برای یک ماه کارآموز طراحی سایت بودم و در محیطی تجربه کردم که واقعا فضای کاریاش حال بهم زن بود. مدیر مجموعه بهشدت پرادعا و بیادب بود و بیشتر وقتش صرف مقایسه تاریخ ثبت دامنه با نتایج جستجو میشد تا کمک به تیم. ساختار کار هم به این شکل بود که اغلب کارآموز میگرفتند و پروژهها را با حداقل مشارکت خودشان پیش میبردند. انگار دائم آگهی جذب نیرو میزدند و هیچکس در آنجا دوام طولانی نمیآورد. ظرف کمتر از ده روز متوجه شدم امکان ماندن در چنین فضایی وجود ندارد و پس از پایان یک ماه، تصمیم گرفتم ادامه ندهم و ترک کنم. نکته مثبت اینکه یکی از اعضای قدیمی تیم از من حمایت میکرد و در همان ماه روی فرانتاند تا حدی پیشرفت کردم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نظر میرسید جو شرکت به شدت نابسامان باشد و کارها بدون نظم انجام میشد. سطح مدیریتی بالا تا مدیران میانی هم به نوعی با مشکلاتی روبهرو بودند. روزی بدون هشدار تصمیم گرفتند مدیر ارشد را جمع کنند و به جای مشخصی بفرستند؛ هیچ روال مشخصی در این تصمیمگیری وجود نداشت. در نهایت منطبق بر همان شیوههای سابق از کنارم گذشتند—گفتند یا استعفا بده تا حقوقت پرداخت شود یا پیگیر شکایت شو. من استعفا دادم اما هنوز حسابم تسویه نشده، و هر بار که تماس میگیرم تنها وعدههای بینتیجه میشنوم.
۹ ماه بهعنوان موزع کار کردم و وضع پرداخت حقوقشون افتضاحه. پول رو خیلی دیر و نامنظم واریز میکنن — بعضی وقتا هر دو یا سه ماه یه بار. الان سه ماهه حقوقم رو ندادن و هیچکس جوابگو نیست، مسئولین انگار اصلاً برامون اهمیت قائل نیستن. ما همونطور که ازمون انتظار داشتن کار رو سر وقت انجام دادیم، انتظار داشتیم پولمون هم سر موعد باشه که نشده. شرمآور و خجالتآوره، از دست کسانی که باعث این وضع شدن حسابی ناراحتم، لعنت به این وضعیت.
من همواره با اهدافی روبهرو میشدم که گویی دسترسی بهشان غیرممکن بود و فقط به صورت فانتزی در ذهن باقی میماندند. هدفگذاری برای من بهجای انگیزه، فشار بیمعنیای ایجاد میکرد و مأموریت داشتم با هر قیمتی بهشان برسم. مدیریت وضعیت نگرانکنندهای داشت و نظم چندانی در کار نبود؛ از ما انتظار داشتند دقیقا مثل ربات، با هدفهای شدید و پیوسته جلو برویم. با این حال، در اینجا چند نفر از همکاران خوب پیدا کردم که تجربهی خوبی از همصحبتی با آنها داشتم. در کل، پیشنهادم به دیگران این است که به جای این محل، گزینههای بهتری هم وجود دارند.
مدتها همسوی من برای این مجموعه بودم، اما حقیقتش رو بخوام بگم، طی دوازده سال حضورم در اونجا، بیشتر حس شرمساری و ننگ رو تجربه کردم تا احساس افتخار. تنها چیزی که میتونم درباره همکاران بگم اینه که اگر آدم با انصاف و درستحسابی باشی، واقعا اونجا جور کار شدن سخت میشه. مثالهایی هم وجود داره که سهوا نامشون رو نمیبرم، اما همکاران خودشون میدونن منظورم کدوم افراد هستن.
ظاهر شرکت در نگاه اول خیلی چشمنواز و منطبق با طراحیهای شیک بود و انگار وارد جایی حرفهای میشوی؛ اما واقعیت خیلی فرق داشت. اکثر مدیران از نظر فنی اطلاعات کمی داشتند و معمولا سابقهشان فقط به همین مجموعه محدود میشد و از میانشان فقط تعدادی دو-سه نفر وجود دارند که بتوان ازشان یاد گرفت. فضای کلی برای کارهای روزمره مطلوب به نظر میرسید، اما از نظر یادگیری و رشد واقعا مناسب نبود. حقوقها بهموقع پرداخت نمیشدند و از ابتدای تأسیس تاکنون حتی یکبار هم سر موعد پرداخت نشده بودند. مزایای خاصی وجود نداشت جز همان حقوقی که گاهی تاریخ مشخصی هم برایش تعیین نشده بود. بیشتر از نصف نیروها معمولا هر شش ماه یکبار از شرکت جدا میشدند؛ بنابراین اگر سایتی را بررسی کنی، همیشه آگهی استخدام میبییند. در یک سال گذشته حدود ۱۳ تا ۱۴ نفر از بخش مهندسی جدا شدند. از نظر مالی شرکت پول داشت، اما این منابع به دلیل تصمیمات عجیب و اشتباه مدیران هدر میرفت و شرکت تعهد نمیکرد حقوقها را بهموقع بدهد. تجربه من نشان میداد سه ماه تاخیر داشتم (که قبلا گاهی تا شش ماه هم میرسید)، و در سال ۱۴۰۲ اولین پنج ماه سال را فقط علیالحساب از حقوق سال قبل پرداخت میکردند، با تاخیر یکماهه. خلاصه اینکه پروژهها نسبتا زیاد بودند ولی به پرسنل توجه کافی نمیکردند.
استخدام بی رویه با وجود مشکلات مالی و عدم پرداخت 4 ماه حقوق پرسنل. رفتار غیرحرفه ای مالی و مشکلات اخلاقی. بی احترامی مستقیم به پرسنل توسط منشی مدیر.
در مصاحبه همه چیز دروغ است. نه امکانات نه سیستم درست کاری نه پرداختی حقوق و بیمه. همه چیز در ایران فردا دروغ است.
این چیزی که میگم حاصل دو سال تجربهمه تو این مجموعه و کاملاً واقعیِ. اول از همه یه عالمه نظر مثبت میبینی که معلومه شرکت براشون نوشته؛ واقعیتش اونقدری خوب نیست که اونطور نشون میدن. من با حقوق خیلی پایین شروع کردم و کلی وعده شنیدم — افزایش حقوق بعد از یه ماه، کلاس آموزشی رایگان، گواهی و ... ولی هیچکدومش اجرا نشد. هر ماه هم میکشنت تو اتاق مدیریت که «بیشتر کار کن، تلاش کن» و دائم قیافهتُ میندازن زیر سوال؛ کلی تخریب شخصیت و فشار روانی هست. امکانات و مزایای خاصی ندارن، رشد و یادگیری واقعی هم بهت نمیدن: کلاسها یا نصفهنیمهان یا کلاً کنسل میشه. تصمیمات مدیریت کاملاً سلیقهایه و فقط حرف چند مدیر مشخص شنیده میشه، ایدهها و آزادی رفتار برای کارمند معنا نداره. حقوق هم مرتب دیر میاد و از نظر مبلغ هم خیلی پایینتر از شرکتهای نرمافزاری دیگهست — حتی نسبت به بعضی شرکتهای کوچکتر. در کل محیط کارشون سمیه و بار مالی و روحی زیادی روشه.
وقتی اینجا کار میکنم، استرس همواره کنارم بوده است. حجم کار بالا و بیوقفه است و مدیر تیم تقریبا هر مشکلی را به من نسبت میدهد. معضلهای کوچک و بیمعنی کاربری من را درگیر میکنند و حقوق هم در سطح پایینای است که انگار از من سوءاستفاده میشود. نگاه به فیش حقوقی نشان میدهد که مرخصیها و تعطیلات به طور مرتب محاسبه نمیشوند و کسریهایی که انجام ندادهام از حقوقم کسر میشود و حتی مقدار این کسرها بیشتر از مقدار ناچیز حقوق اولیه است. احساس ناامیدی و بیاعتمادی به وجود میآید. جمعهها و تعطیلات گنگ میمانند، هشت ساعت پشت سیستم کار میکنم و فشار فیزیکی و چشمی زیادی تحمل میکنم؛ همه اینها برای دستمزد خیلی کم.
بارمان تجربهای کاری بود که با وجود انتظارها، ناامیدم کرد. از همنشینی با همکاران و فضای رقابتی ناسالم توی شرکت گله داشتم؛ به نظر میرسید زور و سهمخواهی جای کار گروهی را گرفته باشد و هر که جسورتر بود، موفقتر میشد. برای سمتهای فنی، افراد بیصلاحیت بهسرعت جایگزین میشوند و کار جمعی به سختی پیش میرود؛ کدها آن قدر بهمریختهاند که رویشان کار کردن دشوار است. واحد عملیات هم به نظر میرسد بیشتر ادعا دارد تا خروجی ملموس ارائه کند. از تغییرات مدیریتی اخیر برداشت من این بود که اطرافیان به جای دانش، روی روابط و ریا اهمیت میدهند. حقوق و مزایا هم نکتهی ناراحتکنندهای بود؛ ایابوذهاب حدود پنجصد هزار تومان و هزینه ناهار نزدیک به هشتصد تومان میشود، و اگر همه روزهای ماه حضور داشته باشی، باقیاش را باید خودت حساب کنی.
تجربهم توی این شرکت واقعاً پربار بود و از وقتی که اونجا گذروندم خوشحالم. کلی چیز یاد گرفتم و تعادل بین کار و زندگیم هم خوب بود، حتی فرصت کردم به علاقههام هم برسم. جو کار خیلی گرم و صمیمی بود و آدمای خوبی اونجا پیدا کردم که الان واسم ارزشمندن. مدیریت هم واقعاً شنوندهست و هر مشکلی رو با آغوش باز میشنون و اگر بشه اصلاح میکنن. ساختار شرکت یه ترکیب از سنتی و مدرنه که هم خوبیهاش رو داره هم بعضی مشکلاتش رو، ولی در کل جای پیشرفت خیلی هست و مخصوصاً برای جونیورها گزینهی مناسبیه. تنها نکتهای که اذیتم کرد حقوقش بود که نسبت به جاهای دیگه پایینتره، هرچند میدونم چون شرکت کوچیکتره منطقیه. در کل از تجربهم راضیام و براشون بهترینها رو آرزو میکنم.
به صورت آنلاین مصاحبه برگزار شد و چهار نفر حضور داشتند. مسئول جذب و مدیر منطقه با رفتاری مودبانه و حرفهای پاسخگو بودند، اما دو نفر دیگر رفتارشان بیادبانه و غیرحرفهای بود.
دو سال اونجا بودم و واقعاً تجربهی تلخی بود. مدیرها هیچی برنامه ندارن؛ امروز بهت دستور میدن، فردا فراموش میکنن و وقتی کارت رو تموم میکنی میگن دوباره از اول اینجوری انجامش بده، دوباره گوش میدی، دوباره عوض میشن. کلی بیبرنامگی و تناقض هست. روزهایی که کل کشور به خاطر آلودگی یا چیزای دیگه تعطیل میشه، زورشون میاد تعطیل کنن و به پرسنل فشار میارن سر کار بیان. مرخصی سالیانه رو ظاهراً ۲۴ روز حساب میکنن ولی قانونی عمل نمیکنن. غیبت رو سه برابر حساب میکنن و از حقوق کم میکنن، اضافهکار رو هم با کمترین ضریب پرداخت میکنن و بیمه برای اون روزها رد نمیشه. گرفتن مرخصی هم مثل طی کردن هفت خوانِ رستمِ؛ بعضی وقتا حتی وقتی مرخصی داری بهت نمیدن و براش غیبت میزنن و پول کم میشه. برای مرخصی هم کلی باید به مدیر جواب پس بدی و ازت میپرسه کجا میخوای بری، انگار خیلی براش مهمه. واحد منابع انسانی افتضاحه؛ مدیرش بیسواد و با پرسنل طوری حرف میزنه انگار داره لطف میکنه که اینجا کار میکنن. دو تا از خانمهای منابع انسانی دسترسی به دوربین دارن و مدام پرسنل رو نگاه میکنن، مسخرهشون میکنن و میخندن؛ این شده سرگرمیشون. کل شرکت پره از دوربین تو زاویههای مختلف، حتی میکروفن دارن و صداها رو هم میشنون، غیر از سرویس بهداشتی همه جا دیده میشه. یه مدیر داخلی هست که آخرین راهِ ارتباطش داد و بیداده و با همه دعوا داره. داد و بیداد عادیه و هر ماه استرس و هیجانِ منفی ساختن برات ایجاد میشه. تو طبقهی کاریمون هم یه نفر همیشه صدای بلند داشت و مزاحم همه بود، اعتراض میکردیم کاری نمیکردن تا آروم بمونه. موقع قرارداد ازت سفته میگیرن و میگن سفید امضا کن؛ بهت نسخهی قرارداد یا رسید سفته نمیدن و اگه اعتراضی کنی میگن اگه اعتماد نداری برو. استعفا عملاً وجود نداره، اگه بخوای بری تهدیدت میکنن که از سفته استفاده میکنن و شکایت میکنن؛ چند نفر هم که رفتن ازشون شکایت شده و واقعاً پول گرفتند. این باعث میشه به حلال بودن حقوق آخر ماه هم شک کنی. حقوق واقعی رو معمولاً روی پایه مینویسن و بیمه هم روی پایه رد میشه؛ بقیه حقوق نقدی میدن تا اگه یه روز اخراجت کردن بگن فقط پایه میگرفتی. تو قرارداد بندهای یکطرفه زیاد هست: حق کار کردن شما تو دو سال بعد از اتمام قرارداد تو شرکتهای رقیب رو محدود کردن بدون اینکه مشخص کنن رقیب کیه، هر موقع خواستن میتونن تو روز تعطیل شمارو بکشونن سر کار، فقط دو روز مرخصی اضطراری تو سال بهت میدن، و اگه از گوشیات خارج از عرف استفاده کنی اول کار گوشیت رو میگیرن تا آخر روز. همچنین تو قرارداد بارها تهدید شده که از سفته و مراجع قانونی برای شکایت استفاده میکنن و معمولاً مبلغ خسارت بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون تومان نوشته شده. اگه با کسی در محیط یا بیرون ارتباط شخصی برقرار کنی، منابع انسانی و مدیریت دخالت میکنن، حتی ممکنه ازت قباله ازدواج بخوان یا خانوادهات رو تهدید کنن که اطلاع میدن. آقایون برای سیگار رفتن پشت بام مشکلی ندارن ولی خانمها اگر برن با برخورد زشت منابع انسانی مواجه میشن. هر ماه یه بستهی ارزاق میدن که کیفیتش خیلی پایینه و ازت امضا میگیرن. خلاصه اینکه اگه دنبال استرس، بیاحترامی، دعوا، کمکردن حقوق، قراردادهای یکطرفه و نظارت شدید هستی، اینجا مناسبه؛ در غیر این صورت سریع برو و پشت سرتو هم نگاه نکن.
دو سال و نیم در مجموعهای وظیفهی مهندسی DevOps را به عهده داشتم و تجربهام از این دوره برایم مثبت بود. فضای کار خیلی خودمانی و آرام بود و با وجود اینکه حقوق چندان بالا نبود، همکارها و محیط برایم پسندیده بود. برای رفتوآمد محدودیت زیادی وجود نداشت و با هماهنگیهای کوچیک میشد دورکاری را هم برنامهریزی کرد. کار کمی بینظم بود، هرچند در کل قابل کنترل بود و از این تجربه راضی بودم.
برای من اون دوره تجربهی خوبی نبود؛ شرکت را در ذهنم بهعنوان محلی میشناسم که بیش از هر چیز، حس کنترل شدید و فشار کاری روی افراد بود. سه برادری که مدیریتش را بر عهده داشتند، فضایی ایجاد کردند که احساس میکردم تنها وسیلهای هستند در دستشان. یکی از آنها بهخصوص رفتاری نامناسب و بیحرمتیآمیز داشت و با برخی از همکاران، بهویژه زنان، شوخیهایی غیرمسئولانه و توهینآمیز میکرد. در نتیجه، من از اینکه زمان ارزشمندم را صرف آنجا کردم واقعا پشیمانم و بهدنبال تجربهای بودم که احترام و حرفهایبودن در آن اولویت باشد.
در آغاز تماس تلفنی، فضای آرام و دوستانهای حاکم بود و سوالات نسبتا گسترده مطرح شد؛ چند روز بعد از من خواستند تا مصاحبه حضوری بروم. اما هنگام حضور، با رفتاری کمابیش سرد برخی مصاحبهکنندهها روبهرو شدم، گویی با من از موضع قضاوت یا رقابت صحبت میشد. در مقابل، یکی دیگر از مصاحبهکنندگان با رفتار دوستانه و برخورد مناسبی پاسخگو بود. سوالات بیشتر جنبهی موقعیتی داشتند و نسبتا کلی مطرح میشدند، اما انتظار داشتند تا همهی رفتارها به شکل یکسانی تکرار شود و پاسخها را دقیقا با آنچه میخواهند همسو کنند. وقتی پاسخی میدادم، معمولا همان پاسخ را مجددا میخواستند و میپرسیدند که آیا واقعا همینطور نیستم؟ فضای مصاحبه بهنوعی دوگانه و باز بود، به طوری که به نظر میرسید پاسخها را به گونهای کلی بیان کنم تا برداشت موردنظرشان را تکمیل کند. بزرگترین ایرادم برای این مجموعه این است که به نظر میرسد انتظار دارند همه دارای یک الگوی واحد رفتار باشند و دنبال ایناند که فرد همان چیزی را بگوید که آنها میخواهند.
اولین تجربهی من از این شرکت همین مصاحبه طولانی بود که بیشتر شبیه بازجویی میآمد تا یک معرفی شغلی. اگر از این مرحله عبور کنم، میروم به جلسه نهایی که در آن افراد میانسال از من میپرسند چرا از کار قبلیم جدا شدم و بهنظر میرسد هنوز به ماندن من اعتماد ندارند. حقوق خیلی کم است و مزیت قابل توجهی وجود ندارد؛ اضافهکاری بهطور رسمی نمیچسبد و اگر جسارت ترک خانه را با تاخیر به کارم برگردم، با پیامدهایی روبهرو میشوم. پاداشهای مناسبتی و مزایا هم در حد صفر است و هر سال با بهانه ارزیابی عملکرد از حقوقم کم میکنند، مقدارش هم بستگی به مقدار خوشخدمتیای دارد که نشان میدهم. یکی از موارد آزاردهنده این است که یک نفر عادی را مدیر تیم میکنند بیآنکه هیچ آموزشی یا صلاحیت مدیریتی داشته باشد، و نتیجهاش میشود درگیریها و نمایشهای بچگانه؛ انگار برای پیشرفت فقط مسیر مدیریتی وجود دارد. انتقاد جایی ندارد و اگر کسی اعتراض کند، همسایهها از راه میرسند و با روشهای ارزیابی، حقوق من را کم میکنند. دورههای آنلاین اجباری هم وجود دارد که بهصورت ضبطشدهاند و مدرسها فقط از رو میخوانند؛ امتحان هم دارند و اگر قبول نشوم با همان بهانه از حقوقم کم میشود. کار فنی، بیشتر جنبه سطحی دارد و به نگهداری و رفع مشکلات روزمره محدود است؛ ساختار شرکت منظم نیست و تیم پشتیبانی با واحد تولید درگیر است. برای کوچکترین موضوع هم باید جلسه برگزار کنند و دو ساعتی وقت میگیرند. خوشیهای کوچکی هم هست: صبحانه میدهند، ناهار را بهصورت نیمبها میخریدند و صندوق وام ماهیانهای هم وجود دارد که از دریافتشان بهنظر من کموبیش دشوار است. اگر جای بهتری سراغ دارید اصلا نیایید؛ اگر نه، مدتی بمانید برای تجربهای مثل امریه یا چیز دیگری و بعد دنبال کار بهتری بروید — خود من انگیزهام را از دست دادم.
به طور کماهمیت و ساده بود که از یه سایتی کاریابی رزوممو فرستادم و کمتر از یک هفته بعد باهام تماس گرفتن و زمان مصاحبه آنلاین تعیین شد. چند ساعت قبلش هم زنگ زدن تا بگن اگه اتصال به نرمافزار تماس دچار مشکل شد، راهنماییش کنم. خود مصاحبه خیلی کوتاه بود؛ ده دقیقه بیشتر طول نکشید و سوالها آنقدر ساده بودن که واقعا تعجب کردم.
وقتی وارد دفتر شدم، برخورد اولیه تیم کار و شرکت به وضوح حرفهای بود و در عین حال دوستانه و صمیمی به نظر میآمد. در طول مصاحبه، سوالات متنوعی مطرح شد؛ بیشترشان فنی بودند و بخش زیادی هم به سابقه کار من مربوط میشدند. همه سوالها بجا و منطقی به نظر میرسیدند و از اهمیت حرفهای بودن و توانایی انجام وظیفه توسط داوطلبان صحبت میشد. از این رو حس کردم شرکت واقعا به تخصص و قابلیتهای فرد متقاضی اهمیت میدهد و به کیفیت کار اهمیت میدهد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.