برای یک سال و شش ماه در واحد سفر خارجی کار میکردم. محیط کار به شدت سخت بود و مدیر واحد سفر به شکل گزندهای دخالتهای شخصی میکرد، به گونهای که حتی زمان صرف غذا هم تحت کنترل بود. رفتارهای پرخاشگرانه به شکل دائم وجود داشت و صدای اعتراضها انگار ذرهای کاسته نمیشد. سوپروایزرهای بخش هم اغلب بدون تفکر و خلاقیت عمل میکردند و کاملا تابع نظر مستقیم آن مدیر بودند. اگر درباره ظاهر پرسنل یعنی رنگ مو، لاک یا قد و بالا صحبت میکردی و حتی از آن تعریف میکردی، ممکن بود با کمترین اشتباه هم مشکل ایجاد شود؛ اما اگر خودت به کار و سرت کار میداد و مستقل بودی، به طور ناگهانی مشکلاتی پیش میآمد تا از محیط خارج شوی. این تجربه بدترین دوره کار من در تمام هجده سال سابقه کاریام بود. مدیران در سطحهای مختلف تا مدیرعامل تا حد زیادی همسو با رفتارهای خودشیفته، از خودراضی، پرخاشگر و گاهی غیرمنطقی بودند و نشان میدادند که فضای سازمانی چندان سالم نیست. با وجود حقوق نسبتا مناسب، سلامت روانی کارمندان به سختی حفظ میشدند. همچنین واحدی وجود دارد که مدیر را به شیوهای کنترل میکند. ظاهر شرکت ساده است، اما چالشهای رفتاری در سطوح مدیریتی قابلتوجه بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
هرجا که فرصت بود، با دیدی واقعبینانه و بیطرفانه به جریان کار نگاه کردم و تجربهام را به زبان ساده و صریح توضیح دادم. شرکت نگاه بانک برای من همچنان با ترکیبی از نکات مثبت و چالشها باقی مانده است. در فرایند مصاحبه نخست، تصور میکردم محیط شرکت خیلی حرفهای و منظم است و حال و هوای امیدوارکنندهای دارد؛ اما در طول زمان متوجه شدم بخشهایی از تصویری که در جذب مطرح شده بود با واقعیت روزمره تفاوت دارد. با وجود سابقهی چندساله شرکت و تغییراتی که در سطوح مدیریتی رخ داده، به نظر میرسید هنوز به ثبات و بلوغ سازمانی درست و حسابی دست پیدا نکرده است و گاهی به نظر میرسید برای هر گام رو به جلو، چند گام با تاخیر روبهرو میشویم. یکی از مواردی که ناراحتی ایجاد میکرد، سطح نظارت در محیط کار بود. به گفتهی من، دوربینهای مداربسته نه تنها تصاویر بلکه صداها را هم ضبط میکردند، که این موضوع باعث شد احساس آزادی گفتگو در محیط کاهش یابد. برخی مکالمات ضبطشده در ارزیابی یا تصمیمات مدیریتی به نظر میرسید به عنوان مرجع استفاده میشود و این برداشت هم وجود داشت که گفتوگوهای روزمره به صورت کنایه یا تذکر غیرمستقیم به برخی افراد منتقل میشود. نتیجهی این مجموعه، ایجاد بیاعتمادی و کاهش آرامش روانی در کار بود. از دید مدیریتی هم به اعتقاد من برخی مدیران میانی به اندازهی کافی دانش و مهارتهای لازم را برای هدایت تیمها نداشتند. در برخی مواقع به نظر میرسید روابط شخصی یا نزدیکی به مدیران ارشد، نقش پررنگتری نسبت به شایستگیهای مدیریتی در انتخاب افراد ایفا میکند. این روند در برخی تیمها به تصمیمگیریهای ضعیف، جلسات بیاثر و عدم توانایی در حل مسائل منجر میشد و فشار را به سمت اعضای تیم منتقل میکرد. در تجربهی شخصیام بعضی مدیران به جای تمرکز بر توسعه تیم، حل مشکلات و فضای همکاری، بیشتر درگیر حاشیهها، انتقال مشکلات به سطح بالاتر و ایجاد فضای رقابتی ناسالم بودند. چنین فضایی اعتماد میان اعضا را تضعیف و امنیت شغلی را کاهش میداد. همزمان شاهد خروج تعدادی از همکاران هم بودم که هر کدام دلایل خاصی داشتند؛ با وجود این، نهایتا این وضعیت باعث شد نسبت به آیندهی شغلیام در شرکت تردید پیدا کنم و تصمیم بگیرم مسیر حرفهایام را در جای دیگری دنبال کنم. اما در کنار این موارد، شرکت نقاط قوتی هم داشت. حقوق و مزایا در سطح مناسبی بود و پرداختها بهموقع انجام میشد، و برخی مزایا و خدمات رفاهی نسبت به بسیاری از شرکتها وضعیت مناسبی داشت. از این رو از منظر مالی ممکن است برای برخی مناسب باشد. در مجموع اگر تنها به دنبال حقوق و مزایا مطلوب باشید، این شرکت میتواند گزینهای قابل قبول باشد؛ اما اگر رشد حرفهای، فرهنگ سازمانی سالم، مدیریت توانمند و فضای کاری مبتنی بر اعتماد برایتان مهم است، توصیه میکنم پیش از تصمیمگیری با کارکنان فعلی و سابق مجموعه صحبت کنید و تحقیقات کاملی انجام دهید.
در این شرکت، با آغاز کار به عنوان کارآموز اداری وارد شدم و از حمایت مدیر واحد و همکارانم بهرهمند شدم. اگر فردی مسئولیتپذیر و دقیق باشد، میتواند وظایف را به خوبی انجام دهد، تجربهی عملی کسب کند و حتی پیشرفت کند؛ همچنین امکان دریافت پاداش هم وجود دارد. به طور کلی این سازمان نظم بالایی دارد و مدیریت آن با دقت زیادی همراه است. تجربهی من شخصی بود و اینکه این شرکت برای شما مناسب است یا نه به روحیه کاری و خود شما وابسته است.
دنبال نمودن جایگاهی با رشد حرفهای و مزایای مالی را اگر دنبال میکنید، موج پژوه البرز میتواند گزینهای مناسب باشد. من بیش از سه سال است که در بخش تست و تولید این شرکت حضور دارم و تجربهام نشان میدهد که تمامی اعضای تیم تولید در سود پروژههای آن سهیم میشوند؛ امکانی که در کمتر شرکتی دیده میشود. همچنین شرکت به افراد تاثیرگذار در پروژه پاداش، آکورد و کارتهای تفریحی اختصاص میدهد که این سیاست موجب رقابت سالم بین همکاران و پیشرفت مداوم میشود. به نظر من اگر به دنبال رشد شغلی و اقتصادی هستید، این شرکت را حتما مدنظر قرار دهید.
من تجربهای از کار با شرکت آکاف دارم که بهنظرم تجربهای چالشبرانگیز اما آموزنده بود. حجم کار بالا بود و از تیم انتظار خروجی روزانه وجود داشت. تقریبا به صورت خود تیمی زمانبندی کار را ثبت میکردیم و برای تأیید نهایی، روی آن دفاع میکردیم. گاهی هم پیش میآمد که به دلیل شرایط اضطراری مجبور شویم پروژهای را رها و به پروژهای دیگر منتقل شویم. بهاعتقاد من، شرکتهایی که روی یک پروژه مشخص تمرکز میکنند تا حدودی سادهترند، چون در طول سال مجبور نیستید جلوی پروژههای مختلف با سناریوهای گوناگون کدنویسی و تسکهای متنوع بایستید. با این حال، بهطور کلی همکاری خوبی داشتیم و دلیل جدایی من از تیم هم به همین تفاوت و تغییرات مداوم بین پروژهها برمیگشت.
روزگار من توی این شرکت خیلی سخت بود و با فضای کنترل بیوقفه روبهرو شدم. مدیریتها عمدتا با کارهای سطحی و رفتارهای محدودکننده سعی میکردن فضای کار رو به شکل دلخواه خودشون اداره کنن. منابع انسانی وضعیت مطلوبی نداشت و در دو سال چهار نفر استخدام شدن که نهایتا همگی استعفا دادن. تغییرات ناگهانی مدیران باعث میشد همش واحدها به هم بریزن و بنا به ظاهر «نرمال» برخلاف واقعیت روابط در واحدها گهگاه خارج از عرف باشن و مدیران سعی میکردن این مسئله رو پنهان کنن، که نتیجهاش دلزدگی و نگرانی بود. به صراحت میگم که ظاهر شرکت فریبنده است و از نظر حقوقی متناسب با بازار نیست و محیط کار هم سالم به نظر نمیرسه. دوربینهای مداربسته خیلی سریع و مداوم وجود دارن و صدای افراد تا حدی شنود میشه که حتی موقع صحبت با خانواده هم استرس به وجود میاد. نتیجهی این مسیر، فشار مستمر و فرسودگی شغلی، حقوق پایین، رفتارهای ناپایدار مدیران و در نهایت تشدید مشکلات روانی در محیط کار بود. من تجربهی شخصی خودم رو اینطور بیان میکنم تا واقعیت فضای کاری اینجا روشنتر بشه.
من در شعبه بیمه سامان با مدیریتی مواجه شدم که برتریطلبی و نگاه تحقیرآمیزی نسبت به همکاران دارد و این موضوع فضای کار را به شکل ناسالمی تبدیل کرده است. معاون اجرایی جدید، با رفتاری کنترلگرانه و توأم با سردی، به همکاران با لحن بالا به پایین و بدون فرصت برای بیان دیدگاه نگاه میکند. اگرچه ظاهرا با لبخند و رفتار مهربان مینماید، اما وقتی کارمند یا نظرش مورد تأیید نیست، با از دست دادن جایگاه شغلی یا اخراج مواجه میشود. حضور جانشینهای او نیز به همین شیوه عمل میکند؛ آنها برای جذب طرفداران خود، به همکاران بدگویی میکنند و از عدم کفایت مدیر بالادستی سخن میگویند. محیطی بدون امنیت شغلی و با فضای ناسالم در مقابل کارمندان حس میشود که این وضعیت منجر به فشار و نبود اعتماد میشود. انتظار داشتیم مدیرعامل با انتخابی متفاوت از این سطح از سوءرفتار جلوگیری کند و مانع از ظلم به پرسنل گردد.
دو مدت یک سال و نیم در بخش مالی این شرکت فعالیت داشتم و در کنار مدیریت کلی مجموعه به کار مشغول بودم. حاج آقای ***** فردی شریف و با شخصیت بزرگواری هستند و تا به حال صدای بلندی از ایشان نشنیدهام. این شرکت حقوق را به طور منظم میدهد و مزایای بیمه تکمیلی و امنیت شغلی و پاداشها و هدایای مناسبتی را در اختیار کارکنان میگذارد. تیم مالی بسیار منسجم و بدون حاشیه عمل میکند، بهخصوص ریاست حسابداری که بدون چشمداشت، آنچه آموخته و آموختهاند را به دیگران منتقل میکند. محیط کار امن و گروههای کاری پویا و فعال هستند. در کل توصیه میکنم اگر شرایطش فراهم شد حتما اینجا را در نظر بگیرید.
شرکت گاج را در ذهنم با اتفاقات ناخوشایندی به یاد میآورم. در یکی از برخوردها با من، یکی از مدیران منابع انسانی به نحوی نامناسب ابراز تمایل کرد و به دنبال آن با بیپروا با من رفتار کرد؛ وقتی جواب من منفی بود، به شکلی خصمانه علیه من عمل شد و کارم را هدف قرار داد. از قبل هم شنیده بودم که رفتارهای نامناسب و روابط غیراخلاقی در این واحد وجود دارد تا جایی که سرپرست بخش پشتیبانی مشتریان سابقا به دلیل همین مسائل کنار گذاشته شد. به نظر میرسد در مجموعه، جایگاه افراد بر پایه روابط جنسی تقویت میشود و حتی مدیرعامل فعلی نیز به این مسیر رسیده بود؛ هرچند در آن زمان همسر داشت. همچنین شنیده میشد که نظارت گستردهای روی پرسنل وجود دارد، با دوربینها و شنود صدا، به خصوص روی مکالمات و گفتوگوهای تیمها. قولهایی که در مصاحبه داده میشود اغلب عملی نمیشود و فضای کاری به گونهای است که وعدهها یا روالهای متداول به واقعیت نمیپیوندد. محیط کارخانهای که کارکنان در آن مشغول به کار هستند، به شکل مشخصی تحت کنترل است و مسائلی مانند دستکاری خودروها در خیابان نیز از جمله وقایع گزارش میشود.
در این شرکت، وضع منابع انسانی به شدت نامطلوب است و گویی کارکنان جوان با انگیزههای زودبازده به کار گمارده میشوند تا به سرعت از سطح یک کارگر ساده فراتر بروند. با این حال، اغراقها و فریبکاریهای کوچکی هم در کار دیده میشود و گاهی برای نشان دادن بهتر شرایط، به خودمان هم فکری نمیشود. من میگویم که مدیران باید بیش از پیش به تجربه و تواناییهای افراد توجه کنند تا روند استخدام و توسعه بهتری شکل بگیرد.
طاقچه را تجربه کردم و فهمیدم که حضور آدمهای خوب در بخشهای مختلفش ارزشمند است، اما مدیریت مجموعه به اندازه کافی خوب نیست. رشد و ارتقاء به ارتباطات خانوادگی و حمایتهای فردی گره میخورد و این سبک تصمیمگیری به موانعی جدی تبدیل میشود. یکی از اعضای فامیل مدیرعامل با حدود سه تا چهار سال تجربه در نقش مدیر ارشد فناوری به سمت CTO رسیده و همسر یکی از سرشناسهای تیم، لید همان واحد است. فردی که به عنوان مدیر محصول معرفی شده، حتی دو سال سابقه کار در توسعه محصول ندارد و ویژگیهای بیاستفادهای را در اولویت قرار میدهد که نتیجهاش اتلاف زمان و زحمت تیم فنی است. به نظر میرسد مدیرعامل باور دارد که دیدگاهی گسترده و مورد اعتماد از همهجا میتواند کافی باشد، اما این رویکرد واقعا تیم فنی را فرسوده میکند و به برند شرکت آسیب میزند. برای تیم فنی، تنها دعا کردن باقی مانده است.
وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم که بخش منابع انسانی عملا وجود ندارد و مدیریت فقط در سطح بالا و قدیمی باقی مانده است. با این وضعیت، حتی اگر نیروهای همراه و پرانگیزهای هم در مجموعه حضور داشتند، نمیتوانستند تأثیری بگذارند؛ اختیار العملی در دستشان نبود و حرفشان به جایی نمیرسید. به این شکل هیچ چشماندازی برای توسعه یا بهبود برای آنها وجود نداشت. در روزگار قدیم شرکت واقعا خوب بود و حیف که اکنون دیگر به آن شرایط دست پیدا نکرده است.
قبل از هر چیز، اوضاع این شرکت برای من واقعا ناامیدکننده بود و به سختی میشد از یک تجربه قابل قبول صحبت کرد. بینظمی و بیتفاوتی نسبت به وعدههای دادهشده از مشخصات اصلی کار بود. پاسخگویی کم و عدم پیگیری مسائل باعث میشد احساس کنم دنبال حل مشکلات نیستند. کیفیت خدمات هم بهشدت پایین بود و به نظر میرسید هدف اصلی تنها جلب مشتری باشد و نه ارائهی سرویس با کیفیت. به نظر من این مجموعه با تلهای از خرید روبهروست که تجربهی من را به شکل منفی شکل داد و سرویسدهی بهطور نامناسبی صورت میگرفت. به طور کلی، مواردی از این دست موجب شد اعتمادم نسبت به شرکت بهراحتی از بین برود و تمایل به کار یا همکاری با آن کاهش یابد.
به نظر من اینجا معمولا تصور میشود که فقط آقایان فرصت استخدام میکنند و این سؤال ایجاد میشود که دلیلش چیست؟ بازار بورس و سرمایهگذاری، واقعا مختص آقایان نیست؛ بانوان هم در این حوزه فعالند، سرمایه میکنند و تخصص دارند. بنابراین چرا در فرایند جذب، برابر بودن فرصتها برای همه داوطلبان لحاظ نمیشود؟
سلام تمام نکاتی که عنوان میکنم تجربه کاری و شخصی من در این مجموعه هست و از هجوگویی و اغراق پرهیز میکنم. نکته اول اینکه به طور قطع تمام نظرات مثبتی که مشاهده میشه و امتیاز بالا داده شده مستقیما توسط خود مدیر عامل شرکت (آقای م.ش) هست جهت تطهیر و بزک وجهه نامطلوب و فاسد مجموعه. نکته دوم اینکه اگه کارمند خانم باشید و مجرد و مضاف بر اون اگه خانواده تون در تهران نباشن، مدیر شرکت (با ذهنیت دختر شهرستانی بودن و بی کس و کار بودن) با ادعای علاقه و وعده خواستگاری و ازدواج سعی میکنه شمارو به یکی از خونه های خالی که در تهران برای سرمایه گذاری خریده هدایت کنه، البته جلسه اول خارج از شرکت و در یک کافه و مکان عمومی با هدف اعتمادسازی انجام میشه . نتیجاتا چه با پیشنهاد و تطمیع، چه با تهدید و زور سعی میکنه از خانم ها سواستفاده کنه. خلاصه که خانم ها خیلی مراقب باشین، لطفا. نکته سوم اینکه ایشون به اصطلاح آقازاده (حیف نون زاده) هست و تمام پروژه ها با رانت و فشار بر مدیران سایر شرکت ها گرفته میشه و اینو زمانی میفهمید که به عنوان کارشناس و پشتیبان سر پروژه ها رفته باشین. نکته چهارم اینکه پی سنوات و حق و حقوق پایان کارتون رو به تنتون بمالید و وارد این شرکت بشید. فعلا تا اینجا حوصله داشتم بگو، شاید در آینده بیشتر بگم
در حال حاضر تجربهای از کار در شرکت فناوری اطلاعات رجاء دارم که از نظر من خیلی منفی بود. طول میکشد تا استرس و فشارها اثرش را بگذارند روی حال و روز من و انگیزهام را به طور جدی کاهش داد. پرداختها به موقع نبود و گاهی به شکل غیر یکپارچه انجام میشد. بیمه هم مثل حقوق پایه بهطور دقیق ارائه نمیشد و گاهی تفاوتهایی وجود داشت که انتظارش را نداشتم. به شدت پیشنهاد میکنم هیچوقت برای آنجا درخواست ندهید، حتی اگر واقعا به کاری نیاز دارید. همچنین احضار سفته سفید امضا به صورت غیر قانونی بودن برداشت میشد که این موضوع هم مطرح شده بود. مدیریت شرکت به نظر من ضعيف بود و بخش زیادی از کامنتهای مثبت منتشرشده با واقعیت همسو نبودند؛ از طرف دیگر مشکلات مالی شخص مدیرعامل به پرداخت حقوق پرسنل جلب توجه میکرد.
برای من روشن بود که مدتها در این شرکت احساس امنیت میکردم، اما با رویدادهای اخیر دیدم که ارزشها و تعهد افراد نسبت به مهارت و تجربه اهمیت چندانی ندارد و در نهایت به دستههای مقصر و غیرمقصر تقسیم میشویم. در جریان اتفاقات اخیر و با آغاز درگیریها، تقریبا نیمی از نیروها، از جمله دو تیم کلیدی، به شکل کامل تعدیل شدند و کسانی که باقی ماندند، دیدگاههای سیاسی و مذهبی متفاوت با مدیرعامل داشتند، در حالی که آنها در اصل مسئولیت خاصی در آن زمینهها نداشتند. پس از این تعدیلها دوباره برای پر کردن همان پوزیشنها جذب شدند و کسانی که باقی ماندند، در تیمهای تأثیرگذار بهطور عادلانهای ارزیابی نشده بودند. در نتیجه، منابع انسانی طی دو سال حضوری پررنگ داشت اما به مرور از بین رفت و اکنون واحدی با عنوان HR وجود ندارد. به عنوان مدیر، فقط تا حدی میتوانی راهبرد خود را پیش ببری و از نقطهای به بعد کار دشوار میشود؛ جایگاهی برای ارتقا یا ترفی در حدود ۹۵ درصد از پوزیشنها وجود ندارد.
مدتهاست در پارمیس مشغولم و تجربهام نسبتا مثبت بوده است. قطعا کار در برخی مواقع چالشبرانگیز است، اما در تیمی که با آن همکاری میکنم، یادگیری و پیگیری مسائل همواره وجود دارد. چیزی که برای من ارزشمند بوده این است که افراد با تجربه کنار نیروهای تازهکار مینشینند و فرصت یادگیری از پروژههای واقعی فراهم است. محیط کار مطلوب و مدرن، فضای کار شیک، فرهنگ سازمانی مناسب و حمایتکننده، عدم تعدیل در شرایط بحرانی، امکان دورکاری در دوران بحران، پرداخت حقوق سر وقت، و دورههای آموزشی توسعه فردی از جمله مزایایی است که پارمیس به چشم من میآید و برایم ارزشمند است.
برای من تپسل تجربهای بود که با مرور زمان سعی کردم دید بهتری ازش بگیرم و حالا با صراحت بیشتری بازگو میکنم. در مجموع کار خوب بود، اما به دلیل مدیریت نامناسب در برخی مواقع و اینکه صدای کارکنان به خوبی شنیده نمیشد، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر بدهم. فضای کار پر از حواشی ناخواسته و روابط نامناسب بود که در نهایت به شکلگیری رفتارهایی منجر شد که انصافا جای تأسف دارد. یکی از همکاران، با رفتارهای باورنکردنی و آوردن موارد شرمآور برای پیشبرد خودش و کنار زدن سایرین، به وجود آمد. این حالت شاید تنها نمونهای از مشکلات بود و احتمالا بدترین آنها هم محسوب میشد. نتیجه این برخوردها این بود که جایگاه او بهدرستی تثبیت شد و به همکاران دیگر آسیب زد.
من در شعبه توانیر کار میکردم و فضای کار بسیار دوستانه و حمایتی بود؛ ارتباط همکاران عالی بود و همگی برای کمک به همدیگه تلاش میکردن. به دلیل غیرحضوری شدن تحصیل در دانشگاه، نتونستم اونجا بمونم و مجبور شدم خوابگاه رو تحویل بدم و به تهران برگردم، اما با مسئول استخدام شرکت صحبت کردم و گفتن در صورتی که فرصت استخدامی وجود داشته باشه، میتونم دوباره به کار برگردم. امیدوارم دانشگاهها از مهر حضوری بشن تا بتونم دوباره به تهران بیام و به کارم ادامه بدم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.