بنده در این شرکت بهعنوان کارشناس اداری و منابع انسانی مشغول به کار بودم و بر اساس تجربه شخصیام، همکاری در این مجموعه را به هیچوجه توصیه نمیکنم. متأسفانه فضای کاری شرکت از نظر من بسیار ناسالم و سمی است. در طول مدت همکاری، شاهد رفتارهایی از سوی برخی مدیران بودم که بهجای حمایت از کارکنان و ایجاد فضای حرفهای، بیشتر بر حاشیهسازی، تخریب همکاران، ایجاد رقابت ناسالم و جلوگیری از پیشرفت افراد متمرکز بود. یکی از مشکلات جدی، نحوه مدیریت بخش اداری و مالی و همچنین ارتباط و تعامل میان برخی مدیران ارشد بود که به نظر من تأثیر بسیار منفیای بر فضای کلی شرکت گذاشته بود. متأسفانه در چنین شرایطی، روابط شخصی و غیرحرفهای نیز در فضای کاری تأثیرگذار به نظر میرسید و باعث ایجاد بیاعتمادی و نارضایتی میان کارکنان شده بود. همچنین در بسیاری از موارد، به جای حل مسئله و حمایت از کارکنان، شاهد حاشیهسازی، بدگویی درباره همکاران و ایجاد فضای متشنج بودم؛ بهگونهای که احساس امنیت شغلی و آرامش کاری برای کارکنان بسیار پایین بود. از طرفی، حضور محدود مدیریت ارشد در ایران و واگذاری بخش قابلتوجهی از امور اجرایی به مدیران داخلی، از نظر من باعث شده بود کیفیت مدیریت و نظارت بر عملکرد مجموعه در سطح مطلوبی نباشد. در مجموع، این متن صرفاً بیان تجربه شخصی من از محیط کاری این شرکت است. اگر فردی قصد همکاری با این مجموعه را دارد، پیشنهاد میکنم پیش از پذیرش پیشنهاد شغلی، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، نحوه مدیریت، میزان امنیت شغلی و شرایط واقعی همکاری تحقیقات کافی انجام دهد و صرفاً به ظاهر شرکت یا عنوان شغلی اکتفا نکند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
فضای کار در این شرکت بیش از هر چیز با بیثباتی و سؤمدیریت همراه بود و احساس احترام نسبت به کارکنان به چشم نمیخورد. مدیر جوان و کمتجربهای داشتند که نسبتاً پرادعا بود و کارکنان را تا دیروقت نگه میداشتند؛ گاهی حتی با همکاران خوشرفتار نبودند و صدایشان بلند میشد. هدف مشخصی از سوی او مشخص نبود و هر هفته آگهی استخدام جدید منتشر میکرد و در آن خود را بهعنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکرد. مصاحبهها لزوماً به شیوهای حرفهای انجام نمیشد و برخورد مناسبی با داوطلبان صورت نمیگرفت. در نهایت بهجز چند کارآموز بدون حقوق، تقریباً استخدامی صورت نمیگرفت و وعده میدادند که بعداً فرصت استخدام ایجاد میشود.
باورم نمیشد وقتی وارد واحد تحقیق و توسعه شدم، با چنین فضایی روبهرو بشم. اوضاع بازار اگر رقابتی بود، قطعاً این مجموعه با این سبک مدیریتی و نحوهٔ انتصابات هیچ تعادلی پیدا نمیکرد. هر واحدی رو که نگاه میکردی، اکثر مدیران تازهکار و بهظاهر پسکوچهای بودن؛ وقتی منافع شخصیشون به خطر بیفته، خیلی سریع نشان میدادن که واقعاً دنبال چه هستند. یکی از بزرگترین دغدغههای من وجود مدیر تحقیق و توسعه است که ظاهرًا رفتارِ شارلاتانگونهای از خودش به نمایش میگذارد؛ واقعاً مشخص نبود چه معیارهایی برای آوردن این افراد به کار داشی. نه مدیریتی دقیق و برنامهریزیشده، نه سواد ثابت و روشن، و نه حتی توانایی صحبتِ شستهرفتهای داشتند؛ انگار هر سال تنها یک جلسه برگزار میکنن، حرفی میزنن و بعد دوباره میرن، بدون پیگیری و اقدام ملموس. از همان برخورد اول مشخص بود با شخصیتِ کاذبی روبهرو هستی؛ حرفهاش بیشتر تظاهر و دور از واقعیتاند. رفتار و طرز فکرش هم بهغایت نابسامان است و توضیح دقیقِ بیشتری نمیخواهم بدهم. در چنین محیطی، افراد درستکار و بااخلاص دوام نمیآورند و آنهایی که با لابی و بازیهای ناسالم بالا میآیند، به جایگاه میرسند؛ و واقعاً بهنظر میرسد صلاحیتِ آنها زیر سوال است. ترکیب ریاستها هم وضعیتِ نامطلوبی دارد: بیبرنامه، مسئولیتناپذیر و گاه بدون سابقهٔ فنی یا پروژهای که تائید کند لایقاند. هر روز وارد اتاقهای شیشهای میشدند، چند جلسهٔ بیمعنی برگزار میکردند و میرفتند؛ کارِ واقعی کجا و زدوبند کجا. برخی هم ادعا میکردند آنور آب تجربه داشتهاند و الان استاندارد هستند، با خاطرات خارجی که اغلب فیک و بیپایه است. خلاصه اینکه فضا پر از ریا و پوچی است و آدمهایی که فقط بلدند نقش بازی کنند در اینجا ماندگارند.
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشید ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور بدم چون مهارت تخصصی خودم این فیلد هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن افراد کم تجربه در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مستعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر کردن یک جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست کاملا واقعیت رو بیان کردم هرچند با برداشتی که کردم قابل پیش بینی هست که بعد از این کامنت خودشون کامنت فیک بزارن و شروع به تعریف تمجید از خودشون می کنن
یک عالمه وعده و وعید مثل بیمه تکمیلی دادن که محقق نشد، حقوق و مزایا رو تا حد ممکن میپیچونن، قرارداد رو یک مدت بعد از کار در نو نسخه متفاوت برای پیچوندن مالیات مجبور میشین امضا کنین چون اولش خیلی چیزا رو نمیگن، روی حقوق اضافه کار خیلی چیزا اصلا حساب نکنین در حالی که انتظارشو دارن و اگه یک مقدار تحقیق کنین میبینی که خیلیا از این شرکت خارج شدن، از جمله مدیر منابع انسانی، اصلا انتقاد پذیر نیستن و هیچ جوره روی حرف مدیر امل حساب نکنین چون معلوم نیست اصلا مدیر کیه. بیمه طبق حقوق درخواستی نیست که باعث میشه خیلی از مزایا رو از دست بدین، حقوق در دو مرحله و به اسم های متفاوت واریز میشه که نتونین شکایت کنین
برای من اولین تجربهی حضوری کار، چیزی فراتر از انتظار بود و خوشحالم که با چنین موقعیتی آغاز شد. فضای تیمی در آنجا خیلی جدی و دقیق بود: پس از اینکه ما کد را مینوشتیم، تیمی سهمرحلهای از تستها وارد میشد و هر نوع باگی را پیدا میکردند—حتی خطاهایی که در بسیاری از محیطها به آنها بهعنوان باگ برچسب زده نمیشد. همهچیز با دقت و وسواس بررسی میشد و من هم طرفدار این رویکردم که کار را درست و تمیز تحویل بدهم.
سلام وقت بخیر. میخوام تجربه نزدیک به دو سال کار کردنم در واحد دیجیتال مارکتینگ فامکو، با مدیریت مهندس ناصری و سرپرستی آقای رضوانی رو بگم؛ تجربهای که صادقانه بگم، بدترین تجربه کاری من بود. چیزی که من در این تیم تجربه کردم این بود که لزوماً خوب کار کردن، دلسوز بودن، مسئولیتپذیری یا نتیجهای که برای مجموعه میاری، ملاک اصلی نیست. چیزی که بیشتر اهمیت داره اینه که چقدر بتونی مدیرت رو راضی نگه داری و چقدر با خواستههاش همراه باشی. اگر با چیزی مخالفت کنی، اون هم برای حفظ حرمت وابروخودت یا کاری رو که قبول نداری انجام ندی، شرایط میتونه اونقدر برات سخت بشه وسختش کنن که در نهایت خودت تصمیم بگیری از مجموعه خارج بشی. اما بخش تلختر ماجرا برای من، رفتار سرپرست تیم بود. در طول همکاریام با رفتارها و صحبتهایی مواجه شدم که از نظر من هیچ جایی در یک رابطه حرفهای بین مدیر و کارمند نداشت. پیشنهاد همکاری خارج از مجموعه درتایم های ساعت ۲ شب پیشنهادشمال و صحبتهای شخصی و مطرح کردن مسائلی مثل «من طلاق عاطفی گرفتم» در حالی که ایشون متأهل بودند، وشب خوابتودیدم برای من کاملاً خارج از چارچوب حرفهای بود. اما چیزی که بیشتر از خود این رفتارها من رو متعجب کرد، واکنش مدیریت بود. سؤال من از مهندس ناصری اینه: وقتی درباره رفتار یک مدیر یا سرپرست اعتراضهایی مطرح میشه، چرا به جای اینکه موضوع بیطرفانه بررسی بشه، اولویت حفظ جایگاه همون فرده؟ در طول این مدت درباره رفتارهای مختلف ایشون اعتراضهایی مطرح شد. حتی نیروهای قدیمیتر از اتفاقات گذشته اطلاع داشتند چون این مواردگویابارهابادختران مجموعه تکرارشده بود. اما چیزی که من دیدم این بود که به جای اینکه اصل مسئله بررسی بشه، بعضی از همان نیروهایی که از اتفاقات خبر داشتند، از مجموعه خارج شدند. حتی از طرف منابع انسانی هم این برداشت به من منتقل شد که با رفتن این افراد، گذشته تیم عملاً پاک میشه. واقعاً سؤال من اینه: اگر مشکلی در یک تیم وجود داره، چرا باید آدمهایی که از اون مشکل خبر دارن حذف بشن، نه اینکه خود مشکل بررسی و حل بشه؟ من نمیدونم دلیل حمایت مدیریت از این سرپرست چی بوده.و طبیعتاً چیزی رو که نمیتونم ثابت کنم، به عنوان واقعیت مطرح نمیکنم وبرداشت وبازمیذارم. اما چیزی که میتونم دربارهاش حرف بزنم، تجربه خودمه. تجربه من این بود که جایگاه بعضی افراد از احساس امنیت نیروها مهمتر بود. نتیجه چنین فضایی هم مشخصه: بیاعتمادی، فشار روانی و امنیت. به نظر من این خطرناکترین اتفاقیه که میتونه برای یک تیم کاری بیفته. من نزدیک دو سال اونجا بودم. کار کردم، یاد گرفتم، تلاش کردم و برای تیم وقت گذاشتم. اما چیزی که در نهایت با خودم بردم، فقط تجربه کاری نبود؛ بخشی از آرامش و اعتمادم به کارو ادم ها ومحیط کار هم آسیب دید. مهندس ناصری، من بدترین تجربه کاریام رو در تیم شما داشتم. شما حتی سر حرف خودتون هم نایستادید و تصمیمی گرفتید که تبعاتش رو ما با آینده، آرامش و روح و روانمون پرداخت کنیم. من مطمئنم تبعات تصمیمی که گرفتید رو بهزودی خواهید دید. چون من شخصاهیچوقت شمارونمیبخشم مخصوصاباتوجیهاتی که اوردید. و این دقیقاً چیزی بود که ما تجربه کردیم.
شرکت به شدت بی ثباته، اچ ار شرکت دائم توی نحوه پوشش کارمندا دخالت میکنه. تقی به توقی میخوره سریع تعدیل میکنن. تمام صحبت هات همون لحظه در حال شنوده.
من در این شرکت از سالهای خیلی دور کار کردم ، قبلا مدیریت توسط فردی بسیار زورگو و تیمی بشدت چاپلوس بود که اون مدیر اخراج شد و صاحب اصلی مجموعه برگشت و کار رو دست گرفت که الان وضعیت خیلی خوبه دیگه از اون فضای سمی قبل خبری نیست ، مدیر جدید فردی بسیار مهربان و دلسوز هستن ، خیلی خوشحالم که موندم و این شرایط جدید شرکت را هم تجربه کردم
من چهار سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و در نقش کارشناس برنامهنویسی حضور دارم. آغاز کارم به عنوان کارآموز بود و بتدریج به متخصصی تبدیل شدم که تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. فرصتهایی که در اینجا نصیبم شد، بهدست آوردنشان در هیچ جای دیگری بهراحتی مقدور نبود. من در تیم نوآوری شرکت کار میکنم؛ تیم کوچکی داریم و میانما همکاری صمیمانهای برقرار است، با این حال وقتی زمان تمرکز میرسد، واقعاً توانایی تمرکز عمیق برایمان فراهم میشود.
بعد از گذراندن چند مرحله از فرآیند جذب در شرکت فکور صنعت تهران، به مرحلهای رسیدم که با عنوان «کمیته» معرفی شده بود. در این جلسه چند نفر حضور داشتند. یکی از افراد خودش را معرفی کرد، اما عنوان شغلی یا سمت خودش را مشخص نکرد و درباره سمت و نقش سایر افراد حاضر در جلسه هم توضیحی داده نشد. بنابراین از ابتدا برای من مشخص نبود با چه کسانی و با چه نقشهایی در سازمان در حال مصاحبه هستم. جلسه ادامه پیدا کرد و در میانه آن، برخی از افراد شروع به گزارشنویسی و ثبت نکات جلسه کردند. از نحوه این اتفاق، این برداشت برای من ایجاد شد که تصمیم درباره ادامه فرآیند برای من منفی شده است؛ در حالی که هنوز جلسه ادامه داشت و روانشناس همچنان از من سؤال میپرسید. این موضوع روی تمرکز من تأثیر گذاشت و واقعاً دیگر نتوانستم با همان تمرکز قبل به سؤالات پاسخ بدهم؛ مخصوصاً که بخشی از جلسه مربوط به سؤالات روانشناختی بود.
یکی از مهمترین نکاتی که در تجربه من از کار در فکور صنعت وجود داشت، نبود ثبات و شفافیت کافی در نقش و انتظارات شغلی بود. در طول مدت همکاری، شرح وظایف و انتظارات از جایگاه من چندین بار تغییر کرد. گاهی مسئولیتهایی به نقش اضافه میشد، بدون اینکه اختیار، منابع یا ساختار لازم برای انجام آن مسئولیتها همزمان فراهم شده باشد. این شرایط باعث میشد انرژی زیادی صرف تطبیق مداوم با چیزی شود که هر بار تعریف متفاوتی پیدا میکرد؛ در حالی که برای عملکرد مؤثر، فرد نیاز دارد بداند دقیقاً چه انتظاری از او وجود دارد، چه اختیاراتی دارد و موفقیتش با چه معیارهایی سنجیده میشود. از طرف دیگر، بعضی تصمیمها و پروژهها بدون اینکه مسیر مشخصی برای اجرا، مالکیت و پیگیری داشته باشند، شروع میشدند و همین موضوع باعث میشد بخشی از کارها بیشتر حالت واکنشی پیدا کنند تا برنامهریزیشده. در ماههای پایانی همکاری هم اعلام شد که قرار است در پایان سال ارزیابی عملکرد انجام شود براساس نمیدونم چه مدلی و بر اساس نتایج آن، درباره ادامه همکاری برخی افراد تصمیمگیری و تعدیل نیرو انجام شود. من ترجیح دادم پیش از رسیدن این فرآیند به مرحله تصمیمگیری درباره افراد، خودم درباره مسیر شغلیام تصمیم بگیرم و از سازمان خارج شدم. برای من، این مجموعه اتفاقات نشاندهنده محیطی بود که در آن ثبات نقش، شفافیت انتظارات و اطمینان از آینده شغلی به اندازه کافی وجود نداشت. اگر کسی به دنبال محیطی است که در آن نقش شغلی، انتظارات، اختیارات و مسیر تصمیمگیری از ابتدا شفاف باشد، پیشنهاد میکنم قبل از پذیرش پیشنهاد همکاری، حتماً درباره این موارد سؤالهای دقیق بپرسد.
تجربه من از کار در فکور صنعت، صادقانه بگم، یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. فضای سازمانی را بسیار سمی و فرسایشی تجربه کردم. حاشیه، روابط و رفتارهای غیرحرفهای در بسیاری از مواقع بیشتر از خودِ کار و عملکرد افراد به چشم میآمد. به جای اینکه انرژی سازمان صرف حل مسئله، توسعه افراد و پیشبرد کارها شود، بخش قابل توجهی از انرژی صرف مدیریت حاشیهها و روابط میشد. در بخشهایی که من تجربه کردم، شفافیت در تصمیمگیری پایین بود و تغییر مداوم انتظارات و تصمیمها، کار کردن را سخت میکرد. احساس میکردم افراد به جای اینکه بتوانند با خیال راحت کارشان را انجام دهند و نظر حرفهای خودشان را مطرح کنند، باید دائماً مراقب واکنشها و تبعات صحبتها و تصمیمهایشان باشند. تجربه من از منابع انسانی هم مثبت نبود. انتظار داشتم HR محلی امن، حرفهای و بیطرف برای شنیدن مسائل کارکنان باشد، اما در تجربه من همیشه چنین حسی وجود نداشت و در بعضی موارد، مراجعه برای مطرح کردن یک مسئله بیشتر باعث ایجاد فشار و احساس متهم شدن میشد تا حل مسئله. برای من، این فضا در نهایت آنقدر فرسایشی شد که ادامه همکاری را منطقی نمیدیدم. ممکن است تجربه افراد دیگر کاملاً متفاوت باشد، اما اگر بخواهم فقط بر اساس تجربه شخصی خودم قضاوت کنم، فکور صنعت را سازمانی با فضای کاری بسیار سمی و غیرحرفهای تجربه کردم.
تجربه ای که من در پروسه جذب گذراندم (مشتمل بر پالایش رزومه. گفتگوی تلفنی . مصاحبه تخصصی . ازمون استخدامی. و سپس روال کارگزینی و انبوردینگ) را در مجموع بسیار مثبت و دلنشین ارزیابی می کنم. مواردی که در سوپرپایپ از نظرم متمایز و منحصر به فرد و جذاب بود: - فرهنگ سازمانی شاد و خانوادگی (در این میان فرقی بین پرسنل قدیمی و جدید نبود و من در پروسه ورود بعنوان یک فرد جدید بخوبی از سمت همکاران قدیمی پذیرش شدم) - تیم سوپرپایپ جوان و باانگیزه است و اکثرا نیز تحصیلات بالایی دارند. - روال استخدامی کمی طولانی و در بعضی قسمت ها بوروکراتیک بود اما بنظرم رسید که این سخت گیری و قانونمداری بدلیل اطمینان از ورود فرد متناسب با نیازها و فرهنگ سازمانی شرکت بود. یکی از مهمترین نکات حضور مستقیم مدیرعامل در فرایند مصاحبه و نیز جشن سازمانی بود. از دوستان قدیمی خودم در این شرکت نیز که استعلام کردم به تجربه منفی از تعامل با شرکت بخصوص مدیران ارشد و مدیرعامل آن اشاره نکردند. بنظرم حضور افراد خفن با بیش از پانزده سال ماندگاری در این شرکت می تواند نشانگر این باشد که تجربه کارکردن در شرکت نیز انشالله به اندازه تجربه جذب مناسب باشد. اما مهم ترین نکته برخورد خوب و گشاده همکاران شرکت از همان دم درب نگهبانی و پذیرش تا همکاران مستقیم و غیرمستقیم بود. در کل من از اینکه پیشنهاد کاری یکی دوتا شرکت رو رد کردم و منتظر نهایی شدن نتیجه مثبت سوپرپایپ شدم حس خوبی دارم و تصور می کنم تصمیم درستی گرفتم.
قصد داشتم تعهد بیشتری از شرکت دریافت کنم اما فشار کار اونجا به حدی بود که احساس میکردم فقط مأمور انجام کارهای روتین با بیشترین سرعت هستم. بارها در طول روز مدیران فنی با من و همتیمیها صحبت میکردند که چرا کارها دیر یا زود انجام میشوند، در حالی که خروجی تیم واقعاً بال بود. قراردادها بهطور منسجم بسته نمیشد و در زمان خروج از شرکت عیدی، سنوات و مرخصیها پرداخت نشده بود. جو سازمان خشک و پر از استرس بود و افراد با رفتار چاپلوس بیش از بقیه حمایت میشدند. هر بار که تاخیر کوتاهی داشتم به منتهی به تهدید برای کاهش حقوق میانجامید. فضای کاری کنار تیم نزدیک بود، اما نظارت با دوربینها و ضبط صفحه نمایش به شکل مداوم وجود داشت و مدیریت میکرو به شدت اعمال میشد؛ همواره باید توضیحات دقیقی دربارهٔ تسکها ارائه میدادم. حقوق با توجه به فشار کار و تخصص کم بود و اغلب بهموقع پرداخت نمیشد.
مصاحبه مرحله اول بعد از یک ساعت معطلی انجام شد خود مصاحبه هم یک ساعت طول کشید بعد از چند روز برای مصاحبه مرحله دوم با معاونت منابع انسانی دعوت شدم وارد جلسه مصاحبه شدم اقای معاون گویی اولین بار بود رزومه بنده رومطالعه می کرد اقای معاون لطفا رزومه ها رو قبل از دعوت به مصاحبه مطالعه کن که وقت و هزینه کارجو رو برای اینکه بیاد بشین جلوی شما و عوض مصاحبه تخصصی دو تا سوال از محتوای رزومه بپرسی و بعد از پنج دقیقه خداحافظی کنی😡 تلف نکن این کار شما یعنی از قیافه کارجو خوشت نیومده ولاغیر 😡😡😡😡😡
حدودا 7 روز پیش با سرپرست جذب و استخدام یک مصاحبه یک ساعته داشتم. از فرهنگ سازمانی، شرح شغل و انتظارات گفتن. سوالات تخصصی و سافت اسکیلی هم پرسیدن. جلسه خوبی بود، من تجربه بدی نداشتم و همه چی استاندارد بود
در شرکت سامانه الکترونیکی هوشمند راهبرد ایرانیان، احساس میکنم مدیر مجموعه با بیاحترامی و بیاعتمادی فضای کار را به میدان Battle تبدیل کرده بود. اگر روزی ناراحتی از دست او به وجود میآمد، آینده و زندگی من در معرض مشکل میافتاد. از سوی دیگر معاون مربوطه با رفتاری بالا به من نگاه میکرد؛ تا زمانی که به آنها نیاز داشتم، احترام میگذاشتند، اما به محض اینکه حقوق و مزایای من را در اختیارشان میگذاشتم، گاهی انگار برایم ارزشی قائل نبودند؛ تفاوتی بین زحماتم و ارزش کارم نمیدیدند. واقعاً احساس میکردم درک و فهم مجموعه کم است.
در تبلیغاتشان بیش از حد وعده میدهند اما وقتی وارد فرایند میشوم واقعاً همه چیز ظاهری است. گفتند رزومه را ظرف بیستوچهار ساعت ارسال کنید تا پاسخ بدهند، من فرستادم ولی یک هفته طول کشید تا پاسخ بدهند. قرار مصاحبه را هم به نظر میخواستند منظم باشند و از راه ایمیل زمان میدادند، اما سر وقت هیچیک نیامدند؛ بیخبر و بدون اطلاع دو ساعت منتظر ماندم. بعد از حدود دوازده ساعت پیامی آمد که عذرخواهی میکنیم، جلسه داشتیم و یادمان رفت. در آگهی دو عنوان شغلی قید شده بود ولی در مصاحبه از هر دو پست پرسیدند و هر جا من بلد نبودم همان را میخواستند — در حالی که آگهی گفته بود آن مهارتها فقط آشنایی کافی لازم است. خلاصه اینکه اینجا همهچیز پر از بینظمی و شانسی است.
شرکتی که توش کار کردم واقعاً تجربهای تلخ بود. محیط کارپر از رفتارهای نامنصفانه و بیاعتمادی بود؛ ارتباطات بین همکاران پر از طمع و چاپلوسی بود و هرکاری برای عقبنگهداشتن دیگری انجام میشد. خیلی از همکاران باتجربه در چند ماه از شرکت رفتند و مدیران هم اغلب بدون سابقهی واقعی مدیریتی به پستهایی رسیدند که به جای رهبری، به دنبال حفظ موقعیت بودند. انسانیت جای خودش را به رقابت ناسالم داده بود و همواره مسألهی قدرت و بقا محور اصلی رفتارها بود. نامی در بازار داشتند، اما تاثیر سیاستهایشان را خیلیها فهمیده بودند. مدت زمان حضورم آنجا انگیزههایم را به شدت کُشت و روزهای آغاز و پایانی کار تفاوت فاحشی با هم داشتند. کارها سطحی و ابتدایی بودند و چه حرفهای باشی یا تازهوارد، به سقفی برای رشد نمیرسیدی. اگر به خودت و آرامشت اهمیت میدهی، پیشنهاد میکنم به سمتش نرو.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.