پایانِ کارم در پایا اکسیر رو با این حس نوشتم که فضای کار بهشدت تحت فشار و ناایمن بود. مدت دو ماهی که اونجا بودم، تجربهای پر از فشارهای غیرمنصفانه و بیثباتی حقوقی دیدم. حقوقها بهطور مداوم دیر میآمد و معمولاً با تاخیر بیشتری نسبت به یک ماه مواجه میشدیم. برخی از همکاران بیش از یک ماه از دستمزد عقب افتاده داشتند. قانونی که میگفت برای هر دقیقهٔ تأخیر از حقوق، کسر میگیرند واقعاً غیرمنطقی به نظر میرسید. مرخصی هم بهطور کلی محدود و غیرواقعی بود؛ اغلب با دو روز و بهجای آن حدوداً بیست ساعت محسوب میشد و پنجشنبهها را هم بهطور کامل کار میگرفتند. حقوق پایه بود و بعضیوقتها حتی همان هم پرداخت نمیشد. ساعات کاری از حد معمول وزارت کار فراتر میرفت و ناهار از ساعات کاری کم میشد، اما اضافهکاریهای زیادی وجود داشت که حساب و پرداختی برایش نبود. در صورت عقبافتادن کار، انتظار داشتند در دفتر بمانیم تا انجامش کنیم و ثبت اضافهکاری هم نمیشد. با ورود مدیر، همه باید در صف مینشستیم و در غیر اینصورت بهانه میگرفتند. قرارداد که بسته میشد، سفته میگرفتند و نسخهای از قرارداد نمیدادند. هر اعتراضی که میکردی با جملاتی از این دست پاسخ میدادند که «برو بیرون، کارمند زیاد داریم» و با فشار سعی میکردند کار را به نحوی پیش ببرند تا از بیمه بیکاری بینصیب بمانم. کل مجموعه با دوربین کنترل میشد و از پشت بلندگو تذکر میدادند. کار برای تیم برنامهنویسی معمولاً با سپردن تماسهای بازاریابی به ما همراه بود و انتظار داشتند ما پاسخ بدهیم. قراردادها بهطور نیمهتمام بسته میشدند، پول را میگرفتند اما کار را تحویل نمیدادند. در نهایت برای هر مسئلهای تهدیدی وجود داشت؛ اگر سفته داشتیم با همان تهدید، وگرنه بسته به شخصیت و خانوادهمان، تهدید و تهمتها آغاز میشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
پس از ارسال رزومهام به کلینیک روانشناسی نیهاد، دو روز بعد باهام تماس گرفتند و سوالاتی درباره تجربهم با React و Redux مطرح کردند. سپس تسکی سه صفحهای فرستادند که توضیح داده بود چگونه کد تمیز بنویسم، دارای ساختار باشم، از Redux استفاده بکنم و نکات دیگری را رعایت کنم؛ برای انجامش ۷۲ ساعت زمان داده شد. من تسک را تحویل دادم و یک روز بعد گفتند اوکی است و برای مصاحبه فنی دعوت شدم. فردای آن روز، مصاحبه فنی دو ساعتهای داشتم که سوالات از آسان تا دشوار را پوشش میداد و همگی مرتبط و حرفهای بودند. دو روز بعد اعلام شد که مصاحبه نهایی یکشنبه برگزار میشود و بیشتر روی مهارتهای نرم با لید فرانت کار کرده بودم. در نهایت روز بعد، تماس از HR گرفتم و شرایط کاری و تبریک گفتند. من تصمیم رفتم و پذیرفتم و کار را آغاز کردم.
من وارد تیم مهر مام میهن بودم بهعنوان بکاند-نویس و وقتی چند نفر از مدیران فنی ارشد رفتند، اوضاع به طور چشمگیری کنترلشدهتر شد و تصمیمگیریها بیشتر بهنظر حکم صادر شدن میرسید. اخراجها هم حالا خیلی سنگین نیستند، اما بهطور غیررسمی آدمها راحت کنار گذاشته میشوند. یکی از همکاران با پنج سال سابقه بهطور ناگهانی گفتند از فردا نباید بیایند. مخصوصاً در بخش هتلداری جو بهطور قابلتوجهی سمیتر شده و مدیر آن بخش هم نه اخلاق درستی دارد و نه کارش بهخوبی پیش میرود. شرکت فقط از شهرت یک برند بزرگ بهره میبرد و در واقع از بسیاری از استارتاپها وضعیتش بهتر نیست. رفتارهای بچگانه هم کم نیستند و سطح زیرآبزدن و پارتیبازی هم تاحدودی گسترده شده است.
مدیران این شرکت به دلیل ضعف در مدیریت به موبینگ عادت کردند از نشانه های این رفتار تحقیر، توهین ،تخریب شخصیت ،شایعه سازی ،محیط سمی شرکت ،فشار روانی هدفمند به منظور حذف پرسنل و در برخی موارد هم دست به تخریب اعتبار شغلی به منظور عدم کاریابی شغل جدید میزنند در مواردی روابط عاطفی و خارج چارچوب حرفه ایی با پرسنل خانم برقرار میکنند.در این سازمان برای اینکه بتونید آینده داشته باشید مثل مدیر عامل ستاره تابان طب (دوست دختر مدیر عامل) یا مثل اون خانم مدیر محصول (دوست دختر پسر مدیر عامل)باید کاملا مطیع مدیران شرکت باشید به خواسته هاشون نه نگید حتی اگر در صورتی که خلاف نظر شما بود با استعفا شرکت رو ترک کنید اگر در بخش فروش قصد ورود به این شرکت رو دارید احتمال این وجود داره که از اعتبار شما جهت فروش سواستفاده بشه و در فروش های سنگین پورسانت رو بهتون ندن روش مدیران این شرکت اینه که در ابتدا بهتون حقوق و پورسانت رو حتی بیشتر از صحبتی که زده شده میدن اما وقتی فروشتون بالا میره و رقمش قابل توجه میشه بهتون پورسانت نمیدن و در جواب بی احترامی و تهدید میکنن عین جمله مدیرعامل رو نقل میکنم که بد دهنی و بی شخصیتی این افراد رو بشناسید:”گردن اون کسی که پورسانت این فروش رو بخواد میشکونم”درکل در این شرکت وقتتون رو که میبایست در سازمانی که درونش رشد کنید تلف میکنید
عدم پرداخت حقوق و کلاهبرداری برای پرسنل و بیمارها خیلی اذیت میکردن کلاهبرداری میکردن به بیمارها وعده هتل میدادن ولی مسافرخونه راه اهن میبردن پرسنلشون سرپرستا خیلی بی شخصیت و دغل باز و کلاهبردار بودن حقوقو کلا نمیدادن یا چندماه یکبار نصفه نیمه میدادن کارای بیمارو با دروغ راه مینداختن برای یک کامپوزیت و ایمپلنت ساده حتی اگر برای یک دندان بود شیش ماه طول میکشید انجام بدن اصلا توصیه نمیکنم برای لمینیت ام سه ملیارد از بیمارها کلاهبرداری کرده بودن
هیچوقت مسئولیت اشتباهات را نمیپذیرند و فرهنگ کار در این مجموعه واقعاً مخرب است. هر خطای کوچکی را به گردن کسانی میافکنند که از شرکت جدا شدهاند، بدون اینکه خودشان پاسخگو باشند. نمیدانم واقعاً آن فرد قبلی مقصر بوده یا خیر، اما هر چه هست، پاسخگو بودن زیرسوال است. از طرفی مدیرعامل و همکارانش چون مدت محدودی اینجا هستند، اهمیتی به این موضوع نمیدهند و تنها هدفشان خلاصشدن از بار کار در همان زمان کوتاه است.
در حقیقت به نظر میرسد که از نظر حقوقی به اندازهٔ قرارداد برایم کار نمیدهند و به جای شفافیت، وضعیت به شکل قرعهکشی اداره میشود. اجرای تعهدات زمانی هم با استانداردهای مشخص نیست و تحویلها به صورت درصدی ارزیابی میشود، ساعات تحویل هم بهنظر ساعات غیرمعقولی است، مثل ساعات سهصبح یا نیمهشب. دورکاری به معنای واقعی رباتگونه نیست؛ ما تعطیلی رفتوآمد داریم اما انگار حساب نشده یا دستِ کماهمیت تلقی میشود. بزرگترین مشکل اینجا این است که مسئولان هیچوقت قبول مسئولیت نمیکنند و به جای عذرخواهی دنبال مقصر میگردند یا گاهی بهنوعی کارمند را مقصر جلوه میدهند. کار سنگین با حقوق کم انجام میشود و بینظمی مدیریتی شدیدی حاکم است؛ برای توجیه کمبودها از ابزارهایی مانند ماشین ترجمه بهره میگیرند. در نهایت انتظار پذیرش اشتباهات و جبران خسارت وجود ندارد و من هیچ نقطهٔ مثبتی از اینجا نگرفتهام؛ تنها ستارهای که دادم نتیجهٔ اجبار نرمافزاری بود.
به من گفتن کارشناس CRM بگیرن اما کارهایی که ازم میخواستن ارتباطی با CRM نداشت. بیشتر شبیه نیروهای خدماتی بودم: پشت میز نشسته بودم، به مشتریها راهنما میدادم، مسیرهای آسانسور و دستشویی رو نشون میدادم و کارهای دمدستی دیگهای انجام میدادم. ماه اول برای بیمه پرداختی نداشتن و دو هفته بعد گفتن نیای سر کار، درحالی که قراردادِ آزمایشی یک ماه بود. سه روز اول هم فرستادن طبقات پایین ساختمان با بهانهٔ آموزش ساختمان. فضای شرکت کاملاً پادگانی به نظر میرسید؛ حس میکردی در یک ملک شخصی کار میکنی و مدیریتی بیروح حاکم بوده و رفتاری سرد از سوی سرپرست با ما داشتند. به طور کلی به نظر میرسید هدف، جذب نفر خدماتی یا حراست است تا یک کارشناس CRM.
برای انجام مصاحبه به عنوان موبایلنویس، با دو نفر از تیم فنی اپ تماس تصویری گرفتم و وارد جلسهای با سوالات کاملاً تخصصی شدم. پس از آن، یک پروژه تسک برای من فرستادند و یک هفته فرصت دادند تا آن را تکمیل کنم. پس از ارسال تسک، مصاحبهای دیگر با مدیر فنی برگزار شد و نهایتاً از طریق ایمیل اعلام کردند که رد شدم. برخورد تیم حرفهای و مهیای سوالات نیز مثبت بود، هرچند از نتیجه ناراحت شدم. اگر تسک به شما بدهند، حتماً سعی کنید در همان بازه زمانی اقدام به ارسال کنید.
بهعنوان کارمند دورکار، تجربهام از همکاری با این مجموعه را مطرح میکنم. مشکل اصلی از نظر من، عدم بیمهشدن نیروهای دورکار بود که برای من اهمیت زیادی داشت. با گسترش پروژهها، تصمیم گرفتم از شرکت خارج شوم؛ اما مدیر پروژه را فردی مهربان و شریف یافتم و از لطف و حمایتهایش کمال تشکر را دارم.
همهی تصمیمات کلیدی را در دست دارد و حتی در پیادهسازی ویژگیها نظر میدهد؛ گویا وظیفهی مدیریتم این است که فقط بدهد چطور کد بنویسیم. فشار کاری خیلی بالاست و وعدههای ارتقا و افزایش حقوق هم اغلب فقط حرف است. حقوق، بهخصوص، انصافاً پایین است. اگر نتوانی بهطور مستقل حق و حقوقت را پیگیری کنی، به راحتی به ساکنانِ وعدهها میخورند و گرفتن مرخصی هم، چه از نظر زمانی و چه بهلحاظ روزهای هفته، با دردسر همراه است. به تیم فنی اعتماد کمرنگی وجود دارد و هر نقدی که مطرح کنی؛ پاسخشان این است که من رئیسم crews و این را میخواهم. خلاصه با چند وعده و امکانات حداقلی سعی میکنند نگهمان دارند.
مصاحبه خیلی با تاخیر شروع شد و همینطور قبل از انجام مصاحبه مجبوز به انجام یکسری تست روانشناسی شدم که یکساعت زمان بنده رو گرفت و همینطور مصاحبه با کلی تأخیر شروع شد و همینطور بخوام بگم تمامی افراد داخل شرکت انگار از دماغ فیل افتادن و به شدت فضای سمی بود
من اونقدر از تجربهام راضی بودم که بخوام دربارهاش با صراحت صحبت کنم؛ همکاری با تیم خیلی انرژیبخش و دوستداشتنی بود و خاطرات خوب زیادی ازش دارم. ما با هم با شور و اشتیاق همکاری کردیم و فضایی پویا و مثبت داشتیم.
اولین تجربهکاریام رو توی بیمارستان کیان داشتم و از نظر من تجربه خوبی برای ورود به بازار کار بود. در اینجا ساختار مدیریتی خیلی مشخص و سازمانیافتهای وجود نداره و فناوریهای استفادهشده عمدتاً قدیمیاند. اگر دنبال یادگیری و به دست آوردن تجربه باشی، سال اول میتونه زمان مناسبی باشه، اما انتظار رشد چشمگیر در مدت کوتاه خیلی واقعبینانه نیست.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
من واقعاً اینجا با اعصابِ شکن کار میکنم؛ هر بار مدیران میخواهند در جزئیات فنی نظر بدهند، حال آنکه تخصصی در آن حوزه ندارند و بهطور مداوم دخالت میکنند. رفتار تیم منابع انسانی هم رضایتبخش نیست. حقوقمان همیشه با تاخیر و تأخیرهای گاهبهگاه و بیپاسخ مواجه است. مدیران از بالا به پایین رفتار میکنند و همواره دنبال پیدا کردن ایرادند. برنامهریزی و بهکارگیری کارها هم وضعِ مناسبی ندارد؛ بهطور ناگهانی میگویند کارِ خاصی تا فردا باید انجام شود و باید فوراً تحویل بدهیم.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
هیچ امتیاز،امکان پیشرفت ،مزایا و حمایتی از پرسنل ندارند کارکرد ها از اسفند ۱۴۰۴ تا مرداد ۱۴۰۵ به صورت شیفتی و در ماه ۱۰ روز هست که پرسنل مثل کارگران روزمزد حقوق میگیرن و ۱۰ روز حقوق و ۱۰ روز بیمه براشون رد میشه . اکثر مدیران فقط در حوزه درمان سواد دارند ، خروجی پرسنل حداقل ماهی ۱۰۰ نفر است ،تسویه حدود ۲ سال عقبه و پکلی که بعد از ۲ سال پرداخت میشه کاملا بی ارزش شده، حقوق تمامی پرسنل حداقل وزارت کار هست و مابه تفاوت تحت عنوان سایر مزایا است و درصدی که هر سال حقوق ها افزایش داده میشه رو فقط به همون قسمت حداقل حقوق اعمال میکنن، هیچگونه قراردادی به پرسنل نمیدن اگه بخواهی از بیمه بیکاری استفاده کنی هیچ همکاری با هیچ پرسنلی نمیکنن. به راحتی افراد و تعدیل و اگه خودت استعفا بدی حق و حقوق ماه آخر و پرداخت نمیکنن. حقوق و عیدی و به صورت اقساطی ( مثل پول توجیبی) پرداخت میکنن. عیدی ۱۴۰۴ در ۳ قسط ، از فروردین تا تیر ۱۴۰۵ پرداخت کردند.
شرکت یگانه را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه توضیح بدهم: در اینجا انرژی و اعصابم به شدت تحت فشار بود. پرداختیها غالباً به صورت قطعهقطعه و با تأخیر انجام میشد و برای دریافت پرداختها باید پیگیر و مقاوم میماندم. بیمه هم عملاً فقط به چند نفر اختصاص داشت و برای بقیه خبری نبود. اگر تصمیم میگرفتم بخش را ترک کنم، با تهدیدهایی مثل دریافت نکردن آخرین حقوق یا نیاز به تضمین در قرارداد مواجه میشدم و بعضی وقتها برای گرفتن حقام باید دعواها را پیش میبردم. وقتی از حقم صحبت میکردم، با توهین و تحقیر روبهرو میشدم و در نهایت با من درگیر میشدند. مدیران هم پروندههای زیادی از نفرات تحتِ مدیریتشان برای شکایت در اداره کار داشتند. از لحاظ کاری هم معمولاً وظایف اضافی و کارهای اذیتکننده به من محول میشد و خبری از فرصتهای رشد یا یادگیری نبود. خلاصه اینکه احساس میکردم وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود.
وقتی وارد این مجموعه شدم از همان نگاه اول حس کردم فضای کار با آنچه قبلاً دیدم تفاوت دارد. همکاران باصفا هستند و دائم کمک میکنند؛ وجود چنین حمایتی کار را روانتر میکند و انگیزه را بالا میبرد. مدیران واقعاً به ایدهها و پیشنهادها احترام میگذارند و این امر باعث میشود احساس کنم حضورم ارزشمند است. برای من اهمیت داشت که تنها انجام وظایفم را بر عهده نگیرم، بلکه در تصمیمگیریها هم نقش داشته باشم و اینجا چنین فرصتی فراهم است. به نظر من اینجا صرفاً یک محیط کاری ساده نیست؛ مکانی است که میشود یاد گرفت، رشد کرد و با آرامش مسیر حرفهای را پی گرفت و این موضوع برای آیندهام نویدبخش است. همچنین به کارآموزها و تازهواردها فرصت میدهد و تحمل میکند تا اشتباه کنن تا در نتیجه یاد بگیرند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.