برای من تجربه کار با دیجی آلفا تجربهای ناخوشایند بود؛ تا حالا با شرکتهای زیادی همکاری کردهام اما مدیریت آنها هیچوقت چنین ضعفی نداشت. در اینجا با فردی روبهرو شدم که با دروغگویی، زبانبازی و نادرستی نامشخصی رفتار میکرد و قول پاداشی که داده بودند را عملی نکرد. به طور کلی فقط چند نفر از همکاران آنجا را دوست داشتم و بقیه نقاط مثبت زیادی نبود. به این نتیجه رسیدم که مشکلات تنها محدود به کارمندان نبود و کارفرماها هم با چنین مشکلی مواجه بودند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت بهسا را تجربه کردم و وقتی وارد فرآیند مصاحبه شدم، فهمیدم ظاهر جذاب اولیه به واقعیت مطابقت ندارد. از همان لحظه اول متوجه شدم رفتار برخی افراد غیرحرفهای و بیحوصله است. پوزیشن کارآموزی بود اما روند سوالپرسیدن تنها به موضوعات مربوط نبود و نحوهی پاسخگویی هم به چشم میآمد که انگار از بالا به پایین نگاه میشود و شرایطی مانند وثیقهای سنگین از روز اول مطرح میشد که باید ارائه میشد. در کنار این، کارشان و مشتریانشان هم مشخص بود. در حین سوال از من، وقتی گوشی زنگ میخورد، آنها میگفتند ادامه بده، اما خودش با موبایل مشغول صحبت بود. همان لحظه فهمیدم این تیم و شرکت برای من مناسب نیست. سعی کردم سوالاتشان را بیربط پاسخ بدهم تا زودتر از این مصاحبه طولانی و خستهکننده خارج شوم.
شرکت شماران سیستم را تجربه کردم و واقعا از اون دوره پشیمانم. پارسال چند ماهی را آنجا گذراندم و فکر میکردم مسیر درستی را انتخاب کردهام، اما خیلی چیزها تغییر کرد: از همان ابتدا با رفتارها و تصمیمهای مدیران کمتر به چشمم میآمد و احساس میکردم زمانم را بیهوده صرف کردم. کار دقیقا روشن نبود و قرارداد هم بسته نشد. به طور مداوم ایرادهای بیمورد میگرفتند و رفتارهایو با واقعیتهای مدیریتی جور در نمیآمد. گمان میکردم با ظاهر حرفهای و کفش پاشنهدار و کراوات، آدمی با جایگاه مدیریتی هستم، اما واقعا چنین نبود و حس نمیکردم ارزش واقعی همفکری و انسانیت وجود دارد. اکثر همکاران به نظر میرسیدند که برای منافع شخصی کار میکنند و در عمل هم کمتر کسی صادق و قابل اعتماد بود. فضای شرکت پر از غرور و نمایش است تا واقعیتهای کاری، و احساس اخلاقی خوبی در آدم ایجاد نمیشد. دوربینها و نظارت شدید را شنیده بودم و رفتارهای سطحی و فریبکارانه هم کم نبود. مسیر رفتوآمد هم برای من سخت بود؛ با مترو و تاکسی خیلی وقتگیر و خستهکننده بود و ترجیح میدادم پیاده بروم که خسته میشدم. در نهایت حس درونی من از آن محیط خالی و بیارزش بود و فکر میکنم اگر از ابتدای کار درست تصمیم نمیگرفتهام، اوضاع بهتر میشد.
در زمان مدیریت آقای ب.د.ر، وارد شرکت شد تعداد زیادی مدیر بدون تجربه و منفعتطلب که حتی پاسخگویی به سؤالات ابتدایی حوزه انتصاب را هم بلد نبودند. دیدن این وضعیت واقعا تأسفبار بود. این افراد پست را به دست آوردند، اما من میدانم که خودم هم این کاره نیستم و به زودی نیروهای انتصابی در شرکت ملی کنار گذاشته میشوند؛ از این دلیل که همه به فکر لابی کردن برای پستهای بالاترند. سطوح مدیریتی به قدری پر از افراد کممایه شده که حرفی برای گفتن ندارند. بانک مرکزی هم وضعمان را دیده و حتی اوضاع بدتر است. افراد دارای مشکل در فناوری اطلاعات بانک همیشه بیحال و بیحوصلهاند و به بهترین کارشناسان، برنامهنویسها و تحلیلگرها کارهای نامربوط نسبت میدهند تا آنها را اذیت کنند و کارهایشان را به گردن دیگران بیندازند و خودشان فقط به چرت زدن مشغول باشند. واقعا این وضعیت آزاردهنده است و همه چیز به خاطر مدیران ضعیف در هر دو مجموعه است. با این حال من ناامید نیستم، چون اعتماد دارم که خدا و روزی روزگاری حق باجگیران و بیهنران از بین میرود. در بانک مرکزی هم اوضاع همینطور است؛ تویی که آرزوی اینکه دکتر صدات کنند داری و تا به هر حال پاسخ میدهی، خودت و خانوادت میداندهی، پس من هم سعی میکنم تا جای ممکن از این وضعیت جلوگیری کنم و به کارمندانی که واقعا تلاش میکنند کمک کنم. مدیر عامل جدید، با وجود نزدیک به دو سال گذشتن از حضورش، هنوز همه او را مدیر عامل جدید مینامند چون هیچکس نپذیرفته که او را به عنوان مدیر عامل واقعی بپذیرد. او به نوعی خالهزنک است و یک فایل اکسل دارد که نام آدمهای مختلف را در آن نوشته است. همچنین خبرچین شرکت را شیپورچی مینامند و در حوزه فناوری اطلاعات وجود دارد؛ فردی بیدانش، خسته، طلبکار، عصبانی و شهوتران. مزیتهای خاصی نداریم و هر ماه مدیر عامل همه چیز را حذف میکند. اگر در خدمات کار کنی، تورم روی هزینههای ایاب و ذهاب تأثیرش چندان نیست؛ سالهاست که هزینه ایاب و ذهاب یک میلیون است و این موضوع واقعا مضحک است. بعضیها با ماشین از شرکت استفاده میکنند و خانهای نزدیک شرکت دریافت میکنند، اما برای بقیه هیچ مزیتی وجود ندارد. به پیمانکار ماهی ده میلیون برای غذا میدهند، اما اگر غذای پیمانکار را دوست نداشتی، ماهی سههزار وپانصد تومان به شما میدادند تا بتوانند پروژه را به شکلی خرجی کنند. این کار را دوست دارند. پاداشهایی که در سالهای گذشته پرداخت میشد، اکنون از سوی مدیر عامل برداشته شده و کارکنان به اداره کار شکایت میبرند؛ زیرا پرداختهایی که همیشه وجود داشت قانونی است و قابل تغییر نیست و وظیفه شرکت است. اما آقای ب.د.ر خود را درگیر کوچکترین کارها کرده است؛ از جابهجایی یک میز تا رنگآمیزی یک دیوار. استراتژیهای کلان و چشمانداز آینده هیچ چیزی را نشان نمیدهد زیرا چیزی از آنها سر در نمیآوردم. معاونت بازاریابی هم بهطور بیخاصیت وجود دارد: در زمان آقای نجفی یک عده افراد بیخاصیت وارد این معاونت شدند. واقعا در ده سال اخیر بازاریابی چه کردهاند؟ چه کار کردهاند؟ فقط سرگرمیهای سطحی و بیاخلاقیها.
در جریان همکاریام با شرکت داده گستر امن برنا، با یک مدل تبلیغاتی روبهرو شدم که برای من قابل تأمل بود. تبلیغات در قالب بنرهای ویدئویی سنگیناند و گاهی در برخی وبسایتها بدون اقدام آگاهیدهنده از سوی کاربر لود میشوند و مصرف ترافیک نسبتا بالایی را تحمیل میکنند. در کمپینهای با برند کافهمدیا که از طریق شرکت معینی پخش میشد، این نکته به وضوح دیده میشد. به نظر میرسد بخشی از درآمد این مدل به این الگوی مصرف ترافیک وابسته باشد؛ مسئلهای که میتواند برای کاربران و حتی مدیران وبسایتهای نمایشدهنده تبعات از نظر اعتبار و رضایت ایجاد کند. این نوشته صرفا گزارش تجربی من است و نظر قطعی دربارهی صحت یا سقم این رویه به مخاطب و مراجع ذیصلاح واگذار میشود.
مدت کوتاهی در این شرکت کار میکردم و تصمیم گرفتم تجربهام را به سبک تازهای بازگو کنم تا دیگران با دید بهتری تصمیم بگیرند. ظاهر بیرونی شرکت بسیار حرفهای و جذاب به نظر میرسد، اما فضای کار با آنچه تبلیغ میشود تفاوت زیادی دارد. محیط داخلی اصلا سالم و حرفهای نبود و رفتار برخی مدیران و معاونان، بهویژه در برخورد با کارکنان زن، نامناسب و خارج از چارچوب بود. روابط پنهان و غیرشفاف در محیط کار قابل لمس بود و پیشرفت شغلی بیشتر از اینکه به توانایی و تخصص بستگی داشته باشد، به مسائل غیرکاری مرتبط میشد. بار کاری بالا بود و کارها فراتر از شرح وظایف اعلامشده انجام میشد بدون اینکه حقوق و مزایا با این فشار همسو باشد. حقوقها پایین بود و وعدههای مکرر درباره بهبود شرایط، افزایش درآمد یا ارتقای مقام داده میشد اما عملی نمیشد. از نظر فنی نیز، برخلاف تبلیغات شرکت، سطح دانش و تجربه برخی افراد کلیدی پایین بود و پروژهها معمولا در زمینههایی انجام میشد که ارزش افزوده یا اعتبار حرفهای خاصی ایجاد نمیکرد. این موضوع باعث میشد تجربه کسبشده برای رویارویی با فرصتهای آینده چندان مفید نباشد. در نهایت، تجربه کار من در این مجموعه منفی و فرسایشی بود؛ اگر به دنبال محیطی سالم، حرفهای، با احترام متقابل و رشدی واقعی هستید، بهتر است با دقت بیشتری این مجموعه را بررسی کنید.
برای ما که در بازاری جهانی فعالیم، یکی از بزرگترین دغدغهها همیشه دریافت وجه از مشتریان بینالمللی بود. روشهای سنتی بانکی هم وقتگیر هستند، هم کارمزد زیادی میگیرند و گاهی به خاطر محدودیتها یا بررسیهای اضافی کار را طولانی میکردند. بنابراین تصمیم گرفتم دنبال راهحل جایگزینی باشم که هم قابل اعتماد باشد و هم پرداختها را سادهتر کند. پس از بررسی گزینههای مختلف با درگاه ارز دیجیتال دیجی آلفا آشنا شدیم. از همان ابتدا شفافیت تیم و توضیحاتی که به شکلی ساده و بدون شعار درباره محصول ارائه میدادند، نظرمان را جلب کرد. برخلاف سرویسهایی که همه چیز را عالی نشان میدادند، اینجا واضح بود با چه سیستمی روبهرو هستیم و چه توقعی میتوان داشتیم. پس از راهاندازی درگاه، تفاوت را خیلی زود حس کردیم. پرداختها سریع انجام میشدند، نیازی به پیگیریهای manual نبود و تسویهها بدون دردسر انجام میشد. از نظر کارمزد نیز نسبت به روشهای قبلی منطقیتر و مقرونبهصرفهتر بود. برای ما که تراکنشهای زیادی انجام میدهیم، این نکته اهمیت زیادی داشت. یکی از اصول کلیدی برایمان پشتیبانی بود. هر بار که سوال یا نیاز به بررسی نکته فنی پیش میآمد، تیم پشتیبانی پاسخگو بود و واقعا حس میکردیم با تیم حرفهای همکاری میکنیم، نه فقط با یک سرویس آنلاین. این موضوع اعتمادمان به همکاری بلندمدت را تقویت کرد. در مجموع، استفاده از درگاه دیجی آلفا فرآیند دریافت پرداختهای بینالمللی را سادهتر، سریعتر و قابل پیشبینیتر کرد. اکنون تمرکز تیم ما روی توسعه کسبوکار و جذب مشتری است و کمتر درگیر مسائل پرداخت میشویم. تجربهی همکاریمان تا اینجا مثبت بوده و از انتخابمان رضایت داریم
واقعا آسیاتک اصلا جای خوبی براب کار نیست،مدیرهاش اکثرا روی مخ هستند فقط بلدند با روح و روان آدم بازی کنند،درسته حقوق سر وقت میدن اما کردار آدم رو در میارن،همیشه هرجای شرکت باشی تحت کنترل هستی ،هم دوربین هم ضبط صدا بجز سرویس بهداشتی همه جا دوربین داره بخدا من یکساله هستم تمام موهای سرم سفید شده.خدا ازشون نگذره ،خدا کنه موفق نباشن
من دیجی کالا کارشناس پشتیبانی بودم چون دیدم مجدد داره نیرو میگیره میگم مراحل مصاحبه حرفع ای هست و آنلاین لپ تاپت هم چک میکنن باید قوی باشه که لگ نده بعد که میری برای آموزش یک هفته از ۸ صبح تا ۴ عصر باید پای لپ تاپ باشی هر روزم پنج تا تست از آموزش های روز گذشته ازت میگیرن سیستم ها و آموزش هایی که باید باهاش آشنا بشی فق العادهههههه سخته رویه های خیلی زیادی رو باید تو مدت کوتاهی حفظ کنی و کار با سیستمشون رو یاد بگیری هفته دوم میری آموزش عملی بعدش کیو سی کل تماس هاتون رو گوش میده ببینم فحش بخوری آروم میشینی و فقط بگی بله درسته حق با شماست معذرت میخوام یانه خلاصه بعد باهزار منت میگن قبول شدی بعدش دسترسی ات میاد و میری داخل تیم و یه قرارداد یماهه میبندن باهات امنیت شغلی نداری واقعا حالا گروهت اونجا عین یه زندان واقعی هست بیست دقیقه وقت داری در کل روز برای ناهار اونم حتی بخوای بری دسشوی باید صبر کنی هم تیمی ات که رفته رست برگرده بعدم سیل سوالات شروع میشه بنظرم یه ربات هم نمیتونه تو یه هفته این همه رویه حفظ کنه و حتما حتما براش سوال پیش میاد ولی جرات داری از تیم هد تو گروه جبر سوال بپرسی جوری جلوی بقیه قهوه آیت میکنه که خنگی و رویه هارو مسلط نیستی از زندگی ناامید میشی بعد این درحالیکه مشتری صد هزار چیز از دیجی کالا خریده و تو باید اندازه ده میلیون تحقیر شی تا راضیش کنی بخاطر کوتاهی یه تیم دیگه اگه آدم نسبت با عزت نفس و با ادبی باشین شنیدن این حرفا نابودتون میکنه چون خیلی راحت فحش میدن و تو حتی حق نداری تماس قطع کنی… این روال کلی بود اما محاسنش تو دیجی کالا کار میکنی و اسم بزرگی داره ، همه چیز واقعا منظم هست همه چیز، مزایای خوبی داره هدیه متاسبتی داره، حقوق ها واقعا منظم اما کم حدود ۱۳، بیمه و بیمه تکمیلی، بجز تیم هد ها رفتار بقیه واقعا خوبه، ساعت های کاریت منظم و خارج از برنامه نمیگن بیا اگر نیاز باشه تو گروه کلی پیام میدن کم میخوان و اضافه کاری داره اگه بیای، بجز بعضی از تیم هد ها همه احترامتون رو نگه میدارن من همه چیزشو دوست داشتم بجز سخت بودن سیستمش و اینکه روانم نمیکشید هر روز صد و بیست سی نفر فحش بدن و مسئولیت های زیادی هم میدن بخور و بخواب نیست عین هشت ساعت باید کار کنی علاوه بر تماس باید بری کلی هم تسک بزنی
کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه.
شرکت وب وان را تجربه کردم و از برخورد کارکنان و کیفیت خدماتش رضایت نداشتم. مدیریت شرکت را بهشدت ناکارآمد دیدم و احساس کردم هماهنگی داخلی بین واحدها وجود ندارد. پاسخگویی تلفنی هم ارائه نشد و به تاثیر منفی روی تصمیمهای من انجامید. بهطور کلی فکر میکنم هر سرویس این شرکت را که استفاده کنید، احتمالا پشیمان خواهید شد و من بدترین تجربه را از یک شرکت خدماتی تا الان داشتم.
باورم این است که برداشت نادرست مفهوم سابقه مدیریتی مدیرعامل، به وضوح در اینجا مشاهده میشود و لازم است روشن کنم که سابقه مدیریتی الزامی ندارد مدیرعامل بودن باشد؛ بلکه دامنهای از مسئولیتهای مدیریتی در سطوح مختلف سازمانی را در بر میگیرد که در بسیاری از نهادهای بزرگ بانکی و فناوری، از سطوح پایینتر آغاز میشود. به علاوه، ادعای مطرحشده بهسادگی قابل راستیآزمایی است و از سوابق رسمی و عمومی سرچشمه میگیرد. قضاوتهای شخصی و مطرح کردن ادعاهای بدون پایه نمیتواند به گفتوگوی حرفهای کمکی کند.
احساس کردم وضع شرکت خیلی نامناسب است و تجربهی من واقعا تأسفبار بود. در روز مصاحبه، وقتی نوبت من شد، مسئول مصاحبهکننده ظاهر آرامی داشت اما به محض ورود، رفتارش طوری بود که انگار هیچ چیزی درست حسابی در جریان نیست. طول کشیدن مصاحبه بیش از حد انتظار شد و حتی وقتی ایشان وارد اتاق شد، ظاهرش گویی درگیر کارهای دیگر بود و با بیتوجهی صحبتهای من را قطع میکرد. فضای ساختمان هم به هیچ عنوان تمیز نبود؛ بوی نامطبوعی به کل طبقه پخش شده بود که واقعا ناراحتم کرد و حتی بوی سرویس بهداشتی هم به فضا میپیچید که احتمالا به دلیل باز بودن درها بود. در ضمن ورودی شرکت هم نامرتب و کثیف به نظر میرسید و این نکته هیچ کمکی به حس اولیهی من از شرکت نکرد. به طور کلی احساس کردم فضای فیزیکی و روند مصاحبه، هیچکدام چیز قابل قبولی نبودند و پیشنهاد نمیکنم حتی برای یک جلسهی کوتاه مصاحبه هم به آنجا مراجعه کنید.
سلام در پاسخ به دوستی که نوشته یک اتوبوس از کارآفرین اومده بانک شهر بگم که نظرت کاملا درسته ولی یکی از رفیق های شفیق شون که امریه سربازی بود دکتر حمید ع. د . ل. د. س. ت نتونست باهاشون بیاد هلدینگ بانک شهر و گفت مجبورم تا آخر سربازیم بمونم کارآفرین ولی تو همین کارآفرین هم مدیرعامل قبلی که الان با اتوبوس اومده بانک شهر قبلا این یارو را باخودش آورده بود کارآفرین و به خاطر سربازیش از اتوبوس بانک شهر جاموند اینو بگم که محیط کارآفرین را به گند کشونده دوست و رفیق های خودش را آورده که بیشتر تو اتاق بازی هستند و هیچ خروجی ندارند و برای خودشون اضافه کاری و پاداش رد می کنند خیلی شخصیت ترسو و حسود و پاچه خواری داره و چشم دیدن بقیه مدیرها و بقیه واحدها را نداره هرکسی هم که تو تیم خودش نباشه و از بیرون اومده باشه یا تو تیم یک مدیر دیگه باشه سریع از ترسش شروع می کنه به زیر آب زنی که مبادا بیاد جاش را بگیره مخصوصا اگر بفهمه سابقه و سواد. بیشتری نسبت به خودش داره تمام وقتش هم داره به پروژه های شخصیش میگذرونه و به مدیرعامل شرکت های هلدینگ کارآفرین باج میده تا نندازنش بیرون خلاصه خیلی ها منتظرند تا سربازی این مردتیکه تمام بشه تا از کارآفرین گورش را گم کنه و بره
سالهاست که با تیم دیجیآلفا همکاری میکنیم تا پلتفرم معاملاتی خودمون رو راهاندازی کنیم و در این سه ماه اخیر شاهد پایداری و امنیت بالای سیستم بودیم. با توجه به حضور در امارات و الزام به رعایت استانداردهای VARA، امنیت و ثبات هسته معاملاتی و کیف پولها برای ما اهمیت زیادی داشت و در این مدت بدون هیچ مشکلی بهخوبی عمل کردهاند. تحویل سیستم طبق توافق انجام شد و تیم فنی در مراحل راهاندازی و پشتیبانی با ما همکاری قابل قبولی داشت. رویکرد امنیتمحور تیم باعث شد بخشهای مختلف با دقت بیشتری توسعه داده شوند که برای یک پلتفرم زیر نظارت رگولاتوری، نکتهی مثبتی بهحساب میآید. در مجموع تجربه همکاری تا این مرحله مثبت بوده و از عملکرد فنی سیستم رضایت دارم.
در اینجا من از دیدگاه یک کارمند سابق تلاش میکنم تجربهای با طنین انتقادی را بازگو کنم، به شکلی دقیق اما با لحنی آرام و روشن. مدیرعامل شرکت بهنظر بیش از چهل سال سن دارد و با این وجود ادعا میکند که حدود بیستوپنج تا بیستو شش سال تجربه مدیریتی دارد؛ اینکه از بیستو سه سالگی مدیری بوده باشد را باور نمیکنم. گاه با رفتار فعالانهای که از او میبینم، همان طور که او خودش را معرفی میکند، تفاوت زیادی بین گفتهها و واقعیتها احساس میشود و رفتارهای او گاه شایسته تلقی نمیگردد. انتظار دارم به جای انتشار نظرهای دستاول یا پاسخهای کوتاه، مقداری به یادگیری مدیریت عملی بپردازد تا بتواند نرخ نگهداشت پرسنل و خروج نیروها را بهبود بدهد و آن را بهبود ثابتتری نشان دهد. نکتهای که به ذهنم میرسد این است که اینجا به نظر میرسد فرهنگ سازمانی چندان سالم نیست و احترام متقابل بین اعضا و همچنین با مدیران وجود ندارد. اینکه از بعضی پاسخها به عنوان راهی برای ابراز وجود استفاده میشود، حس ناخوشایندی ایجاد میکند و بهطور کلی اعتماد کمتری را نسبت به محیط کار ایجاد میکند. بهعنوان یکی از اعضای تیم، خواهان شفافیت و رفتار حرفهایتر از طرف رهبری هستم تا انگیزه و تمایل به همکاری در بین کارکنان حفظ شود و از بروز ناامیدی و ترک کار جلوگیری گردد.
پی بردن به اینکه با کندا ایده همکاری کنم برای من تجربهای آرام و مثبت بود، حالا که از اون محیط جدا شدم، بیشتر به این نتیجه رسیدم. قبل از ورود به شرکت، از وضعیت و آیندهی شغلم نگران بودم چون تازه از مپنا خارج شده بودم و این موضوع ذهنم رو مشغول کرده بود. فضای کاری خیلی خوب بود و برخوردها با همکاران صمیمی و دوستانه بود؛ همکاری تیمی و روحیه جوانی که در شرکت حاکم بود، خیلی ملموس بود. رابطه با مدیریت بهویژه با مدیران ارشد آسان بود و افرادی که در مجموعه بودن همواره در دسترس بودند. برای من که از یک شرکت بزرگتر آمده بودم، اولش شوکی داشتم اما به مرور جا افتادم و حس خوب محیط را تجربه کردم. روزی که به دلیل بارداری از شرکت جدا شدم نیز رفتار محترمانهای داشتند و حتی برای خداحافظی مراسم کوچیکی برگزار کردند. باید گفت هر جا کسی کار کند، نقاط منفی هم وجود دارد، اما باید به جنبههای مثبت و شرایطی که شرکت فراهم میکند نگاه کرد. به نظر من، اینکه شرکت با ۱۵۰ نفر پرسنل، چندین سال بالا مانده، واقعا نشانهای از ثبات است.
با منصفانهترین نگاه فنی به مصاحبه برخورد کرد و از من میخواستم رزومه را دقیقتر بخواند، اما این کار را به درستی انجام نداد. برخورد دفتری و کلامیشان به زبان بازاری و گفتمان عمومی شبیه بود و این موضوع در گفتارشان روشن بود. باورشان درباره مدرک DBA من این بود که به نوعی کلاهبرداری از جانب من و کسانی که در دورههای کاربردی شرکت کردهاند، تلقی میشود، در حالی که چنین دورههایی از سوی ارائهدهندگان معتبر برگزار میشود. با این وجود رفتارشان آرام و محترمانه بود. اما از منظر من، نگاه سازمانی و سبک رهبریشان به اندازهای که انتظار داشتم، همسو با مفهوم خلق مشترک و رهبری جمعی نبود. به نظر میرسید گرایششان به مدل مدیرمحور با اولویتبندی وظیفهای و ساختارهای رسمی بیشتر است تا رویکردی سازمانی و تعاملات همافزا. گمان من این است که برای برخی پوزیشنها به دنبال افراد با حقوق پایه کمتر و تجربهی گسترده در حوزههای مختلف هستند که به جای کار در قالب تیم یا مدیر واحد، از منتور و مشاور با تخصصهای مشخص بهره ببرند. به هر حال شخصیت، سابقه و صلاحیت هر فرد برای مدیریت تیم و هدایت مجموعه باید از طریق ارزیابی عمیقتری سنجیده شود، نه تنها از طریق خواندن رزومه و مرور استانداردها.
هر بار که با ازکی تماس میگرفتم، احساس میکردم که فرایند استخدام بیش از هر چیز بیثبات و بیاعتماد است. در مصاحبه فرانت، تجربهام نشان داد که منابع انسانی شرکت به شدت بینظماند و هیچ پیگیری مشخصی انجام نمیشود. یک نفر از تیم تماس گرفت و قرار مصاحبه گذاشت، اما خبری نشد. نفر دیگری هم زنگ زد و از اینکه من در مصاحبه حضور پیدا نکردم شکایت کرده بود، هرچند خودش هیچ توضیحی ارائه نکرد. به نظر میرسد مشکلات ارتباطی و پیگیری در سطح بالایی وجود دارد. رفتار برخی کارکنان را نمیتوان نادیده گرفت و با وجود برخورد محترمانه، واقعا احساس عدم مدیریتی در این فرایند میکردم. همچنین ازکی وام هم ارائه میشود یا وعدههایی در این زمینه مطرح میشود که در نهایت عملی نمیشود. در مجموع، تجربه من از این فرایند استخدام با تردید و تأسف همراه بود.
به نظر میرسید مسیر استخدام در شرکتی با حدود صد نفر پرسنل هم بازتابی از کاستیهایی داشته باشد و من ترجیح میدادم دربارهاش با وضوح بنویسم تا دیگران بتوانند از تجربهام درس بگیرند. من قصد نداشتم بهصورت خام از شرکت یا افراد بدگویی کنم، بلکه توضیح میدادم که چه اتفاقاتی افتاد و چه نکاتی را بهعنوان نقاط قوت و ضعف دیدم. اول ماجرا این بود که از روند مصاحبه مشخص بود که چندین مرحله وجود دارد و برخی موارد در حین فرایند ممکن است برای داوطلبان دشوار باشد. روز اول مصاحبه تقریبا یک ساعت طول کشید و با تاخیر نیمساعتی آغاز شد، دلیل آن هم پر کردن فرمهایی با سوالات شخصی بود. منابع انسانی پس از چند دقیقه وارد شدند و تقریبا بیست دقیقه از زمان موعد اعلامشده گذشت. گفتوگو ابتدا حالتی نسبتا محترمانه داشت اما با شدت کمتری در برخوردهای بعدی همراه شد. در ادامه گفتند که برای مصاحبه فنی آماده باشم و بعد از ارزیابی ابتدایی، تیم به برخی سوالات ساده پرداخت. حدود یک هفته بعد از مصاحبه با من تماس گرفتند تا درباره تستها بیایم. وقتی رفتم، از من تستهای هوش و شخصیت گرفته شد و سپس به سرپرست ارجاع داده شدم تا آزمون دیگری بدهیم که نتیجهاش متوسط بود. مقداری دادههای کوچک از شرکت در اختیار من قرار گرفت و چند تسک هوش مصنوعی ارائه شد که بخشی از آنها پروژه شرکت نبود و در ادامه تغییر جهت دادند تا به نیازهای شرکت واکنش نشان داده شود. برداشت من این بود که ممکن است با هدف ارزیابی این باشد که آیا میتوانم کارها را به جریان بیاندازم یا نه. برخی طرفداران این دیدگاه میگفتند شاید انجام برخی تسکها برای شرکت سودمند نباشد چون کار رایگان محسوب میشود. قضاوت با شما است. پس از آن یک پروژه تعریف شد که نمیشد گفت صرفا برای تست است و میتوانست برای شرکت کارآمد باشد. قصد داشتند با دادههای شرکت، هوش مصنوعی را فاینتیون کنم. لازم به ذکر است من برای کارآموزی هوش درخواست داده بودم، اما در میانه مصاحبه گفتند که استخدام به صورت قرارداد کاری است و من هم پذیرفتم. به این ترتیب شروع کردم به فاینتیون کردن، هرچند سرپرست من در واقع نرمافزار مهندس بود و تمرکز اصلیاش روی توسعه نرمافزار بود، گرچه هوش هم بلد بود. من کار روی فاینتیون را پیش بردم و سرپرست تنها مشکلات تیم پشتیبانی و برخی مسائل فنی را حل میکرد و بعضی از کارهای هوش به عهده من افتاد. در طول هفته فقط من روی پروژه هوش کار میکردم و ارتباط مستقیم با دیگر اعضا کم بود. از بیرون، احتمالا این سوال مطرح میشد که آیا بهخاطر تازهکار بودن من کل کارها به یک نفر سپرده میشود یا نه. با مرور زمان، دیدگاه من درباره همکاری تغییر کرد و با دیدن قرارداد متوجه شدم که مصالحهای وجود ندارد و بیشتر به ضرر من تمام میشود. در قراردادهایی که به من ارائه شد، چند بند قابلتوجه وجود داشت: - امکان استعفا بهطور کامل سلب نشده بود، اما بهطور دقیقتر بنا بر متن قرارداد، ممکن بود بهزعم کارفرما این حق محدود شود. - حق اعتراض برای کارمند بهطور کامل در نظر گرفته نمیشد. - در صورت بروز اختلاف، شورای داخلی شرکت تصمیم میگرفت و پیشبینی میشد که نتیجه به نفع شرکت باشد. - قرارداد به مدت دو سال بود و در طول این مدت، مبلغ حقوقی اعلام میشد که اکثرا حداقل حقوق وزارت کار بود و قرارداد شفاف نبود درباره امکان افزایش یا تغییر
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.