وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
آگهی مربوط به شیراز بود . باید در واتساپ درخواست میدادم. بعد از اینکه بصورت پیام در واتساپ به مصاحبه دعوت شدم ، با رفتار مودبانه مسئول شعبه مواجه شدم. مصاحبه دوستانه و خوبی بود. همه موارد مطرح شد. نتیجه مصاحبه را قرار شد اطلاع دهند. بعد از یک هفته مجددا پیگیری کردم ، باز هم گفتن منتظر بررسی از تهران باشم. به نظرم پاسخ دادن به نتیجه هر مصاحبه ای لازم هست!
ساعت 5 عصر تماس گرفتن که فردا ساعت 3 ظهر در محل دفتر شیراز جهت مصاحبه انلان حضور پیدا کنید- مصاحبه فقط از محل دفتر ممکن هست! راس ساعت اونجا بودم - پرسنل شعبه اصلا خبر نداشتن که مصاحبه ای ترتیب داده شده! در کمال تعجب 45 دقیقه منتظر ماندم و نفر دوم مصاحبه هم رسید و با هم کمی صحبت کردیم... مصاحبه بیشتر حالت آشنایی و روانشناسانه بود! محتوا راضی کننده بود ، اما با وجود چندین هفته گذشتن از اون زمان ، هیچ پاسخی در نتیجه مصاحبه داده نشده! شاید اعلام وضعیت در پلتفرم کاریابی یا ارسال ایمیل یا پیامک منطقی به نظر برسه
در مصاحبه ابتدا درباره سوابق کاری و تحصیلی سؤال شد اما بخش قابل توجهی از مصاحبه به سؤالات شخصی اختصاص داشت. از جمله درباره شغل پدر و مادر و وضعیت خانواده. وقتی پرسیدم این سؤال چه ارتباطی با موقعیت شغلی دارد پاسخ داده شد که برای شناخت خانواده متقاضی این اطلاعات لازم است. بعد از آن نیز چند سؤال دیگر درباره پدرم مطرح شد. در ادامه توضیحات مربوط به شغل تا حدی مبهم بود. اعلام شد که جزئیات کامل کار را بعد از شروع همکاری متوجه خواهم شد. به نظر من بهتر است متقاضیان قبل از پذیرش درباره جزئیات پورسانت نحوه آموزش وظایف دقیق شغلی و شرایط دوره کارآموزی سؤال کنند چون در جلسه مصاحبه پاسخ شفافی به همه این موارد داده نشد.
به نظر میرسید از طریق یک سایت کاریابی، رزومهام رو ارسال کردم و چند روز بعد تماس گرفتند و برای هفتهی بعد وقت مصاحبه دادند. روز رفتن به شرکت، در بدو ورود فرم کوچکی در اختیارم گذاشتند که دقیقاً همان اطلاعات رزومهام بود و باید دوباره پرش میکردم. حدود نیم ساعت معطل شدم تا نوبتم برسد، بعد با یکی از اعضای تیم فنی درباره تجربههایی که داشتم صحبت کردم و اون درباره پروژههای شرکت صحبت کرد. گفتند باید با فرد دیگری هم صحبت کنم، باز هم نیم ساعت معطل شدم و در نهایت با فردی دیدار کردم که بعدها فهمیدم مدیرعامل است. او گفتوگویی فنی نبود و از نمونهکار من درخواست کرد و مدام تأکید کرد که دلیل کجاها کد من به این شکل اجرا شده است. به نظر میآمد تا حالا با توسعه اپ اندروید کار نکرده. در نهایت، دو نفر مرتب میپرسیدند که آیا تواناییهایم را دارم یا نه و روند مصاحبه با کمی بینظمی همراه بود.
در نخستین گام چند نفر به طور همزمان با من مصاحبه کردند؛ یکی از تیم منابع انسانی و دو کارشناس از واحد مربوطه بودند. مصاحبه از منابع انسانی بیشتر حول شخصیت و واکنشهای من به موقعیتها بود، در حالی که گفتوگو با دو کارشناس فنی واحد، به شکل نسبتاً سنگین و طولانی انجام شد و حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید تا جایی که ذهنم خسته شد. سپس بهطور جداگانه با دو مدیر ارشد صحبت کردم؛ یکی قصد داشت توانمندیها و استعدادهایم را بشناسد و دیگری بیشتر درباره سوابق تحصیلی و تجربههای کاری و کمی هم درباره انگلیسی سوال کرد. تا این لحظه همه گفتند که قبولم میکنند و تنها مرحله نهایی باقی مانده است که هنوز تاریخش به من نگفتهاند. نکتههایی که به نظرم مهم آمد عبارتاند از اعتماد به نفس بالا، تسلط خوب به زبان و آمادگی پیش از حضور در جلسه با بررسی دقیق مجموعه.
شرکت گیسونت همیشه برایم یک تجربه آموزنده بود. در مهر ماه سال هزار و سیصد و نود و هفت، رزومهام پذیرفته شد و بعد از چند جلسه مصاحبه، با دو نفر از مدیران آنجا که به نظر آدمهای بااخلاص و صادق میآمدند، گفتوگوها کاملاً همسو بود. همه چیز به طرف آغاز کار پیش میرفت، اما همزمان دو پیشنهاد دیگر هم داشتم که از نظر حقوق و ساختار بهتر به چشم میآمدند. دفتر این شرکت کوچک بود و تنها دو، سه نفر احاطهکنندهی تیم بودند، و هدفشان رقابت با فروشگاههای بزرگ اینترنتی آن زمان بود. احساس میکردم با تمام تجربهام هم نمیتوانم بهتنهایی این کار سنگین را پیش ببرم. حقوق پیشنهادی هم با چشمانداز شرکت همسو نبود. به همین دلیل مسیرم را به سمت شرکت دیگری کشیدم که بعدها فهمیدم شاید گزینه بهتری نبود. مدیران آن شرکت بارها تماس گرفتند و همکاری را پیشنهاد میدادند، حتی پیشنهاد بهتری هم مطرح کردند، اما از روی احترام پوزش دادم و نپذیرفتم. در حقیقت هدف از نوشتن این تجربه، ادای دین به رفتارهایشان بود.
من برای فرصت شغلی مدیر دیجیتال مارکتینگ به شرکتی فرستاده شدم که اصلاً همون چیزی نبود که انتظار داشتم. جلسهٔ اول بیشتر حول نحوهٔ کار من در شرکت قبلیم میگذشت که البته رقیب همین مجموعه محسوب میشد. سعی کردم محرمانگی را حفظ کنم و پاسخ دهم، و در پایان گفتند از صحبتهای من راضیاند و خیلی سریع ازم خواستند حضوری بیام. آدینهٔ صبح تماس گرفتند و گفتند همان عصر ساعت سه بیام. من گفتم ساعت چهار بهتر است، اما گفتند امکان ندارد. خودم رسیدم و تا ساعت چهار در لابی دفتر شرکت منتظر بودم تا با یکی از مدیران ارشد مصاحبه کنم. سؤالات بهشدت غیر معمول و بیربط بودند: آشپزی میدانی؟ سبزیهای مخصوصی که برای ماهی شکمپر استفاده میشود را میشناسی؟ اگر فردا در تصادف جان بدهی، به خانوادهات خواهی گفت یا نه؟ به روح و باورهایت اعتقادی داری؟ بعد از آن مصاحبهٔ عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی هم صحبت کنم. بیست دقیقه طول کشید تا آمدند و گفتند برای جلسهای فوری ضرور است و باید بروی و بعداً تماس میگیریم. دیگر هیچوقت تماس نگرفتند. حتى نفهمیدم آیا بهخاطر بلد نبودنِ سبزیهای ماهی شکمپر رد شدم یا بهخاطر سوالات دربارهٔ مرگ و روح.
شرکت مهندسی تابکو را تجربه کردم و میخواهم از روز مصاحبه برای یک شغل دولوپر جاوا بگویم. با جاوا تقریبا شش ماه کار کردم؛ یک ماه با SE و حدود سه ماه هم با اسپرینگ. در حال یادگیری بودم و تمرینهای زیادی انجام داده بودم. روز مصاحبه خیلی راحت پیش رفت؛ اکثر سوالها آشنا بودند و مشکلی برای پاسخ دادن نداشتم. از نتیجه راضی بودم. گفتنی است که مصاحبه حدود نیم ساعت طول کشید، گفتگو بیش از حد نبود و سوالات بیهودهای پرسیده نشد. برخورد مصاحبهکننده عادی، آرام و منطقی بود. سوالات هم همان مواردی بودند که معمولاً از یک دولوپر جاوا میپرسند. واقعاً نمیفهمیدم چرا برخی نظرهای منفی داده بودند. در روز مصاحبه از نظر جسمی خیلی خسته و عصبی بودم، اما فضای کار آرام بود و میانکاری مصاحبهکننده با انتظار من کاملاً فرق داشت و به طرز مثبتی surprisedم کرد.
به تازگی از طریق تماس تلفنی با یک شرکت رفتم و روز ملاقاتی در دفتر آنها داشتم. جلسه مصاحبه در همان روز بین واحد منابع انسانی و تیم فروش برگزار شد و فضای مصاحبه آرام و احترامآمیز بود. در فرم توضیح دادم که از یک آموزشگاه تحصیل کردهام، کارشناسی دارم اما تنها ۹۶ واحد پاس کردم و در نهایت کاردانی گرفتم؛ این موضوع برایشان نکتهای منفی بود. به نظر میرسید مدیران آنجا بهظاهر برای مدیران فروش سطح تحصیلی بالاتری را ترجیح میدهند و برای سرپرستی و مدیران که حداقل فوقلیسانس را میطلبند، معیارهای بالاتری در نظر میگیرند، هرچند در عمل این موضوع خیلی روشن نبود. به طور کلی فضا مودبانه بود و برخورد معاون فروش هم مثبت بود، اگرچه اطراف او بیشتر همکاران قدیمی شرکت بودند. در پایان اعلام کردند از من خوششان آمده اما در حال حاضر با شرایط موجود سازگار نیستم. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند با وجود علاقه به من، kandidat شرایطشان را نمیبیند.
برای مصاحبه دعوت شدم و قبل از حضور، رزومهام را فرستاده بودم؛ با وجود اینکه دقیقاً سر وقت نرسیدم، گفتند عجلهای نیست. فرصت جلسه را مدیر فنی به طور مستقیم برگزار کرد و مسئول پشتیبانی حضور نداشت. تقریباً نیم ساعت طول کشید و در خلال آن هم پرسشهای فنی مطرح شد و هم سوالهای عمومی؛ به نظر میرسید اولویت شرکت، وفاداری به سیستم و چارچوبهای آن است، چون دورهی کارآموزی حقوق داشت.
بعد از مدتها یک منابع انسانی حرفه ای را دیدم اقایی به نام فضلی با من مصاحبه کرد که پر از تکنیکهای قوی بود و به نظرم دانش نسبتا خوبی داشت ایشان دومصاحبه شونده را همزمان پذیرش کردند و اجازه دادند این دو کارجو با هم صحبت کنند من چنین تجربه ای قبلا نداشتم اما این روش برام جذاب بود از این جهت که کارجوها در مقایسه با هم سنجیده میشدند و البته که این تکنیک به نظرم فقط در سطح مدیران ارشد قابل پیاده سازی است
مدیرعامل اینجا فکر کرده چون اوضاع اقتصادی خرابه اینم میتونه هر غلطی دلش خواست بکنه. نحوه پرداختشون به این صورت هست که عدد درخواستی شما رو ضربدر ۱۲ میکنن تا عدد سالیانه به دست بیاد، سپس عدد سالیانه رو تقسیم بر ۱۶ میکنن و هر ماه ۱/۱۶ عدد سالیانه (یعنی ٪۷۵ عدد درخواستی ماهانه!) رو به عنوان حقوق پرداخت میکنن و هر سه ماه یک بار هم ۱/۱۶ عدد سالیانه رو به عنوان پاداش پرداخت میکنن! اما چون پاداش هست میتونن پرداخت نکنن تو این اوضاع و مدیرعامل گفت یا ۱/۱۶ کامل یا کمتر یا بیشتر رو بر اساس عملکرد پرداخت میکنیم. اما بیمه، مالیات، عیدی، و سنوات شما بر اساس همون عدد ٪۷۵ از حقوق درخواستی محاسبه میشه که کاملا به ضرر شماست. چرا باید تو این وضعیت اقتصادی ٪۲۵ حقوق من و امثال من دست شما بمونه و باهاش کاسبی کنید و بعد از سه ماه، پول خودم رو به عنوان پاداش بهم پرداخت کنید؟! تازه اگه پرداخت کنید، چون از اول دنبال بهانه هستید! مدیرعامل گفت پرداخت عدد اصلی بستگی به محاسبات مالیات داره که این هم یک بهانه هست که هر بار خواستن عدد کمتری پرداخت کنن. سه نوع قرارداد باهاتون میبندن + سفته! یک قرارداد کار باهاتون میبندن که قطعا یکطرفه خواهد بود. یک قرارداد NDA برای پروژههای شرکت. یک قرارداد تعهدات حرفهای که شما باید تعهد بدید تا پایان مدت قرارداد در شرکت میمونید! اگر داستان گروگانگیری و بهرهکشی از نیروی کار نیست چرا این همه تضمین میخواید از یه نیروی کار؟ قطعا دنبال سواستفاده هستید، قبلا در گروه ویکیتجربه تلگرام خوندم که گفته بودن جوانهای مردم میرن این شرکت و گرفتار میشن. موقعیت شرکت جنب میدان نیلوفر در سهروردی هست، جای بسیار شلوغ، و داخل کوچه شرکت شما حتی جای پارک موتور پیدا نمیکنید. دو طبقه مجزا از هم فکر میکنم ۳ و ۵ دارند که شما احتمالا باید بین این طبقات با آسانسوری در رفتوآمد باشید که اندازهی تابوت متحرک هست و به سختی ۳ نفر ظرفیت داره. دوستان عزیز، میدونم فشار اقتصادی روی همهمون هست، ولی این شرایطی که گفتم اسمش هرچی باشه کار نیست. برای تخصص و اعصاب و روان و وقت و انرژی و انگیزه خودتون احترام قائل باشید و با این مدل آدمهای مریض و سمی، و شرکتهای دوزاری کار نکنید.
فکر میکنم فضای مصاحبه چندان حرفهای نبود و خیلی سریع به مسائل حواشی رسید. در شروع کار با یک خانم مصاحبهکننده صحبت کردم و بیشتر دغدغهها و سابقه کارم بررسی شد تا سوالات فنی؛ همان ابتدا ازم میزان حقوقی که میخواهم را پرسیدند و من گفتم که حقوقم بالاست، اما آنها گفتند برای این پوزیشن چنین دستمزدی با رنج شرکت همخوانی ندارد. چند روز بعد جلسه دوم با پاسخنامهای فنی برگزار شد، طوری که من حتی کیف و گوشی را به اتاق نبردم تا تمرکز بیشتری داشته باشم. آزمون کتبی را خوب سپردم، اما بخش منابع انسانی گفت که شاید لازم باشد سه ساعتی صبر کنم تا مدیر ارشد برسد و نتیجه مصاحبه نهایی مشخص شود. من از صبح تا حدودی نمیتوانستم بمانم چون قرارهای دیگری داشتم و گفتم نمیتوانم بیش از این منتظر بمانم؛ به نظرشان یک مقدار ناراحت شدند و دیگر ادامه مذاکرات را پیگیری نکردند. در اصل با همان محدودیت حقوقی و زمانبندی سه ساعته بدون هماهنگی، به نظرم بهتر بود تیم استخدام به دنبال فردی با تجربه بیشتری بگردد. همچنین توضیحی که ارائه دادم، عمدتاً همان موارد کلیدی را پوشش داد اما خیلی از ویژگیهای مهمی که برایشان مطرح بود را بهطور مشخص بیان نکردند.
در مصاحبه با این شرکت، حس میکردم فضای کار دوستانه و پویایی زیادی حاکم است. سوالها به جزئیات گیر نکردن و بیشتر به نحوهی حل مسئله و مواجهه با چالشها توجه داشتند. بعد از جلسه هم واقعاً برای پرسشهایم وقت گذاشتند و این احساس را داشتم که چنین رفتاری برای اولین بار دیدهام. در کل فرایند دو مرحلهای بود که هر دو از جنس رفتاری بودند و به نظر میرسید تمرکزشان روی اشتیاق به یادگیری و میل به کسب تجربه است.
برای مصاحبه کارشناس پشتیبانی، اول فرم اطلاعات شخصی، سابقه و مهارتها رو پر کردم. بعد خانمی به عنوان مصاحبهکننده اومد و سوالها درباره همون موارد نوشتهشده از من پرسید و توضیحاتی درباره ساعات کاری و وظایف پشتیبانی داد. درباره حقوق، بیمه و مزایا هم صحبت شد و گفتن با اضافهکاری و تشویقیها ممکنه حقوقم بالاتر بره. گفته بودن منتظر تماس بمونم و فردا تماس گرفتن که پذیرفته شدم و میتونم برای آموزش بیام. دوره آموزشی یک هفتهای رو خیلی منظم و کامل طی کردم؛ هر بخش رو چندین بار توضیح دادن و تمرین کردیم. بعد از آموزش یکی دو هفته پشت کامپیوتر نشستم تا کار رو بهطور عملی یاد بگیرم، اما بهخاطر مسائل شخصی و تداخل زمانی مجبور شدم خروج کنم. حقوق اون مدت دقیقاً بهصورت ساعتی محاسبه و کامل پرداخت شد. نکتهای که میخوام بهگم اینه که با انرژی و روحیه مثبت به سراغ مصاحبه برید، با تسلط حرفهاتون رو بزنید و نترسید اگه تجربه پشتیبانی ندارید — آموزشها طوری طراحی شده که توی یک هفته مهارتهای لازم رو به دست میآورید و به مرور با سیستم آشنا میشید. خصوصیات مهمی که ازتون میخوان اینا هستن: ادب و متانت، وقتشناسی، انرژی بالا و روحیه خوب، ظاهر مرتب و دامنه سنی ۲۰ تا ۲۸.
امور مصاحبه به خوبی برای زمانبندی مقدمات انجام شده بود و یادآوریها هم دقیق بود. با این حال قرار بود نتیجه نهایی، چه پذیرش و چه رد، چند روز بعد به من اعلام شود و تا الان خبری دربارهاش نشنیدم. به نظرم این یک نقطه ضعف است و واحد منابع انسانی باید در این زمینه پیگیری و رسیدگی بیشتری انجام دهد.
وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
آگهی مربوط به شیراز بود . باید در واتساپ درخواست میدادم. بعد از اینکه بصورت پیام در واتساپ به مصاحبه دعوت شدم ، با رفتار مودبانه مسئول شعبه مواجه شدم. مصاحبه دوستانه و خوبی بود. همه موارد مطرح شد. نتیجه مصاحبه را قرار شد اطلاع دهند. بعد از یک هفته مجددا پیگیری کردم ، باز هم گفتن منتظر بررسی از تهران باشم. به نظرم پاسخ دادن به نتیجه هر مصاحبه ای لازم هست!
ساعت 5 عصر تماس گرفتن که فردا ساعت 3 ظهر در محل دفتر شیراز جهت مصاحبه انلان حضور پیدا کنید- مصاحبه فقط از محل دفتر ممکن هست! راس ساعت اونجا بودم - پرسنل شعبه اصلا خبر نداشتن که مصاحبه ای ترتیب داده شده! در کمال تعجب 45 دقیقه منتظر ماندم و نفر دوم مصاحبه هم رسید و با هم کمی صحبت کردیم... مصاحبه بیشتر حالت آشنایی و روانشناسانه بود! محتوا راضی کننده بود ، اما با وجود چندین هفته گذشتن از اون زمان ، هیچ پاسخی در نتیجه مصاحبه داده نشده! شاید اعلام وضعیت در پلتفرم کاریابی یا ارسال ایمیل یا پیامک منطقی به نظر برسه
در مصاحبه ابتدا درباره سوابق کاری و تحصیلی سؤال شد اما بخش قابل توجهی از مصاحبه به سؤالات شخصی اختصاص داشت. از جمله درباره شغل پدر و مادر و وضعیت خانواده. وقتی پرسیدم این سؤال چه ارتباطی با موقعیت شغلی دارد پاسخ داده شد که برای شناخت خانواده متقاضی این اطلاعات لازم است. بعد از آن نیز چند سؤال دیگر درباره پدرم مطرح شد. در ادامه توضیحات مربوط به شغل تا حدی مبهم بود. اعلام شد که جزئیات کامل کار را بعد از شروع همکاری متوجه خواهم شد. به نظر من بهتر است متقاضیان قبل از پذیرش درباره جزئیات پورسانت نحوه آموزش وظایف دقیق شغلی و شرایط دوره کارآموزی سؤال کنند چون در جلسه مصاحبه پاسخ شفافی به همه این موارد داده نشد.
به نظر میرسید از طریق یک سایت کاریابی، رزومهام رو ارسال کردم و چند روز بعد تماس گرفتند و برای هفتهی بعد وقت مصاحبه دادند. روز رفتن به شرکت، در بدو ورود فرم کوچکی در اختیارم گذاشتند که دقیقاً همان اطلاعات رزومهام بود و باید دوباره پرش میکردم. حدود نیم ساعت معطل شدم تا نوبتم برسد، بعد با یکی از اعضای تیم فنی درباره تجربههایی که داشتم صحبت کردم و اون درباره پروژههای شرکت صحبت کرد. گفتند باید با فرد دیگری هم صحبت کنم، باز هم نیم ساعت معطل شدم و در نهایت با فردی دیدار کردم که بعدها فهمیدم مدیرعامل است. او گفتوگویی فنی نبود و از نمونهکار من درخواست کرد و مدام تأکید کرد که دلیل کجاها کد من به این شکل اجرا شده است. به نظر میآمد تا حالا با توسعه اپ اندروید کار نکرده. در نهایت، دو نفر مرتب میپرسیدند که آیا تواناییهایم را دارم یا نه و روند مصاحبه با کمی بینظمی همراه بود.
در نخستین گام چند نفر به طور همزمان با من مصاحبه کردند؛ یکی از تیم منابع انسانی و دو کارشناس از واحد مربوطه بودند. مصاحبه از منابع انسانی بیشتر حول شخصیت و واکنشهای من به موقعیتها بود، در حالی که گفتوگو با دو کارشناس فنی واحد، به شکل نسبتاً سنگین و طولانی انجام شد و حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید تا جایی که ذهنم خسته شد. سپس بهطور جداگانه با دو مدیر ارشد صحبت کردم؛ یکی قصد داشت توانمندیها و استعدادهایم را بشناسد و دیگری بیشتر درباره سوابق تحصیلی و تجربههای کاری و کمی هم درباره انگلیسی سوال کرد. تا این لحظه همه گفتند که قبولم میکنند و تنها مرحله نهایی باقی مانده است که هنوز تاریخش به من نگفتهاند. نکتههایی که به نظرم مهم آمد عبارتاند از اعتماد به نفس بالا، تسلط خوب به زبان و آمادگی پیش از حضور در جلسه با بررسی دقیق مجموعه.
شرکت گیسونت همیشه برایم یک تجربه آموزنده بود. در مهر ماه سال هزار و سیصد و نود و هفت، رزومهام پذیرفته شد و بعد از چند جلسه مصاحبه، با دو نفر از مدیران آنجا که به نظر آدمهای بااخلاص و صادق میآمدند، گفتوگوها کاملاً همسو بود. همه چیز به طرف آغاز کار پیش میرفت، اما همزمان دو پیشنهاد دیگر هم داشتم که از نظر حقوق و ساختار بهتر به چشم میآمدند. دفتر این شرکت کوچک بود و تنها دو، سه نفر احاطهکنندهی تیم بودند، و هدفشان رقابت با فروشگاههای بزرگ اینترنتی آن زمان بود. احساس میکردم با تمام تجربهام هم نمیتوانم بهتنهایی این کار سنگین را پیش ببرم. حقوق پیشنهادی هم با چشمانداز شرکت همسو نبود. به همین دلیل مسیرم را به سمت شرکت دیگری کشیدم که بعدها فهمیدم شاید گزینه بهتری نبود. مدیران آن شرکت بارها تماس گرفتند و همکاری را پیشنهاد میدادند، حتی پیشنهاد بهتری هم مطرح کردند، اما از روی احترام پوزش دادم و نپذیرفتم. در حقیقت هدف از نوشتن این تجربه، ادای دین به رفتارهایشان بود.
من برای فرصت شغلی مدیر دیجیتال مارکتینگ به شرکتی فرستاده شدم که اصلاً همون چیزی نبود که انتظار داشتم. جلسهٔ اول بیشتر حول نحوهٔ کار من در شرکت قبلیم میگذشت که البته رقیب همین مجموعه محسوب میشد. سعی کردم محرمانگی را حفظ کنم و پاسخ دهم، و در پایان گفتند از صحبتهای من راضیاند و خیلی سریع ازم خواستند حضوری بیام. آدینهٔ صبح تماس گرفتند و گفتند همان عصر ساعت سه بیام. من گفتم ساعت چهار بهتر است، اما گفتند امکان ندارد. خودم رسیدم و تا ساعت چهار در لابی دفتر شرکت منتظر بودم تا با یکی از مدیران ارشد مصاحبه کنم. سؤالات بهشدت غیر معمول و بیربط بودند: آشپزی میدانی؟ سبزیهای مخصوصی که برای ماهی شکمپر استفاده میشود را میشناسی؟ اگر فردا در تصادف جان بدهی، به خانوادهات خواهی گفت یا نه؟ به روح و باورهایت اعتقادی داری؟ بعد از آن مصاحبهٔ عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی هم صحبت کنم. بیست دقیقه طول کشید تا آمدند و گفتند برای جلسهای فوری ضرور است و باید بروی و بعداً تماس میگیریم. دیگر هیچوقت تماس نگرفتند. حتى نفهمیدم آیا بهخاطر بلد نبودنِ سبزیهای ماهی شکمپر رد شدم یا بهخاطر سوالات دربارهٔ مرگ و روح.
شرکت مهندسی تابکو را تجربه کردم و میخواهم از روز مصاحبه برای یک شغل دولوپر جاوا بگویم. با جاوا تقریبا شش ماه کار کردم؛ یک ماه با SE و حدود سه ماه هم با اسپرینگ. در حال یادگیری بودم و تمرینهای زیادی انجام داده بودم. روز مصاحبه خیلی راحت پیش رفت؛ اکثر سوالها آشنا بودند و مشکلی برای پاسخ دادن نداشتم. از نتیجه راضی بودم. گفتنی است که مصاحبه حدود نیم ساعت طول کشید، گفتگو بیش از حد نبود و سوالات بیهودهای پرسیده نشد. برخورد مصاحبهکننده عادی، آرام و منطقی بود. سوالات هم همان مواردی بودند که معمولاً از یک دولوپر جاوا میپرسند. واقعاً نمیفهمیدم چرا برخی نظرهای منفی داده بودند. در روز مصاحبه از نظر جسمی خیلی خسته و عصبی بودم، اما فضای کار آرام بود و میانکاری مصاحبهکننده با انتظار من کاملاً فرق داشت و به طرز مثبتی surprisedم کرد.
به تازگی از طریق تماس تلفنی با یک شرکت رفتم و روز ملاقاتی در دفتر آنها داشتم. جلسه مصاحبه در همان روز بین واحد منابع انسانی و تیم فروش برگزار شد و فضای مصاحبه آرام و احترامآمیز بود. در فرم توضیح دادم که از یک آموزشگاه تحصیل کردهام، کارشناسی دارم اما تنها ۹۶ واحد پاس کردم و در نهایت کاردانی گرفتم؛ این موضوع برایشان نکتهای منفی بود. به نظر میرسید مدیران آنجا بهظاهر برای مدیران فروش سطح تحصیلی بالاتری را ترجیح میدهند و برای سرپرستی و مدیران که حداقل فوقلیسانس را میطلبند، معیارهای بالاتری در نظر میگیرند، هرچند در عمل این موضوع خیلی روشن نبود. به طور کلی فضا مودبانه بود و برخورد معاون فروش هم مثبت بود، اگرچه اطراف او بیشتر همکاران قدیمی شرکت بودند. در پایان اعلام کردند از من خوششان آمده اما در حال حاضر با شرایط موجود سازگار نیستم. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند با وجود علاقه به من، kandidat شرایطشان را نمیبیند.
برای مصاحبه دعوت شدم و قبل از حضور، رزومهام را فرستاده بودم؛ با وجود اینکه دقیقاً سر وقت نرسیدم، گفتند عجلهای نیست. فرصت جلسه را مدیر فنی به طور مستقیم برگزار کرد و مسئول پشتیبانی حضور نداشت. تقریباً نیم ساعت طول کشید و در خلال آن هم پرسشهای فنی مطرح شد و هم سوالهای عمومی؛ به نظر میرسید اولویت شرکت، وفاداری به سیستم و چارچوبهای آن است، چون دورهی کارآموزی حقوق داشت.
بعد از مدتها یک منابع انسانی حرفه ای را دیدم اقایی به نام فضلی با من مصاحبه کرد که پر از تکنیکهای قوی بود و به نظرم دانش نسبتا خوبی داشت ایشان دومصاحبه شونده را همزمان پذیرش کردند و اجازه دادند این دو کارجو با هم صحبت کنند من چنین تجربه ای قبلا نداشتم اما این روش برام جذاب بود از این جهت که کارجوها در مقایسه با هم سنجیده میشدند و البته که این تکنیک به نظرم فقط در سطح مدیران ارشد قابل پیاده سازی است
مدیرعامل اینجا فکر کرده چون اوضاع اقتصادی خرابه اینم میتونه هر غلطی دلش خواست بکنه. نحوه پرداختشون به این صورت هست که عدد درخواستی شما رو ضربدر ۱۲ میکنن تا عدد سالیانه به دست بیاد، سپس عدد سالیانه رو تقسیم بر ۱۶ میکنن و هر ماه ۱/۱۶ عدد سالیانه (یعنی ٪۷۵ عدد درخواستی ماهانه!) رو به عنوان حقوق پرداخت میکنن و هر سه ماه یک بار هم ۱/۱۶ عدد سالیانه رو به عنوان پاداش پرداخت میکنن! اما چون پاداش هست میتونن پرداخت نکنن تو این اوضاع و مدیرعامل گفت یا ۱/۱۶ کامل یا کمتر یا بیشتر رو بر اساس عملکرد پرداخت میکنیم. اما بیمه، مالیات، عیدی، و سنوات شما بر اساس همون عدد ٪۷۵ از حقوق درخواستی محاسبه میشه که کاملا به ضرر شماست. چرا باید تو این وضعیت اقتصادی ٪۲۵ حقوق من و امثال من دست شما بمونه و باهاش کاسبی کنید و بعد از سه ماه، پول خودم رو به عنوان پاداش بهم پرداخت کنید؟! تازه اگه پرداخت کنید، چون از اول دنبال بهانه هستید! مدیرعامل گفت پرداخت عدد اصلی بستگی به محاسبات مالیات داره که این هم یک بهانه هست که هر بار خواستن عدد کمتری پرداخت کنن. سه نوع قرارداد باهاتون میبندن + سفته! یک قرارداد کار باهاتون میبندن که قطعا یکطرفه خواهد بود. یک قرارداد NDA برای پروژههای شرکت. یک قرارداد تعهدات حرفهای که شما باید تعهد بدید تا پایان مدت قرارداد در شرکت میمونید! اگر داستان گروگانگیری و بهرهکشی از نیروی کار نیست چرا این همه تضمین میخواید از یه نیروی کار؟ قطعا دنبال سواستفاده هستید، قبلا در گروه ویکیتجربه تلگرام خوندم که گفته بودن جوانهای مردم میرن این شرکت و گرفتار میشن. موقعیت شرکت جنب میدان نیلوفر در سهروردی هست، جای بسیار شلوغ، و داخل کوچه شرکت شما حتی جای پارک موتور پیدا نمیکنید. دو طبقه مجزا از هم فکر میکنم ۳ و ۵ دارند که شما احتمالا باید بین این طبقات با آسانسوری در رفتوآمد باشید که اندازهی تابوت متحرک هست و به سختی ۳ نفر ظرفیت داره. دوستان عزیز، میدونم فشار اقتصادی روی همهمون هست، ولی این شرایطی که گفتم اسمش هرچی باشه کار نیست. برای تخصص و اعصاب و روان و وقت و انرژی و انگیزه خودتون احترام قائل باشید و با این مدل آدمهای مریض و سمی، و شرکتهای دوزاری کار نکنید.
فکر میکنم فضای مصاحبه چندان حرفهای نبود و خیلی سریع به مسائل حواشی رسید. در شروع کار با یک خانم مصاحبهکننده صحبت کردم و بیشتر دغدغهها و سابقه کارم بررسی شد تا سوالات فنی؛ همان ابتدا ازم میزان حقوقی که میخواهم را پرسیدند و من گفتم که حقوقم بالاست، اما آنها گفتند برای این پوزیشن چنین دستمزدی با رنج شرکت همخوانی ندارد. چند روز بعد جلسه دوم با پاسخنامهای فنی برگزار شد، طوری که من حتی کیف و گوشی را به اتاق نبردم تا تمرکز بیشتری داشته باشم. آزمون کتبی را خوب سپردم، اما بخش منابع انسانی گفت که شاید لازم باشد سه ساعتی صبر کنم تا مدیر ارشد برسد و نتیجه مصاحبه نهایی مشخص شود. من از صبح تا حدودی نمیتوانستم بمانم چون قرارهای دیگری داشتم و گفتم نمیتوانم بیش از این منتظر بمانم؛ به نظرشان یک مقدار ناراحت شدند و دیگر ادامه مذاکرات را پیگیری نکردند. در اصل با همان محدودیت حقوقی و زمانبندی سه ساعته بدون هماهنگی، به نظرم بهتر بود تیم استخدام به دنبال فردی با تجربه بیشتری بگردد. همچنین توضیحی که ارائه دادم، عمدتاً همان موارد کلیدی را پوشش داد اما خیلی از ویژگیهای مهمی که برایشان مطرح بود را بهطور مشخص بیان نکردند.
در مصاحبه با این شرکت، حس میکردم فضای کار دوستانه و پویایی زیادی حاکم است. سوالها به جزئیات گیر نکردن و بیشتر به نحوهی حل مسئله و مواجهه با چالشها توجه داشتند. بعد از جلسه هم واقعاً برای پرسشهایم وقت گذاشتند و این احساس را داشتم که چنین رفتاری برای اولین بار دیدهام. در کل فرایند دو مرحلهای بود که هر دو از جنس رفتاری بودند و به نظر میرسید تمرکزشان روی اشتیاق به یادگیری و میل به کسب تجربه است.
برای مصاحبه کارشناس پشتیبانی، اول فرم اطلاعات شخصی، سابقه و مهارتها رو پر کردم. بعد خانمی به عنوان مصاحبهکننده اومد و سوالها درباره همون موارد نوشتهشده از من پرسید و توضیحاتی درباره ساعات کاری و وظایف پشتیبانی داد. درباره حقوق، بیمه و مزایا هم صحبت شد و گفتن با اضافهکاری و تشویقیها ممکنه حقوقم بالاتر بره. گفته بودن منتظر تماس بمونم و فردا تماس گرفتن که پذیرفته شدم و میتونم برای آموزش بیام. دوره آموزشی یک هفتهای رو خیلی منظم و کامل طی کردم؛ هر بخش رو چندین بار توضیح دادن و تمرین کردیم. بعد از آموزش یکی دو هفته پشت کامپیوتر نشستم تا کار رو بهطور عملی یاد بگیرم، اما بهخاطر مسائل شخصی و تداخل زمانی مجبور شدم خروج کنم. حقوق اون مدت دقیقاً بهصورت ساعتی محاسبه و کامل پرداخت شد. نکتهای که میخوام بهگم اینه که با انرژی و روحیه مثبت به سراغ مصاحبه برید، با تسلط حرفهاتون رو بزنید و نترسید اگه تجربه پشتیبانی ندارید — آموزشها طوری طراحی شده که توی یک هفته مهارتهای لازم رو به دست میآورید و به مرور با سیستم آشنا میشید. خصوصیات مهمی که ازتون میخوان اینا هستن: ادب و متانت، وقتشناسی، انرژی بالا و روحیه خوب، ظاهر مرتب و دامنه سنی ۲۰ تا ۲۸.
امور مصاحبه به خوبی برای زمانبندی مقدمات انجام شده بود و یادآوریها هم دقیق بود. با این حال قرار بود نتیجه نهایی، چه پذیرش و چه رد، چند روز بعد به من اعلام شود و تا الان خبری دربارهاش نشنیدم. به نظرم این یک نقطه ضعف است و واحد منابع انسانی باید در این زمینه پیگیری و رسیدگی بیشتری انجام دهد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.