در چهار سال اخیر فرصت کار با این شرکت به من تجربهای فوقالعاده داد؛ جایی که یادگیری در حوزههای مختلف به شکل قابل توجهی گسترش یافت. حقوق به موقع و توجه مدیرعامل به پرداخت حقوق کارکنان، حتی در هنگام نوسانات درآمدی شرکت، از نکات مثبتی بود که تجربه کاری را امنتر کرد. فضای کار بهشدت منعطف بود و رهبر مجموعه با طبعی آرام و دسترسیپذیر رفتار میکرد، بهطور مستقیم به برنامهنویسان گوش میداد و نیازهایشان را زیر نظر داشت. پروژهها متنوع و جالب بودند؛ همکاری با نهادهای دولتی و بخش خصوصی، همچنین همکاری با شرکتهای بیمه و کارگزاریهای آنلاین از جمله تجربههای قابل توجه بود. حضور در حوزههای فناوری مانند هوش مصنوعی و پردازش تصویر هم مزایای بزرگ داشت و نشان میداد که شرکت اصطلاحا به دنبال فیلدهای تازه و جسور است تا تیمها همواره بهروز بمانند. بهطور کلی از این مجموعه چیزهای زیادی یاد گرفتم؛ در صورتی که مهاجرت نکرده بودم، احتمالا تا ابد درباره همین شرکت فکر میکردم. تنها نکتهای که ممکن است برای برخی حساس باشد، کمنظم بودن بعضی فرآیندهاست که اگر دقت بالایی میطلبید، ممکن بود آزاردهنده باشد. در پایان، برای برنامهنویسهای بااستعداد این شرکت بهترینها را آرزو میکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به طور کماهمیت و ساده بود که از یه سایتی کاریابی رزوممو فرستادم و کمتر از یک هفته بعد باهام تماس گرفتن و زمان مصاحبه آنلاین تعیین شد. چند ساعت قبلش هم زنگ زدن تا بگن اگه اتصال به نرمافزار تماس دچار مشکل شد، راهنماییش کنم. خود مصاحبه خیلی کوتاه بود؛ ده دقیقه بیشتر طول نکشید و سوالها آنقدر ساده بودن که واقعا تعجب کردم.
شرکت ابتکار راهبرد کوشش تجربهای ناخوشایند را برای من رقم زد. در نهایت، پس از حدود دو هفته از آغاز روند مصاحبه، تماس گرفتند و گفتند پذیرفته شدهام و برای امضای قرارداد زمانی تعیین کردند. اما وقتی قرارداد را جلوی من گذاشتند، دو شرط شفاهی اضافه مطرح شد که در مصاحبه یا زمان قبلی هیچکس اشارهای به آن نکرده بود. یکی اینکه دوره اول قرارداد بهصورت آزمایشی خواهد بود و در صورت رضایت طرفین قرارداد دائمی میشود. دیگری اینکه حقوق ماه اول بر مبنای قانون کار محاسبه میشود، نه حقوقی که ما توافق کرده بودیم که تقریبا دو برابر پایه بود. بعد از آن فهمیدم کار با سفته هم هست و اگر از پذیرش این شرط امتناع کنم، استخدامی انجام نمیشود، حتی اگر تجربهام بیشتر از سایرین باشد. ظن من این بود که دوره آزمایشی برای سنجش تواناییهاست، اما شیوه کار این بود که برای هر پوزیشن چند نفر را میآوردند تا در نهایت کسی که مطیع مدیر باشد باقی بماند. واقعا باید قول «بله قربان» میدادم تا بتوانم ماندگار شوم. شرایط به گونهای بود که در برخی روزها اصلا فرصت ناهار نبود. یک نرمافزار چت سازمانی داشتند که حتی وقتی در خانه بودی هم موظف بودی به پیامها پاسخ دهی. تاخیرها به شدت از حقوق کم میشد و اضافهکاری یا پرداخت نمیشد یا با همان ضریب پایه محاسبه میشد. جلسات زیادی داشتیم و با تیمهای مختلف گاه مینشستیم تا درباره کارهای بیربط به ما توضیح دهند و نیمی از زمان در این مذاکرات صرف میشد. مدیرعامل در همه چیز دخالت میکرد و گمان میکردم حتی چتهای بین ما را میبیند. دو هفته پس از ورود، چون من همان سبک «بله قربان» نبودم، گفتند بار فنیام کم است و مرا اخراج کردند. در زمان خداحافظی، برگه استعفای اجباری جلوی من گذاشتند تا امضا کنم و تهدید کردند اگر امضا نکنم سفته اجرا خواهد شد. در نهایت حقوق قانونیام را هم به شکلهای مختلف کم کردند و با بهانههای گوناگون پرداختی نداشتند. تنها نکته مثبت، حضور یکی از همکاران واحد منابع انسانی بود که واقعا برای منافع ما تلاش میکرد، هرچند دستش بسته بود و تا جایی که خبر دارم، او هم بهخاطر شرایط شرکت از آنجا رفت.
در یک مصاحبه استخدامی ناامیدکننده با مواجههای روبهرو شدم که به نظر میرسید انتظار تجربهای سطح بالا را دارند در حالی که من تازهکار بودم. ساعات کاری شرکت از شنبه تا پنجشنبه و از هفت صبح تا شب بود و بهجز ایام عاشورا و تاسوعا تعطیلیای نداشتند؛ در واقع تعطیلات رسمی هم اغلب به کار میکشیدند. زمانی که شرکت هنوز به شهرت مطلوب نرسیده بود، به جوانهای تازهکار فرصت میدادند، اما با مشهور شدن، دیگر پاسخگوی تماسها نبودند. امیدوارم برایتان بهتر پیش برود.
در یک فضای استارتاپی پر انرژی و پویا فعالیت میکنم که فرصتهای رشد از هرجا ظاهر میشود. حجم کار زیاد است و همین موجب میشود مسیر پیشرفت باز و هموار به نظر برسد. رفتار گروهی و فضای هماحساسی بین اعضا بهوضوح دیده میشود و کار تیمی در این محیط بهشکل واقعی اجرا میشود. مزیت قابل توجه این مجموعه این است که با وجود روحیه کارآفرینی، مزایای نسبتا نزدیک به شرکتهای بزرگ هم ارائه میکند، از جمله بیمه تکمیلی، میانوعدهها و ناهار و سایر امکاناتی از این دست.
در اینجا به من اعتماد کنید که محیط کار نزدیکی به واقعیت دارد، اما با زبان و عبارتی تازه و منسجم توضیح میدهم. در بعضی جنبهها، کارفرما واقعا با فضای کسبوکار همسو نبود و این موضوع به بار منفی روی دیدگیری من نسبت به شرکت انجامید. شیوه مدیریت فنی بهنظر من کارآمد نبود و دانش لازم را بهطور کامل نشان نمیداد. فضای تیمی سمی بود و جو مجموعه تا اندازهای به سبکهای دولتی میماند. پس از پایان همکاری، فرآیند تسویه با دشواریهایی مواجه شد؛ معمولا پرداختها با تأخیر و به شکل چک انجام میشدند و گاهی کمتر از مبلغ توافقشده بود. پروژهها به جای ایجاد چالشهای جذاب، بیشتر به کپیکاری و کلونسازی میماندند. متأسفانه، هم مدیریتی و هم واحد مالی بهطور مداوم به کارمندان دروغ میگفتند و فرایندهای پرداختی نیز بهطور منظم انجام نمیشد.
اینجا واقعا آزادی عمل وجود داشت و میتونستم بدون محدودیت تصمیم بگیرم. مدیران با توضیح مسأله، به من فضا میدادن تا خودم راهحلها رو بررسی کرده و گزینهها رو انتخاب کنم. به خاطر همین فضای باز، من تجربههای خلاقانه و راهحلهای متنوعی دیدم.
به نظر من وضع در این شرکت به شدت نابسامان بود و از همان ابتدای کار مشخص بود که مدیریت بدون توجه به تخصص تیم انتخاب میشود. اسکراممسترها غالبا از افراد کمسواد یا کمتجربه میشوند و مدیران پشت سرشان به حرفزدن و تهمتزنی ادامه میدهند؛ در نتیجه تیم به جای همفکری و پیشرفت، درگیر چالشهای داخلی و بیاعتمادی میشود. یکی از معاونان فناور هم که مسئول بخش بود، حتی قادر به تلفظ درست اصطلاحات اجایل نبود و این مسأله نشان میداد که مدیران برای پستها افرادی با سطح سواد فنی پایین را گزینه میکنند و آنها را به همکاران خود تبدیل میکردند؛ جو محیطی فوقالعاده ناسالم به وجود آمده بود و هرگز احساس امنیت یا حمایت لازم در کار نبود. از هر واحدی که نگاه میکردم، واقعا حس میکردم که منطق و عدالت یا سطح فنی در تیم کم است و فضای کاری از پیشفرضهای منفی و بیاعتمادی پر است.
تجربهم از کار تو این مجموعه بد بود. حقوقها اغلب دو ماه عقب میافتن و زمان پرداخت هم خیلی نامناسبه. اینجا عملاً فرصت پیشرفت وجود نداره، بیشتر مناسب کارآموزا یا دانشجوا و کساییه که فقط دنبال یه پول ساده برای روزمرهان. مدیرها نه خیلی دانا هستن و نه عادل، کلی تبعیض بین نیروها هست؛ حتی بعضی مدیران با سابقه هم نمیتونن جایی بهتر برن. آمار شکایت از اینجا تو اداره کار بالا بوده، مزایا قابلتوجهی نیست و حقوحقوق رو هم درست نمیدن. من کامنتا رو هم قبلاً خونده بودم، مامانم گفت نرو ولی گفتم از کجا معلوم... آخرش دیدم یک سال عمرم اینجا تلف شد.
شرکت کیهان ماشین آداک را با وجود نام خوبی که دارد، تجربه کردم که عمدهترین مشکلش در مدیریت منابع انسانی بود. در واقع در این واحد افراد خبرهای دیده نمیشدند؛ مسئول مربوطه سالهاست در همان جایگاه نشسته و هیچ حرکت نوآورانهای، ایدهای تازه یا تغییری ملموس از او مشاهده نکردیم—همه چیز به همان حالت قبلی باقی مانده بود و هیچ اشتیاق یا انگیزهای برای بهبود دیده نمیشد.
برای من کار سادهای نبود که خلاصهای از این تجربه رو بگم؛ با وجود تمام کاستیها، نکتهای که همیشه به ذهنم میرسد این است که فضای کار فقدان یکپارچگی را مینمایاند. فرهنگ شرکت بهطور کلی منظم و همسو نیست و هر بخش به شکلی جدا از دیگری کار میکند. رفتار مدیریتی هم بیشتر از هر چیز به فشار و زور اشاره دارد و این موضوع به وضوح حس میشود.
برای من حوزهی کار محصول در اینجا فرصتی برای رشد است که هر کس بتونه با تیم همدل و همسو باشه، میتونه با تلاش خودش پیشرفتهای قابل توجهی داشته باشه. برخلاف خیلی از شرکتهای بزرگ که ماموریتها رو ساکن نگه میدارن، این گروه درک میکنه که وقتی نیروها رشد کنن، شرکت هم رشد میکنه. فضای یادگیری و امکان بهرهگیری ازش وجود داره و به خود فرد بستگی داره که از این فرصت استفاده کنه یا نه. اگر بهکار نباشی یا به حاشیهها اهمیت بدی، انتظار پیشرفتی هم از اینجا یا هیچ جای دیگری نخواهد بود. این شرکت دو محصول قوی دارد که هر روز رو به بهبود میگذارن و فرصتهای رشد زیادی در اختیار تیمهاست؛ تیمها هم پر از افراد حرفهای هستن که ازشون میشود چیزهای زیادی یاد گرفت. من هم سعی کردم با بهبود خودم، شرکت را به جلو هدایت کنم و تأثیرش را لمس کردم.
دوست داشتم روال مصاحبه با این شرکت رو به طور روشن روایت کنم. تماس اولیه تلفنی بود و پس از اون، جلسه حضوری با واحد منابع انسانی و مدیر واحد ترتیب داده شد. نامهای هم دریافت کردم که سومین جلسه به صورت «فنی» برگزار میشود و باید چه چیزهایی را آماده کنم. اما وقتی رسیدم، جمعیت پانزده نفر نبودند، فقط پنج نفر دور میز نشسته بودند و هر کدام یکی پس از دیگری از من سوال میپرسیدند؛ حس نسبتا ناخوشایندی داشتم، انگار پشتسرهم پوزخند میزدند. جالب این که عملا سوالات فنیای که در نامه ذکر شده بود را نپرسیدند و بیشتر پرسشها شخصی و روانشناسی بود. این سبک رفتار را در تجربههای قبلی هم دیده بودم و حالا به واقع تجربهاش کردم. در مجموع، روند مصاحبه با چیزی که در ایمیل نوشته شده بود همخوانی نداشت و این مغایرت باعث شد تجربهی ناخوشایندی داشته باشم.
در واقع، یادگیری و تجربه اولیه در اینجا وجود داره اما به شرطی که سطح کار و تلاش شما بالاتر نباشه. اگر روال کارتون تازهکار باشه، فضای آموزشی خوبی در اختیارت قرار میگیره، اما با سطحی از تجربه که به متوسط یا حرفهای میرسه، دیگه فرصت رشد چندان بهتون داده نمیشه. گاهی به گونهای رفتار میشه که انگیزه خودخواسته شما برای ادامه کار کمرنگ میشه و تصمیم به ترک بهتدریج گرفته میشه. مدیریت واکنشهای عاطفی و هیجانی زیادی از خودش نشون میده و گاهی قطع همکاریها غیرمنظم و غیرحرفهای اتفاق میافته. به منابع انسانی هم توجه زیادی نمیشه. حقوق و مزایا بهموقع پرداخت میشه، اما نسبت به بازار کار پایینتره. در کل، بهنظر میرسه مدیران تمایلی برای تعامل عمیق یا صرف وقت با پرسنل ندارن.
در همان مجموعهای که با نام گروه صنعتی ملکی شناخته میشد، چند سالی بهعنوان مدیر پشتیبانی فعالیت میکردم. از ابتدای کار حقوق بهموقع بود و بیمه تکمیلی هم فراهم میکردند، ساعات کاری مشخص بود و پنجشنبهها تعطیل بهحساب میآمد. مدیرعامل فردی بسیار منظم و باسواد بود و تا حدی سختگیر؛ علاقهاش به کیفیت خدمات و رضایت مشتری باعث میشد این رفتار را در سطح کل واحدها دنبال کند. تصمیمهای حیاتی و کلی در کف سازمان از دیتای لازم برخوردار بود، اما اجرا در هر واحد بهعهدهی تیم مربوطه بود و هر گروه روال و دستورالعمل مختص خود را داشت. در طول این مدت، من ندیدم کسی بدون دلیل اخراج شده باشد، مگر اینکه از نظر دانش یا رفتار برای تیم مشکلآفرین میشد. معمولا حجم کار بالا بود و غیبت فشار را روی سایر اعضا میگذاشت؛ به همین دلیل گرفتن مرخصی گاهی کار را دشوار میکرد. مدیران میانی گاهی جابهجا میشدند، اما بدنهی اصلی با سابقهی طولانی کار میکرد و بهطور جدی مشکلات مدیریتی وجود نداشت. فرآیندهای استخدام فنی دو مرحلهای بود: اول با مدیر واحد و دوم با مدیرعامل، و تنها ایرادش در زمانبندی و تأخیرهای مربوط به مصاحبهها بود. بهطور کلی، این شرکت تجربهای قدیمی و تخصصی بود و آن تجربه برای کار اخیر من پس از مهاجرت، تأثیر قابلتوجهی گذاشت.
آگهیِ مدیریت مهندسی زده بودن ولی آخرش همه رو بهعنوان کارشناس جذب میکنن. اینجا ساختارش خیلی سنتیه و همهچی حولِ تولید میچرخه؛ عملاً فقط تولید براشون ملاکه. حجم کار خیلی زیاده و هر چی بیشتر تو سالن بگردی و شلوغکاری کنی، مدیر فکر میکنه پرفورمنست بهتره — اجازه نمیدن وقت آزاد پشت سیستم کار کنی و اگه کار سیستمی داشته باشی هم زمانت خیلی محدوده، وگرنه از دوربینها زیر ذرهبینت میکنن و توبیحت میکنن. توقعاتشون مثل یه سیستم قدیمی و پوسیدهست. کلاً کار تو کارخانه رو پیشنهاد نمیکنم. فشار کار خیلی رو اپراتورهاست، هم مدام راندمان میگیرن هم باید عملکرد ثبت کنن در حالی که حقوق پایینه. سطح نارضایتی بالا بوده و افراد قدیمی کارو به خودشون قفل کردن و اجازه پیشرفت به نیروهای جوان و تازهکار در بخش مهندسی نمیدن. مدیریت کارخانه هم منفعتطلب و تفرقهاندازه؛ بهجای اینکه بین واحدها تعامل درست کنه، دائم بین افراد دعوا بنداز میکنه و از این وضعیت لذت میبره. خلاصه مدیران ضعیفن، حقوقشون زیادتر از لایقشونِ و باعث پسرفت مجموعه میشن. محیط کاملاً غیرحرفهایه، کار طولانیه، جلسات بیدلیل زیاده و افراد جدید رو برای کمکاریِ قدیمیها سرزنش میکنن. واقعاً توصیهش نمیکنم؛ امیدوارم ظاهر بزرگ و پرطمطراق شرکت کسی رو گول نزنه.
برای من واقعا تجربهای ناخوشایند از اونجا موندگار شده. رفتار مدیران و معاونان اونجا به گونهای بود که احساس میکردم موقعیت من و اعتماد بنفسم مرتب در معرض فشار است. آنها با تکیه به رفتارهای محدودکننده و بیاخلاقی، سعی میکردند اعتمادبهنفس کارشناسها را خرد کنند و به شکل مستقیم یا غیرمستقیم عزتنفس آدمها را هدف قرار بدهند. افراد زیادی با پارتی و رانت به مقامات بالا رسیدند، بهرغم اینکه سابقه کار کارشناسی هم نداشتند، و این فضارو واقعا توی محیط کار سمی میکرد. یه بار به شوخی به یکی گفتیم که مهندس است در حالی که واقعا دکتر نبود؛ واکنشش نشان داد چقدر حساس است نسبت به این عنوانها. همیشه هم فشار میگذاشتند که مدارک بالاتر بگیریم و بعد با هم بگویند دکتر شدیم و از این حرفها. با این وضع، اگر در تیمشان باشی و از ظاهر خوشروییات خوششان بیاید و به زبان خوشگفتن بلد باشی، جای خوبی در شرکت پیدا میکنی؛ اما اگر واقعا بخواهی بهعنوان کارشناس باقی بمانی، رشدی نیست جز عذاب و خودخوری.
همین که پارهوقت کار میکردم، اوضاع خوب بود و راضی بودم. بعد از اینکه اعلام شد به نیروی تماموقت نیاز است و من قبول کردم، رفتارها تغییر کرد و بیاحترامیها آغاز شد. حقوق به شدت پایین بود و پرداختها به هیچوجه منظم نبود؛ گاهی حتی تا بیست و هشت یا بیست و نه ماه تاخیر داشت. وقتی به خاطر این مشکلات از شرکت جدا شدم، هیچ تسویهای انجام نگرفت؛ شش ماه از آن جدایی گذشته و هنوز تسویه نشدهام و تقریبا هفت میلیون تومان از من پرداخت نشده است.
هرگز از دید کاربر تجربهکارانه خارج نشدم و میخواهم صادقانه بنویسم که اگر دنبال چنین نوع کاری هستید، باید اوضاع را خوب بسنجید. هر جایی هم نقاط مثبت و منفی دارد؛ من بررسیها را خواندم و برخی نکات منفی را که مطرح شده بود، خودم هم دیدم. یکی از نکات مثبت این است که حقوق به موقع پرداخت میشود. درباره مدیران نظری ندارم، اما روشن است که برخی برای جذب نیرو تعریف و تمجید میکند. مدیریت ثابته و از این رو تغییرات چندان محتمل نیست. اگر تازهکارید و میخواهید تجربه و درآمد همزمان داشته باشید، میتواند وضعیت خوبی باشد؛ اما اگر حرفهای باشید، با این شرایط به تجربه و مبلغی که پیشنهاد میشود نمیرسید. حتما با همکاران سابق شرکت صحبت کنید، تا تصمیمگیریتان بهسختی کمتر باشد.
شرکت کارخانه منشور سیمین را تجربه کردم؛ جاهایی که از نظر من خیلی خوب بود و چیزهایی که لازم بود بدونم را هم گفتم تا تصور درستی بسازید. خوشبختانه در اینجا استقلال عمل دارم و تصمیمگیری با من است؛ هیچکس مدام مداخله نمیکند و در صورت بروز مشکل مدیر مجموعه پشت من میایستد تا فرصت درستکردن کار را پیدا کنم. داشتن یک پایهی ساده در پایگاه داده کافی است و برای کار کردن به چیزهای پیچیدهای نیاز نیست. حقوق و بیمه را بهطور کامل پرداخت میکنند. اگر مسئولیتپذیر باشی، رفتارها بیشتر محترمانه است. اما نکاتی که باید بدانید منفیهای کار را هم دربر میگیرد: اگر دنبال یادگیری فناوریهای جدیدی هستید، اینجا به شما کمکی قابل توجه نمیشود؛ باید با فریمورک داخلی شرکت کار کنید و چیز تازهای به شما اضافه نمیشود؛ در واقع فقط در دیتابیس تخصص شما بالا میرود. نظم کار پایین است و پروژهها بهطور مکرر دستبهدست میشود. گاهی ممکن است یک ماه یک نفر روی پروژهای کار کند و ناگهان شما ادامهشود بدهید یا صبح، تسکی دو روزه بدهند و تا ظهر تحویل بخواهند. فرهنگ بینظمی و ماستمالی در بسیاری از موارد دیده میشود و پروژهها گاهی همینطور تحویل داده میشوند. همکاران گوناگوناند: برخی واقعا کاری نمیکنند و برخی دیگر با تمام وجود تلاش میکنند. تلاش اضافهای که میکشم، اغلب دیده نمیشود و حقوق افراد غیرکاری با کسانی که کار میکنند برابر است. اگر قصد داری دلسوز کار باشی، خیلی اذیت میشوی چون احساس میکنی غیر از تو کسی همدل نیست، حتی مدیران هم. مسئولیت هم بالاست چون دسترسی دارید و دادههای مردم را خیلی راحت تغییر میدهید. مفروضات استخراج نیازمندیها، اندازهگیری جلسات و نگارش مستندات با خود من است و پایان این چرخه هم همیشه روشن نیست. اسکرام و اجایل به معنای واقعی در اینجا وجود ندارد؛ ممکن است گاهی یک هفته کاری انجام نشود، اما هنگام تحویل خیلی سوال و ایراد میگیرند. گیتی توسعه هم به نام گیت و چرخهی کدنویسی وجود ندارد؛ کدها بهطور مستقیم روی سرور میروند و اگر اشتباهی پیش بیاید، برگرداندن کار آسان نیست. پروژهها گاه پرابهاماند و مشخص نیست نتیجه نهایی چیست؛ میگویند شروع کن تا ببینیم و بعد همه چیز ممکن است به هم بریزد. وعدههای رشد شغلی زیاد میدادند، اما به عملیاتیشدنشان خیلی کم رسیدهام.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.