به خاطر فضای کاری ناامن و ناسالم، من حدود سه ماه در این شرکت حضور داشتم و خیلی زود فهمیدم که نمیتونم بیشتر بمونم. در زمان ورود به شرکت، عملا هیچ کس با سابقهای طولانی وجود نداشت و اکثر نیروهای فعال حداکثر پنج ماه سابقه کار در اونجا داشتند. در همان مدت کوتاه هم با تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق مواجه بودم. مدیران شرکت فاقد خطمشخص و استراتژی برنامهریزی مشخص بودند و هر روز درخواست جدیدی مطرح میشد و حرفهاشون بارها نقض میشد. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم کسی در این شرکت کار کند. هیچ اولویت یا لطفی در آن وجود ندارد و حتی همکار من که الان در همان شرکت است، دنبال کار میگردد؛ وگرنه بهسرعت نمیشد در آنجا دوام آورد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت بهسون تجربهای ناامیدکننده را برایم رقم زده است. همواره کار را پیش میبردند اما هیچ استخدامی انجام نمیشد و حقوق مشخصی به کارمندان تعلق نمیگرفت. بهعنوان نیروهای اجرایی، بار سنگین مسئولیتها به دوش ماست و هیچ تعهدی در قبال کارها احساس نمیکردند. در پایان هم خبری از حقوق و وضعیت استخدام نبود.
بر پایه گذار و باعث و بانی این شرکت لعنت . عاشق لوده بازی و دلقک بازی و خاله زنک بازی هستن . یه مشت انسان کودن و بیسواد هم شدن مدیر و سرپرست توی این شرکت . گوه بگیرن درب این شرکت بیصاحب .
با سلام یعنی واقعا متاسفم برای خودم که توی همچین شرکت بیخود و مزخرفی کار میکنم . مدیران به شدت بیسواد . محیط مسموم و حیف از عمر آدم که تلف بشه . به هیچ عنوان توصیه نمیکنم . اکثر مدیران و سمتها با پارتی بازی هست و پیشرفت نمیکنی مگر با پارتی بازی . اگر جایی کار پیدا نکردید از بیکاری بهتره .
در این شرکت با وجود پروژههای گرهخورده و حجم کاری بالا، احساس بیثباتی شغلی داشتم و فضای کارامنیتی مطلوبی وجود نداشت. حقوقی که دریافت میکردم نسبت به بازار، کمتر بود و وقتی فکر میکردم به ترک کار، با تهدیدهایی مبنی بر بیکاری مواجه میشدم؛ انگار سالها در شرایط سخت و فشار بالا کار میکشیدم و به آیندهای روشن امیدوار نبودم.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس کردم با یکی از بدترین تجربههای کاریم روبهرو شدم؛ فضایی سرد و پر از حسادت در بین برخی همکاران اوضاع را خیلی ناخوشایند کرده بود. مدیر منابع انسانی به شدت به نظر میرسید که هر آنچه من میگویم را زیرسوال میبرد و حرفهایش به عنوان واقعیت مطرح میشد. جو حاکم بین تیم نه صمیمی بود و نه همدلی؛ کارمندان بیشتر به زیرآب زدن و نزاع فکر میکردند تا همکاری در مسیر پیشرفت پروژهها. نسبت به حقوق هم وضعیت قابل دفاعی وجود نداشت و هر بار که اعتراض میکردم با پاسخهایی مواجه میشدم که انگار رزومههای زیادی برای کار در اختیار دارند و به نوعی از حقم گذشت میکردند. نسبت به تعریف پروژه و نقشهای مختلف در سازمان هم شفافیتی دیده نمیشد و این سردرگمی درباره اینکه کی پروژه را تعریف میکند، کی مدیر پروژه است و از چه نقطهای باید کار را شروع یا به پایان برسانیم، خیلی آزاردهنده بود. در نهایت احساس پشیمانی کردم از اینکه در چنین محیطی کار کردهام و نکته روشن این بود که هیچ هماهنگی مشخصی برای مسیر کاری وجود ندارد.
مدیریت شرکت به شدت ضعف داشت و جو حاکم در گروه حالت خالهزنکی بود. حقوق بهطور مناسب پرداخت نمیشد و زمانبندی پرداختها رعایت نمیشد.
برای مصاحبهی Android، روزی که برای کار در شرکت نوشتم، تجربهای فراموشنشدنی بود و از لحظههای اولیه تا آخرین واکنشهایم با فضایی از تردید و نامزدی روبهرو شدم بهجزئیات رفتار و نحوهی مذاکرات آنها با من نخبهگونه یا حرفهای نبود و احساس کردم پذیرش من با رفتارهایی غیرحرفهای همراه شد رفتار مدیر مجموعه و برخی اعضا به گونهای بود که اعتماد بهنفس و ارزشگذاری روی تجربهام را به چالش کشید زنی که فرم را ارائه کرد همواره با لحنی انتقادی برخورد میکرد و در نهایت گفت که شاید حضورم در آنجا به وقوع نپیوسته است این تجربه بهطور کلی از نگاه کارکنان آنجا بیان میشود و به همان شکل منعکس شد
برای من تجربهای ناخوشایند بود که تصمیم گرفتم بازگو کنم تا شاید دیگران از ادامه کار در این شرکت منصرف شوند. حدودا شش تا هفت ماه به طور کامل در این شرکت فعالیت داشتم، اگرچه نقش مستقیم داخل شرکت نداشتم و به عنوان نماینده چیدمان بودم. نخست از مصاحبه استخدامی بگویم که پرسشها خیلی بیربط و بیمزه بود. پس از آن رفتار با پرسنل را بررسی کنید: برخوردها تحقیرآمیز و سطح کلاس رفتاری پایین بود. امیدوارم این نوشته بتواند همفکری کسی را تغییر دهد و از پیوستن به این شرکت صرفنظر کند، مخصوصا اگر برای ارزشهای شخصی خودش اهمیت قائل است. حتی به نظر من اگر به قوت روزی هم محتاج بودم، نباید در این شرکت کار میکردم، چون در مجموعه افرادی وجود دارند که رفتارهای نامناسب و تند دارند. نکتهای جالب و مضحک هم این است که یکی از برندهای این مجموعه مای لیدی است که معمولا شناخته میشود، اما برخلاف برند، رفتار و عمل کارکنان، بهویژه به صورت زنان همکار، آنطور که باید، حرفهای نیست. بهطور کلی توصیه نمیکنم.
با دل و جان در شرکت یاس ارغوانی کار میکنم. باعث افتخار بنده هستش،از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با زیر مجموعه خود رفیق هستند. یازده ساله اجازه ندادند پیش زن و بچه سرم پایین باشه و همیشه دست پر به خانه میروم
حیف و صد حیف شرکت خدمات انفورماتیک، یکی از کلیدیترین شرکتها در فناوری اطلاعات بانکی بود. بازوی فنی بانک مرکزی بود. نقش مهمی در توسعه زیرساختهای حیاتی بانکداری داشت. و با این مدیریت جدید، روند افت جایگاه، کاهش انگیزه، و دور شدن از رسالت نه از سر ضعف فنی، بلکه از بیتوجهی به سرمایههای انسانی و تبدیل نگاه راهبردی به نگاه صرفا سیاسی و مصلحتی.
مدت کوتاهی در این شرکت مشغول به کار بودم. واقعیت این است که انتظار میرود پروژههای بزرگ و بینالمللی را با جدیدترین تکنولوژیها پیادهسازی کنید و همیشه در بالاترین سطح از نظر دانش فنی بهروز باشید، اما دریافتی شما به ریال و متناسب با این سطح از مسئولیت و تخصص نیست. حجم کار و پیچیدگی پروژهها بسیار بالا بود و با استانداردهای رایج در سایر شرکتها تفاوت زیادی داشت، با این حال، تیم فنی در سود و درآمد این پروژهها هیچ سهمی نداشت. من تجربه خوبی بدست اوردم در مدت کوتاه ولی درامد مهم تر هست
در محیط کاری فعلیم در حوزه فناوری اطلاعات فرصتهایی برای پیادهکردن ایدهها و خلاقیتم وجود دارد. فضای کار بسیار حمایتی و مثبت است و همین جو آرام و متمرکز باعث میشود بتوانم به راحتی روی پروژهها کار کنم. سطح استرس کمتر است و تعامل قوی تیمی انگیزه و کارایی من را به شکل محسوسی بالا میبرد. تجربهام باعث میشود هر روز امیدوارتر به پیشرفت حرفهای و تقویت مهارتهایم باشم.
من در طول یک سالی که با این شرکت همکاری دارم، تجربهام خوشایند بوده است. شرکت کوچک است اما پروژههای مناسبی دارد و جو کار سالمی حاکم است؛ رشد حرفهایام هم در این مدت خوب بوده است. در مورد گذشته شرکت اطلاعی ندارم، اما تا به امروز مشکل خاصی نداشتم. پیامهای اینجا گاهی تکراری به نظر میرسند و به نظر میرسد بعضی افراد بیش از یک نفر مسئول نوشتن همهی پیامها باشند. به طور کلی این شرکت را پیشنهاد میکنم.
ورودم به مجموعه ستاره طلایی سینا نقطهای بود که مسیر حرفهایام را به کلی تغییر داد. از همان ابتدای کار، نظم و ساختار مشخص و فضای حرفهای حاکم بر مجموعه، احساس امنیت شغلی و انگیزه برای رشد را در من القا کرد. یکی از جنبههای شاخص این مجموعه، احترام به سرمایه انسانی است. بهعنوان عضو مؤثر از یک سیستم هدفمند دیده شدم و بهجای صرفا یک نیرو، بهرهور و مشارکتگر بودم. آموزشهای اولیه دقیق، کاربردی و متناسب با مسئولیتهایم بود و این موضوع باعث شد بدون استرس وارد محیط کار شده و در کوتاهترین زمان به بهرهوری برسم. مدیران با شفافیت و احترام، مسیرهای رشد را به همکاران نشان میدادند. در جلسات دورهای به ایدهها و بازخوردها توجه میکردند و این رفتار حس تعلق عمیقی نسبت به مجموعه در من ایجاد میکرد. در طول دوره همکاری با چالشهایی مواجه شدم، اما مهمتر از همه رویکرد مجموعه به این موارد بود؛ همواره بر پایه حل مسئله، همکاری تیمی و توسعه فردی پیش میرفتند. امروز با افتخار میگویم کار در ستاره طلایی سینا برایم تنها یک شغل نبود، بلکه فرصتی برای یادگیری، رشد، ساختن شبکهای از روابط حرفهای و روشنتر ساختن آینده بود. اگر بخواهم دقیق بگویم، فاصله بین تأیید تا آغاز به کار من شش روز بود. در همان روزهای ابتدایی مصاحبهای مفصل با مدیرعامل داشتم. شرکت همچنان رو به رشد است و
هرچه میگویم باورنکردنی به نظر میرسد اما واقعا چنین تجربهای دارم. شرکت فرآزما از نظر من با بینظمی و نبود بنیانهای محکم و حسابشده روبهروست؛ اینها از نقاط ضعفی هستند که نمیشود آنها را نادیده گرفت. با وجود اینکه مدیرعامل تا اندازهای با اخلاق است، اما برنامهریزی شرکت فاقد پایه و پایهریزی درستی است و تدبیر کافی برای اداره امور ندارد، بنابراین برای کارمندان قابل اعتماد نیست. از طرفی منابع مالی شرکت آنقدر نیست تا پرداختی منظم را تضمین کند و در نتیجه کارمندها نمیتوانند انتظار دریافتهای مالی منظم داشته باشند.
تو اماف با یک تیم همدل رویرو شدم و خیلی بهم کمک شد تا بتونم تسک هام رو انجام بدم این حجم از صمیمیت و کمک برام جذاب بود و من هم هرکاری تونستم برای انجام تسک ها انجام دادم
من قبل از استخدام نظرات رو خوندم و با خودشون هم در میان گذاشتم و در نهایت تصمیم به همکاری گرفتم و خوشحالم از این بابت. تمام موضوعات و سوالات من رو با حوصله پاسخ دادند و در حین همکاری هم همیشه مدیر محصول در دسترس بود و مسائل رو با حوصله صحبت میکردیم این باعث میشد خیلی تیم همدل باشه و محیط خوب و همدلی بین تیم باشه
در آغاز فهمیدم که مشکلات داخلی هر تیم به ریشهای مدیریتی برمیگردد که آن مجموعه را اداره میکند. زمانی که فردی به این نتیجه برسد که رفتار هر کس در هر محیطی متاثر از فرهنگ و کنشهای همان محیط است، به مرز بلوغ فکری نزدیک میشود. وقتی اعضای یک تیم با یکدیگر درگیر میشوند و مدیران تنها تماشاگرند، این نشان میدهد که روند اعمال سیاستهای مدیریتی دقیقا مطابق میل مدیر گروه پیش میرود.
در گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما من تجربهای مالی داشتم که هنوز هم با خودم مرور میکنم. از همان آغاز از بابت اینکه یکی از همکاران قبلی اسم صندوق بازنشستگی را مطرح کرد، قدری تعجب کردم. قرار بود هر شش ماه بتوانیم به پولمان دسترسی داشته باشیم، اما گویا دیگر چنین امکانی وجود ندارد و بیش از یک سال هم گذشته است. این موضوع برای من و همکارانم عادی نیست و به اندازهای که برای دیگران شاید بیاهمیت باشد، برای ما ارزش و اهمیت دارد. طبق قراردادی که از سوی شرکت نوشته شده بود انتظار اجرای دقیق آن را دارم؛ اگر قویتر از این باشد، مطمئنا قدردان خواهند بود.
به خاطر فضای کاری ناامن و ناسالم، من حدود سه ماه در این شرکت حضور داشتم و خیلی زود فهمیدم که نمیتونم بیشتر بمونم. در زمان ورود به شرکت، عملا هیچ کس با سابقهای طولانی وجود نداشت و اکثر نیروهای فعال حداکثر پنج ماه سابقه کار در اونجا داشتند. در همان مدت کوتاه هم با تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق مواجه بودم. مدیران شرکت فاقد خطمشخص و استراتژی برنامهریزی مشخص بودند و هر روز درخواست جدیدی مطرح میشد و حرفهاشون بارها نقض میشد. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم کسی در این شرکت کار کند. هیچ اولویت یا لطفی در آن وجود ندارد و حتی همکار من که الان در همان شرکت است، دنبال کار میگردد؛ وگرنه بهسرعت نمیشد در آنجا دوام آورد.
شرکت بهسون تجربهای ناامیدکننده را برایم رقم زده است. همواره کار را پیش میبردند اما هیچ استخدامی انجام نمیشد و حقوق مشخصی به کارمندان تعلق نمیگرفت. بهعنوان نیروهای اجرایی، بار سنگین مسئولیتها به دوش ماست و هیچ تعهدی در قبال کارها احساس نمیکردند. در پایان هم خبری از حقوق و وضعیت استخدام نبود.
بر پایه گذار و باعث و بانی این شرکت لعنت . عاشق لوده بازی و دلقک بازی و خاله زنک بازی هستن . یه مشت انسان کودن و بیسواد هم شدن مدیر و سرپرست توی این شرکت . گوه بگیرن درب این شرکت بیصاحب .
با سلام یعنی واقعا متاسفم برای خودم که توی همچین شرکت بیخود و مزخرفی کار میکنم . مدیران به شدت بیسواد . محیط مسموم و حیف از عمر آدم که تلف بشه . به هیچ عنوان توصیه نمیکنم . اکثر مدیران و سمتها با پارتی بازی هست و پیشرفت نمیکنی مگر با پارتی بازی . اگر جایی کار پیدا نکردید از بیکاری بهتره .
در این شرکت با وجود پروژههای گرهخورده و حجم کاری بالا، احساس بیثباتی شغلی داشتم و فضای کارامنیتی مطلوبی وجود نداشت. حقوقی که دریافت میکردم نسبت به بازار، کمتر بود و وقتی فکر میکردم به ترک کار، با تهدیدهایی مبنی بر بیکاری مواجه میشدم؛ انگار سالها در شرایط سخت و فشار بالا کار میکشیدم و به آیندهای روشن امیدوار نبودم.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس کردم با یکی از بدترین تجربههای کاریم روبهرو شدم؛ فضایی سرد و پر از حسادت در بین برخی همکاران اوضاع را خیلی ناخوشایند کرده بود. مدیر منابع انسانی به شدت به نظر میرسید که هر آنچه من میگویم را زیرسوال میبرد و حرفهایش به عنوان واقعیت مطرح میشد. جو حاکم بین تیم نه صمیمی بود و نه همدلی؛ کارمندان بیشتر به زیرآب زدن و نزاع فکر میکردند تا همکاری در مسیر پیشرفت پروژهها. نسبت به حقوق هم وضعیت قابل دفاعی وجود نداشت و هر بار که اعتراض میکردم با پاسخهایی مواجه میشدم که انگار رزومههای زیادی برای کار در اختیار دارند و به نوعی از حقم گذشت میکردند. نسبت به تعریف پروژه و نقشهای مختلف در سازمان هم شفافیتی دیده نمیشد و این سردرگمی درباره اینکه کی پروژه را تعریف میکند، کی مدیر پروژه است و از چه نقطهای باید کار را شروع یا به پایان برسانیم، خیلی آزاردهنده بود. در نهایت احساس پشیمانی کردم از اینکه در چنین محیطی کار کردهام و نکته روشن این بود که هیچ هماهنگی مشخصی برای مسیر کاری وجود ندارد.
مدیریت شرکت به شدت ضعف داشت و جو حاکم در گروه حالت خالهزنکی بود. حقوق بهطور مناسب پرداخت نمیشد و زمانبندی پرداختها رعایت نمیشد.
برای مصاحبهی Android، روزی که برای کار در شرکت نوشتم، تجربهای فراموشنشدنی بود و از لحظههای اولیه تا آخرین واکنشهایم با فضایی از تردید و نامزدی روبهرو شدم بهجزئیات رفتار و نحوهی مذاکرات آنها با من نخبهگونه یا حرفهای نبود و احساس کردم پذیرش من با رفتارهایی غیرحرفهای همراه شد رفتار مدیر مجموعه و برخی اعضا به گونهای بود که اعتماد بهنفس و ارزشگذاری روی تجربهام را به چالش کشید زنی که فرم را ارائه کرد همواره با لحنی انتقادی برخورد میکرد و در نهایت گفت که شاید حضورم در آنجا به وقوع نپیوسته است این تجربه بهطور کلی از نگاه کارکنان آنجا بیان میشود و به همان شکل منعکس شد
برای من تجربهای ناخوشایند بود که تصمیم گرفتم بازگو کنم تا شاید دیگران از ادامه کار در این شرکت منصرف شوند. حدودا شش تا هفت ماه به طور کامل در این شرکت فعالیت داشتم، اگرچه نقش مستقیم داخل شرکت نداشتم و به عنوان نماینده چیدمان بودم. نخست از مصاحبه استخدامی بگویم که پرسشها خیلی بیربط و بیمزه بود. پس از آن رفتار با پرسنل را بررسی کنید: برخوردها تحقیرآمیز و سطح کلاس رفتاری پایین بود. امیدوارم این نوشته بتواند همفکری کسی را تغییر دهد و از پیوستن به این شرکت صرفنظر کند، مخصوصا اگر برای ارزشهای شخصی خودش اهمیت قائل است. حتی به نظر من اگر به قوت روزی هم محتاج بودم، نباید در این شرکت کار میکردم، چون در مجموعه افرادی وجود دارند که رفتارهای نامناسب و تند دارند. نکتهای جالب و مضحک هم این است که یکی از برندهای این مجموعه مای لیدی است که معمولا شناخته میشود، اما برخلاف برند، رفتار و عمل کارکنان، بهویژه به صورت زنان همکار، آنطور که باید، حرفهای نیست. بهطور کلی توصیه نمیکنم.
با دل و جان در شرکت یاس ارغوانی کار میکنم. باعث افتخار بنده هستش،از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با زیر مجموعه خود رفیق هستند. یازده ساله اجازه ندادند پیش زن و بچه سرم پایین باشه و همیشه دست پر به خانه میروم
حیف و صد حیف شرکت خدمات انفورماتیک، یکی از کلیدیترین شرکتها در فناوری اطلاعات بانکی بود. بازوی فنی بانک مرکزی بود. نقش مهمی در توسعه زیرساختهای حیاتی بانکداری داشت. و با این مدیریت جدید، روند افت جایگاه، کاهش انگیزه، و دور شدن از رسالت نه از سر ضعف فنی، بلکه از بیتوجهی به سرمایههای انسانی و تبدیل نگاه راهبردی به نگاه صرفا سیاسی و مصلحتی.
مدت کوتاهی در این شرکت مشغول به کار بودم. واقعیت این است که انتظار میرود پروژههای بزرگ و بینالمللی را با جدیدترین تکنولوژیها پیادهسازی کنید و همیشه در بالاترین سطح از نظر دانش فنی بهروز باشید، اما دریافتی شما به ریال و متناسب با این سطح از مسئولیت و تخصص نیست. حجم کار و پیچیدگی پروژهها بسیار بالا بود و با استانداردهای رایج در سایر شرکتها تفاوت زیادی داشت، با این حال، تیم فنی در سود و درآمد این پروژهها هیچ سهمی نداشت. من تجربه خوبی بدست اوردم در مدت کوتاه ولی درامد مهم تر هست
در محیط کاری فعلیم در حوزه فناوری اطلاعات فرصتهایی برای پیادهکردن ایدهها و خلاقیتم وجود دارد. فضای کار بسیار حمایتی و مثبت است و همین جو آرام و متمرکز باعث میشود بتوانم به راحتی روی پروژهها کار کنم. سطح استرس کمتر است و تعامل قوی تیمی انگیزه و کارایی من را به شکل محسوسی بالا میبرد. تجربهام باعث میشود هر روز امیدوارتر به پیشرفت حرفهای و تقویت مهارتهایم باشم.
من در طول یک سالی که با این شرکت همکاری دارم، تجربهام خوشایند بوده است. شرکت کوچک است اما پروژههای مناسبی دارد و جو کار سالمی حاکم است؛ رشد حرفهایام هم در این مدت خوب بوده است. در مورد گذشته شرکت اطلاعی ندارم، اما تا به امروز مشکل خاصی نداشتم. پیامهای اینجا گاهی تکراری به نظر میرسند و به نظر میرسد بعضی افراد بیش از یک نفر مسئول نوشتن همهی پیامها باشند. به طور کلی این شرکت را پیشنهاد میکنم.
ورودم به مجموعه ستاره طلایی سینا نقطهای بود که مسیر حرفهایام را به کلی تغییر داد. از همان ابتدای کار، نظم و ساختار مشخص و فضای حرفهای حاکم بر مجموعه، احساس امنیت شغلی و انگیزه برای رشد را در من القا کرد. یکی از جنبههای شاخص این مجموعه، احترام به سرمایه انسانی است. بهعنوان عضو مؤثر از یک سیستم هدفمند دیده شدم و بهجای صرفا یک نیرو، بهرهور و مشارکتگر بودم. آموزشهای اولیه دقیق، کاربردی و متناسب با مسئولیتهایم بود و این موضوع باعث شد بدون استرس وارد محیط کار شده و در کوتاهترین زمان به بهرهوری برسم. مدیران با شفافیت و احترام، مسیرهای رشد را به همکاران نشان میدادند. در جلسات دورهای به ایدهها و بازخوردها توجه میکردند و این رفتار حس تعلق عمیقی نسبت به مجموعه در من ایجاد میکرد. در طول دوره همکاری با چالشهایی مواجه شدم، اما مهمتر از همه رویکرد مجموعه به این موارد بود؛ همواره بر پایه حل مسئله، همکاری تیمی و توسعه فردی پیش میرفتند. امروز با افتخار میگویم کار در ستاره طلایی سینا برایم تنها یک شغل نبود، بلکه فرصتی برای یادگیری، رشد، ساختن شبکهای از روابط حرفهای و روشنتر ساختن آینده بود. اگر بخواهم دقیق بگویم، فاصله بین تأیید تا آغاز به کار من شش روز بود. در همان روزهای ابتدایی مصاحبهای مفصل با مدیرعامل داشتم. شرکت همچنان رو به رشد است و
هرچه میگویم باورنکردنی به نظر میرسد اما واقعا چنین تجربهای دارم. شرکت فرآزما از نظر من با بینظمی و نبود بنیانهای محکم و حسابشده روبهروست؛ اینها از نقاط ضعفی هستند که نمیشود آنها را نادیده گرفت. با وجود اینکه مدیرعامل تا اندازهای با اخلاق است، اما برنامهریزی شرکت فاقد پایه و پایهریزی درستی است و تدبیر کافی برای اداره امور ندارد، بنابراین برای کارمندان قابل اعتماد نیست. از طرفی منابع مالی شرکت آنقدر نیست تا پرداختی منظم را تضمین کند و در نتیجه کارمندها نمیتوانند انتظار دریافتهای مالی منظم داشته باشند.
تو اماف با یک تیم همدل رویرو شدم و خیلی بهم کمک شد تا بتونم تسک هام رو انجام بدم این حجم از صمیمیت و کمک برام جذاب بود و من هم هرکاری تونستم برای انجام تسک ها انجام دادم
من قبل از استخدام نظرات رو خوندم و با خودشون هم در میان گذاشتم و در نهایت تصمیم به همکاری گرفتم و خوشحالم از این بابت. تمام موضوعات و سوالات من رو با حوصله پاسخ دادند و در حین همکاری هم همیشه مدیر محصول در دسترس بود و مسائل رو با حوصله صحبت میکردیم این باعث میشد خیلی تیم همدل باشه و محیط خوب و همدلی بین تیم باشه
در آغاز فهمیدم که مشکلات داخلی هر تیم به ریشهای مدیریتی برمیگردد که آن مجموعه را اداره میکند. زمانی که فردی به این نتیجه برسد که رفتار هر کس در هر محیطی متاثر از فرهنگ و کنشهای همان محیط است، به مرز بلوغ فکری نزدیک میشود. وقتی اعضای یک تیم با یکدیگر درگیر میشوند و مدیران تنها تماشاگرند، این نشان میدهد که روند اعمال سیاستهای مدیریتی دقیقا مطابق میل مدیر گروه پیش میرود.
در گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما من تجربهای مالی داشتم که هنوز هم با خودم مرور میکنم. از همان آغاز از بابت اینکه یکی از همکاران قبلی اسم صندوق بازنشستگی را مطرح کرد، قدری تعجب کردم. قرار بود هر شش ماه بتوانیم به پولمان دسترسی داشته باشیم، اما گویا دیگر چنین امکانی وجود ندارد و بیش از یک سال هم گذشته است. این موضوع برای من و همکارانم عادی نیست و به اندازهای که برای دیگران شاید بیاهمیت باشد، برای ما ارزش و اهمیت دارد. طبق قراردادی که از سوی شرکت نوشته شده بود انتظار اجرای دقیق آن را دارم؛ اگر قویتر از این باشد، مطمئنا قدردان خواهند بود.