در طول نزدیک به سالی که اینجا بودم، تجربهام نسبتاً رضایتبخش بود و حس میکردم در جای درست قرار دارم. مدیر داخلی از همکارانش دل میسُزد و واقعاً به حرفهای تیم گوش میداد. پرداخت حقوق بهموقع بود و در برخی مواقع هم افزایش سطحی دیده شد. ناهار رایگان هم میدادند که کمک خوبی محسوب میشد. تنها نکته ناراحتکننده برای من، برخورد سرد و رسمیِ رئیس مستقیم بود و کمبود فضا برای صمیمیت در محیط کار؛ همچنین انتظار داشتند توسعهدهندگان پنجشنبهها هم در محل بمانند تا در صورت نیاز کار انجام شود، که برای من مناسب نبود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
مدیران واقعاً همدل هستند و همیشه دنبال رشد من و همکارانم میگردند. سه سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و طی این دوره ضمن فراهم بودن دورهها و آموزشهای بهروز بهصورت رایگان، فرصت یادگیری مداوم نصیبم شده. فضای کاریمان خیلی صمیمی و گرم است و در زمانهای سخت هم جو گروهی به من آرامش میدهد تا بهراحتی بتوانم ادامه بدهم. در کل، اینجا مسیر مناسبی برای پیشرفت و ارتقای مهارتهایم محسوب میشود.
دو سال و اندی بود که در اینجا به عنوان کارشناس فروش و پشتیبانی فعالیت میکردم و واقعاً انتظار بهبود شرایط فقط وقتگذرانی بود. صاحبان بخش فروش، که خود را فنی هم میدانند، عملاً مانع رشد همکاران میشوند و اجازه نمیدهند دیدگاههای دیگران مطرح شود. برای این مجموعه واقعاً تأسفبار است که به دلیل یک نفر، نیروهای خوب زیادی از دست میروند.
قبل از ورود به این مجموعه تصور میکردم فضایی پویا و حرفهای وجود دارد، اما به محض آغاز کار نظرم عوض شد. واقعاً پر از بینظمی و برخوردهای سطحی و غیرحرفهای بود، بهطوریکه آداب اجتماعی اکثر همکاران در سطح پایینی بود و برخی با سیگار لبهایشان سعی میکردند خودشان را باکلاس نشان بدهند. فرصت رشد معتبر در کار احساس نمیشد؛ به نظر میرسید مدیران و سرپرستها سالها همانجا ماندهاند و تغییر خاصی در راه نیست. حقوق و مزایا هم چندان چشمگیر نبود و پرداختیها غالباً بهموقع نبود. آموزشی هم به شکل درست و کافی وجود نداشت و هیچکس واقعاً در فروش به من راهنمایی نمیداد. با وجود اینکه مدیر بخش من نسبتاً خوب بود، اما قرارداد طوری تنظیم شده که به نفع مجموعه همه چیز بهنفع او باشد. واحدهای اداری کمکی به من نمیکردند؛ بخش مالی وقتی سوالی داشتم با اکراه پاسخ میداد و برخوردشان سرد بود. منابع انسانی نیز بهطور رسمی و رباتی رفتار میکرد و باقی کارکنان برخی مواقع بچهبازی و عصبی نشان میدادند. اگر دنبال راحتی و آسایش بیقید باشید شاید با شما بهخوبی برخورد کنند؛ اما اگر فرد باهوش، پرانرژی، باوجدان و مودبی هستید و حقوق و مزایا برایتان اهمیت دارد، به نظرم بهتر است به این مجموعه فکر هم نکنید.
شرکت ماندگار بنای شهر را تجربه کردم و حس و حالی که از اولین برخورد با مدیریت شرکت داشتم، مثبت بود. مصاحبه به زبان انگلیسی انجام شد و پس از معرفی خلاصهای از سابقهام، فرایند گفتوگو به دلیل مشکل ترجمه گاه دشوار میکرد؛ مدیرعامل با آرامش از یکی از همکاران ایرانی خواست تا ادامهی گفتوگو را ترجمه کند و همین امر فضای آرامی ایجاد کرد. روند مصاحبه روان پیش رفت و در پایان رفتارش برایم جالب و خوشایند بود، به گونهای که تا درب خروجی همراهیام کردند و در را برایم باز کردند. آن زمان فروشگاه هنوز افتتاح نشده بود و مدت زیادی طول کشید تا بالاخره اتفاقات بیافتد—حدود شش ماه—و طی این مدت بهطور مستمر از طریق ایمیل باهم در ارتباط بودیم؛ آنها همواره ابراز امیدواری میکردند که با افتتاح رسمی همکاری آغاز شود. به دلیل بینالمللی بودن شرکت و علاقهام به حوزهی کاریشان، خیلی مشتاق بودم. اما پس از افتتاح خبری از طرف آن مجموعه نشد و وقتی پیگیر شدم، گفتند که مدیرعامل از وعدهها پشیمان است و از طرف آنها من را امیدوار کردهاند. در نهایت به خاطر تحریمها و گران شدن دلار، برنامههای توسعهشان در ایران متوقف شد.
وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
از همون روز اولی که تشکیل شرکت رو دیدم، اونجا حاضر بودم. خیلیها با ساختناش مخالفت داشتن اما نهایتاً کار رو آغاز کردیم. اوضاع خیلی بینظم و نسبتاً بیثبات بود و به نظر میرسید که شرکت مثل هرم وارونهای شده که مدیریت از تیم فنی بالاتر قرار گرفته. افراد ناکافیِ صلاحیت بهراحته بالا رفتن و کارها رو به هم ریخت. تنها نکتهٔ مثبت شاید این باشه که اگر بخواهی حدود یک سال اونجا بمونی، شاید تجربهٔ خوبی بشه، اما در مجموع نیروهای با تجربه از شرکت بیرون میرن و ساختار تخصصیاش آسیب میبینه.
این شرکت را تجربه کردم و بهعنوان کارآموز یک four-month دوره بود که واقعاً تجربهای ناگوار بود. ساعات کار و مرخصی معنا نداشت و مدیر هر لحظه از شبانهروز ممکن بود زنگ بزند یا پیامی بدهد و taskی فوری بدهد تا همان لحظه اجرا کنم. مثلاً شب ساعت ده پیام میدادند که کار مشتری عقب است و باید سریع انجام دهی. از لحاظ کیفیت کار و توانایی تیم هم وضع مناسب نبود؛ به نظرم بیشتر شبیه کلاهبرداری میآمد چون صاحب کسبوکار تخصص لازم را ندارد و کارکنان ماهر هم ندارند و در نتیجه مشتریها فقط ضرر میکردند. کلاسهای آموزشی هم عملاً فایدهای نداشتند؛ یک جلسه میآمدند و بقیه را کارآموزها باید تدریس میکردند. اخیراً هم بهخصوص به کارآموزان دختر پیشنهادهای نامناسبی میدادند. در پایان دوره هم انتظار داشتند که حتی پس از اتمام کارآموزی هم کمک کنم؛ اگر این کار را نمیکردم، حقیر و بیاحترام خطاب میشدم.
من سه ماه رو کنار این مجموعه سپری کردم. در ابتدای کار همه چیز به نظر بزرگ و دوستانه میآمد و انگار وضعیت مالی شرکت هم رو به رونق بود؛ حقوق بهموقع میدادن، ساعتهای کاری پالایششده بود، بیمه تکمیلی داشتند و کارت هپی هم وجود داشت. اما به مرور فهمیدم جابهجایی نیروها زیاد است و برخی حساسیتها وجود دارد که در همان اوایل مشخص نمیشود؛ از جمله کنترلهای مداوم و اهمیت حضور پشت میز و کم حرف زدن. حتی با وجود عملکرد خوب، اگر این اصول در آغاز رعایت نشود، شرکت نسبت به شما حساس میشود و ممکن است با شما برخورد کند. از سوی دیگر، اگر چند سالی در کنارشان بمانی، روابط عاطفی نسبت به تو شکل میگیرد و دوست ندارند از دستت بدهند، اما معمولاً با پیشنهاد حقوق بالاتر موافقت نمیکنند. در این سه ماه دائما تغییر نیروها را شاهد بودم؛ کارکنان قدیمی میرفتند و نفرات جدید جایگزین میشدند.
مدتهاست که در بخش خدمات مشتریان این شرکت مشغول به کارم و تجربهام از اینجا خیلی مثبت بوده. پرداختیها همواره دقیق و بهموقع انجام میشود و گاهی بهعنوان پاداش برای کار هم هدیهای دریافت میکنم. حل و فصل سفارشهای مشتریان با دقت انجام میشود و وقتی حجم کار بالا میرود، خود مدیران برای کمک میآیند تا امور سریعتر پیش برود. اضافهکاریها بهطور جداگانه و با محاسبه مشخص پرداخت میشود.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
من اونجا کار کردم و با دیدگاهی صد درصد حقیقی میتونم بگم اوضاع IT خیلی نامنظم بود. ساختار تیم و مدیریت به نظر میرسید از کارکرد واقعی بیخبر باشند و فضای حاکم پر از چاپلوسی و حرفهای بیمعنی بود. از لحاظ حقوقی وضعیت رو به جلو نبود و همزمان کارهای زیادی با توقعات غیرمنطقی از من خواسته میشد.
تجربهای که از کار در کربی مارکتینگ دارم را بدون رودربایستی تعریف میکنم. مدیر آنجا اولین نفر است که پشتِ سوالات من میزند و پاسخگوی اعتراضها نیست؛ وقتی ازش سوال یا اعتراضی دارم، معمولاً زیر بار کار میبرد. در مصاحبه هم به شدت از من پرسیدند و فشار زیادی احساس کردم. حقوق هم برایشان یک بازی است و هر چیزی را مطابق میل خودشان تعیین میکنند. من هفت ماه آنجا بودم و نهایتاً مجبور شدم ترک کنم. جو کارگاه پر از شایعه و حرفهای پشتسرهم است. اگر شرکت واقعاً جدی است چرا تا الان محصول قابل ارائهای نداشتهاند؟ جلسهای با عنوان روانشناسی هم برگزار کردند که دو ساعت طول کشید و بیشتر شبیه بازپرسی بود تا مشاوره. هیچ مزایایی در نظر نگرفتهاند: نه بن سفر، نه کارت باشگاه، نه پاداش، نه پرداخت اضافهکار، نه هدیههای مناسبتی. همکاران اکثراً جوان و کمتجربهاند. واحد منابع انسانی هم فقط کنجکاوی میکند. تیم فنی و لیدرها هم به نوعی خودشیفته به نظر میرسند و رفتارشان از این نگاه میآید. بهطور کلی امیدوارم هیچکس با چنین سرنوشتی روبهرو نشود.
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
کارا را تجربه کردم و به عنوان مشاور از سال هزار و نهصد و شصت و شصت و نه تا حالا رشد زیادی در اصول مشاوره داشتم، اما با دیدن تجربههای تازه متوجه شدم تغییری محسوس رخ نداده و همان عواملی که بسیاری را فراری میدهد همچنان وجود دارد. محیط کار به شکلی فرماندارانه و بیاحترامیآمیز پیش میرود؛ همه چیز تحت کنترل است و امکان اعتراض وجود ندارد. مدیران رفتار طلبکارانه و خودمحور دارند و به نظر میرسد برایشان همهچیز فراهم است. حقوق پایین است و گاه باید بدون منطق از آن چشمپوشی کرد. حتی پس از دوازده ساعت کار اگر برگهای درست حضورشمار نباشد، برایت پیامکی از تخلف میفرستند و از حقوق کم هم کسر میکنند. به شرایط کارمندان توجهی نمیشود و فقط باید دستورات را اجرا کرد. در جلسات پیوستهای شرکت میکنیم که هم ارزش مالی ندارد و هم ارزش واقعی؛ گویی خود جلسهها را به خاطر هزینهای که ندارد برگزار میکنند و از آن روی هم نسبت بهشان طلبکارند. به یاد دارم در یکی از این جلسات به دلیل فوت مادربزرگ یکی از همکاران، به او اجازه ترک جلسه داده نشد. خلاصه اینکه یکی از تصمیمهای بهتری که گرفتم رفتن از آنجا بود و پس از خروج واقعاً پیشرفتهای زیادی در کار و زندگی تجربه کردم.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
آگهی مربوط به شیراز بود . باید در واتساپ درخواست میدادم. بعد از اینکه بصورت پیام در واتساپ به مصاحبه دعوت شدم ، با رفتار مودبانه مسئول شعبه مواجه شدم. مصاحبه دوستانه و خوبی بود. همه موارد مطرح شد. نتیجه مصاحبه را قرار شد اطلاع دهند. بعد از یک هفته مجددا پیگیری کردم ، باز هم گفتن منتظر بررسی از تهران باشم. به نظرم پاسخ دادن به نتیجه هر مصاحبه ای لازم هست!
حدودا 3 هفته در این شرکت بودم. با وجود امکان رشد اما بیشتر به دلیل مدیریت غلط همه مثل برده ها دارن با بی نظمی خاصی کار میکنن - ضایعات بالا - بی توجهی و کم دقتی مثال زدنی ... اکثر افراد به دلیل نیاز مالی اونجا هستن یا موندن... قرارداد به شکل عجیبی شفاف نیست - فقط نوشته شده مطابق اداره کار و عدد شما اصلا معلوم نیست - کارانه و بهره وری عملا ابزار مدیر برای کنترل پرسنل در همه حالات هست. مدیریت در همه امور دخالت میکنه و با اینکه علم به کار هم نداره ، خودش را عقل کل می دونه. حتی حاضر نیست که باهاش گفتگو کرد. چیزی بنام جلسه وجود نداره - کار یعنی انجام فعالیتی فیزیکی و هر کاری غیر از اون یعنی وقت تلف کردن... اضافه کاری اجباری هست و هیچ کس مسئولیت مشخص خودش را نداره - بسیاری از جایگاه های اساسی در کارخانه وجود نداره... افراد قدیمی به شدت نسبت به ورود نیروی متخصص هراس دارن. چیزی شبیه برده داری فرض کنید!
ساعت 5 عصر تماس گرفتن که فردا ساعت 3 ظهر در محل دفتر شیراز جهت مصاحبه انلان حضور پیدا کنید- مصاحبه فقط از محل دفتر ممکن هست! راس ساعت اونجا بودم - پرسنل شعبه اصلا خبر نداشتن که مصاحبه ای ترتیب داده شده! در کمال تعجب 45 دقیقه منتظر ماندم و نفر دوم مصاحبه هم رسید و با هم کمی صحبت کردیم... مصاحبه بیشتر حالت آشنایی و روانشناسانه بود! محتوا راضی کننده بود ، اما با وجود چندین هفته گذشتن از اون زمان ، هیچ پاسخی در نتیجه مصاحبه داده نشده! شاید اعلام وضعیت در پلتفرم کاریابی یا ارسال ایمیل یا پیامک منطقی به نظر برسه
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.