با وجود اینکه به خاطر شرایط آزمون و امتحانات دانشگاه بهنظر میرسید محیطی تازه و هیجانانگیز باشد، اما تجربهام با کایت خیلی زود برایم روشن شد که تفاوت زیادی با یک استارتاپ واقعی دارد. محیط شرکت خیلی خشک و سرد بود و بهتر است بگویم سختگیرانه، بهطوری که هر دقیقه تأخیر تبدیل به جریمه میشد و همکاری کمی میان مدیریت و کارکنان دیده میشد. در ابتدای کار ساعات طولانی تا پنجشنبه وجود داشت و از آزادیعمل کم میکردند؛ با این اوصاف سعی کردم کنار بیایم ولی فشار زیادی احساس میکردم. یکی از همکارها هم گفت که خیلیها از اینجا نمیمانند و من بعدها فهمیدم چرا چنین گفت. مشکلات عمده به بیمه و امنیت شغلی مربوط میشد: هیچ بیمهای وجود نداشت و فضا، بهویژه برای دانشجوها، خیلی خشک بود. وقتی من بهخاطر امتحانات از همکاری با آنها باید انصراف میدادم، با وجود این که هنوز دانشجو بودم و حقوقم پایین بود، برای من فرقی نکرد که منبع درامدم چه باشد؛ اما در نهایت تصمیم گرفتم از آنجا جدا شوم. بعد از رفتن، بهدنبال تسویه حساب رفتم اما بهخاطر این که اوضاع کرونا و شرایط شرکت را در نظر میگرفتم، انتظار داشتم فرصت بدهند. از طرف شرکت هم در ابتدا پاسخی نگرفتم تا یک سال بعد پیگیری کردم و گفتند که میآیی تسویه کن. با این وجود حتی از همان مبلغ کم هم برای تاخیر و برخی بهانهها کسر میکردند؛ برای مثال، پردهای با تعریف پنجشنبه و جمعه که ماه را کاهش داده بودند و حقوق من از ابتدا بهخاطر دانشجویی پایین بود. همچنین قرار بود اگر از خارج از شرکت مشتری معرفی کنم، پورسانت بگیرم؛ اما وقتی دو ماه پس از قطع همکاری، مشتری معرفی کردم، پورسانت را ندادند با این استدلال که کارکرد من در آنجا کم بوده و بنابراین حق پورسانت وجود ندارد. بدترین تجربه کاری من تا الآن همینجا بود؛ باور کنید هیچ قول و قراری را پایبند نبودند و همهچیز به ضرر کارمند تمام میشد تا سود شرکت را حفظ کنند. به هیچکس توصیه نمیکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
باورم نمیکنم این تجربه از کار با هایمارت رو اینقدر ناامیدکننده ببینم، اما واقعا چنین حالاتی وجود داره. های مارت زیر مجموعهای از هولدینگ بوکا است و به این دلیل برخی افراد صنعتی و کارخانهای روی ادارهاش نفوذ دارن. این موضوع باعث میشه برخورد با پرسنل هم مثل برخورد کارگری باشه و حتی قراردادم با پرسنل رو امضا کنن در حالی که نوشته کارگر است. به هر حال به نیروی انسانی توجهی نمیشه؛ افراد رو استخدام میکنن، حقوقشون رو درست نمیدن و خداحافظی میکنن بدون احترام به حقوق کارگر. تعهدی نسبت به کارکنان وجود نداره. وقتی نوبت تعدیل نیرو میشه، به جای این که حقوق کامل و خسارتها پرداخت بشه، حقوقشون رو هم پایین میکشن. الان به نظر میرسه که های مارت توسط گروهی از افراد منفعتطلب اداره میشه و هدفشون فقط منافع شخصی است. دوستانی که قصد همکاری با هایمارت دارن، لطفا قبل از تصمیمگیری دقیق فکر کنن و چندبار تأمل کنن.
شرکت رهنما برای من تجربهای کمتر مطلوب بود. در این جا صدای من از بیشفافی در زمان واریز حقوق آغاز میشود و اینکه هیچ برنامهی مشخصی برای مسیر پیشرفت سازمان وجود ندارد را به چشم میبینم. رفتارها بیشتر جنبهی تبلیغی دارد تا واقعیتهای عملی، و در هر دو مرحلهی استخدام و کنارهگیری از کار، با دیدی مشابه مواجه شدم. به نظر میآید ادعاها با کارکرد واقعی تفاوت زیادی دارد و آنچه روی کاغت گفته میشود با آنچه در عمل میدیدم، فاصلهای قابل توجه داشت.
تمام قوانین وزارت کار در این شرکت نقض می شود: - عدم تطابق حقوق با بیمه واریز شده. یعنی مثلا وقتی حقوق شما 7 میلیون تومان هست حقوق شما، حداقل پایه وزارت کار و کارگری رد میشود. - عدم تسویه در موعد 30 روزه. شما را مجبور به تسویه بعد از شش ماه می کنند که کارمند امکان شکایت از طریق وزارت کار را نداشته باشد(مهلت شکایت پس از اتمام همکاری با شرکت از طریق وزارت کار 30 روز است). جالب اینکه حتی پس از شش ماه هم تسویه مشروط به این است که بارها پیگیری کنید!!! - حقوق در چند مرحله و از حساب های بانکی که متعلق به شرکت نیست واریز می شود. اهمیت این مساله کجاست؟ وقتی که موقع تسویه و گرفتن سنوات می بینید به جای مثلا 20 میلیون تومان سنوات کارکرد و مرخصی های ذخیره شده، شرکت مبلغ سه یا چهار میلیون تومان به حسابتان واریز می کند آن هم از حساب شخصی!!! که باز هم امکان شکایت نداشته باشید - از کارمند سفته با مبلغ بالا دریافت می شود - عدم ارائه فیش حقوقی با مهر و امضا شرکت یا حتی اعلام جزییات محاسبه مبلغ حقوق - اصل قرارداد امضا شده توسط شرکت، ارائه نمی شود. تنها یک پرینت بی ارزش که خودتان آن را امضا کرده اید!!! پس از نوشته شدن اولین نظر منفی در مورد این شرکت، کارکنان خود شرکت اقدام به ثبت نظرات جعلی مثبت می کنند که تا نظر منفی دیده نشود!! در همین پست های اخیر جاب گای و ترتیب آن، این مورد مشهود است که ناگهان بعد از اولین نظر منفی، چندین نظر مثبت ثبت شده!!!! در متن نوشته ها هم دقت کنید یک ادبیات خطی و مشخص استفاده شده است. در ساعات کاری عملا زمان استراحت ندارید. برای خوردن شام یا نهار هم باید عجله کنید وگرنه حجم زیادی از کارتان باقی می ماند. و اگر اضافه کار بمانید داستان دیگری دارید. اگر حجم کار شما زیاد باشد و اضافه کار داشته باشید، مورد اعتراض قرار می گیرید که شما در حال دریافت حقوق زیاد از شرکت هستید و شرکت توانایی پرداخت ندارد.
شرکت ارمغان راه طلایی برای من تجربهای بود که با تمام تفاوتهاش به شکل واضحی برایم روشن شد. ظاهر ساختمان و موقعیت شغلیم با آنچه در نهایت از یک شرکت IT انتظار داشتم تفاوت زیادی داشت و گویی محیطی شبیه یک کافه–نت دور میدان انقلاب بود، نه مکانی که به حوزه فناوری اطلاعات مربوط باشد. ساعتهای کاری از هشت و سی تا پنج بعد از ظهر بود و پنجشنبهها تا دوازده و سی. معمولا نمیشد به موقع از شرکت بیرون رفت، چون مدیر فنی کنار همکاران مینشست و داستانهایی از خاطرات خود—نه چندان جذاب—برای سرگرمی تعریف میکرد. ورود و خروج به سازمان به طور کامل در اختیار واحد مالی بود. اگر میخواستم بدانم در تاریخ یا زمانی که حضور داشتم، چه بود، باید از واحد مالی سوال کنم وگرنه کسر کار میخورد. واحدی به نام امور اداری و منابع انسانی وجود نداشت و دفتر هم مثل یک کافهنت مدیریت میشد. در بحث حقوق و مزایا همه قراردادها با پایه وزارت کار بررسی میشد و حتی اگر حقوقی بیش از مبلغی مشخص میشد، معمولا با من به عنوان کارگر رفتار میشدند. در استخدام وعده داده میشد که حقوق به موقع پرداخت میشود، اما تنها بخش پایه بهموقع بود و بخشهای بالاتر در زمانی نامشخص و به اختیار مدیران پرداخت میشد. مساعدهای وجود نداشت. یکی از همکاران در یکی از مواقع مشکلات مالی داشت و برای سه ماه بخش دوم حقوق را دریافت نکرد؛ با اعتراض شدید مدیران اصلی روبهرو شد و به او پولی پرداخت نشد. از لحاظ امکانات رفاهی، تنها دو مایکروویو برای پنج طبقه وجود داشت که یکی برای مدیران بود و دیگری برای طبقات خاصی از کارکنان. نظافت در سطح مناسبی رعایت نمیشد. ساختار شرکت به طور کامل خانوادگی بود و هرچه دلیل و منطق برای اصلاح یک کار ارائه میشد، با مخالفت اعضای خانواده مواجه میشدم. یک بار تا ساعت ده شب در شرکت ماندیم تا کار انجام شود و بعد از انتظار از اسنپ، یکی از مدیران گفت بیای تا ایستگاه اتوبوس برویم؛ اما تنها با اختلاف و اصرار شدید اتفاق افتاد. اگر تا آخر وقت در شرکت حضور میماندی، فردا باید دقیقا سر ساعت در محل میگرفتی، در غیر این صورت کسر کار میخورد. مدیران مجموعه ترجیح میدادند کارمندان دیر بیاورند تا حقوق آنها را به طرز نامنصفانهای کاهش دهند و بدین ترتیب هزینههای شرکت کاهش یابد. موضوع دیگر اینکه اگر یک ماه کاری برای انجام دادن نداشتید، تا وقتی پرسش درباره پرداخت حقوق را مطرح میکردید، با شما همکاری نمیکردند و از وجودتان به عنوان ویترین فعال استفاده میکردند تا شرکت پررونق به نظر برسد. برای تسویه هم اگر پیگیری میکردی ممکن بود پرداختی تا دو سال طول بکشد. خلاصه اگر دنبال روزی بودی که حقوقی همان روز به حساب بیاید و زود به زود پرداخت شود، اینجا انتخاب مناسبی نبود و در تصمیمگیریات بازنگری کن.
در وانیشا با همکاران باهوش و باقاعدهای آشنا شدم و حضور در کنارشان احساس مثبتی داشت، هر چند با گذر زمان به نظر میرسید تجربهام چندان مطلوب نبوده است. انتظارات بالا بود و همان اندازه حقوق پایین در مقابلش دیده میشد. برخی مراسم و آیینهای نمایشی مثل جلسههای کتابخوانی صبحگاهی اجباری و نوشتن قدردانی هفتگی درباره سایر همکاران، ثمربخش نبود و مدیریت به سبک میکرو منیجمنت از همه سطوح مدیریتی فشار زیادی میآورد. مدیر ارشد به صراحت بیان میکرد که کسبوکار ارزش بیشتری برای کارکنان قائل است و این سیاست، به شکل مداوم نیروها را تهدید به اخراج میکرد؛ این عدم امنیت شغلی تأثیر منفی روی کارایی، بهویژه در میان طراحان داشت. برخی از همکاران قدرتمند توان مقاومت نیاوردند و پس از مدتی از همکاری کنار رفتند؛ بقیه نیز به بهانههای مختلف طی دو سه ماه بعد اخراج شدند و در نهایت تنها یک نفر از تیم طراحی پنج تا شش نفره باقی ماند. ناخوشایندتر از همه این بود که فرهنگ سازمانی شرکت بر پایه ارزشهای کتابهای پرفروش موفقیت بنا شده بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. به عنوان نکته آخر باید بگویم که به خاطر سرپیچی از بعضی قوانین عجیب، مانند تاخیر در نوشتن تجربه خوب هفتگی، جریمههای مالی و کاهش مستقیم از حقوق آخر ماه اعمال میشد.
به عنوان کارشناس تست نرم افزار باهام مصاحبه شد سه مرحله مصاحبه با یک شخص بسیار محترم بود که ازم سوالات بسیاری پرسیدن و ازم آزمون تست گرفتن و پذیرفته شدم. ازم خواستن بدون حقوق و مزایا یک تا سه ماه!! براشون کار آموزی کنم قبول کردم چون اولین تجربه ام به عنوان تستر بود. ازم خواستن کارم رو با ۲ میلیون و سیصد شروع کنم بازم قبول کردم چون اولین تجربه تست ام بود گرچه که تمام آزمونها رو پاس کرده بودم و مطالعه کافی و اطلاعات کاملتری از تسترهای خودشون داشتم. اصول اولیه کارشون رو تو ده روز آموزش دادن و به یه تیم اضافه شدم که واقعا دیدم تیم بسیااااار نابالغ و بدون نظارت داره کار میکنه و کسی بالا سرشون نیست. یعنی وقتی وارد تیم شدین توانایی شما تعیین نمیکنه شما چقدر پیشرفت می کنید! بلکه بچه های تیم و مدیر پروژه هستن که اگه شما رو راه بدن بین خودشون میتونید محیط غیر قابل تحمل رو تحمل کنید و پیشرفت کنید و فیلتر دیگه ای نیست. خیلی خوب بلدن از آدم کار بکشن. بعد دو ماه تحمل فرهنگ خشک و تیم خوشحال!!! و نالایق خداحافظی کردم و درومدم...
برای من به عنوان تجربهای که از شرکت هوشمند ساختار اسپادانا داشتم، با این برداشت شروع شد که قرارداد موجب پرداخت زمانبندی مشخصی نبود و حقوق هم به طور معین انجام نمیشد. اینکه تنها برای اینکه بخواهی در جای دیگری مشغول به کار باشی، ممکن است وضعیتی باشد، اما برای کسی که هدفش پیشرفت است، توصیه نمیکنم. تا حالا نحوه پرداخت و قرارداد صادقانه مطرح شده بود، اما احتمال تغییر رویکرد در آینده وجود دارد. اگر تصمیم به کار گرفتن در این شرکت گرفتید، از همان ابتدا باید شرایطتان را صریح و محکم مشخص کنید؛ از جمله قرارداد، زمان دقیق پرداخت، ساعات کار و اضافهکاری.
شرکت شهر هوشمند آستیاگ را چندین ماه در بخش برنامهنویسی تجربه کردم. فضای تیمی ما دوستانه و صمیمی بود، اما واحد منابع انسانی وجود نداشت و وظایف این بخش تا حدی توسط حسابدار مدیریت میشد. قراردادهایی که با ما منعقد میشدند به صورت توافق اولیه بودند، اما مبلغ قراردادهایی که برای امضا ارائه میشد خیلی پایین بود و به عنوان فرمالیت معرفی میشدند تا برای بیمه کمترین قیمت ثبت شوند. به هیچوجه نسخه نهایی قرارداد مطابق توافق اولیه به ما داده نشد و همین باعث میشد کارمندانی که از کار جدا میشدند، به حق و حقوقشان نرسند، زیرا مدرک معتبر وجود نداشت. در مجموع اگر هدف از همکاری کسب تجربه است و سابقه کار برایتان اهمیت ندارد، میتواند نقطهی شروع خوبی باشد، اما در غیر این صورت از همکاری با این شرکت پرهیز کنید.
در طول یک سالی که در یکی از محصولات زیرمجموعه ارتباط فردا فعالیت داشتم، با فشار زیاد برای مرخصی نرم روبهرو بودم و سه بار درخواست استعفا دادم تا بالاخره پذیرفته شد. در نهایت به من گفتند یک ماه باقی بمانم تا نفر جدید را آموزش بدهم و پس از استخدام نیرو، خودم با پیگیریهای متعدد نیرو را پیدا کردم و آن یک ماه هم برای آموزش او کنار رفتم؛ اما در پایان، پاداش سالانه و سنوات را به درستی محاسبه نکردند و با ارائه سفتهها تهدیدم کردند. میانگین حقوقی نیز که برای مدیران نوشته شده بود را بهعنوان اشاره به حقوق مجموعه در نظر میگرفتم. قابل ذکر است که حقوقی که در مجموعه مطرح میشود، تنها اشارهای بود و من بهطور دقیق با ارقام مواجه نشدم، اما تجربهی من از فشار کار بالا و برخوردهای نامطلوب در فرایند خروج از شرکت بود.
در محیطی پویا و جوان کار میکردم، جایی که رویکردی نوآورانه حاکم بود و پذیرش ایدههای تازه یکی از ویژگیهای آن بود. افقهای روشن با طرحهای کوتاهمدت و بلندمدت، مزیت اصلیشان را ایجاد میکردند و پرداختهای منظم مزایا از جمله نقاط قوت موقعیت بود.
وقتی وارد این شرکت شدم، با انتظارات غیرمنطقی و فضای کاری پر از بیثباتی روبهرو شدم. هدف اصلیشان این بود که استوریج بومی بسازند و با نمونههای خارجی رقابت کنند، اما واقعا منابع، تخصص و زمانی که صرف این هدف میشد، با این ادعاها همخوانی ندارد. اغلب مدیران و کارکنان فنی ادعا میکردند که از سیستمهای خارجی خیلی قویتر هستیم اما هیچوقت دانش کافی درباره آنها کسب نکرده بودند. این تضاد اصلی بین قولها و واقعیتها در کل شرکت مشهود است و ظاهربازی بیشتری برای نشان دادن قابلیتهای سیستم تولیدی انجام میشد؛ در حالی که ممکن بود همان قابلیتها وجود نداشته باشد. مدیران تصور میکردند که شرکتهای رقیب خارجی چندین برابر زمان و دهها برابر نیروهای متخصص دارند، اما از نظر امکانات و حقوق کمتر از حد انتظار عمل میکردند. آنها انتظار داشتند با حداقل سرمایه و نیروهای نسبتا خام، محصولی با بالاترین کیفیت بسازند و این فشار ناگهانی، بار زیادی را روی دوش کارمندان انداخت. رفتار با کارکنان کاملا حرفهای نبود و توهین و بیادبی در بسیاری از مواقع دیده میشد. اگر یکی از نیروهای فنی اینجا بودم، مهارتهای یاد گرفته شده فقط برای همین مجموعه کارآمد بودند و به ندرت میشد از آنها در سایر شرکتها استفاده کرد. از دیدگاه سایر شرکتهای خارجی هم با سوابقی که اینجا داشتم چشماندازی برای همکاری نمیدیدم. انتظارات از ما بسیار بالا بود اما امکانات برای تحقق آنها در اختیار نبود. فرض کنید میخواهید ساختمان بسازید اما هیچ نقشهای، مواد یا ابزار آزمایشی وجود ندارد و باید پاسخگوی اینکه چرا کار هفته گذشته تکمیل نشده باشید، باشید. فرض کنید با هر مشقتی تلاش میکنید، اما ناگهان تصمیمات عوض میشوند و میگویند دقیقا چیزی که میخواستند، نبود. مشکل اصلی در سراسر شرکت، بیهماهنگی و بیمنطقی سطح بالا بود. هر موضوع عادی هم که در جای دیگر طبیعی است، در اینجا با مخالفت روبهرو بود؛ از انتظارات مدیریتی تا محصولی که تولید میکردند و رفتار با کارمندان. هیچ کس پاسخگوی این بیمنطقی نبود و اگر خیلی پیگیر میشدید، تقصیر را به گردن دیگری میانداختند. سازندگان و گردانندگان این شرکت به نظر میرسید سابقه کاری قابل توجهی نداشتهاند و به جای آشنایی با شرکتهای دیگر، رفتارهای ارباب-رعیتی از خود نشان میدادند. پرداختیها در دوره حضور من منظم بود، اما اگر قرارداد تمام میشد و آن را تمدید نمیکردم یا از سمت خود استعفا میدادم، با رفتارهای عجیب و غیرمعمولی روبهرو میشدم. تهمتهای گوناگون، مسائل مربوط به پرداخت نقدی ماه آخر و حق و حقوق قانونی همچون پاداش یا سنوات به شکل نامشخص و غیرشفاف مطرح میشد. در ماههای اخیر و با خروج تعداد زیادی از کارمندان، مشکلات مربوط به تسویه و پرداخت ماه آخر باز هم تکرار شد و پاسخی از سوی مسئولان نمیگرفتیم؛ به عبارتی هر تصمیمی که دلخواهشان بود اجرا میکردند.
من تقریبا دو سال در این شرکت به عنوان طراح فعالیت میکردم و تجربهام بهعنوان یکی از جنبههای تخصصی کارم بود. همهجا هم نقاط مثبت و هم نقطهضعف وجود دارد، از جمله اینجا هم این حالت دیده میشود. از مزیتهای شرکت میتوانم به سابقهای بلندسالانه اشاره کنم که همواره در حال پیشرفت است و سعی میکند با تازگیهای فنی و فرهنگ کاری بهروز بماند. مدیریت در سطح بالایی قرار دارد و مدیرعامل واقعا یک مدیر بهمعنی واقعی کلمه است؛ شاید این نقطه قوت اصلی شرکت باشد. یکی از معایب بهنظرم جلسات فراوانی است که برگزار میشوند. در کل، مکان خوبی برای کار بود.
اغلب فکر میکنم این شرکت دو دفتر دارد و قراردادها با حقوق وزارت کار منعقد میشود، در حالی که باقی حقوق به شکل مزایا و پرداختهای جانبی مطرح میشود. مشکل اصلی این است که حقوق با تاخیر و به شکل نامنظم پرداخت میشود؛ بعد از چند ماه ناگهان میبینی دو ماه حقوقت عقب افتاده است. خلاصه اینکه در نهایت مجبور میشوی از این شرکت ناراضی جدا شوی و وقتی پولی دریافت نکردی، به دنبال پیگیری باشی. اما ناچار میشوی شکایت کنی. به نظر من اداره کار پیگیری میکند و در نهایت پس از مدتی حقوقی که از ابتدا دریافت نکردی به حسابت میریزد. جالب است که در این مسیر، هزینههای دادگاهی و وکیل هم اضافه میشود. به هر حال تجربهای بود که از کار در چنین شرکتی یاد گرفتم و باعث شد به فکر مهاجرت بیفتیم و به دنبال فرصتهای بهتر باشیم.
با شرکت سایرو سافت روابط بسیار دوستانه و صمیمانهای دارم و تقریبا یک سال است که مسئول دفتر اینجا هستم. محیط کار به طور کلی آرام و همدلانه است و پرداخت حقوق و مزایا بهموقع انجام میشود؛ هیچ حقی از کارمندان ضایع نمیشود. به دوستانی که شرایط همکاری با این شرکت را دارند، پیشنهاد میکنم این فرصت را بهدقت بررسی کنند و از دستش ندهند، چراکه ارزش کارکردن برای کارفرما را دارد. با آرزوی موفقیت برای همگی.
شرکت توسعه ارتباطات گره را تجربهای داشتم که نکاتی منفی دربرداشت. حقوق در اینجا خیلی پایین است و معمولا با تاخیر همراه میشود؛ این تاخیرها باعث فشار و بدفهمی روی کارکنان میشود و در نهایت به نوعی سرزنش هم تلقی میگردد. مدیریت در این سازمان ضعفهای زیادی دارد؛ تصمیمها آنی و بدون برنامهریزی مشخص گرفته میشوند و هیچ هدف ثابتی در آنها دیده نمیشود. از این رو امکان دارد در روز چند بار تغییراتی در تصمیمات رخ دهد. فضای کار با فضایی از تخریب همراه است؛ مدیران برای قانع کردن کارمند در حوزه فنی، تواناییها و توانمندیهای او را به نقد میکشند و این میتواند به فشار روحی و کاهش انگیزه منجر شود. به طور گستردهای احساس میکردم صداقت در شرکت وجود ندارد و صحبتهای مدیران بیش از هر چیز از غرور و نگاه بالا به پایین میآمد و گاه واقعیتها را شکل میدادند.
برای مدت کوتاهی با حضور در این شرکت متوجه شدم که فضای کار در ظاهر خوبه اما خیلی زود میفهمی که چه خبر است. از نظر منابع انسانی و ساختار سازمانی، خیلی مسائل غیرشفافه و بیشتر حول و حوش روابط خانوادگی میچرخه؛ مدیران ارشد و بعضی از همکاران به دلیل نسبتهای خانوادگی در پست خودشونن و ممکنه سطح دانش و مهارتها به اندازه کافی نباشه. حقوق و مزایا هم شفاف نیست؛ قرارداد واقعی به صورت واضح مشخص نشده و معمولا سنوات بر پایه حقوق پایهای که گاهی دو میلیون عنوان میشود محاسبه میشود. مرخصی هم به نظر میرسه محدودیت دارد؛ اکثر مواقع به جای حق، فقط زمانی برای مرخصی پرداخت میشود و در برخی قراردادها مابهالتفاوتها در پایان دوره سال بسوزد. پرداختها گاهی با تاخیر انجام میشدند؛ از ده روز تا سه ماه، هرچند اخیرا تاخیر کمتر شده اما روال منظمی وجود نداره و بیمه تکمیلی هم ارائه نمیشود. سیستمهای نظارتی روی کارها وجود دارد اما تعریف واضحی از وظایف و مهارتها نیست و خیلی از فرآیندها مطابق استاندارد مشخصی نیستند. پاداشی در نظر گرفته نشده و پنجشنبهها هم باید به محل کار رفت. هیچ HR منظمی وجود ندارد و برخی قوانین داخلی عجیب و غریب است که تجربهشان کردم. از سمت مدیران هم تشکری بابت کارها معمولا نمیشود و اضافهکار به صورت ساعتی محاسبه میشود و مبلغش هم ۱۲ تومان است. اسکرام مطرح است اما روال اجرا دقیق مطابق آن نیست. با گذشت زمان ممکن است احساس دلسردی ایجاد شود؛ اگر صرفا دنبال سرگرمی یا آغاز کار هستید، برای یکی دو سال میتواند مناسب باشد، اما طولانیمدت توصیه نمیشود. امکانات سختافزاری نسبت به کار انجامشده به اندازه کافی نیست و خرید کوچکترین قطعه هم معمولا زمانبر است. نکته مثبت کوچکی هم هست: تا وقتی خودت را کنار نکشی، فشار زیادی بر تو وارد نمیکنند.
من فکر میکنم قبل از ورود به اینجا با چند نفر از کارکنان سابق صحبت کنم بهتر است؛ من ده تا پروژه انجام دادم اما همهشان با بیاحترامی همراه بود و انتظارشان از کار خیلی بیحد و حصر بود. انگار زندگیام را بگذارم کنار و فقط برای آنجا کار کنم.
من به طور کلی شرکت داده پرداز پویای شریف رو شرکت نسبتا خوبی میدونم، هرچند الان کاملا شاخوبرگیش در حد ایدهآل نیست. در مدتی که من اونجا بودم، پیشرفتهای زیادی دیده میشد و پرداخت حقوق نسبتا منظم بود؛ حقوق هر ماه به موقع به حساب واریز میشد و به عبارت دقیقتر، حقوق مربوط به هر ماه در پایان همان ماه به حسابم منتقل نمیشد و به اصطلاح در امانت میماند تا پایان ماه بعد دریافت کنم. فضای کاری در شرکت به هیچوجه احساس تیمی و همدلی پایین ندارد و با اینکه شرکت تیمهای مختلفی دارد، جو خانوادهوار و صمیمانهای بین اعضا حاکم است. با این وجود فشار کار بالا است و اگر دنبال محیطی آرام برای کار هستید، ممکن است اینجا مناسب نباشد. روالهای اداری نسبتا منظم است و تسکها درست و سیستماتیک تخصیص داده میشوند، اما ثبت دقیق زمان برای هر تسک الزامی است که در درازمدت تبدیل به نوعی چالش میشود. با این وجود اگر به مرور به یک تعادل برسید و به ثبت زمان عادت کنید، این کار در نهایت برایتان تبدیل به کار اضافی نمیشود و احتمالا مسئولان از این زمانها برای مدیریت استفاده میکنند. بخش عمدهای از پول ناهار پرداخت میشود و میانوعدهها به نسبت منظم ارائه میشود؛ همچنین میتوان گفت ساعات کاری نسبتا طولانی است: از شنبه تا چهارشنبه معمولا روزی نه ساعت کار خواهید کرد و پنجشنبهها هم، به جز مدیران، از ساعت هشت تا دوازده و نیم باید کار کنید. در زمینه منابع انسانی مشکل خاصی وجود ندارد اما برای رسیدن به حق و حقوقتان باید فعالانه پیگیری کنید. با وجود این، امکانات تفریحی مثل بازی هم در اختیار کارکنان قرار میگیرد که البته اغلب در پایان ساعات کاری قابل دسترسی است. در مجموع، به طور کلی شرکت نسبتا خوبیه.
تجربهای کارآمد از سایروسافت را به یاد میآورم که به صورت پارهوقت در حوزه هوش مصنوعی فعالیت میکردم. فضای شرکت دوستانه و دلنشین بود و مدیران با کارکنان رابطهای صمیمی داشتند. از نکتههای مثبت، تمرکز بالای کسانی که تجربهی کاری کمتری داشتند، روی رشد و یادگیری و فراهم آوردن فرصتهای توسعه برای آنها بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.