بسیار ادمای گداصفت و بی فرهنگ مدیرا از ترس اینکه جاشون رو بگیری نمیذارن پیشرفت کنی اصلا از کارمند حمایت نمی کنن جلوی بقیه ضایعت می کنن منابع انسانی یک ادم خوک صفت و بی فرهنگ نسخه کوچک شده ج ا هرجور بتونن ازت سواستفاده می کنن فقط حقوق پایه رو به بیمه رد می کنن
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
حقوق اولیه رو هر چقدر ببندی همونه دیگه افزایشی در کار نیست مگر برای عزیز کرده هاشون معاون منابع انسانی فقط رفیقای بی کفایت خودش رو جذب می کنه و بهشون حقوقای بالا میده بقیه اگه درخواست افزایش حقوق بدن نهایت 4 تومن بهت بدن. تا بخوای مدیر مفتخور دارن ولی برای کارمند ارزشی قائل نیستند مدیرا کارای خوب تو رو میبرن ارائه میدن افزایش حقوق میگیرن اگرم حس کنن خیلی شاخی بای بای
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
برای من این کمپانی را بهعنوان محتوای مصاحبهای ثبت کرد که در آن بخش اول با تیم منابع انسانی بود و درباره سابقه کاریام سوال کردند. سپس به واحد تضمین کیفیت رفتم جایی که دو نفر خانم و یک آقا حضور داشتند. رفتار آن دو خانم خیلی مضطرب و پریشان بود، در حالی که آقای محترم آرام و شیوا برخورد میکرد. سوالات واقعاً غیرحرفهای بهنظر میرسید؛ یکی از خانمها تلاش کرد به زبان انگلیسی صحبت کند اما اشکالات زیادی داشت و در پایان حتی به نظر میرسید پشیمان است. بهطور کلی فکر میکنم این شرکت برای افراد کاملاً حرفهای مناسب نیست، اما برای کسی که تازهکار است، میتواند گزینهای نسبتاً مطلوب باشد.
شرکت توسعه مکانیزاسیون و صنایع کشاورزی کوثر محیطی دوستانه به نظر میرسد و ارتباط گرفتن با بقیه راحت است، اما واقعیت این است که برای کارمندها ارزش زیادی قائل نیستند و بهراحتی همکاران را از کار کنار میگذارند. پس از حدود پنج ماه، فهمیدم که به وعدهها و تعهدهایشان پایبند نیستند و امنیت شغلی در اینجا عملاً وجود ندارد.
برای مصاحبه با شرکتی که نامش مهندسين مشاور امواج تتيس است، با هیجان حامی اما ناامید از تجربه اولیه تماس گرفتم. وقتی تماس گرفتم، همان لحظه خانمی که پاسخگو بود، حرف من را قطع کرد و برخوردش خیلی توی ذوقم زد. قصد داشتم چند سوال ساده بپرسم، اما رویکرد آنها طوری بود که امکان صحبت درست را از من گرفت و در نهایت نتوانستم چه سوالی بپرسم و تجربهای دلخواه را مشاهده کنم.
به نظر میرسید وقتی وارد مصاحبه میشوی همه چیز درباره شرکت یک جور تحسین نویسی بود و تصور میکردی وارد جایی خیلی باکلاس شدی. اما با استخدام که شدم تازه فهمیدم اوضاع چقدر بیسامان است و نبودن نظم به وضوح حس میشد. مشتریمداری برای آنان واژهای از کتابهای قدیمی بود و هر تصمیمی که خودشان صلاح میدانستند، انجام میشد. مدیران شرکت پشت سر کارکنان مدام نظریاتشان را عوض میکردند؛ یک روز از یکی تعریف میکردند، روز دیگر میگفتند هیچکدام از کارها را درست انجام نمیدهد. واقعاً پر از دورویی و شایعهپراکنی بود. خلاصه اگر دنبال زجر روحی هستی، اینجا را امتحان کن. راستی، هنگام رفتن هم ازمان سفته میگرفتند تا بیشتر اذیتمان کنند.
من چهارمین جایی بود که کار میکردم و وقتی از مصاحبهها بیرون آمدم، حس کردم مسیر رشد توی این شرکت هم میتواند برایم مفید باشد. اولین جلسه فنی بود و سوالها از نوع راهحلمحور و جالب، بقیه مصاحبهها هم بیشتر درباره منابع انسانی و حقوق شد. در آن زمان روی زمان کار و اضافهکاری خیلی تأکید میکردند، اما حالا که تقریبا پنج سال است اینجا هستم، همچنان این موضوع هست اما بهصورت غیرمستقیم و باید با تجربه بفهمی که منظورشان چیست. حقوق نسبتاً مناسب است، ولی پرداختیها به چند قسط و با نامهای مختلف انجام میشود. واقعاً هنوز همهاسامی را بهخاطر ندارم، اما وقتی سال را جمع میزنی، عدد خوبی میشود و از نتیجه راضیام. حجم کار معمولاً سبک است؛ شرکت بزرگی است با تعداد پروژههای زیاد و مدیریت کار بهگونهای است که با حجم کار متوسط میشود جزو بهترینها بود. تکنولوژیها ترکیبی از قدیم و جدید هستند و تجربهٔ یادگیری زیادی در این مدت داشتم. اکثر تیمها دوستانه و آرام هستند؛ اما گاهی برخی هم دنبال حاشیه و دیدهشدناند. نکتهای که مهم است این است از درگیریها و حواشی بین گروهها دوری کنید—بعضیها دنبال بحرانی کردن وضعاند و تنها آبروی همه را آلوده میکنند؛ اگر مثل من به رشد تخصصی فکر میکنید، بهتر است در این بازیها شرکت نکنید.
در اینجا به چشم یک سرمایه برایم نگاه نمیکردن؛ از من کار میخواستن که فراتر از توانم بود، هم کارهای فراتر از شرح شغل رو به من میسپردن و هم مسئولیتهایی شخصی مدیریتی رو به گردنم میانداختن. اغلب مدیران پرخاشگر بودن و رفتاری تند داشتن که شخصیت آدمو خرد میکرد. هر کمکاری یا مشکلی پیش میاومد، به عنوان تقصیرِ من تصور میشد. امکانات اداری ناکافی بودن، جلسات معمولاً بیثمر و یکطرفه بود، و امنیت شغلی تقریباً وجود نداشت؛ ارتقا و پیشرفتی هم در کار دیده نمیشد. همواره فشاری برای تحویل سریعتر کارها وجود داشت و به محض پایان روز، دوربینها بهطور کامل مشغول قضاوت میشدن. افزایش حقوق ناچیز بود و درخواستهای معقول مثل مرخصی، وام یا تنخواه هم پاسخ منفی میگرفت. مدیریت هم بیثبات و چندنقشی بود و پستهای کلیدی را اغلب به آشناها و خویشاوندان میداد.
اینجا با اینکه حراست هست و حتی مصاحبه عقیدتی هم میگیرن، ولی شده بهشت آدمای بیمرز اخلاقی. یه نفر عملاً بلد نبود یه خط کد بنویسه، اما شده بود مدیر — چرا؟ چون بلد بود با بالاها خوش و بش کنه و لابی کنه. اون همراه با مسئول برنامهریزی و یه معاون باعث شدن شرکت یه جریمه تقریباً ۹۰ میلیارد تومنی بخوره چون کارها به موقع و درست انجام نمیشد. یکی دیگه که قبلاً یه واحد رو «سر و سامان» داده بود، حالا اومده اینجا رو درست کنه. خوشبختانه یه نفرو مثل دستمال مصرفی کنار گذاشتن و یه روز صبح حتی نگذاشتن وارد بشه. تو واحدهای دیگه هم دزدیهای سنگین رخ میده... کلاً خیلی بینظم و هرجومرجه، غوغا میکنه.
هربار که دنبال مکانی با مدیریت منظم، برنامهریزی دقیق، احترام به کارکنان و حقوق منظم بودم، تصمیم گرفتم چند بار رفتار این مجموعه را دقیق بررسی کنم تا قبل از بستن قرارداد مطمئن بشوم. واقعاً تجربهای بود که حیرتآور شد؛ اینجا بخشها به طور اصولی کار نمیکنند و نابسامانیِ موجود همیشه روی دوش نیروهای اجرایی و کارگران میافتد. مشکلاتی که باید در سطح مدیریتی حل میشدند، به پایین سرریز میشوند و در نهایت آنهایی که سهمی در بهوجود آمدن این مشکلات نداشتند باید پاسخ بدهند. بهجای اصلاح فرایندها، همان اشتباههای قدیمی تکرار میشود. نبودِ یک برنامهریزی روشن و مدیریت بحران محور بودن، نشانههای واضحی است. ریشهی اصلی مشکل به درستی بررسی نمیشود، مسئله عوض میشود و نتیجه، خستگی مداوم، نارضایتی و خروج مداوم نیروهای متخصص است. بدترین بخش قضیه حقوق و تعهدات قانونی است؛ حتما پیش از پذیرش کار این موضوع را بهطور جدی پیگیری کنید. حتی بدتر از این نیست که ماهها وقت و انرژی بگذاری اما برای وصول حقوق ابتدایی خود، مجبور شوی با التماس بخشی از طلبت را به صورت قسطی بگیری — و اگر بتوانی! متأسفانه در چنین فضایی مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، انگار همواره به دنبال مقصر میگردند و همه را مقصر میدانند جز خودشان. وقتی همه چیز بهعنوان تقصیر کارکنان معرفی میشود، معمولاً مشکل از سیستمی است که ضعفهایش را نمیبیند. نرخ بالای ترک کار، نارضایتی عمومی و حجم مشکلات داخلی معنیِ اتفاقات نیستند؛ اینها نشانگرهاییاند که هر کسی قبل از امضای قرارداد باید به آنها توجه کند. توصیهام این است: قبل از هر تصمیمی دقیق تحقیق کن. بهعنوان کسی که چند سال اینجا کار کردهام، فریب ظاهر و ویترین مجموعه را نخور؛ هزینهٔ فهمیدن واقعیت بعد از ورود، غالباً از هزینهای که قبلش میپردازی بیشتر است — هم از لحاظ زمان، اعصاب، درآمد و آیندهٔ شغلی.
شرکت بهرژیم را تجربه کردم. در آغاز، رفتار همکاران با من دوستانه و محترمانه بود و خیلیها از سطح انگیزه و انرژی بالا داشتند، اما به مرور که کار جدیتر شد، فاصلههایی ایجاد شد که من را از ادامه همکاری دلسرد کرد. فضای شرکت پر از نمایش و شعارهای بازرگانی بود و بارها حس کردم باید مدام نمایش حرفهای داشته باشم تا نظرها را جلب کنم. جلسات پشت هم بود و بهطور کلی زمان کافی برای انجام کارهای عملی نبود. از نظر رشد فنی داخل تیم و خارج از آن، فضا کمرنگ بود و با وجود تأکید بر آموزش، سهم آموزشی قابل توجهی وجود نداشت. نکته منفی اینکه جو غیررسمی حاکم بر مجموعه و روابط سطحی بین همتیمیها باعث شد تا واقعیتها کمتر دیده شوند. یکی از مشکلات هم مربوط به فضای پیرامون کار بود؛ احساس نظارت مداوم وجود داشت و برخی پیشنهادها یا رفتارها را به صورت کامل مناسب نمیدانم. در نهایت پس از نزدیک به چهار ماه تصمیم به خروج گرفتم.
مدتی بود که فهمیدم وضع برخی شرکتها چگونه پیش میرود و با داستانی که تجربه کردم، برای همیشه از کار با این گروه منصرف شدم. در دوران کاریام فهمیدم این افراد با سرمایهای اندک کار میگذاشتند، اما به جای پیشرفت، همه چیز را روی هم میریختند و ما را درگیر مشکلات مالی کردند. شرکت اول که با سرمایهای حدود ده میلیون شروع کرده بودند، خیلی زود پلمب شد و بعد با سرمایهای حدود یازده میلیون شرکت تازهای راهاندازی کردند تا دوباره مردم را فریب بدهند. از نظر قانونی تحت تعقیب هستند و برای برخیشان حکم جلب صادر شده. همچنین کانال تلگرامی وجود دارد که مالباختگان را جمع میکند؛ آنجا را دیدهام و میدانم چند نفر را گرفتار کردهاند. مراقب باشید تا اتفاقی مشابه برای شما نیفتد.
برای من experiences از پنو توس جا مانده است اما به طور کلی در مواجهه با موارد آزار جنسی، حرفی که میزدم این بود که نباید به شعارهای پرزرق و برق اعتماد کرد و واقعیت پشت آنها را دید. من به عنوان حسابدار یک شرکت، به دنبال شفافیت بودم و باور داشتم که برند نباید از طریق پنهانکاری یا ادعاهای زیبا با موضوعات حساس گمراه شود. در نهایت تصمیم گرفتم که در چنین مواردی صدایم را بلند کنم و از اصول حرفهای و اخلاقی پیروی کنم، حتی اگر این مسأله با حمایت یا مخالفت برخی همراه میشد. تجربهم teach me که همواره باید به سلامت کاری و امنیت همکاران فکر کنم و در برخورد با موارد ناراحتکننده، جانب منطق و استانداردهای کاری را حفظ کنم.
شرکت رادسنس تجربهای رو درباره مصاحبه کارشناس سئو به اشتراک گذاشت. برخوردشون صمیمی و صادق بود و فضای مصاحبه آرام و گرم بود، بهطوری که استرس ایجاد نکرد. مصاحبهکنندهها باکیستی تمام در میدان بودن و بیشتر برای سوالات فنی از من پرسیدن؛ هرچند دو تا از پرسشهای تخصصی رو نتونستم کامل پاسخ بدم، اما گفتند اشکالی نیست و نگران نباشم. توضیح دادن که پذیرش فقط با حضور همان جلسه اول منحصربهفرد نیست و فرصت دارم در محیط کار تواناییهام رو نمایش بدم. در پایان از دلگرمی و همراهیشون ممنونم.
شرکت مجیفو را تجربه کردم و باید بگویم که این مجموعه علمیِ جوانی است که از لحاظ فکری پویایی زیادی دارد. مدیریت واقعاً همدل و پیگیر است و تیم با همدلی و انگیزه پیش میرود. در دورهای از سالهای اخیر، اوضاع قدیمی تیم از توازن خارج شده بود اما اکنون شرایط بهتری پیدا کرده و همدلی اعضا روزبهروز تقویت میشود. حقوق پایه تیم فنی تا حد خوبی بالا است و پرداختها نیز بهموقع انجام میشود.
در یک جلسه، با دو مصاحبهکننده از طریق اسکایپ صحبت کردم و سوالها تقریبا خصوصی بودند و به حوزهٔ تخصص من ارتباطی نداشتند. سوال دربارهٔ روابط شخصی و وضعیت خانواده و همچنین درآمد و شغل پدر و مادرم را پرسیدند و سپس از تعداد همکاران فعلیم و کسانی که در شرکت فعلیم حضور دارند پرسیدند. نتیجه اینکه حس کردم این مصاحبه بیشتر شبیه مراسمی سنتی برای خواستگاری بود تا یک مصاحبه برای پیوستن به یک مجموعه خصوصی.
به نظر من در این شرکت روند ارتقاء شفاف و مشخص نیست و مسیر پیشرفت به قواعد روشنی بسته نیست. مدیران بیکیفیت هر جور دلشون بخواد افراد رو بالابرده و هیچگونه سازوکار یا معیار مشخصی وجود نداره؛ توضیح روشن یا پیگیری هم برای این اتفاقات نیست. معاون گروه هم به کارکنان اهمیت چندانی قائل نیست و منافع خودش براش در اولویت است. حقوق دریافتی نسبت به رقبا کمتره و تنها نکته مثبت، برخورد مناسب همکاران و پرداخت بهموقع حقوق است.
با ترک شرکت، به نظر میرسید قبل از پایان کار، حقوق و مزایا کامل پرداخت نشود و برای ترک هم باید سه ماه زودتر اطلاع میداد تا مبادا پولی از دست برود. گروه فنی در وضعیت کوچکی است و چند نفره است. در محیط کار رفتارهای غیرمناسب اخلاقی وجود دارد و برخی همکاران به نظر میرسد محیط را به جای محل کار به خانهای با فساد شبیه کردهاند. پرداخت حقوق غالباً با تأخیر بیش از یک ماه انجام میشود. به طور کلی توصیه نمیکنم، به ویژه برای خانمهای متأهل؛ حتی اگر فردی به سلامت کامل باشد، جایگاه در شرکت چندان روشن نیست.
شرکت هونام به من فرصت داده بود تا به عنوان برنامهنویس جاوا کار کنم، اما محیط کار واقعاً غیرعادی و چالشبرانگیز بود. مدیری که باختصار میشد گفت به نحوی سختگیر و کمگذشت با تیم رفتار میکرد و تصمیمات ناهمخوان با رفتار تیمی و اهداف شرکت داشت. ظاهراً ادعا میکردن در حال ساختن یک نرمافزار متنباز پیشرفته هستند، اما به نظر میرسید دانش لازم در زمینه مخابرات وجود ندارد. از طرفی انتظار داشتند که برنامهنویسها تحلیل بازار انجام بدهند و محصول را کاوش کنند، در حالی که تیم محصول و رویکرد اجایل برای کار با این حوزهها بهدرستی تعریف نشده بود. فضای کار را میشد تا حدودی پادگانی برداشت کرد؛ در دو سال اخیر چند بار کل تیم فنی ترک کار کرده بود. پرداخت حقوق به موقع رایج نبود و در صورت تاخیر، از حقوق کسر میشد. اضافهکاری هم معمولاً جبران نمیشد. مزایای مشخصی وجود نداشت و بیمهٔ تکمیلی ارائه نمیگردید؛ برخی از سیاستهای مالی مانند دریافت سفتهای بهعنوان تضمین هم وجود داشت. هر اتاق نظارت داشت و برخی مدیران رفتارهای نامناسب و بیسوادانه از خود نشان میدادند که منجر به فشار روانی زیادی میشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.