دوست داشتم تجربه کاریم در این شرکت رو با حس مشابهی بیان کنم، اما به خاطر برخی مشکلات خانوادگی مجبور شدم کنار بکشم وگرنه از محیط و کار اونجا خیلی راضی بودم؛ از نظر من اگر فرصتی دوباره پیش بیاد، بازهم دوست دارم به اونجا برگردم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربهای که دارم به من یاد میدهد رفتار شرکت به کارمندان بیتفاوت است و آمدن و رفتن افراد با بیدلیل خیلی رایج است. در یکی از بخشها، در طول یک سال هفت بار نیرو تغییر کردهاند و پرداخت حقوق هم فقط هر سه ماه انجام میشود. بارها دیدهام که مدیرعامل بهجای پرداخت حقوق، پول را در پروژههای دیگر سرمایهگذاری میکند. بینظمی زیادی وجود دارد و توجهی هم به نظافت محیط کار نمیشود.
به عنوان کارشناس فروش یه جوون مدیران مجموعه رو اداره میکنن و من فضای کار رو خیلی خودمونی و امن میبینم، کارکنان هم با آرامش بیشتری کار میکنن. از مزایا هم برخوردارم؛ بهطور منظم حقوقم رو پرداخت میکنن و علاوه بر حقوق پایه، کارانه و پاداش هم دارم.
بزرگترین و ترسناک ترین خواسته ی شرکت تعهد محضری دو ساله به بهانه آموزش و ترک نکردم مجموعه میباشد که بسیار ایده ی مسخره ای می باشد و علاوه بر اون ۵۰۰ میلیون سفته هم از شما طلب میکنن و اگر مراقب نباشید کلاه بزرگی سرتون رفته
با سلام و عرض ادب؛ در مصاحبه فنی اول طرف کاملا حرفه ای رفتار کرد و خیلی خوب اما در مصاحبه فنی دوم فرد مصاحبه فنی دوم که مدیر بالاتری بود ف.ا پرسید چی بلدی از همون بپرسم گفتم این مباحثو از همونا سوال پرسید و جواب دادم وقتی دید جوابم اوکیه خودشو به اون راه زد و من مجبور بودم برای یک مساله به چند ادبیات مختلف صحبت کنم تا منظورمو بفهمه وسطاش چنتا سوال مربوط به بحث دیگر پرسید ( بعوان مثال در انتها گفت دوستاتو عوض کن ) من که گفتم بلد نیستم بعدش دقیقا زوم کرد من میگفتم بلد نیستم اما انگار گوش نمیکرد، رو همون بحث زوم بود و فقط از همون بحث سوال میکرد و هی با پوزخند میگفت "هه اینم که بلد نیسی" و "هه اینم ناقص گفتی" و "هه هه" گفت و جلسه بیشتر شبیه حمله به شخصیت من و حمله به نقاط ضعف من بود تا پیدا کردن سقف دانش من بنظرم مدیر لاین کاملا رفتار آماتور بدون فرهنگ سازمانی و کوچه بازاری بود جالبش این بود که کارشناس منابع انسانی HRBP هم اونجا بود و جلوی اون آقا رو نمیگرفت اما من احترام سنشون و فرهنگ سازمانی رو نشون دادم و چیزی نگفتم و بعد من بعد مصاحبه به سمت در خروج دویدم.بعد دوماه زنگ زدن و گفتن پذیرفته شدی و من ریجکت کردم چرا باید برم سمت یه سازمان سمی.
اگر میخوایید بفهمید یک خانواده چقدر ا*مق و دهاتی میتونن باشن پیشنهاد میکنم در این فروشگاه شروع به کار کنید هیچ یک از افراد مجموعه سواد و فرهنگ نداشته و فقط باعث سرکوب و ناراحتی شما میشوند
مدیر و سرپرستان دهن بین - درظاهر هکار در باطن بسیار بسیار خاله زنک با همه صحبت می کنند حتی با خدمات ولی با خود نیرو صحبت نمی کنند _همه سرپرستا دنبال سو استفاده و گرفتن پاداش های بیشتر هستند اما ذره ای برای نیرو ها تلاش نمی کنند. شرکتیه که مدیر زیاد داره بعضی واحد ها مدیر تک نفره وجود داره. اگر خیال داری بری واحد شبکه تبریک میگم این فرصت رو مدیون صفات بارز و چشمگیر مدیر بسیار بسیار بد دهن ( فحش ناموسی دادن روتینش هست ) بی سواد و چاله میدونی بسیار خاله زنک هستی که حرف همه تیم هارو بین بقیه تیم ها می برد اصلا دنبال پیشرفت فنی نیست و دنبال خدمات رسانی سلیقه ای هست. کلا آزمایشگاه خوبیه برای استفاده آزمایشگاهی از زیر ساخت ها بسیار گران قیمتی که برای ایجاد کارهای بی منطق مدیر ها استفاده می شود. همگی بسیار پر ادعا هستند و تقریبا هیچ تلاشی برای یادگیری کسی نمیکنه چون مراتب استخدام آشنا محور هست. بار ها شنیدم که سرپرستی با مشتری صحبت می کرد و تماس رو روی تلفن شخصی می برد و می گفت چی به من میرسه این کار و بکنم. هیچ ارزشیابی کیفی از نیرو ها و سرپرست ها انجام نمی شود و با شرکتی بدون مدیر فنی و جزیره های بسیار زیاد سهم خواه طرف هستید. نه تنها در انجام پروژه ها دوره ای اسمی از نیرو ها و کارشناسان اورده نمی شود بلکه پاداش های چند برابری و ظاهر سازی و حتی تخریب نیرو ها و اعلام تاخیر انجام عملیات ها با ظاهر سازی های عمدی به دوش کارشناس انداخته میشود. در کل فرصت و سابقه حرفه ای خودتون رو داخل این شرکت حروم نکنید.
بدترین جایی که در 20 سال سابقه کار تجربه کردم. این شرکت که متعلق به علی.الف هست را به هیچ کس پیشنهاد نمیکنم. مخصوصا به خانم ها مدیر شرکت خودش را بسیار مودب و تحصیل کرده نشان می دهد و همه به ایشان آقای دکتر می گویند در صورتی که هیچ مدرک دکترایی ندارد. فقط به دنبال سواستفاده جنسی از خانم هاست. هیچ کارمند خانمی در این شرکت ماندگار نیست همچنین استاد عدم پرداخت حقوق هستند! هر جوری که بتوانند پول شما رو میخورند و دیگر جواب تلفن نمی دهند! فرقی نمیکند کارگر باشید یا مدیر! من بعد از کار در این شرکت مدت ها تراپی میرفتم!
توصیه دوستانه: هیچ وقت برای شرکتی که کلا چند ده تا کارمند داره ولی همیشه خدا آگهی باز داره رزومه نفرستین. نشون دهنده گردش نیروی بسیار بالا و مشکلات اساسی اون سازمانه مدیران بی تجربه و پسیو اگرسیو، ساعت کاری بالا (حتی در زمان مرخصی باید آنکال باشید و عملا مرخصی معنایی نداره)، میکرومنیجمنت، محیط خشک و سرد و... فقط بخشی از مشکلات این سازمانه تنها نقطه قوت: پرداخت به موقع حقوق
اگر قرار است بهعنوان برنامهنویس وارد این شرکت شوید، قبل از هر چیز دربارهی چیزی که قرار است در آن یاد بگیرید و مسیری که برای رشد حرفهایتان ساخته میشود فکر کنید، نه صرفاً عنوان پروژهها و نام سازمانهایی که در رزومه خواهید دید. در بسیاری از شرکتهای حرفهای و مدرن، ساختار سازمانی به سمت مدلهای تختتر حرکت کرده است؛ یعنی افراد با تخصصهای مختلف در کنار یکدیگر کار میکنند، مسئولیتها شفاف است، دانش بین افراد جریان دارد و اعضای تیم یکدیگر را با فناوریها و استانداردهای جدید بالا میکشند. اما تجربهای که من از این مجموعه داشتم، کاملاً متفاوت بود. ساختار بیشتر هرمی و متمرکز است؛ بهگونهای که نظر فرد بالاتر از ساختن یک فضای تخصصمحور مهمتر میشود. لایههای بعدی نیز عمدتاً بر اساس همین منطق شکل گرفتهاند: اینکه نظر مدیر بالاتر پذیرفته شود و بهجای ایجاد فضای گفتوگوی تخصصی، افراد در چارچوب فکری مدیریت بالادست حرکت کنند. مشکل چنین ساختاری فقط «مدیریت بد» نیست؛ مسئلهی اصلی، فرسایش تدریجی سرمایه حرفهای نیروی انسانی است. ممکن است در ماههای اول همهچیز جذاب به نظر برسد. روی پروژههای بزرگ کار میکنید، نام سازمانهای مهم را در رزومه میبینید و تصور میکنید در حال پیشرفت هستید. اما اگر فناوری، معماری، روش توسعه و فضای یادگیری شما همگام با بازار نباشد، اتفاق خطرناکتری در حال رخ دادن است: شما در حال از دست دادن قابلیت جابهجایی حرفهای خود هستید. این وضعیت شبیه همان مثال معروف «قورباغه در آب گرم» است؛ تغییر آنقدر تدریجی اتفاق میافتد که ممکن است زمانی متوجه آن شوید که چند سال گذشته و بخش قابلتوجهی از مهارتهایتان دیگر با بازار بیرون همخوانی ندارد. بدتر از آن، ممکن است به نقطهای برسید که خودتان نگران شوید: «اگر از این شرکت بیرون بیایم، آیا فناوریهایی که اینجا با آنها کار کردهام اصلاً جایی در بازار دارند؟» از نگاه من، این بزرگترین ریسک چنین محیطی است. ممکن است شرکت همچنان پروژههای بزرگ داشته باشد و حتی راهکارهای مشابه را برای سازمانها و وزارتخانههای مختلف پیادهسازی کند؛ اما تکرار یک راهکار در پروژههای متعدد الزاماً به معنای نوآوری یا رشد تکنولوژیک نیست. گاهی یک فریمورک یا راهکار قدیمی آنقدر در پروژههای مختلف تکرار میشود که عملاً به یک مدل کسبوکار تبدیل شده است؛ مدلی که برای شرکت درآمد ایجاد میکند، اما الزاماً برای برنامهنویس ارزش حرفهای بلندمدت نمیسازد. و اینجاست که باید بین دو موضوع تفاوت قائل شوید: سابقهی پروژه ≠ رشد حرفهای اینکه در رزومه بنویسید «در یک پروژه ملی کار کردهام» بهتنهایی ارزش زیادی ندارد. چیزی که در بازار کار اهمیت دارد این است که چه فناوریهایی را یاد گرفتهاید، چه مسئلههایی را حل کردهاید، با چه معماریهایی کار کردهاید، چقدر استانداردهای روز را تجربه کردهاید و آیا مهارتهایتان خارج از آن سازمان هم قابل استفاده هستند یا نه. بنابراین اگر صرفاً به دنبال یک شغل هستید، شاید اینجا هم برایتان یک گزینه باشد. اما اگر برنامهنویسی را بهعنوان یک مسیر حرفهای و بلندمدت انتخاب کردهاید، با دقت بسیار بیشتری تصمیم بگیرید. به نظر من خطرناکترین شرکت برای یک برنامهنویس، شرکتی نیست که در آن چیزی یاد نگیرد؛ شرکتی است که چند سال تصور کند در حال یادگیری است، در حالی که بازار از او جلوتر رفته است. و توصیهی شخصی من بعد از این تجربه بسیار ساده است: اگر قرار است در چنین محیطی کار کنید، حداقل اجازه ندهید شغل، مهارت و آیندهی حرفهایتان را به یک فناوری، یک فریمورک یا یک اکوسیستم بسته گره بزند. چون روزی که بخواهید از آن مجموعه خارج شوید، ممکن است تازه متوجه شوید چیزی که سالها «تجربه» تصور میکردید، در بیرون از آن محیط ارزش چندانی ندارد.
چند ماه توی کال سنتر و پذیرش بودم. حداقل توی این بخش نظرم رو میگم. سرپرست جزتوقع بیجا و عدم حمایت از نیروهاش هیچ کاری نمیکنه.بعضی چیزارو میسپاره بچه ها تا خودشون به جون هم بیفتن و وقتی بخش های دیگه توهین میکنن یا وظیفه ای جز وظیفه ی خود کال سنتر انجام میشه، هیچ کمکی انجام نمیشه. هیچ حمایتی و تازه باید خودت از خودت دفاع کنی که اونم بعدا داستان میشه. تعطیل کاری داره برای کال سنتر که کاملا هم بی معنیه و وقت ادم تلف میشه. برای پذیرش عمل به شدت فشار کاری زیاده. موقع پذیرش بیماران باید تلفن جواب داده بشه که باتوجه به حجم کار منطقی نیست. مزایا هم حقوق به موقع و بیمه و بیمه تکمیلی معمولی هست.مناسبتی هدیه هم میدن مثلا روز کارمند یا عید نوروز و شب یلدا پک میدن.شما در اینجا نیروی کاااملا قابل جایگزینی هستید و با کوچیکترین اتفاق میگن از فردا نیاید انگار نه انگار. خانم ز.ت خیلی بچه هارو اذیت میکنه و هرچند وقت یه بار یه کرمی میریزه بچه ها برن و نیروی تازه بگیره. در کل تجربه کاری جالبی نبود.
دو سال است که وضع شرکت به شدت ناامیدکننده است و اوضاع به هم ریخته است. افراد تازهواردی با حقوق بالا جذب شدهاند و این مسئله باعث بههمریختگی بیشتر شده. شرکت که دراصل محوریتش فناوری اطلاعات است، اکنون منابع انسانی و واحدهای کسبوکار فرماندهی را در دست دارند و معاونت فناوری کنار گذاشته شده است. یکی از مسئولان منابع انسانی از میان نیروهای تازهورود است و تنها به دنبال استخدام نیروهای با حقوق بالا است؛ حفظ و نگهداری از تیم فنی برایش اولویت ندارد—مدیریتهای متعددی جذب شدند تا جایی که از حدود بیست نفر، شش مدیر شدهاند ولی تیم فنی تنها یک مدیر دارد. به نظر میرسد برایشان عنوان مدیر و رئیس بودن اهمیت بیشتری از تخصص و کارکرد عملی است و در هر حالکارشناسان کمارزش شمرده میشوند و امکان خروج آسان است. سایر واحدها هم وضعیتی مشابه دارند: بخشهای تماس با مشتریان، زنجیره تأمین و کسبوکار هر کدام مدیر تازهواردی دارند که پیشتر کارشناس بوده و به تجربه لازم دست کم نمیآورد. مزایای بسیاری از کارکنان قطع شده و بخش مالی نیز در پرداختها تخصص لازم را ندارد. مدیرعامل هم بالاخره تغییر کرده است؛ امیدوارم با حضور مدیر جدید این گروه نالایق از شرکت کنار برود و وضع بهبود یابد.
در کار پارهوقت با شرکت هامون ایده روی پروژههای هوش مصنوعی کار میکنم و فضای کار آنجا صمیمی و گرم است. همکاران با برخوردی دوستانه ارتباط برقرار میکنند و مدیران نیز با کارمندان رفاقت دارند. از همه مهمتر این است که برای رشد و یادگیری کسانی که تجربه کمتری دارند واقعا وقت میگذارند و ازشان حمایت میکنند.
به طور کلی شیوههای مدیریتی در این شرکت نقصهای اساسی دارد و ساختار داخلی به نظر نمیرسد که به درستی تعریف شده باشد. رفتار با کارکنان غالباً از بالا به پایین است و فامیلگرایی بهطور قابل توجهی دیده میشود. با این وجود محصولا پویا و متنوعاند و دسترسی فروشگاه به مترو خوب است و گردش مالی هم بالاست. اما نکات منفی زیادی هم وجود دارد: قرارداد کار به صورت واضح به کارکنان ارائه نمیشود، بیمه به شکل پایه از طرف وزارت کار ثبت میشود، تسویه پایان کار معمولاً شش ماه طول میکشد، بهطور مداوم پرسنل تغییر میکند، ساعات کار نسبتاً طولانی است و حقوق گاهی به صورت اقساط پرداخت میشود.
در جلسه مصاحبه با موسسه فرهنگی شبر، مدیرعامل با تاخیری نسبتاً طولانی وارد شد و تقریباً چهلوپنج دقیقه دیر رسید. بیشتر پرسشهای مصاحبه حول مهارتهایم و مقدار حقوق پیشنهادی بود، چون رزومهام را چاپ کرده بودند و به همین خاطر به طور کامل به لینکهای نمونهکار و پورتفولیو نرفتند. در انتها، به سوالاتی با جنبههای روانشناختی رسیده و برخی از آنها برایم نامفهوم بودند. در طول کل زمان یک ساعت و نیم حضورم، فضای شرکت کمانرژی و سرد به نظر میرسید.
شرکت پریما، گروه بازرگانی توی این شرکت، فضای کار بهطور کلی ناسالم و پرتنش بود و حس میکردم همواره منتظرِ کار سخت و معجزهای از من هستند. مدیران رفتار حرفهای مشخصی ندارند و گاهی به نظر میرسید عمداً به من فشار میآورند؛ اگر با چاپلوسی رفتار میکردی، محبوب میشدی وگرنه عملاً اهمیتی به تو نمیدادند یا برخورد نامطلوبی داشتند. اوضاع از ابتدا با یک سفته بهاندازهٔ حقوق یک سال آغاز میشد و تا دو سال پس از خروج هم ممکن بود بازگردانده نشود. عیدی، سنوات و سایر مزایا نیز اغلب بهطور نمایشی بود یا بهصورت بسیار ناقص و با لحن «عشقی» پرداخت میشد. همیشه انتظار فداکاری میکشیدند؛ مثلاً از من میخواستند جمعهها تا ساعت ۱۲ یا ۱ شب بمانم و اگر این کار را انجام نمیدادم، در جلسات عمومیِ چند روز بعد بهطور غیرمستقیم تخریب میشدم و مرا بیسواد معرفی میکردند. سیستم مدیریتی سادهای داشتند و ارزشِ نیروی انسانی برایشان مفهوم روشن و قابل اندازهگیری نبود. هنگام خروج هم از من میخواستند تأیید کنم که تمام حقهایم مانند عیدی، سنوات، پاداش و بنها را دریافت کردهام؛ آن روز تازه متوجه میشدم چه وعدهدادههایی هنوز برقرار نبودند. نرخ ترک کار در اینجا بسیار بالا بود؛ چیزی بین هفتاد تا هشتاد درصد که نسبت به میانگینِ صنعت IT بهشدت بالاتر بود.
وقتی وارد تیم شدم، انتظار داشتم فقط وظیفه فرانتاند بر عهدهام باشد، اما از روز اول همه چیز به خوبی پیش رفت. اکانت، بسته آموزشی و ابزارهای لازم به من داده شد تا به کار پرامپتنویسی بپردازم. در مدت کوتاهی توانستم هم وظایف فرانتاند را انجام دهم و هم به برخی پروژههای بکاند که به من محول شده بود رسیدگی کنم، که این کمک بزرگی برای تیم بود. احساس میکنم حضور یک شرکت حرفهای و بینالمللی که پشتیبان من باشد، باعث شد خیلی سریعتر رشد کنم و تواناییهایم را بهتر نشان بدهم. تجربهی کلی با کارهای قبلیم تفاوت زیادی داشت و فضای کاری واقعاً دوستانه و حمایتی بود.
منTen سال توی این شرکت کار کردم و اوایل فضای کار نسبتاً خوب بود؛ اما با بزرگتر شدن شرکت، کارمندان بیشتر بیارزش تلقی شدند و سوددهی برای مدیران اهمیت بیشتری نسبت به افراد پیدا کرد. در این مدت افراد زیادی ترک کردند و نرخ خروج بالا بود. محیط کار به طرز ظاهری خانوادگی پیش میرفت؛ مثل اینکه با اعضای خانواده روبهرو بودی. گذران زندگی برای مدتی شاید خوب به نظر بیاد، اما برای کسی که دنبال رشد حرفهای است هیچ راهبردی برای پیشرفت وجود ندارد؛ حقوق مناسبی پرداخت نمیشد و مسیر ارتقا هم درست و حسابی مشخص نبود. از کارمندها انتظار میکشیدند بدون شکایت و با تعریف و تمجید دائمی رضایت نشان بدهند. به خاطر دارم منابع انسانی و افرادی که باید بیطرف باشند، در صفحات مجازی و ویکی تجربه، دیدگاههای مثبت منتشر میکردند و الان نیز همان کامنتها را دوباره مشاهده میکنم.
من سالهاست که اینجا به عنوان برنامهنویس بکاند فعالیت میکنم. اگر دنبال ترکیب یادگیری فنی و بازخوردهای کسبوکار هستی و میخواهی در محیطی آرام کار کنی، اینجا میتواند گزینه مناسبی باشد. همتیمیها در بخش فنی واقعاً حمایتکنندهاند و در کنار هم به آموزش و رشد کمک میکنیم. از فناوریهای نسبتاً جدید استفاده میشود و جای پیشرفت هم وجود دارد. با اینکه تجربههای تجاری مفیدی به دست میآوری چون در حوزه پرداخت فعالیت میکنیم، اما از لحاظ حقوقی رضایتبخش نیست و فضای کار تیمی و همدلی همرنگ است.
برای من تجربهی مصاحبه در شرکت شهر اکتان آرش اینطور بود که فکر میکردم فرایند سه مرحلهای کار واقعاً برای ارزیابی عمیق طراحی شده؛ اما بعدها احساس کردم بیشتر جنبه تبلیغی دارد تا واقعیت سنجش. به نظرم یک تبلیغ کمهزینه برای شرکت است؛ هر کسی که رد میشود، دربارهی آن تعریف میکند که چه شرکت «پیشرفتهای» است که این همه داوطلب را رد میکند. از سوی دیگر نشان میدهند که به رقبایشان هم نشان بدهند با چه کسانی کار میکنند و برای کارمندانشان هم ثابت میکنند که همیشه جایگزین هستند. به نظر میرسد دادههایی از نیروهای مختلف جمعآوری میکنند تا بازار مصاحبههایشان را پر از دعوت نگه دارند و در جلسهها طوری رفتار میکنند که آدم فکر میکند خوشحال میشود آنجا کار کند؛ مثل دو نفر که با آمدن و رفتنشان استقبال و بدرقه میکنند. اما به تجربهام اینها همه ترفندهای تبلیغاتی هستند و نباید فریب آنها را خورد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.