بعد از نوشتن ۱۰ هزار خط کد و حتی با اعتراف به اینکه کد من بهترین کدی بود که دریافت کردن و انجام ۳ مصاحبه من رو بدونه هیچ دلیلی رد کردن,مصاحبه کننده یه خانومی بود به عنوان تیم لید بکند اتوبازار که کاملا مشخص بود هیچ علمی تو زمینه کد نویسی نداره حتی موقع مصاحبه دستو پاهاش میلرزید و فقط و فقط دنبال این بود که ببینه تسکی که خودش داره چجوری زده میشه و استفاده ابزاری بکنه از کارجو...
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای این موقعیت با من تماس گرفتند، اما رفتار منابع انسانی خیلی حرفهای به چشم نمیخورد و فهم ایشان از فرایند مصاحبه هم چندان روشن نبود. هنگام تماس در حال رانندگی بودم و چند بار تأکید کردم که شرایط مناسبی برای صحبت ندارم، اما بدون هماهنگی قبلی یا پرسش دربارهی زمان مناسب، سوالات فنی بسیاری مطرح شد. وقتی پرسیدم آیا این مصاحبه فنی است، گفتند که مصاحبهی فنی جداگانه خواهد بود. با وجود توضیحهای مکرر من دربارهی وضعیت رفت و برگشت رانندگی و کمبود تمرکز، باز هم سوالها ادامه پیدا کرد و هر بار گفته میشد این آخرین سؤال است، اما باز پرسشهای بیشتری مطرح میشد. من احترام گذاشتم و پاسخ گفتم، اما به نظر میرسد ارزیابی فنی باید با هماهنگی قبلی و در زمانی مشخص انجام شود تا داوطلب بتواند با آرامش پاسخ بدهد. انتظار میرود واحد منابع انسانی به شرایطی که داوطلب اعلام میکند احترام بگذارد، بهخصوص وقتی فرد در حال رانندگی است و ادامه گفتوگو میتواند خطرآفرین باشد. نکتهی جالب این بود که بعد از این تماس طولانی، حتی یک پیگیری یا دعوت برای مصاحبهی فنی انجام نشد. این تجربه برای من نشان از بینظمی در فرایند جذب و استخدام این شرکت داشت.
در ابتدای کار، تصمیم گرفتم با انگیزه و احساس مسئولیت درباره واقعیتهای رخداده توضیح دهم تا اطلاعاتی عادلانه به دست آید و هیچ هدف شخصی در کار نباشد. شرکت دوار صنعت سپنتا، واقع در پایین میدان ونک، برج خورشید بود. همه چیز از بیست اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج شروع شد؛ رزومهام را از طریق سایت جاب این جاب فرستادم و برای مصاحبه هماهنگی شد. در نخستین برخورد، فضای مناسبی را دیدم؛ خانمی که مسئول مشاوره مالیاتی و تا حدودی مدیر مالی بود، سوالاتی از من پرسید و من با صداقت پاسخ دادم. او توضیحاتی درباره فرآیند کار و شرکت ارائه کرد؛ شرکت دو دفتر داشت و حسابدار زیادی آمده و رفته بودند. او گفت اکثر افراد برای بازی در میآیند و رفت و آمدها زیاد است و اسناد زیادی وجود دارد که باید ثبت شوند، چه رسمی و چه غیررسمی. من هم گفتم مشکلی نیست؛ من تجربه رسمی زیادی دارم و میتوانم از ابتدا تا انتها کار را بهطور کامل انجام دهم. او استقبال کرد و گفت فردا ساعت هشت و سی دقیقه برای آغاز کار بیایم. روز اول ورودم، ساعت مقرر رسیدم و تا نزدیک ده صبح مقداری صبحانه نوش جان کردم. یک خانم حسابدار ارشد احوالپرسی کرد و توضیحات لازم درباره نحوه انجام کار و ساختار سیستم حسابداری را داد. در اولین مرحله از من خواسته شد سند تنخواه را وارد کنم. در حین کار با او صحبت کردم و پرسیدم که از حضورم راضی هستند و چند وقت است اینجا هستند. گفتند امروز آخرین روز حضورشان است و دو هفته اینجا بودند و میروند. کمی تعجب کردم چرا خیلی کوتاه، اما به صحبتهای بعدی درباره شرکت و مدیریت ادامه دادیم. شایان به ذکر است که توی زمانهای استراحت و ناهار کمتر به مسائل غیرمهم میپرداختم و روی محتوای اصلی متمرکز میشدم. ساعتی حدود پنج عصر، از شرکت خارج شدیم و دوباره درباره شرکت به شکل جامعتر صحبت کردیم. مدیر عامل مردی بود به نام امیر که به نظر من شخصیتی بیروح داشت و بیمهری و ناآرامی در برخوردهایش مشهود بود. او به شکلی بیپروا رفتار میکرد و رفتارهایش بهخصوص با بخش فروش خانمها، به نظر من، مداخله زیادی بود. گاه با کمال تندی به همکاران نگاه میکرد و به صورت لحظهای حضور میشد و سوالاتی درباره انجام کار میکرد که گویی ناتوان در مدیریت بود. صحبتها به من پیشنهاد شد که با فشار زیاد کار کنم و اضافهکاری هم داده نمیشد؛ تنها وعده حقوق داده میشد. او تأکید داشت که پول و شرایط سختی که وجود دارد، برهمکننده آرامش شغلی است و به من گفت همه باید با مقاومت و تحمل کار را انجام دهند و اگر مشکلی داشتی، فردا هم نیا. من با بررسی و تفکر تصمیم گرفتم به مدت یک هفته آزمایشی در نظر بگیرم تا ببینم شرایط چگونه است و بعد تصمیم نهایی بگیرم. روز دوم ورودم به کار، شرایط واقعا بینظم و بیدروپیکر بود. با وجود علاقه به ادامه کار، فهمیدم که محیط کار به شکل نامنظم و با کمبود سیستمها و رویههای اجرایی است. من با وجود اینها به کار خود ادامه دادم و کار را از تهیه زون تا اصلاح سندهای حسابداری انجام دادم، چون برخی ماهیتهای اشتباه وجود داشت و برخی ثبتها در سیستم انجام نشده بود. در پایان ماه، ناچار شدم برای لیست بیمه و حقوق و مالیات به تنظیم دقیق بپردازم. در روز دوم، مدیرعامل از من خواست تا به اتاقش بروم و قرارداد سه ماهه
تصورم این بود که مصاحبه حداقل از لحاظ فنی خوب پیش میرفت، اما احساس میکردم جمع آنها یکدست نیستند و تمرکز تیم فنی خیلی بالا نبود. در نهایت به جای تمرکز روی تواناییهایم، بیشتر دنبالشان بودم تا ببینم چطور میتوانم خودم را نشان بدهم. در پایان مصاحبه برای من روشن شد که منابع انسانی در پی بررسی جزئیات نبودند و صرفا از من پرسیده شد تا نقش و حقوق را توضیح بدهند. دو نفر خانم در اتاق حضور داشتند؛ یکی پشت میز نشسته بود و در پایان کار، مبلغ حقوق را اعلام کرد. خانم جوانتر که به نظر میرسید تازه کار باشد، روی دفترچهاش سوالات را مینوشت و نکتهبرداری میکرد؛ به نظر میرسید روی کارنامه و روالها متمرکز بودند و سوالات روتین و معمولی میپرسیدند، انگار جدیگیری و فشار برای بازجویی و تطبیق را میخواستند اعمال کنند که به نظرم خیلی کماهمیت بود. در نهایت توافقی به دست نیامد و ما شرکت را ترک کردیم.
شرکت سنجش افزار آسیا را از تجربهای ناخوشایند میکاوم که در آن منابع انسانی به نظر نامنظم و بیثبات میآیند. شرایط استخدامشون هم گاهی به شکل سردرگمی پیش میره؛ گاهی آگهی شغلی رو منتشر میکنن، و فردا همون آگهی رو میبندن یا دوباره منتشرش میکنن و این چرخه دوباره تکرار میشه. وقتی تماس میگیرم و میپرسن که میتونم برای مصاحبه بیام، با پاسخ مثبت موافقت میکنم، اما وعدهای برای تماس بعدی داده نمیشه و دوباره خبری از ارتباط نمیگیرن. به نظر میرسد مشکلاتی وجود داره. یک کارمند جوان برای تماسها فرستادن که شاید تجربهای نداشت و نمیدونست چه باید بکنه. در چنین شرایطی داخل شرکت با وجود این مدیریت منابع انسانی، اوضاع چه طور خواهد بود؟
برای من منابع انسانی خیلی بیکارا بود. چیزی که ازش میخواستم این بود که وقتی آگهی میذارند، رزومهها را دقیقا بررسی کنند و به کارجویان پاسخ بدهند؛ ولی اغلب فقط آگهیها را تمدید میکردند و هیچ بازخوردی ارائه نمیدادند. وقتی هم مصاحبهای میخواستیم تنظیم کنیم، یا با تأخیر تماس میگرفتند یا کنسل میکردند و عملا فرصت مشخصی برای برنامهریزی نبود. انگار تنها کاری که انجام میدادند این بود که آگهی را منتشر کنند و بقیهاش را رها کنند. اگر نیرو جذب شده بود، هیچ توضیحی ارائه نمیشد و فرایند به صورت منظم دنبال نمیشد.
به نظر من سطح حرفهای این شرکت پایینتر از حد انتظار است و روند استخدام اشکالات زیادی داشت. مصاحبهها به شکلی غیرحرفهای اجرا میشد و فردی که از آنها سوال میکرد، با اصول ابتدایی مصاحبه آشنایی کافی نداشت. واقعا فضا برای رشد و پیشرفت واضح و مشخصی در این مجموعه وجود ندارد و اگر در بلندمدت به دنبال ارتقای حرفهای هستید، زمان و توان خود را در این شرکت تلف نکنید.
به نظرم تیم منابع انسانی این شرکت از نظر فرایند استخدام ضعفهای جدی دارد و گاهی حتی برای تنظیم یک مصاحبه هم مشکل ایجاد میشود. اکثر رزومهها یا رد میشوند یا در حالت بررسی نگه داشته میشوند و یا تنها تأیید اولیه میزنند اما تماس نمیگیرند. آنها برای ارسال دوباره اطلاعات از طریق سایتشان اصرار میکنند و همیشه هم سایتشان پایین است. وقتی به پایین بودن کیفیت سایت اشاره میکنم، میگویند باید وقتی سایت درست شد رزومه را دوباره پر کنم و سپس بیایم. به نظر من این سطح از عملکرد منابع انسانی واقعا نامطلوب است و انگار داخل شرکت هم اوضاع به همین شیوه است.
شرکت عصر کلام زنگنه را تجربه کردم و اولین جلسه با سوپروایزر شعبه سعادتآباد، آقای فرخ، زمانبندی شد و فضای جلسه خوب بود. سطح زبان عمومیام را ارزیابی کردند، اما دقیقا در کنار آن به صورت مشترک روی Speaking کار کردیم و درباره تجربیات کاریام پرسیدند؛ در نهایت گفتند برای دمو، روی ریدینگ آیلتس کار کنم و بخش مشخصی را برای آزمون تعیین کردند. هفتهای که برای دمو آماده میشدم، با حضور سوپروایزر دوم، آقای روشندل، برگزار شد و سوالات بهطور ریز و دقیق مطرح میشدند تا جایی که گاهی اعتمادبهنفسم را هم تحتالشعاع قرار میدادند، اما کاملا مشخص بود هر دو نفر تسلط کامل دارند و جزئیات زیادی را میپرسیدند. در پایان هم نقاط قوت و ضعفم را بیان کردند و همین موضوع روحیهام را تقویت کرد. قرار دمو بعدی با رویکردی که مدنظرشان بود، تنظیم شد و من با برنامهای که داشتند خودم را آماده کردم تا در نهایت نظر مثبت بیاورند و جذب شرکت شوم. نکته مهم این بود که برای هر دقیقه از کلاس باید برنامه آماده میکردم و اجرا میکردم؛ اگرچه چالشبرانگیز بود، اما آموزنده به نظر میرسید. یک جلسه دیگر با دکتر زنگنه برای آشنایی برگزار شد که با وقار و با استدلالهای مناسب ارائه شد و بعد از گذشت یک هفته برایم کلاسهایی آنلاین و حضوری زیادی ترتیب دادند. تاکید داشتند که حتما با طرح درس مدون برای دمو پیش بروم.
اولین تماس باهاشون از راه supervisor بود که دربارهی سابقهکار و توقعات هر دو طرف صحبت کردیم و قرار برای مصاحبه گذاشتیم. وقتی وارد شدم فضای مؤسسه برای من دلنشین و آرام بود و کارکنان با برخوردی دوستانه کار میکردن. فرم اپلیکیشن رو پر کردم و منتظر شدم. با همون آقایی که تماس گرفته بود، آقای فرخمهر، صحبت کردم. از همان ابتدا انگلیسی باهام حرف زد و مسلط بود به کارش؛ چیزی که در اکثر مؤسسات کم دیده میشود. گفتن باید یک دمو ارائه بدم و تاریخ و منابع مربوط به دمو رو روی منبر گذاشتن. باید طرح درس و محتوای مربوط به درس رو آماده میکردم. روز دمو سوالهای پیچیدهای پرسیدن و فهمیدم هنوز خیلی چیزها راجع به آیلتس دارم یاد نگرفتهام و حتی نکات زبان پیشرفته هم بلد نبودم. خیلی با ادب ضعفهایم را با من در میان گذاشت و ازم پرسید که دوست دارم به من بگه یا نه. همهچیز را بسیار سختگیرانه ارزیابی میکردن و مشخص بود که به راحتی راضی نمیشدن. حتما باید برای دمو آماده بود، چون درباره کاستیها تعارف ندارن و کاملا متوجه میشن. من خودم بعضی نکات مرتبط با ریدینگ را فراموش کرده بودم که آبروم رفت. در کل تیم حرفهای و باکیفیت مجموعه بودن.
برای من برخورد خانم مدیر منابع انسانی که تجربه زیادی داشتند، بسیار پسندیده بود؛ هرچند من فقط برای پست نیمهوقت آمده بودم اما آنها به نیروی تماموقت نیاز داشتند. شرکت از نظر من منظم و با پرستیژ به نظر میرسید و واقعا دوست داشتم با تیمشان همکاری کنم.
ورودی من به عنوان کارشناس مالی وقتی دعوت شدم برای مصاحبه، نخست با فضایی دوستانه و صمیمی روبهرو شدم که بین همکاران حاکم بود. اشتیاق زیادی داشتم که عضو این شرکت شوم و در عین حال مصاحبهای حرفهای، سخت و پر از چالش داشت. رفتار مدیران شرکت کاملا محترمانه و صمیمانه بود و فضای کار را به طور کلی مثبت نشان میداد.
در مصاحبهی Help Desk با شرکت زیرک، رفتاری که از یکی از مصاحبهکنندهها دیدم واقعا ناگوار بود. یک جا به من گفت اگر کسی در شرکت بهتو توهین کرد و فحش رکیک داد، چه واکنشی نشان میدهی و چرا نباید به فحش پاسخ داد؟ دوم اینکه سنگینتر از این بود که هر روز بیست و چهار کیلو کیس را بردارم و بگذارم زمین؛ پرسید آیا میتوانم این کار را انجام دهم. همچنین سؤال کرد اگر کارآموزی قبولم شوند و بعد بگویند نمیخواهمت و من از کار قبلی استعفا داده باشم، چه اتفاقی میافتد؟ جای دیگری به شدت صحبت را بد برداشت و حتى مسخرهام کرد که شاید پاسخهایم از شاتل یاد گرفتهام و اگر مشکلی ایجاد شود چه کنم. بعد با استرس من را تحت فشار قرار داد و در نهایت گفت ببخشید، بد حرف زدم؛ میخواستم ببینم عصبانی میشوی یا استرس میگیری چه واکنشی نشان میدهی. بهواقع رفتار مصاحبهکننده پویا و بیپایه بود و به تصویر حرفهای یک شرکت ضربه میزد؛ با وجود اینکه خودم علاقه داشتم در این مجموعه کار کنم، این تجربه نظر من را نسبت به همکاری با آنها تغییر داد. همیشه تصور میکردم کافهدارها و ایدههای من دربارهی محیط کار با اینجا مطابقت دارد، اما این ملاقات یعنی ایدهام را خراب کرد. بهگفتهای از آشنایان، آموزشدهی در شرکت وجود دارد و رفتار فرد برایشان مهم است، اما از دید من واقعا اینطور نبود و لیست نیازهای Help Desk و NOC ترکیبی بهنظر میرسید؛ انگار همهچیز در یک لیست گنجانده شده بود، در حالی که جای دیگری هم میشد مسئولیتهای Help Desk را داشت. اگر قصد دارید در چنین محیطی پذیرفته شوید، به نظر میرسد که باید از مواجهه با چنین توهینهایی پرهیز کنید.
خیلی مسئلهدار بودن فرایند مصاحبه را از ذهنم بیرون نمیکنم؛ برخورد اولیهی تیم با من هم محترمانه بود و با حوصله انجام شد. برای اولین بار که تماس گرفتند، رفتارشان به من احساس احترام میداد اما مصاحبه با کارشناس منابع انسانی و مدیر واحد طول کشید و تقریبا دو ساعت ادامه یافت. تعدادی از سوالها آنقدر پیچیده نبودند که به طور مداوم ادامه یابند، اما بعضی سوالات میآمدند که حس مثبتی القا نمیکردند. از مدیر واحد انتظار داشتم که اگر در مجموعه جذب شدم، راهنماییهایی برای پیشرفت داشته باشد؛ اما مطمئن نبودم که چنین حمایتی واقعا وجود دارد یا نه. از من سوالی پرسیدند که برایشان اهمیت زیادی داشت: آیا بعد از ساعات کاری هم میتوانم رویه on-call باشم یا خیر؟ پاسخ من این بود که ساعات خارج از کار، زمان مخصوص امور شخصی است و تنها در صورت نیاز کموبیش مشکلی با این حضور نداشتم. در مرحله دوم، دو تست از من خواسته شد تا سطح تسلطم در پاورپوینت و اکسل را بسنجند؛ سوالات اکسل بهصورت آزمون آنلاین بود و من حدود شصت درصد درست زدم، اما درباره پاورپوینت گفتند باید در نیم ساعت یک پروژه ارائه کنم و با موضوعی که خودشان مطرح کرده بودند روبهرو شدم. چون انتظارش را نداشتم، ادامه کار را کمی دشوار دیدم و با پایان مصاحبه، به نظر میرسید که از نحوه برخورد آنها خوشحال نیستند و خداحافظی کردند. در طول چهار سال سابقهی کاری مرتبط دارم.
تصور کن که یه روز تماس گرفتن و گفتن بیا تهران، رفتم میدان آرژانتین و یک روزه همه مراحل مصاحبه انجام شد، هم از واحد منابع انسانی و هم از تیم فروش. وقتی فرم را پر میکردم، اشاره کردم که فارغالتحصیل علمی کاربردی هستم و کارشناسیام را هم بههمراه ۹۶ واحد پاس کردهام تا کاردانی بهدست بیاورم؛ برای من اینها نکتهای منفی بود، همانها که دوست داشتم باهایتان درمیان بگذارم. شنیده بودم مدیر فعلی آنجا دیپلم دارد و این جور تفاوتها بین سطحهای تحصیلی برای فروشنده و برای سرپرست یا مدیر هم وجود دارد. در هر حال، محیط کار خیلی محترمانه و دوستانه بود و رفتار معاون فروش هم خوب به نظر میرسید. با این حال دقیقا میدیدم که اطرافش بیشتر از دوستان و همکاران سابق تشکیل شده است. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند که برایم خوب است ولی با شرایط فعلی شرکت همخانه نیستم.
با اینکه چهار مرحله مصاحبه داشتیم، بهترین تجربهام را با سرپرست منابع انسانی به نام آقای عارف فقیه نصیر داشتم؛ هم سوالات مطرحشده از نظر من جالب بود و هم شیوهی پرسشها و مدل سوالاتی که از من پرسیده شد برایم بینظیر بود و در نهایت پس از این چهار مرحله دشوار، قبول شدم.
در یک مصاحبه برای شکوفایی فعالیت فروش با مدیر منطقه و معاونت فروش کل کشور مواجه شدم. من با معرفی خودم و توضیح ویژگیهایم آغاز کردم و به نقاط قوت و ضعفم اشاره کردم، همچنین تواناییهایم را گفتم و دلیل ترک کارهای قبلیم را هم توضیح دادم. درباره اطلاعات فروش، میزان آشنایی با منطقه فروش و تعداد مشتریان، مارجین و مارکآپ سوال شد. از من پرسیدند چرا میخواهم به شرکت شما ملحق شوم و تا چه حد با زرین رویا آشنا هستم. جلسه طولانی شد و به نظر میرسید انتظار پاسخهای خاصی از من دارند، اما فکر میکنم سوالات بیش از اندازه بودند. به نظرشان سابقه کار و این موارد برایشان اهمیت دارد، ولی دوست داشتند آن چیزی را بشنوند که میخواهند. معاونت فروش کشور گمان میکرد اینجا آمریکا است و به نظر میرسید طرز تفکرشان ایراد دارد. نمیشد به حرفهایشان خیلی اعتماد کرد.
برای مصاحبه IT DCS Specialist خیلی دقیق و پیگیر بودن و حس خوبی داشتم؛ معمولا استرس من در مصاحبهها بالاست اما تیم منابع انسانی با احترام و مهربانی رفتار کرد. در دوران کرونا مصاحبهها بهصورت اسکایپی برگزار میشد و تنها یک بار برای امضای قرارداد به شرکت رفتم. به نظر من حرفهای بودند و امیدوارم نتیجهاش خوب باشد.
مصاحبه کاملا حرفه ای در چند مرحله صورت گرفت. تیم مصاحبه و همینطور جذب با ایجاد فضای دوستانه تا حد امکان استرس را کم کردند تا با خیال راحت بتونم باهاشون مصاحبه کنم و فرایند جذب انجام بشه. کل فرایند مصاحبه، جذب و شروع به کار کمتر از یک ماه طول کشید.
روزهای اولی که رزومهام را فرستادم، زنگ زدند و گفتند باید بیایم بررسی اولیه. وقتی رسیدم، فرم استخدام را پر کردم و از من چند تست روانشناختی گرفتند که هوش هیجانی و بعضی ویژگیهای رفتاری را ارزیابی میکردند؛ نتیجهها را داخل یک پاکت دادند و گفتند بعدا با مدیر مربوطه مصاحبه دارم. شرکت زر ماکارون خیلی بزرگ است و اگر بدون راهنما بیایید ممکن است گم شوید؛ من هم به هر حال مسیر را پیدا کردم و رفتم. در طول مصاحبه مقداری پرسش درباره کارهای فعلیام مطرح شد و بعد به سوالات تخصصی رسیدند. واکنششان به پاسخها چندان رضایتبخش نبود و انگار از بعضی جوابها مثل نمیدانم خوشحال میشدند. در کل رفتار مدیری که با من مصاحبه کرد چندان دلچسب نبود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.