در اولین برخورد با مدیر واحد تولید نرمافزار سوالهای تخصصی تا حدی متوسط بودن. پس از اون، نوبت مصاحبه با بخش منابع انسانی و انجام تست هوش و همزمان ارزیابی زبان انگلیسی رسید. از نظر سختی، تست هوش نسبتا دشوار بود و بعدش درباره حقوق و مسائل مالی صحبت شد. احساس میکردم گویی خیلی به خودی و بهنوعی از شرکت شون میگفتن هرچند من بعدها فهمیدم کارشون نسبتا روتین و تکراری است. در مصاحبهها کمتر دنبال چالش فنی بودن و بیشتر میخواستن مطمئن بشن که میتونم باهاشون همکاری کنم. قبولی در مصاحبه شرکت تامین برای من کار خیلی سختی نبود. چارچوبی مشخص در زمینه حقوق و مزایا داشتن که برای همه یکسان اجرا میشد و تفاوت چندانی بین کارمندها نبود. به طور کلی باید آرام باشی و با اعتمادبهنفس برخورد کنی. دلیل اصلی رد من این بود که کارشان به شدت روتین و بیچالش بود و هیچ فرصت چالشی قابل توجهی وجود نداشت. علاوه بر این، درباره حقوق آیتمهای زیادی وجود داشت که نمیشد دقیق روی اونها حساب کرد. بهطور سلیقهای کارانه و پاداش میدادن و این نکتهای بود که یکی از همکاران خودشون هم بهم گفت. همچنین نگاه به منابع انسانی و روند کارشان به دلیل بالابودن نرخ خروج نیرو، هر ماه افراد زیادی از اونجا میرفتند. به نظر من شرکت بینظم بود: از بابت مسائل مالی حقوق رو به آیتمهای زیادی تقسیم کرده بودن و برای مواردی مثل کارانه و پاداش، رفتارهای سلیقهای برخورد میکردن و از طرف دیگه ریزش نیروها هم بالا بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت با رویکردی تبعیضآمیز روبهرو شدم و اکنون برای مدتی طولانی در واحد زیرساخت بهصورت تماموقت حضور دارم.
شرکت دکتر تامین را تجربه کردم وقتی برای مصاحبه جاوا رفتم. من فقط شش ماه با جاوا کار کردم؛ یک ماه SE و سه ماه هم با Spring. اهل مطالعهی کتاب هستم و معمولا مسائل را هم حل میکنم. مصاحبه برایم نسبتا ساده بود، چون اکثر سوالات را میدانستم و مشکلی نداشتم؛ راضی بودم و زمان تقریبی سی دقیقه طول کشید. در این جلسه فضا آرام بود و از پرسیدن سوالهای بیربط خودداری شد؛ برخورد مصاحبهکننده هم آرام و منطقی بود. سوالها عموما مشخص بودند و معمولا از یک توسعهدهنده جاوا انتظار میرود، پس مشخص بود که چه چیزهایی پرسیده میشود. آنهایی که بازخوردشان منفی بود را نمیفهمم؛ روز مصاحبه خیلی خسته و عصبی بودم، اما فضای شرکت خیلی آرام بود. تصور میکردم مصاحبهکننده شاید از سطح بالایی نباشد، اما در واقع بهتر از انتظارم بود.
برای من تجربهای بود که از نظر مدیریتی در واحد زیرساخت شرکت چندان مطلوب نبود و به طور کلی احساس کردم که منابع انسانی به اندازه کافی پشتیبانی نمیشود. در ابتدای فرایند، مصاحبه فنی با مدیر زیرساخت برگزار شد. پرسشها درباره سیستم عامل، vmware، سیسکو و storage بود و بهطور کلی سوالات سختی نبودند. اما مرحله بعدی شامل تست هوش، روانشناسی و زبان بود که سوالات زبان و این آزمونها نسبتا دشوار به نظر میرسیدند. سپس با مدیر منابع انسانی، آقای حسنزاده، مصاحبهای داشتیم که تمرکز بیشتر روی حقوق و دستمزد و آیتمهای پرداختی شرکت بود، مثل کارانه و کمکهای غیرنقدی. از نظر مدیریت منابع انسانی، شرایط خیلی رضایتبخش نبود. در خود واحد زیرساخت اختلافات شدید بین نیروها وجود داشت و فضای رقابت منفی حاکم بود؛ همواره به دنبال این بودند که دیگری را خراب کنند، به جای همکاری، به نوعی جبرانکننده عمل کنند و بین تیمها درگیری وجود داشت. مدیر واحد زیرساخت هم ایدهای برای انگیزش نیروها نداشت و باور داشت که افراد نباید قدر دید شوند و همواره باید عملکردشان زیر سوال رود؛ حتی اگر کار خوبی هم انجام میدادند، به آنها بها داده نمیشد و اغلب از آنها انتظار میرفت که بهطور مداوم از اقتدار مدیر نرنجند. در واقع رویکرد اصلی این بود که کارها به نحوی انجام شود که پیشرفت فردی نیروها بهنوعی تهدید محسوب شود و همواره تصور میکردند که نیروی استخدامشده باید بماند اما به شیوهای که جلوی رشدش گرفته شود تا با آنها همکاری بلندمدت داشته باشد. از نظر فنی کارها تقریبا یکنواخت و روتین بود و تغییر روشها به ندرت اتفاق میافتاد. با وجود اینکه شرکت ظاهرا تبلیغ میکرد که از نیروهای تازهکار استقبال میکند، اما در عمل پرداختیها پایین بود و این امر باعث میشد که بسیاری از تازهواردها دوام نیاورند. من نهایتا پس از دو سال به دلیل مسائل مدیریتی و محیط غیرسازنده از همکاری خارج شدم و پیشنهاد من این است که اگر سابقه کاری کمتر از یک سال دارید یا تازه میخواهید کار را آغاز کنید، حتما اینجا را بررسی کنید ولی اولویت را به گزینههای دیگر بدهید. نکتهی جالب این است که با وجود ادعاهای شرکت مبنی بر پذیرش نیروهای تازهکار، پرداختیهای پایین تنها دلیل برای جذب و نگهداشتن این افراد بود و در نتیجه فضای کاری برای رشد و پیشرفت فردی به میزان زیادی محدود بود. در نهایت از لحاظ ویژگیهای مورد انتظار شرکت، انتظار میبردند که با هر شرایط کاری سازگار شوید.
شیوهی برخورد من در مصاحبه فرق داشت با انتظارم؛ در جلسه، تنها چند سوال ساده درباره دیتابیس مطرح شد و هیچ کەدی از من خواسته نشد. از نظر سطح فنی، شرکت خیلی پایینتر از حد انتظار بود و به درد کسی که دنبال یادگیری کار و رشد فنی است نمیخورد. در نهایت تصمیم گرفتم شرکت را ترک کنم.
شرکت دکتر تامین را تجربه کردم و معطل جلسهای بودم که بیشتر برای آشنایی کادر با طرحهایم برگزار شد تا یک مصاحبه رسمی برای استخدام. چون میدانستم شرکت واحدی به نام منابع انسانی ندارد، مشخصا هدف جلسه ایجاد چنین واحدی بود؛ جلسهام با مدیر اداری، مدیرعامل، رئیس هیئت مدیره و چند مدیر و معاون دیگر برگزار شد. در بدو ورود علاقه داشتم از مدیریت ارشد و رئیس هیئت مدیره مجوز بدهند تا پیش از امضای قرارداد، اجازه دهند به مدت یک ماه تیم منابع انسانی شرکت را بررسی کنم و ساختار توسعه منابع انسانی را با استفاده از مدلهای بلوغ فرایندی و اولویتهای ضروری برای سازمان تعریف یا اصلاح کنم. در نهایت با پروپوزالی که اولویتهای کاری، برنامههای عملیاتی و بودجه لازم را مشخص میکرد وارد سازمان شدم. اما در عمل متأسفانه شرایط به قدر کافی همسو با پیشبرد طرح نبود. با وجود تلاشها و صبوریهای فراوان و کارزارهای مختلف، وضعیت تنها به فردمحوری میگشت و حتی مدیران صف نیز با وجود ابراز میل برای اجرای پروپوزال، واقعا به آن باور نداشتند و موانع ایجاد میکردند. یکی از بخشهای پروپوزال من تعریف و تدوین مسیر شغلی روشن برای نیروها بود؛ در طول آنالیز شکاف فهمیدم شکایت عمده کارکنان حول ابهام در مسیرهای پیشرفت و تبعیضهای جایگاهی است. جالب اینکه عدهای از کارشناسان نرمافزار که حرفهای بودند، نیاز به ارتقا داشتند اما چون ارتقای کارکنان در شرکت سابق تنها از طریق ارتقا عمودی میگرفت، بسیاری از این حرفهایها باید برای ارتقا عمودی تلاش میکردند؛ در حالی که برخی تنها میخواستند در کار خود پیشرفت عمقی داشته باشند. یکی از پروپوزالهایم هم به تعریف مدل مناسبی برای ارتقاء افقی مربوط میشد تا حرفهایها حقوق تخصصیشان را بگیرند و کسانی که تمایل به ارتقای عمودی دارند در مسیر رشد سمتگیری خود پیش روند و حقوق سرپرستی را دریافت کنند. مدل پیشنهادی من از چند شرکت بزرگ خارجی بنچمارک شده بود و همین امر در برخی پوزیشنها باعث میشد کارشناس حرفهای درآمد بیشتری از سرپرست خود یا سرپرست شغلی دیگر داشته باشد؛ اما این مسئله با تفکر سنتی و خودخواسته مدیران آنجا همخوانی نداشت. ناچار بودنم برای این پروژهها اینکه پروپوزالهایم را به کاردانی که سابقه کار در کارگزینی داشت ارائه کنم هم داستانی جدا داشت؛ دههها در کارگزینی بود و تنها برای به پیش رفتن هدفم صبور بودم. در نهایت ایدههای من در یک شرکت خصوصی دیگر استفاده و به مقاله تبدیل شد. در مجموع سالی که در دکتر تامین حضور داشتم، فرسودگی شغلی بالا، حاشیهپردازی به عنوان یکی از استراتژیهای مدیران برای تفرقه انداختن میان کارکنان و نارضایتی عمیق از مسیر رشد و پیشرفت را تجربه کردم. امیدوارم اکنون شرکت مسیر بهتری برای رشد کارکنان تعریف کند و بهبودهای لازم را پیگیری نماید. سپاسگزارم
عملی بودن تجربه من از مصاحبه با این شرکت به شدت ناامیدکننده بود. شروع کار با مدیر واحد و درخواست از من برای صحبت دربارهی خودم و کارهای انجامشده بود، اما حرفهایم در طول مصاحبه مکررا قطع میشد و از من میخواستند تنها به خلاصهکردن کارها بپردازم؛ این قطعکردنها تمرکزم را خیلی پایین آورد. هیچ الگوی خاصی برای سوالها وجود نداشت و هدف اصلیشان از گفتن یا بیان نکات از رزومه برای به چالش کشیدن من بود. گاهی با نگاهی سرد و گاهی با تمسخر به برخی کارها نگاه میکردند و من احساس میکردم قصدشان کاهش اعتمادبهنفس من است. برخلاف انتظارم که دربارهی مهارتهای مرتبط با شغل سوال شوند، تنها به تکتک موارد رزومهام پرسش میکردند؛ برای مثال در جایی که ادعای تجربه با نرمافزار X داشتم، بهسرعت باگهای آن را مطرح میکردند که ارتباطی با رشتهی شغلی درخواستی من نداشت. در پایان، با وجود عدم تناسب من با شغل، پیشنهاد دادند که برای کارآموزی سهماهه بیایم و اگر بعد از این دوره پیشرفت دیدند، احتمالا جذب شویم. تأکیدشان همواره بر آغاز کار از دورهی آزمایشی بود. برداشت من این بود که هدفشان جذب کارآموز با حقوق کمتر است و برای این کار مصاحبهای پراکنده و بیهدف طراحی شده بود تا حس ضعف و ناامیدی در متقاضی ایجاد کند. حتی اصرار داشتند که از فردای همان روز کار را شروع کنم. به دلیل عجله و نزدیکی محل کار، قبول کردم، اما پس از مدتی نتوانستم محیط کار را تحمل کنم و همکاری را قطع کردم. با توجه به تجربههای دیگران، به نظر میرسد این شرکت توجیهی برای کار روزمره و مدیریت بینظم دارد و برخلاف ادعایش محیط teamwork واقعی نیست. مزایای مطرحشده هم ظاهرا بسته به رویکرد شرکت میتواند متغیر و شاید سلیقهای باشد. در نتیجه، من پیشنهاد کاری این مجموعه را توصیه نمیکنم.
در آغاز گفتند که به من فرصت بدهند تا حضورم را در مقابل تیمی از برنامهنویسان تایید کنند. فرم را پر کردم؛ سوالات مطرحشده بیشتر شخصی و جزئی بود تا نیاز مصاحبه، اما تا حدی که لازم بود پاسخ دادم. دو نفر دیگر هم برای مصاحبه آمده بودند و زمان هر سه نفر حدودا ساعت چهار بود. بعد از تکمیل فرم، منشی به دنبال فردی گشت تا برای مصاحبه بیاید و در نهایت یکی از برنامهنویسها فرم را تحویل گرفت و رزومهام برای نخستینبار بررسی شد. بعد از چند دقیقه به اتاق دعوت شدم تا با تیم مصاحبه کنم. مصاحبهکننده به لحاظ سنی و تجربه کاری نسبت به من کمی یا بهطور مشخص بیشتر تازهکار بود و این موضوع در طول مصاحبه مشهود بود. نکتهای که عجیب به نظر میرسید، این بود که اتاقی کوچک بود و همزمان دو نفر از برنامهنویسان درحال کدنویسی بودند و یک مصاحبه دیگر نیز در فاصله کمی انجام میشد. با آن شلوغی، مصاحبه بدون چالش خاصی انجام شد و پس از آن مدیرعامل مجموعه آمدند تا گفتوگو کنند. ایشان هم در یافتن اتاق مناسب ناکام بودند و باقی صحبتها روی صندلیهای مراجعان مقابل منشی برگزار شد. روش کار بر پایه قوانین وزارت کار بود: پنجشنبهها تعطیل و سایر روزها سهشنبه ۹ ساعت کاری داشتیم. بیمه تکمیلی نبود و بیمه هم در هزینههای حقوق گنجانده میشد. شرکت پروژههای متعددی داشت و هر پروژه تیم و فناوری مخصوص به خودش را داشت. کل مجموعه فاقد مدیر فنی بود تا این تیمها را هماهنگ کند؛ اعلام کردند که چنین نیازی احساس نشده است. فضای شرکت پر سروصدا و بینظم بود. مناسب کسانی است که تجربه کاری زیر سه سال دارند و بهمنظور افزایش تجربه بهنظر میرسد گزینهای قابلتامل باشد. با وجود بیش از سی برنامهنویس در شرکت، هیچ مدیر فنیای وجود نداشت تا مسیر کاری کل مجموعه را مشخص کند.
برای تالاربورس تجربهای بود که از طریق لینکدین با من تماس گرفتند و درخواست رزومه و نمونه کار کردند. من فایلها را ارسال کردم و سپس تماس تلفنی گرفته شد. چند روز بعد، مصاحبه حضوری برگزار شد که نسبتا دشوار بود؛ بخشی از پرسشها از واحد منابع انسانی بود و سوالاتشان جالب به نظر میرسید؛ تجربهای نبود که تا حالا کاملا شبیه مصاحبه باشد. پس از آن، بخش تخصصی آغاز شد و فضا را دوستانه دیدم، انگار به یک مهمانی رفته باشم. فردای همان روز یک مقاله به دستم دادند و از من خواستند چهار طرح آماده کنم که این مرحله هم تأیید شد. روز دیگری برای مصاحبه دوم رفتم که آن هم خوب بود. در نهایت درباره مبلغ حقوق به توافق رسیدیم، اما به دلیل مشکلات شخصی نتوانستم حضور یابم. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، رفتار و شخصیت بود و سوالات زیادی دربارهاش پرسیدند؛ در پایان گفتند شخصیت من با سازمانشان منطبق است.
مصاحبه با شرکت تالاربورس را تجربه کردم و نتیجهاش هم دعوت به کار بود. اول با یک تماس تلفنی آشنا شدم و چند روز بعد به شرکت دعوت شدم؛ آدرس و نقشه را به صورت پیامک دریافت کردم و خیلی خوب بود چون لازم نبود چیزی را یادداشت کنم. نیم ساعت قبل از زمان مصاحبه دوباره برای یادآوری تماس گرفتند. خانمی خوشرفتار از من استقبال کرد و پس از چند دقیقه وارد جلسه شدم. در همان ابتدا، وقتی منتظر بودم، یکی از همکاران از اتاق بیرون آمد و برخورد دوستانهشان، فضای گرم جلسه را تقویت کرد. فضای اتاق مصاحبه مناسب و همراه با رفتار مهربانانه مصاحبهکنندگان بود و همین باعث شد بتوانم با آرامش درباره همه سوالات توضیح بدهم و نکات مثبت و منفی خودم را بازگو کنم. سوالها دقیق بودند و توضیح منظوری که داشتند را به خوبی منتقل میکردند. در ادامه، ابتدا سوالات situational پرسیده شد و سپس تعدادی سوال تخصصی که نسبتا ساده بودند مطرح شد. پس از چند روز تماس گرفتند و از من خواستند یک تست آنلاین را انجام داده و برایشان ارسال کنم؛ در نهایت برای پذیرش تماس گرفتند. فضای شرکت دوستانه است و روابط با احترام برقرار است. در همان دوره، پیشنهاد کار از شرکت دیگری هم داشتم؛ با اینکه آن شرکت از نظر وسعت و مسیر حرفهای بهتر به نظر میرسید، من تصمیم گرفتم پیشنهاد تالار بورس را بپذیرم.
بعد از چند مرحله مصاحبه برای کارشناس دیجیتال مارکتینگ با تخفیفان، با تجربهای نسبتا مفصل روبهرو شدم. در گام نخست، مدیر مارکتینگ شرکت با من دیدار کرد و برگههایی به من داد تا اطلاعات فردی، تحصیلی و حرفهایام را بنویسم. سپس حدود بیست تا سی دقیقه گفتگوی حضوری داشتیم و سوالاتی درباره مسیر حرفهای، دورههایی که گذراندهام و خودم را معرفی کردم. در پایان این مرحله تکلیفی به من محول شد: پیدا کردن تعدادی کلمه کلیدی برای ادوردز درباره موضوع هتلهای کیش و ارسالشان تا دو روز بعد. من کار را انجام دادم و به مرحله دوم دعوت شدم. در مرحله دوم با کارشناس دیجیتال مارکتینگ شرکت صحبت کردم که استراتژیهای ادوردز شرکت را توضیح داد و نکاتی به من آموزش دادند. در ادامه یک سوال داشتند که با اکسل باید حل میکردم. مرحله سوم مصاحبه با مدیر عامل شرکت، خانم دانشور بود که درباره حقوق و شرایط کار، نحوه پاداش و سایر مسایل شغلی صحبت شد و پرسشهای شخصیتی متعددی مطرح شد. پس از این مرحله دیگر از شرکت خبری دریافت نکردم و مشخص نشد نتیجه قبولیم چیست. به سوالات تهاجمی مدیران شرکت آماده باشم و با آرامش پاسخ بدهم. از دید من، مهمترین ویژگیای که آنها دنبال میکردند این بود که کسی بتواند کار را بهطور مستقل بپذیرد، خودساخته و برای حل کار برنامهریزی کند و نتیجه را ارائه دهد.
در ابتدای کار، آدم احساس آرامش خوبی داشتم وقتی وارد ساختمان جدید شرکت در سعادتآباد شدم؛ ساختمون متعلق به شرکت رنو بود و خیلی مرتب و شیک به نظر میرسید. طبقه متعلق به تخفیفان هم وضعیت خوبی داشت. در همان روز أول فرم سختی ارائه شد که همونطور که رزومه فرستاده بودیم، پاسخهای لازم را در آن نوشته بودم اما باز هم روی اعصابم رفت. من دیر رسیدم، اما آنها تاخیری نشان ندادند. مصاحبهکننده خانم بود و برخوردش واقعا دوستانه و محترمانه بود. نکتهای که جالب بود این بود که خودش را بهطور کامل معرفی کرد و عنوان شغلیاش را هم گفت که کمتر پیش میآید. تنها مشکل این بود که برایم روشن نبود آیا بهخوبی دارم جواب میدهم و رضایت دارم یا نه. سوالات معمولی پرسید و پاسخ دادن به آنها چندان سخت نبود؛ بیشتر اجازه میداد من صحبت کنم تا خودش صحبت کند. حقوق پیشنهادی به نظر کم میآمد و کارهای زیادی در شرکت وجود داشت، اما به نظر میرسید فضای کار مناسب است. به نظر میرسید در مصاحبه واقعگرا و صادق باشه، و پاسخهای سختی نمیپرسن و نگران نباشم.
در حال حاضر بهطور تماموقت در شرکتی فعالیت میکنم که با نام تخفیفان شناخته میشود و سابقهای بین یک تا سه سال در آن دارم.
با وجود اینکه شرایط همکاری به خاطر مشکلات شخصی خودم فراهم نبود، گفتگویی با مدیر منابع انسانی این مجموعه داشتم و تجربهای مثبت از برخورد و نگاه حرفهای او نسبت به تیم و پتانسیل افراد کسب کردم. برخورد ایشان با پرسنل و توجه به توانمندیهای هر فرد خیلی خوب بود و امیدوارم مجموعه همچنان مسیر رو به جلویی را در پیش بگیرد. در نهایت به دلیل عدم توافق بر سر میزان حقوق درخواستی، امکان همکاری میسر نشد. صداقت را محور کار قرار بده و درباره روحیات و علاقههای شغلیم نیز صادقانه صحبت کردم.
شرکت تخفیفان را تجربه کردم در جلسه مصاحبه کارشناس جذب و استخدام. خیلی معذرتخواهی کردم چون زمانبندی تأخیر داشتم. برای آغاز کار، توضیح دادم سوابقم، کارهایی که انجام دادم و دلیل درخواست برای این شغل را بیان کردم. سوالاتی که مطرح شد سطحی بود و انتظار میرفت پاسخهایم دقیق باشد، اما احساس کردم جواب به اندازهای که داوران میخواهند تحلیل میکنند، نیست. یکی از سوالات عجیب این بود که کجا مصاحبه رفتم و وقتی گفتم، پاسخ دادن که از شرکت خاصی است و برای ما فراموش نکن، ما تخفیفانیم! این رفتار تا حدی غیر حرفهای بود. نکته دیگر این بود که آگهی شغل، کارشناس جذب و استخدام را نشان میداد اما واقعا انتظاراتشان با آنچه دیدم متفاوت بود. با این تفاصیل، از کار کنار گذاشته شدم و گفتند الان به توانمندی من نیاز ندارند، به صورت ساده و غیر حرفهای. همچنین ایمیلی ناهموار از طرف رئیس ارسال شد و دلیل دقیق برای عدم پذیرش ارائه نشد. به نظر من شاید دلیل این باشد که برند شرکت در حال حاضر در ذهن مخاطبان به شکل بیمعنا و سطحی مطرح شده و تیم منابع انسانی هم به نظر میرسد ضعف داشته باشد.
برای مصاحبهای فنی دعوت شدم و نتیجهاش برایم رضایتبخش بود. سابقهی تیم اندروید در شرکت قبلم، حرفهایی از رفتنشان زد که نفر بعدی جایگزینشان میشود. در طول گفتوگو، نوع سوالات، چالشها و واکنشها به صحبتهایم حس مثبتی منتقل کرد؛ به گونهای که احترام و آگاهی از جزئیات تواناییهایم را در همان لحظه نشان داد، گرچه اکنون اینجا کنار گذاشته میشوم و قرار است نفر بعدی کار را ادامه دهد.
مصاحبه برای مرکز تماس با مدیر منابع انسانی و مدیرعامل مجموعه برگزار شد. ابتدا خودم را معرفی کردم و سوابق کاریام را بیان کردم و در ادامه پرسشهای تخصصی مطرح شد. در مجموع روند مصاحبه نسبتا خوب بود و انتظارهایم را برآورده کرد.
دوست داشتم از فرصت کار در تخفیفان به عنوان تجربهای یاد کنم که در نهایت برایم درسی شد؛ بهطور تماموقت، بین یک تا سه سال با این شرکت همکاری کردم و سال آخرم برابر با ۱۳۹۸ بود.
قبول نکردن دلیل واضحی بهم اعلام نکردن. اما همین که گفتن نمیخوان هم خوب بود خیلیا اینم نمیگن. حدود یک ساعت صحبت کردیم، کسی که برای مصاحبه انتخاب کرده بودن تجربه اولش بود و توی فیلد مورد نظر تجربه ای نداشت. طبیعتا از لحاظ فنی خیلی نمی تونست ارزیابی کنه از لحاظ اخلاقی هم خوش برخورد بودن هم اچ ار هم مصاحبه کننده.
اول بعد ۲۰ دقیقه منتظر موندن تو سالن یه فرم دادن که سوالات کاملا شخصی پرسیده بودن دوتا سوال هم علمی تخیلی بود، ظاهرا خلاقیت بخش نیروی انسانی بعد راهنمایی کردن به یه باکس که هرکس توش یکاری میکرد از غذا خوردن و غیبت تا کار مارکتینگ محیط شرکت کلا شلوغ و بی نظم تو مصاحبه سوالاتی که به هیچ عنوان ارتباطی به پوزیشن نداشت پرسیدن، بیشتر دنبال سوالی بودن که انگار میخوان مچ بگیرن
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.