان عزیز شما علامه هم باشین بی فایده هست حق الناس کردن خوب نیست حسف این شرکت معتبر
مصاحبه فنی را با موفقیت پشت سر گذاشتم، اما در مرحلهٔ قرارداد با درخواستی مواجه شدم که برایم غیرقابلپذیرش بود. شرکت مبلغ ۱ میلیارد تومان سفته سفیدامضا درخواست کرد و اجازه نمیداد که عبارت «بابت ضمانت و حسن انجام کار» روی آن درج شود. که این موضوع برای من قابل قبول نبود. فرایند مصاحبه: مصاحبه همزمان با سه نفر انجام شد: · کارشناس فنی (رفتار حرفهای) · کارشناس نیروی انسانی (رفتار بسیار مناسب) · مدیر اجرایی (رفتار تند و غیرحرفهای؛ تصمیمگیرنده نهایی) سوالات فنی چندان دشوار نبود، اما بسیار جزئی و ریزبینانه و حرفه ای پرسیده میشود؛ از رنگبندی کابلهای شبکه گرفته تا جزئیات سرویسهای مایکروسافت مانند اکتیو دایرکتوری تا کانفیگ درخواستی بخصوص در آن. حقوق پیشنهادی: حداکثر ۳۵ میلیون تومان اعلام شد. نکات قابلتوجه درباره شرکت: · آدرس شرکت در دهکده المپیک است، اما جستوجوی اینترنتی اطلاعات چندانی درباره آن نشان نمیدهد و عملاً پنهان به نظر میرسد. · شرکت در یک آپارتمان بدون تابلو، بنر یا هرگونه نشانگذاری واقع شده است. · دسترسی عمومی و همگانی به محل وجود ندارد، ولی جای پارک در جلوی شرکت وجود دارد. · طبق اعلام مسئولان، شرکت ۲ یا ۳ ساختمان فعال در غرب تهران دارد و ممکن است نیرو را در کارخانه یا مکان دیگری به کار بگیرند. نکته مهم در رفتار مدیر اجرایی: هنگامی که پس از عذرخواهی اعلام کردم که ارائهٔ سفته سفیدامضا برایم امکانپذیر نیست، ایشان بلافاصله و با تندی از پشت میز بلند شدند و گفتند: «پس ما به نتیجه نرسیدیم!» و جلسه را بدون هیچ توضیح بیشتری پایان دادند. جمعبندی: اگرچه مصاحبه فنی موفقیتآمیز بود، اما شرایط قرارداد و رفتار غیرحرفهای در مرحله نهایی، باعث شد از ادامه همکاری خارج شوم. امیدوارم این گزارش برای سایر داوطلبان کار در این شرکت مفید و روشنکننده باشد.
سطح مصاحبه کننده ها از هر فردی که هوشیاری داشته باشه کمتره و قطعا به راحتی نیرو جذب میشه...ولی تا اونجا که من شنیدم اگر بیشتر از سه ماه بمونید شروع می کنن به بی احترامی که برید...نیروهای قدیمی ممتازشون رو نگاه کردم هر روز در جمع تحقیرشون می کنن و بهشون توهین می کنن...نیروهای قدیمی تر حق دستشویی رفتن یا آب خوردن بین تماس رو هم ندارن چون تهدید به اخراج میشن و تا چند روز به یک نفر گیر می کنند و به خاطر موارد بچگانه در گروه های جمعی تحقیر میشه... این رفتارو دیدم با اینکه ماه دوممه فکر نکنم بمونم...تیم لیدها از نظر فکری ضعیف
بعد از تماس اولیه این شرکت، من زنگ زدم که در مورد وضعیت سربازی شفافسازی کنم، اما در حین صحبتهای من تلفن رو قطع کردن. یعنی وقتی به این نتیجه رسیدن که با موقعیتشون سازگار نیستم یک ثانیه برای این که بگن سازگار نیستی وقت نذاشتن.
شرکت به شدت پر از حاشیه از سمت مدیران ، بی تعهد نسبت به صحبتهای روز مصاحبه . روز مصاحبه با حقوق درخواستی موافقت میکنن بعد از یکماه و نیم که حقوق میدن خیلی کمتر از توافق اولیه پرداخت میکنن . برای استعفا حقوق آخر رو پرداخت نمیکنن و میگن تسویه هم سه ماه دیگه پرداخت میشه .
من برای مصاحبهٔ بکاند دعوت شدم و دیدم برخی از دوستان قبلاً تجربهای شبیه را داشتند؛ میگفتند شرکت برای نمایش ظاهر خود دعوت میکند تا فقط جنبهٔ رسمی و مثبت شرکت نمایش داده شود. خود مصاحبه هم بیشتر شبیه یک نمایش خوشطبع و فرمال بود و پر از کلمات دلنشین، اما چیزی که واقعاً مرا آشفته کرد این بود که همان حرفهایی که من آخرای گفتنم بود، همان روز بهعنوان کامنتی از طرف من منتشر شده بود. نمیفهمم چرا چنین کاری میکنند. به نظر من هدف اصلیشان ساختن ویترینی زیبا از شرکت در سایتهاست، اما در نهایت واقعیتها فاش میشود.
برای رسیدن به یه محیط کاری سالم، از زمانی که اینجا کار میکردم متوجه شدم اختلافهای مدیریتی به شدت اوضاع فنی رو تحتالشعاع قرار میده. از وقتی مدیرعامل جدید اومده، به جای تمرکز روی بهبود پروژهها و فرایندها، بیش از پیش فشار وارد میکنه و جو محیط کار رو تیره میکنه. با گذشت زمان، رفتارهای حمایتی و گفتوگوهای سازنده کم شده و فضای کار به سمت نزاعهای لفظی و گاهی درگیریهای فیزیکی سوق پیدا کرده. در عین حال رویههای مدیریتی هم کنار گذاشته شده و تیمهای با تجربه یکی پس از دیگری کنار رفتند؛ برخی از اعضای بدون تجربه بالا به پستها رسیدند و همین مسئله موجب کاهش کارایی و احساس ناامیدی در بین نیروها شد. من حقوقم را برای دو ماه دریافت نکردم و بعد از تلاش برای تسویه، با حیلهای پول را به حسابی دیگر واریز کردند تا بخشی از آن صرف امور دیگر شود. در نهایت اخبار و رفتارهای شخصی مدیر، مثل رفت و آمدهای مکرر به اماکن مذهبی و نمایشهای اخلاص، با تناقضهایی که بین عمل و ادعا وجود دارد، تا حدودی اعتماد به تیم را تحتتأثیر قرار داده است.
در واقعیت تجربهم نشون میداد که فشار کاری خیلی بالاست و همیشه حس میکردم زیر بار روانیِ بیپایانی کار میکنم. از بطن ماجرا، مدیران گاهی به ایجاد حاشیه و بیثباتی دامن میزدند و فضا را ناامن و سرد میکردند. جو کار به هیچوجه آرامشبخش نبود و برای انجام کارها فرصت یاッズن نبود. سرپرستان هم بهطور مشخص آموزشی ارائه نمیدادند و مجبور بودم از هر راهای که میتوانم خودم مطالب را یاد بگیرم و با دشواریهای مسیر مواجه بشم.
شرکت پویندگان پزشکی پردیس برای من تجربهای دوگانه داشت. اوایل سال گذشته برای کارشناس SME وارد روند مصاحبه شدم و برخورد اعضای منابع انسانی خیلی محترمانه و گرم بود؛ شفافیت کامل وجود داشت و آرامش بهطور کامل به من منتقل شد. در ادامه برای مرحله فنی با دو نفر مصاحبه کردم و به دلیل حقوق پایین در آن نقش، تصمیمی نگرفتم. امسال دوباره برای همان پست ارتباط گرفتند و دوباره رفتم تا گفتوگوهای فنی را پشت سر بگذارم. در اینبار با بانویی مسن از منابع انسانی روبهرو شدم که بهشدت بیادب و بیمنش بود و کلمهها با سختی رد و بدل میشد. همچنان فهمیدم که فضای کار بهنظر شلخته است و رفتارها نظم مشخصی ندارد؛ گویی هر لحظه ممکن است از حضور من منصرف شوند. در نهایت تجربهام از این شرکت خیلی تناقضی بود و به هیچوجه توصیه نمیکنم.
در حال حاضر به من پیشنهاد میشد که درباره آینده و اهدافم صحبت کنم و این موضوع بیشترین تمرکز را در مصاحبه داشت. با پرسشهایی مواجه شدم که میگفتند با چه ابزارهایی آشنایی دارم و چطور از آنها در کارم استفاده میکنم، و اینکه تا چه حد با الگوها و پترنهای رایج در رشته برنامهنویسی آشنایی دارم. درباره خود شرکت توضیحاتی دادند که زیرمجموعهای از یک مجموعه بزرگتر هستند و پروژههای مختلفی دارند. یکی از پروژهها قرار است مسیریابی دقیقی را شبیه به اپهای مسیریابی مشهور پیادهسازی کند و من هم باید بخشی از مسیریابی را بسازم. گفتند میتوانم قسمت مربوط به مسیریابی را بسازم؟ پاسخ دادم قبلاً چنین کاری را انجام ندادهام و نیاز است زمان و پژوهش بیشتری انجام بدهم چون کار نسبتا پیچیدهای است. ظاهراً توضیحاتشان قانعکننده بود. مصاحبهکننده فردی بود که برخوردی آرام و منطقی داشت و بیشتر به تعهد کاری و اخلاق حرفهای اهمیت میداد.
به عنوان کارمند فروشگاه اینترنتی، احساس میکنم که این مجموعه نسخهای کوچک از یک فروشگاه بزرگ است. مدیران دائماً از تجربیات گذشتهشان در شرکتهای بزرگ صحبت میکنند و انگار با صرفا تکیه به همان سابقه، به خودی خود اهمیت میدهند. فضای کار در اینجا پر از استرس است و به نظر میرسد احترام چندانی وجود ندارد.
حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
در طول هفت ماهی که در شرکت استدیو هنر به عنوان معاملهگر کالا کار میکردم، حجم کار واقعاً سنگین و طاقتفرسا بود. اوایل کار از آبان ۱۴۰۰ تا ۷ خرداد، شرایطی داشتم که تیم به مرور معمولا کوچ میکرد. تقریباً ده نفر از همکاران از تیم جدا شدند. در ۳۰ فروردین به همکاران گفتم که قصد دارم از شرکت جدا شوم و حتی برایشان نیرو جذب کردم، اما مدیر بخش آنقدر تعلل کرد که نیرو جدید فقط در ۱۷ خرداد شروع به کار کرد. برای جابهجایی داخلی، حضور نامه خروج لازم بود و من توانستم با پیگیری جدی و شکایت، نامه خروجم را در ۱۰ مرداد بگیرم. کار روزمره به شدت فشرده بود و از مدیر بخش همواره انتظار عملکرد بالاتر میرفت. به نظر میرسید برای کارکنان مجرد، حق زندگی آرامی قائل نبودند. جو حاکم بر اداره این بود که هرکس هرچه میخواهد بپوشد، اما همان حقوق پایه را دریافت کند. درباره سایر بخشها اطلاعی ندارم، اما بخش کالای این مجموعه تجربهای تقریبا بد برای من بود.
در ابتدا تصمیم گرفتم برای موقعیت مهندسی لوکوموتیو رزومهام را از طریق سایت شرکت ارسال کنم، اما همان روزها با رفتاری نامتعارف روبهرو شدم که تا مدتها ذهنم را درگیر کرد. برای پیگیری، با منشی شرکت تماس گرفتم و آن خانم از من خواست رزومهام را دوباره بفرستم؛ دوباره ارسال کردم و مدتی بعد برای مصاحبه با مدیر مهندسی تماس گرفتند. در جلسه اول، مدیر دربارهٔ سطح تحصیلاتم حرفهای تشویقآمیز زد و از کارشناسی تا کارشناسیارشد و وضع تحصیلم ابراز رضایت کرد. پس از مصاحبه، از من خواستند رزومهٔ دوستانم را هم برای دعوت به مصاحبه ارسال کنم و تأکید داشتند که تنها از افرادی استفاده کنم که در مسابقات مکانیک رتبهدار هستند؛ من هم قول دادم پیگیری کنم و لینکهای تماس را میفرستم. پس از سه هفته، منشی شرکت با من تماس گرفت؛ دختری جوان که هنوز لیسانس نگرفته بود و حقوق پایهاش ماهیانه ۱۱ میلیون بود، پرسید چرا هیچکسی را معرفی نکردهام. گفتند برای برگزاری مصاحبهٔ دوم باید تعداد نفرات به حدی برسد تا جلسهٔ کمیتهٔ جذب تشکیل شود و یکی از اعضای کمیته هم حضور داشته باشد؛ بهطور عملی ورود من به این کمیته مشروط به معرفی دوستانم شده بود. با نیت خیر بهترین افراد فنی و کاربلد که در تعمیر اتوبوس، تریلی و خودروهای خارجی تخصص داشتند را معرفی کردم؛ اما هر بار پیگیری میکردم پاسخ میدادند مدیر اکنون در خارج از کشور است یا سرش شلوغ است و حضور ندارد. بعدها دیدم با برخی از دوستانم تماس گرفتهاند اما با من تماسی نگرفتند. وقتی موفق شدم با مدیر صحبت کنم، گفت پروسه طولانی است و هنوز با کسی تماس گرفته نشده؛ درحالی که دوستانم میگفتند با آنها تماس برقرار کردهاند. وقتی اعتراض کردم، منشی با کلی توضیح پاسخ میداد. در نهایت گفتند کسانی مثل من انرژیشان را صرف کردهاند و پس از یک سال گفتند که نمیآیند. من با وجود امکان ادامهٔ تحصیل در دکتری بدون آزمون، احساس کردم که آنها ما را بازی دادهاند. اینکه مجموعهای که قرار بود نمادِ اعتماد باشد اینطور رفتار کند ناامیدکننده بود. در پایان هم با هشت نفری که به مصاحبهٔ دوم راه پیدا کرده بودند، روبهرو شدم و حالا از من میگویند چرا شما را معرفی کردهام.
یکی از معدود جاهایی که واقعا مصاحبه گر بسیار بی اخلاق و بی شخصیت بود در طول مصاحبه مدام سوالات پراکنده میپرسید و از اینکه اکثر سوالات رو بخوبی پاسخ میدادم حرفای عجیب در میاورد در لحظه قضاوت و نقد نامربوط میکرد نمونه حرفایی که تو جلسه اول میزد و واقعا عجیب و تهوع آور بود شخصیتش - درسته داری جواب میدی ولی معلومه عمیق بلد نیستی - رزومه پر کردی اومدی اینجا ولی اندازه رزومه ای که پر کردی بلد نیستی به محض خروج از شرکت افتضاحشون تماس گرفتم با منابع انسانی و گفتم تمایل به ادامه روند ندارم اصلا نمیشه کار سالم با چنین آدمایی داشت
واقعا برخوردشون محترمانه و مثبت بود اچ آر خوب و متشخصی داره در مورد تیمشون هم شنیده بودم نسبت به میانگین مجموعه ها سطح فنی بالاتر و حرفه ای دارن دوست داشتم کار کنم باهاشون ولی رد شدم
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.