برای تجربهای که از واحد شبکه و امنیت میدیدم، احساس ناخوشایندی داشتم و ناامیدی نسبت به مدیریت و تیمهای زیرمجموعهاش وجود داشت. واحد مربوطه به نظر میرسید که با کمترین سطح تخصص و حرفهایگری اداره میشود و رفتار و رفتار کاری برخی مدیران و سرپرستان آنها نشان از بیدقتی و بیانگیزگی بود. گمان میکنم در صورت ادامهی همین روند، آیندهشان هم در همان سطح باقی بماند و بهتر است به دنبال فرصتهای جدیدی باشند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی وارد این شرکت شدم، اوضاع به سرعت آشکار شد و حس میکردم که منابع به شکل نامناسبی بهحساب رفقا ریخته میشود. برخی از افراد که از طرف مدیرعامل و مدیر یکی از بانکها به عنوان مشاور آمده بودند، با رفتاری پر از غرور کار میکردند و حقوق خوبی هم میگیرند، حتی مزایای بازنشستگی و کارهای جانبی مثل بنگاه املاک را هم داشتند. در حالیکه هزاران جوان مستعد در جستوجوی کار بودند. آنها اغلب صبحها حوالی ساعت ده یا یازده وارد میشدند و فقط دستور میدادند، چون از نظر فنی خیلی چیزها بلد نبودند. فعلن هم تا غروب گاهی بهانه میآوردند. مشکلاتی مثل صندلیهای کهنه یا نور محیط یا اینکه چرا چایمان دیر میشود هم بهعنوان بهانه مطرح میشدند؛ انگار مشکل از نقص زمین نیست، بلکه از بیانگیزه بودن و ناتوانی در رقصیدن با شرایط بود. در عمل بهنظر میرسید که منابع و سپردههای مردمی بهخاطر رفاقت و رانت مصرف میشود و کسی هم صدایش را بلند نمیکند. نمیدانم مدیرعامل این شرکت و مدیر بانک چطور میخواهند پاسخگوی خدا باشند، وقتی چنین وضعی وجود دارد.
شرکت وان استور تجربهی کاربری من بهعنوان مهندس نرمافزار را با نگاه کلی عدم رضایت توصیف میکند. فضای کاری به نظر میرسد بهکاهش فرصتهای برابر منجر میشود: اغلب افراد در تیمها یا با منسبهای خویشاوندی یا با روابط آشکار حضور دارند و این باعث میشود که در مواردی انتظارها به نفع این گروهها باشد و افراد تازهوارد یا خارج از آن حلقه احساس بیثباتی کنند. رهبران و افراد کلیدی یا غایباند یا بیشتر به کارهای شخصیشان میپردازند و مدیریت را به دست تازهواردان غیر فنی میسپارند؛ از آنها انتظار کمک فنی یا پشتیبانی نمیرود و بهنوعی تجربهی کار در این مجموعه تنها برای گروهی خاص ارزش دارد. ارتباطات انسانی محدود است و حتی رعایت سادهترین آداب حرفهای هم معمولا وجود ندارد، چه رسد به onboarding یا در نظر گرفتن افراد در تیم. از نظر فنی، بهروز بودن فناوریها در اینجا چندان اولویت نیست و به عنوان ایدهآل، تیم بیشتر درگیر جلسات و حضور مداوم است تا توسعهی عملی و پیشبرد پروژهها. نهایتا هم بهطور واضح مشخص نیست که حقوق چگونه محاسبه میشود.
وقتی وارد این مجموعه شدم، روز اول با تعاریف و تعریفهای زیادی روبهرو شدم که واقعا خوشحالکننده بود؛ اما به مرور فهمیدم قضیه فرق میکند. حقوق خیلی پایین است و پرداختها اغلب با تأخیر انجام میشود. رفتار مدیران و نگاه از بالا به پایین بهطور مداوم حس میشود. به کارمندانی با سابقهی بالای ۱۳ سال هم گفته شده یا بمانند یا بروید، انگار فقط بهعنوان نیروهای کار برایشان اهمیت دارند. تا حالا پاداش یا کارانهای ندیدم. هزینه رفتوآمد هم سنگین است و با ماشین شخصی صرفه اقتصادی ندارد. از من انتظار زیادی دارند، اما در مقابل برای پرداختها معاملهای خشک و کمجنبه نشان میدهند. به طور کلی، برای کار موقت و یافتن فرصتهای بهتر مناسب است، اما اگر دنبال ماندن و پیشرفت هستی، اینجا جایی برایش نیست.
شرکت اورال برای من یکی از بدترین تجربههای شغلی بود. در وهله اول، رفتارها به شکل خانوادگی و همراه با همدلی نمایان میشد، اما خیلی زود سوءاستفاده آغاز میشد؛ کارهای شخصی زیادی از من میخواستند و احترام چندانی وجود نداشت. حقوق را یا باید پیگیری میکردم یا با التماس میطلبیدم و گاهی تاخیرهای دو ماه هم بوده است. ارتباط با مشتریان هم برای آنها اهمیت چندانی نداشت و فقط فشار میدادند تا پولی بگیرند و کار درست انجام نمیشد، مشکلات زیادی از جمله عقبافتادگیها و تمرکززدایی به وجود میآمد. وقتی تصمیم به تسویه میگرفتم، میگفتند یک ماه دیگر میدهند، اما در نهایت پاسخ میدادند برو شکایت کن، ما بدهیای نداریم. در کل، احساس میکردم آدمهایی اینجا دزد و نامردند و فقط تظاهر میکردند؛ امیدوارم یک روز به همان روشی که چندی پیش به من آسیب زدند، پاسخ بدهند.
سالها پیش که وارد این شرکت شدم اوضاع نسبتا قابلقبول بود، اما به مرور همه چیز افت کرد. حقوق و مزایا مرتب عقب میافتادند و تجربهسالهای بالاتر جایگزین نمیشدند، در نتیجه کار سنگین روی دوش دیگران سنگینی میکرد. مدیران خوب را از دست دادیم و به جای آنها مدیران بیکیفیت و چاپلوس به کار آمدند. یکی از بزرگترین معضلها بیمه تکمیلی بود؛ با وجود این که کنار میگفتند شرکت هزینههای درمان را میپردازد، اما شرطش این بود که حداقل پانزده سال بمانی وگرنه هنگام خروج ازت کم میکردند — این را از دوستانی که رفتند شنیدم و واقعا خیلی از شرایط برایشان کسر شده بود. پایه حقوق خیلی پایین بود و واقعا کارمند ارزش چندانی در اینجا پیدا نمیکرد. حتی مدیرعامل گاهی صریحا میگفت چون ناراضی هستی برو، ما پر از جایگزین هستیم. من سالها اینجا ماندنم و زمانی واقعا به کارم علاقه داشتم، اما حالا به صراحت میگویم: توی این مجموعه وارد نشوید.
ظاهر شرکت در نگاه اول خیلی چشمنواز و منطبق با طراحیهای شیک بود و انگار وارد جایی حرفهای میشوی؛ اما واقعیت خیلی فرق داشت. اکثر مدیران از نظر فنی اطلاعات کمی داشتند و معمولا سابقهشان فقط به همین مجموعه محدود میشد و از میانشان فقط تعدادی دو-سه نفر وجود دارند که بتوان ازشان یاد گرفت. فضای کلی برای کارهای روزمره مطلوب به نظر میرسید، اما از نظر یادگیری و رشد واقعا مناسب نبود. حقوقها بهموقع پرداخت نمیشدند و از ابتدای تأسیس تاکنون حتی یکبار هم سر موعد پرداخت نشده بودند. مزایای خاصی وجود نداشت جز همان حقوقی که گاهی تاریخ مشخصی هم برایش تعیین نشده بود. بیشتر از نصف نیروها معمولا هر شش ماه یکبار از شرکت جدا میشدند؛ بنابراین اگر سایتی را بررسی کنی، همیشه آگهی استخدام میبییند. در یک سال گذشته حدود ۱۳ تا ۱۴ نفر از بخش مهندسی جدا شدند. از نظر مالی شرکت پول داشت، اما این منابع به دلیل تصمیمات عجیب و اشتباه مدیران هدر میرفت و شرکت تعهد نمیکرد حقوقها را بهموقع بدهد. تجربه من نشان میداد سه ماه تاخیر داشتم (که قبلا گاهی تا شش ماه هم میرسید)، و در سال ۱۴۰۲ اولین پنج ماه سال را فقط علیالحساب از حقوق سال قبل پرداخت میکردند، با تاخیر یکماهه. خلاصه اینکه پروژهها نسبتا زیاد بودند ولی به پرسنل توجه کافی نمیکردند.
در مجموعه توان سانیار طب فرصتی برای من پیش آمد که از آن به خوبی بهره ببرم و قدردانم که تجربهای اینچنین نصیبم شد. فضای همکارانه و دوستانهای داشتیم و مدیران با تجربه و حرفهای به مسیر کار تصمیم میگرفتند و من به طور مرتب از حمایتشان بهرهمند بودم. شرایط کاری، حقوق و مزایا هم راضیکننده بود و فرآیندهای تسویهحساب با دقت و نظم انجام میشد. اما از آنجا که موفق به قبولی در آزمون وکالت شدم و باید دوره کارآموزی را آغاز میکردم، نتوانستم به ادامه همکاری بپردازم و برای تیم، بهترینها را آرزو میکنم.
بهنظر من فضای کار چندان دلگرمکننده نیست؛ با اینکه بودجه و سرمایه قابل توجهی دارن، اما مسیر تخصیصش به درستی مشخص نیست. بهزودی میفهمی که شایستهسالاری جایگاهی نداره و اگر کسی با وصلبودن بیاد، حتی بدون مهارت، حقوقهای بالا رو میگیره و فشار کار روی سایرین میتونه زیاد بشه. وقتی بفهمن حقوقت بالاست یا پشتت کسی باشه، محیطی شکل میگیره که حتی نسبت به کار معمول هم احساس ناامیدی وجود داره. برای تازهواردها خیلی مراقب باشن؛ آدمهایی با اخلاق نامناسب وجود دارن و ساعات شبکاری ایجاد میکنن، بعضیها حقوق بیشتری نسبت به همردهها میگیرن. گاهی هم مدیر حضور ندارد و با ناهار بیکیفیت یا کسر حقوق، از حقوقت کم میکنن. گاهی تنها بابت یک ناهار ضعیف پولت رو از دست میدی. اگر دنبال وام باشی، کلی بهانه میارن و در فرایند معطل میکنن؛ بهنظر میرسد مدیر تمایلی برای دادن پول ندارد. فناوریهای بهکاررفته عقبافتادهاند، ساختار تیمها نامنظم است و نه مدیر قابل اعتماد و نه تیم منسجم حضور دارند. بهخصوص تیم تست و زیرساخت واقعا آزاردهنده است؛ هر خطایی که بدی، ممکن است تحقیر بشی و فضای آزمون و خطا اصلا وجود نداشته باشه. اگر فردی با تجربه باشی هم، پیشنهاد من این است که به اینجا نیایی؛ فضا هم آشفته است و هم خیلی استرسزا بهنظر میرسد. محیط خیلی خشک و رسمی است، همه پیراهن میپوشند و جو عمومی روی اعصابه. مدتی آگهی میزنند اما بهخاطر فضا و رفتارها، جذب نیروهای مناسب دشوار میشود.
من همواره با اهدافی روبهرو میشدم که گویی دسترسی بهشان غیرممکن بود و فقط به صورت فانتزی در ذهن باقی میماندند. هدفگذاری برای من بهجای انگیزه، فشار بیمعنیای ایجاد میکرد و مأموریت داشتم با هر قیمتی بهشان برسم. مدیریت وضعیت نگرانکنندهای داشت و نظم چندانی در کار نبود؛ از ما انتظار داشتند دقیقا مثل ربات، با هدفهای شدید و پیوسته جلو برویم. با این حال، در اینجا چند نفر از همکاران خوب پیدا کردم که تجربهی خوبی از همصحبتی با آنها داشتم. در کل، پیشنهادم به دیگران این است که به جای این محل، گزینههای بهتری هم وجود دارند.
مدتها همسوی من برای این مجموعه بودم، اما حقیقتش رو بخوام بگم، طی دوازده سال حضورم در اونجا، بیشتر حس شرمساری و ننگ رو تجربه کردم تا احساس افتخار. تنها چیزی که میتونم درباره همکاران بگم اینه که اگر آدم با انصاف و درستحسابی باشی، واقعا اونجا جور کار شدن سخت میشه. مثالهایی هم وجود داره که سهوا نامشون رو نمیبرم، اما همکاران خودشون میدونن منظورم کدوم افراد هستن.
به نظر میرسید جو شرکت به شدت نابسامان باشد و کارها بدون نظم انجام میشد. سطح مدیریتی بالا تا مدیران میانی هم به نوعی با مشکلاتی روبهرو بودند. روزی بدون هشدار تصمیم گرفتند مدیر ارشد را جمع کنند و به جای مشخصی بفرستند؛ هیچ روال مشخصی در این تصمیمگیری وجود نداشت. در نهایت منطبق بر همان شیوههای سابق از کنارم گذشتند—گفتند یا استعفا بده تا حقوقت پرداخت شود یا پیگیر شکایت شو. من استعفا دادم اما هنوز حسابم تسویه نشده، و هر بار که تماس میگیرم تنها وعدههای بینتیجه میشنوم.
در طول مدت حضورم به عنوان مدیر میانی دیدم که اوضاع در واحد مدیریتی پر از چالش است. فهمیدم اکثر مشکلات از طرز برخورد و نگرش مدیرعامل سرچشمه میگیرد؛ او قبلا تجربهی مدیریت ندارد و سالها مسیر پست فعلی را با همراهی نزدیکانش طی کرده است که همواره از رفتارهایش تعریف میکنند و حقیقت اشتباهاتش را به او منتقل نمیکنند. چندین بار بازسازی و تغییرات ساختاری انجام دادند که تصور میکردند با این کار مشکل حل میشود، اما اصلیترین معضل همان مدیریت بود. نرخ خروج از سازمان بالا است و میانگین مدتزمان اقامت کمتر از شش ماه بوده است. از نظر پرداخت حقوق، شرکت منظم است و نسبت به سایر شرکتها وضعیت بهتری دارد، ولی مزایای جانبی عملا وجود ندارد. تیم جوانی داشتیم که نکتهی مثبتی بود. دسترسی به محل کار با مترو و اتوبوس مناسب است (اگرچه خارج از طرح). بروکراسی هم نسبتا کمتر است و اکثر فرآیندها با نرمافزار و ایمیل انجام میشود. در نهایت من هم خود مدیر میانی سازمان بودم.
شرکت صرافی سی آی پی را خیلی معتبر نمیبینم؛ بهنظر من حقوق کارکنان اینجا نسبت به سایر جاها پایینتر است و اغلب با تاخیر و بدون مزایا یا بهرهمندی از تعویق واریز میشود. سالهاست شرکت سودآوری ملموسی ندارد و مدیرعامل با پایین نگه داشتن دستمزدها و استفاده از نیروی کمهزینه مانند نیروی سرباز امریه، کارها را پیش میبرد. از دیدگاه من، این شرکت سالهای قبل هم باید تعطیل میکرد اما هنوز فعالیت میکند. ورود و خروج پرسنل مثل یک اداره دولتی بسیار سختگیر است و هرچه بیشتر بمانی، معمولا اضافهکاری برای آنها محسوب نمیشود (احتمالا مدیران بالادستی اضافهکار میگیرند چون سریع میآیند و دیر میروند). داخل شرکت فردی هست که سمت رسمی ندارد و مانند مافیا رفتار میکند؛ بسیار پشتصحنهای است و علاقه دارد همهچیز را تحت کنترل درآورد و به نظر میرسد هیچکس نمیتواند مقابلش بایستد.
برای یک ماه کارآموز طراحی سایت بودم و در محیطی تجربه کردم که واقعا فضای کاریاش حال بهم زن بود. مدیر مجموعه بهشدت پرادعا و بیادب بود و بیشتر وقتش صرف مقایسه تاریخ ثبت دامنه با نتایج جستجو میشد تا کمک به تیم. ساختار کار هم به این شکل بود که اغلب کارآموز میگرفتند و پروژهها را با حداقل مشارکت خودشان پیش میبردند. انگار دائم آگهی جذب نیرو میزدند و هیچکس در آنجا دوام طولانی نمیآورد. ظرف کمتر از ده روز متوجه شدم امکان ماندن در چنین فضایی وجود ندارد و پس از پایان یک ماه، تصمیم گرفتم ادامه ندهم و ترک کنم. نکته مثبت اینکه یکی از اعضای قدیمی تیم از من حمایت میکرد و در همان ماه روی فرانتاند تا حدی پیشرفت کردم.
۹ ماه بهعنوان موزع کار کردم و وضع پرداخت حقوقشون افتضاحه. پول رو خیلی دیر و نامنظم واریز میکنن — بعضی وقتا هر دو یا سه ماه یه بار. الان سه ماهه حقوقم رو ندادن و هیچکس جوابگو نیست، مسئولین انگار اصلاً برامون اهمیت قائل نیستن. ما همونطور که ازمون انتظار داشتن کار رو سر وقت انجام دادیم، انتظار داشتیم پولمون هم سر موعد باشه که نشده. شرمآور و خجالتآوره، از دست کسانی که باعث این وضع شدن حسابی ناراحتم، لعنت به این وضعیت.
استخدام بی رویه با وجود مشکلات مالی و عدم پرداخت 4 ماه حقوق پرسنل. رفتار غیرحرفه ای مالی و مشکلات اخلاقی. بی احترامی مستقیم به پرسنل توسط منشی مدیر.
در مصاحبه همه چیز دروغ است. نه امکانات نه سیستم درست کاری نه پرداختی حقوق و بیمه. همه چیز در ایران فردا دروغ است.
دو سال و نیم در مجموعهای وظیفهی مهندسی DevOps را به عهده داشتم و تجربهام از این دوره برایم مثبت بود. فضای کار خیلی خودمانی و آرام بود و با وجود اینکه حقوق چندان بالا نبود، همکارها و محیط برایم پسندیده بود. برای رفتوآمد محدودیت زیادی وجود نداشت و با هماهنگیهای کوچیک میشد دورکاری را هم برنامهریزی کرد. کار کمی بینظم بود، هرچند در کل قابل کنترل بود و از این تجربه راضی بودم.
بارمان تجربهای کاری بود که با وجود انتظارها، ناامیدم کرد. از همنشینی با همکاران و فضای رقابتی ناسالم توی شرکت گله داشتم؛ به نظر میرسید زور و سهمخواهی جای کار گروهی را گرفته باشد و هر که جسورتر بود، موفقتر میشد. برای سمتهای فنی، افراد بیصلاحیت بهسرعت جایگزین میشوند و کار جمعی به سختی پیش میرود؛ کدها آن قدر بهمریختهاند که رویشان کار کردن دشوار است. واحد عملیات هم به نظر میرسد بیشتر ادعا دارد تا خروجی ملموس ارائه کند. از تغییرات مدیریتی اخیر برداشت من این بود که اطرافیان به جای دانش، روی روابط و ریا اهمیت میدهند. حقوق و مزایا هم نکتهی ناراحتکنندهای بود؛ ایابوذهاب حدود پنجصد هزار تومان و هزینه ناهار نزدیک به هشتصد تومان میشود، و اگر همه روزهای ماه حضور داشته باشی، باقیاش را باید خودت حساب کنی.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.