کلا دور ایران نوین برای استخدام خط بکشید. واقعا یک افتضاح به تمام معنی هستند. با من اول یک خانم تو منابع انسانی مصاحبه کرد. بعد خانم بعدی مدیر منابع انسانی بود که مصاحبه کرد و هیچی حالیش نبود. گفت می تونی بفروشی؟ گفتم ۸ سال کار من این هست. گفت فرق فروش ما با فروش شرکتهای دیگه چیه؟ گفتم شناخت زیادی ندارم از شرکتتون. لطفا توضیح بدید. گفت پس نمی تونی برید. همکاران تا یک هفته تماس می گیرن و نتیجه را اعلام می کنن. ۱ ساعت طول کشید تا مصاحبه بکنند ولی کلا مصاحبه یک ربع هم نشد.رد کردن و خوشحالم استخدام این شرکت نشدم چون خیلی بد میگن از کانون ایران نوین.قرارداد نمیدن و نیروها را راحت اخراج می کنن. ساعت کاری خیلی زیاد دارن. دو لیست هستند و فرار مالیاتی دارند. هیچ امتیاز مثبتی این شرکت نداره و در مصاحبه بی احترامی می کنند. این شرکت تو همه پخش شده که فقط براساس ظاهر و تیپ استخدام می کند و کاری به توانایی افراد نداره. خیلی خوشحالم که اینجا نرفتم.شما هم نرید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
۳ نفر با من مصاحبه کردن. یکیش مدیر دیجیتال کانون ایران نوین، یکیش متخصص سئو شون و یکی هم مسئول دفتر! هیچ کدوم ربطی به تخصص من (محتوا) نداشت. به نظرم خودشون هم نمیدونستن به چه نیرویی نیاز دارن. بعد از مصاحبه هم هیچ خبری ازشون نشد و خودم پیگیری کردم. البته به کرونا خورد ولی با پیگیری خودم فهمیدم که قبول شدم ولی بعد از دو ماه زنگ زدن گفتن قبول شدی. میای؟ منم گفتم نه. بیاید خیلی ساده شروع کنیم. چه چیزهایی باعث میشن که شما از استخدام شدن تو یجا منصرف بشین؟
در مصاحبه ویزیتوری با شرکت کاله، به این نکتهها توجه دارم که از فروش چه میدانم و چرا این شرکت را انتخاب کردم، با چه ویژگیهایی میخواهم خودم را نشان بدهم و چه سابقهای برایشان مهم است. روند مصاحبه معمولا کوتاه بود و باید در همان چند لحظه اول تواناییها و انگیزههایم را نشان میدادم. قبل از صحبت، بهتر است پژوهش دقیق انجام دهم تا با آمادگی علمی صحبت کنم و با نظر مشورت، نکات لازم را بیان کنم. مصاحبهکننده به حرکات بدن نگاه میکند، پس باید آرام و ثابت بایستم و با اعتماد به نفس برخورد کنم. در طول گفتگو از بیان ادعای زیاد یا چاپلوسی بیجا پرهیز کنم؛ به جای آن، نشان دهم که روابط عمومی بالایی دارم اما همچنان هر روز چیزهای تازهای میآموزم. پوشش مناسب اداری و شیک بود، از عطر تند استفاده نکردم و در طول جلسه آرام نشستم و لبخند زدم. همچنین، درباره مهارتهای مرتبط با فروش و نحوهی عملکرد در تیم صحبت کردم و تأکید کردم که سابقهام برای شرکت ارزشمند است و در هر موقعیت، به مرور و یادگیری ادامه میدهم. ویژگیهایی که برایشان مهم بود عبارت بودند از: الان نباید خجالتی باشم و از پررویی هم پرهیز کنم.
دنبال روال منظمتری بودند اما تجربهام از مراجعی که با من تماس گرفتند تا زمان مصاحبه حاضر نشدند همسو نبود. چند دقیقه قبل از زمان مقرر به دفتر رفتم و حضور داشتم، اما وقتی به واحد حراست مراجعه کردم خودم را معرفی کردم، گفتند مصاحبه یک ساعت قبل تمام شده است. در حالی که به گمانم مطابق تماس اداری با همان زمان مقرر آمده بودم و حتی یک ربع زودتر هم حاضر شدم، در کنار من چند نفر دیگر هم آمده بودند و آقا به آنها هم همین را گفت که روال به این شکل بوده است. وقتی قصد داشتم با واحد اداری که با من تماس گرفته بود صحبت کنم، فرمهای مربوط را به من دادند و من پر کردم؛ این باعث شد برای سایر شرکتکنندگان هم فرمها آماده شود. پس از دو ساعت تأخیر در آغاز مصاحبه، بالاخره همه را هماهنگ کردند تا جلسه برگزار شود. مصاحبه بیشتر حول سوابق من بود و همان سطحی بود که انتظارش را داشتم، اما گفتند حتما با مدیر عامل تماس میگیرند برای مرحله بعدی، و این تماس تا کنون انجام نشده است. چیزی که برایم جالب بود این بود که شرکتی با برند دلپذیر چنین بینظمی و هماهنگی پایین و رفتاری نامناسب با داوطلبان نشان میدهد.
شرکت جنگل با وجود زمان کوتاه حضور در مصاحبه، تجربهای کاملا روشن و منصفانه بود. فرد مصاحبهکننده آرامش و وقار خاصی داشت، توضیحاتش را به طور کامل درباره وضعيت شرکت، پروژههای جاری و آینده توضیح میداد و نکات کلیدی را به شکلی واضح پوشش میکرد تا دیدی جامع از مسیر شرکت به دست بیاورم. در گفتوگو محیطی محترمانه برقرار بود و هر نظر یا پرسشی را به راحتی میتوانستم مطرح کنم و پاسخ صریحی دریافت کنم. اعتماد میداد که عجلهای وجود ندارد و فرصت فکرم باز است تا نتیجهگیری صحیح انجام بدهم. او نسبت به بخشهای مختلف سازمان اشراف داشت و نیازهای هر بخش را میدانست. دید وسیعش تاحدی چشمگیر بود؛ با این حال با این که مدت زیادی مدیر منابع انسانی نبود، توانست از همه مصاحبههایی که داشتم، بهتر ارتباط برقرار کند و اجازه بدهد با صداقت کامل همهچیز را بیان کنم، و در عوض با صداقت خودش تمامی شرایط را توضیح بدهد. در کل تجربه جذاب و مطلوبی بود. توصیه میکنم حتما فرصت شرکت در چنین مصاحبهای را از دست ندهید. از لحاظ ارزشهای کاری، آنها به باورهای شخصی اهمیتی نمیدادند و خوشبختانه ورود به این حوزهها را بیاهمیت میدانستند.
اول خودم همه کارهایی رو کرده بودم توضیح دادم. بعد اونها درباره شرایط کار و نیازهاشون گفتن. نصف مصاحبه به انگلیسی بود. اهل کتاب بودن هم براشون مهم بود. از اونجایی که نیازهاشون با سوابق کاری من همپوشانی زیادی داشت و من بیشترش رو انجام داده بودم سوال فنی زیادی پرسیده نشد (لطفا کف ۹۰ کلمهای این بخش رو بردارین، خوب سوالات زیادی پرسیده نشد وقتی خودم همه چیز رو گفتم :)) ) درباره انتشارات جنگل باید بگم که طبق تجربهی همین ده روز، از دو بخش مدرن و سنتی تشکیل میشه که طبیعتا بخش محتوا توی واحد مدرنش قرار میگیره. مسئول دیجیتال مارکتینگ جنگل یکی از دوستان مورداعتماد من هستن که وقتی آگهی جذب نیرو رو گذاشتن، به خاطر حوزه جذاب کتاب براشون رزومه فرستادم. بنابراین نمیتونم بگم مصاحبهای که من داشتم میتونه نماینده تعداد زیادی از مصاحبهها باشه، اما خودمونیم، خیلی وقتها یکی از روشهای اصلی برای پیدا کردن نیرو، دوست و آشنا و همکارهاییه که توی مدتی که توی فضای کار بودی پیدا کردی. توضیه خاصی ندارم چون هر بخش مصاحبه خاص خودش رو داره. فقط میدونم جنگل توی حوزه دیجیتال آدمهای خبره رو جذب میکنه. (به خاطر مسئول دیجیتال مارکتینگش ???? ) ویژگیهایی که براشون مهم بود: اینکه چقدر اهل کتاب خوندنم و چقدر میتونم بیشتر سر کار بمونم وقتی کار زیاده.
در مصاحبه با شرکت جی تی آی، بیشترین تمرکز روی زبان انگلیسی بود. من بیشتر در حوزه اتوماسیون فعال بودم و از نظر تجربه مشکلی احساس نمیکردم؛ درخواستی برای نوشتن یک برنامه ساده داشتم و چند سوال درباره شبکه مطرح شد. در کنار آن از سطح آشنایی با نرمافزار آفیس هم سوال کردند. در کل فکر میکنم مصاحبه قابل قبول بود.
مصاحبه به زبان انگلیسی با کلن برگزار شد و ارزیابی نسبتا خوبی از فنی بودنم داشت. در ابتدای صحبت، خودم را معرفی کردم و سابقهام را شرح دادم. سپس به تجربههای مرتبط با برندینگ و حوزه FMCG و همچنین همکاران و شرکتهای مشابه پرداختم. سوالاتی هم مطرح شد که جنبه چالشی داشتند و از من خواسته شد به صورت بله یا خیر پاسخ دهم. مصاحبه با مدیر منابع انسانی و مدیر برندینگ انجام شد و حس مثبتی از جریان کار داشتم. قرار بود خبر بهم اعلام شود، اما تا حالا خبری دریافت نکردم.
ورودم به شرکت را با پرکردن فرم استخدام آغاز کردم و سپس در اتاق جلسه با مدیر منابع انسانی به نخستین مصاحبه رسیدم. در این گفتوگو، ابتدا خودم و سابقهها و تجربههای کاریام را بیان کردم و پس از آن با تمرکز بر تواناییها و کارهایی که شرکت به آنها نیاز داشت، سوالاتی درباره سوابق و تجربههایم مطرح شد. مصاحبه دوم دو یا سه روز بعد با مدیران شرکت برگزار شد. با توجه به نتیجه مصاحبه اول و تجربههای قبلیام، مقداری استرس داشتم، اما توانستم به خوبی با آن کنار بیایم و پاسخهای مناسبی ارائه کنم. در نهایت با تیم منابع انسانی تماس گرفتم و فردای همان روز استخدام شدم.
وقتی وارد شرکت شدم، با جوی صمیمی و فضایی دوستانه روبهرو شدم و پس از لغو روال معمول فرمها، طی ده دقیقه به مصاحبه دعوت شدم. در جلسه، ابتدا سوالات تخصصی و پس از آن سوالاتی درباره هوش و روانشناسی مطرح شد. فکر میکنی با ورود به محیطی تازه، همه چیز بهطور حرفهای، آرام و چابک به نظر میرسید؟
در این تجربه فهمیدم که از زیرمجموعههای یک استارتاپ بزرگ و موفق بودن شرکت جاست برای روند مصاحبه هم جالب به نظر میرسید. قبل از حضور در مصاحبه به شدت به من توصیه کردند که حتما بهروز بودن اطلاعاتم را درباره عنوان شغلی بررسی کنم، چون چند تا از سوالهایشان را نتوانستم با پنج سال سابقه کار در CRM پاسخ بدهم. اولین جلسه مصاحبه در مرکز شهر بود و دسترسی به آن سخت به نظر میرسید، در حالی که جلسه بعدی دسترسی سادهتری داشت. فضای مصاحبه دوستانه بود و دو نفر از اعضای شرکت جاپارکس حضور داشتند. همچنین آزمون هوش و روانشناسی هم از من گرفتند.
در برخورد اولیه با جاست حس خوبی به من دست داد؛ دعوت به مصاحبه با پیامک آغاز شد، سریعا ایمیلی هم رسید که از پذیرشم خبر میداد و در ادامه فرمهایی برای درک فرآیند جذب فرستاده شد. طبق همان برنامه، با من تماس گرفتند و برای حضور در یکی از دفاترشان در انقلاب دعوت شدم. فضای کار بسیار شاد و خوشایند بود و مصاحبهکنندهها هم افراد باحال و جو کلی شرکت همسو با این فضا را داشتند. روز بعد از مصاحبه با همان دقت هم گفتند که فعلا سطح دانش من با نیازهای آنها همخوانی ندارد. این که برای پرکردن فرمهای معمول و احساس ارزش قائل بودن برای زمان و تجربهام به من اطلاع دادند، خیلی برایم دلنشین بود. حتما با انگیزه باشم و دانشم بهروز باشد.
فضای شرکت واقعا عالی بود و برخورد تیم بسیار دوستانه و صمیمی به نظر میرسید. در جلسه مصاحبه با چند سوال روانشناسی روبهرو شدم و همچنین پرسشهایی درباره روحیات و شخصیت خودم مطرح شد. پس از آن، مجموعهای از روانسنجیها برای من فرستاده شد که حدودا سیصد و شصت تست بود و بعد از تکمیل این تستها با من برای آغاز کار تماس گرفتند. مصاحبهکننده دقیق و بسیار باانگیزهای بود و در کل تجربه فوقالعاده بود؛ در نتیجه به عنوان حسابدار به این شرکت استخدام شدم. اگر کسی روحیه کار تیمی بالا و انعطافپذیری خوبی دارد، احتمالا برای این مصاحبه مناسب است، چون عدم سازگاری ممکن است با مشکل همراه شود.
برای کارآموزی مدیریت محصول رفتم مصاحبه با تیم پروداکت که به نظر من خیلی آموزنده بود، هرچند مصاحبه با چهار نفر کمی سختتر میشد. سوالات عمدتا درباره تسکی بود که فرستاده بودم و روی آن کار کرده بودم. هنوز جای سؤال دارم از اینکه چرا در شرح وظایف جایگاه در سایت علیبابا هیچ نیازمندی مرتبط با این نقش نوشته نشده و توضیحات کافی درباره شرایطش ارائه نشده است؛ توضیحی نیست که بفهمم دقیقا دنبال چه کسی هستند.
بهخاطر تجربهای که داشتم، مصاحبه با مدیر واحدی انجام دادم که هم با وقار بود و هم از سطح دانش بالایی برخوردار بود. برخوردشان بسیار مناسب بود و روند مصاحبه هم تخصصی و مطلوب پیش رفت. با این حال قرارداد بهوضوح تشریح نشد و شرح وظایف هم بهطور مبهم مطرح شد. فقط درباره ماهیت کار و سابقههای من صحبت شد و هیچ توضیح مشخصی درباره جزییات حقوق ارائه نشد. ضمن این، مبلغ حقوق پیشنهادی برای دو ماه کمتر از توافق اولیه اعلام شد و گفته شد که در عمل همان مقدار بهحساب میآید. همچنین حقوق معمولا یک ماه تأخیر داشت.
در مصاحبه برای مسئول دفتر، سعی کردم خودم را به خوبی معرفی کنم و سوابق کاریام را توضیح دهم. درباره Outlook سوالاتی مطرح شد و من پاسخها را با دقت ارائه دادم. همچنین در جلسه به نوشتن نامههای اداری و تنظیم و تعیین وظایف پرسنل و بررسی قراردادهای کار پرداختم. تأکید اصلیام روی دقت و تمرکز کامل در انجام وظایف بود.
عجیب اما واقعی : داستان واقعی شرکتی که بدجوری دنبال زیاد شدن پاخور بود!!!!!! این شرکت سمت شهرک غرب هست. وفتی از آسانسور پیاده شدم من رو به یه اتاق کنفرانس راهنمایی کردن که بالای پنجاه نفر اون تو فرم به دست نشسته بودن! واقعا آدم وحشت میکنه تو این شرایط کرونایی این همه تجمع برای چی؟ظاهرا هرکی براشون رزومه میفرسته بهش نه نمیگن و دعوت به مصاحبه میکنن. از اونجایی که به شدت نگران کرونا بودم ترجیح دادم داخل راهرو منتظرشم.اون طبقه فقط مختص مصاحبه بود توی اتاق های مختلف مصاحبه گر ها نشسته بودند و تند تند مصاحبه میکردن. بعد از کلی انتظار من رو به یکی از اتاقها هدایت کردن. اقایی که مصاحبه میکرد یه نگاهی به رزومه من انداخت و کفت ما کارشناس فروش تلفنی میخوایم بعید میدونم شما به درد ما بخورید.من اصلا نمیدونم این شرکت رزومه من رو از کجا پیدا کرده بود چون هرچی فکر میکنم می بینم من برای کلینیک کاشت مو رزومه نفرستادم.احتمال میدم این شرکت رزومه من رو از سایتهای کاریابی دانلود کرده باشه. دوستانی که تو سایت های کاریابی عضو میشن حوایشون باشه چون بعضی از این سایتها به کارفرماها دسترسی های زیادی میدن و کارفرماها میتونن به رزومه تمام اعضای سایت دسترسی داشته باشن.
قبل از مصاحبه رزومهام را فرستاده بودم و آنها هم بر اساس همان رزومه با من تماس گرفتند، اما وقتی رفتم مصاحبه، میگفتند که سابقه مدیریت و رئیس بودن و کارشناس مسئولی را داشتم پس چرا میخواهم کارشناس شوم و هیچ توضیحی که دادم را قبول نمیکردند. روابط عمومی یک شرکت تولید فرش، برخورد چندان حرفهای نبود و ادبیات فروش و خدمات پس از فروش را هم نمیشناختند؛ وقتی در مورد برندینگ، ایرادات کار و آینده حرفهای با ایشان صحبت کردم، خیلی ناراحت شدند، در حالی که خودشان میخواستند بحث کنند. یادم میآید مادرم هم در خانه فرش میبافت، اما این خانم ادعایی بیشتر داشت و به هر حال وقتی افراد برای مصاحبه میروند باید روند رشد خود را دنبال کنند تا سوء تفاهمی پیش نیاید. به هر کار که میخواهند بچینند، بستگی دارد قرار است کجا فعالیت کنم؛ ولی به خودم گفتم به همان حالتی که هستم، پرزنت کنم و با صدای آرام و قاطع حرف بزنم تا کسی فکر نکند نقشهای برای تصاحب جایگاه دارد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: خوشصحبتی و روابط عمومی و در نهایت تعهد به مشتریمداری.
برای این تجربه، با وجود بد بودن رفتارهای برخی مصاحبهکنندهها، سعی کردم واقعیت را به شکل روشن و صادقانه بازگو کنم و با لحن نسبتا بیطرفانه و بدون نتیجهگیریهای شدید بنویسم. تجربهام را به سبک تازه و با ساختار منسجم ارائه میکنم. در طول فرایند مصاحبه برای مدیر ساختار و تشکیلات، رفتار برخی از اعضای تیم پایین بود و احساس کردم که توجه کافی به پرونده من نشده است. دو نفر از ارائهدهندگان مصاحبه، از نظر تسلط و تجربه تفاوت زیادی با سطح من داشتند و به نظر میرسید تجربههای کاریشان با من قابل مقایسه نبود. با کمال تأسف، رزومهام بهطور جدی مطالعه نشد و یکی از مصاحبهکنندهها بیشتر به گوشی خود مشغول بود و بدون توجه به رویداد مصاحبه میخندید. سوالات هم تکراری میبود و به گونهای مطرح میشد که انگار در دبیرستان هستم و سوالات صرفا تعریفی میپرسیدند. به طور کلی رفتارهایی دیدم که به شدت ناخوشایند بود و به نظر میرسید معیاری منصفانه برای ارزیابی نبود.
دو مرحله مصاحبه را پشت سر گذاشتم. در نخستین مرحله آزمونی IQ داشتم که برای من جالب بود و پس از آن با مسئول آموزش جلسهای برگزار شد که پرسشهای عمیق و آموزشی مطرح شد. در مرحله دوم با مدیر فنی شرکت گفتوگویی صورت گرفت که سوالات مفهومی بیشتری داشت و این مصاحبه بیشترین تأثیر را روی من گذاشت. پس از ارزیابیها، دوره آموزشی خوبی برگزار شد که هم مفید بود و هم با کسب و کار شرکت آشنايي کامل به دست میداد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.