هلدینگ بسیار ضعیف با پوسته بیرونی و ظاهری بسیار شیک و از درون مثل میوه ای خراب و پلاسیده.حقوق ها دیر امنیت شغلی صفر مدیریت افتضاح فورس کاری همیشه تعادل بین زندگی و کاری منفی 100.جزو بدترین تجربه های کاریم بود.از لحاظ تخصصی هر چقدر بی سواد تر باشید بیشتر به چشم میاید.به شدت خاله زنک بازی و زیرآب زنی.انقدر افتضاحه که در جنگ 12 روزه زبان زد شد تو اینستا بابت حقوق ندادن و اخراج یکماهه بدون حقوق کارمندان. اگر واقعا اعصاب و روانتون رو دوست دارید چنین جایی کار نکنید.آدمهای با تخصص بالا رو اخراج میکنن و آدمهایی که چاپلوس هستن رو نگه میدارن با کمترین تخصص.مزایای خاصی نداره نه بسته معیشتی نه هدایا یدونه پزشک سازمانی دارن یدونه روانشناس حقوقتون هم از برج 6 که میشه 4 قسطه میدن هر ماه هیچ برنامه ای رو زندگیتون نخواهید داشت بنده بعنوان شخصی که 4 سال اونجا کار کردم میگم
استخدام، تجربه کاری و مصاحبه در هلدینگ بان، صنعت رسانه و انتشارات، تهران: بر اساس ۱۴ نظر ثبتشده کارمندان، میانگین امتیاز ۱.۷ از ۵؛ ۱۴٪ از کاربران هلدینگ بان را به دیگران توصیه میکنند. ۱۴ تجربه کاری و ۰ تجربه مصاحبه استخدام در دسترس است.
خلاصه تجربهها (هوش مصنوعی)
تجربههای ثبتشده نشان میدهد که محیط کار در هلدینگ بان تا حدی با فضایی پرتنش و غیر پایدار همراه است؛ برخی تجربهها از استقرار فرهنگ سازمانی سمی، نبود هماهنگی بین واحدها و برخوردهای نامناسب با کارکنان صحبت میکنند. اشارههای متعددی به مشکلات حقوقی و پرداخت نامنظم حقوق، تاخیرهای مکرر، و نبود شفافیت در فرایندهای حقوقی و مزایا وجود دارد. از طرفی برخی تجربهها مانند تجربههای مصاحبه نشان میدهد که فرایند استخدام در برخی مواقع طولانی و غیرشفاف بوده و پاسخگویی به درخواستها به کندی صورت میگیرد، با وجود اینکه در نهایت برخی افراد از روند کار راضی هستند. در بسیاری از نقدها تأکید شده که مدیران و منابع انسانی گاهی با رفتارهای فشارزا یا غیرحرفهای همراهاند و جو حاکم باعث ایجاد فشار روانی و ترک کار بالقوه میشود. اما برخی کاربران نیز تجربههای مثبتتری از محیط کار و پشتیبانی کافی در برخی تیمها گزارش میکنند. بنا بر تجربههای ثبتشده، شرکت همچنان نیازمند شفافیت بیشتر در فرایندهای جذب و حقوق، و ایجاد فضای کاری با احترام و امنیت روانی است. این نکتهها میتوانند در بهبود «محیط کار» و «فرهنگ سازمانی» تأثیرگذار باشند.
این خلاصه بهصورت خودکار از تجربههای منتشرشدهی کاربران ساخته شده و ممکن است با خود تجربهها تفاوتهای جزئی داشته باشد. برای جزییات، تجربههای زیر را بخوانید.
تجربهها
در این مجموعه، با وجود فراز و نشیبهای زیادی که طی سالها تجربه کردم، نهایتا بعد از مدت طولانی حضور در انتشاراتی معتبر با پایان دورهای در سال ۱۳۹۹ همراه شدم.
رنجشی که در ابتدای فرایند مصاحبه تجربه کردم هنوز تو ذهنم مونده؛ وقتی وارد شدم نیمهراه منتظری برای آمدن کارشناس جذب بودم و این انتظار خیلی اذیتم کرد. بعد از اون، همه چیز آرامتر شد و روند با وجود طولانی بودن، خستهکننده نبود. در همان جلسه گفتن که برای مصاحبه دوم با مدیر مستقیم تماس میگیریم. فردا تماس گرفتن و گفتند برای روز بعد هماهنگ میکنیم. مصاحبه دوم دو ساعت طول کشید و با فضای کلی مصاحبهها گمان میکردم حتما پذیرفته میشوم و برای تماس بعدی آماده بودم. چند بار تماس گرفتم و گفتند هنوز مشخص نیست. در نهایت پس از گذشت یک ماه یا شاید بیشتر، دوباره تماس گرفتن و پرسیدن آیا میتوانم بیایم؟ گفتم بله. حالا سه ماه است که اینجا هستم و راضیام.
به خاطر تجربهای که داشتم، تصمیم گرفتم روایت را به شکل روشن و صریحتری بازگو کنم. جذب در این مجموعه به ظاهر هلدینگی به شدت عجیب بود و بهانهگیریهای زیادی در فرآیند وجود داشت. اولین تماس از دفتر مدیر عامل بود و منشی با اصرار درخواست حضور در مصاحبه را داشت، هرچند من تمایلی برای حضور نداشتم و چند نفر را هم معرف کرده بودم که مرا توصیه کرده بودند. در گفتگوی نخست با مدیر عامل، مشخص نبود برای کدام پوزیشن مصاحبه میکنم و بین دو سمت مختلف سردرگمی وجود داشت؛ اطلاعاتی هم درباره شرح کار یا حقوق ارائه نمیشد و مدیر عامل با تأخیر حداقل نیم ساعته وارد جلسه شد. در ادامه، در جلسه کانون ارزیابی یک روزه شرکت کردم که شامل آزمونهای متنوعی مانند دیسک، MBTI، هوش هیجانی و رول پلی بود و من بالاترین امتیاز را به دست آوردم. سپس مصاحبه دوم به صورت آنلاین برگزار شد که نام فرد برگزارکننده و پوزیشنش را بهخاطر ندارم و ارزیابی ایشان ارتباطی با واحد فروش نداشت. سپس نوبت به مصاحبه سوم رسید که با مدیر عامل و مدیر منابع انسانی بود و من پیشنهاد پکیج حقوقی خودم را مطرح کردم. در مصاحبه چهارم، حضور مدیر عامل، مدیر منابع انسانی و آقای دیگری وجود داشت که همواره سؤال میکردند و فهرست سؤالاتشان غیر مرتبط بود، بهگونهای که بیشتر میخواستند برای مدیر عامل خودی نشان دهند. در این مرحله نیز هیچ اطلاعاتی درباره شرایط و مزایای حقوقی داده نشد و در حالی که دو پوزیشن موجود بود، تردید داشتم و تأخیر تقریبی چهل دقیقهای گزارش شد تا فرآیند مصاحبه انجام شود. در نهایت ایمیلی دریافت شد مبنی بر عدم نیاز شرکت به همکاری از طرف من به دلیل عدم توان پرداخت پکیج پیشنهادی.
برای من که تجربهای از این شرکت دارم، همه چیز از نظر مدیریتی افتضاح بود و تنها مدیران اجرایی حقوق بالا میگرفتند و بقیه اشتباههایشان را با بیتوجهی جبران نمیکردند. از عید تا شهریور حقوق به دو بخش پرداخت میشود و جوری تنظیم شده که گاهی شرایط کار شبیه جنگ است و مرخصی اجباری وجود دارد. منابع انسانی هم قوانین ویژهای وضع کرده که ممکن است بعضی از آنها نقض شود، مثلا استخدام اعضای خانواده درجه یک. سایر مدیران آنقدر اشتباه رفتار دارند و رفتارشان بد است که با خودتان میگویید چه اتفاقی افتاد که این افراد به این پستها رسیدند، مثل ساناز. همچنین به نظر من بود و نبود نظرات قبلی کاملا قابل درک است و توضیح داده شده که دو دفتر وجود دارد و حقوق واقعی با عدد بیمه تفاوت دارد.
مدت کوتاهای که اینجا کار کردم تجربهای بود که روحیهام را تحت تأثیر منفی قرار داد. تنها به فکر آمادهسازی کار بودم و احساس میکردم هیچ ارزشی برای کار و شخصیت من قائل نیستند. منابع انسانی بیتجربه و غیرحرفهای ظاهر میشد و فضای کار پر از توطئه و پشتپازنی بود. خیلیها برای پیشرفت به ظاهر ارتباطی و چهرهای متکی میشوند و اگر به این فضا وفق پیدا نکنید، از کار کنار داده میشوید. مراقب زندگیتان باشید و از رفتن به چند شرکت یا برند خاص که در تجربهی من با مشکلاتی مواجه شدند دوری کنید.
من به این شرکت وقتمو فقط برای دوری از آدمهای سمی و غیرحرفهای اختصاص دادم و به هیچ عنوان توصیه نمیکنم باهاشون همکاری کنید. ادعاهای بیپایان و رفتار غیر حرفهای با من روبهرو شد و به نظرم اینجا ارزش کار کردن پیدا نمیکرد. اگر برای خودتون ارزش قائلید، از این تیم پر از تعارض دوری کنید و تجربهی منو هم تکرار نکنید.
من تجربهم از یک شرکت بزرگ در زمینه هلدینگ را اینطور تعریف میکنم که قبل از امضای قرارداد قطعی، خیلی از نکات را خواندم اما جدی نگرفتم و فکر کردم صرفا جنبهی شخصی دارد؛ اما حالا میفهمم که اشتباه بود. با کوچکترین مشکلی از سوی کارشناس کنار گذاشته میشوند و مدیران ناکارآمد باعث کندی پروژهها میشوند و شما را زیر فشار کاری قرار میدهند. ورود و خروج به صورت نامشخص است و به وضوح زندگیتان در اختیار شرکت است؛ به راحتی به کارتابل ورود و خروج دست میزنند. حقوق هم با فرمولهای داخلی محاسبه میشود و خبری از اطلاع بهموقع از وزارت کار نیست. در ابتدا قولهای شیرین میدهند، اما بعد از آن نه حقوق به موقع و نه احترام به حقوق کارمندان؛ در مدت کاری من حقوق به صورت نصف ماه پرداخت شد و باقیمانده در ادامه ماه. این وضعیت باعث مشکلات مالی زیادی برای من شد. در اینجا مدیران با هم همکاری میکنند و به نوعی یک شبکهی مافوقاداری تشکیل دادهاند؛ به امیدوار منابع انسانی به هیچ عنوان وارد شرکت نشوید. محیط کار بهشدت سمی است و همدستانی و پشتپریدن به سبک رایج است، مدیران همواره با اخطارها تلاش میکنند همفکری همکاران را دگرگون کنند و با نظرسنجیهای مختلف افراد را مقابل هم قرار میدهند.
وقتی وارد این سازمان شدم، احساس کردم ارزش واقعی برای کارمند قائل نیستن و هر مشکلی داشتم یا باید خودم حلش کنم یا با شرایط کنار بیام. مدیران به راحتی با گفتن وعدههای رنگی، کار رو برای من یا همکاران میسوزاندن تا بعدا ادعا کنند از پس هر چیزی برمیآیند، اما هیچوقت نمیگن چه کسی کار رو انجام داده و چه مقدار زحمت کشیده. در منابع انسانی هم وضع به همین شکل بود؛ ابتدای کار افراد با تجربهای نبودن رو بالا میکشن و وقتی کارمند باتجربهای درباره موضوعی ازشون کمک میخواست، به جای رفع مشکل، اوضاع را بدتر میکردند. محیط کار هم کاملا ناامیدکننده بود؛ ده نفر در فضای یک اتاق ده متری جا میشدند و هیچ فضایی برای حرکت نبود. حجم کاری به قدری بود که انرژی هیچکس برای رضایت از کار باقی نمیماند و بجز منابع انسانی، بقیه معمولا از پس کارها برنمیآمدند و انرژیشان برای بازسازی خودشان باقی نمیماند. اگر مدیر کل ورودی و خروجی سازمان را بررسی کند، حتما میفهمد که ایرادی وجود دارد، اما آیا واقعا برای اصلاحش ارزش دارد؟ در اینجا چابلوسها به هر جایی رسیدهاند و فرصتها را برای خودشان هموار میکنند. سالها در این شرکت کار کردم و کاش وقت و انرژیام را جای دیگری خرج میکردم؛ حالا همکاریم با این شرکت پایان یافته و خلاص.
برای من همیشه واضح بود که وقتی وارد این هلدینگ شدم، هدف اصلی توسعه حرفهای بود اما واقعیت با انتظارات همخوانی چندانی نداشت. تجربه کاری من به عنوان کارشناس دیجیتال مارکتینگ در کتابفروشی آغاز شد؛ تیم مدیریتی نشرخوب و مون، که بخشی از این هلدینگ به حساب میآیند، به فروشگاه ما آمدند و در ادامه با من درباره همکاری صحبت کردند. پس از جلسهای با واحد منابع انسانی، قولهای جالبی شنیدم؛ اینکه حقوق به موقع است و معمولا در ابتدای هر ماه پرداخت میشود، هرچند توضیحی در این باره پرسیده نشد. تنها نکتهای که مطرح شد این بود که داخل شرکت مشکلاتی وجود دارد از جمله اینکه برای ناهار پرداختی وجود ندارد، که من با لبخند گفتم این موضوع برای من مشکلآفرین نیست. طی یک سال همکاری، تجربه مالی نسبتا مطلوبی داشتم، اما از نظر پایداری و پیوستگی در پروژهها کار پیش نمیرفت. اغلب پروژهها به نتیجه نمیرسیدند و مسیرشان متوقف میشد، و همین توقفها انگیزه کارکردن را از من میگرفت. امنیت شغلی تا حد زیادی کم بود و به محض پایان یافتن قرارداد یا تغییرات سازمانی، همکاران کنار میرفتند. به طور کلی اگر هدف صرفا پول است میشود گفت که این جا میتواند گزینهای باشد، اما برای کسانی که به دنبال یادگیری، رزومه و پیشرفت حرفهای هستند، هلدینگ بان گزینه مناسبی نیست.
من در شرکت هلدینگ بان مصاحبه دادم و میخواهم تجربهام را بازگو کنم. در ارزیابی منابع انسانی شرکت، خانم نعمتی فرد حرفهای و بااخلاقی بودند و همچنین آقای بقایی و خانم رشیدیان هم اشخاصی ارزشمند به نظر میرسند. نتیجه مصاحبه برای من منفی بود و به شدت ناامید شدم؛ خصوصا اینکه مصاحبه آخر به صورت اسکایپ برگزار شد و با خودم نمرهای حدود سی از صد را مد نظر داشتم، در حالی که سابقهام در زمینه آموزشگاه زبان بوده و انتظار داشتم سایر داوطلبان در اولویت قرار بگیرند. یکی از نقاط منفی، طولانی بودن فرایند بود؛ از آنجایی که انتخاب اول من برای کار اینجا بود، چندین موقعیت شغلی را لغو کردم. با این وجود همواره بازخورد داده شد و هم فرم نظرسنجی تکمیل شد. هر جا که مشغول به کار شوم، هلدینگ بان و دکتر نصری را دنبال میکنم.
من قراره در مصاحبه حضوری شرکت کنم اولا اینکه می گویند پروسه مصاحبه خیلی بد بود اصلا درست نیست معلوم نیست مصاحبه من چه از آب میاد اما الان که ذهنیتی ندارم بهتر نظر میدم اتفاقا جلسات مصاحبه تلفنی و آنلاین بسیار سر موقع و عالی برگزار شد من چون خیلی برام محیط کاری مهمه با اینکه چندجا رفتم و مصاحبه قبول شدم با حقوق خوب اما بی نظمی و هرج و مرج عدم حرفه ای بودن اونجاها تو ذوقم زد اما تا به حال که روند کار حرفه ای بوده، من منکر فضای سمی یا خاله زنکی در محیط های کاری نیستم و صابون اون به تنم در جاهایی خورده اما اینکه شما جایی کار کنید و نگاهتون آنقدر منفی باشه پس چرا اونجایید؟ این رفتار دقیقا مثل قضیه بیست شدم و تک بهم داده
انتشارات خیلی سبز جای مناسبی برای یک کارشناس نیست. برعکس ظاهر جذاب و پویایی که از خودشون نشون میدند به هیچ عنوان ارزشی برای افراد قائل نیستند. روز مصاحبه که دقیقه بعد از یک ساعت معطلی به من گفتند که به فلان ساختمون مراجعه کنید و اونجا مصاحبه بشید. بعد از استخدام هم اصلا اهمیت نداره که چقدر قوی عمل کنید و چه دستاوردی داشته باشید. کافیه مدیر بالادستی (که خیلی هاشون اصلا شباهتی به مدیر ندارند) از شما خوشش نیاد. منابع انسانی این سازمان اسمش اشتباهه، کلا منابع هر چی باشه انسانی نیست. کافیه یک مدیر میانی و سرپرست به همون دلیل که گفتم از شما خوشش نیاد و بگه ایشون نباشه. حتی سوال نمی پرسند که جریان چیه و بدون دلیل می گند خداحافظ. دلیل هم بپرسید می گند ما باید هوای مدیرامون رو داشته باشیم و این حرفا. در کل مدتی که تو خیلی سبز بودم جزء بدترین تجربه های کاری من بود.
اولا اینو بهتون بگم که این شرکت خیلی ظاهر خوبی داره و گول ظاهر خوبشو میخورید یعنی همه ی همکاراتون در ظاهر با شما خوبن ولی پشت سرتون حرف میزنن جو بسیار خاله زنک طور داره این شرکت به نحوی که حالتون بهم میخوره که دارید اینجا کار میکنید ولی خب مجبورید که باهاشون طولانی مدت همکاری کنید من خودم چن ساله اینجام ولی واقعا کاش هیچ وقت اینجا نمیومدم سوالای مصاحبه به ظاهر خوب وقوی میان و گزینش به ظاهر سخته ولی پروداکت بشدت ضعیفه خیلی ضعیف و شما اصلا نمیتونید اختیار عمل برای انجامش داشته باشید و خیلی منوط به تصمیم مدیرتون هستید مدیر هم به ظاهر آدم خیلی خوب و موجه و باهوشیه ولی در باطن خیلی میخواد بگه من مدیرم و کلیت خیلی قراره اینجا اذیت بشید ، حقوق ها منظم راس ماه پرداخت نمیشه و دو سه روز حداقل تاخیر داره در پرداخت ، حقوق ها خوب هست و نزدیک مترو محل کارشه ، محل کارتون محیط به ظاهر خوبی داره ولی خب میگم جو خاله زنک و زیر اب زنی بشدت فجیعی داخلش حاکمه به نحوی که خود منم مجبور میشم بده همکارمو بگم که خوب در نظر مدیرمون جلوه کنم متاسفانه قانون بقا در این شرکت همینه و شما تا میتونید باید همه چیو خوب جلوه بدید و در ظاهر باهاشون خوب باشید ولی اصلا بهتون اینجارو توصیه نمیکنم منم که شاید زیاد نمونم اینجا بزودی از اینجا فرار کنم مدیر بشدت مستبد ، همکارای بشدت زیر اب زن ، در نهایت باعث میشن شما هم حالتون از جایی ک کار میکنه بهم بخوره از طرف دیگ پروژه های که از نظر فنی خیلی ضعیفن با برنامه نویسایی ک غیرت روی کدای مزخرف خودشون دارن و دوست ندارن فرآیندا اصلاح بشه تا شغلشون متزلزل نشه خیلی میزنه تو ذوقتون اینجا صبحونه هاش شریکیه هر روز یکی میخره ، ناهار و ... نداریم ، خوراکی و قهوه اینا داریم از لحاظ رفاهی مشکلی نداره ولی خب چیز ک خیلی مهمه و نداریم همین امنیت روانی و شغلیه است که هر روز ببخشید یکی میاد میرینه توش و میره جاهای خوب برای کار کردن زیاده دور اینجارو خط بکشید و باهاشون همکاری نکنید بزارید تا اصلاح بشن مرسی که نظرمو خوندی رفیق من اومدم که کمکت کنم که مثل من چند سال از عمرت تلف نشه اینجا برای هیچ و پوچ
استخدام در هلدینگ بان
از مجموع ۱۴ تجربه ثبتشده کارمندان فعلی و پیشین در ویکیتجربه، ۱۴ مورد تجربه کاری و ۰ مورد تجربه مصاحبه استخدام است. امتیاز چندمعیاره بهصورت شفاف نمایش داده میشود. ۱۴٪ از کاربران هلدینگ بان را به دیگران توصیه میکنند.
- تجربههای کاری ثبتشده: ۱۴
- تجربههای مصاحبه استخدام ثبتشده: ۰
- میانگین امتیاز حقوق و مزایا: ۱.۷ از ۵
- میانگین امتیاز فرصت رشد شغلی: ۱.۷ از ۵
- میانگین امتیاز تعادل کار-زندگی: ۱.۷ از ۵
سؤالات متداول درباره هلدینگ بان
آیا هلدینگ بان در حال استخدام است؟
هنوز تجربه مصاحبهای از هلدینگ بان ثبت نشده است. اولین نفر باشید که تجربه استخدام را به اشتراک میگذارد.
تجربه کاری در هلدینگ بان چگونه است؟
بر اساس ۱۴ نظر کارمندان فعلی و پیشین، میانگین امتیاز ۱.۷ از ۵ است؛ ۱۴٪ از کاربران شرکت را به دیگران توصیه میکنند. برای جزئیات بیشتر، تجربههای کاری بالا را بخوانید.
حقوق و مزایا در هلدینگ بان چقدر است؟
میانگین امتیاز حقوق و مزایا در هلدینگ بان از نگاه ۱۴ کارمند: ۱.۷ از ۵. این عدد بر مبنای نظر مستقیم کارمندان فعلی و پیشین محاسبه شده است.
مصاحبه استخدام در هلدینگ بان چطور است؟
هنوز تجربه مصاحبهای از هلدینگ بان ثبت نشده.
شفافسازی
تمام تجربهها پس از بررسی توسط ادمین منتشر میشوند و قابل گزارش هستند. اطلاعات هویتی نویسندهها هرگز نمایش داده نمیشود مگر کاربر صراحتا انتخاب کرده باشد.
- سیاست انتشار: قبل از انتشار، ادمین بررسی میکند. تجربههای گزارششده در صف بررسی مینشینند.
- سیاست ویرایش: پیشنهاد ویرایش اطلاعات شرکت توسط هر کاربر تأییدشده قابل ارسال است.
- آخرین بهروزرسانی:
تجربههای مرتبط در رسانه و انتشارات
وقتی به ونوس فکر میکنم، دو نکته بیش از هر چیز دیگه منو نسبت به آینده شرکت pessimistic کرد. اول اینکه مدیران، چه کسانی که کار فنی انجام میدن و چه افرادی که جنبههای مدیریتی دارن، بیشتر پرهزینه و تازهپولدارن و به سفارش
براي مصاحبه دعوت شدم به صورت رفرال و وقتي وارد مجموعه شدم تايم زيادي رو منتظر موندم و با مدير عامل محموعه دو ساعت مصاحبه كردم و در طول مصاحبه بسيار رفتار تحقير اميزي داشتند و بسيار غير حرفه اي بودندو در طول مصاحبه افراد
برای مصاحبه رفتم و فضا برای بخش فنی خوب بود، اما بخش منابع انسانی تفاوت چندانی با انتظار من نداشت و تنها چند آزمون ساده گرفتند: یک تست شخصیتی و دو آزمون دیگر که نتیجههای MBTI آنها با تجربهها و تستهای قبلیم همسو نبود.
مسطح بودن فضای کار و رفتار مدیر به قدری من را ناامید کرد که نگاه من نسبت به استارتاپها کاملاً تغییر کرد. او با تصمیماتش طوری رفتار میکرد که هر روز انگیزهام برای کار کمتر میشد و تجربه کار در این مجموعه را به کلی به چ
روی کار کنار بچهها خیلی علاقه داشتم؛ تدریس رباتیک پارهوقت در واحد پژوهش هم دقیقاً همین حس رو زنده نگه میداشت. با وجود اینکه منبع تخصصی من آموزش الکترونیک و اینترنت اشیا بود، مسیر همکاریمون به دلیل مشغله بالا و سوءتف
در طول هفت ماهی که در شرکت استدیو هنر به عنوان معاملهگر کالا کار میکردم، حجم کار واقعاً سنگین و طاقتفرسا بود. اوایل کار از آبان ۱۴۰۰ تا ۷ خرداد، شرایطی داشتم که تیم به مرور معمولا کوچ میکرد. تقریباً ده نفر از همکاران