بهنظر من کار در انبار این شرکت هم میتونه تجربههای خوب و هم چالشهایی به همراه داشته باشه. وقتی همیشه زیر نظر رئیس و مدیران خشک و خشن بودم، اخلاقشون توی رفتارهاشون کاملا مشخص بود. ممکن بود جای دیگهای خوب باشه اما توی این واحد کار و بار خیلی زیاده و مدیرانش سطح برخوردشون به اندازهی کوچهبازاریه؛ برای پرسنل ارزش و جایگاه قائل نمیشن.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
از تجربهای که در مکتب خونه داشتم میخواهم بنویسم: مدیر پروژه سایت متلب پروژه شدم و در کنار این نقش، به عنوان برنامهنویس متلب فعالیت میکنم. مکتب خونه یکی از معتبرترین مجاری آموزشی در ایران است و سایت متلب پروژه از ویدئوهای آموزشی مکتب خونه برای هدایت کاربران و ارتقای کیفیت تدریس استفاده میکند تا سطح علمی اساتید خود را بالا ببرد.
من از اینکه در این شرکت کار می کنم خیلی زیاد خوشحالم . بیشتر کارکنان جوان هستند و محیط اینجا سالم و دوستانه هست .جای رشد است و اگر کسی بخواهد خیلی رشد می کند . به خاطر یک مشکلی که در یک واحد به وجود آمده است که نباید این همه از شرکت بدگفت . دوست من می گوید آقای ... یک سری شاخص و فورمت دستورالعمل و آئین نامه و بودجه و یک فهرست از شرکتهای دیگر دارد که سربرگ و ظاهر آنها را عوض می کند و به نام خودش برای آریا بنیز تحویل می دهد یا همیشه در حال تلفن زدن و چایی خوردن است وبه این دلایل می گوید شرکت ضعیف است.ولی دلیلی غیر منصفانه است .معلوم نیست آن آقا این کار را بکند اگر هم کرد یک نفر کار بد کرده است به شرکت ربطی ندارد .اکثریت اعضا این شرکت خوب و سلامتند و همه باید برای رشد آن کوشش کنیم .
من الان چند وقتی هست که دیگه اونجا مشغول به کار نیستم اما به عنوان کسی که اونجا کار کرده میگم که اگر منابع انسانی اون مجموعه مخصوصا اون خانومی که تو اون واحد هست عوض بشه خیلی از مشکلات شرکت حل میشه و فضا از این حالت سمی بودن در میاد یک خانم به شدت بی ادب پررو انرژی منفی و پرمدعا که هیچی بلد نیست
سلام دوستان.گروه صنعتی گلرنگ بسیار شرکت به درد نخوریه.اصلا وقت خودتون رو هدر ندین.اونجا پارتی بازی و فامیل بازی حرف اول رو میزنه.آدم های بله قربان گو و پاچه خوار در اولویت هستند.مزایای کارمندان رو نمیدن.با شما قرارداد کارگری می بندن بر مبنای پایه حقوق و کلا منابع انسانی شون بیشتر منابع کارفرماییه تا انسانی .در کل پیشنهاد نمیکنم.
همه تجربه های به ظاهر مغرضانه ای که منعکس شده باد هواست سداد جایگاه افراد شایسته و لایق هست
من بعد از نزديك به يكسال از كار با توجه به شرايط خودم استعفا دادم شركت با تمام وجود با من همكاري كرد تسويه حسابم به موقع انجام و تمام حق و حقوقم رو دريافت كردم .بعد از سه ماه تماس گرفتم و سفته هام رو عودت دادن .داناپرداز محيط پويايي داره و مديران و سطح دانششون بالاست
من 3 ماه در این شرکت دوره ازمایشی رو سپری کردم وباچیزایی که دیدم و شنیدم تصمیم گرفتم بااینکه اول راهم ولی باز سختی مصاحبه رفتن رو به جون بخرم خیلی محیط سداد مسمومه خیلی چیزی برای یادگرفتن نیست با همکارات مساعلو میبندی میری مرخصی یکساعت نگذشته مدیرت زنگ میزنه که همون همکارت میگه همه سرویسها ارور میده درحالیکه همکار بیوجدان و بیسوادم حتی ارورهارو نمیشناسه و سرور دان شده رو با ارور بک تشخیص نمیده مدیرم خودش گفت فلان کارو نکن و من برخلاف میلم که میدونستم باید انجام بدم انجامش نداد جلوی po گفت عه چرا کمکاری کردی؟چرا انجام ندادی؟ 99درصد افراد بیسواد و باپارتی اومدن خیلی اشتباه کردم خیلی وقت انرژی و هزینه کردم هم روحی هم مالی...خیلی پشیمونم خیلی
مدیران بشدت بیتجربه که صرفا تو موقعیت مناسب جای مناسب حضور داشتن و مدیر شدن برای تخصص و تجربه هیچ ارزشی قائل نیستن و فقط میخوان مهره های خودشون رو بچینن منافع شخصی تو الویته براشون بشدت دنبال شو اف و بزرگ نمایی هستن در یک کلام برای ادم باتجربه و کاربلد حکم مستراح رو داره
شغلم در کارگزاری سهام بارز با ورود من به تیم پذیرش آغاز شد و بهعنوان فردی با دید باز و درک عمیق، نقشی کلیدی داشتم. در این زمان، توانایی تحلیل دقیق و تصمیمگیری سریع برای پذیرش مشتریان جدید از ویژگیهای برجستهام بود و به دلیل این درایت، از همکاران و مدیران بهخوبی شناخته میشدم.
در تجربه من، نقش اپراتور خط تولید و بستهبندی را داشتم و در چند محل مختلف مشغول به کار بودم. ابتدا در شرکت هنر پخت هانا در صفادشت وظیفه راهاندازی و پیگیری خطوط تولید و بستهبندی آبمیوه را بر عهده داشتم. همچنین در کمالشهر به کار با خطوط تولید قطعات خودرو پرداخته و کلیه کارهای فنی و تأسیساتی مرتبط با این خطوط را انجام میدادم.
در این شرکت تجربهی کاری من به عنوان کارشناس ارزیابی املاک پر از مشکلات ساختاری و مدیریتی بود. مدیرانی کهنهکار اما بیتفاوت به سطح دانش کارمندها حضور داشتند و به نظر میرسید که خیلیها از ورد، اکسل یا حتی یک تایپ ساده هم آگاه نیستند؛ در نتیجه دیدن سطح تخصصی بالاتر از خودشان برایشان دشوار بود. سیستم بهقدری ناکارآمد بود که ادامه دادن در آن دشوار میکرد و گویی با یک ادارهی دولتی مواجه هستی. فضای کار به شدت ناسالم و پرتنش بود و رفتارهای غیرحرفهای به چشم میخورد. بهنظر میرسید برخی از مدیران به دنبال ابزارهای کنترلی و پنهانی برای نظارت بر خبرگزاریهای داخلی هستند و گزارشهای پرسنل به مدیرعامل میرسید. پویایی کار در شرکت به سمت شایعات و زیرآبزدنهای رایج میرفت و فضا برای همکاران امن نبود. اخلاق حرفهای در برخی موارد زیر سؤال رفت و مسیر شغلی برای خیلی از افراد ناامن بود. نکتهای که بیشتر آزاردهنده بود بهکارگیری نیروها با اتکا به رابطه و دوستی به جای شایستگی بود؛ فشارهای استخدامی از طریق پارتیبازی از یک روند معمول تبدیل شده بود و اغلب افراد فقط بهخاطر ارتباطات جایگاهی میگرفتند. ساعات کار طولانی و اضافهکاری اجباری به یکی از ویژگیهای بارز شرکت تبدیل شده بود و روزهای پنجشنبه هم بدون حق اعتراض، کارکنان را به کار میکشاند. این تجربه نشان میدهد که محیطی با این سطح از ناسازگاری و فشار کاری نمیتواند بهطور پایدار موفق باشد.
مثل هرجای دیگه ای اینجا هم خوبیها و بدیهای خودش رو داره. قسمت خوبش اینه که خیلی به انتقال دانش اهمیت میدن و آدم رو دائم در مسیر یادگیری قرار میدن، حقوق رو به موقع پرداخت میکنن، بیمه تکمیلی خوبی دارن (طرح نامحدوده)، اونقدری که اهل پاداش دادن هستن اهل جریمه نیستن، جو بین بچه ها خیلی صمیمی و باحاله و صدای خنده زیاد شنیده میشه، فرهنگ سازمانی خوبی دارن، سیستم ارزیابی عملکرد شفافه و به خاطر اشتباه دیگر هم تیمیها شما آسیب نمیبینید. چون تو محیط دانشگاه هستن اونجا از فضای سبز و رستوران و اینجور چیزا میشه استفاده کرد. به بهانه های مختلف ناهار و شیرینی میدن میبرن گردش کلا این چیزاش خوبه یه سری بدیها هم دارن مثلا اینکه open office هستن و فضای پرایویت تمرکزی ندارن برای کسی مثل من که بیش فعاله کار گاهی سخت میشه آدم مجبور میشه یه سری کارارو تو دورکاری انجام بده و دورکاری هم آسون نمیدن نهایتا هفته ای یکی دو روز بدن، خیلی رو ساعت ورود و خروج حساسن و از همه مهمتر در گذشته با یکی دوتا از نیروها که حالا به هر دلیل یا پرفورمنس نداشتن یا بی اخلاقی داشتن زیبا خداحافظی نکردن.
برای مصاحبه رفتم و جو دوستانه و آرامی در شرکت دیدم که واقعا خوشحالکننده بود. تجربهی مصاحبه بهطور کلی خوب بود و بازخوردی که گرفتم را هم برآورد کنم میخواهم، هرچند فکر میکنم امکان تماس دوباره برای همکاری وجود نداشته باشد. نکتههای مثبت: پاسخگویی به پرسشهای بیربط مثل چرا از شغل قبلی خارج میشم یا آیندهی پنج ساله دقیقا پرسیده نشد و نبود فشار روی من؛ فضای مصاحبه بیش از حد جدی نبود و گپ فنی نسبتا دوستانه برگزار شد، هرچند برخی نکتهها را خیلی کلی گفتند که دقیقا روشن نبودند. دو نفر از تیم حضور داشتند: مدیر توسعه و برنامهنویس ارشد. من با اینکه معمولا استرس را تجرب نمیکنم، در آن جلسه حس اضطراب نکردم چون جو تیمی و برخورد دوستانه بود. با وجود تاخیر کوتاه ۱۳ دقیقهای، نگهبانی سریع من را به اتاق مصاحبه رساند و فرایند را با سرعت آغاز کردند؛ برخلاف برخی شرکتها که لازم است بیش از این منتظر بمانید تا جلسه برگزار شود. در پایان، یکی از همکاران ارشد تا کنار آسانسور همراه من آمد و با ادب بدرقهام کرد که این رفتار برای من خیلی دوستانه و محترمانه بود. رنگ روشن شرکت و لحن صمیمانهی تیم، باعث شد احساس کنم اینجا محیط مناسبی است که دوست دارم کار کنم. پوشش الزامی خاصی وجود نداشت. فناوریهایی که ذکر شد بهروز بود و تیمی که حضور داشتم احتمالا با سایر تیمها تفاوتهایی داشته باشد. اگر در ذهنم نکتهی دیگری میآمد، حتما میگفتم؛ اما الان نکتهی مشخص دیگری به چشم نمیخورد.
اگه اتباع هستید به لحاظ سختی کار اوکی هست برای شما. البته درآمدتون یک سوم کارگری سر ساختمون هست. و اینم بگم همکارهایی که قبلا کارگر ساختمون بودند میگند کار در انبار دیجی کالا سخت تر هست. اما اکه ایرانی هستی، یک دویست سیصد میلیون بذارید کنار برای جراحی دیسک کمر. اگه زنده و سالم تونستین از شرکت بیاین بیرون و اینکه سفته هاتون پس دادند و باهاتون تسویه کردند یعنی خیلی خوش شانس هستید. چون ۹۰ درصد کارکنان سابق همچین شانسی نداشتند. حداکثر مدتی که بتونید اونجا کار کنید یکسال هست. بعدش جانباز ۹۰ درصد اعصاب و روان و ۵۰ درصد فیزیکی به حساب میاین. به من که حقوق و مزایای جانبازی تعلق نگرفت. امیدوارم به شما تعلق بگیره
به هر حال این یک حقیقته که ما انسانها برده هستیم. چند هزار ساله که برده هستیم از زمان پیدایش تمدنها و ادیان و.. و خوب با این پیشفرض اگه کار کنی کمتر بهت فشار میاد. حالا قدیمها ارباب بهت یه جای خواب و غذایی میداد. الان هم انقدری پول بهت میدن که سه وعده غذا در روز بتونی بخوری. به طور کلی هم بخوام بگم حجم کاری خیلی سنگین، مرخصی نمیدن، دستشویی هم نمی تونی بری، نیم ساعت بهت وقت غذا میدن، اونم باید تو صف سرویس و غذا گرم کردن و... باشی. دیگه بیشتر از این توضیح ندم. همون اول گفتم برده.
برایم نقل کردند که از اولین روزهای حضورم در شرکت، رفتارها به شکلی غیرحرفهای و گاه توهینآمیز بود. یکی از همکاران که با شرکت همکاری داشت و مستقیما با ما کار نمیکرد، پشت بام شرکت میرفت تا سیگار بکشد و با روال خاصی گس وات میکرد. مسئله وقتی جدی شد که مسئول منابع انسانی با پدر همان همکار تماس گرفت تا موضوع را اطلاع دهد. هرچند پدر آن خانم با این رفتار شرمآور روبهرو شد و از نگرانی شرم میکرد، اما واقعا به نظر میرسید فضای شرکت به اندازهی مدرسهای کوچک است. تعجب من این بود که چه افکاری در ذهن آن فرد وجود دارد که به زدن زیرآب یک همکار نزد پدرش منجر میشود. و آیا محدود به آن نشده و دیگران را نیز زیر سؤال بردن با مدیر مربوطه، باز هم ادامه پیدا کرده است؟
سیستم کاملا برده داریه. چون بهت قول میدم خودشون رو محق میدونن که هر کاری رو براشون انجام بدی بدون اینکه اون کار با میزان تحصیلات، تجربه و حتی شرح شغلیت سنخیت داشته باشه. یه آدم نو کیسه شده مدیرعامل که آب از دستش چکه نمیکنه. گول آگهیهای استخدامیشون رو نخوردید. پاداش خنده دار اونجا بستههای مناسبتی جوکه خلاصه که یه مدیرعامل بی اعصاب با چهارتا مدیر بی سواد دور هم جمع شدن و شرکت زدن از تعداد آدمهایی که مدام دارن جذب میکنن معلومه اونجا چه خبره یه جوری رفتار میکنن که انگار از اونجا بری بیرون دیگه کاری برات پیدا نمیشه و اینا صدقه سری بهت کار دادن. تا خارج نشی نمیدونی چه بهت گذشته اینجوری پیش برن همین یه نصفه اسم هم ازشون پیدا نمیشه
همسر بنده در شرکت بانی چاو سایت خادم آباد مشغول به کاره،متاسفانه جدیدا قانون گذاشتن که از تاریخ ۲۱ مهر ساعت ۱۲ هر شب باید بیاید شرکت ماشین شرکت رو بردارید و برید صف گازوئیل ،اعتراض کردن گفتن اجباره ،چرا باید راننده ها شب زن و بچهاشونو ول کنن و بزارن برن صف گازوئیل،کجای قرارداد ،راننده ها نوشته شده که باید ساعت ۵ صبح سرکار باشید ،ساعت ۴ بعداظهر برید خونه دوباره ۱۲ شب همان روز برید صف گازوئیل؟؟کجاست آقای سلیمانی که مامور بفرسته برای سرکشی و شنیدن حرف دل این بندگان خدا
من موقع اومدن به شرکت تقریبا سوادم در حد دانشگاهی بود در این شرکت این امکان فراهم شد که بتونم زیر نظر مسئولم با تکنولوژی درخواستی شرکت اشنا بشم و بتونم هم کارهای پشتیبانی انجام بدم و هم کارهای طراحی - احترام متقابل بود -ماموریتها کلیه هزینه ها پرداخت میشد و علاوه براین این امکان فراهم شد که به صورت فول استک کار کنم . علاوه بر برنامه نویسی روی sql هم تونستم مهارت پیدا کنم . بیمه تکمیلی داشت - پرداختها در حداقل 10 -11 ماه ماه سر وقت بود و به اندازه تسکی که انجام میدادم میتونستم دریافتی داشته باشم محدودیتی در پرداخت و یا کار وجود نداره و در صورت بیماری یا بروز مشکل میتونستیم بنا به درخواست خودم در صورت فراهم بودن شرایط دور کاری کنم. شرکت این امکان رو فراهم کرده بود که در صورتی که میخواستیم از دوره ای استفاده کنیم بودجه مصوب داشت و میتونستیم از اونها استفاده کنیم.
بهنظر من کار در انبار این شرکت هم میتونه تجربههای خوب و هم چالشهایی به همراه داشته باشه. وقتی همیشه زیر نظر رئیس و مدیران خشک و خشن بودم، اخلاقشون توی رفتارهاشون کاملا مشخص بود. ممکن بود جای دیگهای خوب باشه اما توی این واحد کار و بار خیلی زیاده و مدیرانش سطح برخوردشون به اندازهی کوچهبازاریه؛ برای پرسنل ارزش و جایگاه قائل نمیشن.
از تجربهای که در مکتب خونه داشتم میخواهم بنویسم: مدیر پروژه سایت متلب پروژه شدم و در کنار این نقش، به عنوان برنامهنویس متلب فعالیت میکنم. مکتب خونه یکی از معتبرترین مجاری آموزشی در ایران است و سایت متلب پروژه از ویدئوهای آموزشی مکتب خونه برای هدایت کاربران و ارتقای کیفیت تدریس استفاده میکند تا سطح علمی اساتید خود را بالا ببرد.
من از اینکه در این شرکت کار می کنم خیلی زیاد خوشحالم . بیشتر کارکنان جوان هستند و محیط اینجا سالم و دوستانه هست .جای رشد است و اگر کسی بخواهد خیلی رشد می کند . به خاطر یک مشکلی که در یک واحد به وجود آمده است که نباید این همه از شرکت بدگفت . دوست من می گوید آقای ... یک سری شاخص و فورمت دستورالعمل و آئین نامه و بودجه و یک فهرست از شرکتهای دیگر دارد که سربرگ و ظاهر آنها را عوض می کند و به نام خودش برای آریا بنیز تحویل می دهد یا همیشه در حال تلفن زدن و چایی خوردن است وبه این دلایل می گوید شرکت ضعیف است.ولی دلیلی غیر منصفانه است .معلوم نیست آن آقا این کار را بکند اگر هم کرد یک نفر کار بد کرده است به شرکت ربطی ندارد .اکثریت اعضا این شرکت خوب و سلامتند و همه باید برای رشد آن کوشش کنیم .
من الان چند وقتی هست که دیگه اونجا مشغول به کار نیستم اما به عنوان کسی که اونجا کار کرده میگم که اگر منابع انسانی اون مجموعه مخصوصا اون خانومی که تو اون واحد هست عوض بشه خیلی از مشکلات شرکت حل میشه و فضا از این حالت سمی بودن در میاد یک خانم به شدت بی ادب پررو انرژی منفی و پرمدعا که هیچی بلد نیست
سلام دوستان.گروه صنعتی گلرنگ بسیار شرکت به درد نخوریه.اصلا وقت خودتون رو هدر ندین.اونجا پارتی بازی و فامیل بازی حرف اول رو میزنه.آدم های بله قربان گو و پاچه خوار در اولویت هستند.مزایای کارمندان رو نمیدن.با شما قرارداد کارگری می بندن بر مبنای پایه حقوق و کلا منابع انسانی شون بیشتر منابع کارفرماییه تا انسانی .در کل پیشنهاد نمیکنم.
همه تجربه های به ظاهر مغرضانه ای که منعکس شده باد هواست سداد جایگاه افراد شایسته و لایق هست
من بعد از نزديك به يكسال از كار با توجه به شرايط خودم استعفا دادم شركت با تمام وجود با من همكاري كرد تسويه حسابم به موقع انجام و تمام حق و حقوقم رو دريافت كردم .بعد از سه ماه تماس گرفتم و سفته هام رو عودت دادن .داناپرداز محيط پويايي داره و مديران و سطح دانششون بالاست
من 3 ماه در این شرکت دوره ازمایشی رو سپری کردم وباچیزایی که دیدم و شنیدم تصمیم گرفتم بااینکه اول راهم ولی باز سختی مصاحبه رفتن رو به جون بخرم خیلی محیط سداد مسمومه خیلی چیزی برای یادگرفتن نیست با همکارات مساعلو میبندی میری مرخصی یکساعت نگذشته مدیرت زنگ میزنه که همون همکارت میگه همه سرویسها ارور میده درحالیکه همکار بیوجدان و بیسوادم حتی ارورهارو نمیشناسه و سرور دان شده رو با ارور بک تشخیص نمیده مدیرم خودش گفت فلان کارو نکن و من برخلاف میلم که میدونستم باید انجام بدم انجامش نداد جلوی po گفت عه چرا کمکاری کردی؟چرا انجام ندادی؟ 99درصد افراد بیسواد و باپارتی اومدن خیلی اشتباه کردم خیلی وقت انرژی و هزینه کردم هم روحی هم مالی...خیلی پشیمونم خیلی
مدیران بشدت بیتجربه که صرفا تو موقعیت مناسب جای مناسب حضور داشتن و مدیر شدن برای تخصص و تجربه هیچ ارزشی قائل نیستن و فقط میخوان مهره های خودشون رو بچینن منافع شخصی تو الویته براشون بشدت دنبال شو اف و بزرگ نمایی هستن در یک کلام برای ادم باتجربه و کاربلد حکم مستراح رو داره
شغلم در کارگزاری سهام بارز با ورود من به تیم پذیرش آغاز شد و بهعنوان فردی با دید باز و درک عمیق، نقشی کلیدی داشتم. در این زمان، توانایی تحلیل دقیق و تصمیمگیری سریع برای پذیرش مشتریان جدید از ویژگیهای برجستهام بود و به دلیل این درایت، از همکاران و مدیران بهخوبی شناخته میشدم.
در تجربه من، نقش اپراتور خط تولید و بستهبندی را داشتم و در چند محل مختلف مشغول به کار بودم. ابتدا در شرکت هنر پخت هانا در صفادشت وظیفه راهاندازی و پیگیری خطوط تولید و بستهبندی آبمیوه را بر عهده داشتم. همچنین در کمالشهر به کار با خطوط تولید قطعات خودرو پرداخته و کلیه کارهای فنی و تأسیساتی مرتبط با این خطوط را انجام میدادم.
در این شرکت تجربهی کاری من به عنوان کارشناس ارزیابی املاک پر از مشکلات ساختاری و مدیریتی بود. مدیرانی کهنهکار اما بیتفاوت به سطح دانش کارمندها حضور داشتند و به نظر میرسید که خیلیها از ورد، اکسل یا حتی یک تایپ ساده هم آگاه نیستند؛ در نتیجه دیدن سطح تخصصی بالاتر از خودشان برایشان دشوار بود. سیستم بهقدری ناکارآمد بود که ادامه دادن در آن دشوار میکرد و گویی با یک ادارهی دولتی مواجه هستی. فضای کار به شدت ناسالم و پرتنش بود و رفتارهای غیرحرفهای به چشم میخورد. بهنظر میرسید برخی از مدیران به دنبال ابزارهای کنترلی و پنهانی برای نظارت بر خبرگزاریهای داخلی هستند و گزارشهای پرسنل به مدیرعامل میرسید. پویایی کار در شرکت به سمت شایعات و زیرآبزدنهای رایج میرفت و فضا برای همکاران امن نبود. اخلاق حرفهای در برخی موارد زیر سؤال رفت و مسیر شغلی برای خیلی از افراد ناامن بود. نکتهای که بیشتر آزاردهنده بود بهکارگیری نیروها با اتکا به رابطه و دوستی به جای شایستگی بود؛ فشارهای استخدامی از طریق پارتیبازی از یک روند معمول تبدیل شده بود و اغلب افراد فقط بهخاطر ارتباطات جایگاهی میگرفتند. ساعات کار طولانی و اضافهکاری اجباری به یکی از ویژگیهای بارز شرکت تبدیل شده بود و روزهای پنجشنبه هم بدون حق اعتراض، کارکنان را به کار میکشاند. این تجربه نشان میدهد که محیطی با این سطح از ناسازگاری و فشار کاری نمیتواند بهطور پایدار موفق باشد.
مثل هرجای دیگه ای اینجا هم خوبیها و بدیهای خودش رو داره. قسمت خوبش اینه که خیلی به انتقال دانش اهمیت میدن و آدم رو دائم در مسیر یادگیری قرار میدن، حقوق رو به موقع پرداخت میکنن، بیمه تکمیلی خوبی دارن (طرح نامحدوده)، اونقدری که اهل پاداش دادن هستن اهل جریمه نیستن، جو بین بچه ها خیلی صمیمی و باحاله و صدای خنده زیاد شنیده میشه، فرهنگ سازمانی خوبی دارن، سیستم ارزیابی عملکرد شفافه و به خاطر اشتباه دیگر هم تیمیها شما آسیب نمیبینید. چون تو محیط دانشگاه هستن اونجا از فضای سبز و رستوران و اینجور چیزا میشه استفاده کرد. به بهانه های مختلف ناهار و شیرینی میدن میبرن گردش کلا این چیزاش خوبه یه سری بدیها هم دارن مثلا اینکه open office هستن و فضای پرایویت تمرکزی ندارن برای کسی مثل من که بیش فعاله کار گاهی سخت میشه آدم مجبور میشه یه سری کارارو تو دورکاری انجام بده و دورکاری هم آسون نمیدن نهایتا هفته ای یکی دو روز بدن، خیلی رو ساعت ورود و خروج حساسن و از همه مهمتر در گذشته با یکی دوتا از نیروها که حالا به هر دلیل یا پرفورمنس نداشتن یا بی اخلاقی داشتن زیبا خداحافظی نکردن.
برای مصاحبه رفتم و جو دوستانه و آرامی در شرکت دیدم که واقعا خوشحالکننده بود. تجربهی مصاحبه بهطور کلی خوب بود و بازخوردی که گرفتم را هم برآورد کنم میخواهم، هرچند فکر میکنم امکان تماس دوباره برای همکاری وجود نداشته باشد. نکتههای مثبت: پاسخگویی به پرسشهای بیربط مثل چرا از شغل قبلی خارج میشم یا آیندهی پنج ساله دقیقا پرسیده نشد و نبود فشار روی من؛ فضای مصاحبه بیش از حد جدی نبود و گپ فنی نسبتا دوستانه برگزار شد، هرچند برخی نکتهها را خیلی کلی گفتند که دقیقا روشن نبودند. دو نفر از تیم حضور داشتند: مدیر توسعه و برنامهنویس ارشد. من با اینکه معمولا استرس را تجرب نمیکنم، در آن جلسه حس اضطراب نکردم چون جو تیمی و برخورد دوستانه بود. با وجود تاخیر کوتاه ۱۳ دقیقهای، نگهبانی سریع من را به اتاق مصاحبه رساند و فرایند را با سرعت آغاز کردند؛ برخلاف برخی شرکتها که لازم است بیش از این منتظر بمانید تا جلسه برگزار شود. در پایان، یکی از همکاران ارشد تا کنار آسانسور همراه من آمد و با ادب بدرقهام کرد که این رفتار برای من خیلی دوستانه و محترمانه بود. رنگ روشن شرکت و لحن صمیمانهی تیم، باعث شد احساس کنم اینجا محیط مناسبی است که دوست دارم کار کنم. پوشش الزامی خاصی وجود نداشت. فناوریهایی که ذکر شد بهروز بود و تیمی که حضور داشتم احتمالا با سایر تیمها تفاوتهایی داشته باشد. اگر در ذهنم نکتهی دیگری میآمد، حتما میگفتم؛ اما الان نکتهی مشخص دیگری به چشم نمیخورد.
اگه اتباع هستید به لحاظ سختی کار اوکی هست برای شما. البته درآمدتون یک سوم کارگری سر ساختمون هست. و اینم بگم همکارهایی که قبلا کارگر ساختمون بودند میگند کار در انبار دیجی کالا سخت تر هست. اما اکه ایرانی هستی، یک دویست سیصد میلیون بذارید کنار برای جراحی دیسک کمر. اگه زنده و سالم تونستین از شرکت بیاین بیرون و اینکه سفته هاتون پس دادند و باهاتون تسویه کردند یعنی خیلی خوش شانس هستید. چون ۹۰ درصد کارکنان سابق همچین شانسی نداشتند. حداکثر مدتی که بتونید اونجا کار کنید یکسال هست. بعدش جانباز ۹۰ درصد اعصاب و روان و ۵۰ درصد فیزیکی به حساب میاین. به من که حقوق و مزایای جانبازی تعلق نگرفت. امیدوارم به شما تعلق بگیره
به هر حال این یک حقیقته که ما انسانها برده هستیم. چند هزار ساله که برده هستیم از زمان پیدایش تمدنها و ادیان و.. و خوب با این پیشفرض اگه کار کنی کمتر بهت فشار میاد. حالا قدیمها ارباب بهت یه جای خواب و غذایی میداد. الان هم انقدری پول بهت میدن که سه وعده غذا در روز بتونی بخوری. به طور کلی هم بخوام بگم حجم کاری خیلی سنگین، مرخصی نمیدن، دستشویی هم نمی تونی بری، نیم ساعت بهت وقت غذا میدن، اونم باید تو صف سرویس و غذا گرم کردن و... باشی. دیگه بیشتر از این توضیح ندم. همون اول گفتم برده.
برایم نقل کردند که از اولین روزهای حضورم در شرکت، رفتارها به شکلی غیرحرفهای و گاه توهینآمیز بود. یکی از همکاران که با شرکت همکاری داشت و مستقیما با ما کار نمیکرد، پشت بام شرکت میرفت تا سیگار بکشد و با روال خاصی گس وات میکرد. مسئله وقتی جدی شد که مسئول منابع انسانی با پدر همان همکار تماس گرفت تا موضوع را اطلاع دهد. هرچند پدر آن خانم با این رفتار شرمآور روبهرو شد و از نگرانی شرم میکرد، اما واقعا به نظر میرسید فضای شرکت به اندازهی مدرسهای کوچک است. تعجب من این بود که چه افکاری در ذهن آن فرد وجود دارد که به زدن زیرآب یک همکار نزد پدرش منجر میشود. و آیا محدود به آن نشده و دیگران را نیز زیر سؤال بردن با مدیر مربوطه، باز هم ادامه پیدا کرده است؟
سیستم کاملا برده داریه. چون بهت قول میدم خودشون رو محق میدونن که هر کاری رو براشون انجام بدی بدون اینکه اون کار با میزان تحصیلات، تجربه و حتی شرح شغلیت سنخیت داشته باشه. یه آدم نو کیسه شده مدیرعامل که آب از دستش چکه نمیکنه. گول آگهیهای استخدامیشون رو نخوردید. پاداش خنده دار اونجا بستههای مناسبتی جوکه خلاصه که یه مدیرعامل بی اعصاب با چهارتا مدیر بی سواد دور هم جمع شدن و شرکت زدن از تعداد آدمهایی که مدام دارن جذب میکنن معلومه اونجا چه خبره یه جوری رفتار میکنن که انگار از اونجا بری بیرون دیگه کاری برات پیدا نمیشه و اینا صدقه سری بهت کار دادن. تا خارج نشی نمیدونی چه بهت گذشته اینجوری پیش برن همین یه نصفه اسم هم ازشون پیدا نمیشه
همسر بنده در شرکت بانی چاو سایت خادم آباد مشغول به کاره،متاسفانه جدیدا قانون گذاشتن که از تاریخ ۲۱ مهر ساعت ۱۲ هر شب باید بیاید شرکت ماشین شرکت رو بردارید و برید صف گازوئیل ،اعتراض کردن گفتن اجباره ،چرا باید راننده ها شب زن و بچهاشونو ول کنن و بزارن برن صف گازوئیل،کجای قرارداد ،راننده ها نوشته شده که باید ساعت ۵ صبح سرکار باشید ،ساعت ۴ بعداظهر برید خونه دوباره ۱۲ شب همان روز برید صف گازوئیل؟؟کجاست آقای سلیمانی که مامور بفرسته برای سرکشی و شنیدن حرف دل این بندگان خدا
من موقع اومدن به شرکت تقریبا سوادم در حد دانشگاهی بود در این شرکت این امکان فراهم شد که بتونم زیر نظر مسئولم با تکنولوژی درخواستی شرکت اشنا بشم و بتونم هم کارهای پشتیبانی انجام بدم و هم کارهای طراحی - احترام متقابل بود -ماموریتها کلیه هزینه ها پرداخت میشد و علاوه براین این امکان فراهم شد که به صورت فول استک کار کنم . علاوه بر برنامه نویسی روی sql هم تونستم مهارت پیدا کنم . بیمه تکمیلی داشت - پرداختها در حداقل 10 -11 ماه ماه سر وقت بود و به اندازه تسکی که انجام میدادم میتونستم دریافتی داشته باشم محدودیتی در پرداخت و یا کار وجود نداره و در صورت بیماری یا بروز مشکل میتونستیم بنا به درخواست خودم در صورت فراهم بودن شرایط دور کاری کنم. شرکت این امکان رو فراهم کرده بود که در صورتی که میخواستیم از دوره ای استفاده کنیم بودجه مصوب داشت و میتونستیم از اونها استفاده کنیم.