ارنیکا هلدینگ خوبی بود، ولی بود. الان متاسفانه ترکیده. واسه همین ابتدای کار میگم، فعلا تا مشخص شدن تکلیف هلدینگ با اینا قرارداد نبندید، به هیچ وجه. حقوق کارمندانشون رو هم موندن بدن. سازمان بصورت الکی خیلی متورم شده و پر شده از افراد چاپلوس و بی مهارت. تیم فنی نسبتا خوبی داشت که تقریبا اکثر نیروهای کلیدی یا رفتن یا در حال جدا شدن هستن. پروژهها یکی دوتاشون کار میکنن و بقیه حتی بالا نرفتن. حتی بعد از ۵ سال. خلاصه اینکه نرید اینجا.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در مصاحبه با سوپرپایپ اینترناشنال تجربهای آرام و حرفهای داشتم که از ابتدا با احترام کامل همراه بود. برخورد تیم بسیار مقرون به نتیجه و محترمانه بود و پذیرایی و خوشامدگویی با دقت انجام شد. مصاحبه به شکل حرفهای پیش رفت و یکی از نکات برجسته این شرکت حفظ حریم خصوصی بود؛ در طول جلسه هیچکدام از مسائل شخصی وارد بحث نشد و این احساس امنیت و اعتماد خوبی به من داد.
با وجود اینکه از مصاحبه رد شدم، نتیجه آن را دریافت کردم و از رفتار خوب تیم تشکر کردند. واقعیت این بود که تنها کسانی که با معیارهای شرکت همخوانی داشتند، به استخدام میرسیدند و هیچکس به خاطر حضور در جلسه استخدامی، بیاحترامی نمیدید. مصاحبه به شکلی حرفهای و با احترام به حریم شخصی برگزار شد و تنها تطابق فرهنگی و تجربههای من با نیازهای شرکت مدنظر بود. وجدانم از نگفتن چنین تجربهای کوتاه آمد.
من مدتی هستش که از مجموعه کاریزما جدا شدم. راستش از بعد از عید نوروز که متوجه شدیم خیلی از دوستان و همکارانمون به شکل بسیار بدی از شرکت کنار گذاشته شدن. باقی بچه ها که در شرکت باقی مانده بودن هیچکدومشون حال دلشون خوب نبودش و ناراحت دوستان و همکاران گذشته خودشون بودند. فکرش رو بکنید به خیلی از دوستان توی اسفند ماه و یکسری ها هم توی فرودین ماه بهشون گفتند که اردبیهشت ماه آخرین روز همکاری شماها هستش و بگردید دنبال کار. همه میدونند که اسفند و فرودین و اردبیهشت موقع جا به جایی نیروها نیستش و موقعیت شغلی بسیار کمی هستش. شرکتها معمولا بعد از اردبیهشت ماه شروع میکنند به جذب نیرو حالا شما فکر کنید دوستانی که متاهل بودند بچه داشتند یا قسط و وام داشتند چه فشاری بهشون اومدش اینجا که رنج حقوق پایینی دارد اضافه کاری بچه هارو هم که قبلا بهشون قول داده شده بود رو هم پرداخت نکردند و بعدش هم اعلام کردند که اصلا پرداخت نمیکنند و حتی مناسبت ها هم که شرکت زیاد خوب عمل نکردش حتی از یکسری از مفاد قرارداد هم کم کردند مثل ناهار و صبحانه که اصلا اون چیزی که روزهای اول بهمون میدادن نبود آخرسر کمیت و کیفیتش مثل غذاهای زندان بودش شاید بهتر بودش که بیشتر قدر دوستان همکار میدونست و با این بی اخلاقی همه رو اخراج نمیکرد یکسری ها راجب فسادهای اخلاقی نوشتند که باید بگم این همه قضیه نیست حتی من شاهد روابط همجنس بودم که حتی روابط شخصی و عاشقانه اشون رو هم در ملع عام بهم ابراز میکردند و حتی از بروز لحظات احساساتی شون در جمع احتناب نمیکردند. دوستان اسم یکسری از تیم لیدها رو اوردن با اینکه اسم اوردن رو اصلا تایید نمیکنم چرا که شاید اون انسان هم بعدها تغییر کردش ولی با اسم اوردن مسیر برگشت رو میبندیم. ولی میتونم تایید بکنم بیشتر موارد عنوان شده درست هستش اگر مدیرهای ارشد این پست رو میخوانند ازشون درخواست میکنم که به رفتار تیم لیدها بیشتر رسیدگی بکنند چرا که در جلسات رترو و یا در طول دوره کار تیم لیدها به خودشون اجازه میدند که با نیروها هر طوری که میخواهند رفتار بکنند هر حرفی که میخواهند بزنند و کاملا به صورت دیکتاتوری حرفهاشون رو به کرسی بشونند اضافه کاری نگهشون دارند و اشتباهات خودشون رو گردن نیروهاشون بندازند
من مشابه این تجربه رو در جابگای خدابیامرز نوشته بودم، ولی دیدم اینجا نیست، با خودم گفتم اینجا هم اضافهاش کنم؛ البته این تجربهی من برای چند سال پیش هست ولی شاید برای کسی مفید باشه و توی تصمیمگیری کمکش کنه. کمی طولانی مینویسم که مفیدتر باشه... نحوهی آشنایی من با حامی سیستم در لینکدین اتفاق افتاد، روال کار به این صورت است که افراد منابع انسانی شرکت اقدام به ارسال فلهای پیام «دعوت به همکاری» به افراد زیادی در لینکدین میکنند؛ به من هم پیام ارسال شد و اومدم برای مصاحبه فنی؛ مصاحبه نسبتا راحتی بود و من قبلا براش چیزی نخونده بودم. بعد از چند روز زنگ زدن که قبول شدی بیا مصاحبه منابع انسانی؛ رفتم و مدیر منابع انسانیش یه سری سوال پرسید و بعد هم درمورد حقوق «خالص» دریافتی حرف زد و گفت از روز اولی که میای شرکت بیمه هستی، همچنین گفت باید به اندازه یه سال حقوقت سفته بدی به شرکت. من اون موقع تجربهی زیادی نداشتم، ولی ترجمه این موارد رو عرض میکنم: حقوق خالص یعنی اینکه برات بیمه پایه رد میشه، سابقهی کاریات خراب میشه و تو که یه متخصص حساب میشی سابقهی کاری برابر با یک کارگر خواهی داشت (جسارت به کارگران عزیز نمیکنم، ولی بیمه و مزایای یک متخصص با یک غیرمتخصص به نظرم باید تفاوت داشته باشه). سفتهای که هم ازت میگیرن سفید امضا هست! اجازه نوشتن چیزی مثل بابت حسن انجام کار و چیز دیگه بهت نمیدن. خب وقتی هم رفتم شرکت، اوایل همه چیز خوب به نظر میاومد، ولی یه چیزی برام سوال بود؛ اینکه چرا آدمای زیادی دارن از شرکت خداحافظی میکنن؟ هر ماه تقریبا چند نفری خداحافظی میکردن (کل دولوپرا 30-40 نفر بود). بعد که بیشتر آشنا شدم دلیلش رو (حداقل از نظر خودم) فهمیدم، وسط پروژه، عملا شما تنها گذاشته میشی، همه میشن طلبکار از شما، از مشتری بگیر تا PO و خود مدیر عامل. مشکلی پیش بیاد کسی برای کمک کنارت نیست، در عوض خیلی راحت تقصیر به گردنت انداخته میشه، انگار مدیرای شرکت منتظرن تا اتفاق بدی بیافته و حمله کنن بهت، (شاید با این حمله خودشونو آروم میکنن که معلوم نشه که مشکل اصلی خودشون هستن که چیزی به عنوان مدیریت بلد نیستن). تحمل این این شرایط برای خیلیها سخته و اکثر افراد از یه جایی به بعد دیگه ول میکنن این چرخهی ناقص رو... به نظر من در این شرکت شما هستید و در مقابل شما مدیرعامل قرار داره، همهی افراد از مدیرفنی، صاحبمحصول، منابع انسانی و... درواقع زبان ایشون هستند و از خودشون اختیاری ندارن؛ این رو من به طور کامل درک کردم و بزرگنمایی نمیکنم. وظایف شما دربرابر شرکت بسیار زیاده از فداکاری، ازخودگذشتگی، اضافهکاری در خارج از ساعت اداری و حتی روز تعطیل، داشتن نقش دولوپر و سخنگوی شرکت در مواجهه با مشتری به صورت همزمان، کار کردن روی چندتا پروژه که ربطی بهم ندارند و چیزهای دیگه. در مقابل وظایف شرکت خلاصه میشه در حقوق و بیمه پایه، به شخصه نه پاداشی دیدم، نه وامی، نه صندوقی، نه سنواتی و نه هیچ چیز دیگه! فقط علاوه بر حقوق و بیمهی پایه، یه ماگ هم در روز تولدم بهم هدیه دادن. درخصوص حقوق هم اگه مشتری سر ماه چک نده، حقوق شما تا وصول اون پول عقب میافته (حتی 30 روز) بدون هیچ تعارفی. ختم کلام: به نظر من این شرکت برای کاری مثل دولوپ اصلا جای خوبی نیست؛ شاید پیش خودتون بگید شرکتهای زیادی هستن که روالی مشابه این شرکت دارند، ولی این دلیل نمیشه که تن بدیم به همچین شرایط بردهداری مدرنی؛ شرکتهایی با این روال و فرهنگ مریض، اگه نباشن توی صنعت IT این کشور، به جایی برنمیخوره.
این شرکت یه حیاط خلوت برای ۱۰ نفر است جهت چپاول و دزدی واقعا جای تأسف داره مدیر عامل و هیئت مدیره و چند معاون یکی از یکی بی سواد تر کل سازمان شده پارتی بازی دزدی چپاول واقعا برای بانک ملی متاسفم
من به عنوان کسی که تجربه 5 سال همکاری به عنوان مدیر محصول با این شرکت رو داره باید بگم کار در بادبادک بسیار دلچسبه برای کسی که کارش رو حرفه ای و با شوق برای رسیدن به پیشرفت انجام بده و هرروز سعی کنه خودش رو به روز کنه طبیعتا اگر جزو اونایی نباشید که همه توانشونو برای بهترکردن خودشون و پروژه میذارن، قطعا به چالش میخورید . کار در این شرکت یا بهتر بگم دانشگاه به من اجازه داده تا بتونم اطلاعات زیادی کسب کنم و خیلی چیزها یادبگیرم که هم باعث تاثیر بیشتر من در پروژه ها و همینطور باعث رشد در زندگیم شده. یادگیری در این شرکت همیشه مورد استقبال قرار گرفته اگر نیازمند پنل خاصی یا حتی دوره آموزشی خاصی حتی به صورت بین المللی باشی حتماهزینه آن پرداخت میشه و میتونی استفاده کنید.
من با اکثر دوستان موافق هستم این شرکت بسیار در فرآیند و تحویل پروژه بسیار ضعیف و دچار نواقص بسیاری هست، از دلایل اون میشه به عدم اعتماد و اطمینان مدیران بالادستی به مدیران میان دستی اشاره کرد. البته که مدیران میان دستی هم به قدری افتضاح هستن که شاید دلیل خوبی برای همین کار باشه! از باند بازی و یارکشی تیم ها و اعضای اونها هم که نگم براتون تو این شرکت ****** نداره، هر طرفی میری ******، اصلا یه وضعی نصف شرکت با نصف دیگه شرکت تو رابطه هستن، فکر کنم اگه لو بره کیا با کیا تو رابطه هستن به علت ارتباط خانوادگی شرکت مجبور میشه یه نفر از زوجین رو به خاطر سیاست های شرکت بیرون کنه! هر کی از جاش بلند شده یه دپارتمان زده و برای دپارتمان خودش هم نیاز بوجود آورده، مثلا دپارتمان اجایل یکی از مسخره ترین این دپارتمان هاست، هیچ کاری نمیکنن و هر مشکلی هم داشته باشی و بهشون بگی، فقط شونه بالا میندازن و میگن ما کاری از دستمون برنمیاد خب یکی نیست بگه اگه کاری از دستتون برنمیاد برای چی جلسات مسخره تر از خودتون مثل رترو رو برگزار میکنید، شما که جرات تغییر رو ندارید غلط میکنین راست راست راه میرید و به این و اون گیر میدید جالبتر اینکه هر کی با این دپارتمان کار نمیکنه اوضاع اش بهتره و شرایط پروژه خوب پیش میره! دوستان به شخصی به نام ****** اشاره کردن، خیلی طولانی اش نمیکنم، ایشون جز ****** و ادعا کردن هیچ کار دیگه ای تو سازمان نمیکنه خروجی پروژه های تیم های دیگه هم که کامل مشخصه، محض رضای خدا یه پروژه درست و درمون که جای دفاع داشته باشن، وجود نداره البته خب مشخصه این شرکت شده نون دونی یه سری آدم و اون بالادستی هم به همین دلیل داره سهام داره و هلدینگ رو میدوشه. خلاصه اگه اهل کار نیستید و دوست داشتید مسخره بازی در بیارید و برید به این شرکت
با این شرکت مدت یک سال و نیم کار میکنم و گاهی دیدن کامنتها مرا واقعا نگران میکند. به نظر من برخی افراد بیمیلی یا عدم تطابق با نیازهای شرکت به سادگی بهانه میآورند و با بدبینی سعی در تخریب مجموعه دارند. من بیست و یکی سال سابقه کاری دارم، اما هیچجا به اندازه اینجا احساس میشود که جنسیت در استخدام بیاهمیت بوده است؛ اکثریت کارمندها آقا هستند و این موضوع برای من قابل درک نیست. در مورد ساعات کار، طبق قانون کار باید ساعات مشخصی پر شود، اما به نظر میرسد بعد از بیتعهدی چند نفر، این قانون به شکل مبهمی مطرح شده و سابقا هم همیشه مشخص نبوده است. من در تجربههای قبل از اینجا شاهد کارکردن بودم که حتی یک دقیقه هم سه برابر کم نمیشد. سیاست شرکت این است که اضافهکاری وجود ندارد چون کارها به اندازهای زیاد است که هر کس در ساعات اداری میتواند کار را انجام بدهد. پاداش هم نسبت به وعدههای اولیه تغییر کرده و توضیحاتی داده میشود، اما پاداش مشروط به رسیدن به KPIهای مشخص است؛ وقتی به این KPIها نمیرسند، پاداشی وجود ندارد. همچنین هیچ الزامی برای ماندن پس از پایان ساعات کار نیست. من میپذیرم که این شرکت نواقصی دارد، اما همه جا ضعف دارد و آیا میشود بدون نقص بود؟ این اغراقها هم برای من کمی عجیب است. در مورد مدیران، حداقل مدیر منابع انسانی تمام تلاشش را میگذارد تا اوضاع همان چیزهایی باشد که بچهها میخواهند و خوشحال شوند، اما برخی هم این طرز نگاه را نمیفهمند. من نمیگویم همه چیز عالی است و اینجا بدون اشکال است، اما خیلی از همکاران با وجود این کاستیها سالها اینجا ماندهاند چون ارزش ماندن را میبینند. در کل نمیخواهم کماهمیت جلوه بدهم، اما به نظر میرسد این کامنتها نسبت به شرکت بیرحمانه بودهاند.
من سال ها تو این شرکت کار کردم که فقط عمرم تلف شد و مدت هاست از شرکت اومدم بیرون ولی خوارزمی همیشه نقطه ی سیاه رزومه ام حساب میشه همچیش داغونه از ساختمون و آدماش و برنامه هاش همشون منقضی و قدیمی اگه میخوای یه آب باریکه بخور نمیر بگیری خاله زنکی کنی هیچ کاری نکنی هیچی هم یاد نگیری در انتخابت شک نکن
شرکت بسیار خر تو خر ، کاراشونو اینجوری انجام میدن ک کارآموز میگیرن و بعد سه ماه میندازن بیرون و کلا کاراشونو میندازن رو کاراموزا ، منابع انسانی بسیار بد یک شخصی به اسم سیاوش هست ک تمام عقده هاشو سر بچه ها خالی میکنه ، من ک برای دیتا رفتم بودمو گفتن بیا پوزیشن تست نرم افزار کار کن، مورد بوده بعد 6 ماه کاراموزی بدون حقوق و هیچی بهش گفتن ت وب اندازه کافی کنجکاو نبودی و سوال نکردی و ب درد ما نمیخوری ، نرید این شرکت
در فروشگاه زنجیرهای عطر و ادکلن وزرا کار میکردم و تجربهام پر از نکات مثبت و منفی بود. کار من به عنوان سرپرست فروش (سطح سه) در مجموعهای از حوزههای فروش بود و این فرصت برایم هم امتیازاتی داشت و هم چالشهایی ارائه میداد. مزایا شامل پرداخت بیمه بدون مشکل، حضور دورههای آموزشی، و در صورت نیاز از روز اول آموزشی با حقوق بود. محیط کار آرام و با روحیهی مثبتی داشت و مشتریان همگی معمولا شاد و خوشحال بودند. یکی از نکات مثبت دیگر این بود که کارکنان تخفیفهای خرید اقساطی داشتند و همیشه احساس میکردم که با همکارانم در ادامه همکاری، وضعیت خوبی دارم. همچنین وجود جشنوارهها و هدایا در مناسبتهایی مانند روز مرد و زن از دیگر جنبههای مثبت به حساب میآمد و به ما انگیزه میداد. اما معایبی هم وجود داشت که به مرور زمان برایم آزاردهنده بود. ساعات کار در بخش فروش معمولا ده ساعت بود، در حالی که حقوق مطابق با قوانین وزارت کار تا هفت و نیم ساعت پرداخت میشد. جمعهها و روزهای تعطیل عملا وجود نداشتند و باید به طور مداوم کار میکردیم. پورسانت کالاها به وعدههایی که داده میشد نزدیک نبود و بیشتر شامل کالاهای خاص یا با سود پایین میشد که فروش بالایی نداشتند. پاداشهای تحقق هدف هم معمولا ناچیز و تا حدی بیمنطق بود و به کل فروشگاه تعلق میگرفت. واحد منابع انسانی گاهی از قوانین روز آگاهی نداشت و تسویهحساب بهموقع انجام نمیشد، گاهی حتی چند ماه طول میکشید تا حقوق بهروز شود. همچنین مبلغی به عنوان ضمانت حسن انجام کار در حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد از کل حقوق پرداخت نمیشد تا پس از چند ماه، اگر خطایی نمیداشتیم، به ما بازگردانده شود. هر ماه برگههای تسویه زیادی از من گرفته میشد و اگر قبل از عید از شرکت خارج میشدم، خبری از عیدی و پاداش نبود. ارتباط میان همکاران خوب نبود و ردههای داخلی شرکت با یکدیگر ارتباط صمیمی نداشتند؛ کارها بهدقت و با پیگیری زیاد پیش میرفتند. به طور کل، تمام تأییدیهها باید به تأیید مدیرعامل میرسید و واحدهای شرکت مسئولیتپذیری پایینتری داشتند. همین طور یک کار یک ساعته ممکن بود تا چهار ماه طول بکشد. قراردادهای تمدید کار منطقی نبود و وقتی نیاز به نیرو جدی بود، برخی پیشنهادهای بهتری ارائه میشد. کار معمولا دو شیفت بود و علاوه بر ده ساعت شیفت، ساعات زیادی در رفتوآمد هدر میرفت. در ابتدای همکاری، از من و ضمانتم مبالغی بهعنوان سفته دریافت شد. قراردادی با ۷ سال عدم فعالیت در حوزههای مشابه منعقد میشد تا از دورزدن وزرا و ورود به این حوزهها جلوگیری شود، در غیر این صورت با من برخورد قانونی میشد.
حدود سه سال پیش برای پوزیشن طراحی وب به این شرکت پیوستم و کارم رو آغاز کردم؛ اکنون به عنوان مدیر واحد IT فعالیت میکنم. شرکت با وجود تحریمها و مشکلات داخلی، روند پیشرفت خیلی خوبی داشت و مدیرانش اعتقاد دارن که با رشد شرکت، کارکنان هم باید سطح خودشون رو بالا ببرن و در این زمینه بهشدت از همکاران حمایت میکنند. تا به حال همیشه به رفاه و حال کاری کارکنان اهمیت دادن و تجربه من در این شرکت واقعا مطلوب بوده و هست.
در یک تجربه کاری در این شرکت فهمیدم که همکاری با تیمهای کسب و کار و مدرس دانشگاه شریف چقدر میتواند مثبت باشد، اما واقعا این تجربه بخش زیادی از ذهنیت مثبت را تخریب کرد. رفتار مدیریتی دست و پاشکسته است و همیشه تغییر استراتژی شرکت در کوتاهمدت رخ میدهد. به نیروها اعتماد کافی داده نمیشود و هر روز با جابهجایی نیروها روبهرو هستم. با این شرایط به نظر میرسد شریف از کلمهی شرافت به دور باشد.
دو روز پیش به مرکز گسترش فناوری اطلاعات در تهران رفتم تا برای جذب اقدام کنم؛ جلسهای با تیم شرکت دولتی بود و در بخش فنی اوکی شدم. بعد از آن به من اطلاع دادن که برای مصاحبه فنی زمان بیشتری لازم است تا باز باشد. امروز دوباره رفتیم و مصاحبه را انجام دادیم. فردی به من سوالاتی به سبک ارزشیابی شخصیت مطرح کرد، حدودا روال رو به روی من به صورت خطی مینوشت و نتایج را میگذاشت. رفتارشان دیدم که به خودم برخورد کرد و کمی شوکه شدم. از یک طرف گفتند نمیدانم چه رنگی را دوست دارم و بعد به موضوعی غیرمرتبط اشاره کردند که من را به فکر فرو برد. همچنین گفتند تصور کن من قصد دارم جای دیگری بروم و نتوانستم؛ شما به جای من از پشت تلفن باغ را توصیف کن. من هم پاسخ دادم که سابقا خودمان مدیر فنی بودیم و تجربهای از ارزیابی مهارتهای روانشناختی استاندارد با استفاده از کامپیوتر داشتیم. او گفت تحصیلاتش روابط عمومی از علامه طباطبایی است و ارشد خوانده. در مورد ازدواج هم پرسید که به چه دلیل؟ من گفتم حقوق پایین شرکتی مانند شما دلیل روشن این مسئله است. میشود گفت که سوالات دیگری هم مطرح شدند که ادامه داشتند و تا بحثهایی غیرمرتبط با کار کشیده شد. در نهایت احساس کردم که وقتم را بیهوده صرف کنم و تصمیم گرفتم از ادامه مصاحبه صرفنظر کنم؛ انتظار داشتم بخش فنی و تخصصی مانند لینوکس را بپرسند، اما چنین فضایی میدیدم وجود ندارد. بنابراین نتیجهگیری من این است که تجربه از وبسایت جابینجا برای یافتن کار مناسب نیست و به کسانی که این سایت را میشناسند توصیه میکنم از آنجا به دنبال فرصتهای کاری نباشند زیرا گاهی آگهیها واقعی نیستند یا شرکتها انگیزهای برای جذب نیرو ندارند. اگر کسی از همنظران من در اینجا باشد، بهتر است از امتیازدهی به شرکتها و تبلیغهای غیرواقعی خودداری کنند تا وقتمان را صرف فرصتهای معتبر کنیم.
یک سال توی آهن دپو فعالیت کردم و به طور کل تجربه خوبی بود. فضای کار آرام، دوستانه و مهربون بود و همکاران با حوصله راهنمایی میکردند. در روز مصاحبه هم فشار زیادی حس نکردم و برای پیشرفتم فضا و فرصت داده شد. از همگی سپاسگزارم.
شرکت ادیسه برای من تجربهای از یک مصاحبه خونده به نظر میرسید که به هیچ وجه رسمی نبود. مصاحبهکننده اظهار داشت که منابع انسانی تجربی است و فقط شرایط کار را توضیح داد؛ هیچ معیار یا ابزار ارزیابی مشخصی ارائه نشد و هدف مصاحبه را تمرکز بر تطابق دیدگاه با تیپ و فضای شرکت عنوان کرد. فرمهای استخدام هم کاملا سنتی بودند و سابقه کاری برای این موقعیت طولانی در نظر گرفته نشد؛ با وجود اینکه با شرح شغلی آگهی همخوانی کامل داشتم، هیچ تماسی برای مراحل بعدی دریافت نشد. فضای شرکت به شدت شاد و پرانرژی بود و تعداد زیادی کارمند فروش وجود داشت که از نظر حقوقی احتمالا در وضعیت خوبی بودند. اگر برای پوزیشن فروش بروم و حقوق برایم فاکتور مهم باشد، و اگر از نظر فرهنگ با محیط شرکت همسو بودید، این گزینه میتواند ساده و بیدغدغه به نظر برسد. محیط و فرهنگ شرکت همواره مثبت و خوشایند به نظر میرسید و جمع دوستانهای از همکاران داشت. اما اگر دنبال حرفهای بودن، یادگیری و توسعه هستید، به نظر من این شرکت گزینه مناسبی نیست. در مجموع، چرخه ورود به کار و ساختار ارزیابی به شدت غیرمنسجم بود و برای کسانی که دنبال توسعهی حرفهای هستند، جای مناسبی به نظر نمیرسد.
در این شرکت احساس میکردم که فضای کاری به مرور سمی است و رفتارهای نامناسب بیشتر از حد معمول دیده میشود. گاهی با افرادی مواجه میشدم که جو را تیره میکردند و از نظر من با سوءنیت یا اختلافهای شخصی به همکاران فشار وارد میکردند. در مجموعهای کار میکردم که اکثر این نکات منفی را از مدیر مجموعه میدیدم یا مدیریت همان ویژگیها را تقویت میکرد. بهزعم من مدیران، گاه خود را بالاتر از همه دانسته و ارتباطها را بر پایه منافع شخصی بنا میکردند. افرادی وجود داشتند که با رفتارهای پر حرفی و برخوردهای غیرمسئولانه در برابر همکاران ظاهر میشدند و این رفتارها به چشم برخی همکاران میآمد. نگاههای سطحی نسبت به ظاهر افراد نیز در محیط کار دیده میشد، به گونهای که توجهها به مسائل ظاهری نسبت به مسائل حرفهای غالب بود. برخی از همکاران به گفتههای پشتسر همدیگر واکنش نشان میدادند و چنین فضاهایی بهسرعت زیر سؤال بردن همکاران را رواج میداد. با گذر زمان، موقعیت کار به نحوی تبدیل شد که منابع انسانی به سرعت از کوچکترین مسئله مطلع میشد و پشتیبانی لازم برای حل آن فراهم نبود. در مجموع، جو کار بهگونهای بود که همکاری تیمی را مختل میکرد و حس امنیت شغلی را کاهش میداد. من در این تجربه از نظر شخصی احساس شرم میکردم و تصمیم گرفتم این دوره را در رزومهام ثبت کنم تا نشان دهم تجربهای که پشت سر گذاشتم تا حدودی غیرسازنده بود و در آینده میخواهم از چنین فضاهایی دوری کنم. مسئله اصلی، تأثیر منفی رفتارهای مدیریتی بر روی پول و بهویژه سوددهی و امنیت شغلی بود.
درسته که با وجود تجربههای گوناگون کاری، گاه با رفتارهای دوگانه و رفتارهای ناراحتکننده در محیط کار روبهرو میشویم؛ اما دیدن چنین ویژگیهایی در یک مدیر واحد واقعا عجیب است. به اندازهای که تصمیم گرفتم تجربه کار در این شرکت را از رزومهام کنار بگذارم و به جای آن کار آزاد را ضبط کنم. برای مدیریت، آقای م ص، شرمآور است که چنین فضایی را در درمانکده ایجاد میکند. در اینجا حرف زدن با دیگران به راحتی میسر نیست، زیرا سیستم خبرچینی با روشی از پیشتعینشده وجود دارد و همه خبرچین محسوب میشوند. اگر لباسی را دوباره بپوشی، مدیریت با شوخی یا تمسخر تو را هدف میگیرد و میپرسد آیا میخواهی راحت پیدایت شود که دوباره لباسی را میپوشی؟ اگر مویی را تغییر دهی، ناخن یا بینی و بینی دیگری را دستکاری کنی یا ابروهایت را اصلاح نمایی، نظر مدیر با تمسخر همراه میشود و این شوخیها روی تو باقی میماند. فضای کاری کاملا مسموم و مانند مهدکودک است، با انتظار بالا و القای احساس گناه از طرف مدیریت. حقوق بهجا پرداخت نمیشود، احساس امنیت شغلی وجود ندارد و اعصاب خردیهای زیادی هست که پیش از مصاحبه با مدیران باید در ذهن بماند. تنها چیزی که در درمانکده یاد میگیری این است که چگونه به خودت فشار بیاوری و به خودخورى رو بیاوری. در پایان با حس بیارزشی و احساس سوءاستفاده بیرون میآیی. درمانکده جایی است که اگر در مصاحبهها خودت را فردی پرانرژی و مستعد پیشرفت و توانا نشان بدهی، استخدام میشوی و در نهایت به دلیل ضعف مدیریت با وجود اشتیاق و انرژی، به گونهای ناامید و عصبانی و داغون خارج میشوی و با این فکر بیرون میمانی که چرا وقتت را اینجا تلف کردی.
وقتی به شرکت آداکارنو نگاه میکنم، فکر کنم بیشتر یک کارگاه بزرگ بوده که کمکم با افزودن شریکها و نیروهای جدید، تبدیل به مجموعهای نسبتا کوچک شده است. از نظر من، میشد گفت یک کارگاه نسبتا بزرگ با چهار شریک است که هر کدام به طور مداوم حاضرند، هرچند از لحاظ ماهیت شخصیت شرکت، افرادی با قلب مهربان و رفتارهای مثبت هستند. ولی فضای کلی آن برای کسانی که سابقه کار در شرکتهای بزرگ را دارند، چندان مناسب نیست. حقوق هم برای گروه فنی در مقایسه با حداقلهای وزارت کار، کمی بالاتر است اما واقعا برای سطح کار من مناسب نیست.
ارنیکا هلدینگ خوبی بود، ولی بود. الان متاسفانه ترکیده. واسه همین ابتدای کار میگم، فعلا تا مشخص شدن تکلیف هلدینگ با اینا قرارداد نبندید، به هیچ وجه. حقوق کارمندانشون رو هم موندن بدن. سازمان بصورت الکی خیلی متورم شده و پر شده از افراد چاپلوس و بی مهارت. تیم فنی نسبتا خوبی داشت که تقریبا اکثر نیروهای کلیدی یا رفتن یا در حال جدا شدن هستن. پروژهها یکی دوتاشون کار میکنن و بقیه حتی بالا نرفتن. حتی بعد از ۵ سال. خلاصه اینکه نرید اینجا.
در مصاحبه با سوپرپایپ اینترناشنال تجربهای آرام و حرفهای داشتم که از ابتدا با احترام کامل همراه بود. برخورد تیم بسیار مقرون به نتیجه و محترمانه بود و پذیرایی و خوشامدگویی با دقت انجام شد. مصاحبه به شکل حرفهای پیش رفت و یکی از نکات برجسته این شرکت حفظ حریم خصوصی بود؛ در طول جلسه هیچکدام از مسائل شخصی وارد بحث نشد و این احساس امنیت و اعتماد خوبی به من داد.
با وجود اینکه از مصاحبه رد شدم، نتیجه آن را دریافت کردم و از رفتار خوب تیم تشکر کردند. واقعیت این بود که تنها کسانی که با معیارهای شرکت همخوانی داشتند، به استخدام میرسیدند و هیچکس به خاطر حضور در جلسه استخدامی، بیاحترامی نمیدید. مصاحبه به شکلی حرفهای و با احترام به حریم شخصی برگزار شد و تنها تطابق فرهنگی و تجربههای من با نیازهای شرکت مدنظر بود. وجدانم از نگفتن چنین تجربهای کوتاه آمد.
من مدتی هستش که از مجموعه کاریزما جدا شدم. راستش از بعد از عید نوروز که متوجه شدیم خیلی از دوستان و همکارانمون به شکل بسیار بدی از شرکت کنار گذاشته شدن. باقی بچه ها که در شرکت باقی مانده بودن هیچکدومشون حال دلشون خوب نبودش و ناراحت دوستان و همکاران گذشته خودشون بودند. فکرش رو بکنید به خیلی از دوستان توی اسفند ماه و یکسری ها هم توی فرودین ماه بهشون گفتند که اردبیهشت ماه آخرین روز همکاری شماها هستش و بگردید دنبال کار. همه میدونند که اسفند و فرودین و اردبیهشت موقع جا به جایی نیروها نیستش و موقعیت شغلی بسیار کمی هستش. شرکتها معمولا بعد از اردبیهشت ماه شروع میکنند به جذب نیرو حالا شما فکر کنید دوستانی که متاهل بودند بچه داشتند یا قسط و وام داشتند چه فشاری بهشون اومدش اینجا که رنج حقوق پایینی دارد اضافه کاری بچه هارو هم که قبلا بهشون قول داده شده بود رو هم پرداخت نکردند و بعدش هم اعلام کردند که اصلا پرداخت نمیکنند و حتی مناسبت ها هم که شرکت زیاد خوب عمل نکردش حتی از یکسری از مفاد قرارداد هم کم کردند مثل ناهار و صبحانه که اصلا اون چیزی که روزهای اول بهمون میدادن نبود آخرسر کمیت و کیفیتش مثل غذاهای زندان بودش شاید بهتر بودش که بیشتر قدر دوستان همکار میدونست و با این بی اخلاقی همه رو اخراج نمیکرد یکسری ها راجب فسادهای اخلاقی نوشتند که باید بگم این همه قضیه نیست حتی من شاهد روابط همجنس بودم که حتی روابط شخصی و عاشقانه اشون رو هم در ملع عام بهم ابراز میکردند و حتی از بروز لحظات احساساتی شون در جمع احتناب نمیکردند. دوستان اسم یکسری از تیم لیدها رو اوردن با اینکه اسم اوردن رو اصلا تایید نمیکنم چرا که شاید اون انسان هم بعدها تغییر کردش ولی با اسم اوردن مسیر برگشت رو میبندیم. ولی میتونم تایید بکنم بیشتر موارد عنوان شده درست هستش اگر مدیرهای ارشد این پست رو میخوانند ازشون درخواست میکنم که به رفتار تیم لیدها بیشتر رسیدگی بکنند چرا که در جلسات رترو و یا در طول دوره کار تیم لیدها به خودشون اجازه میدند که با نیروها هر طوری که میخواهند رفتار بکنند هر حرفی که میخواهند بزنند و کاملا به صورت دیکتاتوری حرفهاشون رو به کرسی بشونند اضافه کاری نگهشون دارند و اشتباهات خودشون رو گردن نیروهاشون بندازند
من مشابه این تجربه رو در جابگای خدابیامرز نوشته بودم، ولی دیدم اینجا نیست، با خودم گفتم اینجا هم اضافهاش کنم؛ البته این تجربهی من برای چند سال پیش هست ولی شاید برای کسی مفید باشه و توی تصمیمگیری کمکش کنه. کمی طولانی مینویسم که مفیدتر باشه... نحوهی آشنایی من با حامی سیستم در لینکدین اتفاق افتاد، روال کار به این صورت است که افراد منابع انسانی شرکت اقدام به ارسال فلهای پیام «دعوت به همکاری» به افراد زیادی در لینکدین میکنند؛ به من هم پیام ارسال شد و اومدم برای مصاحبه فنی؛ مصاحبه نسبتا راحتی بود و من قبلا براش چیزی نخونده بودم. بعد از چند روز زنگ زدن که قبول شدی بیا مصاحبه منابع انسانی؛ رفتم و مدیر منابع انسانیش یه سری سوال پرسید و بعد هم درمورد حقوق «خالص» دریافتی حرف زد و گفت از روز اولی که میای شرکت بیمه هستی، همچنین گفت باید به اندازه یه سال حقوقت سفته بدی به شرکت. من اون موقع تجربهی زیادی نداشتم، ولی ترجمه این موارد رو عرض میکنم: حقوق خالص یعنی اینکه برات بیمه پایه رد میشه، سابقهی کاریات خراب میشه و تو که یه متخصص حساب میشی سابقهی کاری برابر با یک کارگر خواهی داشت (جسارت به کارگران عزیز نمیکنم، ولی بیمه و مزایای یک متخصص با یک غیرمتخصص به نظرم باید تفاوت داشته باشه). سفتهای که هم ازت میگیرن سفید امضا هست! اجازه نوشتن چیزی مثل بابت حسن انجام کار و چیز دیگه بهت نمیدن. خب وقتی هم رفتم شرکت، اوایل همه چیز خوب به نظر میاومد، ولی یه چیزی برام سوال بود؛ اینکه چرا آدمای زیادی دارن از شرکت خداحافظی میکنن؟ هر ماه تقریبا چند نفری خداحافظی میکردن (کل دولوپرا 30-40 نفر بود). بعد که بیشتر آشنا شدم دلیلش رو (حداقل از نظر خودم) فهمیدم، وسط پروژه، عملا شما تنها گذاشته میشی، همه میشن طلبکار از شما، از مشتری بگیر تا PO و خود مدیر عامل. مشکلی پیش بیاد کسی برای کمک کنارت نیست، در عوض خیلی راحت تقصیر به گردنت انداخته میشه، انگار مدیرای شرکت منتظرن تا اتفاق بدی بیافته و حمله کنن بهت، (شاید با این حمله خودشونو آروم میکنن که معلوم نشه که مشکل اصلی خودشون هستن که چیزی به عنوان مدیریت بلد نیستن). تحمل این این شرایط برای خیلیها سخته و اکثر افراد از یه جایی به بعد دیگه ول میکنن این چرخهی ناقص رو... به نظر من در این شرکت شما هستید و در مقابل شما مدیرعامل قرار داره، همهی افراد از مدیرفنی، صاحبمحصول، منابع انسانی و... درواقع زبان ایشون هستند و از خودشون اختیاری ندارن؛ این رو من به طور کامل درک کردم و بزرگنمایی نمیکنم. وظایف شما دربرابر شرکت بسیار زیاده از فداکاری، ازخودگذشتگی، اضافهکاری در خارج از ساعت اداری و حتی روز تعطیل، داشتن نقش دولوپر و سخنگوی شرکت در مواجهه با مشتری به صورت همزمان، کار کردن روی چندتا پروژه که ربطی بهم ندارند و چیزهای دیگه. در مقابل وظایف شرکت خلاصه میشه در حقوق و بیمه پایه، به شخصه نه پاداشی دیدم، نه وامی، نه صندوقی، نه سنواتی و نه هیچ چیز دیگه! فقط علاوه بر حقوق و بیمهی پایه، یه ماگ هم در روز تولدم بهم هدیه دادن. درخصوص حقوق هم اگه مشتری سر ماه چک نده، حقوق شما تا وصول اون پول عقب میافته (حتی 30 روز) بدون هیچ تعارفی. ختم کلام: به نظر من این شرکت برای کاری مثل دولوپ اصلا جای خوبی نیست؛ شاید پیش خودتون بگید شرکتهای زیادی هستن که روالی مشابه این شرکت دارند، ولی این دلیل نمیشه که تن بدیم به همچین شرایط بردهداری مدرنی؛ شرکتهایی با این روال و فرهنگ مریض، اگه نباشن توی صنعت IT این کشور، به جایی برنمیخوره.
این شرکت یه حیاط خلوت برای ۱۰ نفر است جهت چپاول و دزدی واقعا جای تأسف داره مدیر عامل و هیئت مدیره و چند معاون یکی از یکی بی سواد تر کل سازمان شده پارتی بازی دزدی چپاول واقعا برای بانک ملی متاسفم
من به عنوان کسی که تجربه 5 سال همکاری به عنوان مدیر محصول با این شرکت رو داره باید بگم کار در بادبادک بسیار دلچسبه برای کسی که کارش رو حرفه ای و با شوق برای رسیدن به پیشرفت انجام بده و هرروز سعی کنه خودش رو به روز کنه طبیعتا اگر جزو اونایی نباشید که همه توانشونو برای بهترکردن خودشون و پروژه میذارن، قطعا به چالش میخورید . کار در این شرکت یا بهتر بگم دانشگاه به من اجازه داده تا بتونم اطلاعات زیادی کسب کنم و خیلی چیزها یادبگیرم که هم باعث تاثیر بیشتر من در پروژه ها و همینطور باعث رشد در زندگیم شده. یادگیری در این شرکت همیشه مورد استقبال قرار گرفته اگر نیازمند پنل خاصی یا حتی دوره آموزشی خاصی حتی به صورت بین المللی باشی حتماهزینه آن پرداخت میشه و میتونی استفاده کنید.
من با اکثر دوستان موافق هستم این شرکت بسیار در فرآیند و تحویل پروژه بسیار ضعیف و دچار نواقص بسیاری هست، از دلایل اون میشه به عدم اعتماد و اطمینان مدیران بالادستی به مدیران میان دستی اشاره کرد. البته که مدیران میان دستی هم به قدری افتضاح هستن که شاید دلیل خوبی برای همین کار باشه! از باند بازی و یارکشی تیم ها و اعضای اونها هم که نگم براتون تو این شرکت ****** نداره، هر طرفی میری ******، اصلا یه وضعی نصف شرکت با نصف دیگه شرکت تو رابطه هستن، فکر کنم اگه لو بره کیا با کیا تو رابطه هستن به علت ارتباط خانوادگی شرکت مجبور میشه یه نفر از زوجین رو به خاطر سیاست های شرکت بیرون کنه! هر کی از جاش بلند شده یه دپارتمان زده و برای دپارتمان خودش هم نیاز بوجود آورده، مثلا دپارتمان اجایل یکی از مسخره ترین این دپارتمان هاست، هیچ کاری نمیکنن و هر مشکلی هم داشته باشی و بهشون بگی، فقط شونه بالا میندازن و میگن ما کاری از دستمون برنمیاد خب یکی نیست بگه اگه کاری از دستتون برنمیاد برای چی جلسات مسخره تر از خودتون مثل رترو رو برگزار میکنید، شما که جرات تغییر رو ندارید غلط میکنین راست راست راه میرید و به این و اون گیر میدید جالبتر اینکه هر کی با این دپارتمان کار نمیکنه اوضاع اش بهتره و شرایط پروژه خوب پیش میره! دوستان به شخصی به نام ****** اشاره کردن، خیلی طولانی اش نمیکنم، ایشون جز ****** و ادعا کردن هیچ کار دیگه ای تو سازمان نمیکنه خروجی پروژه های تیم های دیگه هم که کامل مشخصه، محض رضای خدا یه پروژه درست و درمون که جای دفاع داشته باشن، وجود نداره البته خب مشخصه این شرکت شده نون دونی یه سری آدم و اون بالادستی هم به همین دلیل داره سهام داره و هلدینگ رو میدوشه. خلاصه اگه اهل کار نیستید و دوست داشتید مسخره بازی در بیارید و برید به این شرکت
با این شرکت مدت یک سال و نیم کار میکنم و گاهی دیدن کامنتها مرا واقعا نگران میکند. به نظر من برخی افراد بیمیلی یا عدم تطابق با نیازهای شرکت به سادگی بهانه میآورند و با بدبینی سعی در تخریب مجموعه دارند. من بیست و یکی سال سابقه کاری دارم، اما هیچجا به اندازه اینجا احساس میشود که جنسیت در استخدام بیاهمیت بوده است؛ اکثریت کارمندها آقا هستند و این موضوع برای من قابل درک نیست. در مورد ساعات کار، طبق قانون کار باید ساعات مشخصی پر شود، اما به نظر میرسد بعد از بیتعهدی چند نفر، این قانون به شکل مبهمی مطرح شده و سابقا هم همیشه مشخص نبوده است. من در تجربههای قبل از اینجا شاهد کارکردن بودم که حتی یک دقیقه هم سه برابر کم نمیشد. سیاست شرکت این است که اضافهکاری وجود ندارد چون کارها به اندازهای زیاد است که هر کس در ساعات اداری میتواند کار را انجام بدهد. پاداش هم نسبت به وعدههای اولیه تغییر کرده و توضیحاتی داده میشود، اما پاداش مشروط به رسیدن به KPIهای مشخص است؛ وقتی به این KPIها نمیرسند، پاداشی وجود ندارد. همچنین هیچ الزامی برای ماندن پس از پایان ساعات کار نیست. من میپذیرم که این شرکت نواقصی دارد، اما همه جا ضعف دارد و آیا میشود بدون نقص بود؟ این اغراقها هم برای من کمی عجیب است. در مورد مدیران، حداقل مدیر منابع انسانی تمام تلاشش را میگذارد تا اوضاع همان چیزهایی باشد که بچهها میخواهند و خوشحال شوند، اما برخی هم این طرز نگاه را نمیفهمند. من نمیگویم همه چیز عالی است و اینجا بدون اشکال است، اما خیلی از همکاران با وجود این کاستیها سالها اینجا ماندهاند چون ارزش ماندن را میبینند. در کل نمیخواهم کماهمیت جلوه بدهم، اما به نظر میرسد این کامنتها نسبت به شرکت بیرحمانه بودهاند.
من سال ها تو این شرکت کار کردم که فقط عمرم تلف شد و مدت هاست از شرکت اومدم بیرون ولی خوارزمی همیشه نقطه ی سیاه رزومه ام حساب میشه همچیش داغونه از ساختمون و آدماش و برنامه هاش همشون منقضی و قدیمی اگه میخوای یه آب باریکه بخور نمیر بگیری خاله زنکی کنی هیچ کاری نکنی هیچی هم یاد نگیری در انتخابت شک نکن
شرکت بسیار خر تو خر ، کاراشونو اینجوری انجام میدن ک کارآموز میگیرن و بعد سه ماه میندازن بیرون و کلا کاراشونو میندازن رو کاراموزا ، منابع انسانی بسیار بد یک شخصی به اسم سیاوش هست ک تمام عقده هاشو سر بچه ها خالی میکنه ، من ک برای دیتا رفتم بودمو گفتن بیا پوزیشن تست نرم افزار کار کن، مورد بوده بعد 6 ماه کاراموزی بدون حقوق و هیچی بهش گفتن ت وب اندازه کافی کنجکاو نبودی و سوال نکردی و ب درد ما نمیخوری ، نرید این شرکت
در فروشگاه زنجیرهای عطر و ادکلن وزرا کار میکردم و تجربهام پر از نکات مثبت و منفی بود. کار من به عنوان سرپرست فروش (سطح سه) در مجموعهای از حوزههای فروش بود و این فرصت برایم هم امتیازاتی داشت و هم چالشهایی ارائه میداد. مزایا شامل پرداخت بیمه بدون مشکل، حضور دورههای آموزشی، و در صورت نیاز از روز اول آموزشی با حقوق بود. محیط کار آرام و با روحیهی مثبتی داشت و مشتریان همگی معمولا شاد و خوشحال بودند. یکی از نکات مثبت دیگر این بود که کارکنان تخفیفهای خرید اقساطی داشتند و همیشه احساس میکردم که با همکارانم در ادامه همکاری، وضعیت خوبی دارم. همچنین وجود جشنوارهها و هدایا در مناسبتهایی مانند روز مرد و زن از دیگر جنبههای مثبت به حساب میآمد و به ما انگیزه میداد. اما معایبی هم وجود داشت که به مرور زمان برایم آزاردهنده بود. ساعات کار در بخش فروش معمولا ده ساعت بود، در حالی که حقوق مطابق با قوانین وزارت کار تا هفت و نیم ساعت پرداخت میشد. جمعهها و روزهای تعطیل عملا وجود نداشتند و باید به طور مداوم کار میکردیم. پورسانت کالاها به وعدههایی که داده میشد نزدیک نبود و بیشتر شامل کالاهای خاص یا با سود پایین میشد که فروش بالایی نداشتند. پاداشهای تحقق هدف هم معمولا ناچیز و تا حدی بیمنطق بود و به کل فروشگاه تعلق میگرفت. واحد منابع انسانی گاهی از قوانین روز آگاهی نداشت و تسویهحساب بهموقع انجام نمیشد، گاهی حتی چند ماه طول میکشید تا حقوق بهروز شود. همچنین مبلغی به عنوان ضمانت حسن انجام کار در حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد از کل حقوق پرداخت نمیشد تا پس از چند ماه، اگر خطایی نمیداشتیم، به ما بازگردانده شود. هر ماه برگههای تسویه زیادی از من گرفته میشد و اگر قبل از عید از شرکت خارج میشدم، خبری از عیدی و پاداش نبود. ارتباط میان همکاران خوب نبود و ردههای داخلی شرکت با یکدیگر ارتباط صمیمی نداشتند؛ کارها بهدقت و با پیگیری زیاد پیش میرفتند. به طور کل، تمام تأییدیهها باید به تأیید مدیرعامل میرسید و واحدهای شرکت مسئولیتپذیری پایینتری داشتند. همین طور یک کار یک ساعته ممکن بود تا چهار ماه طول بکشد. قراردادهای تمدید کار منطقی نبود و وقتی نیاز به نیرو جدی بود، برخی پیشنهادهای بهتری ارائه میشد. کار معمولا دو شیفت بود و علاوه بر ده ساعت شیفت، ساعات زیادی در رفتوآمد هدر میرفت. در ابتدای همکاری، از من و ضمانتم مبالغی بهعنوان سفته دریافت شد. قراردادی با ۷ سال عدم فعالیت در حوزههای مشابه منعقد میشد تا از دورزدن وزرا و ورود به این حوزهها جلوگیری شود، در غیر این صورت با من برخورد قانونی میشد.
حدود سه سال پیش برای پوزیشن طراحی وب به این شرکت پیوستم و کارم رو آغاز کردم؛ اکنون به عنوان مدیر واحد IT فعالیت میکنم. شرکت با وجود تحریمها و مشکلات داخلی، روند پیشرفت خیلی خوبی داشت و مدیرانش اعتقاد دارن که با رشد شرکت، کارکنان هم باید سطح خودشون رو بالا ببرن و در این زمینه بهشدت از همکاران حمایت میکنند. تا به حال همیشه به رفاه و حال کاری کارکنان اهمیت دادن و تجربه من در این شرکت واقعا مطلوب بوده و هست.
در یک تجربه کاری در این شرکت فهمیدم که همکاری با تیمهای کسب و کار و مدرس دانشگاه شریف چقدر میتواند مثبت باشد، اما واقعا این تجربه بخش زیادی از ذهنیت مثبت را تخریب کرد. رفتار مدیریتی دست و پاشکسته است و همیشه تغییر استراتژی شرکت در کوتاهمدت رخ میدهد. به نیروها اعتماد کافی داده نمیشود و هر روز با جابهجایی نیروها روبهرو هستم. با این شرایط به نظر میرسد شریف از کلمهی شرافت به دور باشد.
دو روز پیش به مرکز گسترش فناوری اطلاعات در تهران رفتم تا برای جذب اقدام کنم؛ جلسهای با تیم شرکت دولتی بود و در بخش فنی اوکی شدم. بعد از آن به من اطلاع دادن که برای مصاحبه فنی زمان بیشتری لازم است تا باز باشد. امروز دوباره رفتیم و مصاحبه را انجام دادیم. فردی به من سوالاتی به سبک ارزشیابی شخصیت مطرح کرد، حدودا روال رو به روی من به صورت خطی مینوشت و نتایج را میگذاشت. رفتارشان دیدم که به خودم برخورد کرد و کمی شوکه شدم. از یک طرف گفتند نمیدانم چه رنگی را دوست دارم و بعد به موضوعی غیرمرتبط اشاره کردند که من را به فکر فرو برد. همچنین گفتند تصور کن من قصد دارم جای دیگری بروم و نتوانستم؛ شما به جای من از پشت تلفن باغ را توصیف کن. من هم پاسخ دادم که سابقا خودمان مدیر فنی بودیم و تجربهای از ارزیابی مهارتهای روانشناختی استاندارد با استفاده از کامپیوتر داشتیم. او گفت تحصیلاتش روابط عمومی از علامه طباطبایی است و ارشد خوانده. در مورد ازدواج هم پرسید که به چه دلیل؟ من گفتم حقوق پایین شرکتی مانند شما دلیل روشن این مسئله است. میشود گفت که سوالات دیگری هم مطرح شدند که ادامه داشتند و تا بحثهایی غیرمرتبط با کار کشیده شد. در نهایت احساس کردم که وقتم را بیهوده صرف کنم و تصمیم گرفتم از ادامه مصاحبه صرفنظر کنم؛ انتظار داشتم بخش فنی و تخصصی مانند لینوکس را بپرسند، اما چنین فضایی میدیدم وجود ندارد. بنابراین نتیجهگیری من این است که تجربه از وبسایت جابینجا برای یافتن کار مناسب نیست و به کسانی که این سایت را میشناسند توصیه میکنم از آنجا به دنبال فرصتهای کاری نباشند زیرا گاهی آگهیها واقعی نیستند یا شرکتها انگیزهای برای جذب نیرو ندارند. اگر کسی از همنظران من در اینجا باشد، بهتر است از امتیازدهی به شرکتها و تبلیغهای غیرواقعی خودداری کنند تا وقتمان را صرف فرصتهای معتبر کنیم.
یک سال توی آهن دپو فعالیت کردم و به طور کل تجربه خوبی بود. فضای کار آرام، دوستانه و مهربون بود و همکاران با حوصله راهنمایی میکردند. در روز مصاحبه هم فشار زیادی حس نکردم و برای پیشرفتم فضا و فرصت داده شد. از همگی سپاسگزارم.
شرکت ادیسه برای من تجربهای از یک مصاحبه خونده به نظر میرسید که به هیچ وجه رسمی نبود. مصاحبهکننده اظهار داشت که منابع انسانی تجربی است و فقط شرایط کار را توضیح داد؛ هیچ معیار یا ابزار ارزیابی مشخصی ارائه نشد و هدف مصاحبه را تمرکز بر تطابق دیدگاه با تیپ و فضای شرکت عنوان کرد. فرمهای استخدام هم کاملا سنتی بودند و سابقه کاری برای این موقعیت طولانی در نظر گرفته نشد؛ با وجود اینکه با شرح شغلی آگهی همخوانی کامل داشتم، هیچ تماسی برای مراحل بعدی دریافت نشد. فضای شرکت به شدت شاد و پرانرژی بود و تعداد زیادی کارمند فروش وجود داشت که از نظر حقوقی احتمالا در وضعیت خوبی بودند. اگر برای پوزیشن فروش بروم و حقوق برایم فاکتور مهم باشد، و اگر از نظر فرهنگ با محیط شرکت همسو بودید، این گزینه میتواند ساده و بیدغدغه به نظر برسد. محیط و فرهنگ شرکت همواره مثبت و خوشایند به نظر میرسید و جمع دوستانهای از همکاران داشت. اما اگر دنبال حرفهای بودن، یادگیری و توسعه هستید، به نظر من این شرکت گزینه مناسبی نیست. در مجموع، چرخه ورود به کار و ساختار ارزیابی به شدت غیرمنسجم بود و برای کسانی که دنبال توسعهی حرفهای هستند، جای مناسبی به نظر نمیرسد.
در این شرکت احساس میکردم که فضای کاری به مرور سمی است و رفتارهای نامناسب بیشتر از حد معمول دیده میشود. گاهی با افرادی مواجه میشدم که جو را تیره میکردند و از نظر من با سوءنیت یا اختلافهای شخصی به همکاران فشار وارد میکردند. در مجموعهای کار میکردم که اکثر این نکات منفی را از مدیر مجموعه میدیدم یا مدیریت همان ویژگیها را تقویت میکرد. بهزعم من مدیران، گاه خود را بالاتر از همه دانسته و ارتباطها را بر پایه منافع شخصی بنا میکردند. افرادی وجود داشتند که با رفتارهای پر حرفی و برخوردهای غیرمسئولانه در برابر همکاران ظاهر میشدند و این رفتارها به چشم برخی همکاران میآمد. نگاههای سطحی نسبت به ظاهر افراد نیز در محیط کار دیده میشد، به گونهای که توجهها به مسائل ظاهری نسبت به مسائل حرفهای غالب بود. برخی از همکاران به گفتههای پشتسر همدیگر واکنش نشان میدادند و چنین فضاهایی بهسرعت زیر سؤال بردن همکاران را رواج میداد. با گذر زمان، موقعیت کار به نحوی تبدیل شد که منابع انسانی به سرعت از کوچکترین مسئله مطلع میشد و پشتیبانی لازم برای حل آن فراهم نبود. در مجموع، جو کار بهگونهای بود که همکاری تیمی را مختل میکرد و حس امنیت شغلی را کاهش میداد. من در این تجربه از نظر شخصی احساس شرم میکردم و تصمیم گرفتم این دوره را در رزومهام ثبت کنم تا نشان دهم تجربهای که پشت سر گذاشتم تا حدودی غیرسازنده بود و در آینده میخواهم از چنین فضاهایی دوری کنم. مسئله اصلی، تأثیر منفی رفتارهای مدیریتی بر روی پول و بهویژه سوددهی و امنیت شغلی بود.
درسته که با وجود تجربههای گوناگون کاری، گاه با رفتارهای دوگانه و رفتارهای ناراحتکننده در محیط کار روبهرو میشویم؛ اما دیدن چنین ویژگیهایی در یک مدیر واحد واقعا عجیب است. به اندازهای که تصمیم گرفتم تجربه کار در این شرکت را از رزومهام کنار بگذارم و به جای آن کار آزاد را ضبط کنم. برای مدیریت، آقای م ص، شرمآور است که چنین فضایی را در درمانکده ایجاد میکند. در اینجا حرف زدن با دیگران به راحتی میسر نیست، زیرا سیستم خبرچینی با روشی از پیشتعینشده وجود دارد و همه خبرچین محسوب میشوند. اگر لباسی را دوباره بپوشی، مدیریت با شوخی یا تمسخر تو را هدف میگیرد و میپرسد آیا میخواهی راحت پیدایت شود که دوباره لباسی را میپوشی؟ اگر مویی را تغییر دهی، ناخن یا بینی و بینی دیگری را دستکاری کنی یا ابروهایت را اصلاح نمایی، نظر مدیر با تمسخر همراه میشود و این شوخیها روی تو باقی میماند. فضای کاری کاملا مسموم و مانند مهدکودک است، با انتظار بالا و القای احساس گناه از طرف مدیریت. حقوق بهجا پرداخت نمیشود، احساس امنیت شغلی وجود ندارد و اعصاب خردیهای زیادی هست که پیش از مصاحبه با مدیران باید در ذهن بماند. تنها چیزی که در درمانکده یاد میگیری این است که چگونه به خودت فشار بیاوری و به خودخورى رو بیاوری. در پایان با حس بیارزشی و احساس سوءاستفاده بیرون میآیی. درمانکده جایی است که اگر در مصاحبهها خودت را فردی پرانرژی و مستعد پیشرفت و توانا نشان بدهی، استخدام میشوی و در نهایت به دلیل ضعف مدیریت با وجود اشتیاق و انرژی، به گونهای ناامید و عصبانی و داغون خارج میشوی و با این فکر بیرون میمانی که چرا وقتت را اینجا تلف کردی.
وقتی به شرکت آداکارنو نگاه میکنم، فکر کنم بیشتر یک کارگاه بزرگ بوده که کمکم با افزودن شریکها و نیروهای جدید، تبدیل به مجموعهای نسبتا کوچک شده است. از نظر من، میشد گفت یک کارگاه نسبتا بزرگ با چهار شریک است که هر کدام به طور مداوم حاضرند، هرچند از لحاظ ماهیت شخصیت شرکت، افرادی با قلب مهربان و رفتارهای مثبت هستند. ولی فضای کلی آن برای کسانی که سابقه کار در شرکتهای بزرگ را دارند، چندان مناسب نیست. حقوق هم برای گروه فنی در مقایسه با حداقلهای وزارت کار، کمی بالاتر است اما واقعا برای سطح کار من مناسب نیست.