در یک مصاحبه بازاریابی با بانی مد، احساس کردم زمانم را از دست دادم. گمانم این است که قوانین استخدام به نحوی سختگیرانه و پیچیده است که انگار باید ازشان وام بگیری نه اینکه کارمندشان شوی. مصاحبهگر فنی به نظر میرسید که بهواسطه روابط وارد شرکت شده است. منابع انسانی هم حالتی شبیه نگهبان زندان داشت. به نظرم دلیل اینکه از کارجوها، در هفته اول استخدام، سفتهها و ضامنها درخواست میشود، این است که خیلیها متوجه میشوند که تصمیم اشتباهی با بانی مد گرفتهاند، اما به دلیل وجود سفتهها، ناچار به ادامه کار هستند. در نهایت احساس کردم اسم و رسم شرکت، واقعا گولزننده است و شرایط استخدام را میتوان بردهداری دانست. شاید بهتر باشد از همان ابتدا ناتوانی در ورود به چنین محیطی را در نظر گرفت تا با وجود ساعات کاری طولانی، قرارداد یکطرفه و سفته، به سرکار رفت. این تجربه به دیگران هشدار میداد تا زمان و انرژیشان را بیخود هدر ندهند و از همان اول به چنین ریسکهایی فکر نکنند؛ چون احتمال برخورد با بدترین تجربه مصاحبه و شرایط کاری مشابه وجود دارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مصاحبه با این شرکت، با پاسخ ساده و رکو راست روبهرو شدم: در تماس اولیه از من پرسیدند آیا میتوانم سفتهای به مبلغ ۷۰ میلیون بدهم، که من از همان ابتدا پرسیدم حقوق و حرفهی دقیق کار چیست تا بدانم دقیقا چه مأموریتی انجام میدهم. گفتند باید بیایم مصاحبه و آزمون بدهیم. وقتی رسیدم، حدود یک ساعت با واحد منابع انسانی صحبت کردم و سوالاتی مشابه پرسیدند: چقدر درآمد داری و چه مقدار را میخواهی درآمد داشته باشی، چه ساعاتی در روز دوست داری در خانه باشی، تا حالا به چه موضوعاتی استعفا دادهای. در کل وضعیت کمی طنز بود و وقتی برای آزمون رفتیم، فهمیدم محیط شرکت نسبتا شلوغ است و مدیر هنری-تیپستی داشت، ولی پرسشها تخصصی نبودند.
در یه مصاحبه شغلی برای توسعه وب، فقط یک مرحله شرکت کردم که سه نفر از تیم حضور داشتند: مدیرعامل، مدیر فنی، و یکی از اعضای منابع انسانی. سوال فنی زیاد نبود؛ فقط پرسیدن آیا به برنامهنویسی علاقهمندی یا نه که برای من حولوحوشش جالب بود چون با این سابقه به نظر نمیرسید علاقهای عمیق وجود داشته باشد. بیشتر از هر چیزی به مسائلی همچون تعداد اعضای خانواده، شغل برادر یا خواهر و وضعیت مالی والدین بها داده بودند تا جنبههای فنی؛ هیچ سؤالی درباره مسائل فنی مطرح نشد و این موضوع واقعا آزاردهنده بود. بعد از مصاحبه گفتند خبر میدن و حدودا دو تا سه ساعت بعد مدیر منابع انسانی باهام تماس گرفتند و گفتند که انتخاب شدم. وقتی میخواستند مدارک لازم برای استخدام را بدهند، همه چیز ناگهان برایم روشن شد: نزدیک به صد میلیون سفته، ضامن معتبر، تست اعتیاد و سوءپیشینه، قرارداد بدون نسخه و رسید که من هم گفتم علاقهای به کار در اینجا ندارم. جالب اینکه تمام این مدارک باید در روز اول ارائه میشد و اگر استخدام نمیشدی یا خوشت نمیآمد، باز هم باید اینها را ارائه میکردی. اصلا به اندازهای که انتظار میرفت به مسائل فنی توجه نداشتند و بیشتر به بررسی زندگی خصوصی کارمند میپرداختند. چند بار گفتند تا شب هم کار داریم و بهنوعی با هم کنار میآییم، اما این همکارها و کارهایشان زیاد بود. مسائل حقوقی و سفتهها هم واقعا غیرمنطقی به نظر میرسید.
به صورت معمول در این شرکت روند مصاحبهها به نظر میرسید تنها یک قالب روتین باشد و در نهایت خودشان گزینه را از میان فامیلهایشان برمیگزینند. همه مصاحبهشوندگان با یک زبان واحد صحبت میکردند که من از آن سردرنمیآوردم و قوانین بسیار سفت و سختی داشتند به گونهای که منابع انسانی برای تکرار آنها هراس داشت. خوشبختانه نتیجهای نگرفتم؛ هیچ توضیحی هم به من داده نشد و این حدس من است که پس از سه ماه اتفاق افتاد.
برای مصاحبه برنامهنویسی نودجیاس با سنجه کیش، بار اول فرم اطلاعات پایه را پر کردم و پس از آن با مدیرعامل و رئیس شرکت گفتوگو کردم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند و جلسه بعدی را برنامهریزی کردند؛ این دفعه با سرپرست ارشد برنامهنویسشان ملاقات کردم و او تأیید نهایی را صادر کرد. به نظر میرسید مدیرعامل تجربه زیادی از مصاحبه دارد و فضای مصاحبه را به نحوی آماده میکرد که دغدغهای نداشته باشی. ظاهر شرکت مطلوب بود، اما از داخل هنوز بافت فرسودهای داشت؛ برنامهریزی و نظم کارها بهخوبی اجرا نمیشد و حقوقها هم بهموقع پرداخت نمیشد. شرکت بهطور خانوادگی اداره میشد و با حضور خانم و پسرش پیش میرفت.
با اینکه شرکت آسیاتک بود، اول تماس گرفتند و یه مصاحبه تلفنی کوتاه انجام شد. از تسلطم روی مفاهیم شبکه پرسیدن و وقتی رضایت دادم، دعوت به مصاحبه حضوری کردند. مصاحبه حضوری به دو مرحله تقسیم میشد. مرحله اول یک مصاحبه تخصصی بود که سوالهای مربوط به شبکه داشت و تا حدی دشوار بودند. همان روز مصاحبه منابع انسانی هم برگزار شد و با کارشناس منابع انسانی خوب پیش رفت. روانشناسی و کارهای اداری مانند ورود به ورد هم انجام شد و همان روز گفتند پذیرش میشم. برای موقعیت کارشناس مرکز تماس، تسلط به مفاهیم شبکه خیلی مهم بود. از نظر رفتاری هم دنبال فردی بودن که سازگار، صبور و متعهد باشد؛ چون برای هر نفر آموزش رایگان قبل از استخدام میگذاشتند و نکتهای که برایشان اهمیت داشت این بود که پس از آموزش و صرف هزینه، فرد از سازمان جدا نشود. ویژگیهای کلیدی که از نظرشان مهم بود عبارت بودند از: صبور بودن، اشتیاق به یادگیری و تعهد سازمانی.
در اولین برخورد، از من خواستن قبل از هر چیز درباره شرکت و نحوه کار توضیحاتی بدهند و بعد فرمهای مربوط به اطلاعات را پر کردم. سپس با سرپرست تیم صحبت شد تا شرایط شغلی توضیح داده شود و پس از آن با مدیر مرتبط صحبت کردم. مقرر شد برای مصاحبه اختصاصی تماس بگیرند و چند روز بعد با سرپرست کسبوکار مرحله اول مصاحبه انجام شد. در جلسه، پرسشها بیشتر حول میل به یادگیری و انگیزه برای کار تیمی بود و من که پیشتر تجربهای داشتم، پاسخها را با اقبال پذیرفتم. توصیه میشد که قبل از مصاحبه، اطلاعات پایهای درباره نوع فعالیت و حوزه کاری شرکت را جمعآوری کنم تا رقبای بازار را بشناسم. همچنین از من خواسته شد درباره سرویسها و خدمات آسیاتک تحقیق کنم و پرسشهای مرتبط با بازار صنعت IT را بدانم تا مفید باشم. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشتند، شامل نظم و انضباط، و پویایی بود.
برای شرکت آسیاتک در مصاحبه برنامهنویسی تجربهام را دوباره تعریف میکنم. اولین تماس از منابع انسانی بود و قرار برای جلسه فنی گذاشتیم. روز ورود به ساختمان، جلوی در از من خواستند فرم را در لابی پر کنم و همانجا بنشینم تا فردی بیاید دنبالم. معاون منابع انسانی آمد و گفت که فرد مصاحبهکننده به دلیل یک پروژه در محل دیگری حضور ندارد و نمیتواند بیاید؛ بنابراین مصاحبه به شکل اسکایپی برنامهریزی شد تا نیازی به رفتوبرگشت دوباره نباشد. حدود بیست دقیقه بهصورت آنلاین پرسشها مطرح شد که محوریتشان درباره Python و Django بود و موضوعاتی مثل authentication، RESTful API، رابطه many-to-many، Django ORM، WSGI، metaclass و decorator را در بر میگرفت. مرحله بعدی مصاحبه با مدیر فنی بود. دوباره در لابی از من خواستند فرم را پر کنم در حالی که میگفتم قبلا آن را پر کردهام، اما چندین تماس و رفتوبرگشت نشان میداد که فرم قبلی گم شده و باید دوباره پر کنم. بعد از این تاخیرها، مصاحبه آغاز شد و بیشتر مرور رزومه و پروژههای انجامشده من بود تا پرسشهای فنی؛ تأکید اصلی روی انعطافپذیری زمانی و آمادگی برای انجام هر وظیفهای بود. مرحله بعدی مصاحبه با مدیر منابع انسانی بود که نهایتا تصمیم به انصراف گرفتم. سازمان را بزرگ توصیف کردند و گفتند خانمها لباس فرم دارند؛ پوشش نسبتا رسمی توصیه میشود. همچنین بیان شد که باید انتظار کشیدن زمان معطلی را داشت و حقوق درخواستی بهطور قابل توجهی پایینتر از انتظار برای یک برنامهنویس است.
در مصاحبه با تیم نرمافزاری آسیاتک، با ذهنی آرام و لبخند صادقه وارد شدم و روی صحبت فنی تمرکز کردم. ابتدا به سوالات تخصصی پاسخ دادم، سپس بخش منابع انسانی پرسشهای خود را مطرح کرد و در پایان با چند دقیقه مکالمه انگلیسی کار را به اتمام رساندیم. با تأیید نهایی، قول دادند ایمیلی برایم بفرستند و دو هفته بعد هم همزمان هم ایمیل و هم تماس دریافت کردم تا برای حضور حضوری به واحد منابع انسانی بیایم. در جلسه حضوری در مورد شرایط و مزایا به توافق رسیدیم و در حال حاضر روند انجام کارهای اداری را طی میکنم تا از ابتدای ماه آینده به عنوان عضوی از مجموعه آسیاتک به تیم بپیوندم. آنچه برای آنها اهمیت داشت، النظافت و پوشش مرتب، همچنین نظم در امور اداری بود.
قبل از همه باید بگم مصاحبه خیلی با تاخیر شروع شد که از نظر من خیلی غیرحرفهای بود چون همونطور که انتظار داریم مصاحبهشونده به موقع بیاد خودمون هم باید به احترامش مصاحبه رو به موقع برگذار کنیم چون بدون کار بودن با بیکار بودن فرق داره. آقایی که مسئول مصاحبه بود از همون اول گیر داد که چرا پات رو انداختی روی پات و بنظر آدم بیش از حد خونسردی هستی. تا حالا ندیده بودم خونسرد بودن نشونه بدی باشه، آدما ویژگیهای متفاوت دارن و قرار نیست از یه قالب بیرون اومده باشن. سوالاتی که پرسید بیشتر از اینکه کاری باشه شکنجه روانی بود و میخواست هر جوری شده من رو عصبی کنه و زیرسوال ببره، برام عجیب بود این نوع برخورد از یه شرکتی که من فکر میکردم حرفهای باشه. در پایان نتیجه مصاحبه اعلام نشد که بازم بد بود. حتا اگه منفی باشه نظرمون باید تماس بگیریم و اطلاع بدیم یا ایمیل بزنیم.
در شتاب راه رفتن به سمت دفتر کار، با وجود اولین صداها و نگاههای کنجکاو، موقعیت مصاحبه را پیدا کردم و توانستم بیست دقیقه منتظر بمانم. دو نفر از همکاران منابع انسانی، یکی خانم و یکی آقا، کار را راهنمایی کردند تا به اتاق مصاحبه برسیم. آنها سوالاتی از پیش آماده داشتند که اگر ساختار مصاحبه مشخص بود، میشد آن را قبول کرد وگرنه بهتر است بازنگری شود. طول زمان مصاحبه خیلی طولانی شد و تقریبا به یک و سی رسید در حالی که معمولا forty-five دقیقه تا یک ساعت است. رفتار مصاحبهکننده، به ویژه آقا، بسیار دوستانه و مناسب بود و من هم سعی کردم فضای جلسه را آرام نگه دارم؛ حس کردم آنها چندان طرف این نوع روالها نیستند. از قبل برای شرکت مطالعه داشتم، بنابراین مشکل خاصی درباره ساختار کلی جلسه احساس نکردم. سوالات شامل حوزههای مختلف منابع انسانی بود و اغلب جنبههای کلی داشتند؛ به طور خلاصه هر سوال تیتر میشد و از من میخواستند در مورد آن صحبت کنم. در نهایت فرصت مناسبی برای ارائه وجود داشت اما باز هم فرصت را از دست ندادم.
برای مصاحبه فرانتاند که با آسیاتک داشتم، جلسه اول با مدیر واحد فنی و سرپرست توسعه نرمافزار بود. مدیر فنی، به دلیل حضور در جلسهای دیگر، کمی دیر آمد و سرپرست توسعه نرمافزار با روی گشادهای به سوالات من پاسخ داد و از مولفههای غیرکاری مثل تفریحات، کتابی که میخوانم و سوابق کاری و پروژههایی که تا حالا داشتم برایم صحبت کرد و چند پرسش فنی هم درباره برنامهنویسی پرسید. مدیر فنی نیز فقط در مدت کوتاهی دربارهی شرایط کار و برخی نکات سابقه کار من توضیح داد و دوباره سوالاتی در خصوص سوابقم مطرح کرد. دو سه هفته بعد هم با منابع انسانی تماس گرفتم تا مصاحبهای دیگر برگزار شود؛ با خانمی بسیار محترم درباره مباحث روانشناسی محیط کار و همچنین حقوق و مزایا در شرکت صحبت کردیم.
در مصاحبه پشتیبانی مشترکین، از طریق یک سایت کاریابی رزومهام را فرستادم و کمتر از یک هفته تماس گرفتند تا زمان مصاحبه آنلاین را هماهنگ کنم. چند ساعت قبل از جلسه هم با من تماس گرفتند تا اگر مشکلی در اتصال به اسکایپ بود، راهنماییها را بدهند. مدت زمان مصاحبه بیش از ده دقیقه طول نکشید و سوالهایی که پرسیدند بسیار ساده بود و آنقدر ساده بودند که واقعا تعجب کردم.
برای من خیلی جالب بود که روند مصاحبه برای یک موقعیت کارشناس برنامهنویسی در آسیاتک چطور پیش رفت. حدود یکی دو هفته پس از ارسال رزومه، فردی از منابع انسانی با من تماس گرفت و چند سوال اولیه درباره اطلاعات و سوابق رزومهام مطرح کرد تا یک مصاحبه تخصصی با واحد برایم تنظیم کنند. در همان مصاحبه تخصصی اول، یکی از برنامهنویسان با من صحبت کرد و سوالها را با فرم دلخواه خودش مطرح کرد؛ معمولا درباره سابقه کار و پروژههای اجراشدهام پرسیدند و تقریبا یک ساعت طول کشید. بعد گفتند طی یک هفته نتیجه را جمعبندی میکنند و در صورت تایید اولیه، باید مصاحبهای با مدیر توسعه نرمافزار و سپس معاون فنی انجام بدهم و در نهایت یک مصاحبه نهایی با منابع انسانی است. حدودا یک هفته بعد با مدیر توسعه نرمافزار مصاحبه داشتم که درباره Python، Linux و Django پرسیدند و توانستم بخشی از پاسخها را ارائه کنم. علاوه بر سوالات فنی، از مثالهایی درباره روحیه کار تیمی و مسئولیتپذیری نیز خواستند تا توضیح بدهم و پرسیدند از چه تاریخی میتوانم کار را آغاز کنم و آیا محدودیتی در شروع به کار دارم. همچنین احتمال داشت که در صورت تأیید، مصاحبهای با معاون فنی هم برایم برگزار شود و در نهایت پس از گذراندن همه این مراحل، باید مصاحبهای نهایی و آزمونهای منابع انسانی را انجام بدهم. بعد از این مرحله هم همکار جذب منابع انسانی شرکت گفت اگر برای تاریخ مشخصی نتوانم حضور یابم، چون رزومهام در بانک Interview شرکت ثبت شده، دوباره برای پوزیشنهای مرتبط از من دعوت به مصاحبه میکنند. این مصاحبهها برای حدود سه تا چهار ماه قبل بود و در یکی از روزهای ابتدای مرداد هم دوباره درباره یک پوزیشن دیگر تماس گرفتند؛ وقتی درباره شرایط احراز پرسیدم، پاسخ مشخصی در آن زمینه ندادند و من با تشکر و احترام از ادامه گفتگو صرفنظر کردم. رفتار سازمانی و توانایی تعامل با دیگران برایشان خیلی اهمیت داشت و چند بار تأکید کردند که تعامل سازنده برایشان مهم است.
در جمعبندی تجربههای من از مصاحبه برنامهنویس سیستمی، میخواهم بگویم که این فرآیند چهار جلسهای بود و در دوره شیوع، همه مراحل از طریق اسکایپ انجام میشد. ابتدا درباره سوالات فنی ساده و مطرحشدن نکات رزومه صحبت میشد، و اگر بتوانی از پسش بر بیایی، یک فرصت یکهفتهای برای پیادهسازی کد تمیز میگرفتی که باید آن را روی گیتهاب یا گیتلب برای تیم ارسال میکردی. در این مرحله، موضوع کلی به تو ارائه میشد و با هر زبانی که ترجیح میدادی، میتوانستی کد را بنویسی. در جلسه دوم، دفاع از چالش مطرح میشد؛ اگر کدی که نوشتی تمیز بود و مطابق انتظار کار میکرد، سوالات فنی بیشتری پرسیده میشدند. بهعنوان مثال سوال میشد که برای افزایش کارایی یک سرویس چه مراحلی را طی میکنی، چگونه باگهای لاگدار را پیدا میکنی، و نکاتی درباره اورفلوی متغیرها، تردها و ارتباط با API در لینوکس مطرح میشد. جلسه سوم با حضور همه اعضای تیم بود و معمولا سوالات خیلی عمیق و دشوار نبودند و اکثر اوقات پذیرش میشد. جلسه چهارم مربوط به فرهنگ سازمانی بود و سوالاتی درباره منابع انسانی و فرهنگ شرکت مطرح میشد. برای این بخش انتظار داشتند که نشان دهی مطالعهای روی کتاب linux programming interface داشتی و با مباحث مولتیتردینگ آشنا بودی. در جلسه فرهنگ باید میگفتم که سایت شرکت را مطالعه کردهام و به هر سوالی پاسخ مثبت نمیدادم، بلکه در صورت غیرمنطقی بودن، مخالفت خود را به صورت آگاهانه اعلام میکردم. این کمترین نکتهای بود که بهطور عمده برای بررسی خطوط قرمزها مطرح میشدند. ویژگیهایی که برایشان حیاتی بود: همسویی با فرهنگ شرکت
به خاطر تجربهای که داشتم، مصاحبهای برای فرصت کار در آروان کلاد در قالب noc برگزار شد. ایمیلی برای تعیین زمان مصاحبه ارسال شد و جلسه اسکایپ ترتیب داده شد. سوالات نسبتا پیچیده نبودند اما معنایی بودند و من تا حد امکان پاسخها را ارائه کردم تا درباره لایهها، پکت سوییچینگ و پروتکلهای مسیریابی پرسشها روشن شود. فردا پاسخ ایمیل را دیدم که تأیید نشده بود.
در نخستین مرحله از مصاحبه، با مدیر واحد بازاریابی از راه اسکایپ صحبت کردم. از من خواست تا خودم را معرفی کنم و سابقهام را توضیح بدهم. همچنین درباره دلیل خروج از شغل قبلیم و دلیل انتخاب آروان کلاد سوال شد. سوالات فنیای هم مطرح شد از جمله نحوه کار با ابزارهای آنالیتیکس، تحلیل کمپینها و بهبود محتوای رسانههای اجتماعی شرکت. اطلاعاتی درباره صنعت و کسبوکارشان داشتم و انتظار میرفت مهارتهای فنی مناسبی در حوزه دیجیتال داشته باشم.
من به عنوان کسی که عاشق کار با سرورها هستم، فکر میکردم که کار کردن توی ابرآروان Dream Job منه. بعد از فرستادن رزومه باهام قرار مصاحبه گذاشتن. دو نفر بودن، یه دختر و یه پسر که شروع کردن یه سری سوالها پرسیدن که خیلی سخت نبود. اما چیزی که برای من عجیب بود این بود که یکی از مصاحبهکنندهها لحن خیلی بدی داشت وقتی داشت مصاحبه میکرد مدام وسط حرفهام میپرید و نمیذاشت دقیق توضیح بدم. چون من توی تجربهی قبلی کاریم شرایط بدی رو تجربه کرده بودم، با این که مرحلهی اول قبول شدم عطاشو به لقاش بخشیدم.
در مرحله اول که یه مصاحبه تقریبا نیم ساعته هست که توش فقط یه سری سوال می پرسن که آیا فلان کار کردی یا نه خیلی نکته خاصی نداره بعد چند روز یه چالش می فرستن که باید انجام بشه. چالشش سخت نیست ولی تو پیاده سازیش سعی باید بشه دقت بشه و سعی کن تو شی گراییش دقت داشته باشید. بعد از اون چالش سوال می پرسن تو جلسه من سه نفر بودن ولی یه نفر فقط سوال می پرسید که خیلی هم حس مثبتی نمی داد از سوال پرسیدن هاش، این حس ازش برداشت می شد که مثلا بگه اینجا رو خوب کار نکردی و … . ولی خوب بالاخره جلسه اش چالشی هست و تا حدودی هم طبیعی هست. توصیه میکنم چالشش رو با حوصله انجام بدن و دقیق باشن. حتما سوال بپرسن از چالشش چون اهمیت داره سوال پرسیدن. و تو جلسه چالشش هم اگه خیلی برخوردشون مثبت نبود دیگه سخت نگیرین 🙂
مصاحبه برای روز سهشنبه ۲۱ مرداد ساعت ۱۷:۳۰ به صورت غیر حضوری در اسکایپ با معمار کسب و کار ابر آروان هماهنگ شد. ساعت ۱۷:۳۰ معمار کسب و کار تشریف آوردن و همکارشون رو هم به جلسه دعوت کردن. همکارشون از اینکه جلسه مصاحبه برای این ساعت هماهنگ شده اظهار بی اطلاعی کرد و گفت که تمرکز و وقت کافی رو برای این جلسه نداره و باید نیم ساعته تموم بشه. شخص معمار کسب و کار هم پشت فرمون و در حال رانندگی بودن و در شروع مصاحبه به دلیل قطع شدن اینترنت از اتاق جلسه رفتن بیرون و آخر مصاحبه دوباره برگشتن. همکار عزیزشون هم هم ویدیو رو قطع کرده بودن.(البته خود شخص معمار کسب و کار هم در شروع جلسه بدون ویدیو حضور داشتن که یحتمل چون در حین جلسه مصاحبه در حال رانندگی تشریف داشتن، به دلیل رعایت قواعد راهنمایی و رانندگی نمیتونستن ویدیو داشته باشن!!!!) میکروفون رو هم پس از پرسیدن سوال قطع میکردن. تا حدی بیتوجه بودن به جوابهای من که پس از وقفه افتادن، بهشون تذکر میدادم که جواب سوالتون رو دادم اگر تمایل دارین میتونید سوال بعدی رو بپرسین. با اختلاف از بدترین تجربههای مصاحبهام در این سالها بوده و به نظرم برای شرکتی که خودش رو رهبر بازار ابری کشور میدونه بسیار جای تامل داره.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.