شرکت مهدکودک شادلین تجربهای عالی برای من بود؛ بهقدری که بسیاری از کامنتها را که دیدم، بیشتر از خصومتهای شخصی به نظر نمیرسید. در این مجموعه روی صحت اطلاعات و رضایت مشترکها خیلی تأکید میشد و ماهیانه آزمون داشتیم و یکی از شاخصهای حقوقی، رضایت مشتری بود، پس نظر مشترک واقعاً برایمان مهم بود. سیستم تلفنی هزینه تماس را مشخص میکرد و من موظف بودم در حین مکالمه هزینه را یادآوری کنم و از طرفِ مشترک سوال کنم که آیا مایل است ادامه بدهد یا خیر. تمام اصول از پایه آموزش داده میشد و همکاران مشاورِ بسیار بااطلاعی آنجا حضور داشتند؛ همین امروز هم خیلی از دوستانم همانجا هستند و این روال همچنان اجرا میشود. پیش از آن اعتمادبهنفس صحبتکردن را بهندرت داشتم، اما کاری که در آنجا انجام دادم واقعاً به من کمک کرد تا اعتمادم به صحبت با افراد بالا برود و اکنون راحتتر با دیگران ارتباط برقرار میکنم. مدیران از میان مشاوران قدیمی انتخاب میشدند، فضا دوستانه و خودمانی بود و برای افراد مستحق فرصت رشد وجود داشت. تا دو ماه پیش در آنجا بودم و تا روز پایانی تسویهحساب کردم و هیچ مشکلی پیش نیامد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این مجموعه احساس فشار روحی زیادی داشتم و از نظر روانی با مشکلاتی روبهرو شدم. هیچ فرصتِ رشد واقعی وجود ندارد و تبلیغاتشان در شبکههای اجتماعی فریبکارانه به نظر میرسد؛ واقعیت کار با چیزی که نشان میدهند تفاوتهای زیادی دارد. نرخ خروج کارکنان بالا است و رفتن افراد به سرعت اتفاق میافتد. ارتقاءها هم غیرمعمول و برخلاف انتظار پیش میآید؛ معمولاً به افراد کمسواد داده میشود تا ضعفِ مدیران و معاونها به چشم نیاید و تهدیدی هم احساس نشود. در نهایت، افراد باسواد و حرفهای نمیتوانند در چنین وضعیتی بمانند و به سطحی از رشد برسند.
تجربه کاری در تهران شیمی — توصیه نمیکنم تجربه من از تهران شیمی در مجموع مثبت نبود و **این مجموعه را برای کار کردن توصیه نمیکنم.** فضای کاری مجموعه را پرحاشیه، پرتنش و فاقد ثبات مدیریتی کافی دیدم. در بسیاری از مواقع، بهجای تمرکز بر کار، فرآیند و نتیجه، حواشی و مسائل مدیریتی بخش قابلتوجهی از انرژی سازمان را به خود اختصاص میدهد. از نظر من، یکی از نقاط ضعف جدی مجموعه، نحوه مواجهه مدیریت ارشد و رویکرد آن در مواجهه با مسائل سازمانی و منابع انسانی است؛ رویکردی که در مواردی حرفهای، شفاف و مبتنی بر اصول مدیریتی به نظر نمیرسد. در حوزه منابع انسانی نیز تجربه من نشان داد که ضعف در تصمیمگیری، ناهماهنگی مدیریتی، عدم ثبات در مواضع و ایجاد فضای بیاعتمادی و غیرحرفه ای میتواند حتی تلاشهای حرفهای و تغییرات مثبتی را که طی سالها برای بهبود فرآیندها و سیستمها ایجاد شده، تحتالشعاع قرار دهد. به نظرم وقتی یک سازمان به جای حفظ و تقویت سرمایه انسانی، اجازه میدهد حاشیه، بیاعتمادی و تصمیمهای غیرشفاف بر فضای کاری غلبه کند، در بلندمدت بیشترین آسیب را خود سازمان میبیند. اگر فرهنگ سازمانی سالم، مدیریت حرفهای، ثبات، شفافیت و فضای کاری کمحاشیه برایتان مهم است، توصیه میکنم قبل از پیوستن به این مجموعه حتماً با کارکنان فعلی و سابق آن صحبت کنید. **بر اساس تجربه شخصی من، تهران شیمی را برای کار کردن توصیه نمیکنم.**
من چند سالی هست با این شرکت همکاری دارم. فرهنگ سازمانی این شرکت و بنظرم کل شرکتهای گلرنگ وحشتناک بد و غیر حرفهای است. محیط سمی، افراد سمی به همراه نبود فرهنگ درست سازمانی با قوانین بی ربط. در هر شرایطی سازمان تمام تلاششو میکنه که روان کارمندانشو به خطر بندازه و شما لحظهای آرمش را تجربه نخواهید کرد. مدیران سازمان قد کوتاه، بدون دانش، خودخواه و نالایق هستند. مدیران سازمان در هیچ شرایطی نه به فکر نیروهای سازمان هستند نه به فکر کاری که دارند میکنند. تمامی افراد C لول شرکت کنترلگر هستند و اصلا ادبیات مناسبی در ارتباطات ندارن و تنها کاری که بلدند تخریب نیرو است. در هیچ شرایطی نمیپذیرند دارند اشتباه میکنند و حتی تا ریزترین موضوعات زندگی شما وارد میشوند. درصورتی که همراهیشون نکنید یا بهتر بگم بردشون نباشید، تمام تلاششونو میکنن که به شما آسیب بزنند. اکثر اوقات در حال سیگار کشیدن هستند و خاله زنک کردن. در صورت نیاز به رنگ جوراب شما هم گیر میدن و اصلا گول جایی که ساختمونشون هست و حقوقشو نخورید. در نهایت ترجیح میدهید پرتتون کنن بیرون و خورد و خاکشیرتون کنن. در هر صورت از من به شما نصیحت بیکار بمونید بهتر از اینه که برید اوزون یا هر شرکتی که زیر مجموعه گلرنگ هست کار کنید. محیط بسته و غیرقابل پیش بینی، توهم خود خفن پنداری، کسب و کار بی برنامه. قشنگ مشخصه گلرنگ یه پولی میده که بسوزوننش.
مدیرعامل با دوربین صدا و تصویر پرسنل رو کنترل میکرد و بعدش هم میومد تذکر میداد یا زنگ میزد. محیط کاملا سمی و عدم تعادل بین کار و زندگی. بدقول و بدون برنامه.
محیط کاملا تنش زا و استرس زاست و جلسات بی نتیجه و طرز برخورد مدیران کاملا نامناسب و با لحن بد و نگاه از بالا به پایین.عمرتون رو با رفتن ب اینجا تلف نکنید
آشکار است که فضای این شرکت پر از ریاکاری است و از همان روزهای اول حس میکنی باید همیشه روی دفاع باشی. منابع انسانی هم بیشتر به دستورات مدیران پاسخ میدهند تا به استقلال واقعی، و این باعث شده نقش آنها اغلب بیطرف نباشد. مدیران با پیشفرضهای زیادی وارد میشوند و گمان میکنند همه را میشناسند، در نتیجه برخوردها گاهی از حد لازم فراتر میرود و رفتارهای تند و دفاعی تبدیل به حالت عادی میشود. جو کارگاهی اینجا بهنوعی تهدیدآمیز است؛ پرخاشگری رفتاریست که انگار پذیرفته شده و هر از گاهی خبری از اخراج یا جابهجایی در میان کارمندان به گوش میرسد. گاهی بدون اینکه دلیلش مشخص باشد، کسی در چشم همه کنار گذاشته میشود و جلسات پنهانی برای ایجاد فاصله بین گروهها برگزار میشود.
شرکت آموزشگاه پل دانش برای من تجربهای بوده که به شدت ناامیدکننده بود. هر روز شاهد محدودکردن اختیار کارکنان بودم؛ با وجود تجربه و تخصص، مجبور بودم دقیقاً همان کارهایی را انجام دهم که مدیر میخواست، حتی اگر اشتباه بود. همهچیز به صورت دقیق و کنترلشده میچرخید و تا حد زیادی مدیرکل بر ساعت کار هم نظارت داشت. رفتار مدیر با همکاران بسیار توهینآمیز و نامناسب بود و هر موقع صلاح میدید، امکان اخراج افراد را داشت. وقتی اینترنت اجباری قطع میشد، پرداختیها را گرو میگذاشتند تا حداقل یک ساعتی آنلاین باشند. در روزهای پرالتهاب جنگ نیز با تهدید به اخراج فشار ایجاد میکردند، در حالی که اینترنت عملاً قطع بود. بالاخره کسانی که سالها با این شرایط سازگار شده بودند را اخراج کردند و پس از تقریباً یک ماه هیچ پرداختی انجام نشد؛ تعدادی از همکاران نتوانستند حقوق خود را دریافت کنند.
برای من که پارهوقت وارد تیم بازاریابی دیجیتال شدم، از همان ماه اول فهمیدم حقوق پرداخت نمیشود و کارها بینظمی دارد. از ابتدا هماهنگی با مدیرعامل را پیگیری کردم و قولِ درست شدن مشکل نقدینگی تا همان هفته داده شد، اما بعدها فهمیدم که چند نفر دیگر هم با همین مشکل مواجهاند و من هم درگیرش شدم. مدام به مدیرعامل مراجعه کردم و هر بار بهانهای مانند نبود روزنامه رسمی، کمبود بودجه یا اینکه من هنوز کاری نکردهام، مطرح میشد و وعدههای «هفته بعد» تکرار میشد. پس از گذشت یک ماه و بیفایده بودن تلاشها، ناچار شدم هشدار دهم که از عدم پرداخت حقوق شکایت میکنم و از قرارداد نبستن هم شکایت خواهم کرد تا پیگیر وزارت کار شوم. بر این تجربه چند نکته بهدست آمد که قبل از پذیرش کار بهتر است بدانید: - هرگز کارتان را بدون قرارداد آغاز نکنید؛ بهانههایی مثل بیماری مسئول منابع انسانی یا کمبود کاغذ و گم شدن مهر شرکت هرگز دلیل قانعکنندهای نیست. - طبق قانون تامین اجتماعی، اگر همزمان برای دو کارفرما کار میکنید، هر کارفرما باید سهم خود را بر همان پایه حقوق پرداخت کند؛ یعنی امکان مطالبه بیمه از هر دو شرکت وجود دارد. - وزارت کار معمولاً از حقوق کارمند پشتیبانی میکند؛ داشتن قرارداد یا حتی چند فیش واریزی از شرکت معمولاً روند پیگیری را سادهتر میکند.
دو بار بهعنوان داوطلب استخدام برای شرکت کالکتور پذیرش شدم، اما روند کار خیلی حرفهای به نظر نمیرسید. جلسه مصاحبه در جمع کارکنان واحد برگزار شد و من و سایرین کنار هم به صحبتهایم گوش میدادیم که احساس آرامش نسبی به من نمیداد. مصاحبهکننده بیشتر به سابقه کار قبلیم میپرداخت و گویی هدفش جمعآوری اطلاعات از آن دوره بود تا ارزیابی توانمندیها یا اهداف من.
در حال حاضر به عنوان برنامهنویس فولاستک در مجموعهای مشغول به کارم و با آرامشی نسبی در محیط همکاری میکنم. فضای کار دوستانه است و همکاران برخورد مثبت و هماهنگی محکمی دارند؛ همه چیز بهطور مرتب و با طرحریزی دقیق پیش میرود. مدیریت هم بهطور منظم و اصولی عمل میکند؛ مدیر مجموعه واقعاً دانش و فهم بالایی دارد و میداند چه اقداماتی لازم است انجام شود. به طور کلی از این موقعیت راضیام و خوشحال هستم.
از طریق جاب ویژن رزومه ارسال کردم. بعد دو هفته برای یک ایمیل اومد. یک نظرسنجی که مواردی که داخل رزومه شخصی و رزومه جاب ویژنم بود توش پرسیده شده بود. از طریق ایمیل ارسال شد. در پاسخ ایمیل تشکرم پاسخی دریافت نکردم. ده روز بعد تماس گرفته شد برای مصاحبه. روز مصاحبه متوجه شدم این اولین مرحله مصاحبه هست و با منابع انسانی هست. مصاحبه با وبکم خاموش مسئول منابع انسانی بود و بعد از اشاره به وبکم خاموش باز هم همون روند ادامه دار بود. بعدش هم تماسی با من گرفته تشد یا اطلاع رسانی نشد برای اعلام قبولی یا ردی. در جاب ویژنم اطلاعی داده نشد. مصاحبه گویا سه مرحله ای بود.
من این تجربه رو در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۳ به ثبت رسوندم ولی نمیدونم چرا متاسفانه پاک شده ولی مجدد میخوام این رو اینجا به ثبت برسونم که بالاخره ی نفر به داد اونجا برسه كار در شركت اميدپى براى من و بسيارى دیگری از همكاران خانم به يك كابوس واقعى تبديل شده بود. مدير عامل وقت اين شركت (محمد مهدی متولی)، با رفتارى تحقيرآميز و اخلاقى غير قابل قبول، محيطى پر از آزار و اذيت را ايجاد كرده است. متأسفانه، اين رفتارها شامل آزار جنسى بسيارى از خانم ها مى شود، از زنان مجرد گرفته تا متأهل، كه در بسيارى از مواقع مجبور به تحمل اين شرايط به دليل ترس از از دست دادن شغل و ابرو شده اند. من نيز يكى از كسانى بودم كه از سوى اين شخص تحت فشار قرار گرفتم. زمانى كه به پيامها و رفتارهاى او بى اعتنايى كردم، او با رفتارهاى خصمانه و تحقيرآميز تلاش كرد من را در محيط كارى تحت فشار قرار دهد. اين فشارها انقدر زياد شد كه منو وادار به استعفا كرد اين فرد كه ادعاى مقام و ايمان و دين دارد، در واقع از قدرت و موقعيت خود سوء استفاده كرده و بسيارى از زنان در اين شركت را، به خصوص مدير اجرايى دفترش رو که به تازگی مدیر معماری سازمانی و pmo شده، سال ها در چنین شرايطى نگه داشته است،و او نيز متاسفانه به اين شرايط تن داده است. رفتار او نه تنها شامل آزارهاى جنسى است، بلكه با استفاده از تحقير، بى احترامى و ايجاد محيطى مملو از تفرقه، تلاش مى كند قدرت خود را تثبيت كند. بسيارى از همكاران، به دليل نياز به حقوق يا ترس از پيامدهاى افشاگری، سكوت كرده اند. اما همه در سازمان از رفتارهاى او مطلع هستند و او همچنان فكر مى كند كه هیچ كس چیزی نمى داند. تقريبا ٩٨ درصد كارمندا ازش متنفر هستند رفتار بسيار بى شرمانه دارد امیدپی محيطى است كه نه تنها اخلاقيات در آن زير پا گذاشته شده، بلكه با ساعت هاى كارى طولانى و بى احترامى به كاركنان، شرايط را براى كارمندان به يك جهنم واقعى تبديل كرده است. اميدوارم هیچکس مجبور به تجربه چنین شرايطى نشود و روزى برسد كه اين گونه افراد از موقعيت هاى قدرت بركنار شوند تا بفهمند ارزش واقعى انسان ها به احترام و شرافت است، نه ميز و قدرتى كه در اختيار دارند. اميدوارم مقامات بلند پايه بانك سپه اين پيام رو ببينيد و حداقل براى دختران و زنان مظلومى كه گیر اين ادم افتاده اند و از ترس ابرو سكوت كرده اند كارى كنند و اين فساد اخلاقى رو جمع كنند این اقا حتی به هر بهانه خانمها رو به اتاقش ميكشاند و گاها دوساعت در اتاقش هستند و مسئول دفتر بدون اجازه او حق ورود ندارد. خواهشمندم مقامات بالا پیگیری كنند واقعا وضع امیدپی وحشتناك است به داد اميدپى برسيد ما كه سوختيم ولى ميدانم همچنان زنان دیگر اسير ايشان هستند.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
وضعیت منابع انسانی در این انتشارات واقعاً نابسامان است و من تجربهای ناخوشایند داشتم. قراردادها اغلب یکماهه هستند، مبلغ حقوق روی قرارداد مشخص نشده و امضای کارفرما هم وجود ندارد. حقوق هم به صورت چندمرحلهای پرداخت میشود و گاهی مجبور میشویم برای دریافت حقوق، التماس کنیم. از من سفته میگیرند و قرارداد محرمانگی امضا کردن را الزامی میکنند. پایه حقوق را عمدتاً کمتر مطرح میکنند تا مقدار بیمه کمتری رد شود. ساعات کار خیلی بیش از حدی است که قانون مشخص میکند و اضافهکاری معمولاً حساب نمیشود؛ اگر هم باشد، گاه تا آخر ماه بعد پرداخت میشود. ساختار سازمانی عملاً وجود ندارد و کارها به وضوح مشخص نیست کدام نفر چه وظیفهای دارد؛ به همین دلیل نیروی متخصص معمولاً دوام نمیآورد و فضا بیشتر به ادارهٔ یک دکهٔ بازاری میماند.
شروع کار من در ژرف اندیشان نفت و گاز اداک با برخوردهای سرد و فاصلهگذاری ادامه داشت. وقتی معرفی شدم، نگاههای بیاحساس همکاران برایم روشن کرد که اینجا جابجایی نیرو بالا است و اکثر همکاران پس از چند هفته یا چند ماه ترک میکنند. حتی دیدم یکی از کارکنان باتجربه را خودشان اخراج کردند. چند ماه بعد هم حجم بالای کار و تغییرات کدنویسی زیادی به من تحمیل شد و برای اصلاح آنها نیاز به پشتیبانی و تست داشتم، اما دسترسیها بسته بود و فرایندها فراهم نبود تا بتوانم به سرعت برنامهها را ارزیابی کنم. در نهایت تصمیم گرفتم از شرکت بروم. تعدادی از همکاران هم بودند که اختیارشان زیاد بود و رفتار منطقی نداشتند، و رئیس در فرایند استخدام چندان حضور فعال نبود و فقط گاهی در پارکینگ دیده میشد. اما از سوی دیگر منابع انسانی واقعاً پیگیر و همراه بودند.
برای ی مصاحبه حدودا ۳ ساعت وقت صرف َشد.مصاحبه که نه ی جورایی شبیه ب بازجویی بود،مدیر منابع انسانی تمایل داشتن اسم افراد بستگان آدم هم بدونن که فکر کنم اگه غیر مستقیم بحث عوض نمیشد ،ایشون تمایل شدید برای کنکاش در زندگی خصوصی افراد دارن ...از کشف سلیقه و طرز فکرو موارد دیگه اِبایی نداشتن.ی ساعت کلا پرزنت کردیم...بعد حدودا ۲ ساعت منتظر موندن ی مدیر جدید دیگه اومدن ب اضافه نفرات قبل مصاحبه کننده و ازمن خواسته شد مجددا همه چیز رو از اول توضیح بدم..ی جوری برخورد شد که اصلا برای چی اومدی اینجا،؟برای چی میخوای برای ما کار کنی؟چرا معرف نداری؟استرس گرفته بودم ،ب محض اینکه گفتن پاشو برو نفهمیدم چطوری از اون ساختمون اومدم بیرون!!!..
جلسه مصاحبه با حدود ۱ ساعت تاخیر شروع شد ، بر خلاف اینکه در آگهی قید شده بود کارشناس حسابداری حقوق و دستمزد، گفته شد که باید تمام کارهای مالی و انجام بدید سوالات مربوط به حوزه مالی درست جواب دادم اما شخص مصاحبه کننده تصمیم گرفت سوالات مربوط به بخش های دیگه رو بیشتر بپرسن خیلی جلسه متشنج و ایشون خیلی استرس میدادن جوری که همونجا حس کردم چقدر کار کردن با همچین آدمی سخته.
هر شخصی که برای استخدام میاد با ۳ نفر مصاحبه میکنه که حداقل حدود یک ساعت زمان میبره تست شخصیتی ،تست هوش و سوالات کاری پرسیده میشه براشون مهمه که فرد حتما باهوش باشه و دانشگاه خوب و معدل بالا براشون مهمه در عوض خودشون حداقل حقوق و میدن اون هم با ۳ ماه تاخیر اگه خیلی غر بزنی ۵-۶ تومان مساعده میدن، کل شرکت تو یک فضای شوروم و شلوغ هست ،کثیف و از نظر نظافت صفر فقط اتاق مدیر تمیزه ، شرکت خانوادگی هست ،(پدر و دو پسر و همسر و برادر و انواع فامیل ) ابنکه همشهری خودشون باشید براشون مهمه و تو صحبتهاشون اقوام دیگه مخصوصا ترک هارو مسخره میکنن ممکنه وسط کار یهو جا به جا بشی به یک بخش دیگه که هیچ ربطی بهت نداره اگه منشی نیاد سرکار باید بری جای منشی وایستی اگه بچه های فروش سرشون شلوغ باشه باید بری کمکشون و کلا در طی هفته بچه ها رو جابه جا میکنن نظم خاصی نداره نماینده های فروش همه ناراضی ان ، بیمه هاشون درست رد نشده ، درصد خروج از شرکت بالاست ،حقوق تا سال ۱۴۰۲ با ۳ ماه تاخیر پرداخت میشد و حتی قولی بابت مساعد شدن اوضاع هم نمیدادن غذا در همان جا پخته میشد و هرروز با بوهای مختلف باید کار میکردی آشپزخانه که محل سرو غذا بود ۱ جای خیلی کوچکی بود که تو باید خیلی سریع غذاتو میخوردی که بقیه هم بتونن استفاده کنن محیط آشپزخانه بسیار کثیف بود و چندبار سوسک دیده شد . تنها امتیاز شرکت نظم در ساعت کاری و عدم اجبار برای اضافه کاری هست. شرکت آب آشامیدنی پرسنل و تامین نمیکرد و پرسنل مجبور بودن به صورت مشارکتی آب تهیه کنن. پرنسل دائم در حال بدگویی و زیرآب زنی هستن و دائم بدی افراد و میگن تا خودشون و کارشونو خوب نشون بدن.
به نظرم انتظارم از جلسه مصاحبه برای یک موقعیت فنی در زمینه IT خیلی فراتر از چیزی بود که دیدم. نحوهی برگزاری و سطح تیم مصاحبهگرها آنقدر پایین بود که واقعاً ناامید شدم؛ انتظار داشتَم برای یک ارزیابی تخصصی با ابزار و تجهیزات مناسب صحبت کنن، نه اینکه بنشینن پشت تخته و با ماژیک تمرین کنن. واقعاً این اتلاف وقت، انرژی و منابع رو میفهمم و از این تجربه دلسرد شدم.
شرکت مهدکودک شادلین تجربهای عالی برای من بود؛ بهقدری که بسیاری از کامنتها را که دیدم، بیشتر از خصومتهای شخصی به نظر نمیرسید. در این مجموعه روی صحت اطلاعات و رضایت مشترکها خیلی تأکید میشد و ماهیانه آزمون داشتیم و یکی از شاخصهای حقوقی، رضایت مشتری بود، پس نظر مشترک واقعاً برایمان مهم بود. سیستم تلفنی هزینه تماس را مشخص میکرد و من موظف بودم در حین مکالمه هزینه را یادآوری کنم و از طرفِ مشترک سوال کنم که آیا مایل است ادامه بدهد یا خیر. تمام اصول از پایه آموزش داده میشد و همکاران مشاورِ بسیار بااطلاعی آنجا حضور داشتند؛ همین امروز هم خیلی از دوستانم همانجا هستند و این روال همچنان اجرا میشود. پیش از آن اعتمادبهنفس صحبتکردن را بهندرت داشتم، اما کاری که در آنجا انجام دادم واقعاً به من کمک کرد تا اعتمادم به صحبت با افراد بالا برود و اکنون راحتتر با دیگران ارتباط برقرار میکنم. مدیران از میان مشاوران قدیمی انتخاب میشدند، فضا دوستانه و خودمانی بود و برای افراد مستحق فرصت رشد وجود داشت. تا دو ماه پیش در آنجا بودم و تا روز پایانی تسویهحساب کردم و هیچ مشکلی پیش نیامد.
در این مجموعه احساس فشار روحی زیادی داشتم و از نظر روانی با مشکلاتی روبهرو شدم. هیچ فرصتِ رشد واقعی وجود ندارد و تبلیغاتشان در شبکههای اجتماعی فریبکارانه به نظر میرسد؛ واقعیت کار با چیزی که نشان میدهند تفاوتهای زیادی دارد. نرخ خروج کارکنان بالا است و رفتن افراد به سرعت اتفاق میافتد. ارتقاءها هم غیرمعمول و برخلاف انتظار پیش میآید؛ معمولاً به افراد کمسواد داده میشود تا ضعفِ مدیران و معاونها به چشم نیاید و تهدیدی هم احساس نشود. در نهایت، افراد باسواد و حرفهای نمیتوانند در چنین وضعیتی بمانند و به سطحی از رشد برسند.
تجربه کاری در تهران شیمی — توصیه نمیکنم تجربه من از تهران شیمی در مجموع مثبت نبود و **این مجموعه را برای کار کردن توصیه نمیکنم.** فضای کاری مجموعه را پرحاشیه، پرتنش و فاقد ثبات مدیریتی کافی دیدم. در بسیاری از مواقع، بهجای تمرکز بر کار، فرآیند و نتیجه، حواشی و مسائل مدیریتی بخش قابلتوجهی از انرژی سازمان را به خود اختصاص میدهد. از نظر من، یکی از نقاط ضعف جدی مجموعه، نحوه مواجهه مدیریت ارشد و رویکرد آن در مواجهه با مسائل سازمانی و منابع انسانی است؛ رویکردی که در مواردی حرفهای، شفاف و مبتنی بر اصول مدیریتی به نظر نمیرسد. در حوزه منابع انسانی نیز تجربه من نشان داد که ضعف در تصمیمگیری، ناهماهنگی مدیریتی، عدم ثبات در مواضع و ایجاد فضای بیاعتمادی و غیرحرفه ای میتواند حتی تلاشهای حرفهای و تغییرات مثبتی را که طی سالها برای بهبود فرآیندها و سیستمها ایجاد شده، تحتالشعاع قرار دهد. به نظرم وقتی یک سازمان به جای حفظ و تقویت سرمایه انسانی، اجازه میدهد حاشیه، بیاعتمادی و تصمیمهای غیرشفاف بر فضای کاری غلبه کند، در بلندمدت بیشترین آسیب را خود سازمان میبیند. اگر فرهنگ سازمانی سالم، مدیریت حرفهای، ثبات، شفافیت و فضای کاری کمحاشیه برایتان مهم است، توصیه میکنم قبل از پیوستن به این مجموعه حتماً با کارکنان فعلی و سابق آن صحبت کنید. **بر اساس تجربه شخصی من، تهران شیمی را برای کار کردن توصیه نمیکنم.**
من چند سالی هست با این شرکت همکاری دارم. فرهنگ سازمانی این شرکت و بنظرم کل شرکتهای گلرنگ وحشتناک بد و غیر حرفهای است. محیط سمی، افراد سمی به همراه نبود فرهنگ درست سازمانی با قوانین بی ربط. در هر شرایطی سازمان تمام تلاششو میکنه که روان کارمندانشو به خطر بندازه و شما لحظهای آرمش را تجربه نخواهید کرد. مدیران سازمان قد کوتاه، بدون دانش، خودخواه و نالایق هستند. مدیران سازمان در هیچ شرایطی نه به فکر نیروهای سازمان هستند نه به فکر کاری که دارند میکنند. تمامی افراد C لول شرکت کنترلگر هستند و اصلا ادبیات مناسبی در ارتباطات ندارن و تنها کاری که بلدند تخریب نیرو است. در هیچ شرایطی نمیپذیرند دارند اشتباه میکنند و حتی تا ریزترین موضوعات زندگی شما وارد میشوند. درصورتی که همراهیشون نکنید یا بهتر بگم بردشون نباشید، تمام تلاششونو میکنن که به شما آسیب بزنند. اکثر اوقات در حال سیگار کشیدن هستند و خاله زنک کردن. در صورت نیاز به رنگ جوراب شما هم گیر میدن و اصلا گول جایی که ساختمونشون هست و حقوقشو نخورید. در نهایت ترجیح میدهید پرتتون کنن بیرون و خورد و خاکشیرتون کنن. در هر صورت از من به شما نصیحت بیکار بمونید بهتر از اینه که برید اوزون یا هر شرکتی که زیر مجموعه گلرنگ هست کار کنید. محیط بسته و غیرقابل پیش بینی، توهم خود خفن پنداری، کسب و کار بی برنامه. قشنگ مشخصه گلرنگ یه پولی میده که بسوزوننش.
مدیرعامل با دوربین صدا و تصویر پرسنل رو کنترل میکرد و بعدش هم میومد تذکر میداد یا زنگ میزد. محیط کاملا سمی و عدم تعادل بین کار و زندگی. بدقول و بدون برنامه.
محیط کاملا تنش زا و استرس زاست و جلسات بی نتیجه و طرز برخورد مدیران کاملا نامناسب و با لحن بد و نگاه از بالا به پایین.عمرتون رو با رفتن ب اینجا تلف نکنید
آشکار است که فضای این شرکت پر از ریاکاری است و از همان روزهای اول حس میکنی باید همیشه روی دفاع باشی. منابع انسانی هم بیشتر به دستورات مدیران پاسخ میدهند تا به استقلال واقعی، و این باعث شده نقش آنها اغلب بیطرف نباشد. مدیران با پیشفرضهای زیادی وارد میشوند و گمان میکنند همه را میشناسند، در نتیجه برخوردها گاهی از حد لازم فراتر میرود و رفتارهای تند و دفاعی تبدیل به حالت عادی میشود. جو کارگاهی اینجا بهنوعی تهدیدآمیز است؛ پرخاشگری رفتاریست که انگار پذیرفته شده و هر از گاهی خبری از اخراج یا جابهجایی در میان کارمندان به گوش میرسد. گاهی بدون اینکه دلیلش مشخص باشد، کسی در چشم همه کنار گذاشته میشود و جلسات پنهانی برای ایجاد فاصله بین گروهها برگزار میشود.
شرکت آموزشگاه پل دانش برای من تجربهای بوده که به شدت ناامیدکننده بود. هر روز شاهد محدودکردن اختیار کارکنان بودم؛ با وجود تجربه و تخصص، مجبور بودم دقیقاً همان کارهایی را انجام دهم که مدیر میخواست، حتی اگر اشتباه بود. همهچیز به صورت دقیق و کنترلشده میچرخید و تا حد زیادی مدیرکل بر ساعت کار هم نظارت داشت. رفتار مدیر با همکاران بسیار توهینآمیز و نامناسب بود و هر موقع صلاح میدید، امکان اخراج افراد را داشت. وقتی اینترنت اجباری قطع میشد، پرداختیها را گرو میگذاشتند تا حداقل یک ساعتی آنلاین باشند. در روزهای پرالتهاب جنگ نیز با تهدید به اخراج فشار ایجاد میکردند، در حالی که اینترنت عملاً قطع بود. بالاخره کسانی که سالها با این شرایط سازگار شده بودند را اخراج کردند و پس از تقریباً یک ماه هیچ پرداختی انجام نشد؛ تعدادی از همکاران نتوانستند حقوق خود را دریافت کنند.
برای من که پارهوقت وارد تیم بازاریابی دیجیتال شدم، از همان ماه اول فهمیدم حقوق پرداخت نمیشود و کارها بینظمی دارد. از ابتدا هماهنگی با مدیرعامل را پیگیری کردم و قولِ درست شدن مشکل نقدینگی تا همان هفته داده شد، اما بعدها فهمیدم که چند نفر دیگر هم با همین مشکل مواجهاند و من هم درگیرش شدم. مدام به مدیرعامل مراجعه کردم و هر بار بهانهای مانند نبود روزنامه رسمی، کمبود بودجه یا اینکه من هنوز کاری نکردهام، مطرح میشد و وعدههای «هفته بعد» تکرار میشد. پس از گذشت یک ماه و بیفایده بودن تلاشها، ناچار شدم هشدار دهم که از عدم پرداخت حقوق شکایت میکنم و از قرارداد نبستن هم شکایت خواهم کرد تا پیگیر وزارت کار شوم. بر این تجربه چند نکته بهدست آمد که قبل از پذیرش کار بهتر است بدانید: - هرگز کارتان را بدون قرارداد آغاز نکنید؛ بهانههایی مثل بیماری مسئول منابع انسانی یا کمبود کاغذ و گم شدن مهر شرکت هرگز دلیل قانعکنندهای نیست. - طبق قانون تامین اجتماعی، اگر همزمان برای دو کارفرما کار میکنید، هر کارفرما باید سهم خود را بر همان پایه حقوق پرداخت کند؛ یعنی امکان مطالبه بیمه از هر دو شرکت وجود دارد. - وزارت کار معمولاً از حقوق کارمند پشتیبانی میکند؛ داشتن قرارداد یا حتی چند فیش واریزی از شرکت معمولاً روند پیگیری را سادهتر میکند.
دو بار بهعنوان داوطلب استخدام برای شرکت کالکتور پذیرش شدم، اما روند کار خیلی حرفهای به نظر نمیرسید. جلسه مصاحبه در جمع کارکنان واحد برگزار شد و من و سایرین کنار هم به صحبتهایم گوش میدادیم که احساس آرامش نسبی به من نمیداد. مصاحبهکننده بیشتر به سابقه کار قبلیم میپرداخت و گویی هدفش جمعآوری اطلاعات از آن دوره بود تا ارزیابی توانمندیها یا اهداف من.
در حال حاضر به عنوان برنامهنویس فولاستک در مجموعهای مشغول به کارم و با آرامشی نسبی در محیط همکاری میکنم. فضای کار دوستانه است و همکاران برخورد مثبت و هماهنگی محکمی دارند؛ همه چیز بهطور مرتب و با طرحریزی دقیق پیش میرود. مدیریت هم بهطور منظم و اصولی عمل میکند؛ مدیر مجموعه واقعاً دانش و فهم بالایی دارد و میداند چه اقداماتی لازم است انجام شود. به طور کلی از این موقعیت راضیام و خوشحال هستم.
از طریق جاب ویژن رزومه ارسال کردم. بعد دو هفته برای یک ایمیل اومد. یک نظرسنجی که مواردی که داخل رزومه شخصی و رزومه جاب ویژنم بود توش پرسیده شده بود. از طریق ایمیل ارسال شد. در پاسخ ایمیل تشکرم پاسخی دریافت نکردم. ده روز بعد تماس گرفته شد برای مصاحبه. روز مصاحبه متوجه شدم این اولین مرحله مصاحبه هست و با منابع انسانی هست. مصاحبه با وبکم خاموش مسئول منابع انسانی بود و بعد از اشاره به وبکم خاموش باز هم همون روند ادامه دار بود. بعدش هم تماسی با من گرفته تشد یا اطلاع رسانی نشد برای اعلام قبولی یا ردی. در جاب ویژنم اطلاعی داده نشد. مصاحبه گویا سه مرحله ای بود.
من این تجربه رو در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۳ به ثبت رسوندم ولی نمیدونم چرا متاسفانه پاک شده ولی مجدد میخوام این رو اینجا به ثبت برسونم که بالاخره ی نفر به داد اونجا برسه كار در شركت اميدپى براى من و بسيارى دیگری از همكاران خانم به يك كابوس واقعى تبديل شده بود. مدير عامل وقت اين شركت (محمد مهدی متولی)، با رفتارى تحقيرآميز و اخلاقى غير قابل قبول، محيطى پر از آزار و اذيت را ايجاد كرده است. متأسفانه، اين رفتارها شامل آزار جنسى بسيارى از خانم ها مى شود، از زنان مجرد گرفته تا متأهل، كه در بسيارى از مواقع مجبور به تحمل اين شرايط به دليل ترس از از دست دادن شغل و ابرو شده اند. من نيز يكى از كسانى بودم كه از سوى اين شخص تحت فشار قرار گرفتم. زمانى كه به پيامها و رفتارهاى او بى اعتنايى كردم، او با رفتارهاى خصمانه و تحقيرآميز تلاش كرد من را در محيط كارى تحت فشار قرار دهد. اين فشارها انقدر زياد شد كه منو وادار به استعفا كرد اين فرد كه ادعاى مقام و ايمان و دين دارد، در واقع از قدرت و موقعيت خود سوء استفاده كرده و بسيارى از زنان در اين شركت را، به خصوص مدير اجرايى دفترش رو که به تازگی مدیر معماری سازمانی و pmo شده، سال ها در چنین شرايطى نگه داشته است،و او نيز متاسفانه به اين شرايط تن داده است. رفتار او نه تنها شامل آزارهاى جنسى است، بلكه با استفاده از تحقير، بى احترامى و ايجاد محيطى مملو از تفرقه، تلاش مى كند قدرت خود را تثبيت كند. بسيارى از همكاران، به دليل نياز به حقوق يا ترس از پيامدهاى افشاگری، سكوت كرده اند. اما همه در سازمان از رفتارهاى او مطلع هستند و او همچنان فكر مى كند كه هیچ كس چیزی نمى داند. تقريبا ٩٨ درصد كارمندا ازش متنفر هستند رفتار بسيار بى شرمانه دارد امیدپی محيطى است كه نه تنها اخلاقيات در آن زير پا گذاشته شده، بلكه با ساعت هاى كارى طولانى و بى احترامى به كاركنان، شرايط را براى كارمندان به يك جهنم واقعى تبديل كرده است. اميدوارم هیچکس مجبور به تجربه چنین شرايطى نشود و روزى برسد كه اين گونه افراد از موقعيت هاى قدرت بركنار شوند تا بفهمند ارزش واقعى انسان ها به احترام و شرافت است، نه ميز و قدرتى كه در اختيار دارند. اميدوارم مقامات بلند پايه بانك سپه اين پيام رو ببينيد و حداقل براى دختران و زنان مظلومى كه گیر اين ادم افتاده اند و از ترس ابرو سكوت كرده اند كارى كنند و اين فساد اخلاقى رو جمع كنند این اقا حتی به هر بهانه خانمها رو به اتاقش ميكشاند و گاها دوساعت در اتاقش هستند و مسئول دفتر بدون اجازه او حق ورود ندارد. خواهشمندم مقامات بالا پیگیری كنند واقعا وضع امیدپی وحشتناك است به داد اميدپى برسيد ما كه سوختيم ولى ميدانم همچنان زنان دیگر اسير ايشان هستند.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
وضعیت منابع انسانی در این انتشارات واقعاً نابسامان است و من تجربهای ناخوشایند داشتم. قراردادها اغلب یکماهه هستند، مبلغ حقوق روی قرارداد مشخص نشده و امضای کارفرما هم وجود ندارد. حقوق هم به صورت چندمرحلهای پرداخت میشود و گاهی مجبور میشویم برای دریافت حقوق، التماس کنیم. از من سفته میگیرند و قرارداد محرمانگی امضا کردن را الزامی میکنند. پایه حقوق را عمدتاً کمتر مطرح میکنند تا مقدار بیمه کمتری رد شود. ساعات کار خیلی بیش از حدی است که قانون مشخص میکند و اضافهکاری معمولاً حساب نمیشود؛ اگر هم باشد، گاه تا آخر ماه بعد پرداخت میشود. ساختار سازمانی عملاً وجود ندارد و کارها به وضوح مشخص نیست کدام نفر چه وظیفهای دارد؛ به همین دلیل نیروی متخصص معمولاً دوام نمیآورد و فضا بیشتر به ادارهٔ یک دکهٔ بازاری میماند.
شروع کار من در ژرف اندیشان نفت و گاز اداک با برخوردهای سرد و فاصلهگذاری ادامه داشت. وقتی معرفی شدم، نگاههای بیاحساس همکاران برایم روشن کرد که اینجا جابجایی نیرو بالا است و اکثر همکاران پس از چند هفته یا چند ماه ترک میکنند. حتی دیدم یکی از کارکنان باتجربه را خودشان اخراج کردند. چند ماه بعد هم حجم بالای کار و تغییرات کدنویسی زیادی به من تحمیل شد و برای اصلاح آنها نیاز به پشتیبانی و تست داشتم، اما دسترسیها بسته بود و فرایندها فراهم نبود تا بتوانم به سرعت برنامهها را ارزیابی کنم. در نهایت تصمیم گرفتم از شرکت بروم. تعدادی از همکاران هم بودند که اختیارشان زیاد بود و رفتار منطقی نداشتند، و رئیس در فرایند استخدام چندان حضور فعال نبود و فقط گاهی در پارکینگ دیده میشد. اما از سوی دیگر منابع انسانی واقعاً پیگیر و همراه بودند.
برای ی مصاحبه حدودا ۳ ساعت وقت صرف َشد.مصاحبه که نه ی جورایی شبیه ب بازجویی بود،مدیر منابع انسانی تمایل داشتن اسم افراد بستگان آدم هم بدونن که فکر کنم اگه غیر مستقیم بحث عوض نمیشد ،ایشون تمایل شدید برای کنکاش در زندگی خصوصی افراد دارن ...از کشف سلیقه و طرز فکرو موارد دیگه اِبایی نداشتن.ی ساعت کلا پرزنت کردیم...بعد حدودا ۲ ساعت منتظر موندن ی مدیر جدید دیگه اومدن ب اضافه نفرات قبل مصاحبه کننده و ازمن خواسته شد مجددا همه چیز رو از اول توضیح بدم..ی جوری برخورد شد که اصلا برای چی اومدی اینجا،؟برای چی میخوای برای ما کار کنی؟چرا معرف نداری؟استرس گرفته بودم ،ب محض اینکه گفتن پاشو برو نفهمیدم چطوری از اون ساختمون اومدم بیرون!!!..
جلسه مصاحبه با حدود ۱ ساعت تاخیر شروع شد ، بر خلاف اینکه در آگهی قید شده بود کارشناس حسابداری حقوق و دستمزد، گفته شد که باید تمام کارهای مالی و انجام بدید سوالات مربوط به حوزه مالی درست جواب دادم اما شخص مصاحبه کننده تصمیم گرفت سوالات مربوط به بخش های دیگه رو بیشتر بپرسن خیلی جلسه متشنج و ایشون خیلی استرس میدادن جوری که همونجا حس کردم چقدر کار کردن با همچین آدمی سخته.
هر شخصی که برای استخدام میاد با ۳ نفر مصاحبه میکنه که حداقل حدود یک ساعت زمان میبره تست شخصیتی ،تست هوش و سوالات کاری پرسیده میشه براشون مهمه که فرد حتما باهوش باشه و دانشگاه خوب و معدل بالا براشون مهمه در عوض خودشون حداقل حقوق و میدن اون هم با ۳ ماه تاخیر اگه خیلی غر بزنی ۵-۶ تومان مساعده میدن، کل شرکت تو یک فضای شوروم و شلوغ هست ،کثیف و از نظر نظافت صفر فقط اتاق مدیر تمیزه ، شرکت خانوادگی هست ،(پدر و دو پسر و همسر و برادر و انواع فامیل ) ابنکه همشهری خودشون باشید براشون مهمه و تو صحبتهاشون اقوام دیگه مخصوصا ترک هارو مسخره میکنن ممکنه وسط کار یهو جا به جا بشی به یک بخش دیگه که هیچ ربطی بهت نداره اگه منشی نیاد سرکار باید بری جای منشی وایستی اگه بچه های فروش سرشون شلوغ باشه باید بری کمکشون و کلا در طی هفته بچه ها رو جابه جا میکنن نظم خاصی نداره نماینده های فروش همه ناراضی ان ، بیمه هاشون درست رد نشده ، درصد خروج از شرکت بالاست ،حقوق تا سال ۱۴۰۲ با ۳ ماه تاخیر پرداخت میشد و حتی قولی بابت مساعد شدن اوضاع هم نمیدادن غذا در همان جا پخته میشد و هرروز با بوهای مختلف باید کار میکردی آشپزخانه که محل سرو غذا بود ۱ جای خیلی کوچکی بود که تو باید خیلی سریع غذاتو میخوردی که بقیه هم بتونن استفاده کنن محیط آشپزخانه بسیار کثیف بود و چندبار سوسک دیده شد . تنها امتیاز شرکت نظم در ساعت کاری و عدم اجبار برای اضافه کاری هست. شرکت آب آشامیدنی پرسنل و تامین نمیکرد و پرسنل مجبور بودن به صورت مشارکتی آب تهیه کنن. پرنسل دائم در حال بدگویی و زیرآب زنی هستن و دائم بدی افراد و میگن تا خودشون و کارشونو خوب نشون بدن.
به نظرم انتظارم از جلسه مصاحبه برای یک موقعیت فنی در زمینه IT خیلی فراتر از چیزی بود که دیدم. نحوهی برگزاری و سطح تیم مصاحبهگرها آنقدر پایین بود که واقعاً ناامید شدم؛ انتظار داشتَم برای یک ارزیابی تخصصی با ابزار و تجهیزات مناسب صحبت کنن، نه اینکه بنشینن پشت تخته و با ماژیک تمرین کنن. واقعاً این اتلاف وقت، انرژی و منابع رو میفهمم و از این تجربه دلسرد شدم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.