محل خوبی برای کار و رشد و تعادل بین کار و زندگی و محیط بسیار صمیمی و دوستانه و مهربان
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
یکی از مهمترین مشکلاتی که در دوران همکاری خود با فارا با آن مواجه شدم، نبود معیار مشخص و عادلانه برای ارزیابی عملکرد افراد است. در عمل، به نظر میرسد شایستهسالاری آنطور که باید وجود ندارد و گاهی افرادی بیشتر دیده میشوند که توانایی بیشتری در معرفی و تعریف از عملکرد خود دارند، حتی اگر خروجی و عملکرد واقعی آنها متناسب با این میزان دیدهشدن نباشد. همچنین در دورهای که در باشگاه مشتریان فعالیت داشتم، شاهد رفتارهایی از سوی مدیر این بخش خانم آ.ت بودم که از نظر من با یک محیط کاری حرفهای و محترمانه فاصله زیادی داشت. در مواردی، افراد مورد تحقیر یا تمسخر قرار میگرفتند و از آنها خواسته میشد کارهایی خارج از وظایف شغلی خود، از جمله پیگیری برخی امور شخصی را انجام دهند. مسئله نگرانکنندهتر این بود که در صورت اعتراض یا مخالفت با چنین درخواستهایی، این نگرانی وجود داشت که گزارشهایی نادرست یا یکطرفه درباره عملکرد فرد به مدیر بالاتر منتقل شود؛ مدیری که به دلیل فاصله با جزئیات روزمره کار، ممکن است تصویر کاملی از اتفاقات و شرایط واقعی تیم نداشته باشد. به نظر من، یکی از مهمترین نیازهای مجموعه، ایجاد یک سیستم شفاف برای ارزیابی عملکرد، ایجاد فرصت برابر برای دیدهشدن افراد و مهمتر از همه، برخورد محترمانه و انسانی با کارکنان است. امیدوارم در آینده شرایط بهتر شود و محیطی ایجاد شود که در آن افراد بر اساس عملکرد واقعی، توانایی و نتیجه کارشان ارزیابی شوند و شأن و احترام آنها بهعنوان یک انسان و یک نیروی حرفهای حفظ شود.
یکی از سمی ترین محیط هایی که مشغول بودم که با کلاه برداری و دزدی برند لوگوی شرکتی دیگر تاسیس شده، مدیریت از سطح فرهنگی خیلی نازلی برخوردار هستند در حدی که شرکا سر همدیگه رو کلاه میذارن. فساد مالی و اخلاقی به طرز مضحکی سراسر شرکت رو فرا گرفته، محیط بسیار سمی، غیر حرفه ای و غیر اخلاقی. به هیچ عنوان در صنعت فناوری نام و سابقه درخشانی ندارند. فرایند و روال در هیچ جایی شرکت وجود ندارد و همه چی طبق حال و هوایی روانی و احساسی مدیر عامل انجام پیش می رود
خواستم این بار برخلاف بسیاری از تجربههایی که معمولاً در پلتفرمها درباره فرآیندهای استخدامی بهصورت انتقادی مطرح میشوند از یک تجربه مثبت و حرفهای قدردانی کنم. از برخورد حرفهای و اجرای باکیفیت فرآیند مصاحبه توسط مدیر منابع انسانی سرکار خانم آذرنگ تشکر میکنم. با توجه به اینکه حوزه تخصصی من جذب و استخدام است طبیعتاً نسبت به نحوه اجرای فرآیندهای جذب حساسیت و دقت بیشتری دارم. از مرحله دعوت و هماهنگی مصاحبه تا نحوه برخورد در زمان ورود، شروع مناسب جلسه، فضای مناسب گفتوگو و در نهایت ارزیابی تخصصی و شایستگیها، بصورت حرفهای صورت گرفت. برای من نگاه توسعهمحور و حمایتگرایانه مدیریت منابع انسانی و توجه به کیفیت فرآیند جذب، ارزشمند بود. فارغ از نتیجه این مصاحبه معتقدم تجربههای حرفهای شایسته دیدهشدن و قدردانی هستند و خوشحال شدم این تجربه مثبت را ثبت کنم
از وقتی خانم «ی.ش» وارد کامرشال اسنپفود شدن، چیزی که اتفاق افتاد افت شدید انگیزه و رضایت تیم ها بود. آدمهای توانمند زیادی به خاطر فضای ایجادشده رفتن و عملاً تیمی نمونده که از شرایط کاریش راضی باشه. سبک مدیریت و برخورد ایشون پر از تصمیمهای هیجانی، تحقیر، منت گذاشتن و ایجاد حاشیهست. مخالفت با ایشون عملاً هزینه داره و خیلیها ترجیح میدن سکوت کنن و فقط شرایط رو تحمل کنن. چیزی که بیشتر به چشم میاد اینه که نزدیکی و تایید کردن ایشون گاهی بیشتر از تخصص و توانمندی ارزش پیدا کرده و فقط همین افراد ارتقا پیدا میکنن. حتی برخلاف چیزی که خودشون میگن، توی بخشهای مختلف پوزیشنها باز نمیشه که افراد توانمند بتونن اپلای کنن و در نهایت همون افراد نزدیک به خودشون رو بالا میبرن. برای نیروی انسانی و خروج کارمندان خوب شرکت هم هیچ ارزشی قائل نیستن؛ بهطوری که در یک پوزیشن، طی کمتر از ۶ ماه سه مدیر عوض شده، چون ظاهراً افراد نمیتونن با این سبک مدیریت و رفتار کار کنن، مگر اینکه کاملاً سکوت کنن و ایشون رو تأیید کنن. دوست دارن کارها با داد و بیداد و زور پیش بره و از اینکه افراد با دانش بخوان بالا بیان، استقبال نمیکنن. در عین حال انتظار دارن افراد مثل برده تمام ساعات در خدمتشون باشن. منابع انسانی هم عملاً اوامر ایشون رو اجرا میکنه و بیشتر شبیه مترسک ایشون شده. اگر برای سلامت روح و روانت ارزش قائلی، حتی توی بدترین شرایطت هم وارد زبالهدونی کامرشال اسنپفود نشو.
یک سری سوال چرت و پرت که اصالا ربطی به حوزه برنامه نویسی بقیه شرکت ها و استاندارد برنامه نویسی هست نداره از شما پرسیده می شه بعد که شما نتونستین جواب بدین که نمی تونین چون هیچ کس با این چیزهای که اون سینیور محترم خواسته کار نکرده می گن او حالا چقدر طول می کشه خودتو بروز کنی اینگار اینا ناسان ما هم خفت گیریم بلد نیستیم هیچی محیط وحشتناک بنظر سمی می رسه اصلا پیشنهاد می کنم ریسک نکنید و مصاحبه اش رو هم نرید
نه پیشرفت دارید نه حقوق مکفی نه رشد شخصی نه هیچ چیز به ویژه در ERP یک پروژه داغون و بیش از حد قدیمی با حجم کاری بیش از حد بالا دلیل این حجم بالای کار : پروژه کاملا غیر استاندارد به قدری که بیش از اندازه به لحاظ فنی و معماری خرابه یعنی نمیشه اونو آپدیت کرد و فقط باید از اول بسازنش اصلا نمیتونید چیزی از اینترنت سرچ کنین فقط مدام گیر میکنید و باید بگردید دنبال این و اون تا یکی جوابتونو بده فقط با کاراموز پیش میبرن و بعد از اتمام کاراموزی میگن کارت خوب نبود و باید کاراموزیت تمدید بشه و سه ماه سه ماه اونو تمدید میکنن که حقوق درست بهتون ندن تمام مزایا کارانه اضافه کار حذف شده خواهشا وقتتونو برای داتین تلف نکنین چیزی از داتین در نمیاد براتون
متأسفانه تجربه کاری در این مجموعه برای من بیشتر از آنکه حرفهای و سازنده باشد، با ضعف جدی در مدیریت و بیعدالتی همراه بود. در این مجموعه شایستگی واقعی همیشه معیار اصلی برای انتخاب افراد نیست و افراد متملق و نزدیک به مدیریت، نسبت به افراد توانمند در اولویت قرار میگیرند. این مسئله بهشدت روی انگیزه کارکنان و کیفیت محیط کاری تأثیر منفی میگذارد. از طرفی، حجم کار بالا ، در کنار مشکلات مربوط به پرداخت حقوق و کسر از دریافتیها، فشار زیادی ایجاد میکند. همچنین، رفتارهای غیرحرفهای و نگاه ابزاری مدیریت نسبت به برخی همکاران خانم ، محیط کار را برای کارکنان نامطلوب و غیرحرفهای کرده بود. در مجموع، به نظر من این مجموعه به یک مدیریت حرفهای نیاز دارد که شایستگی براساس عملکرد افراد و احترام حرفه ای را مدنظر قرار دهد. تا زمانی که این مسائل جدی گرفته نشوند، بعید است محیط کاری سالم و انگیزهبخشی شکل بگیرد.
من فکر میکنم در آینده نزدیک جایگاهی مثل مدیر یا اعضای حلقههای خاص برای ما نخواهد بود؛ به نظر میرسد ساختاری جداگانه برای دستهای حدود چهارصد نفر درست شده که خیلیها از پیوستن به آن بخش استقبال میکنند، اما اوضاع به نظر خیلی ناراضیکننده است و فضای کار به شدت سردرگم شده.
شرکت پژوهش خانه را تجربه کردم و اکنون اوضاع به شکل آشفتهای در آمده است. آرامش مطلقی وجود ندارد و هرکس سهم خود را میبرد؛ به نظر میرسد نظم از بین رفته و هیچ حلقهکنترلی نیست. مدیران ارشد به نظر میرسد در حال سوءاستفاده و چپاول هستند و هیچکس جلودارشان نیست. سطح دانشی در سطوح بالایی چشمگیراً پایین است و اطرافشان مشاورانی بیسواد گرد آوردهاند که وضعیت را وخیمتر میکنند. در نهایت تصمیمی که به ظاهر خردمندانه از سوی مدیرعامل گرفته شد، اوضاع را به هم ریخت و هر چیز در هوا معلق باقی ماند.
شدت فضای کار اینجا به من آرامش میداد و به من اعتماد میداد تا با انرژی برم سر کار. جو گرم و خودمونی مجموعه و پشتگرمی مدیر و همکارها واقعاً احساس میشد؛ حس میکردم حمایت میکنن و این موضوع انگیزهام رو بالا میبرد. اینجا هم به رشد مهارتهای حرفهای اهمیت میدن و هم به کیفیت زندگی شغلی: امکانات رفاهی، دورهها و فرصتهای آموزشی در دسترس بود تا بتونم در شایستگیهام پیش برم. احساس عضویت واقعی در تیم داشتم و حس دیدهشدن و قدردانی میکردم، که به اعتمادبهنفس و انگیزهم کمک کرد.
روی کار کردن در گروه هم آینده تأکید زیادی روی نتیجه مالی است و برای کار در واحدهای مختلف تصور میکنند باید صبور بود و بتوان پروژهها را به شکل هماهنگ پیش برد، بهویژه از نظر پرداختیها که از ماه اول تنها حقوق ثابت میدهند و از ماه دوم بر اساس تارگتهاست؛ اگر به تارگتها نرسی ممکن است حقوقی هم بهتبع داده نشود. خلاصه اینکه برای ورود به شرکت باید سرمایهی مالی و سوددهی نشان بدهی و جسارت برای گرفتن پروژهها هم ملاک است. به نظر میرسد هدف شرکت سودآوری از کارمندهاست و رویکردی نسبت به حقوق وجود دارد که نارضایتی را در پی دارد؛ واحد امور مشتریان و واحد توسعه بازار به نظر بیارزش میرسند و هر دو بیشتر با نقش بازاریابی همخوانی دارند. تفاوت این دو واحد در این است که واحد امور مشتریان تماسها را میان تیمها تقسیم میکند؛ افراد قدیمیتر به نورچشمیها میرسند و درخواستهای غیرمعنیدار به تازهواردها سپرده میشود، اما در واحد توسعه بازار انتظار میرود خودت برند را بیاوری؛ در واقع کار پیدا میکنی و میفروشی. بخشهای دیگر هم فشار کاری بالایی دارند و به نظر میرسد از شب تا مرخصیها هم انتظار پاسخ به تماسهای مشتری وجود دارد؛ دلیلش استفاده از سیمکارت شرکتی است. بهنظر میرسد منطق این کارها با چشمداشت به ارث و رابطهها قابل توجیه است. در پایان این تجربه بهطور کلی احساس میشود وقت و انرژی صرف شده و ممکن است نتیجهی مالی مناسبی به دنبال نداشته باشد. برداشت نهایی این است که اولویتِ شرکت، حجم پولی است که به ازای کار میخواهند، نه اخلاق یا شخصیت کارکنان. ویژگیهایی که برای شرکت مطلوب است شامل این است که فقط سوددهی ملاک باشد و با پول درآوردن همزمان، شاید اخلاق یا جهتگیری شخصی اهمیت چندانی نداشته باشد.
وقتی وارد شرکت شدم، فهمیدم که به افراد با سابقهی طولانی احترام زیادی میگذارند و این نکته مثبت به چشم میخورد، اما مسئله این است که برخی از همکاران اصلاً مشخص نیست چگونه به تیم پیوستهاند و به نوعی به شرکت بچسبند. تیم پارتی نیز خیلی قوی است. این موضوع در بخش مهندسی به وضوح دیده میشود، مثلاً کسانی که صرفاً کد میخوانند و مشخص است از کجا و چگونه درسشان را گذراندهاند، به عنوان نیروی با سابقه مینگرند. (به همه اشاره نمیکنم، اما چنین وضعی مشاهده میشود)
اصلا سمت این شرکت نیاید برای پایه ای ترین حقوق خودتون باید بجنگید
به این شرکت به چشم تجربهای بیثبات نگاه کردم و فهمیدم که اوضاع بخش سایبر فاجعهآمیز است. تصور میکردم با حضور یک مدیرعامل حرفهای اوضاع بهتر میشود، اما بعد از روز نخست متوجه شدم که او هم با دیدن وضعیت فعلی کنار کشید و رفت. جو کار خیلی مسموم و بسته است، گویی در یک حلقه تودرتو گیر افتادهایم. واقعاً احساس کردم ماندن در اینجا ارزشش را ندارد؛ اگر گزینهام فقط بین ادامه دادن و ترک محیط باشد، ترک را ترجیح میدهم. مدیریت شرکت در شرایطی که با همسرش اداره میشود، به نظر من از نظر رفتار حرفهای هم در سطح مطلوبی نیست و تجربهی من از تعاملات با آنها منفی بود.
آقا یه سال پیش هم گفتیم، لطفاً کامنتا رو بخونید که بعدا نگید خودتون کشف کردید. کاملاً مشخصه هدف این مجموعه پول پارو کردنه، چون مدیر حتی از نیروها عقبتره تو یادگیری ابزار فنی. بارها کدها رو پاک کردن و از صفر شروع کردن؛ بعد از چهار سال زیر نظر همین مدیر هنوز یه فاز از پروژه به بیرون نیومده. خب چرا باید حقوق چند نفرو بدَن برای پروژهای که وجود نداره؟ چهار سال هزینه بدون خروجی؛ یا میگرفتن یا میسپردن برونسپاری، بهتر نبود؟ چرا هیچکس جوابگو نیست؟ چون انگار اصلاً براشون مهم نیست. خلاصه دور همیم، نیازهای مادیمون رو جوری رفع میکنیم و یه حقوقی هم میگیریم، همین.
امروز مصاحبهای برای کارشناس حسابداری داشتم که به طور غیرمنتظرهای به تعویق افتاد و چند نفری که تماس گرفتم با هم هماهنگ نبودند. وقتی وارد ساختمون کوچیک واقع در خیابان فردوسی شدم، فهمیدم دفتر اصلیشون آنقدر معمولی است که با تبلیغات و فروشگاههای لوکسشان همخوانی ندارد. در بخش مالی هیچکس مشخص نبود که مسئول چه وظیفایی است و رزومهام که فرستاده بودم به نظر میرسید به سیستم دسترسی ندارد و دوباره همان فرم مشخصات طولانی را پر کردم. یک آقا در کمتر از یک دقیقه به طور شفاهی از من سابقهام را پرسید و سپس مرا به اتاقی بردند که حدود ده نفر دیگر هم بودند. واحد حقوق و دستمزد یک سوال عمومی در مورد ثبت سند و کنترل حقوق پرسیدند و همانجا چند عدد و مبلغ نوشتند تا در اکسل وارد کنم؛ به نظر میرسید آماده نبودند و حتی پاسخهایم را هم بعداً بررسی نکردند. قبل از خروج از اتاق، نفر بعدی را بردند داخل و بعد یکی دیگر درباره سالهای خزانهداری پرسید؛ من گفتم که سابقهام فراتر از این محدوده است و با تشکر خداحافظی کردم.
بعد از سه هفته کار روی مراحل مختلف فرایند، تجربهی مصاحبهام خیلی طولانی و خستهکننده بود. چند بار حضوری رفتن و در میانهها یک آزمون کامپیوتری هم اضافه شد. نهایتاً مصاحبه با زنی انجام شد که رفتارش دفاعی و مغرور بود؛ مدام حرف من را قطع میکرد و اجازه نمیداد کامل توضیح بدهم و به سابقه و شخصیت کاریام بیاحترامی میکرد. جلسه با نگاه تحقیرآمیز تمام شد و او رفت.
من از سال ۹۲ اینجا را برای کار شروع کردم و در ابتدای کار فضای دوستانه و همدلی بین همکارها حس میشد؛ اما به مرور به دلیل دخالتهای خانوادگی در مدیریت و تصمیمات نادرست اوضاع نامطلوب شد و بسیاری از همترازيهای حرفهای شرکت ترک کردند. اکنون کارها بیش از هر چیز در دست افراد بدون تجربه است و از میان افراد قدیمی فقط چند نفر باقی ماندهاند. حقوق به صورت نامنظم پرداخت میشود و فشار کار بالاست؛ اگر وامی داشتید یا اجاره بدهی داشتید، امکان برنامهریزی دقیق برای تاریخ حقوق وجود ندارد. آینده پروژهها و شرکت هم روشن نیست و قراردادها به نظر میرسد با رانت تمدید میشود. پس از مواجهه با بدقولیها و رفتارهای نامناسب مدیران، بهویژه از سمت یکی از مدیران که حقوقم ضایع شد، تصمیم به استعفا گرفتم تا آرامش حفظ شود. در جمعبندی، اگر دنبال محیطی پر از فاصلهکاری، بیبرنامه و بدون انگیزه و فرصت رشد هستی، اینجا مکان مناسبی نیست.
در جلسهٔ مصاحبه بیشتر صحبتها حولِ نظم و انضباط میچرخید و تخصص هم با پرسشهای مرتبط و بهجا بررسی شد. با این حال، از نرمافزارها و سیستمهایی که استفاده میکنن هیچ توضیحی ارائه نشد و گویی هیچ آشنایی با ابزارها نشان داده نشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.