برای مدت حدود هفت سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از رفتار مدیران میانی که هم از نظر ارتباطی و هم از نظر حرفهای ضعف داشتند خسته شدم؛ همواره افراد را زیر سؤال میبردند. کارشناسان باتجربه و ماهر یکی یکی از سازمان رفتند، زیرا مدیران حاضر در آن سطح توان هدایت و مدیریت کافی را نداشتند. مدیران سطح بالا نیز به نظر میرسید که توان رهبری لازم برای یک شرکت عادی را ندارند. سطح حقوق به سلیقه برگزار میشود و همواره به آشنایان و افراد مورد توجه اضافه میشد، در حالی که بدون پارتی انگیزه و امید کارمندان از بین میرفت و تنها امکان ادامه دادن وجود داشت. منابع انسانی ضعف داشت و برخی مدیران مالی به درستی مدیریت نمیکردند؛ مدیرعامل و اطرافیانش به طور گسترده در کارها دخالت میکردند و فضایی پارتیبازی و خانوادگی ایجاد شده بود که محیط کار را بهشدت مخدوش میکرد. در نتیجه به هیچ وجه این محیط را توصیه نمیکنم؛ تجربه چندان مثبتی نبود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بهخاطر فضای کار دوستانه و خودمانی، جو کار در اونجا خیلی آرام و ساده بود. هر بار کدی که تحویل میدادم با دقیقترین بررسی روبهرو میشد و همین دقت منو وادار کرد تا سطح کیفیت کارم رو به شدت بالا ببرم؛ الان که در شرکت دیگهایم فرق من با بقیه رو بهتر از قبل میفهمم و این رشد رو مدیون تجربههایی میدونم که تو اونجا داشتم. از نظر دستمزد اکثر مواقع سر موعد پرداخت میکردن، اما چند بار تا حدود ده روز تاخیر هم وجود داشت. مشکلاتی مثل هر جای دیگر داشتیم، با این تفاوت که اونقدر اعصابخردکن نبود. در نهایت جدا شدم چون پیشنهاد حقوق بهتری از جای دیگه گرفتم.
با وجود کوچیک بودنش، فضای یادگیری و پیشرفت توی این شرکت واقعاً فراهمه و وقت و فرصت میدن تا بتونم چیزها رو یاد بگیرم. مدیرها با تیم بهطور محترمانه برخورد میکنن. اما مشکل اینجاست که بعضیها سطح فنیشون پایینِ و اختلافنظرهای زیادی پیش میاد؛ تقریباً همیشه بحث و جدل وجود داره. وظیفهٔ من بهعنوان برنامهنویس شبیه کسیه که تنها باید چیزی رو اجرا کنه و نظر من بهعنوان برنامهنویس چندان وزن نداره. در اینجا تفاوتی بین من و یک کارمند عادی حس نمیکنم. روی درخواست افزایش حقوق معمولاً پاسخ نمیدن و پیگیری هم فایدهای نداره. برای غیبت، کسری کار و اضافهمرخصی ضریب محسوب میکنن، اما اضافهکاری بهطور قابل توجهی محاسبه نمیشه. برای کارکنان با سابقهٔ سه سال یا بیشتر، اینجا مناسب به نظر نمیرسه.
وقتی وارد شرکت شدم، حس کردم اوضاع بیثبات و بیبرنامهس. حقوق با تأخیر میرسید و هیچ برنامهی مشخصی برای امور مالی وجود نداشت. مدیریت هم انگار هیچ استراتژی مشخصی ندارد و همه چیز خیلی سردرگم بود. سیستمها کهنه و کار با آنها دشوار بود و دائم اذیت میشدم. فشار کاری بالا بود و توقعها هم زیاد بودند. تقریباً هر شش ماه با تغییرات گسترده، همهی اعضای تیم جابهجا میشدند که اعصاب را بههم میریخت.
در این مجموعه، استارتاپی در مشهد با تیمی از افراد بااستعداد گرد هم آمده بود و هدفشون پرکردن جای خالی شبکه اجتماعی واقعی در ایران بود. محیط کار به شدت پویا بود و هر روز با چالش تازهای روبهرو میشدی؛ همه سعی داشتند در زمینهٔ فناوری جلو باشند. تنها نکتهای که از نظر من قابل نقد بود، پایینتر بودن حقوق نسبت به سایر شرکتها بود؛ امیدوارم با جذب سرمایهگذار این تفاوت جبران شود.
سلام، من سه ماه تو یه مجموعه کار کردم. اولش توافق کرده بودیم که بعد از دورهی آزمایشی حقوقم افزایش پیدا میکنه، ولی از روز اول هر بار درباره حقوق میپرسیدم یا جواب نمیداد یا طفره میرفت. دو ماه گذشت و عملاً خبری از حقوق نبود، وقتی هم میگفتم میگفت پول نداریم؛ بعد از کلی التماس مجبورم کردن یه مبلغ شش میلیون ریختن و گفتن این هم حقوقته، در حالی که همکارای ارشد اون موقع دستکم ده میلیون میگرفتن. گفتم از ماه سوم اضافه میشه، گفت نه تا عید که هنوز ده ماه مونده خبری نیست. ماه سوم با کلی منت دوباره شش میلیون ریخت و لجبازانه میگفت من مثل بقیه نیستم و حقوق هیچکسو نداده بود قبلاً. من بهعنوان کارشناس الکترونیک تحقیق و توسعه رفتم سر کار و گفته بودم حتی اگه حقوق کم باشه چیزی یاد میگیرم، ولی بعد دو هفته بردنم روی برجهای بلند تا راهپلهها رو با چهارپایه چراغ ببندن و بعد هم خلاف چیزی که گفته بود زد زیر حرفش و گفت خودتون باید گچکاری هم انجام بدید و اگه لازم باشه میفرستیمت یه کارگاهِ دورتر از تهران برای برش پروفیل. فشار کار و اجبار برای اضافهکاری از ۸ صبح تا ۹ شب با کمترین دستمزد کارگری بود، تازه حقوق رو هم سهماهه پرداخت میکردن یا اصلاً نداده بودن. چند نفر از همکارا تو همون ماه سوم استعفا دادن و من هنوز تسویهحسابم رو نگرفتم؛ حقوق معوق، عیدی، سنوات و اضافهکاری هم ندادن. هر شمارهای زنگ زدم بلاکم کرده بود، یه بار هم وقتی رفتم شرکت صاحبکار منو دید و فرار کرد! خلاصه کلی حرصخوردم که همهش سر چیزای هفت، هشت میلیون اینطوری قشقرق درمیارن و خیلی عادتشون شده به خوردن مال مردم؛ بقیه هم با هزار زنگ و جار و جنجال شش ماه بعد تازه پولشون رو گرفتند.
در شعبهای از این مجموعه تجربه فروشندگی را داشتم. فضای کار خوب بود و همکاران همدیگر را همراهی میکردند و کمک میکردند. متأسفانه تحصیل به صورت غیرحضوری شد و من نتوانستم بمانم؛ مجبور شدم خوابگاه را تحویل دهم و برگردم. با تیم استخدام صحبت کردم و گفتند مشکلی نیست و در صورت بازگشایی مجدد استخدامی، میتوانم دوباره به کار بازگردم. امیدوارم از مهرماه کلاسها حضوری شود تا بتوانم به تهران برگردم.
من در خرداد ۱۴۰۵ در این شرکت استخدام شدم در حالی که چندین شرکت به بنده پیشنهاد همکاری داده بودند. متاسفانه مدیر جوان شرکت بدون هیچ دلیل و اشتباه و ارایه کامنت عذر مرا در عرض ۲۰ روز خواستند و با بنده قطع همکاری نمودند. در حالی که من فرصت استخدام در شرکت های معتبر را از دست دادم و وقت بنده به دلیل تصمیمات اشتباه ایشان مبنی بر جذب گرفته شد و فرصت های دیگر بنده سوختند.که نشان دهنده عدم برنامه ریزی و بی نظمی در این شرکت است. ساعت کاری این شرکت هم زیاد و افتضاح است علیرغم حقوق متوسط و پذیرایی بسیار خوب این شرکت
برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
دو سالی که اونجا بودم واقعاً بدترین تجربه کاری زندگیم بود؛ الان که رفتم بیرون هم کلی مشکل روحی دارم. مدیرها با کارمندها مثل ارباب و برده رفتار میکردن — اگه به پلن و هدفشون نرسی، میذارنت زیرِ بارِ تحقیر و تهدید به اخراج. حقوق و پورسانتها رو هم همیشه کمتر از چیزی که تو قرارداد یا قول داده بودن میدادن و میگفتن اولویتهای شرکت فرق داره و باید تحمل کنی. ساعت کار خیلی بالاست، مرخصی عملاً نداریم، حتی روزهای تعطیل رسمی و جمعهها میگفتن باید بیای و اضافهکاریها هم حساب نمیشه؛ اگه از پلن عقب باشی مجبورندت جمعهها هم بیای. تازه ازت سفتهٔ ۶۰۰ میلیونی هم میخوان. بین همکارا هم هیچ امیدی به بهتر شدن وضعیت یا پیشرفت نیست. قبل از قبول کردن کار خوب تحقیق کنین.
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
با اینکه فرمی که فرستاده شد رو در میانهٔ مصاحبه دوست نداشتم، تماس اولیه برای همکاری با شرکت نهان تجربهای نسبتاً خوب بود. در ادامه، برای مصاحبهٔ حضوری دعوت شدم؛ مقابل من لپتاپ گذاشتند و چند آزمون از جمله هوش هیجانی، MBTI و یک تست دیگر را انجام دادم. پس از آن با واحد منابع انسانی صحبت کردم و در نهایت جلسهای با مدیر مستقیم داشتم. پاسخ شرکت تقریبا دو هفته طول کشید و در نهایت پذیرفته شدم. یکی از سوالهای مصاحبه خیلی چالشبرانگیز بود و بهوضوح نشان میداد که برای شرکت مالکیت فردی، حس تعهد و تعلق به سازمان اهمیت زیادی دارد؛ انگار میخواستند مرا جزو خانوادهشان بدانند.
دوستدختر/دوست پسر بودن در این شرکت، واقعاً از هر چیزی بدتر بود و من با یه گزاره ناجور از سمت یکی از همکاران سابق به هم ریختم. در مدت حضورم، زن مسئول منابع انسانی آمد و با من برخورد و پیشنهاد رابطه داد؛ وقتی اعتراض کردم، نسبت به من کینه به خرج داد و خیلی زیرآبم را زد. نتیجهاش این شد که وسط دعوا من را اخراج کردند. قبلاً هم شنیده بودم که سابقهی منفیای دارد و حتی از پشتیبان قبلی هم به دلیل رابطهای که با همان فرد داشت اخراج شده بود. به نظر میرسید که برای ترقی، فقط باید با یکی روابط داشت؛ شنیدهام مدیر بالادستی هم زمانی به این شکل بالا آمده و شوهر هم داشته. محیط دائماً تحتنگرانی بود؛ دوربینها فعالاند و گمان میکنم شنود هم میشود و هر حرفی ضبط میشود. قولهایی که در مصاحبه داده میشد، خیلی با عمل متفاوت بود و خیلی از وعدهها عملی نمیشد. فضا را هم نمیتوانم توصیف کنم جز اینکه مثل یک سوله در بیابان بود و حس امنیتی وجود نداشت. تازه ماشینم که پارک بود، دو بار خالی شد.
به یک فضای آرام و بدون حاشیه رسیدن مدیریت فعلی همون چیزی بود که من دیدم؛ جایی که برای آدمهای تازهکار در بازار سرمایه، فرصت یادگیری و گرفتن تجربه از افراد باسابقه وجود داشت. سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۹ زیر نظر گروه سرمایهگذاری سابق، مجموعه رشد قابل توجهی داشت: سرویسها و صندوقها توسعه یافتند و چند استارتاپ نسبتاً موفق هم به وجود آمدند. پس از چند تغییر مدیریتی، رشد تا حدی کاهش یافت و در پی افتِ مجموعه مادر، نتیجهای مشابه برای اینجا رقم خورد. من دنبال ایدههایم بودم و از این رو از کار جدا شدم؛ با این حال تجربیاتی که آنجا به دست آوردم، برای من کاربردی بود. به طور کلی بازار سرمایه ایران فضای رقابتی نسبتاً کمرمقتری دارد؛ اغلب شرکتها همچنان با فناوریهای قدیمی کار میکنند و چارچوب عمدهشان بیشتر به سمت بیزنس متمایل است تا فناوری.
دوست دارم برای اسکیل آپ تجربهام رو به زبان خودم بازگو کنم.اوایل کار اوضاع آرومتر و سازمانیافتهتر به نظر میرسید، اما اکنون تیم منابع انسانی خیلی فعال نیست و تصمیمها بیشتر دست مدیران است. مدیران هم سن بالایی دارند و اخیراً تحرک و انگیزهای از سمتشان نمیبینم. این وضع باعث میشود حتی اگر فردی با انگیزه و دغدغهمند باشه هم حرکت خاصی پیش نیاد، چون اختیار کافی ندارند و صدای پیشنهادها بهطور جدی شنیده نمیشود. به آینده هم امیدی به تغییر وضع ندارم، کاش اوضاع بهتری بود. در گذشته واقعاً حس خوبی داشتیم اما حالا آن انرژی و فضا وجود ندارد و حیف است.
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
به نظر من یکی از بدترین تجربههای کاری بود که تا حالا داشتم. اگر به دنبال پیشرفت و اعتبار حرفهای هستی، اینجا از لحاظ تیمی و فرهنگ کار، فضا را به سمتی میبرد که زیر آبزدن و چاپلوسی ارزش پیدا کند. ربط ارتقاء و حقوق به کار و توانایی نیست، بلکه به این که کی به چه کسی وابستگی دارد مربوط میشود. اضافهکاری اجباری است و اغلب تعطیلات هم درگیر شیفتها میشود؛ اگر بخواهی اعتراض کنی، دردسر شروع میشود. فضای کار پرتنش و حساس است و مدیران معمولاً تخصص فنی را ندارند و بیشتر دنبال ایجاد مناقشه هستند. حقوق معمولی است، اما انصاف در پرداخت وجود ندارد؛ گاهی افراد بدون توجه به کار انجامشده، از رابطه یا نفوذ برخوردارند و دستمزد برابر با همکاران نیست. مزایا هم مثل وامها به اختیار مدیران وابسته است و اگر نپسندند، میتواند رد شوند. در ابتدای ورود ظاهراً شرکت خوب به نظر میرسد، اما به مرور وضوح پیدا میکند که شرایط چقدر نامطلوب است و اگر پارتی یا زبان خوبی برای گرهگشایی نداشته باشی، تقصیرها به گردن تو میافتد.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.