شرکت عصر کلام زنگنه را تجربه کردم و اولین جلسه با سوپروایزر شعبه سعادتآباد، آقای فرخ، زمانبندی شد و فضای جلسه خوب بود. سطح زبان عمومیام را ارزیابی کردند، اما دقیقا در کنار آن به صورت مشترک روی Speaking کار کردیم و درباره تجربیات کاریام پرسیدند؛ در نهایت گفتند برای دمو، روی ریدینگ آیلتس کار کنم و بخش مشخصی را برای آزمون تعیین کردند. هفتهای که برای دمو آماده میشدم، با حضور سوپروایزر دوم، آقای روشندل، برگزار شد و سوالات بهطور ریز و دقیق مطرح میشدند تا جایی که گاهی اعتمادبهنفسم را هم تحتالشعاع قرار میدادند، اما کاملا مشخص بود هر دو نفر تسلط کامل دارند و جزئیات زیادی را میپرسیدند. در پایان هم نقاط قوت و ضعفم را بیان کردند و همین موضوع روحیهام را تقویت کرد. قرار دمو بعدی با رویکردی که مدنظرشان بود، تنظیم شد و من با برنامهای که داشتند خودم را آماده کردم تا در نهایت نظر مثبت بیاورند و جذب شرکت شوم. نکته مهم این بود که برای هر دقیقه از کلاس باید برنامه آماده میکردم و اجرا میکردم؛ اگرچه چالشبرانگیز بود، اما آموزنده به نظر میرسید. یک جلسه دیگر با دکتر زنگنه برای آشنایی برگزار شد که با وقار و با استدلالهای مناسب ارائه شد و بعد از گذشت یک هفته برایم کلاسهایی آنلاین و حضوری زیادی ترتیب دادند. تاکید داشتند که حتما با طرح درس مدون برای دمو پیش بروم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در مدتی که در این مجموعه حضور داشتم نزدیک به یک سال و نیم سپری کردم. جو کار گروهی بسیار دوستانه و صمیمی بود و تجربهای که اینجا داشتم نسبت به سایر فرصتهای شغلی متفاوت و بهتر از همهجا احساس میشد. به دلیل برخی مسائل شخصی ناچار شدم از مجموعه جدا شوم، اما امیدوارم با رفع مشکلاتم بتوانم دوباره به این مؤسسه برگردم.
قابل ذکر است که در شروع ارتباط، از من خواستند مدرک ایلتس را ارسال کنم و برایم زمان مصاحبه تعیین شد. در روز مصاحبه با کمی تاخیر مواجه شدم و با تیم تماس گرفتم تا اطلاع بدهم؛ آنها گفتند جای هیچ نگرانی نیست و هر وقت جای پارک پیدا کردم میتوانم برای مصاحبه بیایم. مصاحبه با آقای زنگنه آغاز شد و برخوردشان برخوردی دوستانه و گرم بود. درباره کار و جایگاه ایدهآلم، برنامهای که برای کارمند اداری دارم و همچنین مهارتهایم صحبت شد. از حقوق و مزایا گفتند و به یاد دارم که از امکان پیشرفت صحبت کردند و این اتفاق در عرض یک ماه برای من محقق شد. در دوران کرونا به دلیل شرایط شخصیام، به من اجازه دورکاری داده شد. یکی از نکات مهم برای من محیط کار سالم بود و این موضوع در این مجموعه به خوبی مدنظر قرار گرفته بود.
در آغاز راه، من با این تصور وارد شدم که کار اداری هم میتواند چالشبرانگیز باشد، اما توضیحات بعدی نشان داد که اوضاع خیلی فراتر از انتظار است. با سابقه کار مهندسی که داشتم، تجربه مشخصی در بخش اداری نداشتم و این موضوع حتی در گفتوگوها مطرح شد. سوالاتی درباره حقوق پایه از سوی کارفرما مطرح شد و نکتههایی مانند حداقل مزایا و تسهیلات معمول وزارت کار، از جمله یک روز تعطیلی در هفته یا مرخصی ماهانه، یا بیمه، دربارهمان بررسی شد؛ اما به آنچه انتظار میرفت، دستیابی محدود بود. فضای کار را که آغاز کردم، روابط داخلی در موسسه کاملا پیچیده و پرتنش بود. در هر هفته با صحبتها و حواشی متعددی روبهرو میشدم که به نظر من در محیط کار جایی نداشتند. از ما میخواستند نرمافزارهای مختلفی را برای پاسخگویی به مشتریان نصب کنیم و به صورت شبانهروزی پشتیبانی ارائه بدهیم تا تأثیر موسسه در جذب مشتری بالاتر رود، در حالی که اضافهکاری رسمی برای این کار مقرر نشده بود و بهعنوان بخشی از وظایف به ما محول میشد. در مجموع، فضا به شدت متشنج بود و مدیریتی که وجود داشت، اجازه میداد رفتارهای نامهرمانه نسبت به کانتر از سوی مدیر یا سایر کارکنان برقرار باشد.
اولین تماس باهاشون از راه supervisor بود که دربارهی سابقهکار و توقعات هر دو طرف صحبت کردیم و قرار برای مصاحبه گذاشتیم. وقتی وارد شدم فضای مؤسسه برای من دلنشین و آرام بود و کارکنان با برخوردی دوستانه کار میکردن. فرم اپلیکیشن رو پر کردم و منتظر شدم. با همون آقایی که تماس گرفته بود، آقای فرخمهر، صحبت کردم. از همان ابتدا انگلیسی باهام حرف زد و مسلط بود به کارش؛ چیزی که در اکثر مؤسسات کم دیده میشود. گفتن باید یک دمو ارائه بدم و تاریخ و منابع مربوط به دمو رو روی منبر گذاشتن. باید طرح درس و محتوای مربوط به درس رو آماده میکردم. روز دمو سوالهای پیچیدهای پرسیدن و فهمیدم هنوز خیلی چیزها راجع به آیلتس دارم یاد نگرفتهام و حتی نکات زبان پیشرفته هم بلد نبودم. خیلی با ادب ضعفهایم را با من در میان گذاشت و ازم پرسید که دوست دارم به من بگه یا نه. همهچیز را بسیار سختگیرانه ارزیابی میکردن و مشخص بود که به راحتی راضی نمیشدن. حتما باید برای دمو آماده بود، چون درباره کاستیها تعارف ندارن و کاملا متوجه میشن. من خودم بعضی نکات مرتبط با ریدینگ را فراموش کرده بودم که آبروم رفت. در کل تیم حرفهای و باکیفیت مجموعه بودن.
دو سال پیش تجربهای داشتم که هنوز نگاه میکنم بهش با لبخند و کمی تعجب از تغییراتی که توی ذهنم ایجاد کرد. خیلی اتفاقات توی اون روزها افتاد تا فهمیدم مصاحبه کاری چقدر میتونه غیرمنتظره باشه و چطور میتونم ازش درس بگیرم. اوایل تماس تلفنی برام مراحل کلی رو توضیح دادن و جلسهای رو برای مصاحبه ست کردن. حضور به موقع در محل وجود داشت ولی پنج تا ده دقیقه تأخیر باعث شد تا روند مصاحبه کمی با تأخیر آغاز بشه. مصاحبهکنندهای که با من روبهرو شد نسبت به سنم کوچیکتر بود و این موضوع کمی روی اعتمادبهنفسم تأثیر گذاشت. با این حال وقتی وارد گفتگو شدیم، فهمیدم که سطح علمیاش بالاست و ازم درباره نمرهدهی رایتینگ آیلتس سوال پرسید که بعضیهاش بلدم نبود. در نهایت گفتن باید برای جلسه دمو شرکت کنم. جلسه دمو را با مبحثی که از قبل داده بودند، برگزار کردم. دو نفر به عنوان مربی شاگرد بازی میکردند و پرسشهای زیادی مطرح کردند که برخیشون رو بلد نبودم. در پایان دمو، از عملکرد کلی من گفتند و اینکه جلسه بعدی با مدیر مجموعه است. افزودند با این سطح دانش باید دوره تی تی سی آیلتس رو طی کنم که با وجود هشت سال سابقه تدریس، برام خوشایند نبود اما کنجکاو شدم مدیر رو ببینم. روز جلسه با یک تاخیر بیست دقیقهای رسیدم و مصاحبه با دکتر زنگنه آغاز شد. برخلاف کسانی که تا حالا دیده بودم، ایشون جاافتاده و تجربه و دانش قابل توجهی داشتند. با خوشرویی به فارسی آغاز کردند و بعد اجازه دادند انگلیسی صحبت کنیم. وقتی شروع به صحبت کردم فهمیدم از زبان آیلتس هم چیزی بلد نیستم و حس شرمندگی عجیبی به من دست داد. دقیق یادم نیست، ولی فکر میکنم بین هجده تا بیست سوال درباره متدلوژی، تدوین منابع درسی، تدریس آیلتس و جزئیات کار پرسیدن. خیلی از آنها را بلد نبودم و احتمالا پذیرفته نشدنم قطعی به نظر میرسید. پس از پایان مصاحبه توصیه کردند برای شرکت در دوره تی تی سی آیلتس اقدام کنم. با اینکه قبلا حس خوبی نسبت به این دوره نداشتم، با کمال میل تصمیم گرفتم شرکت کنم. مسیر دوره پولی بود و برایم این نگرانی وجود داشت که شاید پس از پایان دوره خداحافظی کند اما باز هم پذیرفتم. خود دکتر مدرس دوره بودند. واقعا وقتی جلسه اول را دیدم فهمیدم چیزی ازش نمیدانم و تا پایان دوره همراهش بودم. در انتهای دوره یک آزمون برگزار شد و من هم شرکت کردم و قبول شدم. یک کلاس به من اختصاص دادند و سه بار مزاحمت از راه دوربینها هم داشتیم، البته گفتند چندبار هم به صورت آنلاین کلاسها را رصد میکردند. بههر حال تعداد کلاسها افزایش یافت و تا حالا حدود شش ماه است که به این موسسه مراجعه میکنم. به لحاظ دانشی نقاط ضعفی وجود داشت اما سطح دانشم به شدت ارتقا یافت. به صراحت پیشنهاد میکنم برای مصاحبه حتما آماده بیایید و با وجود تاخیر هم مشکلی ندارید.
در این تجربه، به عنوان کارمند تماموقت در موسسه زبان زنگنه سالها خدمت کردم و آخرین سال همکاریام در سال ۱۳۹۹ بود، تجربهای که هم تلخ بود و هم برایم پربار و آموزنده شد.
مدتهاست که بهطور تماموقت در بخش مدیریت زومیلا مشغول به کارم و طی حدود سه تا پنج سال اخیر با همکارانی بهترین همکاری را دارم. احساس میکنم دورهای پربار از تجربههای مدیریتی را پشتسر گذاشتهام و با هر روز، مهارتهایم در سازماندهی و رهبری تقویت شده است. در کنار همکارانم، روند پیشبرد پروژهها را بهبود داده و به نتایجی که برای شرکت مهم بود، دست یافتهایم. یکی از نکات مثبت دورهی کاریم، ارتباط موثر با تیمها و حفظ روحیه تیمی در مواجهه با چالشها بوده است. اگرچه برخی نکات را میشود بهتر انجام داد، اما با وجود این تجربه، حس میکنم مسیر پیشرو فرصتهای بیشتری برای بهبود میآورد.
در دوره آزمایشی مجموعه زند الکترونیک، با تیم منابع انسانی بهطور تماموقت همکاری کردم و مدت آن کمتر از یک سال بود؛ پایان همکاریام در سال ۱۳۹۹ بود.
برای من برخورد خانم مدیر منابع انسانی که تجربه زیادی داشتند، بسیار پسندیده بود؛ هرچند من فقط برای پست نیمهوقت آمده بودم اما آنها به نیروی تماموقت نیاز داشتند. شرکت از نظر من منظم و با پرستیژ به نظر میرسید و واقعا دوست داشتم با تیمشان همکاری کنم.
با وجود حس خوب کار که تجربهام را شکل میدهد، در تیم مالی شرکت زند الکترونیک کلار سبز به صورت تماموقت و برای مدت سه تا پنج سال مشغول فعالیت هستم.
ورودی من به عنوان کارشناس مالی وقتی دعوت شدم برای مصاحبه، نخست با فضایی دوستانه و صمیمی روبهرو شدم که بین همکاران حاکم بود. اشتیاق زیادی داشتم که عضو این شرکت شوم و در عین حال مصاحبهای حرفهای، سخت و پر از چالش داشت. رفتار مدیران شرکت کاملا محترمانه و صمیمانه بود و فضای کار را به طور کلی مثبت نشان میداد.
در مصاحبهی Help Desk با شرکت زیرک، رفتاری که از یکی از مصاحبهکنندهها دیدم واقعا ناگوار بود. یک جا به من گفت اگر کسی در شرکت بهتو توهین کرد و فحش رکیک داد، چه واکنشی نشان میدهی و چرا نباید به فحش پاسخ داد؟ دوم اینکه سنگینتر از این بود که هر روز بیست و چهار کیلو کیس را بردارم و بگذارم زمین؛ پرسید آیا میتوانم این کار را انجام دهم. همچنین سؤال کرد اگر کارآموزی قبولم شوند و بعد بگویند نمیخواهمت و من از کار قبلی استعفا داده باشم، چه اتفاقی میافتد؟ جای دیگری به شدت صحبت را بد برداشت و حتى مسخرهام کرد که شاید پاسخهایم از شاتل یاد گرفتهام و اگر مشکلی ایجاد شود چه کنم. بعد با استرس من را تحت فشار قرار داد و در نهایت گفت ببخشید، بد حرف زدم؛ میخواستم ببینم عصبانی میشوی یا استرس میگیری چه واکنشی نشان میدهی. بهواقع رفتار مصاحبهکننده پویا و بیپایه بود و به تصویر حرفهای یک شرکت ضربه میزد؛ با وجود اینکه خودم علاقه داشتم در این مجموعه کار کنم، این تجربه نظر من را نسبت به همکاری با آنها تغییر داد. همیشه تصور میکردم کافهدارها و ایدههای من دربارهی محیط کار با اینجا مطابقت دارد، اما این ملاقات یعنی ایدهام را خراب کرد. بهگفتهای از آشنایان، آموزشدهی در شرکت وجود دارد و رفتار فرد برایشان مهم است، اما از دید من واقعا اینطور نبود و لیست نیازهای Help Desk و NOC ترکیبی بهنظر میرسید؛ انگار همهچیز در یک لیست گنجانده شده بود، در حالی که جای دیگری هم میشد مسئولیتهای Help Desk را داشت. اگر قصد دارید در چنین محیطی پذیرفته شوید، به نظر میرسد که باید از مواجهه با چنین توهینهایی پرهیز کنید.
خیلی مسئلهدار بودن فرایند مصاحبه را از ذهنم بیرون نمیکنم؛ برخورد اولیهی تیم با من هم محترمانه بود و با حوصله انجام شد. برای اولین بار که تماس گرفتند، رفتارشان به من احساس احترام میداد اما مصاحبه با کارشناس منابع انسانی و مدیر واحد طول کشید و تقریبا دو ساعت ادامه یافت. تعدادی از سوالها آنقدر پیچیده نبودند که به طور مداوم ادامه یابند، اما بعضی سوالات میآمدند که حس مثبتی القا نمیکردند. از مدیر واحد انتظار داشتم که اگر در مجموعه جذب شدم، راهنماییهایی برای پیشرفت داشته باشد؛ اما مطمئن نبودم که چنین حمایتی واقعا وجود دارد یا نه. از من سوالی پرسیدند که برایشان اهمیت زیادی داشت: آیا بعد از ساعات کاری هم میتوانم رویه on-call باشم یا خیر؟ پاسخ من این بود که ساعات خارج از کار، زمان مخصوص امور شخصی است و تنها در صورت نیاز کموبیش مشکلی با این حضور نداشتم. در مرحله دوم، دو تست از من خواسته شد تا سطح تسلطم در پاورپوینت و اکسل را بسنجند؛ سوالات اکسل بهصورت آزمون آنلاین بود و من حدود شصت درصد درست زدم، اما درباره پاورپوینت گفتند باید در نیم ساعت یک پروژه ارائه کنم و با موضوعی که خودشان مطرح کرده بودند روبهرو شدم. چون انتظارش را نداشتم، ادامه کار را کمی دشوار دیدم و با پایان مصاحبه، به نظر میرسید که از نحوه برخورد آنها خوشحال نیستند و خداحافظی کردند. در طول چهار سال سابقهی کاری مرتبط دارم.
تصور کن که یه روز تماس گرفتن و گفتن بیا تهران، رفتم میدان آرژانتین و یک روزه همه مراحل مصاحبه انجام شد، هم از واحد منابع انسانی و هم از تیم فروش. وقتی فرم را پر میکردم، اشاره کردم که فارغالتحصیل علمی کاربردی هستم و کارشناسیام را هم بههمراه ۹۶ واحد پاس کردهام تا کاردانی بهدست بیاورم؛ برای من اینها نکتهای منفی بود، همانها که دوست داشتم باهایتان درمیان بگذارم. شنیده بودم مدیر فعلی آنجا دیپلم دارد و این جور تفاوتها بین سطحهای تحصیلی برای فروشنده و برای سرپرست یا مدیر هم وجود دارد. در هر حال، محیط کار خیلی محترمانه و دوستانه بود و رفتار معاون فروش هم خوب به نظر میرسید. با این حال دقیقا میدیدم که اطرافش بیشتر از دوستان و همکاران سابق تشکیل شده است. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند که برایم خوب است ولی با شرایط فعلی شرکت همخانه نیستم.
با اینکه چهار مرحله مصاحبه داشتیم، بهترین تجربهام را با سرپرست منابع انسانی به نام آقای عارف فقیه نصیر داشتم؛ هم سوالات مطرحشده از نظر من جالب بود و هم شیوهی پرسشها و مدل سوالاتی که از من پرسیده شد برایم بینظیر بود و در نهایت پس از این چهار مرحله دشوار، قبول شدم.
در یک مصاحبه برای شکوفایی فعالیت فروش با مدیر منطقه و معاونت فروش کل کشور مواجه شدم. من با معرفی خودم و توضیح ویژگیهایم آغاز کردم و به نقاط قوت و ضعفم اشاره کردم، همچنین تواناییهایم را گفتم و دلیل ترک کارهای قبلیم را هم توضیح دادم. درباره اطلاعات فروش، میزان آشنایی با منطقه فروش و تعداد مشتریان، مارجین و مارکآپ سوال شد. از من پرسیدند چرا میخواهم به شرکت شما ملحق شوم و تا چه حد با زرین رویا آشنا هستم. جلسه طولانی شد و به نظر میرسید انتظار پاسخهای خاصی از من دارند، اما فکر میکنم سوالات بیش از اندازه بودند. به نظرشان سابقه کار و این موارد برایشان اهمیت دارد، ولی دوست داشتند آن چیزی را بشنوند که میخواهند. معاونت فروش کشور گمان میکرد اینجا آمریکا است و به نظر میرسید طرز تفکرشان ایراد دارد. نمیشد به حرفهایشان خیلی اعتماد کرد.
برای مصاحبه IT DCS Specialist خیلی دقیق و پیگیر بودن و حس خوبی داشتم؛ معمولا استرس من در مصاحبهها بالاست اما تیم منابع انسانی با احترام و مهربانی رفتار کرد. در دوران کرونا مصاحبهها بهصورت اسکایپی برگزار میشد و تنها یک بار برای امضای قرارداد به شرکت رفتم. به نظر من حرفهای بودند و امیدوارم نتیجهاش خوب باشد.
مصاحبه کاملا حرفه ای در چند مرحله صورت گرفت. تیم مصاحبه و همینطور جذب با ایجاد فضای دوستانه تا حد امکان استرس را کم کردند تا با خیال راحت بتونم باهاشون مصاحبه کنم و فرایند جذب انجام بشه. کل فرایند مصاحبه، جذب و شروع به کار کمتر از یک ماه طول کشید.
روزهای اولی که رزومهام را فرستادم، زنگ زدند و گفتند باید بیایم بررسی اولیه. وقتی رسیدم، فرم استخدام را پر کردم و از من چند تست روانشناختی گرفتند که هوش هیجانی و بعضی ویژگیهای رفتاری را ارزیابی میکردند؛ نتیجهها را داخل یک پاکت دادند و گفتند بعدا با مدیر مربوطه مصاحبه دارم. شرکت زر ماکارون خیلی بزرگ است و اگر بدون راهنما بیایید ممکن است گم شوید؛ من هم به هر حال مسیر را پیدا کردم و رفتم. در طول مصاحبه مقداری پرسش درباره کارهای فعلیام مطرح شد و بعد به سوالات تخصصی رسیدند. واکنششان به پاسخها چندان رضایتبخش نبود و انگار از بعضی جوابها مثل نمیدانم خوشحال میشدند. در کل رفتار مدیری که با من مصاحبه کرد چندان دلچسب نبود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.