در شرکت گلدیران کار میکنم و تجربهام با الجی شرایط حرفهای را برایم روشن کرد. مسیر شغلیم تغییرات همیشگی دارد و هرکس که فکر میکند توانایی دارد، فرصت برابری برای نشان دادن خودش پیدا میکند، اما نگاه غالب در محیط کار همچنان سنتی و مردسالار است و دخالت مستقیم در کار نیست. معمولا چند مدیر خارجی هم حضور دارند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس کردم فضای کار خیلی حساس و پرتنش است و به نظر میرسید مدیران بدون هماهنگی با تیم تصمیم میگیرند. با وجود فرصتهایی که برای توسعه داشتم، جو کار خیلی ناسازگار بود و برای من یک برنامهنویس، پیشرفت بهطور قابل توجهی محدود به نظر میرسید. همچنین شنیدم ممکن است برخی مسائل بیمه بهطور غیرمنتظرهای پیش بیاید، که این هم وجه منفی محیط کسبوکار را تقویت میکرد. به طور کلی، تجربهام از پلاکو برای من رضایتبخش نبود و توصیه نمیکنم اگر دنبال محیطی آرام و سازنده برای رشد حرفهای هستید.
به دلیل کوچکی شرکت و فضای کاری آرامشبخشش، من به عنوان کارشناس شیمی اینجا کار میکردم. مجموعه شامل دو شیمیدان و یک مدیر داروساز بود و کارها به سبک واحد کنترل کیفیت یک شرکت دارویی انجام میشد با این تفاوت که حجم کار کمتر بود. مزیت اصلی این کار، یادگیری کار با دستگاههای آنالیز و انجام تستهای کیفی دارویی بود. اما حقوق پایه معمولا براساس حداقل حقوق وزارت کار تنظیم میشد و جز بیمه چیز دیگری به کارمندان تعلق نمیگرفت. از طرفی فضای کوچک و کمجمعیت، همراه با نوع کار، فرصتهای رشدی و پیشرفت شغلی را به شدت محدود میکرد.
به خاطر تجربهای که داشتم، میخواهم از وب وان برای کسی که دنبال فضای کاری کمتنش و منظم است نگویم. تجربهام نشان میدهد که قوانین کار و شیوه رسیدگی به شکایات کارفرماها در این شرکت چندان شفاف نیست و میتواند مشکلاتی ایجاد کند. پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشود و این موضوع منظم نیست. جو کارمندان آرامشبخش نیست و احترام به کارمند کم دیده میشود. اعضا گاهی زیرآبزنی میکنند و در زمان تسویه داستانهای متفاوتی برای تو میآورند تا متقاعد شوی. وعود و promises غیرواقعی داده میشود و در نهایت حقوق چند ساله به تاخیر میافتد و تا زمانی که از طرف مقابل چیزی نگویی، تسویه انجام نمیشود. پیشنهاد نمیکنم، بهخصوص برای برنامهنویسان. دنبال فرصتهای پیشرفت و آرامش بیشتری باشی بهتر است.
در اینجا احساس میکنم ارزشهای فرهنگ سازمانی در داتین به درستی پیاده نشده بود و برخورد با تیم پشتیبانی آنگونه که انتظار داشتم، نبود. اگر دنبال محیطی باشید که با کلمات تند و گاهی توهین همراه باشد و در کنار آن ساعات کاری طولانی هم داشته باشید، اینجا شاید گزینهای باشد که به آن فکر کنید، اما من چنین تجربهای از شرکت نداشتم و این فقط برداشت من از فضای کار بود. کمی ناامیدی هم نسبت به رفتارهای فرهنگی شرکت وجود داشت؛ به نظر میرسید تلاش کافی برای بهبود اخلاق سازمانی و پذیرش نقدها وجود ندارد و ضروری است تا منابع انسانی بهبود قابل توجهی در این زمینه انجام دهد. حقوق هم با معیار مشخصی تعیین نمیشد و بحث مذاکره در ابتدای قرارداد به عنوان نقطهی آغاز قرارداد مطرح میشد.
دوست داشتم یکی دو خط درباره تجربهام بگم تا شما بدونید به چه جایی نرید. من در شرکت ناواکو به عنوان برنامهنویس کار میکردم و به طور کلی فضای سازمانی را پر از چالش میدیدم. ساختار شرکت بر پایه روابط شخصی استوار بود و از مدیرعامل تا پایینترین سطح، به دلیل این روابط به پستها رسیده بودن. بیشتر مدیران سطح پایین کارکنان معمولی یا حتی کمصلاحی بودن که از طریق چاپلوسی جایگاهی به دست آوردن. چیزی که به چشم میاومد این بود که گاهی مدیران بدون دلیل رفتار تند یا حرف غیرفنی میزدن و از طرفی تبعیض هم وجود داشت و از کارکنان انتظار داشتن تا تأیید رفتارشون کنن. مثلا مدیر زیرساخت که حتی مدرک کامپیوتری هم نداشت، یه بار با یکی از همکاران سر اینکه چرا اون شخص داکیومنت فنی میخونه دعوا کرد. وجود داد و هوار و اتهام زدن به کارکنان برایم عادی شده بود. در کنار اینها، بهتر بود هیچوقت ظاهر حرفهای از خود نشان ندی چون اثر رفتارشون در کار و روانی افراد به شکلهای مختلف خودش رو نشون میداد. وقتی به مدیرها پاسخ منفی میدادیم یا چیزی بیش از بله قربان نبود، بعدا در کار یا فضای تیمی ضربههای سنگین میدیدیم یا حتی شاید بدون اطلاع قبلی به تیم دیگری منتقل میشدی. خیلی وقتها هم میدیدم که اگر از یک مدیر بیشتر میفهمیدی، به خاطر این موضوع فشار میآوردن. پایان هر سال هم تعدادی از کارمندانی که به اندازه کافی از نظر مدیران محبوب نبودن خاموش میشدن تا چرخه ارتباطی مدیران با زیردستان حفظ بمونه. از نظر فرهنگی، فضای سازمانی تا حد زیادی مذهبی بود و انتظار میرفت که افراد اصول اخلاقی و موازین رو رعایت کنن. حقوق هم معمولا بالا یا حتی متوسط نبود و افزایش حقوق در میانسال معنی خاصی نداشت. با وجود همه اینها، تجربه من اشتباهی بود که دوست دارم شما تکرار نکنید. در نهایت، از وقتی که داشتم در این شرکت بودم خیلی پشیمونم و امیدوارم شما این مسیر رو تجربه نکنید.
من در پرنیان پردازش پارس به عنوان برنامهنویس کار خود را دنبال میکردم و عموما دیدم که دیگران از جنبههای مثبت صحبت نمیکنند؛ اکثر اوقات آدمهایی که ناراضی هستند سعی میکنند شرکت را به نوعی زیر سوال ببرند و برای چنین کارهایی وقت میگذارند. با این حال در طول یک سالی که در این شرکت فعالیت داشتم، تجربهای نسبتا مطلوب و باکیفیت به دست آوردم. نظم کاری و اصول بهروز که در شرکتهای ایرانی کمتر مشاهده میشود، برای من نقطهی قوتی بود. جوانان را تشویق به پیشرفت میکردند و تیمها را با رهبری از جانب افراد باتجربه همراه میساختند؛ با کار روی تازهترین فناوریها و برگزاری آموزشهای هفتگی، نکاتی قابل توجه نصیبم شد. به عنوان مثال، پنجشنبهها بعدازظهر وقتی تلفن شرکت به حالت تعطیلی میرود، همان لحظهها فرصت دیدن جلسات آموزشی داخلی و حتی تماشای فیلم در بخشهای مختلف فراهم میشد. هر هفته هم برنامههای فردی اعضا در قالب اسپرینت مشخص میشد و به صورت کاملا حرفهای مدیریت میشد.
توی پی پینگ بیشترین اهمیتی که برام داشت اعتماد مدیران به تیم بود. از لحظه ورود به شرکت فهمیدم هدف مشخصی وجود داره، ابزار لازم در دسترسمه و راهنماییها بهجا و مرتب ارائه میشه و به من اعتماد میدن تا به اون اهداف برسم؛ این اعتماد به رشد فردیم کمک زیادی کرد و برای حفظ نتیجهها مصممتر شدم. با همکارانی که رفتار دوستانه و حمایتی از خودشون نشون میدن، سریع با پروژه آشنا شدم، هرچند فرایند آنبوردینگ همچنان میتونه فشار زیادی بیاره. شرکت موفقیتش رو وابسته به پیشرفت پرسنل میدونه و با جملات شعاری از تو نمیخواد که بهتر شی، اما همون حس درونی پیوستهبهبهتر بودن رو درت ایجاد میکنه که همواره باید بهتر باشی. از طرفی برای آموزش نیروها هزینه میکنه و برای کاهش استرس و جدیت کار، برنامههایی مثل بازیهای گروهی یا مسابقات کامپیوتری داره. به نظرم دارم از نقاط قوت پی پینگ صحبت میکنم اما واقعیت اینه که نقاط ضعفش بهخاطر محدودیت منابع و ماهیت استارتاپی شرکته و نه ضعف تیم مدیریت یا همکاران؛ با وجود قابلیتها و تلاشها، پروژهها میتونن با این محدودیتها روبهرو باشند و با موفقیت دنبال بشن.
به این شرکت نپیوندم چرا که با دیدن شرایط کار و روالهایش احساس میکنم نه تنها سودی عایدی ندارد بلکه فشار و بیثباتی هم وجود دارد. ارکان شرکت به شدت نامشخصاند و رفت و آمد بالاست، به طوری که اکنون فعالیتهای عملی تقریبا متوقف شده و بخش زیادی از کارکنان به دلیل مطالبات معوقه از کار جدا شدهاند و پیگیریهای قانونی در جریان است. اگر هدفم رضایت خدا و دریافت پول باشد، اینجا فایدهای ندارد و نتیجهای عاید نخواهد شد.
ماجرا رو از زاویهای با احساس و واقعبینانه بیان میکنم: در ماه چهارم همکاری با شرکت سینداد تصمیم به ترک گرفتم، چون احساس کردم منابع و حمایت لازم برای کارم فراهم نیست. مواقعی که میخواهم حقوقم را بگیرم، واقعا انگار مدیرم میخواست با من مقایسه کند و بگوید برای من میتوانست دو یا سه نفر دیگر استخدام کند یا برای من هزینه کرده و مانیتورهایی خریده است؛ این رفتارها من را به فکر فرو برد که مسیرم را جدا کنم. از همان ابتدا هم وعدههایی داده شد که هرگز محقق نشدند، ضمن اینکه در زمان جذب و مصاحبه برای تشکیل تیم، صحبت از این بود که شاید اصلا تیمی ساخته نشود یا دنبال کردن برنامههای اولیه سال لازم نباشد.
دوست دارم بگم که در بخش فنی این شرکت مشغول به کارم و از دیدگاه خودم به رفتار برخی همکاران نگاه میکنم؛ گاهی فکر میکنم کسانی که نسبت به من دیدگاه منفی دارند، شاید به دلیل نرسیدن به توافقی بوده و برای آرام کردن اعصابشون از این رویکرد استفاده میکنند. در رابطه با کار در روزهای تعطیل، مدت زیادی است که اجباری نیست و آن بازهای که الزام وجود داشت هم فقط برای مدتی کوتاه بود، به کسانی که کارشان را درست انجام نمیدادند مربوط میشد. با این حال، فضای کار بسیار مناسب بود؛ برای استراحتگاههای ناهار و شام و صبحانه، امکانات خوبی فراهم میشد و برای اضافهکار هم به خوبی جبران میشد تا آن ساعات اضافه برایشان دشوار نباشد. مدیریت شرکت را کاملا حرفهای و کاربلد میدانم؛ به نیروها انگیزه و انرژی میدهد، اما همچون هر مدیر با تجربهای به دنبال نیروهای قوی است و این به هیچ وجه نافی ارزش خود مدیر نیست بلکه نشاندهنده تمایل به رشد شرکت است. به هر حال، آرزو دارم این فرهنگ در جامعه ما جا بیفتد که افراد به جای تلافی یا اتهامزنی و دروغ، از ناراحتی و عصبانیت با طرز برخورد مناسب بیرون بیایند.
در روزهای ابتدایی با وجود فشار کاری، من از کار در تیم پشتیبانی ناچار میشدم با وجود ارتباط مستقیم با مشتریان، برای رفع باگها همراه تیم توسعه باشم و این شرایط، من را با چالشهای غیرمنتظرهای روبهرو میکرد. پرداخت حقوق بهطور منظم نبود و موضوع بیمه هم به درستی پیگیری نمیشد. پروژهها پر از باگ بودند و به من و همکارانم میگفتند تنها باید به آنجا برویم و با گلایه و بیصبری از کنارشان بگذریم. در کنار این موارد، انگیزهای برای یادگیری واقعی چندان مشاهده نمیشد و فضا برای رشد تخصصی کم بود. طرف مقابل در پاسخ، توضیح داد که دیرکرد حقوق به عوامل متعددی مرتبط است و مدیران شرکت سعی دارند حقوق کارکنان را بهموقع پرداخت کنند و منابع لازم برای این کار را تأمین میکنند. همچنین بیان شد که حق بیمه بهموقع پرداخت میشود و شرکت با فراهم کردن فضای مناسب برای یادگیری و رشد حرفهای تلاش میکند. دربارهی چالشهای پروژههای نرمافزاری هم تأکید شد که این مسائل به عهده تیم توسعه است و با دانش و توان تیم حل میشود. همچنین در ابتدای کار شرح وظایف به من مشخص شد تا وظایفم روشن باشد و از پذیرفتهشدن هر کار خارج از حیطهی تعیینشده جلوگیری شود؛ در صورت برخورد با چنین مواردی، باید به مدیریت اطلاع داده و طبق روال عادی به امور محوله و تخصصی خودم رسیدگی کنم.
در یک تجربه کاری کوتاه با تیوا سافت به عنوان مدیر پروژه قدم گذاشتم و خیلی زود متوجه شدم اوضاع به چه صورت است. به مرور فهمیدم شرکت برای کارکنان حقوقی در نظر نمیگیرد و در نهایت به شکایت منجر میشود. در تیمی که با من همکار بودند، خودم، دو نفر تازهوارد و یک همکار قدیمی نتیجهای مشابه گرفتیم؛ هیچکدام حقوق دریافت نکردیم. به بهانههایی مثل انجام ندادن کار یا ناقص بودن تحویل پروژه، این وضعیت تداوم یافت. وقتی با همکاران قدیمی صحبت کردم، فهمیدم روند پرداخت حقوق در شرکت چنین است و ممکن است برای سایر کارکنان هم تکرار شود. به طور کلی تنها به این نتیجه رسیدم که همکاری با این شرکت را نباید قبول کرد، حتی اگر حقوق بالایی پیشنهاد بدهند. اگر تصمیم گرفتید با آنها کار کنید، هیچوقت سفته نپذیرید و حتما شرایط کاری را روشن بنویسید و پرداختها را با پیگیری جدی دنبال کنید. در برخی مواقع تا دو شب دیر وقت تماسهای کاری داشتم تا پروژه را جلو بیندازم و گاه با فرض داشتن ۸ تا ۹ ساعت کار روزانه، به ۱۷ تا ۱۸ ساعت کار در روز میرسیدم. به من قول داده میشد که اگر چند روز صبر کنم و کار را کامل تحویل بدهم، دستمزد پرداخت میشود؛ اما پس از تحویل کار معمولا هیچ تماسی پاسخ داده نمیشد. تا کنون با بررسی اخبار داخلی متوجه شدم حداقل یازده نفر دیگر غیر از من یا در فرآیند شکایت هستند یا قصد شکایت دارند.
به محض ورود به مجموعه، به من میگفتند با تکنولوژیهای خوبی کار میکنیم، اما وقتی قرارداد بسته میشدیم، پیادهسازی آغاز میشد و پروژهها اغلب روی وبفرمهای قدیمی بود و هیچکدام از آنها از نظر سطح علمی قابل توجه نبودند. هر چه من بلد بودم به سرعت فراموش میشد و هیچکدام از پیشنهادها و امکانات مناسب را دریافت نمیکردم. روابط خارج از کار به صورت باندی و خیلی محدود بود و حقوق هم آنطور که انتظار داشتم نبود. در کل توصیه نمیکنم به این شرکت پیوشت کنم؛ به نظر من هیچ مزیت ملموسی ندارد و واقعا وقت آدم را تلف میکند.
وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم مهمترین چیزی که اکثر شرکتها به آن توجه نمیکنند، فرایند آغاز همکاری است؛ اینجا از همان روز اول به خوبی مسیرها و توضیحهای لازم را در اختیارم گذاشتند. فضای شرکت فرهنگی است و با کارکنان با احترام و صمیمیت برخورد میشود. تیم جوان و باانگیزه، کارها را با پشتکار پیش میبرند و احتمالا در پروژههای مختلفی سهیم میشوید که به خوبی مدیریت میشود. همه اعضا به یکدیگر نگاه برابر دارند و جو به شدت دوستانه است؛ میتوانید به راحتی ایدهها و نظراتتان را مطرح کنید. برای گرفتن مرخصی نیازی به توضیح زیادی ندارید و احترام و بازخوردهای مثبت دریافتی را به خوبی احساس میکنید. از زمان شیوع بیماری کرونا همهی کارکنان دورکار شدند و تا امروز حضور اجباری نیست. ساعتهای کاری بسيار مناسب است و در صورت نیاز میتوانید اضافهکاری هم انجام دهید.
شرکت آریا اندیش سورنا را تجربه کردم و میخواهم از حال و هوای کار در اینجا بگویم. از اواخر اردیبهشت کارم را آغاز کردم و قرارداد سه ماههای بهعنوان آزمایشی داشتم که در آن حقوق سه ماهه برابر با ۷۰ درصد پرداخت میشد و در صورت تمدید، بخش باقیمانده ماههای قبل تسویه میشد. تمدید قرارداد اتفاق افتاد. اغلب اعضای تیم فنی دورکار بودند و هنوز هم هستند؛ این موضوع برای خیلی از اطرافیان سوالبرانگیز بود. اکنون تعدادی از همکاران از شهرستان با ما همکاری میکنند. به دلیل شرایط آغاز به کار و جلسات حضوری کنار مدیران، امکان دورکاری برای من فراهم نبود، اما پس از کمتر از دو ماه مدیریت اعلام کرد که میتوانم بهصورت دورکار فعالیت کنم. در مرداد به مناسبت نهمین سالگرد تأسیس شرکت، جشن سورپرایزی گرفتیم. در آبان، به دلیل حسن انجام کار در دوره دورکاری و بهبود کیفیت کار، پاداشی پرداخت و اتفاقات خوشایندی برای تیم رقم خورد. نکتهای مهم که میخواهم به آن اشاره کنم این است که ما همکار با ضعف بینایی بالا داریم که بهعنوان بکاند کار فعالیت میکند و مدیریت بدون تبعیض در ارزیابی کیفیت کار نیروی معلول هم توجه میکند. به نظر من موفقیت در آغاز و تداوم همکاری به این است که خودمان از کار، محیط کار و همکاران چه انتظاری داریم را بدانیم. من فقط برای پول کار نمیکنم؛ اهل نمایش نیستم و به کارم تعهد دارم و این رفتار از سوی مدیریت هم دیده میشد. نتیجه چنین شرایطی، حال روحی من در محیط کار فعلی را بهطور قابل توجهی بهبود داده و نسبت به شش سال قبل تفاوت زیادی احساس میکنم.
دلم میخواست وقتی وارد این شرکت شدم، انتظار دیگری میرفت؛ اما روند کار به هیچ عنوان رضایتبخش نبود. قرارداد را به تعویق مینداختن و بابت پرداخت مبلغ بیمه هم مطابق وزارت کار عمل نمیشد. فضا پر از حرف و ادعا بود و چندان جای رشد و پیشرفت وجود نداشت. منابع انسانی را حرفهای نمیدانم و گاه خلاف واقعیتها را نیز مطرح میکردند. فرصت ارتقاء در اینجا برای من یا همکاران کم بود و اغلب تصمیمها بر پایه دیدگاه افراد قدیمی و مدیران جاری میگرفت. حتی اگر دانش و تواناییمان به سطح بالاتری میرسید، مسیر پیشرفت روشن نبود و حمایتی هم در این زمینه مشاهده نمیشد. همچنین محدودیتهای زیادی برای دورکاری وجود داشت که به هیچوجه به کارمندان ارائه نمیشد.
دوستانه توضیح میدم که من از شرکت یسنا جدا شدم و این تجربه رو بازگو میکنم تا تصویر بهتری بده. در محیط کار هیچ فرصت واقعی پیشرفت وجود نداره و به جای رشد، فقط فاصلهای از ما ایجاد میشه. اکثر اوقات به عنوان اپراتور وبسایت در نظر میگیرید، اما این رو خیلی زود به رو در رو نمیگن و مجبور میشم زیر فشار کاری بایستم. حقوق به طور نامنظم پرداخت میشه و مدیرعامل گاهی خودش رو حقدار میدونه که هر وقت دلش بخواد چک حقوق رو امضا کنه. این نگاه باعث میشه احساس کنم چیزی که بهش نیاز دارم، وجود نداره و جریان قرارداد هم با وزارت کار بسته میشه تا مطمئن بشن راحتتر بتونن حقمو بخورن. حواشی زیادی تو شرکت هست و دو سه نفر به عنوان نورچشمی، عامل اصلی این حواشیاند که به خیلیها فشار میآره. لید تیم هم از نظر فنی توانایی کافی نداره و به ویژه لید فرانتاند علاوه بر کمبود دانش فنی، حتی سافتاسکیل مناسبی هم نداره. بعد از ترک از شرکت، هنوز تسویه انجام نشده و تا الان هم روی خودشون نمیخوان واضح صحبت کنن. اینجا نه از نظر فنی کمکی احساس میکنی و نه آرامشی هست که بهش نیاز داری. مسیر پیشرفت هم برای شما هموار نمیشه و حتی با وجود تلاش، با تحقیر مواجه میشید. به نظر میرسه تنها راه پیشرفت در اونجا، چاپلوسی و نادیده گرفتن رئالیتهاست.
شرکت پارس فناوران مبتکر برای من تجربهای بود که با وجود نکات مثبت، نقاط منفی زیادی هم داشت. در شروع کار، مدیران فضای تصمیمگیری باز و حمایتگرانهای فراهم میکردند و اگر مشکلی پیش میآمد، فرصت بود تا با کمک آنها راه حلی پیدا کنم. برای کار با تنها دانش پایه پایگاه داده هم میشد شروع کرد و تاکید میکردند که به بقیهی دانشهای تخصصی نیازی نیست. حقوق و مزایای کامل ارائه میشد و با رویکردی محترمانه با افراد مسئولیتپذیر برخورد میشد. اما جنبههای منفی هم خیلی واضح بود. اگر میخواستی با همان مهارتهایی که یاد گرفتهای سالها به کار بپردازی، اینجا جای خوبی بود چون با فریمورک سازمانی کار میکردیم و تسلط روی پایگاه داده بالا میرفت. نظم پروژهها وجود نداشت و گاهی یک پروژه برای یک ماه به دست یک نفر میافتاد و ناگهان به دیگری میسپردند؛ یا ممکن بود صبح تسکی بدهند و تا عصر تحویل بخواهند. وقتی نمیشد، توجیه میکردند که نمونهای از فرایندهای پشت صحنه است و فرهنگ عدم شفافیت زیاد بود؛ گاه پروژهای بود که قبلا افراد قبلی رویش کار کردهاند و حالا باید دوباره از نو آغاز شود. تعداد زیادی از تیم تنها به ظاهر فعالند و بعضیها به سختی کار میکنند. فشار کار برای فرد مسئولیتپذیر بالا بود و انگیزهی من دچار اغتشاش میشد وقتی میدیدم دیگران همت نمیکنند. با وجود اهمیت حفظ دادههای مشتری، مسئولیت تغییر دادهها بسیار زیاد بود و گاهی کنترلها کم بود. نیازمندیهای مشتری را باید بهتنهایی استخراج میکردم، جلسه میرفتم، مستندات مینوشتم و در نهایت همه چیز را بهعهدهی خودم میگذاشتند. بینظمی در فرایندهای توسعه هم محسوس بود. تیم اسکرام و اجایل آنطور که باید، معنا پیدا نمیکردند و گاه میدیدم که یکی یک هفته هیچ کاری نکند و پیگیری نشود، اما از من انتظار میرفت که به موقع تحویل دهم. وجود گیت بههمراه نبودن فرایندها هم نبود و کدها مستقیم روی سرور قرار میگرفتند و اگر اشتباهی رخ میداد، امکان برگشت نبود. پروژههایی هم وجود داشت که از ابتدای کار پر از ابهام بود و تنها وقتی آغاز میشد روشن میگشت که ممکن است همهچیز به هم بریزد. از نظر ورود به کار، عدم دیدهشدن تلاشهای اضافی من و حقوق برابر با افراد کمکار هم تجربهای آزاردهنده بود. وعدههای اجرایی نشدهای هم وجود داشتند، بهخصوص در زمینهی پیشرفت شغلی که بهنظر میرسید انجام نمیشود.
از آغاز کار در لامینور با انگیزه و اشتیاق وارد شدم و به عنوان کارآموز وب شروع به کار کردم. در اینجا نکتهای که بیش از همه به چشم میآمد، احترام بالایی بود که از همکاران و مدیران دریافت میکردم و به عنوان کارآموز هرگز کاری بیهوده به من محول نمیشد؛ تمامی وظایف برای تقویت توانمندیهایم و پیشبرد اهداف شرکت طراحی میشد. وضوح مسائل مالی، کاری و زمانی و تعهد به آنها از ویژگیهای مثبت تجربه کار در این تیم بود که کمک میکرد احساس اطمینان و شفافیت بیشتری داشته باشم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.