در این شرکت، اوضاع به شدت سختگیرانه و فشارها زیاد بود و احساس میکردم محدودیتهای زیادی وجود دارد. کار با مدیرعامل، که تصور میکرد همهچیز فقط به خواستههای او بستگی دارد، برای من خیلی دشوار شده بود. به عنوان تازهکار، فضای کار برایم اصلا دلگرمکننده نبود و گاهی حس میکردم در شرایطی هستم که آزادی عمل واقعی ندارم. با وجود تمام چالشها، تجربهی کار میتواند درسهایی دربارهی مدیریت و فرآیندهای سازمانی بدهد، هرچند احتمال دارد برای برخی افراد انرژیبر باشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من به طور کامل از وضعیتی که در اینجا تجربه کردم صحبت میکنم و با نگارشی تازه و صحت محتوا تا حد امکان نوشتار را تبدیل میکنم. ابتدا تصمیم داشتم عید از کار بیرون بمانم اما مسوول مربوطه گفتند تا از سفر برگردیم صبر کنم و قرارداد را امضا کنم تا اول سال جدید بیایم، و گفتند هفت روز اول عید باید حضور داشته باشم. چون قول داده بودم به بچههایم و با پدرشان میخواستیم سفر برویم، ناچار شدم قرارداد را امضا کنم و به بچهها گفتم که از ۸ فروردین برای همیشه قصد خروج دارم. با این وجود، در روز ۸ فروردین تغییر شد و به من گفتند که باید به کار برگردم زیرا قرارداد امضا شده و نیرو لازم است. من هم گفتم این تصمیم با من است و باید قول بدهید که به قول من عمل کنید. تیم مدیریت گفتند که اگر خودم را جدی بگیرم اجرایش میکنیم و من هم با دشواری به کار برگشتم. در همان روزها برای من مشخص بود که ساعات کارم به بعد از ظهر محول میشود و حتی برای رفت و آمد با مشکل روبرو بودم. در خانه هم Omar که همسرم بود باید برای رساندن من به خانه کمک میکرد. در ماه رمضان فشار کاری خیلی بالا بود و اغلب میگفتند مقدار بیشتری کار نزنم، اما از طرف آنها فشار بسیار زیادی به من وارد میشد و با مشتریان خاص هم در کار بودیم که باید مقدار بیشتری از گوشت و مرغ برایشان میزدیم و فاکتور میکردند. حقوق ماه اول به طور کامل پرداخت نشد و من از اواسط دی ماه در نهایت حقوقم به مبلغی حدود ۲ میلیون پرداخت شد، سپس حقوق بهمن به طور کامل پرداخت نشد و در نهایت عید مقدار کمی پرداخت شد. بیمه هم دو ماه کامل به تاخیر افتاد و حتی برای داشتن بیمه تکمیلی و مراجعه به دکتر هم شرایط مساعد نبود. کار در انبار به شدت فشار بالا داشت و باید با دقت شمارش میکردیم و اشتباههای دیگران را هم پیدا میکردیم؛ در برخی روزها با وجود ۲۰ ساعت کار، به من و برخی همکاران پرداختیها به سختی انجام میشد و برخیها هم بیاعتبار میشدند. ساعات کاری در ده روز پایانی سال به شدت طولانی بود و در شبهایی تا سه صبح کار میکردیم. فضای کاری به گونهای بود که فشارهای روحی و جسمی زیادی روی ما وارد میشد. محیط زیرآبزنی بود و جو گروهی بیشتر به سمت رفتارهای غیرحرفهای میرفت؛ بعضی از همکاران با هدفدار بودن یا مسابقههای گروهی، رفتارهای نامناسب داشتند و برخی از آنها از کار فرار میکردند یا به علت اشتباههای تازهکارها از آنها سوءاستفاده میشد. وقتی از نمازخانه یا پشت صندوق برمیگشتم، خیلی موقعها با محدودیتهای دیداری و فاصلهگذاری روبهرو بودم و حتی داشتن دستشویی ساده هم برای ما آرامی نبود. در پایان سال طولانی بودن ساعات کاری به حدی بود که ناهار هم معمولا کوتاه بود و در برخی روزها از ۷ صبح تا نیمهشب یا حتی تا ساعتهای سعی شب کار میکردیم. برای گرفتن شماره همراه مشتریان هم محدودیتهایی وجود داشت و گاهی مدیران با نحوهی برخورد تذکر میدادند که حق با مشتری است و وقتی مریض بودیم هم به ما ماسک دو عدد میدادند و یا اضافه میکردند که باید ماسک بزنیم. درباره شعبه خاصی که از شرق تهران صحبت میکردم، به طور کلی مشخص است که اینگونه فضا در آنجا وجود داشت و من از بقیه شعب اطلاعی ندارم. نهایتا تجربه من از کار در این محیط، با وجود برخی جنبه
کلاهبردارن .اینطوری که کار میکنی پولت رو نگه میدارن از برج یازده حساب داریم یه خیلی آدم الان ۵ ماهه که پولمونو ندادن.به بچه های قراردادیشون حقوق میدن چون دولت میچسبه بهشون ولی قراردادی ها برگه قرارداد ندارن همه لسانی هستن و به هیچکس برگه قرارداد نمیدن.که نتونی سر دیرکرد ازشون شکایت کنی.بیمه که بماند.قیمتشونم نصف قیمت کار بیرون صحبت میکنن .میگن کار زیاد داریم ولی دروغی بیش نیست .بخوایم شکایت کنی ازشون که راه به جایی نمیبری چون قراردادت لسانیه باید یه سال درگیر پرونده شی و پولت و نمیدن
شرکت از این افتضاح تر تا به حال ندیدم تشکیل شده از یه مشت مدیر که هیچی بارشون نیست و از بالا نگاه میکنم و یه محیط کاملا سمی که فقط با شیک کردن فضای کار میخوان جذب نیرو کنن هیچ ارزشی به نیرو قائل نیستن فقط ازت کار میکشن و در انتها منابع انسانی به شدت داغون که هیچ دانشی از این کار نداره
عدم دریافت حقوق و سنوات در تایم مقرر. نگه داشتن سفته تا دو سال و تحویل آن دو سال بعد از ترک کار. عدم دریافت نسخه دوم قراداد و اضافه کردن بندهایی به قراداد جهت منافع شرکت. پرداخت حقوق در دو پارت و رد کردن بیمه با میزان دریافتی پارت اول به دلیل عدم پرداخت مالیات. حقوق کم. عدم تطابق و تناسب بین مدرک تحصیلی پرسنل با حقوق افراد. دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و دکتری به یک اندازه حقوق میگیرند. مدیریت بسیار ضعیف و ناکارامد. ارزش قائل نشدن برای جان و مال پرسنل. وجود برخی رفتارهای غیر سازمانی و نادرست (حتی در مورد مدیران) ساعت و روزهای کاری زیاد. حداقل دریافتی دستمزد ساعتی در اضافه کاری. دریافت کادوی مناسبتی تاریخ مصرف گذشته از محصولات شرکت. رفتار نادرست (توهین امیز) با پرسنل.
عدم دریافت حقوق و سنوات در تایم مقرر. نگه داشتن سفته تا دو سال و تحویل آن دو سال بعد از ترک کار. عدم دریافت نسخه دوم قراداد و اضافه کردن بندهایی به قراداد جهت منافع شرکت. پرداخت حقوق در دو پارت و رد کردن بیمه با میزان دریافتی پارت اول به دلیل عدم پرداخت مالیات. حقوق کم. عدم تطابق و تناسب بین مدرک تحصیلی پرسنل با حقوق افراد. دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و دکتری به یک اندازه حقوق میگیرند. مدیریت بسیار ضعیف و ناکارامد. ارزش قائل نشدن برای جان و مال پرسنل. وجود برخی رفتارهای غیر سازمانی و نادرست (حتی در مورد مدیران) ساعت و روزهای کاری زیاد. حداقل دریافتی دستمزد ساعتی در اضافه کاری. دریافت کادوی مناسبتی تاریخ مصرف گذشته از محصولات شرکت. رفتار نادرست (توهین امیز) با پرسنل.
دوستان من مدتی زیادی تو این شرکت کار کردم. الان ایران نیستم، خالصانه بخوام بگم چیزی برای یاد گرفتن در این شرکت وجود نداره تو حوزه نرم افزار. اقای محمودی مدیر عاملش ادم بسیار زرنگی هست به هیچ وجه خودشو بد نشان نمیده، حواسش به همچی هست و اگه چیزی باب میلش نباشه به شخص دیگری میگه که با شما تذکر جدی بده برای ما اون زمان اقای بابایی بود. پسر اقای محمودی بود آرمان محمودی که متاسفانه کپی برابر اصل پدرش بود با اینکه اون زمان سن کمی داشت. یادمه مدیریت وسواس بسیار زیادی داشت مانیتورا پشت به دیوار بود و مدام به بهنه های مختلف رد میشدن تا ببینن کارمندا چیکار میکنن. حقوق سر موقع پرداخت میشد، بیمه حداقل وزارت کار رد میشد. تو دو پارت حقوقارو میریختن که اگر شکایت کنی دست به جایی بند نباشه. یادمه عصرانم میدادن، بستنی یا بیسکویت. ادم حرفه تو حوزه نرم افزار اونجا نداره شاید تو بحث الکترونیک باشه. صادقانه بگم جزء سیاه ترین دوران های کاری زندگیم بود، روان شما بهم میریزه اونجا. نظرات قبل را خوندم دیدم یک عده از طرف خود شرکت یا خصومت شخصی چیزهایی نوشته بودن که اکثرا درست بود. من نکاتی گفتم که بدونید تو این شرکت کار کردم تو حوزه برنامه اندروید و قفل سخت افزاری. من اگه برگردم به عقب هیچوقت، وقتمو هدر نمیدادم تو شرکت منشور سیمین.
من در مرحله استخدام در شرکتی که عنوانش دولتی بود اما اسمش خصوصی به نظر میرسید، با وعدههای غیرواقعی مواجه شدم. در آغاز کار، به من وعدههای مالی مثل کارانههای غیرواقعی داده شد و درآمدم به صورت فریبندهای تشریح شد. نکتهای که توجهم را جلب کرد این بود که حتی با وجود سابقه کاری و مدتزمان حضورم در شرکت، در صورت قطع همکاری تنها از طریق شکایت امکان پسگیری پول وجود دارد و در غیر این صورت شرکت تسویهای انجام نمیدهد.
من از وضعیتی که با کارگران این کارخانه مواجه شدم ناراحتم و احساس کردم رفتار مدیریت نسبت به حقوق و مسائل مالی خیلی نامناسب است، بهخصوص وقتی دیده میشود که برخی از قوانین پرداخت و تسویه نادیده گرفته میشود تا برند و مجموعه بهعنوان برند حفظ شود. به نظر میرسید در مجموعهای که در آن کار میکردم، اصول حرفهای و حقوقی به چشم نمیآمد و برخی از مدیران به پرداخت حقوق به موقع یا رعایت تعهدات مالی توجه نمیکردند. این وضعیت باعث میشد اعتماد به سیستم و شفافیت مالی زیر سؤال برود و از طرفی صدای کارگران بهعنوان گروهی از افراد که سختی کار میکنند، خاموش بماند. در چنین شرایطی احساس میکردم باید برای حفظ کرامت و حقوق خود و همکاران، موارد نقض حقوق کارگری و نحوه برخورد با حقوق و تسویهحساب را به درستی مطرح کنیم و دنبال شفافسازی و پاسخ صریح از سمت مسئولان باشیم. همچنین احتمال دارد که برخی از مدیران از بدهیهای معوق و مبالغ دریافتی در قالب کارکرد یا مزایا، بهطور کامل آگاه نباشند یا به گونهای عمل کنند که این امر به برند و سازمان آسیب نرساند. من همچنین به ضرورت گزارش منظم و قانونی هرگونه تخلفی که موجب تضییع حقوق کارکنان میشود تأکید میکنم تا هم از حیث حقوقی و هم از منظر اخلاقی، مجموعه پاسخگو باشد. هدف من حفظ عدالت کاری و اطمینان از تسویه منصفانه حقوق است، و در صورت نیاز، از طریق راههای قانونی و معتبر پیگیری میکنم تا اطمینان داشته باشم که حقوقمان بهدرستی پرداخت میشود و اعتبار برند نیز حفظ میشود.
هر چند نقد بسیاری بر سیستم اروا وارد است اما طی پیامهای بالا برخی از نفرات نسبت به بیان اتفاقات در آروا مقداری بی انصافی داشته اند . نداشتن بیمه تکمیلی که خانم گرافیست اشاره کردند کاملا غیر واقع است. شخصا از شرکت آروا جدا شده ام . بنا به دلایل شخصی این اتفاق رقم خورده است. اختلاف سلیقه بسیار داشته ام با مدیر بالادستی اما همواره این اختلاف سلیقه بر مبنای احترام و درک متقابل بررسی و مرتفع شده . مسیر رو به رشد اروا برای بسیاری از انسانها قابل همراهی نیست و موضوع قطع همکاری را به سازمانها ارتباط می دهند. طبیعتا در مسیر کاری چالش های بسیاری ایجاد می شود و این دلیلی بر بدیسازمانها نیست . به شخصه شرکت اروا رو بر کسانی که به دنبال رشد و یادگیری بالا هستند پیشنهاد می کنم
من به اندازهای که روال کار رو درست فهمیدم حس کردم که پروژهای با عنوان نیرویSenior Back-end Developer برای کار از راه دور و با تسلط به PHP و Laravel به من پیشنهاد شد. چند روز بعد شخصی از شرکت با من تماس گرفت و مصاحبه فنی را از طریق تلفن انجام داد. چند ساعت بعد قرار شد از روز بعد کار را آغاز کنم و به کانال تلگرامشان اضافه شدم. در ایران شرکت با نامهای مشابه معرفی میشد: ارتباطات هوشمند هویار یا شرکت گندم و در کانادا با نام مدیاتل. طبق روند اداری پرسیدم که گفتند قرارداد ندارند و حتی با نیروهای سطح بالا هم قرارداد نبستهاند. در طول همکاری متوجه شدم که روزانه افراد متعددی به دلایل مختلف از گروه حذف میشدند و وقتی دلیل را میگرفتم، میگفتند بدون اطلاع قبلی از گروه خارج شدند و تمام دسترسیهایشان قطع شده است. بارها توهین شنیدم و نگاه از بالا به پایین نسبت به عملکردمان داشتند و این رفتار فقط با عنوان نیروهای برنامهنویس نبود. ساعات کاری برایشان معنایی نداشت و یک بار در ساعت سه و سیدقیقه صبح با من تماس گرفتند. در پایان ماه درباره پرداختی پرسیدم و پاسخ گفتند مگه در این دوره زمانی کسی حقوق میگیرد؟ و در پاسخ گفتند شوخی کردهاند، اما روشن بود که جدی نبودند و تا به امروز با من تسویه نشده است. طی دو ماه دفعات زیادی پیگیری کردم و به بهانههای مختلف امروز و فردا کردند؛ آخرین دلیلشان NDA بود که میگفتند فقط در صورت عقد قرارداد رسمی معتبر اعمال میشود، اما این آقا بدون بستن قرارداد و واریز حقوق از نیرو کار میکشید. این شرکت با نامهای زیر و تبلیغات استخدامی در سایتهای مختلف فعالیت میکند: ارتباطات هوشمند هویار (ایران)، شرکت گندم (ایران)، ارتباطات هوشمند گندم، شرکت مدیاتل (کانادا). اگر به تبلیغات با این عناوین پاسخ دادید یا با شما تماس گرفتند، به هیچ عنوان همکاری نکنید چون ممکن است یک ماه کامل از شما کار کشیده و حقوقتان پرداخت نشود.
فوق العاده بی ادب و بی تربیت هستن اصن رفتار درست ندارن مدام ادمو خورد میکنن موقع استخدام جوری بر خورد میکنه پزشکشون که انگار برده گرفته داد میزنه ک انگار مثلا چخبره بی جهت بر همه ام ار ای و سونو و رفتن پیش روانپزشک مینویسه حتی مشکل ام نباش بر میدارن روت عیب میزارن ک استخدام نشی اونایی ام که قبول میکنن برای استخدام طی ۵ ماه میگن بیا یا ن واقعا متاسفم براشون خب اگه طرف بخاد ۵ ماه بیکار باشه ب چ درد میخوره ...کلی هزینه الکی میتراشن م
هر ادعایی باید با سند باشه تصویر قرارداد رو اینجا میذارم تو خودتون قضاوت کنید. وقتی یک نفر مینویسه "سفته میگیرن یا جریمه میکنن" باید با مدرک باشه سفته میگیرن، 3 ماه قبل از استعفا هم باید اطلاع بدید و گرنه جریمه میکنن به هیچ عنوان رضایتنامه شغلی نمیدن مدیر تمام تیمها از هیات مدیره هست و اگر شما مدیر تیمی بشید (که از محالات هست) قدرتی ندارید و تصمیم گیرنده نیستید فقط بار بیشتری روتون میذارن! سمی بودن محیط تولید رو تو یک ماه اول با چشم میبینید و با ویژگیهای خاص هیات موسس هم آشنا میشید! کاملا مشخصه نظرات مثبت از طرف شرکت هست. اگه درست بررسی کنید متوجه میشید که یا حرفهای بدون مدرک نوشته شده یا در مورد صبحانه نوشتن یا کلی گویی شده!!! به نظرات مثبت دقت کنید، فقط از هیات مدیره (در واقع همون هیات موسس) تمجید شده در هر صورت برای کارآموزی خوبه ولی اگه سابقه کار مناسبی دارید خودتون رو با اداره کار درگیر نکنید
سلام به طور خلاصه بخوام بگم یک محیط کاری هستش که با جهنم برابری میکنه اگر بفهمن که شما قصد پیشرفت و ترقی داری هر جور شده زیرابتو میزنن یا کارای دیگه میکنن تا از اونجا بندازنت بیرون یا خودت فرار کنی رفتار بعضی از کسانی که رئیس بخش هستن منو یاد رفتار سفید پوستا با بردههای سیاه پوست میندازه فقط فرقی که داره شلاق ندارن(کارخانه اتوبان فتح اینجوری بود جاهای دیگهرو نمیدونم) بقیه کسانی که تو اون بخش مشغول کار بودن در ظاهر دوست شما اما در باطن دشمن شما بنده اجبارا ۱ماه اونجا مشغول به کار بودم و یکی از بدترین تجربههای زندگیم بود،امیدورام نسیب دشمن آدم نشه
به خاطر امید زیادی که از همکاری با مدیران ۲۱ داشتم، انتظارهای بالایی از نتیجهها داشتیم اما چیزی که تصور میکردم به حقیقت نرسید. ادعاهای مطرح شده خیلی زیاد بود، اما در عمل نتایج و تغییرات با آن تفاوت چشمگیری داشت و در نهایت به خسارت و زیان منجر شد. به هیچ وجه توصیه نمیکنم.
برخورد در مصاحبههای مپنا برخلاف تصور اولیه راستیآزمایی میشود؛ مرحله ابتدایی با مدیران بخش معمولا خوب پیش میرود اما در روند دوم رفتار برخی مدیران گاه ناخوشایند است و حس میشود نگاه آنها خیلی بالا است و به بیاهمیت بودن مسیر و سابقهی فعالیتها توجه نمیکنن. من در مصاحبه دوم با سوالات غیرمرتبط فنی روبهرو شدم و حس کردم برای تأیید یا پذیرش نیاز به داشتن معرف یا پارتی است تا بتوان پذیرفته شد. بعد از این مرحله، بخش منابع انسانی و ارزیابی روانشناختی و تکمیل پرونده هم وجود دارد. بهطور کل، فضای شرکت از بیرون ظاهرا ساده است ولی مدیران بیشتری از دانشگاهی مشخص میآیند و تمرکزشان روی بودجه و تخصیص بودجه است تا کار واقعی. در گذشته مپنا بهعنوان نامی معتبر شناخته میشد، اما اکنون گاهی به نظر میرسد بیشتر به جنبههای اداری و اقتصادی وابسته است. تمام کارها بهصورت عمومی این است که نشان دهی در حال انجام کار هستی، خروجی مشخصی برای پروژهها وجود ندارد و در صورت استخدام ممکن است تعهدها و ارزیابیهای اضافی سختگیرانهای بر عهدهات بگذارند که در نهایت منجر به بازنگری یا تغییر موضع شود. این موارد از نقاط ضعفی هستند که گفته میشود، اما مزایا هم وجود دارد: سرویسدهی به کارکنان برای ناهار یا امکانات رفتوآمد در ساعات مشخص وجود دارد، و حقوق نسبتا بالاتری نسبت به برخی موقعیتها ارائه میشود. محیط اطراف نیروگاه و محلی که میشود سکونت داشت هم از نقاط مثبت است و کار با همکاران باکلاس نیز دیده میشود، هرچند گاهی افراد با رفتارهای ناخوشایند یافت میشوند. به نظر من برای کسانی که سطح بالایی از تخصص در الکترونیک ندارند، یا به دنبال مهاجرت نیستند، این فضا خیلی مناسب نیست و بهتر است به گزینههای دیگر فکر کنند. اما اگر واقعا در پی تجربهای کاری و فرصتهایی برای رشد هستید، ممکن است با وجود چالشها، مسیر دیگری برای پیشرفت وجود داشته باشد. در نهایت، افرادی که قصد دارند موفق باشند باید با دقت به شرایط و مسیرهای حرفهای فکر کنند و یا به دنبال فرصتهای مستقل باشند.
چند روز پیش شخصی به اسم "cto | تمام وقت" اومده اینجا پیام گذاشته که خودش جای بحث داره. البته اونقدری که توی مهدکودک سمی و کوتولو پرور شرکت پردازش مالی کاریزما به جوکر و مافیا و مولوی خوانی و فیلم نامه خوانی بها داده میشه به تخصص و دانش سر سوزنی بها داده نمیشه. توی این 14 ماه چیزی جز زیرآب زنی و دروغ و مدیرای نیم قرونی ندیدم. جدا این حجم از بیسوادی و بی تخصصی و تکروی توی تیم لیدها و مدیر محصولات مایه بسی تاسف و شرم هست. PM فقط از خاطرات واهی میگن مثلا: من چند سال پیش (کدوم سال؟؟) توی یه شرکتی(کدوم شرکت؟؟) یه پروژه ای (کدوم پروژه؟؟) با یه تیمی(کدوم تیم؟؟) به نتیجه (چه نتیجه ای؟؟) رسوندم!!!!!! 🙄 شما خودت کلاتو قاضی کن، به نظرت این مدیر(همین که خاطره واهی میگه) شگفت انگیز دقیقا چی کار کرده؟؟؟ #مدیر_سفارشی_نیم قرونی
عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان راجب کامنتهای منفی که بعضی از دوستان گذاشتن باید بگم که کاملا از روی احساسات هستش و هیچ منطقی پشتش نیست طبیعتا هر کجای این دنیا که برید و در هر شرکتی که مشغول باشید،نقاط قوت و ضعف وجود داره و هیچ کجا نیستش که فقط نقاط قوت محض داشته باشه. راجب شرکت منشور سیمین باید بگم که با وجود سابقه کاری پنج ساله ای که از همکاری با شخص شخیص جناب مدیرعامل و آقازاده لایق و بااستعداد و متشخص و خوش فکرشون دارم،همه چیز روی مسیر پیشرفت داره به جلو میره و شرکت با اتکا به دانش فنی و اختراعاتی که جناب مدیرعامل و آقازادشون انجام میدن روی ریل ترقی هستش و نکات منفی که دوستان گفتن وجود نداره طبیعت هرچیزی حد و حدودی داره.چه صحبت با تلفن و چه سرویس رفتن و کارای شخصی دیگه. قرار نیست آدم هرکاری دلش میخواد بکنه و توقع داشته باشه بازخواست نشه. خلاصه که شرکت منشور سیمین،شرکت خوبی هستش به شرطی که به وظایف خودتون آگاه باشید و توقع بیجا نداشته باشید.چون هم آزادی وجود داره و هم صمیمیت بین اعضا.من که کاملا راضی هستم از این شرکت
شرکت توسن سها را تجربه کردم و تصمیم گرفتم از زاویهی خودم روایت mớiی بسازم. اوایل حضورم رفتار همکاران و فضای شرکت بهخصوص احترام و ادب حاکم در محیط برایم جالب بود؛ چون تجربهی قبلیم فضای ناسالمی داشت، حضور در اینجا نوید امیدی میداد و انگیزه میگفتم که سالها بمانم و پیشرفت کنم. با این حال خیلی زود تفاوت بارز رفتار مدیرم را نسبت به بقیه حس کردم؛ او ظاهرا بهظاهر باهوش بهنظر میرسید اما کمتر تمایل داشت بیزینس را واضح توضیح بدهد و بیان مسئلهاش بهخوبی نبود. پرسشهای من هم که عادت دارم توضیح بگیرم، منجر به عکسالعملی ناخوشایند میشد. اولین تسک من واقعا چالشبرانگیز بود و با وجود تمام تلاشم نتیجهی قابل قبولی نگرفتم. در ادامه گفت که تمایل دارد یک کار خاص را با من بنویسم و ادعا کرد قبلا هم چنین کاری را انجام داده است. من آماده بودم یاد بگیرم و با اشتیاق کار میکردم؛ شبهای طولانی را برای جستوجو و یادگیری میگذراندیم تا کدی بنویسم. در نهایت تنها بخش کوچکی از کار مطابق انتظار او شد و بقیه را به دلخواه من لازم نبود. او گفت این بخش کافی نیست و کدی که نوشتم را قبول نکرد. من هم گفتم که پروژهی نهایی نبوده و برای دریافت کمک به او مراجعه کردم، اما پاسخها به من میگفتند که شیوهی من اشتباه است و باید بهصورت دیگری عمل کنم. در نهایت فهمیدم که منابعی که ادعا میکردند وجود دارد یا در دسترس بوده، حالا نیست و دسترسیها کاهش یافتهاند. سال پایان کار، معاون مدیریتی بالاتر از او را در جریان گذاشتم و او هم اظهار کرد که تسک همچنان ناقص است. از این تجربه احساس ناامیدی و تلخی داشتم و احساس میکردم با فردی که بهطور جدی برایمان شفاف نبود، مواجه شدم. فضای تیمی هماکنون لایهای از سوءتفاهم و ناسازگاری را نشان میداد و بهغایت رفتارهای ناسالم در برخی رویکردها دیده میشد؛ مدیری که به نظر میرسید جنبهی بیاعتماد و تفاوت فاحشی با دیگران دارد. با وجود تمام این موارد، من همچنان در پی تجربهای سازنده بودم و سعی میکردم از این تجربه درس بگیرم.
شرکت مدیران ۲۱ را تجربه کردم و از نزدیک با وضعیت کارکردش آشنا شدم. آنها روی ظاهر کار میکنند و به نظر میرسد که خروجی ملموسی ارائه نمیدهند. انتظار داشتم با سندی مشخص از نظامنامه فروش روبهرو شوم، اما فقط یک کپی پرینت شده با فونت تایمز نیو رومن و دهها اشتباه نگارشی به من داده شد که به اصلاحات و سیاستهای متناقض نیز دچار بود. به جای یک نقشه روشن، تنها با عباراتی بلند و نمودارهای نامعمول روبهرو شدم که مدتها طول میکشید تا توضیحات پیادهسازی شوند و در نهایت هیچ نتیجه عملی برای بهبود فرآیندهایمان به دست نمیدادند. اولویتهای مولی آنها هم برای من عجیب بود. فرض کنید کل سازمانمان شصت نفر باشد و ناگهان دویست نفر اضافه بشوند؛ این نوع تغییرات را بدون برنامهریزی مناسب اعمال میکردند. یکی از نکات خندهدارشان این بود که خط قرمز مشخصی ندارند و به اخلاق حرفهای و استانداردهای علمی هم به شکل قابل توجهی بیاعتنا بودند. از کارفرمایی که به سلیقه خودش بهجلو میرفتند تا قرارداد حفظ شود، هیچ تضمینی وجود نداشت. زمانی که این موارد را مطرح میکردم، فهرستی از افرادی که از شرکت خارج شدند ارائه میدادند، اما وقتی تهش را میکشیدم، میفهمیدم که خروج آنها نه به خاطر خط قرمزها که به دلیل کارشکنیها و بینتیجه بودن حضورشان بوده است و نهایتا از مجموعه جدا شدند. به نظر میرسید که تکیهشان روی ظاهرها و ادعاهای سطحی است و از تجربههای عملی و کارآمدی کمتعداد یا وجود ندارد. درباره مشاورانشان هم خیلی خوشصدا هستند اما در عمل چیزی به ثمر نمینشاندند. ما از همین رو با واژههای جایگزین و بازسازی گستردهای از مفهوم «مدیران ۲۱» استفاده کردیم تا توصیفی کاملتر از تجربهمان ارائه کنیم، که با بیانی تازه و صریح توضیح میدهد چگونه رفتارها و تصمیماتشان به شکست پروژهها منجر میشود.
در این شرکت، اوضاع به شدت سختگیرانه و فشارها زیاد بود و احساس میکردم محدودیتهای زیادی وجود دارد. کار با مدیرعامل، که تصور میکرد همهچیز فقط به خواستههای او بستگی دارد، برای من خیلی دشوار شده بود. به عنوان تازهکار، فضای کار برایم اصلا دلگرمکننده نبود و گاهی حس میکردم در شرایطی هستم که آزادی عمل واقعی ندارم. با وجود تمام چالشها، تجربهی کار میتواند درسهایی دربارهی مدیریت و فرآیندهای سازمانی بدهد، هرچند احتمال دارد برای برخی افراد انرژیبر باشد.
من به طور کامل از وضعیتی که در اینجا تجربه کردم صحبت میکنم و با نگارشی تازه و صحت محتوا تا حد امکان نوشتار را تبدیل میکنم. ابتدا تصمیم داشتم عید از کار بیرون بمانم اما مسوول مربوطه گفتند تا از سفر برگردیم صبر کنم و قرارداد را امضا کنم تا اول سال جدید بیایم، و گفتند هفت روز اول عید باید حضور داشته باشم. چون قول داده بودم به بچههایم و با پدرشان میخواستیم سفر برویم، ناچار شدم قرارداد را امضا کنم و به بچهها گفتم که از ۸ فروردین برای همیشه قصد خروج دارم. با این وجود، در روز ۸ فروردین تغییر شد و به من گفتند که باید به کار برگردم زیرا قرارداد امضا شده و نیرو لازم است. من هم گفتم این تصمیم با من است و باید قول بدهید که به قول من عمل کنید. تیم مدیریت گفتند که اگر خودم را جدی بگیرم اجرایش میکنیم و من هم با دشواری به کار برگشتم. در همان روزها برای من مشخص بود که ساعات کارم به بعد از ظهر محول میشود و حتی برای رفت و آمد با مشکل روبرو بودم. در خانه هم Omar که همسرم بود باید برای رساندن من به خانه کمک میکرد. در ماه رمضان فشار کاری خیلی بالا بود و اغلب میگفتند مقدار بیشتری کار نزنم، اما از طرف آنها فشار بسیار زیادی به من وارد میشد و با مشتریان خاص هم در کار بودیم که باید مقدار بیشتری از گوشت و مرغ برایشان میزدیم و فاکتور میکردند. حقوق ماه اول به طور کامل پرداخت نشد و من از اواسط دی ماه در نهایت حقوقم به مبلغی حدود ۲ میلیون پرداخت شد، سپس حقوق بهمن به طور کامل پرداخت نشد و در نهایت عید مقدار کمی پرداخت شد. بیمه هم دو ماه کامل به تاخیر افتاد و حتی برای داشتن بیمه تکمیلی و مراجعه به دکتر هم شرایط مساعد نبود. کار در انبار به شدت فشار بالا داشت و باید با دقت شمارش میکردیم و اشتباههای دیگران را هم پیدا میکردیم؛ در برخی روزها با وجود ۲۰ ساعت کار، به من و برخی همکاران پرداختیها به سختی انجام میشد و برخیها هم بیاعتبار میشدند. ساعات کاری در ده روز پایانی سال به شدت طولانی بود و در شبهایی تا سه صبح کار میکردیم. فضای کاری به گونهای بود که فشارهای روحی و جسمی زیادی روی ما وارد میشد. محیط زیرآبزنی بود و جو گروهی بیشتر به سمت رفتارهای غیرحرفهای میرفت؛ بعضی از همکاران با هدفدار بودن یا مسابقههای گروهی، رفتارهای نامناسب داشتند و برخی از آنها از کار فرار میکردند یا به علت اشتباههای تازهکارها از آنها سوءاستفاده میشد. وقتی از نمازخانه یا پشت صندوق برمیگشتم، خیلی موقعها با محدودیتهای دیداری و فاصلهگذاری روبهرو بودم و حتی داشتن دستشویی ساده هم برای ما آرامی نبود. در پایان سال طولانی بودن ساعات کاری به حدی بود که ناهار هم معمولا کوتاه بود و در برخی روزها از ۷ صبح تا نیمهشب یا حتی تا ساعتهای سعی شب کار میکردیم. برای گرفتن شماره همراه مشتریان هم محدودیتهایی وجود داشت و گاهی مدیران با نحوهی برخورد تذکر میدادند که حق با مشتری است و وقتی مریض بودیم هم به ما ماسک دو عدد میدادند و یا اضافه میکردند که باید ماسک بزنیم. درباره شعبه خاصی که از شرق تهران صحبت میکردم، به طور کلی مشخص است که اینگونه فضا در آنجا وجود داشت و من از بقیه شعب اطلاعی ندارم. نهایتا تجربه من از کار در این محیط، با وجود برخی جنبه
کلاهبردارن .اینطوری که کار میکنی پولت رو نگه میدارن از برج یازده حساب داریم یه خیلی آدم الان ۵ ماهه که پولمونو ندادن.به بچه های قراردادیشون حقوق میدن چون دولت میچسبه بهشون ولی قراردادی ها برگه قرارداد ندارن همه لسانی هستن و به هیچکس برگه قرارداد نمیدن.که نتونی سر دیرکرد ازشون شکایت کنی.بیمه که بماند.قیمتشونم نصف قیمت کار بیرون صحبت میکنن .میگن کار زیاد داریم ولی دروغی بیش نیست .بخوایم شکایت کنی ازشون که راه به جایی نمیبری چون قراردادت لسانیه باید یه سال درگیر پرونده شی و پولت و نمیدن
شرکت از این افتضاح تر تا به حال ندیدم تشکیل شده از یه مشت مدیر که هیچی بارشون نیست و از بالا نگاه میکنم و یه محیط کاملا سمی که فقط با شیک کردن فضای کار میخوان جذب نیرو کنن هیچ ارزشی به نیرو قائل نیستن فقط ازت کار میکشن و در انتها منابع انسانی به شدت داغون که هیچ دانشی از این کار نداره
عدم دریافت حقوق و سنوات در تایم مقرر. نگه داشتن سفته تا دو سال و تحویل آن دو سال بعد از ترک کار. عدم دریافت نسخه دوم قراداد و اضافه کردن بندهایی به قراداد جهت منافع شرکت. پرداخت حقوق در دو پارت و رد کردن بیمه با میزان دریافتی پارت اول به دلیل عدم پرداخت مالیات. حقوق کم. عدم تطابق و تناسب بین مدرک تحصیلی پرسنل با حقوق افراد. دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و دکتری به یک اندازه حقوق میگیرند. مدیریت بسیار ضعیف و ناکارامد. ارزش قائل نشدن برای جان و مال پرسنل. وجود برخی رفتارهای غیر سازمانی و نادرست (حتی در مورد مدیران) ساعت و روزهای کاری زیاد. حداقل دریافتی دستمزد ساعتی در اضافه کاری. دریافت کادوی مناسبتی تاریخ مصرف گذشته از محصولات شرکت. رفتار نادرست (توهین امیز) با پرسنل.
عدم دریافت حقوق و سنوات در تایم مقرر. نگه داشتن سفته تا دو سال و تحویل آن دو سال بعد از ترک کار. عدم دریافت نسخه دوم قراداد و اضافه کردن بندهایی به قراداد جهت منافع شرکت. پرداخت حقوق در دو پارت و رد کردن بیمه با میزان دریافتی پارت اول به دلیل عدم پرداخت مالیات. حقوق کم. عدم تطابق و تناسب بین مدرک تحصیلی پرسنل با حقوق افراد. دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و دکتری به یک اندازه حقوق میگیرند. مدیریت بسیار ضعیف و ناکارامد. ارزش قائل نشدن برای جان و مال پرسنل. وجود برخی رفتارهای غیر سازمانی و نادرست (حتی در مورد مدیران) ساعت و روزهای کاری زیاد. حداقل دریافتی دستمزد ساعتی در اضافه کاری. دریافت کادوی مناسبتی تاریخ مصرف گذشته از محصولات شرکت. رفتار نادرست (توهین امیز) با پرسنل.
دوستان من مدتی زیادی تو این شرکت کار کردم. الان ایران نیستم، خالصانه بخوام بگم چیزی برای یاد گرفتن در این شرکت وجود نداره تو حوزه نرم افزار. اقای محمودی مدیر عاملش ادم بسیار زرنگی هست به هیچ وجه خودشو بد نشان نمیده، حواسش به همچی هست و اگه چیزی باب میلش نباشه به شخص دیگری میگه که با شما تذکر جدی بده برای ما اون زمان اقای بابایی بود. پسر اقای محمودی بود آرمان محمودی که متاسفانه کپی برابر اصل پدرش بود با اینکه اون زمان سن کمی داشت. یادمه مدیریت وسواس بسیار زیادی داشت مانیتورا پشت به دیوار بود و مدام به بهنه های مختلف رد میشدن تا ببینن کارمندا چیکار میکنن. حقوق سر موقع پرداخت میشد، بیمه حداقل وزارت کار رد میشد. تو دو پارت حقوقارو میریختن که اگر شکایت کنی دست به جایی بند نباشه. یادمه عصرانم میدادن، بستنی یا بیسکویت. ادم حرفه تو حوزه نرم افزار اونجا نداره شاید تو بحث الکترونیک باشه. صادقانه بگم جزء سیاه ترین دوران های کاری زندگیم بود، روان شما بهم میریزه اونجا. نظرات قبل را خوندم دیدم یک عده از طرف خود شرکت یا خصومت شخصی چیزهایی نوشته بودن که اکثرا درست بود. من نکاتی گفتم که بدونید تو این شرکت کار کردم تو حوزه برنامه اندروید و قفل سخت افزاری. من اگه برگردم به عقب هیچوقت، وقتمو هدر نمیدادم تو شرکت منشور سیمین.
من در مرحله استخدام در شرکتی که عنوانش دولتی بود اما اسمش خصوصی به نظر میرسید، با وعدههای غیرواقعی مواجه شدم. در آغاز کار، به من وعدههای مالی مثل کارانههای غیرواقعی داده شد و درآمدم به صورت فریبندهای تشریح شد. نکتهای که توجهم را جلب کرد این بود که حتی با وجود سابقه کاری و مدتزمان حضورم در شرکت، در صورت قطع همکاری تنها از طریق شکایت امکان پسگیری پول وجود دارد و در غیر این صورت شرکت تسویهای انجام نمیدهد.
من از وضعیتی که با کارگران این کارخانه مواجه شدم ناراحتم و احساس کردم رفتار مدیریت نسبت به حقوق و مسائل مالی خیلی نامناسب است، بهخصوص وقتی دیده میشود که برخی از قوانین پرداخت و تسویه نادیده گرفته میشود تا برند و مجموعه بهعنوان برند حفظ شود. به نظر میرسید در مجموعهای که در آن کار میکردم، اصول حرفهای و حقوقی به چشم نمیآمد و برخی از مدیران به پرداخت حقوق به موقع یا رعایت تعهدات مالی توجه نمیکردند. این وضعیت باعث میشد اعتماد به سیستم و شفافیت مالی زیر سؤال برود و از طرفی صدای کارگران بهعنوان گروهی از افراد که سختی کار میکنند، خاموش بماند. در چنین شرایطی احساس میکردم باید برای حفظ کرامت و حقوق خود و همکاران، موارد نقض حقوق کارگری و نحوه برخورد با حقوق و تسویهحساب را به درستی مطرح کنیم و دنبال شفافسازی و پاسخ صریح از سمت مسئولان باشیم. همچنین احتمال دارد که برخی از مدیران از بدهیهای معوق و مبالغ دریافتی در قالب کارکرد یا مزایا، بهطور کامل آگاه نباشند یا به گونهای عمل کنند که این امر به برند و سازمان آسیب نرساند. من همچنین به ضرورت گزارش منظم و قانونی هرگونه تخلفی که موجب تضییع حقوق کارکنان میشود تأکید میکنم تا هم از حیث حقوقی و هم از منظر اخلاقی، مجموعه پاسخگو باشد. هدف من حفظ عدالت کاری و اطمینان از تسویه منصفانه حقوق است، و در صورت نیاز، از طریق راههای قانونی و معتبر پیگیری میکنم تا اطمینان داشته باشم که حقوقمان بهدرستی پرداخت میشود و اعتبار برند نیز حفظ میشود.
هر چند نقد بسیاری بر سیستم اروا وارد است اما طی پیامهای بالا برخی از نفرات نسبت به بیان اتفاقات در آروا مقداری بی انصافی داشته اند . نداشتن بیمه تکمیلی که خانم گرافیست اشاره کردند کاملا غیر واقع است. شخصا از شرکت آروا جدا شده ام . بنا به دلایل شخصی این اتفاق رقم خورده است. اختلاف سلیقه بسیار داشته ام با مدیر بالادستی اما همواره این اختلاف سلیقه بر مبنای احترام و درک متقابل بررسی و مرتفع شده . مسیر رو به رشد اروا برای بسیاری از انسانها قابل همراهی نیست و موضوع قطع همکاری را به سازمانها ارتباط می دهند. طبیعتا در مسیر کاری چالش های بسیاری ایجاد می شود و این دلیلی بر بدیسازمانها نیست . به شخصه شرکت اروا رو بر کسانی که به دنبال رشد و یادگیری بالا هستند پیشنهاد می کنم
من به اندازهای که روال کار رو درست فهمیدم حس کردم که پروژهای با عنوان نیرویSenior Back-end Developer برای کار از راه دور و با تسلط به PHP و Laravel به من پیشنهاد شد. چند روز بعد شخصی از شرکت با من تماس گرفت و مصاحبه فنی را از طریق تلفن انجام داد. چند ساعت بعد قرار شد از روز بعد کار را آغاز کنم و به کانال تلگرامشان اضافه شدم. در ایران شرکت با نامهای مشابه معرفی میشد: ارتباطات هوشمند هویار یا شرکت گندم و در کانادا با نام مدیاتل. طبق روند اداری پرسیدم که گفتند قرارداد ندارند و حتی با نیروهای سطح بالا هم قرارداد نبستهاند. در طول همکاری متوجه شدم که روزانه افراد متعددی به دلایل مختلف از گروه حذف میشدند و وقتی دلیل را میگرفتم، میگفتند بدون اطلاع قبلی از گروه خارج شدند و تمام دسترسیهایشان قطع شده است. بارها توهین شنیدم و نگاه از بالا به پایین نسبت به عملکردمان داشتند و این رفتار فقط با عنوان نیروهای برنامهنویس نبود. ساعات کاری برایشان معنایی نداشت و یک بار در ساعت سه و سیدقیقه صبح با من تماس گرفتند. در پایان ماه درباره پرداختی پرسیدم و پاسخ گفتند مگه در این دوره زمانی کسی حقوق میگیرد؟ و در پاسخ گفتند شوخی کردهاند، اما روشن بود که جدی نبودند و تا به امروز با من تسویه نشده است. طی دو ماه دفعات زیادی پیگیری کردم و به بهانههای مختلف امروز و فردا کردند؛ آخرین دلیلشان NDA بود که میگفتند فقط در صورت عقد قرارداد رسمی معتبر اعمال میشود، اما این آقا بدون بستن قرارداد و واریز حقوق از نیرو کار میکشید. این شرکت با نامهای زیر و تبلیغات استخدامی در سایتهای مختلف فعالیت میکند: ارتباطات هوشمند هویار (ایران)، شرکت گندم (ایران)، ارتباطات هوشمند گندم، شرکت مدیاتل (کانادا). اگر به تبلیغات با این عناوین پاسخ دادید یا با شما تماس گرفتند، به هیچ عنوان همکاری نکنید چون ممکن است یک ماه کامل از شما کار کشیده و حقوقتان پرداخت نشود.
فوق العاده بی ادب و بی تربیت هستن اصن رفتار درست ندارن مدام ادمو خورد میکنن موقع استخدام جوری بر خورد میکنه پزشکشون که انگار برده گرفته داد میزنه ک انگار مثلا چخبره بی جهت بر همه ام ار ای و سونو و رفتن پیش روانپزشک مینویسه حتی مشکل ام نباش بر میدارن روت عیب میزارن ک استخدام نشی اونایی ام که قبول میکنن برای استخدام طی ۵ ماه میگن بیا یا ن واقعا متاسفم براشون خب اگه طرف بخاد ۵ ماه بیکار باشه ب چ درد میخوره ...کلی هزینه الکی میتراشن م
هر ادعایی باید با سند باشه تصویر قرارداد رو اینجا میذارم تو خودتون قضاوت کنید. وقتی یک نفر مینویسه "سفته میگیرن یا جریمه میکنن" باید با مدرک باشه سفته میگیرن، 3 ماه قبل از استعفا هم باید اطلاع بدید و گرنه جریمه میکنن به هیچ عنوان رضایتنامه شغلی نمیدن مدیر تمام تیمها از هیات مدیره هست و اگر شما مدیر تیمی بشید (که از محالات هست) قدرتی ندارید و تصمیم گیرنده نیستید فقط بار بیشتری روتون میذارن! سمی بودن محیط تولید رو تو یک ماه اول با چشم میبینید و با ویژگیهای خاص هیات موسس هم آشنا میشید! کاملا مشخصه نظرات مثبت از طرف شرکت هست. اگه درست بررسی کنید متوجه میشید که یا حرفهای بدون مدرک نوشته شده یا در مورد صبحانه نوشتن یا کلی گویی شده!!! به نظرات مثبت دقت کنید، فقط از هیات مدیره (در واقع همون هیات موسس) تمجید شده در هر صورت برای کارآموزی خوبه ولی اگه سابقه کار مناسبی دارید خودتون رو با اداره کار درگیر نکنید
سلام به طور خلاصه بخوام بگم یک محیط کاری هستش که با جهنم برابری میکنه اگر بفهمن که شما قصد پیشرفت و ترقی داری هر جور شده زیرابتو میزنن یا کارای دیگه میکنن تا از اونجا بندازنت بیرون یا خودت فرار کنی رفتار بعضی از کسانی که رئیس بخش هستن منو یاد رفتار سفید پوستا با بردههای سیاه پوست میندازه فقط فرقی که داره شلاق ندارن(کارخانه اتوبان فتح اینجوری بود جاهای دیگهرو نمیدونم) بقیه کسانی که تو اون بخش مشغول کار بودن در ظاهر دوست شما اما در باطن دشمن شما بنده اجبارا ۱ماه اونجا مشغول به کار بودم و یکی از بدترین تجربههای زندگیم بود،امیدورام نسیب دشمن آدم نشه
به خاطر امید زیادی که از همکاری با مدیران ۲۱ داشتم، انتظارهای بالایی از نتیجهها داشتیم اما چیزی که تصور میکردم به حقیقت نرسید. ادعاهای مطرح شده خیلی زیاد بود، اما در عمل نتایج و تغییرات با آن تفاوت چشمگیری داشت و در نهایت به خسارت و زیان منجر شد. به هیچ وجه توصیه نمیکنم.
برخورد در مصاحبههای مپنا برخلاف تصور اولیه راستیآزمایی میشود؛ مرحله ابتدایی با مدیران بخش معمولا خوب پیش میرود اما در روند دوم رفتار برخی مدیران گاه ناخوشایند است و حس میشود نگاه آنها خیلی بالا است و به بیاهمیت بودن مسیر و سابقهی فعالیتها توجه نمیکنن. من در مصاحبه دوم با سوالات غیرمرتبط فنی روبهرو شدم و حس کردم برای تأیید یا پذیرش نیاز به داشتن معرف یا پارتی است تا بتوان پذیرفته شد. بعد از این مرحله، بخش منابع انسانی و ارزیابی روانشناختی و تکمیل پرونده هم وجود دارد. بهطور کل، فضای شرکت از بیرون ظاهرا ساده است ولی مدیران بیشتری از دانشگاهی مشخص میآیند و تمرکزشان روی بودجه و تخصیص بودجه است تا کار واقعی. در گذشته مپنا بهعنوان نامی معتبر شناخته میشد، اما اکنون گاهی به نظر میرسد بیشتر به جنبههای اداری و اقتصادی وابسته است. تمام کارها بهصورت عمومی این است که نشان دهی در حال انجام کار هستی، خروجی مشخصی برای پروژهها وجود ندارد و در صورت استخدام ممکن است تعهدها و ارزیابیهای اضافی سختگیرانهای بر عهدهات بگذارند که در نهایت منجر به بازنگری یا تغییر موضع شود. این موارد از نقاط ضعفی هستند که گفته میشود، اما مزایا هم وجود دارد: سرویسدهی به کارکنان برای ناهار یا امکانات رفتوآمد در ساعات مشخص وجود دارد، و حقوق نسبتا بالاتری نسبت به برخی موقعیتها ارائه میشود. محیط اطراف نیروگاه و محلی که میشود سکونت داشت هم از نقاط مثبت است و کار با همکاران باکلاس نیز دیده میشود، هرچند گاهی افراد با رفتارهای ناخوشایند یافت میشوند. به نظر من برای کسانی که سطح بالایی از تخصص در الکترونیک ندارند، یا به دنبال مهاجرت نیستند، این فضا خیلی مناسب نیست و بهتر است به گزینههای دیگر فکر کنند. اما اگر واقعا در پی تجربهای کاری و فرصتهایی برای رشد هستید، ممکن است با وجود چالشها، مسیر دیگری برای پیشرفت وجود داشته باشد. در نهایت، افرادی که قصد دارند موفق باشند باید با دقت به شرایط و مسیرهای حرفهای فکر کنند و یا به دنبال فرصتهای مستقل باشند.
چند روز پیش شخصی به اسم "cto | تمام وقت" اومده اینجا پیام گذاشته که خودش جای بحث داره. البته اونقدری که توی مهدکودک سمی و کوتولو پرور شرکت پردازش مالی کاریزما به جوکر و مافیا و مولوی خوانی و فیلم نامه خوانی بها داده میشه به تخصص و دانش سر سوزنی بها داده نمیشه. توی این 14 ماه چیزی جز زیرآب زنی و دروغ و مدیرای نیم قرونی ندیدم. جدا این حجم از بیسوادی و بی تخصصی و تکروی توی تیم لیدها و مدیر محصولات مایه بسی تاسف و شرم هست. PM فقط از خاطرات واهی میگن مثلا: من چند سال پیش (کدوم سال؟؟) توی یه شرکتی(کدوم شرکت؟؟) یه پروژه ای (کدوم پروژه؟؟) با یه تیمی(کدوم تیم؟؟) به نتیجه (چه نتیجه ای؟؟) رسوندم!!!!!! 🙄 شما خودت کلاتو قاضی کن، به نظرت این مدیر(همین که خاطره واهی میگه) شگفت انگیز دقیقا چی کار کرده؟؟؟ #مدیر_سفارشی_نیم قرونی
عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان راجب کامنتهای منفی که بعضی از دوستان گذاشتن باید بگم که کاملا از روی احساسات هستش و هیچ منطقی پشتش نیست طبیعتا هر کجای این دنیا که برید و در هر شرکتی که مشغول باشید،نقاط قوت و ضعف وجود داره و هیچ کجا نیستش که فقط نقاط قوت محض داشته باشه. راجب شرکت منشور سیمین باید بگم که با وجود سابقه کاری پنج ساله ای که از همکاری با شخص شخیص جناب مدیرعامل و آقازاده لایق و بااستعداد و متشخص و خوش فکرشون دارم،همه چیز روی مسیر پیشرفت داره به جلو میره و شرکت با اتکا به دانش فنی و اختراعاتی که جناب مدیرعامل و آقازادشون انجام میدن روی ریل ترقی هستش و نکات منفی که دوستان گفتن وجود نداره طبیعت هرچیزی حد و حدودی داره.چه صحبت با تلفن و چه سرویس رفتن و کارای شخصی دیگه. قرار نیست آدم هرکاری دلش میخواد بکنه و توقع داشته باشه بازخواست نشه. خلاصه که شرکت منشور سیمین،شرکت خوبی هستش به شرطی که به وظایف خودتون آگاه باشید و توقع بیجا نداشته باشید.چون هم آزادی وجود داره و هم صمیمیت بین اعضا.من که کاملا راضی هستم از این شرکت
شرکت توسن سها را تجربه کردم و تصمیم گرفتم از زاویهی خودم روایت mớiی بسازم. اوایل حضورم رفتار همکاران و فضای شرکت بهخصوص احترام و ادب حاکم در محیط برایم جالب بود؛ چون تجربهی قبلیم فضای ناسالمی داشت، حضور در اینجا نوید امیدی میداد و انگیزه میگفتم که سالها بمانم و پیشرفت کنم. با این حال خیلی زود تفاوت بارز رفتار مدیرم را نسبت به بقیه حس کردم؛ او ظاهرا بهظاهر باهوش بهنظر میرسید اما کمتر تمایل داشت بیزینس را واضح توضیح بدهد و بیان مسئلهاش بهخوبی نبود. پرسشهای من هم که عادت دارم توضیح بگیرم، منجر به عکسالعملی ناخوشایند میشد. اولین تسک من واقعا چالشبرانگیز بود و با وجود تمام تلاشم نتیجهی قابل قبولی نگرفتم. در ادامه گفت که تمایل دارد یک کار خاص را با من بنویسم و ادعا کرد قبلا هم چنین کاری را انجام داده است. من آماده بودم یاد بگیرم و با اشتیاق کار میکردم؛ شبهای طولانی را برای جستوجو و یادگیری میگذراندیم تا کدی بنویسم. در نهایت تنها بخش کوچکی از کار مطابق انتظار او شد و بقیه را به دلخواه من لازم نبود. او گفت این بخش کافی نیست و کدی که نوشتم را قبول نکرد. من هم گفتم که پروژهی نهایی نبوده و برای دریافت کمک به او مراجعه کردم، اما پاسخها به من میگفتند که شیوهی من اشتباه است و باید بهصورت دیگری عمل کنم. در نهایت فهمیدم که منابعی که ادعا میکردند وجود دارد یا در دسترس بوده، حالا نیست و دسترسیها کاهش یافتهاند. سال پایان کار، معاون مدیریتی بالاتر از او را در جریان گذاشتم و او هم اظهار کرد که تسک همچنان ناقص است. از این تجربه احساس ناامیدی و تلخی داشتم و احساس میکردم با فردی که بهطور جدی برایمان شفاف نبود، مواجه شدم. فضای تیمی هماکنون لایهای از سوءتفاهم و ناسازگاری را نشان میداد و بهغایت رفتارهای ناسالم در برخی رویکردها دیده میشد؛ مدیری که به نظر میرسید جنبهی بیاعتماد و تفاوت فاحشی با دیگران دارد. با وجود تمام این موارد، من همچنان در پی تجربهای سازنده بودم و سعی میکردم از این تجربه درس بگیرم.
شرکت مدیران ۲۱ را تجربه کردم و از نزدیک با وضعیت کارکردش آشنا شدم. آنها روی ظاهر کار میکنند و به نظر میرسد که خروجی ملموسی ارائه نمیدهند. انتظار داشتم با سندی مشخص از نظامنامه فروش روبهرو شوم، اما فقط یک کپی پرینت شده با فونت تایمز نیو رومن و دهها اشتباه نگارشی به من داده شد که به اصلاحات و سیاستهای متناقض نیز دچار بود. به جای یک نقشه روشن، تنها با عباراتی بلند و نمودارهای نامعمول روبهرو شدم که مدتها طول میکشید تا توضیحات پیادهسازی شوند و در نهایت هیچ نتیجه عملی برای بهبود فرآیندهایمان به دست نمیدادند. اولویتهای مولی آنها هم برای من عجیب بود. فرض کنید کل سازمانمان شصت نفر باشد و ناگهان دویست نفر اضافه بشوند؛ این نوع تغییرات را بدون برنامهریزی مناسب اعمال میکردند. یکی از نکات خندهدارشان این بود که خط قرمز مشخصی ندارند و به اخلاق حرفهای و استانداردهای علمی هم به شکل قابل توجهی بیاعتنا بودند. از کارفرمایی که به سلیقه خودش بهجلو میرفتند تا قرارداد حفظ شود، هیچ تضمینی وجود نداشت. زمانی که این موارد را مطرح میکردم، فهرستی از افرادی که از شرکت خارج شدند ارائه میدادند، اما وقتی تهش را میکشیدم، میفهمیدم که خروج آنها نه به خاطر خط قرمزها که به دلیل کارشکنیها و بینتیجه بودن حضورشان بوده است و نهایتا از مجموعه جدا شدند. به نظر میرسید که تکیهشان روی ظاهرها و ادعاهای سطحی است و از تجربههای عملی و کارآمدی کمتعداد یا وجود ندارد. درباره مشاورانشان هم خیلی خوشصدا هستند اما در عمل چیزی به ثمر نمینشاندند. ما از همین رو با واژههای جایگزین و بازسازی گستردهای از مفهوم «مدیران ۲۱» استفاده کردیم تا توصیفی کاملتر از تجربهمان ارائه کنیم، که با بیانی تازه و صریح توضیح میدهد چگونه رفتارها و تصمیماتشان به شکست پروژهها منجر میشود.