به اعتقاد من اعتماد به محتوای یک محیط بدون هیچگونه ممیزی یا اعتبارسنجی کارآمد کار سختی است، مخصوصا وقتی در بازار پرچالش با مشکلات درآمدی روبهرو هستیم. اگر جای مدیران شرکتها بودم، میدیدم که حمایت از نیروهای انسانی مثل نگهداری از سرمایه است و طبیعی است که اختلافهای پیش آمده بیشتر شخصی باشند تا نشانگر کمکاری کل تیم. واقعا وقتی صحبتهای سایتهایی که هر نظری را بیهیچ نظارت یا بررسیای منتشر میکنند بیشتر شوند، ممکن است ترس و دودلی به وجود بیاید و فرصتهای از دست رفته افزایش یابد. در ابتدا تحت تأثیر برخی نطرات ظاهر شده بودم، اما تجربهام ثابت کرد چنین تأثیری فقط ضرر به همراه دارد. بیایید با هوش و دقیقتر تصمیم بگیریم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نام کارفرماهایی که از روابط به جای شایستگی استفاده میکنند، من تجربهای از ناواکو دارم که واقعا قضاوتی روشن میدهد. مدیران این شرکت بیشتر به جای ارزیابی تخصص، به دوستداشتن و نزدیکی با مدیران بالادستی ارج میدهند. وقتی معاون تازه واردی میآید، انگار احساس میکنند گیرندهای از یک فرصت طلایی به دست آوردهاند و تا مدتها در جاهای بالاتر میمانند. نتیجهاش این است که اولا نیروهای بیکار و بیانگیزه را با حقوقهای بالا جذب میکنند، ثانیا با کارمندانی بیخاصیت و البته خبرچین و حاشیهساز ارتباط میگیرند. پاداشها و حقوق هم به سردستیهای مدیر مربوطه، به دوستی و نفوذ با مدیران بالا و مدیرعامل بستگی دارد. به زبان کوتاهتر، به نظر میرسد معاونان شرکت از میان افرادی با سطح سواد پایین و بدون دغدغه علمی انتخاب میشوند که صرفا از طریق رابطه و پاچهخواری به سمتهای بالاتر رسیدهاند. اوه، خصوصا وقتی صحبت از معاون توسعه منابع انسانی میشود، گویی با دیدن یک گاو سلام کنیم.
روزهايي بود كه فهميدم مديرهاي اين شركت به جاي رفع نقاط ضعف، تمركزشان فقط روی جلوههاي ظاهري است تا بگن بيشتر به پرورش علم و دانش اهميت ميدهند، ولي واقعيت اين است كه تجربه كاريم نشان ميدهد موفقيت نيامده است. نرمافزار توليدي شركت، تا حد زيادي كپيپيست نسخههاي معروف SAP است؛ با وجود اينكه از چندين سال پيش وب بيس شده، اين شركت همچنان با همان فك معني دهه نود و فوكسوپروكسو FoxPro كار ميكند و اين روند همچنان وجود دارد. هدفم اين بود كه تصوير روشنتري از وضعيت به دست آورم تا متوجه شويد واقعا همان رويكردي است كه شركتهاي مشابه ايران دارند؛ شما بايد با همان دانش قديمي دهه نود كار كنيد. اين موضوع باعث ميشود كه سطح علمي و سطح پروژهها با بيتفاوتي نسبت به بهروزرساني مواجه شود.
سلام دوستان میخواستم لحظهای وقت بزارم و از همه شما بابت تجربه فوقالعادهای که در شرکت بهران آسانبر داشتم، تشکر کنم. واقعاً همکاری با شما یک لذت خاص بود سختی هم داشته اما خب سرتاسر برای من تجربه بوده تو این شرایط خاص کشور حقوق هاشونو سر تایم دادن و اگر نیاز بود تشریف بیارید برای اثبات این موضوع پیشرفت اینجا خیلی خیلی راحته اما باید بخوای اون دوستمون که میگه غذا فلان قدر میگیرن ظاهرا از قیمت ها خبر نداره قیمت غذا شاید در روز نفری ۳۰۰ دربیاد اما از ما حدودا ۳۰ میگیرن کیفیتش هم ۵ تاش خوبه یکیش ضعیف انصاف داشته باش برادر من اینا همش اثبات شده هستش گوشی ممنوعه برای یکسری اشخاص چون بارها تو شبکه های اجتماعی بودن بارها اتفاقات خطرناک افتاده براشون اینجا خط تولیدیه که بسیار ابزارهای خطرناکی داره و لحظه ای غفلت مساوی با آسیب های جدیه خلاصه احترام و رعایت قوانین و تجربه کاری اینجا شمارو بالا میبره خروجی مالی زیاده ورودی تو این اوضاع اقتصادی کم هستش مقداری انصاف داشته باشیم و درک کنیم اینجارو و باید باهم دیگه بزرگ ترش کنیم . سربلند باشید درکل چه اینجا چه هرجای دیگه تا خودتون نخواهید پیشرفت نمیکنید و باید صبر کنید ای کاش اگر از شخصی عقده داشتیم کلی گویی نکنیم و بپذیریم
برای من به عنوان دانشجو، هر ترم درسهای مشخصی رو ارائه میکردن و ترم بعد به همین شکل دوباره ارائه نمیشد؛ انگار مثل دانشگاههای دیگه که هر ترم درس جدید میدهند نبود. اساتید بهمراتب خوبی نداشتند. الان من به خاطر غیبت پنج نمره از نمره امتحانم کم شد؛ واقعا به سبک مدرسه ابتدایی بود. تدریس در حد کارشناسی بود اما نحوه گرفتن امتحان خیلی با سطح دکترا تفاوت داشت. بعضی از اساتید از بیست نفر دانشجو، ده نفر را میریختند تا درسشان برای ترم بعد ارائه شود. هر ترم شهریه را بالا میبردند و امکانات رفاهی چندانی نبود. فقط دنبال پول بودند و به نظر میرسید که میخواهند سنوات اضافه بزنند تا دوباره از من پول بگیرند. از نظر من اینجا برای مقاطع کارشناسی یا ارشد مناسب نیست.
در دوران کارم با ناواکو فهمیدم که مدیر عامل آینده به سختی میتواند نشانی از تجربه و شایستگی باشد. او با رفقا و همراهانش از هر جایی پشتیبانی میطلبد و در نتیجه هزینههای زیادی برای شرکت و بانک مسکن و کشور تحمیل میشود. یکی از مدیران نرمافزار را از میان افراد عادی و با سابقههای غیرمرتبط وارد کردند تا فضا را آرام کنند، اما او نیز سیستمهای موجود را بیدلیل بازنویسی میکند تا به نظر برسد مشغول است؛ در حقیقت علاوه بر اینها، خرج زندگی خود در انگلیس را از این طریق تامین میکند و ارز را در شرایط فعلی کشور خارج میکند. اگرچه با وجود پارتی و روابط، به نظر میرسد در جایگاه مدیر نرمافزار قرار گرفتهای، اما از ظاهر و گفتار و وابستگیهایش همه متوجه میشویم که از مناطق دیگری آمده است. در این روزگار سخت، افراد بیتجربه، بیدانش و گاهی متحمل مشکلات روانی در ناواکو به صورت بیرحمانه دست بالا را دارند. خبر خوش این است که احتمال تغییر مدیر عامل وجود دارد: زمینهای شالیزار را فروختهای و همسفران و خانوادهات را به انگلیس فرستادهای، اما اکنون از ناواکو کنار گذاشته میشوی و باید زیر نظر همان کسانی کار کنی که زمینهایت را به آنها فروختی. گزینه دیگر این است که به انجمن کارگری یا گروهی دیگر در ساری بپیوندی و با همفکری و همکاری تلاش کنی؛ همگان میدانند که افراد بااخلاق و معرفتمند در کنار تو خواهند بود.
حدود چهار ساله که با گروه نرمافزاری پیوست همکاری میکنم و تجربهام در این شرکت را به طور کلی مثبت میبینم. محیط کار نسبتا حرفهای بود و نظم سازمانی بهطور قابل قبولی وجود داشت. چیزی که برای من بیش از هر چیز ارزش داشت، واضح بودن وظایف و فضایی بود که در آن به همدیگر احترام میگذاشتند و با احترام رفتار میکردند. از نظر یادگیری، فرصتهای رشد وجود داشت و اگر خودت پیگیر باشی، میتوانی پیشرفت قابل توجهی را تجربه کنی. برای حوزه کاری من، پروژهها متنوع بودند و این تنوع من را به مواجهه با چالشهای مختلف و یادگیری بسیاری تشویق میکرد. از منظر حقوق و مزایا هم نسبت به بازار کار شرایط معقولی داشت، هرچند همیشه جای بهبود وجود دارد. در مجموع، حضور در این مجموعه برای من مفید بود و هم از نظر تخصصی و هم از لحاظ کار تیمی رشد قابل توجهی داشتم. اگر به دنبال محیطی نسبتا پایدار با تیمی قوی هستید، پیوست میتواند گزینهای قابل بررسی باشد.
برای من که تجربهای از این شرکت دارم، همه چیز از نظر مدیریتی افتضاح بود و تنها مدیران اجرایی حقوق بالا میگرفتند و بقیه اشتباههایشان را با بیتوجهی جبران نمیکردند. از عید تا شهریور حقوق به دو بخش پرداخت میشود و جوری تنظیم شده که گاهی شرایط کار شبیه جنگ است و مرخصی اجباری وجود دارد. منابع انسانی هم قوانین ویژهای وضع کرده که ممکن است بعضی از آنها نقض شود، مثلا استخدام اعضای خانواده درجه یک. سایر مدیران آنقدر اشتباه رفتار دارند و رفتارشان بد است که با خودتان میگویید چه اتفاقی افتاد که این افراد به این پستها رسیدند، مثل ساناز. همچنین به نظر من بود و نبود نظرات قبلی کاملا قابل درک است و توضیح داده شده که دو دفتر وجود دارد و حقوق واقعی با عدد بیمه تفاوت دارد.
برای وارد شدن به این شرکت پشیمان میشوید و بهتر است دربارهاش بیاعتماد باشید. مدیریت بیسواد و بیادب است و ظاهر خودش را خیلی دوست دارد، انگار همه باید مثل کارگر از او اطاعت کنند و همیشه طلبکار است. atmosfera تیمی صمیمیای وجود ندارد و فضای کار گندشده و به شدت مشکلساز است، انگار در محیطی سمی و پر از رفتارهایی غیرمنصفانه کار میکنم.
در تجربهای که دیدم، بهعنوان کارمند از مدیری با تجربهی پایین و محدودیتهای واضح در شبکه یاد میکنم که با پشتوانهی معاون منابع انسانی منصوب شده بود. او برنامهای نامشخص و بازیگونه را راه انداخت تا من استعفا بدهم و ادعا کنم پیشنهاد کاری بهتری دارم، اما به هر نقطه که گمان میکردم از این اداره خارج شوم، هیچ جایی برای کار یافتن در پیک موتوری هم نبود. معاون منابع انسانی با هدف جلوگیری از آشکار شدن ناکارآمدیهای مدیریتی سابق و وابستگیهایش دستور حفظ او را صادر کرد؛ ساختار امنیتیای که در زمان خود تجهیزات فراوانی خریدند اما حتی توان روشن کردنشان را بهدرستی نداشتند و عملا عملیاتی هم نمیشدند. به دلیل ضعف مدیریت، شرکت بهعنوان تقصیر مدیریتی به گردن معاون منابع انسانی میافتد؛ زنی با خشم و حسادت شدید که بهخاطر ترس از دیدهشدن نزد مدیرعامل سابق، سعی داشت هم به مدیرعامل نزدیک شود و هم برای خودش محافل را به نفع خودش مدیریت کند. در نتیجه، تصمیم گرفتند تا همچنان این وضعیت را نگه دارند و به شرکت خیانتهایی که برای حفظ موقعیت سوگلی مدیرعامل سابق انجام میشد، بیپاسخ بماند.
در جایی کار میکنم که با وجود ادعاهای متفاوت، رفتارهای سازمانی همواره از پایینترین تا بالا به گونهای بود که اصالت در آنجا کمرنگ دیده میشد. در آروا، به گمانم ارزشهای مشترک تیمی خیلی روشن نبود و هر روز شیوههای کاری فرق میکرد؛ گاهی تصمیمات ناگهانی و بدون روال مشخص گرفته میشد و کمتر رویکرد سازمانی مشخصی برای مدیریت وجود داشت. محیط کار به نظر من میرفت که به جای همکاری و همسویی، حالتی شدید و گاهی فشارآلود داشت؛ مدیران ارشد با لحن تند صحبت میکردند و فضایی سمی ایجاد میشد، بهخصوص برای کسانی که شدت و یا توانایی دفاع از مواضع خود را نشان نمیدادند. برخی از اعضا با رفتارهای خاصی مثل تعریفهای بیش از حد یا تبلیغهای غیرواقعی برای حضور در مقامهای بالاتر تلاش میکردند تا جایی که گویی جایگاهشان به عنوان رهبران کشوری بود و سایرین را با تصویربرداریهای گسترده همراه میکردند. اختیارات تصمیمگیری کارخانه به ظاهر محدود بود و گاه به نظر میرسید که مدیر کارخانه فقط نقش اجرایی دارد و از دفاع از مسائل کارخانه باز مانده است. کیفیت تولید هم با وجود ادعاهایی درباره بهبود، از نظر من پایین بود و در میان کارکنان تمایلاتی مانند حفظ ظاهر یا دنبال کردن اخبار و حاشیههای داخلی بیشتر حاکم بود تا تمرکز بر بهبود فرآیندها و کارایی. وقتی وارد سازمان شدم، استقبال اولیه با وعدههایی مبنی بر نیاز بودن به تجربهام همراه بود، اما در ادامه مسیر مقاومتهایی در برابر پیشنهادها وجود داشت و کار به سمت تفکری دیوارکشی برای حفظ وضعیت فعلی رفت، تا جایی که در نهایت برخی افراد پذیرفتند که نکتهای که مطرح شده بود دقیقا درست بوده است. در عین حال، برخی از جلسات و فعالیتهای غیرمرتبط با تولید نیز دیده میشد، مثل برنامهریزیهای سرگرمیای که به نظر میآمد هیچ ارتباطی با هدف اصلی کارخانه ندارد؛ مسابقه آشپزی یا فعالیتهای هنری و فرهنگی گاه به شکل جدی مطرح میشدند و به نظر میرسید که به جای تمرکز روی تولید، بیشتر به دنبال نمایش و تبلیغ هستند. در کل، این تجربه برای من نمونهای از جایگاهی است که به رغم وجود نقشههای ظاهرا روشن، رفتارها و تصمیمگیریها به گونهای بود که از نظر من اصالت سازمانی و تمرکز بر بهبود کارکرد از دست میرفت و در نهایت خود را به قضاوت شما میسپارم تا تصمیم بگیرید کجا جای افراد با اصالت واقعی است.
شرکت بنیان پوشش کاسپین را در تجربهای از کاربری ثبت میکنم که میگوید مدیر مالی شرکت بیکفایت و ناسازگار است و بار منفی شخصیتش را بر کارکنان، از جمله من، میکشد. او در تمامی جنبههای اداره شرکت دخالت میکند و به همکاران و نیروهای تحتتأثیرش ضربه میزند. تخصصی جز زیرآب زدن ندارد و مدام مشغول پایش رفتارهای سایر بخشها است. اگر به دنبال آرامش و امنیت شغلی هستید، توصیه میکنم به این شرکت فکر هم نکنید. از نظر مالی هم چند سال است که زیانده و بدهکار بانکی است و با وعدههای رشد و حقوق بالاتر در آینده، افراد را به دام میاندازد.
در محیطی دوستانه کار را با مدیریتی بانام خانم اسماعیلی آغاز کردم و تجربهای واقعا عالی بود. از نظر کاری، به دلیل حجم بالای سفارشها در طول روز، زمان خالی زیادی نداریم و برای انجام درست کارها، سختگیرانه عمل میکنند. زمینههای لازم برای یادگیری را فراهم میآورند. با این حال، نسبت به کار حساسیت زیادی نشان میدهند. از نقاط منفی میتوان گفت بیمه ندارند، اما حقوق بهموقع واریز میشود.
من چهار سال است در شرکت سروشان مشغول به کارم و فضای رشد آنجا واقعا فراهم است؛ تجربهای که شبیه یک مدرسه کسبوکار به آدم میدهد و با یادگیری مهارتهای لازم زمینهی پیشرفت را هموار میکند.
من سه سال تجربه کاری در این شرکت را پشت سر گذاشتم و از دوره کارآموزی در حوزه سرمایهگذاری آغاز کردم؛ تجربهای که نه تنها سطح علمیام را ارتقا داد بلکه ارتباطات اجتماعیام را هم به سطح بالاتری برد. با پیشرفت در کار، توانستم به صورت حرفهای به وظایفم بپردازم و همزمان سطح دانشگاهی را هم ارتقا دهم. آنچه در این مدت آموختم، در بازنگری به حوزههای تازه سرمایهگذاری به خصوص بازار بورس آمریکا، اقتصاد، هوش مصنوعی و شیوههای تحلیل، به من کمک زیادی کرد و موجب شد هم از نظر اجتماعی و هم از نظر کاری تجربههای باارزشی به دست آورم. اگر دنبال یادگیری چیزهای تازه در سرمایهگذاری هستید یا دنبال شغلی هستید که بهجای تأکید صرف بر مدارک دانشگاهی، روی عمق دانشی تکیه دارد، به یقین تجربه کار در تیم MHS برایتان پیشنهاد میشود.
تجربهای که دارم از کار در شرکت مهندسین مشاور پارس پرنون این است که ساختار سازمانی به خوبی کار نمیکند و توجه لازم به کارکنان نمیشود. اخیرا بارها شاهد اخراجهای بیدلیل بودم، به خصوص در کمترین خطاها یا بهانههای کوچک، که این رفتار در چندین بخش و در طول یک سال تکرار شد و حتی در یک واحد دیسیپلین، هفت مرتبه نیرو تغییر کردند. یکی از مشکلات بزرگ اینجا این است که حقوق را به صورت سه ماهه پرداخت میکنند و گاهی به جای تسویه حقوق، مدیران بخشی از سرمایهگذاریهای شرکت را گزینه میکنند. به علاوه، نظم کاری پایین است و مراقبت کافی از تمیزی و نظافت محیط کار هم وجود ندارد.
دو ماه تو هلدینگ ملاصدرا، شعبه سعادتآباد کار کردم و باید بگم محیط کار اینجا خیلی نامطلوب بود. اگر یک دقیقه دیر کنی، از حقوق آخر ماه یکی ـ دو آیتم جریمه کسر میکنن. اضافهکار هیچوقت تعریف نشده و انتظار دارن بعد از ساعت پنج عصر رایگان برایشون کار کنیم. عیدی یا سنواتی برای نیروهاشون وجود نداره و نظم خیلی پایینی دارن؛ هر مدیر انگار جدا چیزی میزند و هماهنگی مشخصی بین مدیران نیست. در ابتدای کار، نیروها بیمه نمیشدن و با لحن گرندهای همون موقع سعی میکردن نظرت رو جلب کنن و این موضوع رو با بیمه توضیح نمیدن. بهوقوع مثل زندانی رفتار میکنن و اجازه نمیدن نفس بکشی. استفاده از گوشی شخصی هم ممنوع بود و کار سه نفر رو میخواستن از یه نفر انجام بده، با این تفاوت که انتظار داشتن عالی کار کنه. از همون ابتدا سفته میگرفتن و میگفتن بنویسید در وجه شرکت تا اگر در اداره کار شکایت کردی برای بیمه و عیدی و سنوات سفتهها اجرا بشه. هیچ احترامی برای نیرو قائل نبودن؛ اول امضا میگرفتن، بعد حقوق و تسویه واریز میشد. در قرارداد هم به نیروها هیچ قراردادی رسمی نمیدادن و متن قرارداد رو با تبصرههای مختلف کلیبندی میکردن تا به نفع خودشون sive.
به مدت یک سال و نیم در بخش مالی این شرکت فعالیت داشتم و نقش مدیر شرکت را بر عهده میزدم. آقای حاج، به شدت انسان با شخصیت و بزرگمنش هستند و تا کنون صدای بلندشان را نشنیدهام. از مزایای شرکت میتوان به حقوق بهموقع، بیمه تکمیلی، امنیت شغلی و هدایا در مناسبتهای مختلف اشاره کرد. تیم مالی پوششدهی کامل و همسو با یکدیگر دارد و به ویژه رئیس حسابداری بدون توقع، سالها است که آنچه آموخته را بیدریغ منتقل میکند. محیط کار امنی دارم و گروههای کاری فعال و پویا هستند. به طور کلی اگر فرصت پیش آمد، قطعا اینجا را توصیه میکنم.
بهتازگی کارم رو به صورت پروژهای و از راه دور آغاز کردم و در حال حاضر سه پروژه همزمان در بخش فرانتاند آغاز به کار کردهاند. من رابطهی مستقیمی با همکار خاصی ندارم و فایلهای طراحی از طریق Figma به دستم میرسد. خروجیها به صورت روزانه در گیت ثبت میشوند و برای این پروژهها دسترسی به جیرا هم دارم، اما فعلا نیازی به استفاده از جیرا احساس نمیشود.
هرچی ادمه لاییبالییه ریخته اونجا رفتار سرپرست غیرحرفه ای سوال های بی جا راننده سرویس شب پرو شوخی های زننده نگاه های پربار پسر های هول چندش ؛ رعایت نکردن بهداشت شخصی همکاران مرد،، کار به شدت سنگین راندبازی هرکیو خوششون بیاد خشگل باشه بسته های خوبی میدن بهش ، پزشک سازمانی بدرد نخور یارو سرش چیزه سنگین افتاده مسکن میده به جای نوشتن عکس دروغ توی مصاحبه استخدامی حقوق و تعطیلی
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.