در طی مسیر کاریام با فضایی روبهرو شدم که از نظر ظاهر حرفهای بود اما واقعا با چالشهایی همراه شده بود که نگاه من به فرهنگ سازمانی، همکاری تیمی و مدیریت منابع انسانی را عمیقا دگرگون کرد. تجربهای که برای برخی ممکن است عادی باشد، اما برای کسی که رشد، یادگیری و شفافیت را ارزش میدهد، نقطهی عطفی شد. آنجا برخورد با رفتارهای دوپهلویی و پشت سرگویی و جابجایی حرفها بهعنوان هنجار، بهنوعی سیاستبازی سطحی تبدیل شده بود. کسانی که مدت طولانی در آن محیط دوام میآوردند، عمدتا هویتشان به کار در همان مجموعه گره خورده بود. از منظر روانشناسی، وقتی فرد خارج از محیط کار تخصص عجیب یا امنیت شغلی ندارد، محیط فعلی تنها منبع اعتبار و احساس ارزشمندیش میشود و این وابستگی شدید، هر تغییری را تهدید مینماید. در چنین وضعی، ورود فردی با دیدگاه تازه یا استانداردهای حرفهای بالاتر میتواند ساختار روانی کسانی که این اکوسیستم را پذیرفتهاند، آشفته کند. تفاوتها بهطور تلویحی ناکارآمدی سیستم را نشان میدهد و بهاین صورت مکانیسمهای دفاعی مثل حذف، تخریب یا شایعهسازی فعال میشوند تا «محدوده امن هویتی» حفظ شود. آموختم که اغلب مشکل از توانمندی یک نفر نیست بلکه از اکوسیستمی است که از رشد میترسد. محیطی که منابع مالی، شفافیت، نظم و مهارت واقعی در آن ارزش ندارد، برای آنهایی که به دنبال یادگیری و پیشرفت هستند مناسب نیست و به همین دلیل هر کسی که میخواهد مسئولیتپذیر باشد یا کار حرفهای انجام دهد با مقاومت و انرژی منفی روبهرو میشود. علاوه بر این، مدیرانی را دیدم که بدون داشتن دانش یا تجربهی لازم، مسئولیتهای گوناگون را میپذیرفتند و وارد هر کاری میشدند؛ فضای کار به شکل واضحی تبدیل شده بود به جایی که هرکس فقط کمی بلندتر صحبت میکرد، خود را صاحبنظر مطلق میدانست. حضور این مدیران به جای روشن شدن مسیر، کارها را پیچیدهتر میکرد و تصمیمها بر پایه حدس بود، دخالتهایی بدون فهم موضوع اتفاق میافتاد و اصرار عجیبی بود که همهچیز مطابق نظر آنها پیش برود. گاهی واقعا از آن دسته تصمیمات که زیر نور دیده نمیشود، خیلی ساده است که کسی هنوز اصول اولیه را ندانسته است اما تصمیم میگیرد. واقعیت این است که وقتی مدیریت تبدیل به ابزار جبران کمبودهای شخصی میشود، هیچکس جای رشد ندارد. چنین مدیرانی معمولا از تخصصها میترسند؛ چون تخصص، معیار سنجش است و معیار سنجش احتمال پیدا شدن ضعفها را بههمراه دارد. نتیجه این میشود که فضای کاری بیشتر به مراقبت از هر خطای مدیر بدل میشود تا به اعتماد و یادگیری؛ بهجای رشد، همه نگرانند که کوچکترین اشتباه مدیر به «چشم خطر» تبدیل نشود. این تجربه برای من تنها یک درس کاری نبود؛ فهمیدم نبود دانش در مدیریت فقط یک مشکل فنی نیست، مسئلهای انسانی است که میتواند روحیه، انگیزه و رشد یک تیم را تحت تأثیر قرار دهد. بیانگیزگی در سازمان به چشم میخورد چون اکثر افراد فقط بهخاطر اینکه «هستند تا باشند» منتظر فرصتهای بهتراند یا شرایط جدیدی میخواهند. حجم تعدیلهای نیرو، عدم تسویهحساب با کارمندان پیشین و رفتارهای غیرمنصفانه، اعتماد و امنیت روانی را از بین میبرد و معلوم است که تصمیمها نه بر پایه شایستگی که بر پایه روابط و ترس گرفته میشوند. نتیجه روشن است: انرژی، تع
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت فرینه فناور تجربهای از حضورم در مصاحبه را به اشتراک میگذارم که همچنان روی ذهنم مانده است. اولین ملاقات من برای موقعیت Backend Developer در ساعت ۸:۳۰ برگزار شد و فهمیدم هیچکس برای مصاحبهام حاضر نیست؛ تا ساعت ۸:۵۰ هم منتظر ماندم اما نهایتا از اتاق جلسات بیرون برده شدم. پس از یک هفته از سوی شرکت اعلام شد که باید یک مصاحبه عملی انجام بدهم و هیچ توضیحی داده نشد؛ گفتند هر چیزی که بلدم پیادهسازی کنم و در همان روز، وقت من را بیفایده تلف کردم. وقتی نتیجهای نگرفتم، با تیم منابع انسانی تماس گرفتم و با مردی به نام نگین راز صحبت کردم. رفتار ظاهرا بیقصد و غیرفعال و با جوابی مبهم همراه بود. دوباره برای مصاحبه سوم خبر دادند اما در راه رسیدن به ساختمان گفتند مصاحبه کنسل شده و قرار شد دوباره در اوایل هفته بعد هماهنگ شود؛ اما باز خبری نشد. دو هفته دیگر هم گذشته بود و من تماس گرفتم تا پیگیری کنم و سرانجام ایمیلی با این اخبار دریافت کردم. در نهایت، حس ناامیدی از بیمسئولیتی برخی اعضای شرکت را تجربه کردم. هر چند خدا را شکر میکنم که مسیرم را روشنتر دیدم، اما این تجربه مرا از نظر حرفهای و انسانی به تفکر و دقت بیشتری واداشت.
برای من بدترین لحظههای کار زمانی بود که با دروغ و فرصتطلبی عمرم را تلف میکنند. به نظر من به جای تنها انتشار نظرات مثبت، بهتر است از سابقههایی مثل شکایات و چکهای مدیرعامل مطلع شوید تا خودتان به واقعیت پی ببرید.
همه ی ما در واحد فنی مشغول هستیم. واحدی که با سپردن به یک شخص نالایق به پروژه انتقال قدرت تبدیل شده! سردرگمیم از مدیران ارشدی که ادعای انتخاب افراد شایسته دارند. در حالیکه رییسان قابلی برای مدیریت این واحد داشتند. مدیری به شدت دروغگو و حقه باز آنقدر زیرک و کاربلد که خودش هم دروغای خودش رو باور میکنه! وقتش مدیران ارشد یک فکر حسابی در مورد این شخص داشته باشند.
من تجربهای از کار در این شرکت ندارم و نگرانم که شرایطش رو هم نخواهم داشت؛ اخیرا یکی از دوستانم از آنها شکایتی کرده است؛ به نظر میرسد در وزارت کار به نامشان بدنامی وجود دارد، حقوق پرداخت نمیشود و بیمه هم مراعات نمیشود. سفتههای ما را هم پس نمیدهند و به نظر میرسد از همان ابتدا، روشهای فرار از تعهدات را بلدند و پیگیری نشدن حقوقی برای افراد استخدامشده از همان روز اول به ذهنشان رسیده است.
هرگز به داتین نروید هرگز، یعنی فاجعه ترین جایی که مصاحبه شدم یعنی فقط دلم می خواست بدونم این بی سواد ها که از مهدکودک فارغالتحصیل شدن دقیقا مبنای استخدام شون چی بوده تو این شرکت چی میگذره خدا میدونه ولی علت فجایع بزرگی که اول برای مردم بعدم برای سپه و پاسارگاد اتفاق افتاد تو اولین مصاحبه محرزه داتین تو مهدکودکی بیش نیستی واقعا جای تاسف داره
خیلی شرکت بدی هست بابت باکس پول کم کردن گفتن عکس بفرست فرستادم ولی پول کم کردن من کلا حذف کردم دوستان نرم افزار رو پاک کنید تا تعداد سفیر این شرکت کم بشه تا کلا جمع کنن اینا دزد هستن پول الکی و بدون اطلاع رسانی قبلی کم میکنن و دیگه هم برگشت نمیزنن مسیرها خیلی طولانی و کرایه ها نصبت به مسیر خیلی خیلی پایین تر هست کلا یه شرکت خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی کوچیک و کم اهمیتی هست
یکی از تجربههای من این بود که با وجود وعدههای صریح شرکت، در عمل به آنها پایبند نبودند و پس از چند مرحله مصاحبه بینتیجه کار را رها کردند؛ بهویژه از صرف وقت مخاطب استقبال نمیشد و ارزش وقتگذاشتن را برایم پایین آمد.
اردیبهشت ۹۴ قرارداد ۳ ماهه بام بستن با حقوق یک میلیون و دویست هزار تومان. گفته بودم که بکندکار هستم اما دیدم یه فایل فتوشاپی میدن و کل فرانت و بک سایت رو باید خودت بزنی و به هر کس یه پروژه کامل مجزا میدن و اصلا تیم ورکی در میان نیست، یه روز از کوره در رفتم و با مشت کوبیدم رو میز برنامه نویس ارشدی که ریش پرفسوری داشت و فریاد زدم این چه وضعیه ، قرارداد سه ماهه من تمدید نشد و اومدم بیرون فریلنسر شدم و خیلی هم راضی ام.
شما با تمام وجود تعریف عملی یک بیمار سادیسمی و بی تربیت و بیشعور رو میتونید در عرض چند روز کار تواین شرکت درک کنید.اگر فرصت ورود به این شرکت رو دارین حتما کمی فکر کنید و برای جای دیگه هم رزومه بدین.وقت و کمال انسانی خودتون رو تز بین نبرین
فشار کاری افتضاح در حد این که در هر شیفت ۹:۳۰ کار مداوم فقط یه رب تایم ناهار و ۱۵ دقیقه استراحت دارید بعد از دوسال فعالیت نه پیشرفت شغلی در کار بود و نه احترامی دریافت مرخصی با هزار منت و اطلاع رسانی از هفته قبل در حد یکی دو روز امکان پذیر بود. حقوق و مزایا پایین، آسیب دیدن روح و جسم بالا
من حدود شش ماه ویزیتور حضوری این مجموعه بودم. هیچ مرخصی یا تعطیلی جز جمعهها برایم وجود نداشت و از سرپرست تا مدیر فروش و بالاتر همه بیادبی و خودخواه بودند. فشار کاری بالاست و اخلاق کاری هم بهشدت زیر سؤال میرفت؛ همه چره بیقانونی و خودخواهی را پیش میبردند. در مجموع، تجربهای بود که دیگر هرگز تکرارش نمیکنم.
فضای شرکت خیلی دوستانه و مثبت بهنظر میرسید؛ همه افراد بخش منابع انسانی و مدیر مربوطه و حتی نگهبانان با برخوردی دوستانه و خوب از من استقبال کردند. سوالاتی که مطرح شد کاملا مرتبط و مناسب بود و تسلطم نسبت به مباحث هم تا حد زیادی خوبی بود. نکته مثبت این بود که با وجود تأخیر من در رسیدن به مصاحبه، روند مصاحبه همچنان برگزار شد و برخورد تیم نمونهگشایی عالی بود و همکاری خوبی داشتند تا من بتوانم مصاحبه را انجام بدهم.
شرکت حلوای عقاب به من فرصت بانظیری برای ملاقات با تیم منابع انسانی داد و از همان لحظه اول محیطی منظم و حرفهای را به نمایش گذاشت. کارشناس طراحی بودن من با وجود فاصلهی کم تا شرکت، تمام تکالیف روز مصاحبه را بهطور دقیق دنبال کردند و حتی نگهبانی هم از وجود مصاحبه مطلع بود که این، نشانهی نظم بالای شرکت بود. با گرمابانی و احترام کامل، مرا به بخش منابع انسانی معرفی کردند و با تیمی حرفهای روبهرو شدم. پذیرایی دوستانه و برخوردی مهربانانه داشتند، هرچند انتظار آنها از سطح تخصصی بیش از سطح من بود و شباهتی به تواناییهای من نشان نمیداد. در نهایت سه روز طول کشید تا بهطور قطع مطلع شدم که پذیرفته نشدهام؛ پیام آنها محترمانه بود و احترام را همچنان حفظ میکرد. در پایان، بهعنوان حسن ختام، تیم منابع انسانی شرکت حلوای عقاب چنین آرزویی را بر زبان آوردند که برای من در آیندهای مناسب و در صورت شایستگی، دوباره در خدمتشان باشم. ایام بهکام.
در ابتدای کار با تأسف از نپیوستن به تیم، اما تجربهام نشان داد که فضای سازمانی منظم و با برخوردی محترمانه بود. پذیرایی اندکی انجام شد و برای مسیر طیشده تا مصاحبه، از من دلجویی کردند که این رفتار به نظر من منعکسکننده شخصیت کلی شرکت بود. روند فنی مصاحبه به شکل منظم و حسابشده پیش رفت. نتیجه را حدود سه روز پس از مصاحبه اعلام کردند و این نیز نمادی از نظم و ساختار حرفهای سازمان بود. در کل تجربهام مثبت بود.
مدت کوتاهی با تیمی منظم و محترم آشنا شدم که استقبال گرمی داشتند و پس از پرکردن فرمهای معمول سازمانی، به مصاحبه فنی رفتم. دو نفر داور مصاحبه بودند و نحوه، نوع و ترتیب سوالها به وضوح نشان میداد که تیمی حرفهای هستند. پس ادامه دادم و با واحد منابع انسانی مصاحبه کردم؛ رفتارشون خیلی محترمانه بود. نتیجه مصاحبه برای من مثبت نبود و حدود چهار روز بعد از مصاحبه، خبر قبولی را دریافت نکردم. با این وجود میتوانم بگویم تجربهای ارزشمند بود.
با وجود اینکه خیلی تلاش میکردم، تجربهام از کار در گلفام سفر به شدت ناامیدکننده بود. وعدهها اغلب عملی نمیشد و برخورد با من بیاحترامی بود. به جای قدردانی، با کمکاری و بیثباتی روبهرو میشدم؛ قراردادها بسته نمیشد و حقوقها عقب میافتاد. مبلغ پورسانت هم پرداخت نمیگردید و در برابر هر سوالی، من را به سمت پیشبرد شکایت هدایت میکردند و در نهایت تنها در 4 تا 5 ماه واقعا دنبال پولم میافتادم، با احساس تحقیر شدید.
در تجربهای که از شرکت گروه مهبانگ دارم، بیشترین رضایت را از فضای کاری و نحوهی مدیریت احساس کردم. جو دوستانه و همدلی بین همکاران برایم بسیار ارزشمند بود. پرداخت حقوق بهموقع و بدون کاهش حقوق، از نکات مثبتی بودند که دنبالشان میکردم. مدیران جوان و خلاق انگیزهی یادگیری و رشد را در کارم تقویت میکردند و فرصتهای تازهای برای توسعهی مهارتها در اختیارم میگذاشتند. وقتی بحران یا چالشی پیش میآمد، با استفاده از تبادل نظر جمعی و نظرات تیم به حل موضوع میرسیدیم. پس از آنکه بحران جدی تری به وجود آمد، به خوبی از پس مدیریت وضعیت برآمدند و روند بهبود را به جلو بردند. در نهایت، هیچ کاهش حقوقی برای من یا همکاران اعمال نشد.
در گروه مهبانگ تجربهی من در کارم این بود که به دنبال یافتن مرزهای ممکن در نوشتن و انتشار هر چیزی باشم. هدفم این بود که ببینم آیا میشود به سادگی هر حرف یا ادعایی را نوشت و آن را منتشر کرد یا نه. با این قصد، چندین بار این آزمون را تکرار کردم تا ببینم چگونه میتوان محتوا را به شکل ساده و بدون محدودیت تولید و منتشر کرد یا خیر. نتیجهای مشخص نگرفتم اما احساس کردم این تجربه، بهخصوص در فضای نویسندگی و انتشار، میتواند دغدغههای اخلاقی و مدیریتی زیادی به همراه داشته باشد و نیازمند دقت و مسئولیتپذیری بیشتری باشد. در نهایت، دریافتم که بررسی صحیح قابلیت انتشار هر متن نیازمند رویکردهای شفاف و چارچوبهای اخلاقی است تا از آسیبرسانی به افراد یا مجموعهها جلوگیری شود.
سلام بنده آگهی این شرکت را در جاب ویژن دیدم برای استخدام کارمالیاتی وتماس گرفتم وادرس شرکت را دادن وگفتند ۱تا ۴ تایم مصاحبه هست وقتی رفتم حدودا ۲۰ نفری برای مصاحبه آمده بودند ومنفی اجازه نمیداد کسی با کسی حرف بزند ویک مدیر بسیار هیز داشت که با نگاهش به خانم ها آنها رو معذب میکرد و وقتی رفتم داخل گفتم برای استخدام آمدم بدون اینکه سوالی در مورد کار بپرسد گفت باید دوره کاراموزی بگذرونی و۴۴۰۰ مبلغ ثبت نام است یک ماه دوره داره و منشی رو صدا کرد ومنفی با دستگاه کارت خوان آمد برای کشیدن پول وگفت با خودت دفتر کل.روزنامه.واسناد حسابداری بیار ودوره یک ماهه تبدیل شد به ۳ ماه و استخدامی در کار نبود شرکت مالیاتی نیست پارسیان حساب اموزشگاه هست آموزش حسابداری مقدماتی در سطح دانشگاه مهندس جلیلی مدیر موسسه کلاهبردار و هیز است مراقب باشین
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.