در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وضعیت منابع انسانی در این انتشارات واقعاً نابسامان است و من تجربهای ناخوشایند داشتم. قراردادها اغلب یکماهه هستند، مبلغ حقوق روی قرارداد مشخص نشده و امضای کارفرما هم وجود ندارد. حقوق هم به صورت چندمرحلهای پرداخت میشود و گاهی مجبور میشویم برای دریافت حقوق، التماس کنیم. از من سفته میگیرند و قرارداد محرمانگی امضا کردن را الزامی میکنند. پایه حقوق را عمدتاً کمتر مطرح میکنند تا مقدار بیمه کمتری رد شود. ساعات کار خیلی بیش از حدی است که قانون مشخص میکند و اضافهکاری معمولاً حساب نمیشود؛ اگر هم باشد، گاه تا آخر ماه بعد پرداخت میشود. ساختار سازمانی عملاً وجود ندارد و کارها به وضوح مشخص نیست کدام نفر چه وظیفهای دارد؛ به همین دلیل نیروی متخصص معمولاً دوام نمیآورد و فضا بیشتر به ادارهٔ یک دکهٔ بازاری میماند.
برای ی مصاحبه حدودا ۳ ساعت وقت صرف َشد.مصاحبه که نه ی جورایی شبیه ب بازجویی بود،مدیر منابع انسانی تمایل داشتن اسم افراد بستگان آدم هم بدونن که فکر کنم اگه غیر مستقیم بحث عوض نمیشد ،ایشون تمایل شدید برای کنکاش در زندگی خصوصی افراد دارن ...از کشف سلیقه و طرز فکرو موارد دیگه اِبایی نداشتن.ی ساعت کلا پرزنت کردیم...بعد حدودا ۲ ساعت منتظر موندن ی مدیر جدید دیگه اومدن ب اضافه نفرات قبل مصاحبه کننده و ازمن خواسته شد مجددا همه چیز رو از اول توضیح بدم..ی جوری برخورد شد که اصلا برای چی اومدی اینجا،؟برای چی میخوای برای ما کار کنی؟چرا معرف نداری؟استرس گرفته بودم ،ب محض اینکه گفتن پاشو برو نفهمیدم چطوری از اون ساختمون اومدم بیرون!!!..
جلسه مصاحبه با حدود ۱ ساعت تاخیر شروع شد ، بر خلاف اینکه در آگهی قید شده بود کارشناس حسابداری حقوق و دستمزد، گفته شد که باید تمام کارهای مالی و انجام بدید سوالات مربوط به حوزه مالی درست جواب دادم اما شخص مصاحبه کننده تصمیم گرفت سوالات مربوط به بخش های دیگه رو بیشتر بپرسن خیلی جلسه متشنج و ایشون خیلی استرس میدادن جوری که همونجا حس کردم چقدر کار کردن با همچین آدمی سخته.
هر شخصی که برای استخدام میاد با ۳ نفر مصاحبه میکنه که حداقل حدود یک ساعت زمان میبره تست شخصیتی ،تست هوش و سوالات کاری پرسیده میشه براشون مهمه که فرد حتما باهوش باشه و دانشگاه خوب و معدل بالا براشون مهمه در عوض خودشون حداقل حقوق و میدن اون هم با ۳ ماه تاخیر اگه خیلی غر بزنی ۵-۶ تومان مساعده میدن، کل شرکت تو یک فضای شوروم و شلوغ هست ،کثیف و از نظر نظافت صفر فقط اتاق مدیر تمیزه ، شرکت خانوادگی هست ،(پدر و دو پسر و همسر و برادر و انواع فامیل ) ابنکه همشهری خودشون باشید براشون مهمه و تو صحبتهاشون اقوام دیگه مخصوصا ترک هارو مسخره میکنن ممکنه وسط کار یهو جا به جا بشی به یک بخش دیگه که هیچ ربطی بهت نداره اگه منشی نیاد سرکار باید بری جای منشی وایستی اگه بچه های فروش سرشون شلوغ باشه باید بری کمکشون و کلا در طی هفته بچه ها رو جابه جا میکنن نظم خاصی نداره نماینده های فروش همه ناراضی ان ، بیمه هاشون درست رد نشده ، درصد خروج از شرکت بالاست ،حقوق تا سال ۱۴۰۲ با ۳ ماه تاخیر پرداخت میشد و حتی قولی بابت مساعد شدن اوضاع هم نمیدادن غذا در همان جا پخته میشد و هرروز با بوهای مختلف باید کار میکردی آشپزخانه که محل سرو غذا بود ۱ جای خیلی کوچکی بود که تو باید خیلی سریع غذاتو میخوردی که بقیه هم بتونن استفاده کنن محیط آشپزخانه بسیار کثیف بود و چندبار سوسک دیده شد . تنها امتیاز شرکت نظم در ساعت کاری و عدم اجبار برای اضافه کاری هست. شرکت آب آشامیدنی پرسنل و تامین نمیکرد و پرسنل مجبور بودن به صورت مشارکتی آب تهیه کنن. پرنسل دائم در حال بدگویی و زیرآب زنی هستن و دائم بدی افراد و میگن تا خودشون و کارشونو خوب نشون بدن.
به نظرم انتظارم از جلسه مصاحبه برای یک موقعیت فنی در زمینه IT خیلی فراتر از چیزی بود که دیدم. نحوهی برگزاری و سطح تیم مصاحبهگرها آنقدر پایین بود که واقعاً ناامید شدم؛ انتظار داشتَم برای یک ارزیابی تخصصی با ابزار و تجهیزات مناسب صحبت کنن، نه اینکه بنشینن پشت تخته و با ماژیک تمرین کنن. واقعاً این اتلاف وقت، انرژی و منابع رو میفهمم و از این تجربه دلسرد شدم.
وقتی وارد این شغل شدم با چیزهای مشخصی روبهرو شدم که دوست دارم به صورت صریح توضیح بدم. برداشت من از پروژهها این بود که خیلی از آنها به مرحله انتشار نمیرسند و صرفاً هدف اولیهشان راهاندازی یک سایت بود؛ به هیچ وجه چیز چشمگیر یا جذابی نبود. درست در ابتدای کار، منابع انسانی برخورد خوبی نمایش میدادند و تحت تأثیر آن قرار گرفتم، اما مدت کوتاهی بعد فهمیدم که فقط ظاهر ماجرا همین بوده است. انتظار پاسخ سریع نداشتم، چون تلفن پاسخ داده نمیشود، پیامها بیپاسخ میماند و حتی کارهای ساده هم ممکن است دو یا سه هفته طول بکشد — تجربهای آزاردهنده. تیم اجایل از نگاه من بیشتر شعار میدهد تا عمل کند. به چشم من حرفهای زیادی میزنند اما واقعاً کارآمد نیستند و به طور کلی راحتطلب به نظر میرسند. در نهایت جمعبندی من این است که شرکت جای مناسبی برای پیشروی حرفهای نیست. به نظر من آینده روشن چندان برای کارکنان وجود ندارد مگر اینکه کل سیستم مدیریتی، منابع انسانی و ساختارها از پایه تغییر کنند. این نظرات تنها دیدگاه شخصی من است.
فضای کار در این شرکت واقعاً آرام و دلپذیر است، با مدیریتی که پیگیر و برخوردی مهربان دارد. همکاران هم فوقالعادهاند و همکاری با آنها تجربهای مثبت بوده است.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
شرکت فدک رایان را تجربه کردم. روند استخدام سه مرحله داشت؛ ابتدا در ساختمان اصلی با یک خانم مصاحبه کردم که سوالات معمولی را مطرح کرد، اما وقتی فهمید مهارتهایم را میدانم به سوالات تخصصی رفت. روز بعد از من خواستن در تست ورد و اکسل شرکت کنم؛ سطح کار خیلی ساده بود و فقط مباحث پایهای را میپرسیدند. چند روز بعد به مدیریت منابع انسانی و مدیر بازاریابی معرفی شدم و پاسخهایم را به سوالات نشان دادم، هر بار با پرسش تکمیلیِ چرا؟ که مجبور بودم پاسخ دقیق بدهم. در نهایت گفتند دو روز دیگر تماس میگیرند، اما تماس گرفتند و گفتند صلاحیت ندارم، در حالی که احساس میکردم خوب عمل کردم. بعد از من یک خانم دیگر آمد و با او بحث شد، اما او هم پذیرفته شد؛ دلیل رد من را هیچوقت نفهمیدم. بهکل خلاصه اینکه اگر در مرحله ابتدایی موفق نشوی، نباید خیلی امیدوار بود چون مصاحبهی اصلی سوم است و تصمیمها ممکن است اتفاقی باشد.
این شرکت پیمانکار حدود ۵۰ تا شرکت هست که در مجوع حدود ۸۰۰ تا پرسنل هستند این شرکت ها در تاریخ های مختلف کارکرد میدن، نیروهای غیر ایرانی هم دارند هر کدوم بلافاصله بعد از ارسال کارکردشون باید حقوق محاصبه بشه و بیمه مالیاتشون رد بشه ،در واقع انگار شما حسابدار حقوق ۵۰ تا شرکت هستید و بابت اینکار عدد حقوق ۳۵ و اعلام کردند ! هیچ مزایای خاصی هم ندارند . سایتشونو و که نگاه میکنید فک میکنید چه شرکت بزرگی هستن ولی دفتشون یک دفتر کوچک تو یک محله مسکونی و تو یک ساختمان مسکونی بود.
نفر قبلی که در این پوزیشن کار کرده بود استعفا داده بود دلیل استعفا به وضوح گفته نشد ، مدیر منابع انسانی به تازگی مدیر شده و به وضوح نابلد بود ،توانایی پرسش و سنجش نداشت ،در مصاحبه عنوان شد که به اجبار باید هر روز تا ساعت ۷ بعدازظهر اضافه کار بمونید، شرکت آشفته و بی نظم دیده میشد.
این شرکت یه مدیر پیر حرومزاده داره مثلا نماز میخونه روزه میگیره ولی تا دلتون بخواد حروم زادس در بطری تولید میکنن یه سر پرست خط داشت که ایشالا روز گارش سیاه باشه به نام پور علی که همه به خونش تشنه بودن یه جلاد حوس باز روانی خلاصه خواهران برادران نرید برای کار خونه که عمرتون هدر میره
چرا باید دو سه جلسه مصاحبه حضوری تکنیکال و منابع انسانی صورت بگیره؟ تسکهای واقعی داده بشه برای انجام از جنس استراتژی ۶ ماهه (!) و... آخرش هم بدون هیچ آفر پکیجی بگن با یکی دیگه ادامه میدن در صورتی که جز گزینههای خوب و مناسب اون پوزیشن بودی؟، دوباره یک ماهه بعد آگهیشون بالاست توی جاب ویژن :)) بعد لینکدین بخونی که مصاحبه فیک بوده و فقط برای جمع کردن ایدهست این روش کثیف (!). بماند که جلسه اول مصاحبه حضوری رو نیم ساعت قبل از کنسل شدنش خبر میدن :))) در حالی که شاید طرف مقابل از اون سر شهر داره میاد این سر شهر :))) عالی هستید، همینقدر که جابهجایی توی پوزیشنها ندارید و ۸- ۱۰ سال یک نفر یکجاست مشخصه شرکت چطوری اداره میشه :)) خیلی دوستانه جذب کنید چرا وقت و انرژی بقیه رو میگیرید و فکر میکنید زرنگ هم هستید؟!
مدتی بهعنوان عضو تیم نرمافزار این شرکت فعالیت کردم. با وجود آشنایی با چند همکار مسئولیتپذیر و همراه، تجربه کلی من با ضعف جدی در مدیریت، برنامهریزی، ارتباطات حرفهای، تصمیمگیری فنی، عملکرد منابع انسانی و فرایند پایان همکاری همراه بود. در ابتدای همکاری چند مرتبه افزایش حقوق بهصورت شفاهی وعده داده شد، اما تا پایان همکاری عملی نشد و هیچ توافق مکتوب یا زمانبندی مشخصی نیز ارائه نشد. این تجربه نشان داد که وعدههای شفاهی، حتی در صورت تکرار، جای تعهد مکتوب را نمیگیرند. در طول همکاری، تقریباً تمام تسکها فوری اعلام میشدند. بسیاری از کارهایی که نیازمند تحلیل، طراحی، اولویتبندی و ارزیابی ریسک بودند، بدون زمان کافی برای طیشدن یک فرایند حرفهای مطرح میشدند. بخش زیادی از این فوریتها، در تجربه من، نتیجه نبود برنامهریزی شفاف، مشخصنبودن اولویتها و تصمیمگیری دیرهنگام بود و هزینه آن از زمان شخصی و انرژی اعضای تیم تأمین میشد. پیشنهاد برای بررسی دقیقتر مسئله، ارزیابی راهحلهای جایگزین یا بیان ریسکهای فنی معمولاً تا جایی پذیرفته میشد که اجرای تصمیم مدیر را به تأخیر نیندازد. مدیر مستقیم بیشتر بر انجام دقیق چیزی که گفته بود تأکید داشت، حتی زمانی که نتیجه فنی مناسبی نداشت. این رفتار گاهی به شکل غیرحرفهای، کودکانه و همراه با بیارزش جلوهدادن تلاش انجامشده بروز پیدا میکرد. نقد فنی میتواند صریح و سختگیرانه باشد، اما طعنه، تمسخر و کوچکشمردن فرد یا کار او بازخورد حرفهای نیست. چنین فضایی بهمرور انگیزه، اعتماد و امکان بیان صادقانه مخالفتهای فنی را از بین میبرد. از نظر رشد فنی نیز تجربه مثبتی نداشتم. مدیران برای تحلیل مسائل و ارائه پاسخها تقریباً فقط به ابزارهای هوش مصنوعی متکی بودند و در جایگاه سینیور، دانش یا تجربه فنی قابلتوجهی برای انتقال نداشتند. بنابراین نباید انتظار داشته باشید بهعنوان نیروی سینیور، از مدیران این مجموعه نکته فنی یا حرفهای مهمی یاد بگیرید. در روزهای پایانی، مجموعهای از تغییرات فنی، مستندسازی و انتقال دانش با زمانبندی بسیار فشرده درخواست شد. با وجود درخواست مکتوب من برای مشخصشدن اولویتها، محدوده مسئولیت و خروجیهای مورد انتظار، پاسخ روشن و قابل استنادی ارائه نشد، اما همچنان انتظار تحویل چندین مورد در مدت محدود وجود داشت. برای حل مشکلات چند مرتبه به منابع انسانی مراجعه کردم، اما معمولاً مسئله دوباره به همان مدیر ارجاع داده میشد. در تجربه من، منابع انسانی نقش مؤثری در میانجیگری، ثبت بیطرفانه مشکلات یا ایجاد مسیر امن برای طرح اختلافها ایفا نکرد. در مجموع، این محیط برای افرادی که به دنبال مدیریت حرفهای، برنامهریزی شفاف، گفتوگوی فنی واقعی، رشد از طریق منتورینگ و احترام در محیط کار هستند، انتخاب مناسبی نیست.
وقتی به این شرکت رفتم، از همان ابتدا احساس کردم وضعیت برای مصاحبه جدی نبود. با وجود اینکه رشتهام مرتبط بود و رزومه فرستاده بودم، چون تجربه مشخصی در زمینهی کار مطرح نبود، انتظار داشتم حداقل جلسهای حرفهای برگزار شود. مصاحبه با تاخیر طولانی آغاز شد و در مکانی ساده کنار میز مباحثه برگزار شد که خیلی از نظر حرفهای بودن فاصله داشت. مصاحبهکننده به نظر میآمد اطلاعات دقیقی از موقعیت شغلی ندارد و سوالاتش بیشتر حول سابقهام میگشت. در ابتدا فکر کردم فقط میخواهند سطح دانشم را بسنجند، اما به مرور احساس کردم ممکن است هدف نمایش دادن است و دنبال بهانهای برای نقدن رفتارم باشند. وقتی پاسخهای درست میدادم و گاهی نکتهای را نمیدانستم، با لبخند توهینآمیز یا اخم میگرفتند و سریع موضوع را عوض میکردند و این چرخه تکرار میشد. رفتار کارمند با سطحی از تحقیر همراه بود و از همان چند دقیقه اول مشخص بود که مصاحبه جدی نیست. اگر رزومهام قبل از دعوت بررسی شده بود، حضور حضوری اینقدر طولانی بیفایده نبود زیرا بسیاری از سوالات یا پاسخها در رزومه آمده بود. من هم صرفاً تا پایان تحملش کردم. فضا حرفهای به نظر نمیرسید؛ بهنظر میآید در ظاهر کسبوکار سنتی با ظاهری پر زرق و برق وجود دارد، اما در واقع حرفهای نیست. اگر واقعاً ناچار باشی و گزینهی بهتری نداری، شاید بد نباشه، اما اگر دنبال محیطی حرفهای و مصاحبهی معتبر هستی، به نظر من توصیه نمیکنم.
در مصاحبهای با شرکت مهدکودک قصر ستارهها شرکت کردم که مربوط به لجستیک و فروش بود. ابتدا احساس کردم برای موفقیت در این فرایند شانسی دارید و بدون ارتباط ویژهای هیچ شانسی ندارید. سوالاتی که مطرح شد به نظر میرسید ارتباط کمی با مسئولیتهای شغلی داشتند و بیشتر بیربط بود. به نظر میآمد که تیم مصاحبه تجربه کافی از روند استخدام ندارد و اطلاعات مربوط به تجهیزاتی که تازه وارد کردهاند هم بهطور دقیق روشن نبود. به طور کلی رفتار مصاحبهشون دوستانه و مهربان به نظر میگرفت، اما به شکل غیرواقعی و مصنوعی بود و بهنظر میرسید هدف از مصاحبه تنها استخدام نیست. بهاحتمال، رزومهام بهدرستی بررسی نشده یا حتی دانلود نشده بود. نتیجهاش این شد که بدون ارتباطات یا پارتی، شانس زیادی نبود و هیچ ویژگی خاصی از من برایشان اهمیت پیدا نکرد.
سه سالی میشود که در آکادمی طلا فعالیت دارم و از دوران کارآموزی در بخش سرمایهگذاری تا به امروز با تغییر و پیشرفت زیادی روبهرو شدم. در این مدت هم سطح دانشم رشد کرد و هم جایگاهم از نظر ارتباطی رشد یافت. این ترکیب موجب شد همزمان با ادامهی تحصیل، کار را با جدیت و حرفهایتر دنبال کنم. تجربههایی که در اینجا کسب کردهام، به ویژه در زمینه بورس آمریکا، اقتصاد، هوش مصنوعی و نحوهی تحلیلها، به تواناییهایم اضافه کردهاند و تأثیر مثبتی روی زندگی شخصیام هم داشتهاند. اگر دنبال کشف فعالیتهای تازه در حوزه سرمایهگذاری هستید یا میخواهید در محیاتی کار کنید که دانشبهصورت واقعی پررنگتر از مدرک است، پیشنهاد میکنم حتماً به کار در این تیم فکر کنید.
وقتی وارد شرکت شدم، خیلی از قوانین و شروط کار رو در ابتدا مطرح نکردن. کار به صورت شیفتی بود و معمولاً لازم بود در تعطیلات یا خارج از ساعات معمول کاری هم حضور داشت. درآمد با توجه به تلاش و کار روزافزون چندان بالا نبود و فرصتهای رشد هم به نظر نمیرسید. با وجود این، اگر دنبال یه حقوق نسبتاً معمولی و کار روتینی هستی که از تکرار زیاد اذیت نشی، شاید این نقش مناسب باشه.
شرکت یگانه را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه توضیح بدهم: در اینجا انرژی و اعصابم به شدت تحت فشار بود. پرداختیها غالباً به صورت قطعهقطعه و با تأخیر انجام میشد و برای دریافت پرداختها باید پیگیر و مقاوم میماندم. بیمه هم عملاً فقط به چند نفر اختصاص داشت و برای بقیه خبری نبود. اگر تصمیم میگرفتم بخش را ترک کنم، با تهدیدهایی مثل دریافت نکردن آخرین حقوق یا نیاز به تضمین در قرارداد مواجه میشدم و بعضی وقتها برای گرفتن حقام باید دعواها را پیش میبردم. وقتی از حقم صحبت میکردم، با توهین و تحقیر روبهرو میشدم و در نهایت با من درگیر میشدند. مدیران هم پروندههای زیادی از نفرات تحتِ مدیریتشان برای شکایت در اداره کار داشتند. از لحاظ کاری هم معمولاً وظایف اضافی و کارهای اذیتکننده به من محول میشد و خبری از فرصتهای رشد یا یادگیری نبود. خلاصه اینکه احساس میکردم وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
وضعیت منابع انسانی در این انتشارات واقعاً نابسامان است و من تجربهای ناخوشایند داشتم. قراردادها اغلب یکماهه هستند، مبلغ حقوق روی قرارداد مشخص نشده و امضای کارفرما هم وجود ندارد. حقوق هم به صورت چندمرحلهای پرداخت میشود و گاهی مجبور میشویم برای دریافت حقوق، التماس کنیم. از من سفته میگیرند و قرارداد محرمانگی امضا کردن را الزامی میکنند. پایه حقوق را عمدتاً کمتر مطرح میکنند تا مقدار بیمه کمتری رد شود. ساعات کار خیلی بیش از حدی است که قانون مشخص میکند و اضافهکاری معمولاً حساب نمیشود؛ اگر هم باشد، گاه تا آخر ماه بعد پرداخت میشود. ساختار سازمانی عملاً وجود ندارد و کارها به وضوح مشخص نیست کدام نفر چه وظیفهای دارد؛ به همین دلیل نیروی متخصص معمولاً دوام نمیآورد و فضا بیشتر به ادارهٔ یک دکهٔ بازاری میماند.
برای ی مصاحبه حدودا ۳ ساعت وقت صرف َشد.مصاحبه که نه ی جورایی شبیه ب بازجویی بود،مدیر منابع انسانی تمایل داشتن اسم افراد بستگان آدم هم بدونن که فکر کنم اگه غیر مستقیم بحث عوض نمیشد ،ایشون تمایل شدید برای کنکاش در زندگی خصوصی افراد دارن ...از کشف سلیقه و طرز فکرو موارد دیگه اِبایی نداشتن.ی ساعت کلا پرزنت کردیم...بعد حدودا ۲ ساعت منتظر موندن ی مدیر جدید دیگه اومدن ب اضافه نفرات قبل مصاحبه کننده و ازمن خواسته شد مجددا همه چیز رو از اول توضیح بدم..ی جوری برخورد شد که اصلا برای چی اومدی اینجا،؟برای چی میخوای برای ما کار کنی؟چرا معرف نداری؟استرس گرفته بودم ،ب محض اینکه گفتن پاشو برو نفهمیدم چطوری از اون ساختمون اومدم بیرون!!!..
جلسه مصاحبه با حدود ۱ ساعت تاخیر شروع شد ، بر خلاف اینکه در آگهی قید شده بود کارشناس حسابداری حقوق و دستمزد، گفته شد که باید تمام کارهای مالی و انجام بدید سوالات مربوط به حوزه مالی درست جواب دادم اما شخص مصاحبه کننده تصمیم گرفت سوالات مربوط به بخش های دیگه رو بیشتر بپرسن خیلی جلسه متشنج و ایشون خیلی استرس میدادن جوری که همونجا حس کردم چقدر کار کردن با همچین آدمی سخته.
هر شخصی که برای استخدام میاد با ۳ نفر مصاحبه میکنه که حداقل حدود یک ساعت زمان میبره تست شخصیتی ،تست هوش و سوالات کاری پرسیده میشه براشون مهمه که فرد حتما باهوش باشه و دانشگاه خوب و معدل بالا براشون مهمه در عوض خودشون حداقل حقوق و میدن اون هم با ۳ ماه تاخیر اگه خیلی غر بزنی ۵-۶ تومان مساعده میدن، کل شرکت تو یک فضای شوروم و شلوغ هست ،کثیف و از نظر نظافت صفر فقط اتاق مدیر تمیزه ، شرکت خانوادگی هست ،(پدر و دو پسر و همسر و برادر و انواع فامیل ) ابنکه همشهری خودشون باشید براشون مهمه و تو صحبتهاشون اقوام دیگه مخصوصا ترک هارو مسخره میکنن ممکنه وسط کار یهو جا به جا بشی به یک بخش دیگه که هیچ ربطی بهت نداره اگه منشی نیاد سرکار باید بری جای منشی وایستی اگه بچه های فروش سرشون شلوغ باشه باید بری کمکشون و کلا در طی هفته بچه ها رو جابه جا میکنن نظم خاصی نداره نماینده های فروش همه ناراضی ان ، بیمه هاشون درست رد نشده ، درصد خروج از شرکت بالاست ،حقوق تا سال ۱۴۰۲ با ۳ ماه تاخیر پرداخت میشد و حتی قولی بابت مساعد شدن اوضاع هم نمیدادن غذا در همان جا پخته میشد و هرروز با بوهای مختلف باید کار میکردی آشپزخانه که محل سرو غذا بود ۱ جای خیلی کوچکی بود که تو باید خیلی سریع غذاتو میخوردی که بقیه هم بتونن استفاده کنن محیط آشپزخانه بسیار کثیف بود و چندبار سوسک دیده شد . تنها امتیاز شرکت نظم در ساعت کاری و عدم اجبار برای اضافه کاری هست. شرکت آب آشامیدنی پرسنل و تامین نمیکرد و پرسنل مجبور بودن به صورت مشارکتی آب تهیه کنن. پرنسل دائم در حال بدگویی و زیرآب زنی هستن و دائم بدی افراد و میگن تا خودشون و کارشونو خوب نشون بدن.
به نظرم انتظارم از جلسه مصاحبه برای یک موقعیت فنی در زمینه IT خیلی فراتر از چیزی بود که دیدم. نحوهی برگزاری و سطح تیم مصاحبهگرها آنقدر پایین بود که واقعاً ناامید شدم؛ انتظار داشتَم برای یک ارزیابی تخصصی با ابزار و تجهیزات مناسب صحبت کنن، نه اینکه بنشینن پشت تخته و با ماژیک تمرین کنن. واقعاً این اتلاف وقت، انرژی و منابع رو میفهمم و از این تجربه دلسرد شدم.
وقتی وارد این شغل شدم با چیزهای مشخصی روبهرو شدم که دوست دارم به صورت صریح توضیح بدم. برداشت من از پروژهها این بود که خیلی از آنها به مرحله انتشار نمیرسند و صرفاً هدف اولیهشان راهاندازی یک سایت بود؛ به هیچ وجه چیز چشمگیر یا جذابی نبود. درست در ابتدای کار، منابع انسانی برخورد خوبی نمایش میدادند و تحت تأثیر آن قرار گرفتم، اما مدت کوتاهی بعد فهمیدم که فقط ظاهر ماجرا همین بوده است. انتظار پاسخ سریع نداشتم، چون تلفن پاسخ داده نمیشود، پیامها بیپاسخ میماند و حتی کارهای ساده هم ممکن است دو یا سه هفته طول بکشد — تجربهای آزاردهنده. تیم اجایل از نگاه من بیشتر شعار میدهد تا عمل کند. به چشم من حرفهای زیادی میزنند اما واقعاً کارآمد نیستند و به طور کلی راحتطلب به نظر میرسند. در نهایت جمعبندی من این است که شرکت جای مناسبی برای پیشروی حرفهای نیست. به نظر من آینده روشن چندان برای کارکنان وجود ندارد مگر اینکه کل سیستم مدیریتی، منابع انسانی و ساختارها از پایه تغییر کنند. این نظرات تنها دیدگاه شخصی من است.
فضای کار در این شرکت واقعاً آرام و دلپذیر است، با مدیریتی که پیگیر و برخوردی مهربان دارد. همکاران هم فوقالعادهاند و همکاری با آنها تجربهای مثبت بوده است.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
شرکت فدک رایان را تجربه کردم. روند استخدام سه مرحله داشت؛ ابتدا در ساختمان اصلی با یک خانم مصاحبه کردم که سوالات معمولی را مطرح کرد، اما وقتی فهمید مهارتهایم را میدانم به سوالات تخصصی رفت. روز بعد از من خواستن در تست ورد و اکسل شرکت کنم؛ سطح کار خیلی ساده بود و فقط مباحث پایهای را میپرسیدند. چند روز بعد به مدیریت منابع انسانی و مدیر بازاریابی معرفی شدم و پاسخهایم را به سوالات نشان دادم، هر بار با پرسش تکمیلیِ چرا؟ که مجبور بودم پاسخ دقیق بدهم. در نهایت گفتند دو روز دیگر تماس میگیرند، اما تماس گرفتند و گفتند صلاحیت ندارم، در حالی که احساس میکردم خوب عمل کردم. بعد از من یک خانم دیگر آمد و با او بحث شد، اما او هم پذیرفته شد؛ دلیل رد من را هیچوقت نفهمیدم. بهکل خلاصه اینکه اگر در مرحله ابتدایی موفق نشوی، نباید خیلی امیدوار بود چون مصاحبهی اصلی سوم است و تصمیمها ممکن است اتفاقی باشد.
این شرکت پیمانکار حدود ۵۰ تا شرکت هست که در مجوع حدود ۸۰۰ تا پرسنل هستند این شرکت ها در تاریخ های مختلف کارکرد میدن، نیروهای غیر ایرانی هم دارند هر کدوم بلافاصله بعد از ارسال کارکردشون باید حقوق محاصبه بشه و بیمه مالیاتشون رد بشه ،در واقع انگار شما حسابدار حقوق ۵۰ تا شرکت هستید و بابت اینکار عدد حقوق ۳۵ و اعلام کردند ! هیچ مزایای خاصی هم ندارند . سایتشونو و که نگاه میکنید فک میکنید چه شرکت بزرگی هستن ولی دفتشون یک دفتر کوچک تو یک محله مسکونی و تو یک ساختمان مسکونی بود.
نفر قبلی که در این پوزیشن کار کرده بود استعفا داده بود دلیل استعفا به وضوح گفته نشد ، مدیر منابع انسانی به تازگی مدیر شده و به وضوح نابلد بود ،توانایی پرسش و سنجش نداشت ،در مصاحبه عنوان شد که به اجبار باید هر روز تا ساعت ۷ بعدازظهر اضافه کار بمونید، شرکت آشفته و بی نظم دیده میشد.
این شرکت یه مدیر پیر حرومزاده داره مثلا نماز میخونه روزه میگیره ولی تا دلتون بخواد حروم زادس در بطری تولید میکنن یه سر پرست خط داشت که ایشالا روز گارش سیاه باشه به نام پور علی که همه به خونش تشنه بودن یه جلاد حوس باز روانی خلاصه خواهران برادران نرید برای کار خونه که عمرتون هدر میره
چرا باید دو سه جلسه مصاحبه حضوری تکنیکال و منابع انسانی صورت بگیره؟ تسکهای واقعی داده بشه برای انجام از جنس استراتژی ۶ ماهه (!) و... آخرش هم بدون هیچ آفر پکیجی بگن با یکی دیگه ادامه میدن در صورتی که جز گزینههای خوب و مناسب اون پوزیشن بودی؟، دوباره یک ماهه بعد آگهیشون بالاست توی جاب ویژن :)) بعد لینکدین بخونی که مصاحبه فیک بوده و فقط برای جمع کردن ایدهست این روش کثیف (!). بماند که جلسه اول مصاحبه حضوری رو نیم ساعت قبل از کنسل شدنش خبر میدن :))) در حالی که شاید طرف مقابل از اون سر شهر داره میاد این سر شهر :))) عالی هستید، همینقدر که جابهجایی توی پوزیشنها ندارید و ۸- ۱۰ سال یک نفر یکجاست مشخصه شرکت چطوری اداره میشه :)) خیلی دوستانه جذب کنید چرا وقت و انرژی بقیه رو میگیرید و فکر میکنید زرنگ هم هستید؟!
مدتی بهعنوان عضو تیم نرمافزار این شرکت فعالیت کردم. با وجود آشنایی با چند همکار مسئولیتپذیر و همراه، تجربه کلی من با ضعف جدی در مدیریت، برنامهریزی، ارتباطات حرفهای، تصمیمگیری فنی، عملکرد منابع انسانی و فرایند پایان همکاری همراه بود. در ابتدای همکاری چند مرتبه افزایش حقوق بهصورت شفاهی وعده داده شد، اما تا پایان همکاری عملی نشد و هیچ توافق مکتوب یا زمانبندی مشخصی نیز ارائه نشد. این تجربه نشان داد که وعدههای شفاهی، حتی در صورت تکرار، جای تعهد مکتوب را نمیگیرند. در طول همکاری، تقریباً تمام تسکها فوری اعلام میشدند. بسیاری از کارهایی که نیازمند تحلیل، طراحی، اولویتبندی و ارزیابی ریسک بودند، بدون زمان کافی برای طیشدن یک فرایند حرفهای مطرح میشدند. بخش زیادی از این فوریتها، در تجربه من، نتیجه نبود برنامهریزی شفاف، مشخصنبودن اولویتها و تصمیمگیری دیرهنگام بود و هزینه آن از زمان شخصی و انرژی اعضای تیم تأمین میشد. پیشنهاد برای بررسی دقیقتر مسئله، ارزیابی راهحلهای جایگزین یا بیان ریسکهای فنی معمولاً تا جایی پذیرفته میشد که اجرای تصمیم مدیر را به تأخیر نیندازد. مدیر مستقیم بیشتر بر انجام دقیق چیزی که گفته بود تأکید داشت، حتی زمانی که نتیجه فنی مناسبی نداشت. این رفتار گاهی به شکل غیرحرفهای، کودکانه و همراه با بیارزش جلوهدادن تلاش انجامشده بروز پیدا میکرد. نقد فنی میتواند صریح و سختگیرانه باشد، اما طعنه، تمسخر و کوچکشمردن فرد یا کار او بازخورد حرفهای نیست. چنین فضایی بهمرور انگیزه، اعتماد و امکان بیان صادقانه مخالفتهای فنی را از بین میبرد. از نظر رشد فنی نیز تجربه مثبتی نداشتم. مدیران برای تحلیل مسائل و ارائه پاسخها تقریباً فقط به ابزارهای هوش مصنوعی متکی بودند و در جایگاه سینیور، دانش یا تجربه فنی قابلتوجهی برای انتقال نداشتند. بنابراین نباید انتظار داشته باشید بهعنوان نیروی سینیور، از مدیران این مجموعه نکته فنی یا حرفهای مهمی یاد بگیرید. در روزهای پایانی، مجموعهای از تغییرات فنی، مستندسازی و انتقال دانش با زمانبندی بسیار فشرده درخواست شد. با وجود درخواست مکتوب من برای مشخصشدن اولویتها، محدوده مسئولیت و خروجیهای مورد انتظار، پاسخ روشن و قابل استنادی ارائه نشد، اما همچنان انتظار تحویل چندین مورد در مدت محدود وجود داشت. برای حل مشکلات چند مرتبه به منابع انسانی مراجعه کردم، اما معمولاً مسئله دوباره به همان مدیر ارجاع داده میشد. در تجربه من، منابع انسانی نقش مؤثری در میانجیگری، ثبت بیطرفانه مشکلات یا ایجاد مسیر امن برای طرح اختلافها ایفا نکرد. در مجموع، این محیط برای افرادی که به دنبال مدیریت حرفهای، برنامهریزی شفاف، گفتوگوی فنی واقعی، رشد از طریق منتورینگ و احترام در محیط کار هستند، انتخاب مناسبی نیست.
وقتی به این شرکت رفتم، از همان ابتدا احساس کردم وضعیت برای مصاحبه جدی نبود. با وجود اینکه رشتهام مرتبط بود و رزومه فرستاده بودم، چون تجربه مشخصی در زمینهی کار مطرح نبود، انتظار داشتم حداقل جلسهای حرفهای برگزار شود. مصاحبه با تاخیر طولانی آغاز شد و در مکانی ساده کنار میز مباحثه برگزار شد که خیلی از نظر حرفهای بودن فاصله داشت. مصاحبهکننده به نظر میآمد اطلاعات دقیقی از موقعیت شغلی ندارد و سوالاتش بیشتر حول سابقهام میگشت. در ابتدا فکر کردم فقط میخواهند سطح دانشم را بسنجند، اما به مرور احساس کردم ممکن است هدف نمایش دادن است و دنبال بهانهای برای نقدن رفتارم باشند. وقتی پاسخهای درست میدادم و گاهی نکتهای را نمیدانستم، با لبخند توهینآمیز یا اخم میگرفتند و سریع موضوع را عوض میکردند و این چرخه تکرار میشد. رفتار کارمند با سطحی از تحقیر همراه بود و از همان چند دقیقه اول مشخص بود که مصاحبه جدی نیست. اگر رزومهام قبل از دعوت بررسی شده بود، حضور حضوری اینقدر طولانی بیفایده نبود زیرا بسیاری از سوالات یا پاسخها در رزومه آمده بود. من هم صرفاً تا پایان تحملش کردم. فضا حرفهای به نظر نمیرسید؛ بهنظر میآید در ظاهر کسبوکار سنتی با ظاهری پر زرق و برق وجود دارد، اما در واقع حرفهای نیست. اگر واقعاً ناچار باشی و گزینهی بهتری نداری، شاید بد نباشه، اما اگر دنبال محیطی حرفهای و مصاحبهی معتبر هستی، به نظر من توصیه نمیکنم.
در مصاحبهای با شرکت مهدکودک قصر ستارهها شرکت کردم که مربوط به لجستیک و فروش بود. ابتدا احساس کردم برای موفقیت در این فرایند شانسی دارید و بدون ارتباط ویژهای هیچ شانسی ندارید. سوالاتی که مطرح شد به نظر میرسید ارتباط کمی با مسئولیتهای شغلی داشتند و بیشتر بیربط بود. به نظر میآمد که تیم مصاحبه تجربه کافی از روند استخدام ندارد و اطلاعات مربوط به تجهیزاتی که تازه وارد کردهاند هم بهطور دقیق روشن نبود. به طور کلی رفتار مصاحبهشون دوستانه و مهربان به نظر میگرفت، اما به شکل غیرواقعی و مصنوعی بود و بهنظر میرسید هدف از مصاحبه تنها استخدام نیست. بهاحتمال، رزومهام بهدرستی بررسی نشده یا حتی دانلود نشده بود. نتیجهاش این شد که بدون ارتباطات یا پارتی، شانس زیادی نبود و هیچ ویژگی خاصی از من برایشان اهمیت پیدا نکرد.
سه سالی میشود که در آکادمی طلا فعالیت دارم و از دوران کارآموزی در بخش سرمایهگذاری تا به امروز با تغییر و پیشرفت زیادی روبهرو شدم. در این مدت هم سطح دانشم رشد کرد و هم جایگاهم از نظر ارتباطی رشد یافت. این ترکیب موجب شد همزمان با ادامهی تحصیل، کار را با جدیت و حرفهایتر دنبال کنم. تجربههایی که در اینجا کسب کردهام، به ویژه در زمینه بورس آمریکا، اقتصاد، هوش مصنوعی و نحوهی تحلیلها، به تواناییهایم اضافه کردهاند و تأثیر مثبتی روی زندگی شخصیام هم داشتهاند. اگر دنبال کشف فعالیتهای تازه در حوزه سرمایهگذاری هستید یا میخواهید در محیاتی کار کنید که دانشبهصورت واقعی پررنگتر از مدرک است، پیشنهاد میکنم حتماً به کار در این تیم فکر کنید.
وقتی وارد شرکت شدم، خیلی از قوانین و شروط کار رو در ابتدا مطرح نکردن. کار به صورت شیفتی بود و معمولاً لازم بود در تعطیلات یا خارج از ساعات معمول کاری هم حضور داشت. درآمد با توجه به تلاش و کار روزافزون چندان بالا نبود و فرصتهای رشد هم به نظر نمیرسید. با وجود این، اگر دنبال یه حقوق نسبتاً معمولی و کار روتینی هستی که از تکرار زیاد اذیت نشی، شاید این نقش مناسب باشه.
شرکت یگانه را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه توضیح بدهم: در اینجا انرژی و اعصابم به شدت تحت فشار بود. پرداختیها غالباً به صورت قطعهقطعه و با تأخیر انجام میشد و برای دریافت پرداختها باید پیگیر و مقاوم میماندم. بیمه هم عملاً فقط به چند نفر اختصاص داشت و برای بقیه خبری نبود. اگر تصمیم میگرفتم بخش را ترک کنم، با تهدیدهایی مثل دریافت نکردن آخرین حقوق یا نیاز به تضمین در قرارداد مواجه میشدم و بعضی وقتها برای گرفتن حقام باید دعواها را پیش میبردم. وقتی از حقم صحبت میکردم، با توهین و تحقیر روبهرو میشدم و در نهایت با من درگیر میشدند. مدیران هم پروندههای زیادی از نفرات تحتِ مدیریتشان برای شکایت در اداره کار داشتند. از لحاظ کاری هم معمولاً وظایف اضافی و کارهای اذیتکننده به من محول میشد و خبری از فرصتهای رشد یا یادگیری نبود. خلاصه اینکه احساس میکردم وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.