من سالی تقریبی را در واحد فروش شرکت عروسکو میگذرانم و کارم به صورت دورکاری است. بر اساس جدولی که به من واگذار شده، میزان کاری که انجام میدهم مشخص میشود و اختیار کارکردن دارم. بیشترین درآمد من در یک ماه برابر با چهارده میلیون تومان بود و کمترین ماهی که تنها یک روز کار کردم، یک میلیون تومان درآمد داشتم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دو ماهی که توی این شرکت گذشت، برای من تجربهای پر از تناقض بود. در این مدت شاهد اخراج ده نفر بودم که بعد جایگزینهای دیگری برایشان استخدام میکردن. اغلب کارکنان، دانشجو یا تازهکار بودند و از حقوق و مزایای مثل عیدی و سنوات اطلاعی نداشتند یا اگر هم میدانستند، توان پیگیریش را نداشتند. مدیران وقتی با من صحبت میکردن، از دید پروژهای به کارها نگاه میکردند و هر هفته پروژه جدیدی تعریف میکردند تا من آن را اجرا کنم. منتها ایرادهای بیمعنا روی گزارشها میگرفتند و سعی میکردند با تخریب شخصیت، فضا را آماده کنند تا پروژه بعدی که باید به من سپرده میشد، در صدر توجه قرار بگیرد و شاخص بشود. من به عنوان مدیر وارد مجموعه شدم و بدون ارائه دیتای لازم، از من خواستن تحلیل، استراتژی و برنامه را در دو هفته آماده کنم. پس از ارائه، راهکارهایی که باید اجرایی میشدند را پیشنهاد میدادند اما به مرور زمان نقش من در اجرای همان استراتژی را کاهش میدادند و حتی از راهکارهای اجراییای که در پروپوزال من بود استفاده نمیکردند. من مخالفت کردم و گفتم اگر قرار است چنین وضعی پیش بیاید، ترجیح میدهم همان لحظه جدا شوم تا بعدا به من بگویند که استارت را خودم زدهام و حالا کنارمان میگذارند. در نهایت آن مسیر اجرا نشد. سپس فردی از بخشهای دیگر را جذب کردند تا با ما همکاری کند و به شکلی ظاهری تیمی به نظر برسد، اما هدفشان این بود که کار را از من یاد بگیرند. دو ماهی که آنجا بودم، به عنوان مدیر یک بخش هیچ بار جلسهای با مدیرعامل یا اعضای هیئت مدیره برگزار نکردم؛ نه برای مصاحبه و نه حتی وقتی خودم درخواست تشکیل جلسه دادم. به تجربه میگویم بهتر است مدیران این شرکت اصول مدیریت منابع انسانی را بیاموزند و از آموزش آنها آغاز کنند. نگاه کوتاه مدت و بیاهمیت دانستن به نیروها باعث میشود هیچ دادهای از بخشها در دسترس نباشد، چون اکثر افراد با بیانگیزگی کار میکنند و در نهایت ناراضی از کار جدا میشوند و کار را به نفر بعدی تحویل نمیدهند.
در تصور من، اگر مدیریت فعلی مجموعه را فردی دیگر بر عهده میگرفت، جایگاه شرکت به این خوبی نمیدرخشید. با وجود این که مسیر شغلیم باعث شد از جوهر فاصله بگیرم، اما اگر خلافش بود، قطعا بیشتر برای آنها زمان و انرژی سوخته بودم.
در کنار تیمی صمیمی و منظم کار کردن یکی از بهترین تجربههای من بود، بهویژه وقتی حس میکردم همدلی و همکاری در تیم بهخوبی جریان دارد. پرداختیهای منظم شرکت هم نکتهی مثبتی بود که روی انگیزهام اثر میگذاشت. اما مهمترین بخش تجربه، روند دقیق و منظم مصاحبهی کاری بود که واقعا برایم ارزشمند بود و اولویت اصلی زمان آزاد من هم بود. سوالاتی که مطرح شد علمی و تخصصی بود و گواهی میداد که تیم، سطح بالایی از دانش و تجربه دارد.
مدت تقریبی یک سال است که در گروه بازاریابی محتوایی جوهر مشغول به کارم و تجربه مدیریتی این مجموعه خیلی برایم دلگرمکننده بوده است. آرامش کاری و امنیت شغلی که اینجا حس میکنم واقعا مرا تحت تأثیر قرار داده است؛ میتوانم با اطمینان بگویم اینجا اولین جایی است که در طول دوران کاریام، تمامی ویژگیهای مثبت کنار هم جمع شدهاند.
تجربهای که دارم را با گروه جوهر رقم زدم و جزو بهترین دورههای کاریام بود. این تیم واقعا منظم است و رفتار حرفهای مدیر مجموعه برایم بسیار دلنشین و محترمانه بود.
برای این کار باید بگویم که در این مجموعه واقعا جوی همراه با کارفرمایی با انصاف وجود ندارد. منابع انسانی به شکل رسمی وجود ندارد و وقتی تماس میگیرم، به جای واحد منابع انسانی با یکی از بخشهای اداری صحبت میشود. هر مشکلی در طول کار برای خود من میماند و باید بهتنهایی آن را پیگیری کنم؛ انتقال یا رسیدگی به مشکلات مطرح نمیشود. مشکلات میتواند ناشی از رفتارهای آزاردهنده همکاران باشد یا مسائل مالی و حقوقی و امکانات و ... ساعت کار معمولا از نه تا نصفهشب نیست، اما اگر تا ساعت پنج و نیم کار را ترک کنم با تعجب به من نگاه میشود و حتی زمانی که بیکار هم باشم، تا ساعت شش و پانزده دقیقه باید بنشینم. افزایش حقوق چندان معنا ندارد، چرا که تصور میشود هر کسی را دارند که میتوانند استخدام کنند و حفظ رضایت من اهمیتی ندارد. اکثر استخدامها بر پایه روابط است و احترام زیادی برای فضای کاری قائل نیستند؛ همکاران بهراحتی بیاحترامی میکنند و هیچ پاسخگویی مدیریتی برای رفتارشان وجود ندارد. مدیران نگاه از بالا به پایین دارند و سیستمها دائما توسط واحد IT زیر نظر گرفته میشوند. در کل جو کار خیلی خوب نیست.
این تجربه برای من تجربهای مثبت بود. آغاز کار در این شرکت برای من فرصتی تازه به وجود آورد تا هم روی جنبههای حرفهای و هم روی رشد شخصیام کار کنم و به من اجازه داد در زمینههایی که تجربهای نداشتم اما به آنها علاقه داشتم، فرصت حضور پیدا کنم. کار با تیم جوان و صمیمی به من انگیزه میداد و فضای کاری بدون حاشیه، جو مثبتی در شرکت ایجاد میکرد. نمیتوانم تاریخی غیر از نخست هر ماه را به خاطر بیاورم که حقوقم واریز نشده باشد، به جز یک ماه که با تعطیلی جمعه مصادف بود. در مجموع تجربهای خوب بود و خوشحالم که نام این شرکت را در رزومهام دارم.
در وانیشا با همکاران باهوش و باقاعدهای آشنا شدم و حضور در کنارشان احساس مثبتی داشت، هر چند با گذر زمان به نظر میرسید تجربهام چندان مطلوب نبوده است. انتظارات بالا بود و همان اندازه حقوق پایین در مقابلش دیده میشد. برخی مراسم و آیینهای نمایشی مثل جلسههای کتابخوانی صبحگاهی اجباری و نوشتن قدردانی هفتگی درباره سایر همکاران، ثمربخش نبود و مدیریت به سبک میکرو منیجمنت از همه سطوح مدیریتی فشار زیادی میآورد. مدیر ارشد به صراحت بیان میکرد که کسبوکار ارزش بیشتری برای کارکنان قائل است و این سیاست، به شکل مداوم نیروها را تهدید به اخراج میکرد؛ این عدم امنیت شغلی تأثیر منفی روی کارایی، بهویژه در میان طراحان داشت. برخی از همکاران قدرتمند توان مقاومت نیاوردند و پس از مدتی از همکاری کنار رفتند؛ بقیه نیز به بهانههای مختلف طی دو سه ماه بعد اخراج شدند و در نهایت تنها یک نفر از تیم طراحی پنج تا شش نفره باقی ماند. ناخوشایندتر از همه این بود که فرهنگ سازمانی شرکت بر پایه ارزشهای کتابهای پرفروش موفقیت بنا شده بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. به عنوان نکته آخر باید بگویم که به خاطر سرپیچی از بعضی قوانین عجیب، مانند تاخیر در نوشتن تجربه خوب هفتگی، جریمههای مالی و کاهش مستقیم از حقوق آخر ماه اعمال میشد.
برای گفتن داستان تجربهام با مگنت، میخواهم بگویم که کار در این شرکت بر پایه روابط نزدیک دوستان و اعضای فامیل مدیرعامل بنا شده بود و این موضوع جایگاه و وظایف برخی افراد را به شکلی غیررسمی و نامشخص میکرد. تعدادی از مسئولیتهای کلیدی به گروهی از نزدیکان واگذار میشدند که اغلب تجربه یا تخصص کافی در آن حوزهها نداشتند و همین امر باعث میشد که کارها حرفهای و بهروز پیش نرود. این جمع، حقوق و مزایای متفاوتی نسبت به سایر کارکنان دریافت میکردند که این تفاوتها برای بقیه کارمندان ملموس بود. نقص اصلی در شفافیت و صداقت مدیرعامل نمایان بود. همچنین رفتارهای خانوادگی و خبرچینی در محیط کار به شکل قابل توجهی از جانب مدیریت ترویج میشد.
یک تجربه کاری را بازنویسی میکنم تا لحن و معنا حفظ بشه اما کلمات و ساختارها کاملا تازه باشه. به تازگی تصمیم گرفتند برای یک هفته یک پروژه آزمایشی بدهند تا ببینند آیا میتواند پذیرش بگیرد یا نه. تحویل کار که انجام شد، با لحن نامهربان به من گفتند که کارم خوب نیست و خیلی نکته دارد تا یاد بگیرم؛ در آنجا نمونه کارهایشان را نشان دادند که واقعا سطح پایینی داشت و در همان لحظه فهمیدم منظورشان از بد بودن چیست. به من گفتند که با کسی که تجربهاش بیشتر است کار کنم تا از او یاد بگیرم، اما قبلش باید بخش دیگری هم کار کنم. فردای آن روز به من گفتند سه روز اینجا بمانم، و وقتی سه روز تمام شد، تصور کردم قرار است به محل کار خودم برگردم، اما گفتند دوباره برو به بخش دیگر و همانجا سه روز کار کن. در همان میان منابع انسانی در آسانسور به من گفتند که فعلا بخشی که در ابتدا گفتیم پروژهای ندارد، پس بهتر است اینجا کار کنم تا ببینیم چه میشود. با وجود اینکه جو محیط تا حدی نابالغ بود، از تجربهام صرفنظر نکردم.
حدود یک سال در شرکت بهین بازار به عنوان رئیس حسابداری مشغول به کار بودم و اوضاع تا حدی خوب پیش میرفت. به خصوص از اخلاق و رفتار مدیرعامل خیلی راضی بودم، هرچند برخی از همکاران این موضوع را نقض میکردند؛ شاید چون بهشان احترام زیادی میگذاشتم و در کار حرفهای بودم، ایشان نیز برای من احترام قائل بودند. نکتهای که واقعا مرا آزار میداد، نبود اختیار کافی در جایگاه رئیس حسابداری بود. پیش از اینجا مدیر مالی بودم و به دلیل بیکاری حاضر شدم این سمت را بپذیرم، اما برخوردها گاهی به گونهای بود که من را به صورت یک کارمند ساده نگاه میکردند و برخی وظایفمان را تفکیک میکردند؛ از این رو درباره برخی کارها یا کارمندانم از من سؤال میکردند در حالی که من در جریان نبودم و پس از اتمام کار از من ایراد میگرفتند. همانطور که غیرمنطقی مینمود. در نهایت مدیرعامل یکی از کارمندهایم را بدون مشورت با من اخراج کرد. گفتم که شرکت متعلق به شماست و اختیار دارید، اما کاش یکی را کنار ایشان استخدام میکردید تا آموزش بدهد و سپس اقدام به اخراج میکردید. این رفتارها باعث میشد بسیاری از گزارشها را نتوانم به تنهایی تهیه کنم و در نهایت شرمندهتان شوم. در نهایت نتوانستم دوام بیاورم و تصمیم به استعفا گرفتم، هرچند اکنون کار مشخصی ندارم اما از تصمیمم پشیمان نیستم. نظر دوستان را میخواهم؟
مدت چند ماه به صورت دورکاری با فاپول همکاری داشتم و محتوای بخش وبلاگ را تدوین و منتشر میکردم. باور دارم این پلتفرم به سرعت در حال پیشرفت است و آیندهای روشن دارد؛ به نظر میرسد به زودی به یکی از بزرگترین و معتبرترین سایتهای فروش فایل در ایران بدل شود.
تجربهای که به دست من رسید نشان میدهد که فضای کاری در این مجموعه بیش از هر چیز به فشار کاری بالا و حقوق کم اختصاص دارد، با کارکنانی که اغلب احساس میکنند به عنوان انسان در نظر گرفته نمیشوند. کارها به صورت فشرده و طاقتفرسایی تا ساعات پایانی شب انجام میشود و فضا برای خلاقیت و اجرای رویکردهای نوین فراهم نیست. ساختار سازمانی به نظر میرسد که ضعفهای جدی دارد و مدیران به نظر میرسند از سطح لازم برای رهبری و اداره تیم برخوردار نباشند. مدت تاخیر در پرداخت حقوق نیز معمولا به صورت حداقلی تا بیست روز یا بیشتر طول میکشد. اگر دنبال تجربهای که به تغییر کمک کند هستید، شاید این محیط گزینه مناسبی نباشد.
دوستانه میگویم که من تقریبا یک سال در این شرکت فعالیت داشتم و میخواهم تجربهام را به صورت صریح بیان کنم. رایان توسعه پایا شرکتی کوچک ولی با پتانسیل رو به رشد است. در تیم مدیریتی، فرد مسئول با وجود قوتهای قابل توجه ارتباطی، وظیفهسنگین مدیریت شرکت را احساس میکرد و شاید فشردگی کار ایشان بیش از حد باشد. بازخورد تیم نسبت به همکاران تا حدی ضعیف بود، اما از منظر تعادل میان کار و زندگی و همچنین یادگیری حوزههای مالی به ویژه سرمایهگذاری خطرپذیر، شرایط واقعا مطلوب بود. به نظرم اگر تیم مدیریتی داخلی شرکت روی بهبود و تقویت فضای داخلی کار کند، در سالهای آینده رایان توسعه پایا موفقتر خواهد شد. این شرکت برای کسانی که تجربه مالی قابل توجهی ندارند اما میخواهند از جایی شروع کنند، گزینه مناسبی است و من پیشنهادش را به آنان میدهم.
من یک سال تجربه کار تولید و مدیریت محتوا داشتم که در شرکت دیجیتال مارکتینگ راتین به کار گرفتم، در قالب تولید محتوا برای بلاگ، لینکدین و تلگرام فعالیت کردم. جو کار هم خیلی صمیمی بود و هم در عین حال برای دستیابی به هدفها، به ویژه در بخش فروش، جدی بود. مدیر تیم، آقای علیزاده، به وضعیت روحی و مالی تیم توجه داشت. پرداختها نسبتا پایین بود، اما رضایت کلی از کار وجود داشت.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت را به عنوان کارفرمایی مطرح دیدم که به تدریج فعالیتهاش محدودتر شد و بخشهای مختلفش کوچک یا تعطیل شدند. زمانی که من در این مجموعه بودم، مشکلات مدیریتی به وضوح نمود پیدا میکرد و در همه سطوح کار خود را نشان میداد. حقوق پایه پایین بود و پرداختش به موقع نبود و همیشه نگرانی بابت این موضوع وجود داشت. در تمامی دپارتمانها کارکنان به سرعت با تغییر روبهرو میشدند و همیشه افرادی در حال رفتن یا آمدن بودند که نتیجهاش بینظمی و نبود همکاری تیمی بود. معنای حقوق کارکنان نیز کمرنگ بود و نمیشد نسخهای از قرارداد را به دست آورد. پس از دو سال از خروجم از شرکت، هنوز بخشی از کارکرد من در سامانه تأمین اجتماعی ثبت نشده بود در حالی که حق بیمه و مالیاتش در دوره کاری از حقوق من کسر شده بود. با این وجود، محیط شرکت مدرن و صمیمی به نظر میرسید و جشنهای گروهی به مناسبتهای مختلف برگزار میشد. در آنجا میشد دوستان خوبی پیدا کرد.
به مدت چند ماه با شرکت اطلس رایا در ارتباط بودم و تجربهام یک تصویر روشن از فشاری است که در محیط کار وجود داشت. کار ما تلفنی بود و نیازمند روحیه خوب و اعصاب آرام بود؛ اما در اطلس رایا فشارهای زیادی وجود داشت. قراردادها اغلب مبهم بود و این موضوع به تدریج منجر به ترک کار توسط تمامی همکاران شیفت دوم شد و عملا این شیفت هم تعطیل شد. محیط شرکت به شدت تحتنظارت بود و حتی اجازه نداشتیم محل کارمان را با یک سیگار سبک کنیم. ضعف مدیریتی و نبودن تجربه کافی در مجموعه به وضوح احساس میشد و به طرز واضحی از جانب تیمها نارضایتی وجود داشت. با گذر زمان شرکت گسترش پیدا کرد اما حقوق و پاداش پرسنل کاهش میافتاد. با وجود همه این مشکلات، اما آنچه واقعا آزاردهنده بود، کیفیت پایین محصولاتی بود که مأمور به فروشش بودیم. صراحتا از ما میخواستند با مشتریان دروغ بگوییم و محصولاتی را عرضه کنیم که ادعا میشد مجوزهای مربوطه را دارند، در حالی که نه مجوز واقعی داشتند و نه کیفیت لازم را داشتند. از طرف شرکت از ما میخواستند با هر قیمتی این محصول را بفروشیم.
من به عنوان کارمند این آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت تجربهای کاملا ناخوشایند داشتم. آغاز کار با فضایی پر از اختلاف بین تیمها و بازیهای قدرت همراه بود؛ هر واحد سهمی از درگیریها داشت و ساختار سازمانی به نظر بیثبات میآمد. پرسنل به سرعت جا به جا میشدند و از مجموعهای که حاضر بود کنار هم کار کند، خبری نبود. یکی دیگر از مشکلات جدی، تأخیرها و بیاعتمادی در پرداخت حقوق بود.
در شرکتی فعالیت میکردم که در زمینه واردات و توزیع فعالیت میکند و به همین دلیل حقوق کارکنان فروش نسبتا مطلوب بود، اما برای دیگر نقشها مزایایی چندانی در نظر گرفته نمیشد. فضای کار بهطور کلی باز و مدرن بود و به صورت اوپن آفیس طراحی شده بود. مدیریت برخلاف ظاهر، از تفکر سنتی پیروی میکرد.
من سالی تقریبی را در واحد فروش شرکت عروسکو میگذرانم و کارم به صورت دورکاری است. بر اساس جدولی که به من واگذار شده، میزان کاری که انجام میدهم مشخص میشود و اختیار کارکردن دارم. بیشترین درآمد من در یک ماه برابر با چهارده میلیون تومان بود و کمترین ماهی که تنها یک روز کار کردم، یک میلیون تومان درآمد داشتم.
دو ماهی که توی این شرکت گذشت، برای من تجربهای پر از تناقض بود. در این مدت شاهد اخراج ده نفر بودم که بعد جایگزینهای دیگری برایشان استخدام میکردن. اغلب کارکنان، دانشجو یا تازهکار بودند و از حقوق و مزایای مثل عیدی و سنوات اطلاعی نداشتند یا اگر هم میدانستند، توان پیگیریش را نداشتند. مدیران وقتی با من صحبت میکردن، از دید پروژهای به کارها نگاه میکردند و هر هفته پروژه جدیدی تعریف میکردند تا من آن را اجرا کنم. منتها ایرادهای بیمعنا روی گزارشها میگرفتند و سعی میکردند با تخریب شخصیت، فضا را آماده کنند تا پروژه بعدی که باید به من سپرده میشد، در صدر توجه قرار بگیرد و شاخص بشود. من به عنوان مدیر وارد مجموعه شدم و بدون ارائه دیتای لازم، از من خواستن تحلیل، استراتژی و برنامه را در دو هفته آماده کنم. پس از ارائه، راهکارهایی که باید اجرایی میشدند را پیشنهاد میدادند اما به مرور زمان نقش من در اجرای همان استراتژی را کاهش میدادند و حتی از راهکارهای اجراییای که در پروپوزال من بود استفاده نمیکردند. من مخالفت کردم و گفتم اگر قرار است چنین وضعی پیش بیاید، ترجیح میدهم همان لحظه جدا شوم تا بعدا به من بگویند که استارت را خودم زدهام و حالا کنارمان میگذارند. در نهایت آن مسیر اجرا نشد. سپس فردی از بخشهای دیگر را جذب کردند تا با ما همکاری کند و به شکلی ظاهری تیمی به نظر برسد، اما هدفشان این بود که کار را از من یاد بگیرند. دو ماهی که آنجا بودم، به عنوان مدیر یک بخش هیچ بار جلسهای با مدیرعامل یا اعضای هیئت مدیره برگزار نکردم؛ نه برای مصاحبه و نه حتی وقتی خودم درخواست تشکیل جلسه دادم. به تجربه میگویم بهتر است مدیران این شرکت اصول مدیریت منابع انسانی را بیاموزند و از آموزش آنها آغاز کنند. نگاه کوتاه مدت و بیاهمیت دانستن به نیروها باعث میشود هیچ دادهای از بخشها در دسترس نباشد، چون اکثر افراد با بیانگیزگی کار میکنند و در نهایت ناراضی از کار جدا میشوند و کار را به نفر بعدی تحویل نمیدهند.
در تصور من، اگر مدیریت فعلی مجموعه را فردی دیگر بر عهده میگرفت، جایگاه شرکت به این خوبی نمیدرخشید. با وجود این که مسیر شغلیم باعث شد از جوهر فاصله بگیرم، اما اگر خلافش بود، قطعا بیشتر برای آنها زمان و انرژی سوخته بودم.
در کنار تیمی صمیمی و منظم کار کردن یکی از بهترین تجربههای من بود، بهویژه وقتی حس میکردم همدلی و همکاری در تیم بهخوبی جریان دارد. پرداختیهای منظم شرکت هم نکتهی مثبتی بود که روی انگیزهام اثر میگذاشت. اما مهمترین بخش تجربه، روند دقیق و منظم مصاحبهی کاری بود که واقعا برایم ارزشمند بود و اولویت اصلی زمان آزاد من هم بود. سوالاتی که مطرح شد علمی و تخصصی بود و گواهی میداد که تیم، سطح بالایی از دانش و تجربه دارد.
مدت تقریبی یک سال است که در گروه بازاریابی محتوایی جوهر مشغول به کارم و تجربه مدیریتی این مجموعه خیلی برایم دلگرمکننده بوده است. آرامش کاری و امنیت شغلی که اینجا حس میکنم واقعا مرا تحت تأثیر قرار داده است؛ میتوانم با اطمینان بگویم اینجا اولین جایی است که در طول دوران کاریام، تمامی ویژگیهای مثبت کنار هم جمع شدهاند.
تجربهای که دارم را با گروه جوهر رقم زدم و جزو بهترین دورههای کاریام بود. این تیم واقعا منظم است و رفتار حرفهای مدیر مجموعه برایم بسیار دلنشین و محترمانه بود.
برای این کار باید بگویم که در این مجموعه واقعا جوی همراه با کارفرمایی با انصاف وجود ندارد. منابع انسانی به شکل رسمی وجود ندارد و وقتی تماس میگیرم، به جای واحد منابع انسانی با یکی از بخشهای اداری صحبت میشود. هر مشکلی در طول کار برای خود من میماند و باید بهتنهایی آن را پیگیری کنم؛ انتقال یا رسیدگی به مشکلات مطرح نمیشود. مشکلات میتواند ناشی از رفتارهای آزاردهنده همکاران باشد یا مسائل مالی و حقوقی و امکانات و ... ساعت کار معمولا از نه تا نصفهشب نیست، اما اگر تا ساعت پنج و نیم کار را ترک کنم با تعجب به من نگاه میشود و حتی زمانی که بیکار هم باشم، تا ساعت شش و پانزده دقیقه باید بنشینم. افزایش حقوق چندان معنا ندارد، چرا که تصور میشود هر کسی را دارند که میتوانند استخدام کنند و حفظ رضایت من اهمیتی ندارد. اکثر استخدامها بر پایه روابط است و احترام زیادی برای فضای کاری قائل نیستند؛ همکاران بهراحتی بیاحترامی میکنند و هیچ پاسخگویی مدیریتی برای رفتارشان وجود ندارد. مدیران نگاه از بالا به پایین دارند و سیستمها دائما توسط واحد IT زیر نظر گرفته میشوند. در کل جو کار خیلی خوب نیست.
این تجربه برای من تجربهای مثبت بود. آغاز کار در این شرکت برای من فرصتی تازه به وجود آورد تا هم روی جنبههای حرفهای و هم روی رشد شخصیام کار کنم و به من اجازه داد در زمینههایی که تجربهای نداشتم اما به آنها علاقه داشتم، فرصت حضور پیدا کنم. کار با تیم جوان و صمیمی به من انگیزه میداد و فضای کاری بدون حاشیه، جو مثبتی در شرکت ایجاد میکرد. نمیتوانم تاریخی غیر از نخست هر ماه را به خاطر بیاورم که حقوقم واریز نشده باشد، به جز یک ماه که با تعطیلی جمعه مصادف بود. در مجموع تجربهای خوب بود و خوشحالم که نام این شرکت را در رزومهام دارم.
در وانیشا با همکاران باهوش و باقاعدهای آشنا شدم و حضور در کنارشان احساس مثبتی داشت، هر چند با گذر زمان به نظر میرسید تجربهام چندان مطلوب نبوده است. انتظارات بالا بود و همان اندازه حقوق پایین در مقابلش دیده میشد. برخی مراسم و آیینهای نمایشی مثل جلسههای کتابخوانی صبحگاهی اجباری و نوشتن قدردانی هفتگی درباره سایر همکاران، ثمربخش نبود و مدیریت به سبک میکرو منیجمنت از همه سطوح مدیریتی فشار زیادی میآورد. مدیر ارشد به صراحت بیان میکرد که کسبوکار ارزش بیشتری برای کارکنان قائل است و این سیاست، به شکل مداوم نیروها را تهدید به اخراج میکرد؛ این عدم امنیت شغلی تأثیر منفی روی کارایی، بهویژه در میان طراحان داشت. برخی از همکاران قدرتمند توان مقاومت نیاوردند و پس از مدتی از همکاری کنار رفتند؛ بقیه نیز به بهانههای مختلف طی دو سه ماه بعد اخراج شدند و در نهایت تنها یک نفر از تیم طراحی پنج تا شش نفره باقی ماند. ناخوشایندتر از همه این بود که فرهنگ سازمانی شرکت بر پایه ارزشهای کتابهای پرفروش موفقیت بنا شده بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. به عنوان نکته آخر باید بگویم که به خاطر سرپیچی از بعضی قوانین عجیب، مانند تاخیر در نوشتن تجربه خوب هفتگی، جریمههای مالی و کاهش مستقیم از حقوق آخر ماه اعمال میشد.
برای گفتن داستان تجربهام با مگنت، میخواهم بگویم که کار در این شرکت بر پایه روابط نزدیک دوستان و اعضای فامیل مدیرعامل بنا شده بود و این موضوع جایگاه و وظایف برخی افراد را به شکلی غیررسمی و نامشخص میکرد. تعدادی از مسئولیتهای کلیدی به گروهی از نزدیکان واگذار میشدند که اغلب تجربه یا تخصص کافی در آن حوزهها نداشتند و همین امر باعث میشد که کارها حرفهای و بهروز پیش نرود. این جمع، حقوق و مزایای متفاوتی نسبت به سایر کارکنان دریافت میکردند که این تفاوتها برای بقیه کارمندان ملموس بود. نقص اصلی در شفافیت و صداقت مدیرعامل نمایان بود. همچنین رفتارهای خانوادگی و خبرچینی در محیط کار به شکل قابل توجهی از جانب مدیریت ترویج میشد.
یک تجربه کاری را بازنویسی میکنم تا لحن و معنا حفظ بشه اما کلمات و ساختارها کاملا تازه باشه. به تازگی تصمیم گرفتند برای یک هفته یک پروژه آزمایشی بدهند تا ببینند آیا میتواند پذیرش بگیرد یا نه. تحویل کار که انجام شد، با لحن نامهربان به من گفتند که کارم خوب نیست و خیلی نکته دارد تا یاد بگیرم؛ در آنجا نمونه کارهایشان را نشان دادند که واقعا سطح پایینی داشت و در همان لحظه فهمیدم منظورشان از بد بودن چیست. به من گفتند که با کسی که تجربهاش بیشتر است کار کنم تا از او یاد بگیرم، اما قبلش باید بخش دیگری هم کار کنم. فردای آن روز به من گفتند سه روز اینجا بمانم، و وقتی سه روز تمام شد، تصور کردم قرار است به محل کار خودم برگردم، اما گفتند دوباره برو به بخش دیگر و همانجا سه روز کار کن. در همان میان منابع انسانی در آسانسور به من گفتند که فعلا بخشی که در ابتدا گفتیم پروژهای ندارد، پس بهتر است اینجا کار کنم تا ببینیم چه میشود. با وجود اینکه جو محیط تا حدی نابالغ بود، از تجربهام صرفنظر نکردم.
حدود یک سال در شرکت بهین بازار به عنوان رئیس حسابداری مشغول به کار بودم و اوضاع تا حدی خوب پیش میرفت. به خصوص از اخلاق و رفتار مدیرعامل خیلی راضی بودم، هرچند برخی از همکاران این موضوع را نقض میکردند؛ شاید چون بهشان احترام زیادی میگذاشتم و در کار حرفهای بودم، ایشان نیز برای من احترام قائل بودند. نکتهای که واقعا مرا آزار میداد، نبود اختیار کافی در جایگاه رئیس حسابداری بود. پیش از اینجا مدیر مالی بودم و به دلیل بیکاری حاضر شدم این سمت را بپذیرم، اما برخوردها گاهی به گونهای بود که من را به صورت یک کارمند ساده نگاه میکردند و برخی وظایفمان را تفکیک میکردند؛ از این رو درباره برخی کارها یا کارمندانم از من سؤال میکردند در حالی که من در جریان نبودم و پس از اتمام کار از من ایراد میگرفتند. همانطور که غیرمنطقی مینمود. در نهایت مدیرعامل یکی از کارمندهایم را بدون مشورت با من اخراج کرد. گفتم که شرکت متعلق به شماست و اختیار دارید، اما کاش یکی را کنار ایشان استخدام میکردید تا آموزش بدهد و سپس اقدام به اخراج میکردید. این رفتارها باعث میشد بسیاری از گزارشها را نتوانم به تنهایی تهیه کنم و در نهایت شرمندهتان شوم. در نهایت نتوانستم دوام بیاورم و تصمیم به استعفا گرفتم، هرچند اکنون کار مشخصی ندارم اما از تصمیمم پشیمان نیستم. نظر دوستان را میخواهم؟
مدت چند ماه به صورت دورکاری با فاپول همکاری داشتم و محتوای بخش وبلاگ را تدوین و منتشر میکردم. باور دارم این پلتفرم به سرعت در حال پیشرفت است و آیندهای روشن دارد؛ به نظر میرسد به زودی به یکی از بزرگترین و معتبرترین سایتهای فروش فایل در ایران بدل شود.
تجربهای که به دست من رسید نشان میدهد که فضای کاری در این مجموعه بیش از هر چیز به فشار کاری بالا و حقوق کم اختصاص دارد، با کارکنانی که اغلب احساس میکنند به عنوان انسان در نظر گرفته نمیشوند. کارها به صورت فشرده و طاقتفرسایی تا ساعات پایانی شب انجام میشود و فضا برای خلاقیت و اجرای رویکردهای نوین فراهم نیست. ساختار سازمانی به نظر میرسد که ضعفهای جدی دارد و مدیران به نظر میرسند از سطح لازم برای رهبری و اداره تیم برخوردار نباشند. مدت تاخیر در پرداخت حقوق نیز معمولا به صورت حداقلی تا بیست روز یا بیشتر طول میکشد. اگر دنبال تجربهای که به تغییر کمک کند هستید، شاید این محیط گزینه مناسبی نباشد.
دوستانه میگویم که من تقریبا یک سال در این شرکت فعالیت داشتم و میخواهم تجربهام را به صورت صریح بیان کنم. رایان توسعه پایا شرکتی کوچک ولی با پتانسیل رو به رشد است. در تیم مدیریتی، فرد مسئول با وجود قوتهای قابل توجه ارتباطی، وظیفهسنگین مدیریت شرکت را احساس میکرد و شاید فشردگی کار ایشان بیش از حد باشد. بازخورد تیم نسبت به همکاران تا حدی ضعیف بود، اما از منظر تعادل میان کار و زندگی و همچنین یادگیری حوزههای مالی به ویژه سرمایهگذاری خطرپذیر، شرایط واقعا مطلوب بود. به نظرم اگر تیم مدیریتی داخلی شرکت روی بهبود و تقویت فضای داخلی کار کند، در سالهای آینده رایان توسعه پایا موفقتر خواهد شد. این شرکت برای کسانی که تجربه مالی قابل توجهی ندارند اما میخواهند از جایی شروع کنند، گزینه مناسبی است و من پیشنهادش را به آنان میدهم.
من یک سال تجربه کار تولید و مدیریت محتوا داشتم که در شرکت دیجیتال مارکتینگ راتین به کار گرفتم، در قالب تولید محتوا برای بلاگ، لینکدین و تلگرام فعالیت کردم. جو کار هم خیلی صمیمی بود و هم در عین حال برای دستیابی به هدفها، به ویژه در بخش فروش، جدی بود. مدیر تیم، آقای علیزاده، به وضعیت روحی و مالی تیم توجه داشت. پرداختها نسبتا پایین بود، اما رضایت کلی از کار وجود داشت.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت را به عنوان کارفرمایی مطرح دیدم که به تدریج فعالیتهاش محدودتر شد و بخشهای مختلفش کوچک یا تعطیل شدند. زمانی که من در این مجموعه بودم، مشکلات مدیریتی به وضوح نمود پیدا میکرد و در همه سطوح کار خود را نشان میداد. حقوق پایه پایین بود و پرداختش به موقع نبود و همیشه نگرانی بابت این موضوع وجود داشت. در تمامی دپارتمانها کارکنان به سرعت با تغییر روبهرو میشدند و همیشه افرادی در حال رفتن یا آمدن بودند که نتیجهاش بینظمی و نبود همکاری تیمی بود. معنای حقوق کارکنان نیز کمرنگ بود و نمیشد نسخهای از قرارداد را به دست آورد. پس از دو سال از خروجم از شرکت، هنوز بخشی از کارکرد من در سامانه تأمین اجتماعی ثبت نشده بود در حالی که حق بیمه و مالیاتش در دوره کاری از حقوق من کسر شده بود. با این وجود، محیط شرکت مدرن و صمیمی به نظر میرسید و جشنهای گروهی به مناسبتهای مختلف برگزار میشد. در آنجا میشد دوستان خوبی پیدا کرد.
به مدت چند ماه با شرکت اطلس رایا در ارتباط بودم و تجربهام یک تصویر روشن از فشاری است که در محیط کار وجود داشت. کار ما تلفنی بود و نیازمند روحیه خوب و اعصاب آرام بود؛ اما در اطلس رایا فشارهای زیادی وجود داشت. قراردادها اغلب مبهم بود و این موضوع به تدریج منجر به ترک کار توسط تمامی همکاران شیفت دوم شد و عملا این شیفت هم تعطیل شد. محیط شرکت به شدت تحتنظارت بود و حتی اجازه نداشتیم محل کارمان را با یک سیگار سبک کنیم. ضعف مدیریتی و نبودن تجربه کافی در مجموعه به وضوح احساس میشد و به طرز واضحی از جانب تیمها نارضایتی وجود داشت. با گذر زمان شرکت گسترش پیدا کرد اما حقوق و پاداش پرسنل کاهش میافتاد. با وجود همه این مشکلات، اما آنچه واقعا آزاردهنده بود، کیفیت پایین محصولاتی بود که مأمور به فروشش بودیم. صراحتا از ما میخواستند با مشتریان دروغ بگوییم و محصولاتی را عرضه کنیم که ادعا میشد مجوزهای مربوطه را دارند، در حالی که نه مجوز واقعی داشتند و نه کیفیت لازم را داشتند. از طرف شرکت از ما میخواستند با هر قیمتی این محصول را بفروشیم.
من به عنوان کارمند این آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت تجربهای کاملا ناخوشایند داشتم. آغاز کار با فضایی پر از اختلاف بین تیمها و بازیهای قدرت همراه بود؛ هر واحد سهمی از درگیریها داشت و ساختار سازمانی به نظر بیثبات میآمد. پرسنل به سرعت جا به جا میشدند و از مجموعهای که حاضر بود کنار هم کار کند، خبری نبود. یکی دیگر از مشکلات جدی، تأخیرها و بیاعتمادی در پرداخت حقوق بود.
در شرکتی فعالیت میکردم که در زمینه واردات و توزیع فعالیت میکند و به همین دلیل حقوق کارکنان فروش نسبتا مطلوب بود، اما برای دیگر نقشها مزایایی چندانی در نظر گرفته نمیشد. فضای کار بهطور کلی باز و مدرن بود و به صورت اوپن آفیس طراحی شده بود. مدیریت برخلاف ظاهر، از تفکر سنتی پیروی میکرد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.