این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
جزو کوبل دارو هستند خب معتبر بنظر میومد یک مصاحبه انلاین با مدیر جذب داشتم تجربم مرتبط بود با صنعتشون و ۹۰ درصد سوالاتشون رو جواب دادم و شانس قبولی داشتم اما انتظار ۱۰۰ درصد داشتن که همچین چیزی فکر نمیکنم پیدا بشه بعد از مدتی خبری ندادن خودم پیگیری کردم گویا خود اون مدیر هم مردد بود رد کنه یا اکسپت یه مصاحبه انلاین دوم گذاشتن با یک خانم برای یک فیلد متفاوت تو حوره کاریم و در نهایت باز هم مدتی خبر ندادن و پیگیری کردم رد شدم مطمعنم توانایی هام بدرستی درک نشد چراکه تو صنعت خودشون سال ها تجربه داشتم و قطعا چالش ها رو میدونستم و میتونستم عملکرد خوبی داشته باشم شاید نتونستم بصورت مناسب پرزنت کنم و دلیل بر این نبود که ضعف دارم انتظار داشتم قضاوت سریع نمی کردند
برای یادگیری اولیه برنامهنویسی الان که قدمهای اول رو برمیداری، شاید اینجا بتونه تجربهای مفید باشه مخصوصاً در سال اول. من مدت کوتاهی اینجا کار کردم و دیدم اون چیزی که اکثران میگن تا حدی حقیقت داره: شرکت معمولاً کوچک و خانوادگی به نظر میرسه اما فضای کاری پر از افرادی است که به خاطر روابط استخدام شدهاند و عملاً مهارت معتبر و مشخصی ندارند؛ این افراد هر دو ماه یکبار تیمشون رو عوض میکنند. حقوق واقعاً پایین است و رفتار با پرسنل به هیچ وجه مناسب نیست، انگار بهنوعی بردهداری رعایت میشود. حتی اگر واقعاً تپل مهارت باشی، یکی از مدیران از بالا به تو میتازد و میگوید کار سادهست و باید به فلان چیز که الان به دردشون میخوره، رسیدگی کنی. میگن جو صمیمی است، اما آخرین باری که مدیرها با کارمندان نشستند، به ناهار مربوط بود و هزینهاش را خود ما پرداخت کردیم. در کل رفتوآمدها خیلی زیاد است؛ هر دو ماه تعدادی کارشناس میروند و جایشان با کارآموزان پر میشود، پس مراقب باشی.
این مدیر بسیار ادم بی شخصیتی هست تمامی سیستم ها مانیتور میشه افراد رو با دوربین همش چک میکنه همش درحال تخریب شخصیتت هست و توهین میکنه!!
از وقتی به عنوان همکار حسابدار با این تیم کار میکردم، به نظرم اوضاع در این مجموعه خیلی نامطلوب است. هیچ نشانی از صلاحیت کاری، روحیهٔ همکاری یا اخلاق حرفهای در عملکردشان دیده نمیشود. مدیری که مدیر اصلی و اداری است به جای ارتباط درست با همکاران، با آنها مانند توپ بازی میکند؛ دروغ میگویند، حقوق نمیدهند و حقوق کارمندان را زیر پا میگذارند و امنیت شغلی را کاهش میدهند. فضای کار شلوغ و پرسروصداست، گویی در بازار شلوغ پایتخت. بعضی هم که بیکفایتاند، حرفهایشان را بیچون و چرا میشنویم و این باعث نارضایتی عمومی میشود. به نظر من مسئولان باید وجدان بهتری داشته باشند، با منطق و انصاف عمل کنند و بفهمند که با فریب و دروغ پیش رفتن ممکن نیست. همچنین من مرداد ماه سه هفته کار کردم اما حتی یک ریال هم پرداخت نشد؛ بارها پیگیری کردم و این موضوع قابل بخشش نیست؛ حقوق من و حقوق فرزندم در این میان قربانی شد.
کار را با یادآوری این تجربه شروع میکنم که دو سال استقرار در این مجموعه برای من با فشار کاری و کمبود آرامش همراه بود. در طول این مدت، به مدت تقریبا بیوقفه و به شکل روزانه، شش تا هفت روز هفته کار میکردم و به گونهای بود که گویی پایان مشخصی وجود ندارد. استرسهای مداومی همراه من بود و هر روز پس از رفتن به خانه هم با همان فشار روبهرو بودم؛ هیچ قدردانی قابلتوجهی هم دریافت نمیشد و مزایا همیشه به سمت مدیران میرفت. تعطیلات هم بهنوعی برای ارائه طرحها و ایدههایی برای مدیران بیبرنامه مورد استفاده قرار میگرفت. قبلاً وعده افزایش حقوق ۲۵درصد پس از یک سال داده شد تا شکاف حقوقی با بازار کاهش یابد، اما آن وعده هرگز عملی نشد و وقتی موضوع را پیگیری کردم، گفتند اگر از کارشان ناراضی هستم، میتوانم بروم. ارزیابی عملکرد به ابزاری برای فشار مدیران تبدیل شده بود و بحث نگهداشت و منابع انسانی بیشتر به شعار میماند تا به واقعیت. رویههای مدیریتی از سطوح بالاتر به نسبت به کارمندان میرفت و رفتارها بهطور شدید بالا به پایین و توهینآمیز بود. نتیجه این رفتارها، ترک many از همکاران و کاهش انگیزه در تیم بود؛ اصلیترین دلیل خروج، رفتارهای مافوق و نبود تعادل بین کار و زندگی بود. اضافهکاری اجباری هم بهطور عملی جزئِ حقوق محسوب میشد. فضای سازمانی بهطور قابل توجهی قلدرمآبانه بود و ورود از طریق روابط اغلب به جای تلاش تخصصی جواب میداد. افراد با رفتارهای آزاردهنده بر انگیزه بقیه فشار میآوردند و من نیز به دلیل ادامه این رفتارها و از دست دادن همتیمها، تصمیم به ترک گرفتم. حتی پس از تحویل کامل کارها و مطرحکردن مسئله با مدیریت ارشد، همچنان مانعتراشی برای صدور نامه حسن انجام کار و پرداختها وجود داشت. خلاصه اینکه اگر آرامش برایتان ارزش دارد، فرصت مصاحبه در اینجا را از دست ندهید و یا حداقل با آمادگی بیشتری به این محیط وارد شوید.
با تجربه دوسال کاری در این مرکز میتونم بگم که تو سالهایی که من کار میکردم موارد فاجعه باری رو دیدم. مشکلات اخلاقی زیادی رو من اونجا دیدم و با اعتراضات زیاد هم مشکل بدتر میشد و خود افراد اخراج میشدن تا این که محیط سالم بشه. حقوق اصلا کافی نبود و کارانه ای هم که به افراد تعلق میگرفت کاملا مرتبط به محبوبیتشون در اون کلینیک بود. در نهایت هم من به دلیل محیط بسیار کثیف و ناسالم و اخراج افراد درست و حسابی و تبعیض حقوقی بین سوگلی ها و دیگران از اون محیط خارج شدم. امیدوارم که محیط رو بتونن سالم و تمیز کنن. متاسفانه بی فرهنگی تو این کلینیک بیداد میکنه
حقوق اولیه رو هر چقدر ببندی همونه دیگه افزایشی در کار نیست مگر برای عزیز کرده هاشون معاون منابع انسانی فقط رفیقای بی کفایت خودش رو جذب می کنه و بهشون حقوقای بالا میده بقیه اگه درخواست افزایش حقوق بدن نهایت 4 تومن بهت بدن. تا بخوای مدیر مفتخور دارن ولی برای کارمند ارزشی قائل نیستند مدیرا کارای خوب تو رو میبرن ارائه میدن افزایش حقوق میگیرن اگرم حس کنن خیلی شاخی بای بای
شرکت بهرژیم را تجربه کردم. در آغاز، رفتار همکاران با من دوستانه و محترمانه بود و خیلیها از سطح انگیزه و انرژی بالا داشتند، اما به مرور که کار جدیتر شد، فاصلههایی ایجاد شد که من را از ادامه همکاری دلسرد کرد. فضای شرکت پر از نمایش و شعارهای بازرگانی بود و بارها حس کردم باید مدام نمایش حرفهای داشته باشم تا نظرها را جلب کنم. جلسات پشت هم بود و بهطور کلی زمان کافی برای انجام کارهای عملی نبود. از نظر رشد فنی داخل تیم و خارج از آن، فضا کمرنگ بود و با وجود تأکید بر آموزش، سهم آموزشی قابل توجهی وجود نداشت. نکته منفی اینکه جو غیررسمی حاکم بر مجموعه و روابط سطحی بین همتیمیها باعث شد تا واقعیتها کمتر دیده شوند. یکی از مشکلات هم مربوط به فضای پیرامون کار بود؛ احساس نظارت مداوم وجود داشت و برخی پیشنهادها یا رفتارها را به صورت کامل مناسب نمیدانم. در نهایت پس از نزدیک به چهار ماه تصمیم به خروج گرفتم.
با ترک شرکت، به نظر میرسید قبل از پایان کار، حقوق و مزایا کامل پرداخت نشود و برای ترک هم باید سه ماه زودتر اطلاع میداد تا مبادا پولی از دست برود. گروه فنی در وضعیت کوچکی است و چند نفره است. در محیط کار رفتارهای غیرمناسب اخلاقی وجود دارد و برخی همکاران به نظر میرسد محیط را به جای محل کار به خانهای با فساد شبیه کردهاند. پرداخت حقوق غالباً با تأخیر بیش از یک ماه انجام میشود. به طور کلی توصیه نمیکنم، به ویژه برای خانمهای متأهل؛ حتی اگر فردی به سلامت کامل باشد، جایگاه در شرکت چندان روشن نیست.
برای مدت حدود هفت سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از رفتار مدیران میانی که هم از نظر ارتباطی و هم از نظر حرفهای ضعف داشتند خسته شدم؛ همواره افراد را زیر سؤال میبردند. کارشناسان باتجربه و ماهر یکی یکی از سازمان رفتند، زیرا مدیران حاضر در آن سطح توان هدایت و مدیریت کافی را نداشتند. مدیران سطح بالا نیز به نظر میرسید که توان رهبری لازم برای یک شرکت عادی را ندارند. سطح حقوق به سلیقه برگزار میشود و همواره به آشنایان و افراد مورد توجه اضافه میشد، در حالی که بدون پارتی انگیزه و امید کارمندان از بین میرفت و تنها امکان ادامه دادن وجود داشت. منابع انسانی ضعف داشت و برخی مدیران مالی به درستی مدیریت نمیکردند؛ مدیرعامل و اطرافیانش به طور گسترده در کارها دخالت میکردند و فضایی پارتیبازی و خانوادگی ایجاد شده بود که محیط کار را بهشدت مخدوش میکرد. در نتیجه به هیچ وجه این محیط را توصیه نمیکنم؛ تجربه چندان مثبتی نبود.
امور مصاحبه به خوبی برای زمانبندی مقدمات انجام شده بود و یادآوریها هم دقیق بود. با این حال قرار بود نتیجه نهایی، چه پذیرش و چه رد، چند روز بعد به من اعلام شود و تا الان خبری دربارهاش نشنیدم. به نظرم این یک نقطه ضعف است و واحد منابع انسانی باید در این زمینه پیگیری و رسیدگی بیشتری انجام دهد.
من تقریباً پنج سال است که در اینجا کار میکنم. این شرکت برای من فرصتهای رشد فراهم میکند، حقوق منصفانه است و پرداختها بهموقع انجام میشود. پروژههای گروه ما هم جذاباند و در سطح ملی اجرا میشوند؛ از پیامرسانها گرفته تا سامانههای دولتی و اپهای پزشکی، که سبب شدهاند تا هنوز بهترین گزینه برای کار باشد و به دنبال جایی دیگر نباشم. با این حال، به خاطر سبک کاری و ماهیت پروژهها و اینکه من فولاستک هستم، گاهی کارها سنگین و چالشبرانگیز میشوند؛ اما با روحیات من همخوانی دارد و اذیتکننده نیست.
بابت مصاحبه رفتم به ادرسی که دادن یک ساختمان بی نام نشون که چندبار پرسیدم کجاست طبقه دوم یک داروخانه هیچ تابلویی نداشت داخل شدم استاندارد ها در حد صفر داشتن با یکی مصاحبه میکردن چون اتاق مصاحبشون داغون بود تمام دیالوگ ها شنیده میشد خلاصه نوبت من شد سرپرست جذب خانم م.س فیس افاده ای ک ای کاش ظاهر این اداها رو حداقل داشت با یک لپ تاپ اومد و کنارش یه آقا که از اول تا اخر مصاحبه هیچ نگفت و نگاه کرد بدون هیچ وارم آپ شروع کرد سوالا در حد جونیور جذب و دیکته شده عین ربات فقط تو ذهنش بود اینارو بپرسه و جواب بله خیر بگیره اصلا دانش مناسبی برای کشف استعداد رو مداشت اصلااااا و هر جواب ک دادم همون لحظه داشت تایپ می کرد تلاق تولوق کیبورد 😅 اخه بیسواد اون لحظه تمرکزت بهم نیخوره صرف تایپ میشه نمیتونی بفهمی طرف جی میگه تایپتم که ۱۰ انگشتی نبود همش مطمعنم غلط نوشتی 😅 اخر سر نه من فهمیدم چی شد نه اون فهمید چیکار کرد رد کرد 😅 خداشاهده ناراحت نیستم رد شدما از این ناراحتم که استاندارد ها برای این شرکت مطرح رعایت نمیشه و گند زده میشه تو برند کارفرمایی بخاطر یه ادم بی سواد ایشون سطحش کارشناس بود نمیدونم چرا هد بود شاید واس اینکه قبلا تو شرکت کوبل بوده که اصلا کافی نیست باید تجدید نظر بشه در موردشون چون استعداد ها الکی رد میشن الان ۷ ماهه خداشاهده آگهی این شغل فعاله همه جا هم گذاشتن اونم برای این شغل مه کلی متقاضی داره باید شک کرد به توانایی این خانم و تو ارزیابیش تاثیر داد قبل از اینکه ویکی تجربه بپره کلی ادم از تجربه افتضاحی که از مصاحبه با این خانم داشتن نوشته بودن حیف شد که پرید کاش برگرده دیتا واقعا مفید بود
این تجربه برام خیلی ناامیدکننده بود و هر روز منو نسبت به آینده بیانگیزهتر میکرد. شرکت دو رویکرد متفاوت داره: قرارداد رو با حقوق پایه مطابق اداره کار میبنده و بخش دیگهای از حقوق رو به عنوان مزایا میذاره و به وضوح مشخص نیست. حقوقمان به شکل منظم پرداخت نمیشود و گاهی میفهمی که دو ماه حقوقت عقب افتاده است. در چنین وضعیتی یا باید از آنجا بیرون بروی یا به شکایت روی بیاوری؛ که شکایت هم معمولاً سالها طول میکشد و در اغلب موارد تنها همان حقوق پایه را پرداخت میکنند. برای پیگیری حقات لازم است وکیل بگیری و هزینههایش گاهی دو برابر همان پولی است که بالاخره نصیبت میشود. در کل تجربهای بود که سطح اعتمادم را به کارگاه یا سازمان نزدیک به صفر آورد و باعث شد دائم از وضعیت فرار کنم تا به جایی بهتر برسم.
برای دو سال با یک تیم فنی همکاری کردم و از این تجربه چیزهایی یاد گرفتم. حقوقم نسبت به کار و مسئولیتها واقعا کم بود، اما چیزی که برای من اهمیت داشت، اخلاق حرفهای مدیریتی بود. مدیرعامل جوانی داشتیم و فضای کار بیشتر به جو دانشگاهی شبیه بود؛ بدون رودربایستی تمام مطالب لازم را با تیم در میان میگذاشت. علاوه بر حقوق ثابت، در تمام پروژهها امکان پورسانت وجود داشت و من هم بخشی از آن سود را به دست میآوردم.
در مجموعه توان سانیار طب فرصتی برای من پیش آمد که از آن به خوبی بهره ببرم و قدردانم که تجربهای اینچنین نصیبم شد. فضای همکارانه و دوستانهای داشتیم و مدیران با تجربه و حرفهای به مسیر کار تصمیم میگرفتند و من به طور مرتب از حمایتشان بهرهمند بودم. شرایط کاری، حقوق و مزایا هم راضیکننده بود و فرآیندهای تسویهحساب با دقت و نظم انجام میشد. اما از آنجا که موفق به قبولی در آزمون وکالت شدم و باید دوره کارآموزی را آغاز میکردم، نتوانستم به ادامه همکاری بپردازم و برای تیم، بهترینها را آرزو میکنم.
با دیدن وضع شرکت، تصمیم گرفتم تجربهام را در قالبی روشن و بیپروا بازگو کنم. مدتی نه ماه بهعنوان موزع کار میکردم و پرداخت حقوقها وضعیتی نامنظم داشت؛ پولها را خیلی دیر و با تاخیر واریز میکردند، گاهی هر دو تا سه ماه یکبار. حالا سه ماه است که حقوقم پرداخت نشده و هیچکس پاسخگو نیست، بهنظر میرسد برای مسئولان اهمیت چندانی قائل نیستند. همانطور که از ما انتظار داشتند کار را بهموقع انجام بدهیم، انتظار داشتیم که حقوق هم بهموقع بیاید اما چنین نشد. واقعا شرمآور و ناامیدکننده است؛ از وضع به وجود آمده عمیقا ناراحتم و از کسانی که این状 را رقم زدند ناراحتیام گل کرده است.
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
جزو کوبل دارو هستند خب معتبر بنظر میومد یک مصاحبه انلاین با مدیر جذب داشتم تجربم مرتبط بود با صنعتشون و ۹۰ درصد سوالاتشون رو جواب دادم و شانس قبولی داشتم اما انتظار ۱۰۰ درصد داشتن که همچین چیزی فکر نمیکنم پیدا بشه بعد از مدتی خبری ندادن خودم پیگیری کردم گویا خود اون مدیر هم مردد بود رد کنه یا اکسپت یه مصاحبه انلاین دوم گذاشتن با یک خانم برای یک فیلد متفاوت تو حوره کاریم و در نهایت باز هم مدتی خبر ندادن و پیگیری کردم رد شدم مطمعنم توانایی هام بدرستی درک نشد چراکه تو صنعت خودشون سال ها تجربه داشتم و قطعا چالش ها رو میدونستم و میتونستم عملکرد خوبی داشته باشم شاید نتونستم بصورت مناسب پرزنت کنم و دلیل بر این نبود که ضعف دارم انتظار داشتم قضاوت سریع نمی کردند
برای یادگیری اولیه برنامهنویسی الان که قدمهای اول رو برمیداری، شاید اینجا بتونه تجربهای مفید باشه مخصوصاً در سال اول. من مدت کوتاهی اینجا کار کردم و دیدم اون چیزی که اکثران میگن تا حدی حقیقت داره: شرکت معمولاً کوچک و خانوادگی به نظر میرسه اما فضای کاری پر از افرادی است که به خاطر روابط استخدام شدهاند و عملاً مهارت معتبر و مشخصی ندارند؛ این افراد هر دو ماه یکبار تیمشون رو عوض میکنند. حقوق واقعاً پایین است و رفتار با پرسنل به هیچ وجه مناسب نیست، انگار بهنوعی بردهداری رعایت میشود. حتی اگر واقعاً تپل مهارت باشی، یکی از مدیران از بالا به تو میتازد و میگوید کار سادهست و باید به فلان چیز که الان به دردشون میخوره، رسیدگی کنی. میگن جو صمیمی است، اما آخرین باری که مدیرها با کارمندان نشستند، به ناهار مربوط بود و هزینهاش را خود ما پرداخت کردیم. در کل رفتوآمدها خیلی زیاد است؛ هر دو ماه تعدادی کارشناس میروند و جایشان با کارآموزان پر میشود، پس مراقب باشی.
این مدیر بسیار ادم بی شخصیتی هست تمامی سیستم ها مانیتور میشه افراد رو با دوربین همش چک میکنه همش درحال تخریب شخصیتت هست و توهین میکنه!!
از وقتی به عنوان همکار حسابدار با این تیم کار میکردم، به نظرم اوضاع در این مجموعه خیلی نامطلوب است. هیچ نشانی از صلاحیت کاری، روحیهٔ همکاری یا اخلاق حرفهای در عملکردشان دیده نمیشود. مدیری که مدیر اصلی و اداری است به جای ارتباط درست با همکاران، با آنها مانند توپ بازی میکند؛ دروغ میگویند، حقوق نمیدهند و حقوق کارمندان را زیر پا میگذارند و امنیت شغلی را کاهش میدهند. فضای کار شلوغ و پرسروصداست، گویی در بازار شلوغ پایتخت. بعضی هم که بیکفایتاند، حرفهایشان را بیچون و چرا میشنویم و این باعث نارضایتی عمومی میشود. به نظر من مسئولان باید وجدان بهتری داشته باشند، با منطق و انصاف عمل کنند و بفهمند که با فریب و دروغ پیش رفتن ممکن نیست. همچنین من مرداد ماه سه هفته کار کردم اما حتی یک ریال هم پرداخت نشد؛ بارها پیگیری کردم و این موضوع قابل بخشش نیست؛ حقوق من و حقوق فرزندم در این میان قربانی شد.
کار را با یادآوری این تجربه شروع میکنم که دو سال استقرار در این مجموعه برای من با فشار کاری و کمبود آرامش همراه بود. در طول این مدت، به مدت تقریبا بیوقفه و به شکل روزانه، شش تا هفت روز هفته کار میکردم و به گونهای بود که گویی پایان مشخصی وجود ندارد. استرسهای مداومی همراه من بود و هر روز پس از رفتن به خانه هم با همان فشار روبهرو بودم؛ هیچ قدردانی قابلتوجهی هم دریافت نمیشد و مزایا همیشه به سمت مدیران میرفت. تعطیلات هم بهنوعی برای ارائه طرحها و ایدههایی برای مدیران بیبرنامه مورد استفاده قرار میگرفت. قبلاً وعده افزایش حقوق ۲۵درصد پس از یک سال داده شد تا شکاف حقوقی با بازار کاهش یابد، اما آن وعده هرگز عملی نشد و وقتی موضوع را پیگیری کردم، گفتند اگر از کارشان ناراضی هستم، میتوانم بروم. ارزیابی عملکرد به ابزاری برای فشار مدیران تبدیل شده بود و بحث نگهداشت و منابع انسانی بیشتر به شعار میماند تا به واقعیت. رویههای مدیریتی از سطوح بالاتر به نسبت به کارمندان میرفت و رفتارها بهطور شدید بالا به پایین و توهینآمیز بود. نتیجه این رفتارها، ترک many از همکاران و کاهش انگیزه در تیم بود؛ اصلیترین دلیل خروج، رفتارهای مافوق و نبود تعادل بین کار و زندگی بود. اضافهکاری اجباری هم بهطور عملی جزئِ حقوق محسوب میشد. فضای سازمانی بهطور قابل توجهی قلدرمآبانه بود و ورود از طریق روابط اغلب به جای تلاش تخصصی جواب میداد. افراد با رفتارهای آزاردهنده بر انگیزه بقیه فشار میآوردند و من نیز به دلیل ادامه این رفتارها و از دست دادن همتیمها، تصمیم به ترک گرفتم. حتی پس از تحویل کامل کارها و مطرحکردن مسئله با مدیریت ارشد، همچنان مانعتراشی برای صدور نامه حسن انجام کار و پرداختها وجود داشت. خلاصه اینکه اگر آرامش برایتان ارزش دارد، فرصت مصاحبه در اینجا را از دست ندهید و یا حداقل با آمادگی بیشتری به این محیط وارد شوید.
با تجربه دوسال کاری در این مرکز میتونم بگم که تو سالهایی که من کار میکردم موارد فاجعه باری رو دیدم. مشکلات اخلاقی زیادی رو من اونجا دیدم و با اعتراضات زیاد هم مشکل بدتر میشد و خود افراد اخراج میشدن تا این که محیط سالم بشه. حقوق اصلا کافی نبود و کارانه ای هم که به افراد تعلق میگرفت کاملا مرتبط به محبوبیتشون در اون کلینیک بود. در نهایت هم من به دلیل محیط بسیار کثیف و ناسالم و اخراج افراد درست و حسابی و تبعیض حقوقی بین سوگلی ها و دیگران از اون محیط خارج شدم. امیدوارم که محیط رو بتونن سالم و تمیز کنن. متاسفانه بی فرهنگی تو این کلینیک بیداد میکنه
حقوق اولیه رو هر چقدر ببندی همونه دیگه افزایشی در کار نیست مگر برای عزیز کرده هاشون معاون منابع انسانی فقط رفیقای بی کفایت خودش رو جذب می کنه و بهشون حقوقای بالا میده بقیه اگه درخواست افزایش حقوق بدن نهایت 4 تومن بهت بدن. تا بخوای مدیر مفتخور دارن ولی برای کارمند ارزشی قائل نیستند مدیرا کارای خوب تو رو میبرن ارائه میدن افزایش حقوق میگیرن اگرم حس کنن خیلی شاخی بای بای
شرکت بهرژیم را تجربه کردم. در آغاز، رفتار همکاران با من دوستانه و محترمانه بود و خیلیها از سطح انگیزه و انرژی بالا داشتند، اما به مرور که کار جدیتر شد، فاصلههایی ایجاد شد که من را از ادامه همکاری دلسرد کرد. فضای شرکت پر از نمایش و شعارهای بازرگانی بود و بارها حس کردم باید مدام نمایش حرفهای داشته باشم تا نظرها را جلب کنم. جلسات پشت هم بود و بهطور کلی زمان کافی برای انجام کارهای عملی نبود. از نظر رشد فنی داخل تیم و خارج از آن، فضا کمرنگ بود و با وجود تأکید بر آموزش، سهم آموزشی قابل توجهی وجود نداشت. نکته منفی اینکه جو غیررسمی حاکم بر مجموعه و روابط سطحی بین همتیمیها باعث شد تا واقعیتها کمتر دیده شوند. یکی از مشکلات هم مربوط به فضای پیرامون کار بود؛ احساس نظارت مداوم وجود داشت و برخی پیشنهادها یا رفتارها را به صورت کامل مناسب نمیدانم. در نهایت پس از نزدیک به چهار ماه تصمیم به خروج گرفتم.
با ترک شرکت، به نظر میرسید قبل از پایان کار، حقوق و مزایا کامل پرداخت نشود و برای ترک هم باید سه ماه زودتر اطلاع میداد تا مبادا پولی از دست برود. گروه فنی در وضعیت کوچکی است و چند نفره است. در محیط کار رفتارهای غیرمناسب اخلاقی وجود دارد و برخی همکاران به نظر میرسد محیط را به جای محل کار به خانهای با فساد شبیه کردهاند. پرداخت حقوق غالباً با تأخیر بیش از یک ماه انجام میشود. به طور کلی توصیه نمیکنم، به ویژه برای خانمهای متأهل؛ حتی اگر فردی به سلامت کامل باشد، جایگاه در شرکت چندان روشن نیست.
برای مدت حدود هفت سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از رفتار مدیران میانی که هم از نظر ارتباطی و هم از نظر حرفهای ضعف داشتند خسته شدم؛ همواره افراد را زیر سؤال میبردند. کارشناسان باتجربه و ماهر یکی یکی از سازمان رفتند، زیرا مدیران حاضر در آن سطح توان هدایت و مدیریت کافی را نداشتند. مدیران سطح بالا نیز به نظر میرسید که توان رهبری لازم برای یک شرکت عادی را ندارند. سطح حقوق به سلیقه برگزار میشود و همواره به آشنایان و افراد مورد توجه اضافه میشد، در حالی که بدون پارتی انگیزه و امید کارمندان از بین میرفت و تنها امکان ادامه دادن وجود داشت. منابع انسانی ضعف داشت و برخی مدیران مالی به درستی مدیریت نمیکردند؛ مدیرعامل و اطرافیانش به طور گسترده در کارها دخالت میکردند و فضایی پارتیبازی و خانوادگی ایجاد شده بود که محیط کار را بهشدت مخدوش میکرد. در نتیجه به هیچ وجه این محیط را توصیه نمیکنم؛ تجربه چندان مثبتی نبود.
امور مصاحبه به خوبی برای زمانبندی مقدمات انجام شده بود و یادآوریها هم دقیق بود. با این حال قرار بود نتیجه نهایی، چه پذیرش و چه رد، چند روز بعد به من اعلام شود و تا الان خبری دربارهاش نشنیدم. به نظرم این یک نقطه ضعف است و واحد منابع انسانی باید در این زمینه پیگیری و رسیدگی بیشتری انجام دهد.
من تقریباً پنج سال است که در اینجا کار میکنم. این شرکت برای من فرصتهای رشد فراهم میکند، حقوق منصفانه است و پرداختها بهموقع انجام میشود. پروژههای گروه ما هم جذاباند و در سطح ملی اجرا میشوند؛ از پیامرسانها گرفته تا سامانههای دولتی و اپهای پزشکی، که سبب شدهاند تا هنوز بهترین گزینه برای کار باشد و به دنبال جایی دیگر نباشم. با این حال، به خاطر سبک کاری و ماهیت پروژهها و اینکه من فولاستک هستم، گاهی کارها سنگین و چالشبرانگیز میشوند؛ اما با روحیات من همخوانی دارد و اذیتکننده نیست.
بابت مصاحبه رفتم به ادرسی که دادن یک ساختمان بی نام نشون که چندبار پرسیدم کجاست طبقه دوم یک داروخانه هیچ تابلویی نداشت داخل شدم استاندارد ها در حد صفر داشتن با یکی مصاحبه میکردن چون اتاق مصاحبشون داغون بود تمام دیالوگ ها شنیده میشد خلاصه نوبت من شد سرپرست جذب خانم م.س فیس افاده ای ک ای کاش ظاهر این اداها رو حداقل داشت با یک لپ تاپ اومد و کنارش یه آقا که از اول تا اخر مصاحبه هیچ نگفت و نگاه کرد بدون هیچ وارم آپ شروع کرد سوالا در حد جونیور جذب و دیکته شده عین ربات فقط تو ذهنش بود اینارو بپرسه و جواب بله خیر بگیره اصلا دانش مناسبی برای کشف استعداد رو مداشت اصلااااا و هر جواب ک دادم همون لحظه داشت تایپ می کرد تلاق تولوق کیبورد 😅 اخه بیسواد اون لحظه تمرکزت بهم نیخوره صرف تایپ میشه نمیتونی بفهمی طرف جی میگه تایپتم که ۱۰ انگشتی نبود همش مطمعنم غلط نوشتی 😅 اخر سر نه من فهمیدم چی شد نه اون فهمید چیکار کرد رد کرد 😅 خداشاهده ناراحت نیستم رد شدما از این ناراحتم که استاندارد ها برای این شرکت مطرح رعایت نمیشه و گند زده میشه تو برند کارفرمایی بخاطر یه ادم بی سواد ایشون سطحش کارشناس بود نمیدونم چرا هد بود شاید واس اینکه قبلا تو شرکت کوبل بوده که اصلا کافی نیست باید تجدید نظر بشه در موردشون چون استعداد ها الکی رد میشن الان ۷ ماهه خداشاهده آگهی این شغل فعاله همه جا هم گذاشتن اونم برای این شغل مه کلی متقاضی داره باید شک کرد به توانایی این خانم و تو ارزیابیش تاثیر داد قبل از اینکه ویکی تجربه بپره کلی ادم از تجربه افتضاحی که از مصاحبه با این خانم داشتن نوشته بودن حیف شد که پرید کاش برگرده دیتا واقعا مفید بود
این تجربه برام خیلی ناامیدکننده بود و هر روز منو نسبت به آینده بیانگیزهتر میکرد. شرکت دو رویکرد متفاوت داره: قرارداد رو با حقوق پایه مطابق اداره کار میبنده و بخش دیگهای از حقوق رو به عنوان مزایا میذاره و به وضوح مشخص نیست. حقوقمان به شکل منظم پرداخت نمیشود و گاهی میفهمی که دو ماه حقوقت عقب افتاده است. در چنین وضعیتی یا باید از آنجا بیرون بروی یا به شکایت روی بیاوری؛ که شکایت هم معمولاً سالها طول میکشد و در اغلب موارد تنها همان حقوق پایه را پرداخت میکنند. برای پیگیری حقات لازم است وکیل بگیری و هزینههایش گاهی دو برابر همان پولی است که بالاخره نصیبت میشود. در کل تجربهای بود که سطح اعتمادم را به کارگاه یا سازمان نزدیک به صفر آورد و باعث شد دائم از وضعیت فرار کنم تا به جایی بهتر برسم.
برای دو سال با یک تیم فنی همکاری کردم و از این تجربه چیزهایی یاد گرفتم. حقوقم نسبت به کار و مسئولیتها واقعا کم بود، اما چیزی که برای من اهمیت داشت، اخلاق حرفهای مدیریتی بود. مدیرعامل جوانی داشتیم و فضای کار بیشتر به جو دانشگاهی شبیه بود؛ بدون رودربایستی تمام مطالب لازم را با تیم در میان میگذاشت. علاوه بر حقوق ثابت، در تمام پروژهها امکان پورسانت وجود داشت و من هم بخشی از آن سود را به دست میآوردم.
در مجموعه توان سانیار طب فرصتی برای من پیش آمد که از آن به خوبی بهره ببرم و قدردانم که تجربهای اینچنین نصیبم شد. فضای همکارانه و دوستانهای داشتیم و مدیران با تجربه و حرفهای به مسیر کار تصمیم میگرفتند و من به طور مرتب از حمایتشان بهرهمند بودم. شرایط کاری، حقوق و مزایا هم راضیکننده بود و فرآیندهای تسویهحساب با دقت و نظم انجام میشد. اما از آنجا که موفق به قبولی در آزمون وکالت شدم و باید دوره کارآموزی را آغاز میکردم، نتوانستم به ادامه همکاری بپردازم و برای تیم، بهترینها را آرزو میکنم.
با دیدن وضع شرکت، تصمیم گرفتم تجربهام را در قالبی روشن و بیپروا بازگو کنم. مدتی نه ماه بهعنوان موزع کار میکردم و پرداخت حقوقها وضعیتی نامنظم داشت؛ پولها را خیلی دیر و با تاخیر واریز میکردند، گاهی هر دو تا سه ماه یکبار. حالا سه ماه است که حقوقم پرداخت نشده و هیچکس پاسخگو نیست، بهنظر میرسد برای مسئولان اهمیت چندانی قائل نیستند. همانطور که از ما انتظار داشتند کار را بهموقع انجام بدهیم، انتظار داشتیم که حقوق هم بهموقع بیاید اما چنین نشد. واقعا شرمآور و ناامیدکننده است؛ از وضع به وجود آمده عمیقا ناراحتم و از کسانی که این状 را رقم زدند ناراحتیام گل کرده است.
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.