در حال حاضر به صورت تماموقت در واحد مدیریت محصول شرکت باسلام مشغول به کارم و این کار کمتر از یک سال طول کشیده است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در حال حاضر بهطور تماموقت در شرکت بانی مد مشغول به کار هستم و مدت آن کمتر از یک سال است.
مدت سه تا پنج سال است که به طور تماموقت در بخش تولید محتوا شرکت بانی مد مشغول به کارم و احساس فرسودگی روحی و روانی دارم.
برای مصاحبه با من خیلی سوالهای سطحی و نمونه کارها را خواستند که من همراه خودم آوردم و ارائه دادم. آنها ظاهرا کاملا مسلط نبودند و شرکت بهصورت خانوادگی توسط زن و شوهری اداره میشد. به شدت عجیب به نظر میرسید و در کل فرایند مصاحبه برایم راحت بود، اما احتمالا فقط نمایش بود. بعد از ورود مشکلات آغاز شد؛ به هیچکدام از وعدههای حقوق، بیمه و مواردی که در مصاحبه مطرح شده بود عمل نمیشد. جالب بود که مدیرعامل در طول مصاحبه سیگار میکشید. من تنها کمی بیشتر از یک هفته کار کردم و سپس همواره مشکل از طرف شرکت بود؛ هر روز مأمور حضور داشت و درگیری ایجاد میشد. زن و شوهر و پسری هم آنجا بودند و هیچ الگویی برای سازماندهی وجود نداشت و اوضاع بینظم بود. تقریبا همه نیروها پس از سه ماه به دلیل پرداخت نکردن حقوق بیرون میرفتند و دوباره نیروهای جدید میگرفتند و این چرخه ادامه داشت. به همگان توصیه میکنم به هیچوجه به آنجا ننرخید، حتی برای مصاحبه وقتتان را تلف نکنید. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: دنبال افراد ساده و بیدندان اعتراض نبودند که نتوانند از حقوقشان دفاع کنند.
در شرکتی که واقعا به همکاری دوستانه و فضای گرم شناخته میشود، به صورت تماموقت مشغول کارم و این تجربه را به مدت یک تا سه سال تجربه کردهام.
در واقع با وجود شرکت علی بابا بهترین تجربهای بود که تا حالا داشتم؛ حدودا در یک جلسه مصاحبه با چند نفر از بخشهای مختلف پذیرفته شدم در حالی که با برخی شرکتها، چندین مرحله مصاحبه برگزار میکنند. در طول دوره همکاری، به دلیل برخی دلایل تعدیل شدم اما واقعا از شرکت پشتیبانی داشتیم و سعی میکرد خدمات و پاداشی ارائه بدهند تا مشکلی برای ما پیش نیاید. در مصاحبه با علی بابا، خود واقعیم بودم و احساس میکنم کاملا درک کردند، در حالی که با برخی شرکتهای دیگر مصاحبهها طوری بود که از من انتظار داشتند تنها مدل خاصی از خودم را نمایش دهم و بس. اما باور دارم با این شرکت باید همانی بود که هستی را نشان بدهی و با انرژی بالا حضور پیدا کنی. به کسانی که قصد ورود به این شرکت را دارند، توصیه میکنم صبور و با حوصلهی بسیار زیادی باشند؛ به دلیل حجم بالای کار، این صفت نسبت به شرکتهای دیگر ضروریتر است تا بتوانند با موفقیت کنار بیایند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، پرانرژی، با انگیزه و هدفمند بودن من بود.
خیلی با انرژی شروع شد و چون من سابقه کار در آژانس داشتم بهم خیلی کمکم کرد یه سوال قوی پرسیدن که یه هرم رو تصور کن جایگاهتو کجای هرم میبینی؟ من گفتم قطعا توی ردیف های بالا اگر صدر هرم نباشم کف هرم هم نخواهم بود. پرسیدن برای کسب جایگاه مناسب توی هرم فکر میکنی مهمترین ویژه گی چی هست؟ گفتم انعتاف پذیری. گفتن قراره از سخت ترین جایگاه شروع کنی و گذاشتنم پشتیبانی شیفت شب ساعت ۱۶ الی ۲ بامداد مسیرم دور بود ولی قبول کردم الان ۲ سال خورده ای گذشته و من سرپرست عملیات تیم تور علی بابا هستم و از سخت ترین نقطه شروع کردم تا جایگاه مناسب ببین با انرژی برو علی بابا و اگه فکر میکنی نمیتونی با هر تایپ ادمی ارتباط بگیری و همکاری داشته باشی پیشنهاد نمیکنم بری
شرکت افتضاح مدیرش فقط دنبال شهرت بازیه پول حقوق کارمندا هم نداره گول تبلیغات و ظاهر سازیشو نخورید کسی هم اگر مثبت مینویسه مدیرا و فامیلاشون هستن چون درشرکت که بودیم مارو هم مجبور میکرد کامنت فیک بذاریم نه حقوق درستی داره نه بیمه درستی محیطشم مسموم هست زیراب زنی و خود شیرین بازی پارتی بازی و فامیل بازی بیداد میکنه
در ابتدا که وارد شرکت میشید رد فلگ ها مشخص هستن. بهتون میگن اینجا هر کاری باید انجام بدید. مولا اگر به عنوان مارکتر وارد میشید باید نویسنده و برنامه نویس و دیزاینر و هر چیز دیگه ای که در لحظه نیاز دارن انجام بدید. مدیر مجموعه یک ادم بسیار خودشیفته و بسیار نامحترم و بی ادب هستن که در جلسه های میتینگ به مدیر عامل خودش جلوی چندین نیرو فحش های رکیک میده. یا مثلا وسط میتینگ با همسرش دعواش میشه و فحش میده. در گروه ها پیام میذاره ادم هارو تگ میکنه و شروع میکنه تخریب شخصیت و فحش و ایرادات بی پایه و اساس گرفتن چون خودش دوست داشته مثلا یک جمله مدل دیگه ای نوشته بشه و همین رو دلیل کافی میدونه که به نیروهاش بگه کم عقل. البته به انگلیسی فحش میده در چت ها و قابل بیان نیستن انقدر که رکیک و وقیحانه هست. هر روز میتینگ های بی سر و ته که به بهونه گزارش روزانه هفتگی و ماهانه و همفکری برگزار میشه اما در حقیقت مدیر اومده که حدود دو الی سه ساعت از زمان کارمند رو بگیره و بهش توهین کنه تخصصشو زیر سوال ببره و در انتها از خودش تعریف کنه. اگر ایده ای برای شرکت بدید جوری بحث رو میپیچونه و جلوه میکنه که انگار ایده خودش بوده. هر روز که شروع کار هست با کلی تسک جدید و بی سر و ته مواجه میشید که تا انتهای روز باید برسونید. در انتها وقتی نتیجه ای نمیگیرن تقصیرهارو میندازن گردن شما که چرا کارتونو درست انجام ندادید. هر چقدر هم بحث کنید که این تسک های روزانه بی فایده هست و باید طبق برنامه و درست جلو بریم، خودشیفتگی مدیر مانع از این میشه که بتونید چیزی رو اثبات کنید یا مسیر درست برای برند بچینید. ضمن اینکه با اپلیکیشن ترکینگ که اسکرین شات میگیره و زمان میندازه کنترلتون میکنن و تسک هاتونو باید دقیق روزانه شرح بدید و باید با اسکرین شات ها همخونی داشته باشه. مایکرومنجینگ کامل. در ابتدا ازتون میخوان روزی ۹ ساعت کار کنید و به مرور این ساعت اجباری افزایش پیدا میکنه. دررطول قطعی اینترنت میگفتن باید ۱۵ ساعت کار کنید و نصف شب تا صبح کار کنید که جبران اختلال در اینترنت باشه. بدون حقوق اضافی. در انتها هم در شرایط جنگی بدون هیچ اطلاع قبلی نه تنها بیشتر کارمندهای شرکت ( حدود ۳۰ نفر) رو اخراج کردن بلکه حق و حقوق هیچکس رو ندادن. در ابتدا که اینترنت قطع بود گفتن باید انلاین شید تا حقوق ماه گذشتتون رو بدیم! همه در بدترین شرایط منتظر بودن حقوق ماه قبلشون که کار کرده بودن پرداخت بشه ولی مدیر نه تنها گروکشی کرد و پول رو نداد بلکه گفت باید با هزینه خودتون فیلترشکن بگیرید و کار کنید تا پولاتونو با منت بدم. در نهایت هم تسویه نکرد و کاملا غیر حرفه ای کارمندهایی که قبول نکردن کار کنن و گفتن اول واریزی انجام بشه رو یک روزه اخراج کرد. خلاصه که اگر میخواید بدون ذره ای احترام، حقوق، در بدترین شرایط، با زیر سوال رفتن تخصصتون و در محیطی کاملا سمی کار کنید. این شرکت بهترین انتخابه.
امروز مسئله اصلی در سطح رؤسا گروه مطرح است. تعدادی از این افراد سالهاست در یک جایگاه ثابت ماندهاند؛ تجربه دارند، اما اغلب این تجربه به نوآوری، تغییر شیوه کار یا ارتقای خروجی تبدیل نشده است. نتیجه این وضع این است که در برخی واحدها بیشتر به حفظ وضع موجود فکر میشود تا توسعهمحور بودن در مدیریت. نکته مهم این است که گاهی وقتی خطا یا ضعف در تصمیمگیری بهوجود میآید، بهجای اینکه مسئولیت در سطح مدیریتی باقی بماند، فشار به شکل غیرشفاف به کارشناسان منتقل میشود. این مساله باعث میشود آنها همواره با احتیاط کار کنند و طبیعی است که فضای روانی تیم آسیب ببیند. در صنعت پرداخت که پویا و به شدت وابسته به تغییرات بازار و مقررات بانک مرکزی است، این مدل کارکرد پایدار ندارد. رئیس گروه باید فقط عنوان و سابقه نباشد؛ واقعا باید از جنس این صنعت باشد، با فضای شرکت و مقررات آشنا باشد، بازار را بشناسد و توان هدایت تیم را داشته باشد. به نظر میرسد این سطح مدیریتی نیاز به بازنگری جدی دارد؛ هم از حیث شایستگی و هم از لحاظ عملکرد. در این میان، بهکارگیری افراد متخصص و شناختهشده در حوزه پرداخت، که تجربه عملی در همین فضا دارند، میتواند به بهبود کیفیت تصمیمگیری و کاهش فشار روی کارشناسان کمک کند.
در این شرکت هیچچیز مطابق انتظار نبود و با وجود وعدههای پوچ درباره پاداش و مزایا، واقعا ناامیدکننده بود. دوستانی که به عنوان فامیل استخدام میشدند و منابع انسانی گویی بین کودکان و کار تفاوتی قائل نمیشدند، شرایط را پیچیده کرده بودند. رئیس شرکت آدمی کمفهم و بیبرنامه بود و مشاورانی هم وجود داشتند که از نظر سطح تحصیل و دانش کاملا نقطهضعفی داشتند. همهچیز بههم ریخته بود؛ از پرداخت حقوق که مرتب و بهموقع نبود تا سایر مسائل داخلی. واحد آیتی هم بهدلیل مشکلات مدیریتی کار خاصی از دستش برنمیآمد و بیشتر به گفتوگوهای سطحی با همکاران میپرداخت تا انجام وظیفه. به طور کلی امیدوارم هیچکس مسیرش به چنین مجموعهای نیفتد و تجربه من هم مانندتری در آینده تکرار نشود.
در کل زیاد اهل رعایت حقوق نیرو و اخلاق کاری و اینها نیستن، اگر اینها برات مهمه نرو، پشیمون میشی علی رغم اینکه تا خرداد 1405 قراداد داشتم با سداد، طی جنگ اخیر شب عید منو اخراج کرده بودند و بهم 30 فروردین اطلاع دادن که پایان کار شما یه ماه پیش بوده منم طبق تعهدم برای شرکت این مدت جنگ رو نرفتم شهرستان و موندم تهران برای شیفت بندی که داشتیم تو اسفند و فروردین، در ازاش حقوق فروردین ماهم رو ندادن بهم به اقای صابر، مدیر اداری مالی، گفتم حداقل یه نامه بدید برم اداره کار یا تامین اجتماعی بگم که منو اخراج کردید تا حقوقم پیگیری کنم، گفتن نامه نمیدیم برو بگو شرکت منو راه نمیده ؟! گفتم قرادادم رو بدید، گفت مدیرعامل هنوز امضاش نکرده ! گفتم خب حقوق فروردینم رو بدید بهم، گفت برو همونجا که میخوای شکایت کنی بگو حقوقت بهت بدن زمان استخدام گفتن هر 6 ماه میتونید یه مصاحبه/ارزیابی مجدد انجام دهید و رتبه کاری و حقوق تون اضافه بشه، ولی طی نزدیک به دو سالی ک اونجا بودم تحقق پیدا نکرد و طی مدتی که اونجا بودم هیچ افزایش حقوقی ندادن بهم، البته من از مسیر ها قانونی درخواست میدادم، شاید نیاز به روش های دیگ داشته که من بی اطلاعم. اصلا چیزی به نام فرهنگ سازمانی وجود نداره و هیچ ارزشی برای ابتدایی ترین اصول قانونی و اخلاقی زمان قطع همکاری با نیرو قایل نیستن. البته باید بگم تنها مزیت شرکت به نسبت شرکت های دیگ فشار کاری کم هست و همکاران اغلب خوبی داشتم توی تیم چک، و علی الخصوص مدیر واحد چک آقای فیروزی، واقعا انسان شریف و قابل احترامی بودن، ایضا اکثر همکارانمون توی تیم چک. توی همه جا نیروی نخاله و زیر اب زن هست، توی واحد ما هم بودن برای اینکه بدونید راست میگم، اسم من واسموس هست میتونید برید از پرسنل ساختمان نهم سداد بپرسید
من تجربهام را درباره یک شرکت با نام سیتی نت اینگونه توصیف میکنم: ورود به این فضا بهویژه اگر نمونهکار ندارید یا انگیزهتان برای کار کم است، به هیچ وجه توصیه نمیکنم. هر نوع بیاحترامی که از طرف مدیریت انتظارش را دارید، اینجا به شما حق میدهند تا با آن مواجه شوید. به چشماندازها و رفتارهای منفی بیوقفه دسترسی دارید، چون هر حرکت من جمله کوچک ممکن است تبدیل به سوژهای برای زیر سؤال رفتن شود. امنیت شغلی وجود ندارد، آرامش روانی هم به سختی پیدا میشود و بهطور مداوم به احترام کمتری برخورد میکنید. محیطی که به جای فرصت برای رشد، فقط شما را فرسوده میکند. قبل از پذیرفتن یک پیشنهاد کاری، حتما چندبار به این موضوع فکر کنید.
هر وقت وارد شرکتی میشوید و اولین ماه حقوق را با تاخیر میبینید، یعنی احتمال وجود مشکلات جدی در اداره و پرداختها وجود دارد و باید با احتیاط رفتار کرد. زانیس برای من در دورهای که حضور داشتم با مشکلات مالی قابل توجهی روبرو بود و اکثر افراد باقیمانده نیز با وعدههای مدیرعامل مبنی بر بهبود اوضاع، به کارشان ادامه میدادند. به یاری این وعدهها بود که بعضیها با ترس از اینکه دیگر به حقوق خود دست پیدا نکنند، در شرکت مانده بودند. فضای کاری کاملا پرتنش و آشفته بود و حس منفیای به وضوح در محیط به چشم میخورد. وقتی تصمیم به جدایی گرفتم، فهمیدم که پرداخت بدهیها و مطالباتم با مشکلاتی روبهروست و به طور کامل برطرف نمیشود. اگر وارد شرکتی شدید و دیدید که حقوقتان در ماه اول به تأخیر افتاده است، بهتر است به سرعت بررسی کنید و آینده را در آن محیط به خطر نیندازید.
در آغاز کار با این شرکت احساس کردم میتونم تجربههای قوی در حوزه بازاریابی به دست بیارم، اما خیلی زود واقعیتها برایم روشن شد. گمان میکردم شرکتهای بزرگ چون اسنپ و دیجیکالا تجربه را به من میرسانند، اما اینجا با روندی روبهرو شدم که از نظر من قابل قبول نبود. متوجه شدم تعهدات مالی که قول داده بودند، زیر میز زده شد و برخلاف قرارداد امضا شده به تعهدات شان عمل نشد. فضای کاری مجموعه به نظر من حرفهای نبود و افرادی که در مجموعه مشغول به کار بودند، با استانداردهای من خیلی فاصله داشتند. اگر برای پول و عدد وارد شرکت میشدید شاید با من همنظر باشید که آنچه وعده داده میشود به شکل مناسب ارائه نمیشود و تسویه حسابها به تاخیر میافتد؛ من پس از مدت نهs ماه از کار هنوز تسویهحسابم به پایان نرسیده بود و پیگیریها تا شش ماه بعد نیز بدون نتیجه ماند. برای کسانی که به قصد یادگیری به اینجا میآیند، فضای یادگیری فعلا وجود ندارد و با مشکلاتی از این دست روبهرو میشوند.
روز اول کاری بهم برگه مشخصات دادن ولی اصلا اسکن نمیشد بارکدش بهشون گفتم اصلا براشون مهم نبود به زور فهمیدم کدوم قسمت و گروه هستم هم کار های قدیمی تر فقط ازت سواستفاده میکنن به جای کمک کارش آماری و سنگینه اصلا هم ملاحظه ی جثته ی کوچیک رو ندارن عین جنگل باید خودت گلیم خودتو از آب بکشی بیرون ساعت 3 شب تعطیل میشه شیفت شب تا 4 باید وایسی اسنپ پیدا کنن اجازه خروج ماشینو بدن قدیمی ها توی سرویس باهم اکیپ میشن اگه ازت خوشسون نیاد نمیزارن سوار سرویس بشی بلید وایسی اسنپ بگیرن برات ب دروغ میگن جا نیست غذا هم نمیدن وقتم نمیشه با ساعت کاریش غذا بپزی بیاری هرروز منابع انسانیش به شدت ضعیفه حتی شماره هم نداره یکی خونش دور باشه برای یه چیز کوچیک حتی سوال هم باید پاشه بره اونجا هیچی ام هیچی نمیشه برد داخل نمیشه هدفونم گذاش سرگرم شد مثله جاهای دیگه تا کار تموم بشه کلا بعد روز اموزش همونجوری ولت میکنن نمیدونی از کی سوال بپرسی روز اولی باید کیلومتری راه بری از سرگروه بپرسی اکثر هندهل هاشون هم خرابه سریع باتری خالی میکنه هی باید کیلومتری بری بیای تا باطری عوض کنی وقتی 12 ساعته میشه بدبخت میشی مثل سگ ازت کار میکشن مثل یه تیکه گوشت میوفتی تو تخت فقط بخوابی یه خمم میشی بنده کفشتو ببندی موهاتو درست کنی نمیدونم لباستو درست کنی بعد چند دیقه میان بالاسرت ک نکنه دزدی کردی فقط ادعای رفتار حرفه ای دارن غیر حرفه ای هستن سرگروه سرپرست وسط کار میان احوال پرسی میکنن سوال میپرسن کجا میشینی کجایی هستی ماشین داری نداری در کل فقط اپشن پاره وقتش خوبه برای دانشجو یه موقع ب پول نیاز داشت یک دوروز بره وگرنه تمام وقت جهنمه راجب حقوق و تعطیلی هر چهار روز هم دروغ میگن تو مصاحبه
روز اول کاری بهم برگه مشخصات دادن ولی اصلا اسکن نمیشد بارکدش بهشون گفتم اصلا براشون مهم نبود به زور فهمیدم کدوم قسمت و گروه هستم هم کار های قدیمی تر فقط ازت سواستفاده میکنن به جای کمک کارش آماری و سنگینه اصلا هم ملاحظه ی جثته ی کوچیک رو ندارن عین جنگل باید خودت گلیم خودتو از آب بکشی بیرون ساعت 3 شب تعطیل میشه شیفت شب تا 4 باید وایسی اسنپ پیدا کنن اجازه خروج ماشینو بدن قدیمی ها توی سرویس باهم اکیپ میشن اگه ازت خوشسون نیاد نمیزارن سوار سرویس بشی بلید وایسی اسنپ بگیرن برات ب دروغ میگن جا نیست غذا هم نمیدن وقتم نمیشه با ساعت کاریش غذا بپزی بیاری هرروز منابع انسانیش به شدت ضعیفه حتی شماره هم نداره یکی خونش دور باشه برای یه چیز کوچیک حتی سوال هم باید پاشه بره اونجا هیچی ام هیچی نمیشه برد داخل نمیشه هدفونم گذاش سرگرم شد مثله جاهای دیگه تا کار تموم بشه کلا بعد روز اموزش همونجوری ولت میکنن نمیدونی از کی سوال بپرسی روز اولی باید کیلومتری راه بری از سرگروه بپرسی اکثر هندهل هاشون هم خرابه سریع باتری خالی میکنه هی باید کیلومتری بری بیای تا باطری عوض کنی وقتی 12 ساعته میشه بدبخت میشی مثل سگ ازت کار میکشن مثل یه تیکه گوشت میوفتی تو تخت فقط بخوابی یه خمم میشی بنده کفشتو ببندی موهاتو درست کنی نمیدونم لباستو درست کنی بعد چند دیقه میان بالاسرت ک نکنه دزدی کردی فقط ادعای رفتار حرفه ای دارن غیر حرفه ای هستن سرگروه سرپرست وسط کار میان احوال پرسی میکنن سوال میپرسن کجا میشینی کجایی هستی ماشین داری نداری در کل فقط اپشن پاره وقتش خوبه برای دانشجو یه موقع ب پول نیاز داشت یک دوروز بره وگرنه تمام وقت جهنمه راجب حقوق و تعطیلی هر چهار روز هم دروغ میگن تو مصاحبه
مایول از بیتپین تجربهای کاره بودم که فهمیدم ثبات شغلی در اینجا به روابط شخصی گره خورده است. روزی مدیرعامل برای جمع کارکنان از درس صعود به اورست گفت که افراد موفق فقط روی گام بعدی تمرکز میکنند نه کل مسیر، و بلافاصله اعلام شد که همان روز چهلم نفر از کارمندها خداحاصل میشوند؛ دلیل رسمی هم بحران و شرایط کشور اعلام شد. اما واقعیت چیز دیگری بود؛ اخراجشدگان بیشتر کسانی بودند که با مسیر عادی و از طریق مصاحبه وارد شرکت شده بودند، در حالی که افرادی که از طریق آشنایی و بدون مصاحبه آمده بودند کوچکترین تغییری را تجربه نکردند. اگر مدتها با مدیران شرکت همکار بودید و از این طریق وارد بیتپین شده باشید، جای شما امن است. ادعای بحران مالی خیلی زود بی پایه شد و پس از این تعدیلها حقوق کسانی که ماندگار بودند، بالا رفت. این پرسش ساده باقی میماند که چگونه سازمانی که از مشکل مالی صحبت میکند، همان زمان حقوق را افزایش میدهد؟ اگر دنبال ثبات هستید، بیتپین گزینهی مناسبی نیست. از بیرون شرکت به نظر میرسد پویا و جذاب با مسیر پیشرفت شفاف، حقوق رقابتی و دوستی در فرهنگ سازمانی؛ تیم منابع انسانی هم در جلسات جذب از فرصتهای ترقی و افزایش حقوق سخن میگوید که راستش را بخواهید خیلی صریح نیست که این مسیر برای همه یکسان باشد. در عمل، آینده شغلی افراد بیشتر با نظرهای شخصی مدیران تعیین میشود تا با عملکرد واقعی، که به اصطلاح به آن ارزیابی عملکرد میگویند. بیتپین شرکتی است که ممکن است چند ماه تجربه خوبی بدهد و ناگهان روزی بدون توضیح منطقی از کار اخراج شوید؛ حقوقتان واریز میشود و پرونده بسته میگردد. به طور خلاصه اگر با مدیران ارتباط دارید، بیتپین شاید جای مناسبی باشد؛ اما اگر ثبات شغلی برایتان اهمیت دارد، جایی دیگر را ترجیح بدهید.
به دلیل کمبود منابع انسانی و فشار زیاد کاری، همکاران با اضافهکاری اجباری حتی در روزهای تعطیل مواجهاند و با درخواست مرخصی هم به طور مناسب برخورد نمیشود. در پروژهها و تیمها ناتوانی فنی دیده میشود و این عدم هماهنگی به وضوح نمود پیدا میکند. مدیران فنی فاقد درک کافی از سیستمهای بانکی بزرگ هستند و تمرکز اصلی روی حذف نیروهای با تجربه و جایگزینی با افرادی است که به آنها وابستهاند. هیچ برنامهای برای رشد و ارتقای فنی یا ارتقای جایگاه سازمانی نیروها وجود ندارد و همه چیز به هم ریخته به نظر میرسد. به دلیل ضعف فنی، ارزیابی نیروهای فنی بیشتر بر پایه زمان حضور و خروج آنها استوار است. علاوه بر از دست رفتن توان فنی، به نظر میرسد شخصیت کارکنان هم هدف حذف باشد تا تنها نیروهای همسو و مطیع اطراف مدیران باقی بمانند.
در سالگرد خروجم از این شرکت، دوست دارم تا با صدایی آرام و صادق حرفهایم را بزنم. از مدیر محصول که به نظر میرسد بیشتر از سایرین به تشویق و پاداش نیاز دارد و به مشکلات تیم توجه میکند، تقاضای افزایش حقوق دارم تا او بتواند برای خانوادهاش غذا تهیه کند و از این منظر فشار روی سایر همکاران کمتر شود. همچنین احساس میکنم رفتار برخی مدیران نسبت به کارمندان پاییندستی با اضطراب و ترس همراه است و میخواهم بگویم که برخی اوقات حرفهایشان بیش از هر چیز جنبه تبلیغاتی دارد و واقعا اثرگذاری چندانی ندارد. با این حال به نظر میرسد که وضعیت امنیت شغلی برای خیلیها در حال حاضر مطلوب نیست و از ترس شکایت ممکن است ترجیح دهند سکوت کنند. در نتیجه به همکارانم میگویم که مراقب باشند، زیرا برخی از مدیران تنها ظاهر پرطمطراق دارند و اقدام مؤثری انجام نمیدهند. با تشکر از شما.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.