در حین مصاحبه اتفاقاتی افتاد که تا حدی ناامیدکننده بود. من از واحد منابع انسانی به نظر میرسید کارشناسهایی حضور داشتند؛ رزومهام را که در سایت شرکت کامل پر کرده بودم، با وجود اینکه پرینت هم گرفته بودند، فرم سه صفحهای دیگری دادند که فضای کافی نداشت تا پر کنم. در طول مصاحبه به نظر میرسید با تمامی نکات من مخالفت میکنند و یک سوال اکسل هم از من پرسیدند که بلد نبودم. ناگهان در وسط صحبتها یک سوال به زبان انگلیسی پرسیدند که تا حدی پاسخ دادم. برخورد آنها را دوست نداشتم؛ به نظر میآمد از نشستن پشت میز تصمیم میگیرند که آدم را خرد کنند. در پایان گفتند حتما برای مصاحبه دوم با من تماس میگیرند و تستهای روانشناسی را از طریق ایمیل ارسال میکنند، اما نه تماسی دریافت کردم و نه ایمیلی برای تستها شد. تصور من این است که دنبال فردی با بیشترین کارکرد و کمترین حقوق هستند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من به تازگی از اصفهان به تهران نقل مکان کرده بودم و از طریق یکی از دوستان با این شرکت آشنا شدم. مصاحبه کاربری که داشتم در حوالی ساعت شش عصر آغاز شد و ابتدا با مردی میانسال که از نظر ظاهر فردی باتجربه به نظر میرسید، وارد گفتگو شدم. سوالات ابتدایی مربوط به مباحث ساده بود اما به مرور به سمت موضوعاتی پیچیدهتر رفتند و برخی از آنها را برایم روشن نبود. چون تازه تهران را ترک کرده بودم و حقوق دقیقم مشخص نبود، چون و چراهایی درباره حقوق مطرح شد اما در نهایت هیچ پیشنهادی با حقوق پایینتر ارائه نشد. شاید اگر اطلاعات حقوقیام کامل بود، چیزی متفاوت رقم میخورد. محیط کار، گرم و صمیمی بود و شرکت نسبتا کوچک به نظر میرسید. آدرس در دسترس و نسبتا ساده بود و من از ایستگاه مترو توحید پیاده شدم و مسیر پیاده تا شرکت را طی کردم. همچنین به نظر میرسید که آنها انتظار داشتند حقوق بالاتری نسبت به توانم فنیام ارائه شود. به هر حال تصمیمی قطعی نگرفته بودم و آینده را در نظر میگیرم.
در نخستین برخورد با این شرکت حس امنیت و آرامش عجیبی داشتم که به ندرت در مراحل اولیه مصاحبه تجربه میکنم. پس از این که پیامی به یکی از مدیران شرکت فرستادم، ظرف دو روز پاسخ گرفتم و تماس برقرار شد. جالب بود که اولین برخورد واقعی من با این مجموعه با پذيرش گرم و متفاوتی همراه شد و پذیرایی اولیه با یک سیب قرمز که نماد سلامت است، یکی از بهیادماندنیترین لحظات مصاحبهام شد.
پس از ارسال رزومه، فرآیند مصاحبه برای موقعیت کارشناس IT آغاز شد با یک تماس تلفنی که پرسشهای فنی به شیوهای استاندارد مطرح شد؛ ابتدا کلیات سوالات مطرح بود و به مرور وارد جزئیات میشد. در مرحله بعد، مصاحبه حضوری با حضور دو نفر صورت گرفت: یکی با متخصص فنی و دیگری با مسئول کنترل پروژه. برخورد هر دو نفر کاملا محترمانه و مطلوب بود. در نهایت، مصاحبه با واحد منابع انسانی انجام شد که فرد مقابل نیز بهنرمی و با لبخند رفتار میکرد. با اینکه شناختی از همکاران نداشتم، حس مثبتی نسبت به تکتک اعضای تیم داشتم و حتی نگهبان ورودی هم با رفتار دوستانه و pleasant برخورد میکرد.
آخرین تجربه من از مصاحبه مدیر محصول در شرکت لیمو بود که با وجود جایگاه شغلی مشخص، درک من از نقش و جاب اسکریپشن آن طور که باید روشن نشده بود. کاش قبل از هر مصاحبه همه چیز بهخوبی تنظیم بشود تا وقت و انرژی داوطلب هدر نرود؛ سه بار مصاحبه گرفته شد و مدارک پردازش شد، اما نهایتا بازگشتند و گفتند حقوقی که درخواستی بود را نمیتوانند پرداخت کنند. به نظر میرسید که بعضی اوقات با پیشنهاد ناچیزی مانند سه میلیون تومان شروع میکنند و میگویند در صورت باقی ماندن امکان جبران وجود دارد. امیدوارم در آینده برای مصاحبهها، از فردی متخصص منابع انسانی استفاده شود تا حداقل برای ضبط صدا، از داوطلبان اجازه گرفته شود. متأسفانه گاهی آشنایی کم با فرآیندهای حرفهای را مشهود میدیدم و این موضوع را برای شرکت نامطلوب میدانم.
در مصاحبه با مدیر فنی، احساس کردم سطح توانمندیشان پایین بود. پرسشها بی ربط و سطحی بودند و به اهمیت موضوعات فنی توجه کافی نمیشد. به نظر میرسید اطلاعات فنی درستی در اختیار نداشتند و کاملا روشن بود که نمیدانند چه فرآیندی برای انجام مصاحبه لازم است.
شرکت لیمو را بهعنوان کارفرمایی که با من تجربه مصاحبه داشت، به یاد دارم. در مصاحبه فنی، اوضاع نسبتا ساده بود و من هم تا حدود زیادی موفق ظاهر شدم؛ با این وجود رفتار یکی از ارزیابها، که زن بود، تا حدی طلبکارانه و بیادبانه به نظر رسید. در نهایت بخش فنی تأیید شد و به مرحله مصاحبههای منابع انسانی رفتم. پس از حدود نیم ساعت تاخیر در روند مصاحبه، اعلام شد که من تأیید شدهام و قرارداد بسته خواهد شد. از اتاق رفتند تا قراردادها را پرینت بگیرند و متوجه شدند باید سفته دریافت کنند؛ این کار نیم ساعت طول کشید و پیک شرکت رفت تا سفته بیابد و آورد. من هم قرارداد را امضا کردم. روزی که برای این روند در نظر گرفته شده بود، ۲۵ دی بود و چند روز قبل، در ۱۸ دی تماس گرفتند و گفتند شنبه صبح برای جلسه شرکت بیا، که پاسخ مثبت دادم. دو ساعت بعد دوباره تماس گرفتند و گفتند قرارداد کنسل شده است؛ به من گفتند که در واقع نیازی به DevOps ندارند. خداحافظ.
صبح تا عصر برای این تجربه توضیح میدهم که رفتار شرکت چه بود و چه برداشت خودم از آن داشتم. من برای کارآموزی بازاریابی و فروش هیچ مصاحبه رسمی را برگزار نکردم، اما در جریان کارگزینی و شاید منشی شرکت پس از تأیید کارفرما با من تماس گرفتند و قرار گفتگویی برای تاریخ ۶/۳۰ گذاشته شد. در حین تماس ناگهان تماس قطع شد و همزمان ایمیلی از سایت جابینا دریافت کردم که در آن توضیح داده شده بود من به دلیل دلایل دیگر از آن فرصت شغلی رد شدم. به نظر من چنین رفتاری فقط میتواند نشان از ضعف مدیریت شرکت باشد.
در شرکت لایف وب تجربه کاریم برای مصاحبه بهدنبال گفتن جمعبندیای روشن بود، چون احساس میکردم در حوزه جمعآوری اطلاعات فضای مجازی و تحلیل دادهها فعال میشوم. مصاحبه دو مرحلهای بود. ابتدا حدود پنج دقیقه نشستم و در اتاق جلسات یکی از فرمها و چای برایم آوردند؛ فرم به سبک رزومهها بود اما روند شرکت مخصوص theirs بود و باید در آن سابقههای قبلی، میزان حقوق و دلیل ترک کار را مینوشتم. سپس پس از مدت زمانی نیمساعت، فرم را برداشتند و یکی از اعضای تیم فنی با من صحبت کرد و پرسشهای فنی و پیچیدهای مطرح نمود. احتمالا گفتم که مرحله دوم مصاحبه با مدیر فنی است و قرار است تماس بگیرند. بعد از یک هفته با من تماس گرفتند و مصاحبهای با مدیر فنی گذاشتند. او فردی گرم بود و سوالات کلی درباره کارهای قبلیم پرسید، سپس شرکت را معرفی کرد و درباره حقوق صحبت کردیم؛ همه چیز خوب به نظر میرسید و تصور میکردم پذیرفته میشوم، اما در نهایت هیچ تماسی از طرف شرکت با من گرفته نشد. در مصاحبه سوالهای فنی و جزئی زیادی مطرح میشود و به رزومه یا کارهای قبلیم خیلی کمتر توجه میکنند. ویژگیهایی که برای آنها مهم بود نیز بهنظر من چندان تفاوتی ایجاد نکرد.
قبل از هر چیز باید بگویم که در آگهی، عنوان برای تولید محتوا بود، اما واقعا کارش تحلیل محتوا بود و برای این نقش نیرو میخواستند. گفتند که مسلط به محتوای متنی و آشنا به شبکههای اجتماعی هستم، اما همانطور که تجربه نشاند، کار به تسلط عمیق و کامل روی شبکههای اجتماعی هم نیاز داشت. فضای کاری آرام و باورنکردنی بود؛ به نظر میرسید که تیم افراد باهوش و آگاه در جمع هستند و برخوردشان خیلی محترمانه بود. برای مراحل استخدام، اول فرم را پر کردم و بعد دفترچهای به دستم دادند که حدود ده صفحه سوال داشت. سوالها از حوزههای مختلفی بود؛ از مسائل سیاسی تا سوالات ریاضی سبک و اطلاعات فناوری. چون اطلاعاتم نسبتا زیاد بود، تقریبا نزدیک یک ساعت طول کشید تا دفترچه را کامل کنم و مسئول مربوطه هم دو بار کنارم آمد و گفت که هنوز دارم پاسخها را مینویسم.
در دیدگاه من، مصاحبه در آنجا تجربهای ناخواسته و تا حدی نامطمئن بود، چون مدیر فنی به همراه یکی از اعضای تیم حضور داشتند و به نظر میرسیدند که روش صحیح مصاحبه را نمیدانند. رفتار مدیر فنی خیلی مناسب نبود و به نظر میرسید تمایل دارد افراد را تحت فشار بگذارد. بخشی از سوالها فنی بود و گفتند که مرحلهای آزمایشی هم وجود دارد، اما مسیر نسبتا ساده به نظر میرسید. فکر میکنم اوضاع چندان خوب نبود و احتمال درگیری بین مدیر و کارکنان وجود دارد؛ مگر این که هر چه مدیر میگوید را با گفتن بله بپذیرند. این برداشت شخصی من از تجربه بود.
درخواستم را خیلی منظم میدیدم و همین نظم برای من aussi در این شرکت جذاب بود. من رزومهام را از طریق تلگرام ارسال کردم و آنها با من تماس گرفتند تا دقیقا در وقت مشخصی به دفترشان بروم. همان لحظه انتظارم را میکشیدند و از من دو فرم خواستند: یکی مشخصات عمومی و دیگری پرسشنامهای که پر از سوالهای تخصصی فضای اجتماعی، مسائل روز سیاسی، و هم پرسشهای هوش و مدیریتی بود. بین مرحله پذیرش و پر کردن پرسشنامه، زمان زیادی صرف شد چون پرسشها واقعا دشوار بودند. خودشان هم ابتدا اطلاع دادند که تعداد سوالات بالا است و از این بابت عذرخواهی کردند. با اینکه فرایند طولانی بود، فکر میکنم رفتارشان مسیر مصاحبه را منظمتر کرد؛ چراکه تجربه نشان داد که این شیوه میتواند به شناخت دقیقتر کارمند منجر شود تا بعدها مشکلی پیش نیاید. شرکتشان به طور کامل معرفی شد و هر سؤالی که پرسیدم پاسخ دادند. پس از اتمام پرسشنامه، شخصی خیلی صمیمی با من مصاحبه کرد که راحتم کرد؛ اما همان قدر که پاسخها دقیق بود، ترس و نگرانی از نتیجه در ذهن من باقی میماند. علاقه زیادی داشتم وارد این حوزه شوم، اما چند روز بعد به من پیام دادند که همکاری ممکن نیست و از من تشکر کردند. حس کردم تنها تولید محتوا مدنظرشان بود ولی به مهارتهای بیشتری نیاز داشتند که در نهایت من رد شدم. با همه اینها فکر میکنم شرکت خوب و کاری مفید را تجربه کردم و به همکاری با آنها خیلی علاقه داشتم. از نرمافزارهای متنوع شبکههای اجتماعی هم باید آشنا میبودم، بهویژه توییتر؛ سوال میپرسیدند که چند نفر از فعالان توییتر را میشناسید. از نظر سیاسی هم لازم بود با گروههای مختلف آشنا باشید که متأسفانه من علاقهای به سیاست ندارم. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشت: آنها خیلی منظم و پرتوجه به نظم بودند و نظم برایشان اولویت بود. همچنین گفتند آرامش ذهنی پرسنل برایشان مهم است و از نحوه برخوردشان با پرسنل رضایت داشتم.
به خرجی از انتظارهای من برای پاسخدهی منظم در فرآیند استخدام بود که خیلی آرام و بیخبر کنار گذاشته شدم. در جلسه مصاحبه برای کارشناس جذب و استخدام شرکت لندو، روند کار خوب بود اما یه نکته عجیب وجود داشت: به من گفتند اگر نتیجه مصاحبه منفی باشه هم خبر میدن، اما هیچ خبری دریافت نکردم و چند ماه بعد با یک موقعیت مشابه دوباره تماس گرفتم. من پذیرفتمش دوباره چون خود مصاحبهگر قبلا ادعا کرده بود ATS قدرتمند دارند و من میخواستم ببینم واقعا این طور هست یا نه؛ اما نبود و دوباره با من تماس گرفتند. به شخصی که برای تماس الزامات را گرفته بودن گفتم که قبلا مراجعه کردهام و ایشان گفتند چک میکنند و به من اطلاع میدهند، اما باز هم خبری نشد. به نظر میرسد در این پروسه برای داوطلبان دعوتشده به مصاحبه خیلی بیتوجهی وجود دارد. مصاحبه به طور کلی سخت نبود اما در حوزه تخصصی من سوالی نبود که پاسخ بدهندهاش نتوانم بدهمش. اگر برای موقعیتهای مرتبط با منابع انسانی رفتید، این را بدانید که احتمالا اگر ریجکت شدید هم خبرتان نمیکنند؛ این تجربه من بود. درباره سایر موقعیتها نمیدانم سطح حساسیت چه تفاوتی دارد.
شرکت لندو را تجربه کردم و احساس میکنم ظاهرش گولزننده است اما رفتار کارکنان چندان حرفهای نیست و حقوق و مزایای متناسب با کار را رعایت نمیکنند. همچنین از نظر من آموزشهای لازم هم ارائه نمیشود. بهنظر من فقط برخورد مصاحبهکننده خوب بود اما سایر بخشها این ویژگی را نداشتند و بیش از هر چیز تلاش میکردند خود را بهعنوان یک شرکت خارجی نشان بدهند.
پس از کاهش نیروها به دلیل کرونا، فرایند مصاحبه با شرکت ادامه پیدا کرد و روند بهتری داشت. ابتدا با زنی از بخش منابع انسانی صحبت کردم و سپس با مدیر واحد دیدار کردم تا درباره سابقه کاری و سطح انگلیسیام سوال بپرسند. بعد از آن برای یک مصاحبه دیگر دعوت شدم و گفتند یک موقعیت دیگر در نظر گرفته میشود که برای آن هم مصاحبه برگزار شد؛ آن مجموعه سوالات هم خوب بود هرچند چالشبرانگیزتر و شخصیتمحور بود؛ درباره عادتها، بزرگترین دستاوردهای کاری، و خصوصیات شخصی مانند شوخطبعی هم پرسیدند. به نظرم پاسخهایم در حد معمول بود و مصاحبه برای من راضیکننده به نظر رسید. شاید مطالعه دقیقتر وبسایت شرکت هم مفید باشد.
در ابتدای کار برگهای به من دادن تا به عنوان رزومه تکمیل کنم که همان پرسشهایش در نسخهی پی دی اف هم برایشان فرستاده بودم. پس از آن وارد مرحلهی فنی مصاحبه شدیم و فهمیدم سطح مهارتهای خواستهشده از چیزی که در آگهی کاری نوشته بودند فراتر بود. در این جلسه، برخی سوالهای فنی از من پرسیده شد؛ مثلا یک تابع پایتون را تحلیل کردم یا درباره بعضی پارامترهای جنگو توضیح دادم. سپس به بخشهای بعدی رفتیم که دربارهی مهارتهای لینوکس، کار با وبسرویسهای مختلف و کار با ورژن کنترل پرسش مطرح شد. در ادامه بیان کردند مدیر فنی شرکت قصد ترک دارد و دنبال جانشینی برای او میگردند؛ وقتی این موضوع را شنیدم، حس کردم شغل ارائهشده باطور کامل به آگاهی شفاف پاسخگو نبود و نیرویی که میخواهند بگیرند، میزان تواناییهای بیشتری نسبت به آنچه در آگهی ذکر شده لازم دارد. به نظر من نباید فقط به نیازمندیهای آگهی بسنده کرد و حضور در جلسهی مصاحبه باید امکان گفتگو و مذاکره دربارهی تمامی ابعاد کار را فراهم کند.
در مصاحبه برای نقش کارشناس برنامهریزی فروش، از من فرم مشخصات و صفحهای با سوالات هوش و ریاضی گرفته شد که باید در بیست و پنج دقیقه پاسخ میدادم. برخورد تیم بسیار مودبانه بود و به طور صادقانه و با صبر به همه سوالات درباره موقعیت شغلی پاسخ میدادند. فضای کار آرام و مطلوب بود و برای حضور تیم جوان و پرانرژیش جای تحسین داشت. درباره حقوق به توافق نرسیدیم.
من برای حوزه تحلیل سیستم پذیرفته شدم، اما بعد از مصاحبه تصمیم گرفتند که در زمینه شبکه و زیرساخت با آنها همکاری کنم. مصاحبه خوب بود و خانمی به نام آرامون با برخوردی مهربان و محترمانه موجب شد حس مثبتی از مصاحبهکننده بگیرم. پس از انجام مصاحبههای فنی و طی حدود سه تا چهار هفته، برای مصاحبه با مدیرعامل تماس گرفتند. زمان مقرر را خودم رسیدم اما بیش از یک ساعت معطل شدم؛ این تاخیر باعث شد به ذهنم خطور کند که شاید در سایر کارها هم همان بینظمی وجود داشته باشد و منظم بودنم تأثیربخش است. مدیرعامل با اینکه در زمینه فنی اطلاعات زیادی نداشت، تمایل داشت در مباحث فنی هم سوالاتی مطرح کند. حدود یک هفته بعد خبر پذیرش دادند، ولی اختلاف سه تا چهار میلیون تومان بین حقوقی که من درخواست کرده بودم و مبلغی که از طرف آنها ارائه میشد وجود داشت و به همین دلیل تصمیم به انصراف گرفتم. از نظر ظاهری، همه در سالن کنار هم مینشستند و این موضوع موجب بینظمی و کمتمرکزی میشد؛ ظروف محصولها در گوشهای از طبقه روی هم جمع شده بودند و همین حالتی ناخوشایند به مراجعهکنندگان میداد. همچنین اصول بهداشتی مربوط به کورونا بهطور کامل رعایت نمیشد؛ در آسانسور پنج نفری که باید سه نفر ظرفیت داشته باشد، حدود هشت تا نه نفر سوار میشدند. ترجیح میدادم طبقات را با پله بروم. در مجموع تجربه بدی نبود؛ برخوردها همه خوب بود و افرادی که با آنها صحبت کردم هم محترم بودند.
در یه شرکت معتبر وقتی رزومهام رو از طریق سایتهای کاریابی فرستادم، بیش از دو هفته طول کشید تا با من تماس بگیرن و اون زمان خیلی طولانی به نظر میرسید. فرم مربوطه رو پر کردم که اکثر سوالاش درباره هوش و زبان انگلیسی بود و همچنین پرسشهای شخصی و درونی منابع انسانی که برای همه عنوانهای شغلی یکسان بود. بعد وارد اتاق شدم و کارشناس مرتبط سوالهای تخصصی پرسید و من پاسخ دادم؛ ایشون گفتند اصولا اوکیام و اگر مدیرعامل تایید کنه باهام تماس میگیرن. فکر کردم احتمال قبولی هست، اما هیچ تماس نگرفتن تا اینکه تقریبا یک ماه بعد دوباره زنگ زدند و گفتند برم مصاحبه بعدی. چون آگهی حقوقی بین سه تا چهار میلیون زده بود، و من چون سابقه کاری نداشتم، گفتم شاید بشه، و رفتم. در اونجا منابع انسانی سوالهای زیادی پرسیدند و برخورد خیلی دوستانه بود؛ گفتند در نهایت حقوق وزارت کار خواهد بود. با اشاره به اینکه در آگهی گفته شده بود سه تا چهار میلیون، گفتند بله ولی تجربه ندارید و نهایتا همان سه میلیون و هفتصد بود. دوباره گفتند اگر مدیر تایید کنه دوباره دعوت به مصاحبه میشید. دو روز بعد تماس گرفتند و گفتند در ساعت چهار بیاید تا با مدیر مصاحبه کنید. من رفتم اما دیدم حدودا پنج تا شش نفر بودیم و به همه گفته بودند که ساعت چهار بیایید که این موضوع خیلی ناخوشایند بود. بعد گفتند مدیر جلسه دارد و همه ما تا حدودا چهار و چهل و پنج دقیقه منتظر بودیم و نفر به نفر اسممان را میخواندن تا به دفتر مدیر برویم. نفر اول نزدیک چهل و پنج دقیقه طول کشید. من واقعا کلافه شده بودم و فکر میکردم شاید نوبت من نشود. به نظر میرسید که ساعت از شش و سی دقیقا نوبتم میشود و در همان حال مدیر با نگاه به رزومهام، چند تا سوال کوتاه پرسید و گفت خوش آمدی. از آنجایی که باقی شرکتکنندگان طول کشیدند، مطمئن بودم قبول نخواهم شد و به خانه برگشتم. هفته بعد دوباره تماس گرفتند و گفتند پذیرفته شدهام، اما من به دلیل حقوق کم و ساعات کاری بسیار بالا تصمیم به قبول نکردن گرفتم.
برای کارگزاری کارهای شبکههای اجتماعی رزومهام را فرستادم و فقط یک هفته بعد با من تماس گرفتند تا یک مصاحبه تلفنی کوتاه برگزار شود. پس از گذشت هفته دیگر دوباره تماس گرفتند و من را برای مصاحبه حضوری دعوت کردند، با تأکید شدید که باید سر وقت بروم. من punctual رفتم اما تقریبا یک ساعت در سالن معطل شدم. در جلسه، مدیر بازاریابی و مدیر منابع انسانی حضور داشتند و در میان صحبتها از من پرسیدند که مسئول ارتباط با مشتریان هم بیاید که جوانی بود؛ و خودشان هم نمیدانستند چرا در این جلسه حضور دارند. پس از معرفی خود و ارائه طرحها، به من گفتند در مرحله نخست پذیرفته شدم و برای جلسه بعدی باید پروپوزالی آماده کنم و بیاورم. در آن جلسه قرار است شنبه باشد و مدیر منابع انسانی گفت که زمان را به من اطلاع میدهد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.