شرکت گروه اچ جی ایچ برای مصاحبه من تجربهای بسیار مثبت بود. در نخستین جلسه با تیم منابع انسانی صحبت کردم و بخش فنی برای مرحله بعد هماهنگ شد. مصاحبهکننده با دقت و شفافیت سوالها را مطرح میکرد و واقعاً به پاسخهایم توجه داشت. به نظرم این سازمان ویژگیهایی دارد که آیندهای روشن برایش میبینم و اگر در بخش فنی هم پذیرفته شوم، خوشحال میشوم که با آنها همکاری کنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
کارشناس استقرار و پشتیبانی بودم و چیزهایی که از این شرکت دیدم کاملاً با شهرت عمومی تفاوت داشت. فرآیند استخدامشون رو خیلی بهروز و متفاوت میگن، اما واقعاً این روشهای جدید جوری عمل میکنن که انگار کسی رو وسط کار رها میکنن و استرس زیادی میسازن. ورود که میشی، گروههایی مثل مالی یا بازرگانی یا حقوق و دستمزد کنار دستت میز کار میدن و عمدتاً کسی نیست راهنمایی کنه. رونقِ حقوق واقعاً خوبه و پرداختها هم جالبن: حقوق رو در دو نوبت و در روزهای مختلف ماه واریز میکنن، انگار برای تنوع یا چیزای بهاصطلاح هوش هیجانی.»
حدود یکسال با این شرکت غیر حرفه ای کار کردم و تا مرز بهم ریختگی روانی پیش رفتم.شرکت خانوادگی که توسط ۳ برادر اداره میشد، برادر بزرگتر که مدیرعامل هم بودن و همینطور برادر کوچکتر آدمهای حرفه ای و محترمی بودن ولی متاسفانه برادر وسط ، کلا مشکل پارانوئید و مشکوک بودن به عالم و آدم به هیچ وجه سواد و لول مدیریت نداشت.دخالت در امور همه واحدها، چک کردن مداوم دوربین و استراق سمع از طریق دوربین و تلفنهای شرکت،تفرقه انداختن بین کارکنان، رفتار بی ادبانه با کارکنان،عدم رعایت سلسله مراتب در سازمان ، گوشه ای از کارهای ایشون بود. وضعیت کاری هم که کارهای تلنبار شده سالهای قبل، اضافه کارهای اجباری، عدم هماهنگی بین واحدها،زیر آب زدن و کلا غیرحرفه ای بودن. ملاک پاداش و مزایا نسبت فامیلی بود نه کارایی و توانایی های فردی. تنها مزیت مدیر عامل باشعور و محترم و حقوق به موقع بود اگر برای شخصیت شغلی و روان خودتون ارزش قائل هستین سمت این شرکت نرید
فریب عنوان شغلی و حرفهای مصاحبه را نخورید؛ دو ماه کار، حقوق پرداختنشده و سفته بدون قرارداد این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
مدیریت شرکت بسیار بینظم هست. مهمترین مشکل، عدم توازن سفارشات و تولید هست. در عرض یکسال که من اونجا بودم، یکبار نشد که سفارش مشتریان، به موقع اعلام شود. خرابی های مستمر تجهیزات و عدم تزریق مالی برای تعمیرات پیشگیرانه، همواره باعث توقف های زیاد خط تولید میباشد. نگاه مدیریت به نیروهای انسانی، فقط به عنوان دستمال کاغذی میباشد و پس از اینکه کار راه افتاد، دیگر ارزشی برای نیروی انسانی قائل نیستند. مدیریت ارشد ضعیف، باعث تشدید مشکلات مالی شده و پرداختی نامنظم شده است. با توجه به شرایط سازمان، تمامی کارگران خط تولید، بالای ۵۰ سال هستند و چندین نفر بازنشسته هستند. و این تنها به علت شرایط برخورد با نیروی انسانی میباشد
اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین
در طول دوران کارم در بخش فنی شرکت، شرایط کار بسیار سخت و نامطلوب بود و فشار مدیریتی زیادی احساس میکردم. مدیر بخش هیچوقت نتوانست بهطور مؤثری تیم را راهبری کند و بیشتر از هر چیز به چاپلوسی و حفظ رابطههای سطحی اهمیت میداد؛ گویا برایش تنها بلهسمتها ارزش داشتند و دغدغههای افراد باتجربه و باسواد را چندان جدی نمیگرفت. جو کار به صورت فئودالی و با فضایی که رقابت ناسالم و زیرآبزنی در آن رایج بود، پیش میرفت. گزارشرسانیها به بالادستیها چندان تفاوتی ایجاد نمیکرد و هدف غالب، ادامهی تولید بود. استرس آنقدر زیاد بود که آرامش و زندگی روزمرهام تحت تأثیر قرار میگرفت؛ خوشحالام که از آنجا جدا شدم و حالا در حال فراموش کردن تجربهی آنجا هستم.
شرکت به صورت خانوادگی اداره میشه جوری که مدیر عامل نقشی نداره بیشتر همسر و خانواده همسرشون در تایید و یا عدم همکاری با پرسنل نقش دارند. هرروز یا باهم قهرن یا دعوا میکنند به طوری که شما واقعا نمیدونی چه کاری واسه چه کسی انجام بدی که کسی بهش برنخوره. هرروز طلب کارا پشت در شرکت هستند به طوری که نصف روز با دادو بیداد و جواب دادن به این طلب کارها میگذره.و برای خودشون کاملا ااا عادی هست!!! از اونجا بری بیرون که باید یا خداحافظی کنی با حق و حقوقت یا باید به شکایت و شکایت کشی ببری جلو. سمی ترین بدرد نخور ترین شرکتی هست که طی این سالها کار میکردم.
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
انتظار داشتن برای شروع با حقوق زیر وزارت کار قرارداد ببندیم که برای من مناسب نبود، ولی به طور کلی شرکت بدی نیست برای اینکه کار یاد بگیرید، اگر تازه کار هستید و حقوق براتون اهمیت نداره به نظرم برای شروع خوبه، آموزش داره و تیم صمیمی هست.
سلام. میخواهم تجربهای از زمانی در گروه ای اچ جی اچ را بازگو کنم که به نظرم نشاندهنده فاصله بین تصویر بیرونی شرکت و واقعیت داخلی بود. هرچند همکارم میگفت نظرات خوانده میشود و هدف چیزی جز منحرف کردن ذهنها نیست، اما واقعاً دیده بودم که فضای کارگاه و کارخانه از جو دفتر مرکزی تفاوت زیادی دارد. بنابراین با اعتمادبهنفس، نباید از اوضاع مجموعه تعریف کلی کرد و گفت همه چیز رو به راه است؛ چرا که وضعیت به این شکل نیست. اگر تا آن موقع واقعیتها را دقیق درک میکردم، متوجه میشدم قائممقام مجموعه بهخاطر چند نفر از همکاران که همگی مشخصاند چهطور تغییر کرده و در حال حاضر یک معاون جدید روی کار آمده است. از مزایای کار هم به جز نوشیدنی رایگان چیز خاصی نبود.
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشیدشون ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور میدادم چون کار خودم تحصصی این هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مشتعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر مردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
من چهارمین جایی بود که کار میکردم و وقتی از مصاحبهها بیرون آمدم، حس کردم مسیر رشد توی این شرکت هم میتواند برایم مفید باشد. اولین جلسه فنی بود و سوالها از نوع راهحلمحور و جالب، بقیه مصاحبهها هم بیشتر درباره منابع انسانی و حقوق شد. در آن زمان روی زمان کار و اضافهکاری خیلی تأکید میکردند، اما حالا که تقریبا پنج سال است اینجا هستم، همچنان این موضوع هست اما بهصورت غیرمستقیم و باید با تجربه بفهمی که منظورشان چیست. حقوق نسبتاً مناسب است، ولی پرداختیها به چند قسط و با نامهای مختلف انجام میشود. واقعاً هنوز همهاسامی را بهخاطر ندارم، اما وقتی سال را جمع میزنی، عدد خوبی میشود و از نتیجه راضیام. حجم کار معمولاً سبک است؛ شرکت بزرگی است با تعداد پروژههای زیاد و مدیریت کار بهگونهای است که با حجم کار متوسط میشود جزو بهترینها بود. تکنولوژیها ترکیبی از قدیم و جدید هستند و تجربهٔ یادگیری زیادی در این مدت داشتم. اکثر تیمها دوستانه و آرام هستند؛ اما گاهی برخی هم دنبال حاشیه و دیدهشدناند. نکتهای که مهم است این است از درگیریها و حواشی بین گروهها دوری کنید—بعضیها دنبال بحرانی کردن وضعاند و تنها آبروی همه را آلوده میکنند؛ اگر مثل من به رشد تخصصی فکر میکنید، بهتر است در این بازیها شرکت نکنید.
به نظر میرسید وقتی وارد مصاحبه میشوی همه چیز درباره شرکت یک جور تحسین نویسی بود و تصور میکردی وارد جایی خیلی باکلاس شدی. اما با استخدام که شدم تازه فهمیدم اوضاع چقدر بیسامان است و نبودن نظم به وضوح حس میشد. مشتریمداری برای آنان واژهای از کتابهای قدیمی بود و هر تصمیمی که خودشان صلاح میدانستند، انجام میشد. مدیران شرکت پشت سر کارکنان مدام نظریاتشان را عوض میکردند؛ یک روز از یکی تعریف میکردند، روز دیگر میگفتند هیچکدام از کارها را درست انجام نمیدهد. واقعاً پر از دورویی و شایعهپراکنی بود. خلاصه اگر دنبال زجر روحی هستی، اینجا را امتحان کن. راستی، هنگام رفتن هم ازمان سفته میگرفتند تا بیشتر اذیتمان کنند.
وقتی وارد شرکت شدم، حس کردم اوضاع بیثبات و بیبرنامهس. حقوق با تأخیر میرسید و هیچ برنامهی مشخصی برای امور مالی وجود نداشت. مدیریت هم انگار هیچ استراتژی مشخصی ندارد و همه چیز خیلی سردرگم بود. سیستمها کهنه و کار با آنها دشوار بود و دائم اذیت میشدم. فشار کاری بالا بود و توقعها هم زیاد بودند. تقریباً هر شش ماه با تغییرات گسترده، همهی اعضای تیم جابهجا میشدند که اعصاب را بههم میریخت.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
شرکت گروه اچ جی ایچ برای مصاحبه من تجربهای بسیار مثبت بود. در نخستین جلسه با تیم منابع انسانی صحبت کردم و بخش فنی برای مرحله بعد هماهنگ شد. مصاحبهکننده با دقت و شفافیت سوالها را مطرح میکرد و واقعاً به پاسخهایم توجه داشت. به نظرم این سازمان ویژگیهایی دارد که آیندهای روشن برایش میبینم و اگر در بخش فنی هم پذیرفته شوم، خوشحال میشوم که با آنها همکاری کنم.
کارشناس استقرار و پشتیبانی بودم و چیزهایی که از این شرکت دیدم کاملاً با شهرت عمومی تفاوت داشت. فرآیند استخدامشون رو خیلی بهروز و متفاوت میگن، اما واقعاً این روشهای جدید جوری عمل میکنن که انگار کسی رو وسط کار رها میکنن و استرس زیادی میسازن. ورود که میشی، گروههایی مثل مالی یا بازرگانی یا حقوق و دستمزد کنار دستت میز کار میدن و عمدتاً کسی نیست راهنمایی کنه. رونقِ حقوق واقعاً خوبه و پرداختها هم جالبن: حقوق رو در دو نوبت و در روزهای مختلف ماه واریز میکنن، انگار برای تنوع یا چیزای بهاصطلاح هوش هیجانی.»
حدود یکسال با این شرکت غیر حرفه ای کار کردم و تا مرز بهم ریختگی روانی پیش رفتم.شرکت خانوادگی که توسط ۳ برادر اداره میشد، برادر بزرگتر که مدیرعامل هم بودن و همینطور برادر کوچکتر آدمهای حرفه ای و محترمی بودن ولی متاسفانه برادر وسط ، کلا مشکل پارانوئید و مشکوک بودن به عالم و آدم به هیچ وجه سواد و لول مدیریت نداشت.دخالت در امور همه واحدها، چک کردن مداوم دوربین و استراق سمع از طریق دوربین و تلفنهای شرکت،تفرقه انداختن بین کارکنان، رفتار بی ادبانه با کارکنان،عدم رعایت سلسله مراتب در سازمان ، گوشه ای از کارهای ایشون بود. وضعیت کاری هم که کارهای تلنبار شده سالهای قبل، اضافه کارهای اجباری، عدم هماهنگی بین واحدها،زیر آب زدن و کلا غیرحرفه ای بودن. ملاک پاداش و مزایا نسبت فامیلی بود نه کارایی و توانایی های فردی. تنها مزیت مدیر عامل باشعور و محترم و حقوق به موقع بود اگر برای شخصیت شغلی و روان خودتون ارزش قائل هستین سمت این شرکت نرید
فریب عنوان شغلی و حرفهای مصاحبه را نخورید؛ دو ماه کار، حقوق پرداختنشده و سفته بدون قرارداد این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
مدیریت شرکت بسیار بینظم هست. مهمترین مشکل، عدم توازن سفارشات و تولید هست. در عرض یکسال که من اونجا بودم، یکبار نشد که سفارش مشتریان، به موقع اعلام شود. خرابی های مستمر تجهیزات و عدم تزریق مالی برای تعمیرات پیشگیرانه، همواره باعث توقف های زیاد خط تولید میباشد. نگاه مدیریت به نیروهای انسانی، فقط به عنوان دستمال کاغذی میباشد و پس از اینکه کار راه افتاد، دیگر ارزشی برای نیروی انسانی قائل نیستند. مدیریت ارشد ضعیف، باعث تشدید مشکلات مالی شده و پرداختی نامنظم شده است. با توجه به شرایط سازمان، تمامی کارگران خط تولید، بالای ۵۰ سال هستند و چندین نفر بازنشسته هستند. و این تنها به علت شرایط برخورد با نیروی انسانی میباشد
اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین
در طول دوران کارم در بخش فنی شرکت، شرایط کار بسیار سخت و نامطلوب بود و فشار مدیریتی زیادی احساس میکردم. مدیر بخش هیچوقت نتوانست بهطور مؤثری تیم را راهبری کند و بیشتر از هر چیز به چاپلوسی و حفظ رابطههای سطحی اهمیت میداد؛ گویا برایش تنها بلهسمتها ارزش داشتند و دغدغههای افراد باتجربه و باسواد را چندان جدی نمیگرفت. جو کار به صورت فئودالی و با فضایی که رقابت ناسالم و زیرآبزنی در آن رایج بود، پیش میرفت. گزارشرسانیها به بالادستیها چندان تفاوتی ایجاد نمیکرد و هدف غالب، ادامهی تولید بود. استرس آنقدر زیاد بود که آرامش و زندگی روزمرهام تحت تأثیر قرار میگرفت؛ خوشحالام که از آنجا جدا شدم و حالا در حال فراموش کردن تجربهی آنجا هستم.
شرکت به صورت خانوادگی اداره میشه جوری که مدیر عامل نقشی نداره بیشتر همسر و خانواده همسرشون در تایید و یا عدم همکاری با پرسنل نقش دارند. هرروز یا باهم قهرن یا دعوا میکنند به طوری که شما واقعا نمیدونی چه کاری واسه چه کسی انجام بدی که کسی بهش برنخوره. هرروز طلب کارا پشت در شرکت هستند به طوری که نصف روز با دادو بیداد و جواب دادن به این طلب کارها میگذره.و برای خودشون کاملا ااا عادی هست!!! از اونجا بری بیرون که باید یا خداحافظی کنی با حق و حقوقت یا باید به شکایت و شکایت کشی ببری جلو. سمی ترین بدرد نخور ترین شرکتی هست که طی این سالها کار میکردم.
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
انتظار داشتن برای شروع با حقوق زیر وزارت کار قرارداد ببندیم که برای من مناسب نبود، ولی به طور کلی شرکت بدی نیست برای اینکه کار یاد بگیرید، اگر تازه کار هستید و حقوق براتون اهمیت نداره به نظرم برای شروع خوبه، آموزش داره و تیم صمیمی هست.
سلام. میخواهم تجربهای از زمانی در گروه ای اچ جی اچ را بازگو کنم که به نظرم نشاندهنده فاصله بین تصویر بیرونی شرکت و واقعیت داخلی بود. هرچند همکارم میگفت نظرات خوانده میشود و هدف چیزی جز منحرف کردن ذهنها نیست، اما واقعاً دیده بودم که فضای کارگاه و کارخانه از جو دفتر مرکزی تفاوت زیادی دارد. بنابراین با اعتمادبهنفس، نباید از اوضاع مجموعه تعریف کلی کرد و گفت همه چیز رو به راه است؛ چرا که وضعیت به این شکل نیست. اگر تا آن موقع واقعیتها را دقیق درک میکردم، متوجه میشدم قائممقام مجموعه بهخاطر چند نفر از همکاران که همگی مشخصاند چهطور تغییر کرده و در حال حاضر یک معاون جدید روی کار آمده است. از مزایای کار هم به جز نوشیدنی رایگان چیز خاصی نبود.
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشیدشون ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور میدادم چون کار خودم تحصصی این هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مشتعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر مردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
من چهارمین جایی بود که کار میکردم و وقتی از مصاحبهها بیرون آمدم، حس کردم مسیر رشد توی این شرکت هم میتواند برایم مفید باشد. اولین جلسه فنی بود و سوالها از نوع راهحلمحور و جالب، بقیه مصاحبهها هم بیشتر درباره منابع انسانی و حقوق شد. در آن زمان روی زمان کار و اضافهکاری خیلی تأکید میکردند، اما حالا که تقریبا پنج سال است اینجا هستم، همچنان این موضوع هست اما بهصورت غیرمستقیم و باید با تجربه بفهمی که منظورشان چیست. حقوق نسبتاً مناسب است، ولی پرداختیها به چند قسط و با نامهای مختلف انجام میشود. واقعاً هنوز همهاسامی را بهخاطر ندارم، اما وقتی سال را جمع میزنی، عدد خوبی میشود و از نتیجه راضیام. حجم کار معمولاً سبک است؛ شرکت بزرگی است با تعداد پروژههای زیاد و مدیریت کار بهگونهای است که با حجم کار متوسط میشود جزو بهترینها بود. تکنولوژیها ترکیبی از قدیم و جدید هستند و تجربهٔ یادگیری زیادی در این مدت داشتم. اکثر تیمها دوستانه و آرام هستند؛ اما گاهی برخی هم دنبال حاشیه و دیدهشدناند. نکتهای که مهم است این است از درگیریها و حواشی بین گروهها دوری کنید—بعضیها دنبال بحرانی کردن وضعاند و تنها آبروی همه را آلوده میکنند؛ اگر مثل من به رشد تخصصی فکر میکنید، بهتر است در این بازیها شرکت نکنید.
به نظر میرسید وقتی وارد مصاحبه میشوی همه چیز درباره شرکت یک جور تحسین نویسی بود و تصور میکردی وارد جایی خیلی باکلاس شدی. اما با استخدام که شدم تازه فهمیدم اوضاع چقدر بیسامان است و نبودن نظم به وضوح حس میشد. مشتریمداری برای آنان واژهای از کتابهای قدیمی بود و هر تصمیمی که خودشان صلاح میدانستند، انجام میشد. مدیران شرکت پشت سر کارکنان مدام نظریاتشان را عوض میکردند؛ یک روز از یکی تعریف میکردند، روز دیگر میگفتند هیچکدام از کارها را درست انجام نمیدهد. واقعاً پر از دورویی و شایعهپراکنی بود. خلاصه اگر دنبال زجر روحی هستی، اینجا را امتحان کن. راستی، هنگام رفتن هم ازمان سفته میگرفتند تا بیشتر اذیتمان کنند.
وقتی وارد شرکت شدم، حس کردم اوضاع بیثبات و بیبرنامهس. حقوق با تأخیر میرسید و هیچ برنامهی مشخصی برای امور مالی وجود نداشت. مدیریت هم انگار هیچ استراتژی مشخصی ندارد و همه چیز خیلی سردرگم بود. سیستمها کهنه و کار با آنها دشوار بود و دائم اذیت میشدم. فشار کاری بالا بود و توقعها هم زیاد بودند. تقریباً هر شش ماه با تغییرات گسترده، همهی اعضای تیم جابهجا میشدند که اعصاب را بههم میریخت.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.