توی تایگر، به من گفتن که اینترنت رو با سیاستهای داخلی شرکت محدود کنن و دسترسی به اکثر سایتها بسته میموند مگر اینکه از قبل اجازه داده باشن. واقعا تعجبآور بود که دو راه برای این کار ارائه شده بود: یکی مرورگری که خود شرکت ساخته بود و در اون فقط سایتهای مجاز باز میشدن و بسته به نوع کارت کاربر، دسترسی به یک سایت خاص ممکن میشد؛ و دوم افزونهای برای گوگل کروم که دقیقا همین کار رو انجام میداد. علاوه بر این، امکان لاگگیری از فعالیتهای مرورگر و افزونه هم وجود داشت تا بفهمن به کدوم سایتها رفتهام و شاید با من برخوردی صورت بگیره. جالبه، نه؟ به نظر میرسید اگر دنبال اینترنتی کاملا تحت کنترل شرکت هستی، تایگر گزینهی مناسبی باشه و حتما باید درش استخدام شد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من بهعنوان کاندیدای کار، تجربهام از مصاحبه را اینطور توصیف میکنم: در همان ابتدای ورود، رفتاری تند و ناخوشایند از مدیر فروش مجموعه دیدم که اصلا به اینکه ممکن است مصاحبهکننده قبلا تاخیری داشته باشد یا در ترافیک گیر کرده باشد توجه نکرد. من ۳۰ دقیقه دیر کرده بودم، اما به من نزدیک یک ساعت معطل کردند. وقتی وارد شدیم، برخوردشان را هیچ شباهتی به احترام گذاشتن به مخاطب و سلام و احوالپرسی متعارف نداشت؛ خیلی مقتدرانه و با لحن طلبکار وارد بحث شدند و حال و هوای دفاعی را القا کردند. بهنظر میرسید برایشان دربون شرکت از اهمیت بیشتری برخوردار است و حقوق دربون حدودا چهار۰ میلیون عنوان میشد، در حالی که حقوق کارشناس فروش را حدود بیستوپنج میلیون گفتند. با اینکه تأکید میکردند که مجموعه فقط میخواهد افرادی با تجربه و توانمند در فروش باشند، لحنشان متمرکز بر تخریب بود و با عباراتی توهینآمیز تلاش میکردند من را عصبانی نشان دهند. هرچه گفتم، به نظر میرسید پاسخها کمگویاتر و تندتر میشود. با فاصله گرفتن از این مجموعه، آرامش بیشتری در برخوردهایم پیدا میکنم و احساس بهتری دارم تا وقتی در محیطی چنین فضای ذهنی ایجاد میشود.
وقتی وارد نوبیتکس شدم حس کردم محیط کار چندان دوستانه نیست و برای برخوردها واقعا باید موضعی آرام و منظم را حفظ میکردم. به نظر میرسید رفتار بعضی همکاران با من مانند یک واحد کاری در نظر گرفته میشود و گاهی تفاوت زیادی بین نحوهی رفتار در جمع و فضای خصوصی وجود داشت. با وجود اینکه فضای کلی به ظاهر حرفهای بود، گاهی گویش و رفتار برخی افراد ریزبینانه و محدودکننده به نظر میآمد؛ بهویژه در برخوردهای روزانهای که از جانب برخی نفرات کوچولو و غیررسمی صورت میگرفت. از منظر مدیریت داخلی، مشکل خاصی نبود اما برخوردی که بعضی افراد داشتند، کار را دشوار میکرد. خبر خوب این بود که دستمزد من منظم بود و مزایای اضافه مانند خوراکیهای روزانه و وضعیت پرداخت بهموقع وجود داشت؛ این برای من از لحاظ مالی اهمیت بیشتری داشت تا سایر موارد. با این حال، تجربه نشان داد که داشتن آرامش روانی و احترام متبادل برای همکاری مؤثرتر است.
در یکی از بدترین تجربههای کاری که تا حالا داشتم، محیطی بود که همکارانش به شدت عقدهای و قدرتمندنما به نظر میرسیدند. هر لحظه احتمال داشتن فضای زیرابزنی و بیحرمتی اجتماعی وجود داشت و رفتارهای غیرحرفهای در همهجا دیده میشد. آرامش روحی و روانی در آنجا معنا نداشت و بدون دلیل، احساس ناامنی و استرس بالایی تجربه میکردم. اگر بخواهم واقعبینانه بگویم، گاهی احساس کردم که باید به حساب خودم کار کنم و تنها با گذر زمان میشود از این جو عبور کرد؛ درک میکردم که دنیا آنجا تا چه اندازه تاریک میتواند باشد و با هر تصمیمی که گرفته میشد، فشار و تهدید بیشتری احساس میکردم.
شرکت در شرکت ماکان برای من تجربه خوبیه بود محیطی سالم . بدون حاشیه و ارام /کلاس های اکسل و رفتار سازمانی برای پرسنل اجباری است/کلاس های مرتبط با گردشگری برگزار میشود/کلاس زبان هم اختیاری بود نفراتی هم از شرکت منفک شدن که به دلایل خود را داشتند/
من وقتی سال قبل چند ماهی رو اینجا گذراندم، فهمیدم که فضا برای من خیلی ناسالم بود و به دلیل فشارهای زیاد تصمیم به ترک گرفتم. مدیران شرکت به نظر من بیش از هر چیز دنبال منافع و حفظ موقعیت خودشان بودن تا انسانیت و رفاه کارکنان؛ هدف فقط کارکردن بود تا مدیران بتوانند به اهداف خارجی برسند. مدیر تولید که با وجود داشتن همسر، علاقهای به کار تیمی و پیشرفت واقعی نشان نمیداد و به سوگلی خود امتیازهای زیادی میداد، یکی از اصلیترین دلایلی بود که از آنجا بیرون آمدم. از پشت پرده خبرهایی وجود داشت که اکثر افراد نگه میداشتند تا از اخراج شدن نترسند. عملکرد واقعی شرکت حول محور همان فرد میچرخید و واقعا هیچ تخصص یا علم جدیدی به تیم اضافه نمیشد؛ در واقع مدیر تولید همه کارها را انجام میداد و به نحوی دیگران را مقصر نشان میداد. در اینجا کار کردن به شکل بیگاری بود و زمان زیادی برای یادگیری یا رشد وجود نداشت. هیچ امتیازی هم احساس نمیشد و حتی رفتن به دستشویی را هم با چند شمردن مرتب میکردند تا مبادا خیلی طول بکشد. امیدوارم که مسیر هیچ کس به چنین عملیاتی نیفتد.
به شدت انتظار داشتم که محیطی حرفهای و قابل اعتماد ببینم، اما واقعا برخلاف این تصور بود. این شرکت غیردولتی تجهیزات پزشکی بود و فضای کار در آن خیلی بینظمی و بیدقتی داشت. به نظر میرسید پولها همواره مبهم و نامشخصاند، از کجا میآیند و به کجا میروند. در نتیجه ضربههای زیادی به صنعت تجهیزات پزشکی وارد شده و اعتماد به شرکت کاهش پیدا میکرد. کارکنان حرفهای و اهل تخصص کمی داخلش پیدا میشدند و اگر هم بود، به ندرت میشد فردی متخصص یا مهندس تجهیزات پزشکی را دید. به منظور سرمایهگذاری کارهای زیادی انجام داده بودند که نتیجهای ملموس در مسیر حرفهای روشن نکرد.
یکتانت یکی از تجریههایی هست که دوست نداری تکرارش کنی مدیریت یکتانت اصلا داده محور نیست. مدیران جدید شرکت با لاپوشونی مشکلات، خروجی خودشون رو خوب نشون میدن. مدیرعامل کاملا بازاری داره و آدما خیلی براش مهم نیستن. فشار کار و اورورک جزو لاینفک فرهنگ کاری شده، هیچ جهت دهی محصولی توی شرکت وجود نداره و رندم حرکت میکنن. سر حقوق دادن بهت منت میذارن و میگن باید برای شرکت بیارزی همونقدر (یعنی نشون بدی فلان قدر به درآمد اضافه کردی) توی موفقیتها مدیران شریکتن و همراه، توی شکستها مسئولش خودتی. درنهایت حقوق رو به موقع میدن و خوب مزایای متوسطی داره افراد مستعدی توش کار میکنن
در این شرکت کار کردم و به اندازهای که انتظار داشتم، تجربهای آرام و منظم نبود. پیشنهاد نمیکنم افراد با سابقه کاری بالا یا حتی پایین را به اینجا بیاورند، حتی اگر به خاطر حقوق بالا هم باشد. چون اولا پرداختها تأخیری است و این تاخیرها معمولا طولانی است و عذرهای کوتاه در مصاحبه هم نبودن این حقوق را پوشش نمیدهد. اغلب عیدی و سنوات برایشان مشخص نیست و ادعایشان این است که بهصورت ماهانه محاسبه میکنند، در حالی که با این روش حقوق همیشه پایینتر جلوه میکند. از همان ابتدای ورود تا خروج، امکان دیدن دقیق کسر و اضافه کارت را ندارید مگر اینکه درخواست بدهید و با اصرار فراوان برگهای با کسرهای نامشخص جلویتان گذاشته میشود. گاهی ادعا میشود شناوری وجود دارد، اما اگر دیر برسید یا بیشتر دوام بیاورید، از حقوقتان کسر خواهید شد. شرکت بهعنوان یک کارگاه تازهتأسیس، به اصول اداری پایبند نیست و فامیلبازی در آن رایج است. دوستان و آشنایان در طول هفته کمترین ساعات کار ثابت دارند و منابع انسانی بهطور مشخص وجود ندارد؛ مسائل مالی و قرارداد معمولا بیدستپا میماندند و وقتی با آنها قرارداد صحبت کنید، برمیخورید که فلانی هم قرارداد دارد یا ندارد و به سختی میشود پایش کرد. حتی کارمندها را با دستورات شبانهروزی و تهدید به اخراج تحت فشار میگذارند. مدیرعامل شخصیتی خشک و پرحاشیه دارد و اکثر نیروهای قدیمی را بهخاطر حاشیهسازیهایش از دست دادهاند؛ توضیح میدهد که همه را اخراج کرده چون حواشی از سوی او بوده است، اما در عمل این رفتار باعث بیاعتمادی و خیانت به اعتمادها میشود. مرخصیهای اجباری بدون حقوق نیز بهنوعی وجود دارد و گاهی به بهانههای مختلف بهانه میآورند تا اخراجی نشان دهند. محیط شرکت پر از سروصدا و حضور خانواده مدیرعامل است؛ همسرش هم در برخی مواقع در کنار در و داخل شرکت حضور دارد و ناخواسته تمرکز را به هم میزند. تلفنهای بلند و صحبتهای خانوادگی در محل کار آلودگی ایجاد میکند و آرامش کاری را از بین میبرد. بچههایشان هم در محیط کار حضور دارند و سروصدای زیادی ایجاد میکنند. در ساعات مصاحبه نیز حضور افراد و تنشهای خانوادگی باعث میشود تمرکز از دست رود. بهطور خلاصه، اگر به دنبال شغلی با فنی تحصیلی خاص و حقوق پایهای هستید که بهعنوان معیار وزارت کار شناخته شود، ممکن است اینجا را انتخاب کنید اما باید آماده باشید تا هیچگونه احترام حرفهای در اینجا وجود ندارد، و ساعات کار فراتر از تعریف وزارت کار است بدون اینکه حقوق مناسب به شما پرداخت شود. قرارداد هم با این شرکت بهگونهای است که گاهی بهخاطر منافع کارمند، با توجیههای مالیاتی و قوانین وزارت کار، با حقوق اصلی تفاوت دارد و پرداخت حقوق عمدتا با تاخیر انجام میشود. برخی از کارکردهای کلیدی عبارتند از: - پرداخت حقوق با تأخیر - عدم پرداخت حقوق مطابق توافق - مرخصیهای اجباری بدون حقوق - عدم پرداخت عیدی و سنوات یا تسویه گهگاه - وجود حاشیه و عدم احترام در فضای کاری - کمبود امنیت شغلی اگر چیزی که در نگاه اول منفی به نظر میرسد برایتان مهم است و میخواهید تجربهای با حقوق پایه اما امنیت و احترام کمتر باشد، ممکن است اینجا بخوانید. اما به هر حال قبل از تصمیمگیری، همه جوانب را بهخوبی بسنجید و وقت و انرژی خود را در چنین محیطی از بین نبرید.
به اعتقاد من اعتماد به محتوای یک محیط بدون هیچگونه ممیزی یا اعتبارسنجی کارآمد کار سختی است، مخصوصا وقتی در بازار پرچالش با مشکلات درآمدی روبهرو هستیم. اگر جای مدیران شرکتها بودم، میدیدم که حمایت از نیروهای انسانی مثل نگهداری از سرمایه است و طبیعی است که اختلافهای پیش آمده بیشتر شخصی باشند تا نشانگر کمکاری کل تیم. واقعا وقتی صحبتهای سایتهایی که هر نظری را بیهیچ نظارت یا بررسیای منتشر میکنند بیشتر شوند، ممکن است ترس و دودلی به وجود بیاید و فرصتهای از دست رفته افزایش یابد. در ابتدا تحت تأثیر برخی نطرات ظاهر شده بودم، اما تجربهام ثابت کرد چنین تأثیری فقط ضرر به همراه دارد. بیایید با هوش و دقیقتر تصمیم بگیریم.
به نام کارفرماهایی که از روابط به جای شایستگی استفاده میکنند، من تجربهای از ناواکو دارم که واقعا قضاوتی روشن میدهد. مدیران این شرکت بیشتر به جای ارزیابی تخصص، به دوستداشتن و نزدیکی با مدیران بالادستی ارج میدهند. وقتی معاون تازه واردی میآید، انگار احساس میکنند گیرندهای از یک فرصت طلایی به دست آوردهاند و تا مدتها در جاهای بالاتر میمانند. نتیجهاش این است که اولا نیروهای بیکار و بیانگیزه را با حقوقهای بالا جذب میکنند، ثانیا با کارمندانی بیخاصیت و البته خبرچین و حاشیهساز ارتباط میگیرند. پاداشها و حقوق هم به سردستیهای مدیر مربوطه، به دوستی و نفوذ با مدیران بالا و مدیرعامل بستگی دارد. به زبان کوتاهتر، به نظر میرسد معاونان شرکت از میان افرادی با سطح سواد پایین و بدون دغدغه علمی انتخاب میشوند که صرفا از طریق رابطه و پاچهخواری به سمتهای بالاتر رسیدهاند. اوه، خصوصا وقتی صحبت از معاون توسعه منابع انسانی میشود، گویی با دیدن یک گاو سلام کنیم.
روزهايي بود كه فهميدم مديرهاي اين شركت به جاي رفع نقاط ضعف، تمركزشان فقط روی جلوههاي ظاهري است تا بگن بيشتر به پرورش علم و دانش اهميت ميدهند، ولي واقعيت اين است كه تجربه كاريم نشان ميدهد موفقيت نيامده است. نرمافزار توليدي شركت، تا حد زيادي كپيپيست نسخههاي معروف SAP است؛ با وجود اينكه از چندين سال پيش وب بيس شده، اين شركت همچنان با همان فك معني دهه نود و فوكسوپروكسو FoxPro كار ميكند و اين روند همچنان وجود دارد. هدفم اين بود كه تصوير روشنتري از وضعيت به دست آورم تا متوجه شويد واقعا همان رويكردي است كه شركتهاي مشابه ايران دارند؛ شما بايد با همان دانش قديمي دهه نود كار كنيد. اين موضوع باعث ميشود كه سطح علمي و سطح پروژهها با بيتفاوتي نسبت به بهروزرساني مواجه شود.
در دوران کارم با ناواکو فهمیدم که مدیر عامل آینده به سختی میتواند نشانی از تجربه و شایستگی باشد. او با رفقا و همراهانش از هر جایی پشتیبانی میطلبد و در نتیجه هزینههای زیادی برای شرکت و بانک مسکن و کشور تحمیل میشود. یکی از مدیران نرمافزار را از میان افراد عادی و با سابقههای غیرمرتبط وارد کردند تا فضا را آرام کنند، اما او نیز سیستمهای موجود را بیدلیل بازنویسی میکند تا به نظر برسد مشغول است؛ در حقیقت علاوه بر اینها، خرج زندگی خود در انگلیس را از این طریق تامین میکند و ارز را در شرایط فعلی کشور خارج میکند. اگرچه با وجود پارتی و روابط، به نظر میرسد در جایگاه مدیر نرمافزار قرار گرفتهای، اما از ظاهر و گفتار و وابستگیهایش همه متوجه میشویم که از مناطق دیگری آمده است. در این روزگار سخت، افراد بیتجربه، بیدانش و گاهی متحمل مشکلات روانی در ناواکو به صورت بیرحمانه دست بالا را دارند. خبر خوش این است که احتمال تغییر مدیر عامل وجود دارد: زمینهای شالیزار را فروختهای و همسفران و خانوادهات را به انگلیس فرستادهای، اما اکنون از ناواکو کنار گذاشته میشوی و باید زیر نظر همان کسانی کار کنی که زمینهایت را به آنها فروختی. گزینه دیگر این است که به انجمن کارگری یا گروهی دیگر در ساری بپیوندی و با همفکری و همکاری تلاش کنی؛ همگان میدانند که افراد بااخلاق و معرفتمند در کنار تو خواهند بود.
حدود چهار ساله که با گروه نرمافزاری پیوست همکاری میکنم و تجربهام در این شرکت را به طور کلی مثبت میبینم. محیط کار نسبتا حرفهای بود و نظم سازمانی بهطور قابل قبولی وجود داشت. چیزی که برای من بیش از هر چیز ارزش داشت، واضح بودن وظایف و فضایی بود که در آن به همدیگر احترام میگذاشتند و با احترام رفتار میکردند. از نظر یادگیری، فرصتهای رشد وجود داشت و اگر خودت پیگیر باشی، میتوانی پیشرفت قابل توجهی را تجربه کنی. برای حوزه کاری من، پروژهها متنوع بودند و این تنوع من را به مواجهه با چالشهای مختلف و یادگیری بسیاری تشویق میکرد. از منظر حقوق و مزایا هم نسبت به بازار کار شرایط معقولی داشت، هرچند همیشه جای بهبود وجود دارد. در مجموع، حضور در این مجموعه برای من مفید بود و هم از نظر تخصصی و هم از لحاظ کار تیمی رشد قابل توجهی داشتم. اگر به دنبال محیطی نسبتا پایدار با تیمی قوی هستید، پیوست میتواند گزینهای قابل بررسی باشد.
برای وارد شدن به این شرکت پشیمان میشوید و بهتر است دربارهاش بیاعتماد باشید. مدیریت بیسواد و بیادب است و ظاهر خودش را خیلی دوست دارد، انگار همه باید مثل کارگر از او اطاعت کنند و همیشه طلبکار است. atmosfera تیمی صمیمیای وجود ندارد و فضای کار گندشده و به شدت مشکلساز است، انگار در محیطی سمی و پر از رفتارهایی غیرمنصفانه کار میکنم.
در تجربهای که دیدم، بهعنوان کارمند از مدیری با تجربهی پایین و محدودیتهای واضح در شبکه یاد میکنم که با پشتوانهی معاون منابع انسانی منصوب شده بود. او برنامهای نامشخص و بازیگونه را راه انداخت تا من استعفا بدهم و ادعا کنم پیشنهاد کاری بهتری دارم، اما به هر نقطه که گمان میکردم از این اداره خارج شوم، هیچ جایی برای کار یافتن در پیک موتوری هم نبود. معاون منابع انسانی با هدف جلوگیری از آشکار شدن ناکارآمدیهای مدیریتی سابق و وابستگیهایش دستور حفظ او را صادر کرد؛ ساختار امنیتیای که در زمان خود تجهیزات فراوانی خریدند اما حتی توان روشن کردنشان را بهدرستی نداشتند و عملا عملیاتی هم نمیشدند. به دلیل ضعف مدیریت، شرکت بهعنوان تقصیر مدیریتی به گردن معاون منابع انسانی میافتد؛ زنی با خشم و حسادت شدید که بهخاطر ترس از دیدهشدن نزد مدیرعامل سابق، سعی داشت هم به مدیرعامل نزدیک شود و هم برای خودش محافل را به نفع خودش مدیریت کند. در نتیجه، تصمیم گرفتند تا همچنان این وضعیت را نگه دارند و به شرکت خیانتهایی که برای حفظ موقعیت سوگلی مدیرعامل سابق انجام میشد، بیپاسخ بماند.
من چهار سال است در شرکت سروشان مشغول به کارم و فضای رشد آنجا واقعا فراهم است؛ تجربهای که شبیه یک مدرسه کسبوکار به آدم میدهد و با یادگیری مهارتهای لازم زمینهی پیشرفت را هموار میکند.
بهتازگی کارم رو به صورت پروژهای و از راه دور آغاز کردم و در حال حاضر سه پروژه همزمان در بخش فرانتاند آغاز به کار کردهاند. من رابطهی مستقیمی با همکار خاصی ندارم و فایلهای طراحی از طریق Figma به دستم میرسد. خروجیها به صورت روزانه در گیت ثبت میشوند و برای این پروژهها دسترسی به جیرا هم دارم، اما فعلا نیازی به استفاده از جیرا احساس نمیشود.
هرچی ادمه لاییبالییه ریخته اونجا رفتار سرپرست غیرحرفه ای سوال های بی جا راننده سرویس شب پرو شوخی های زننده نگاه های پربار پسر های هول چندش ؛ رعایت نکردن بهداشت شخصی همکاران مرد،، کار به شدت سنگین راندبازی هرکیو خوششون بیاد خشگل باشه بسته های خوبی میدن بهش ، پزشک سازمانی بدرد نخور یارو سرش چیزه سنگین افتاده مسکن میده به جای نوشتن عکس دروغ توی مصاحبه استخدامی حقوق و تعطیلی
من از تجربهام در شرکت زر ماکارون مینویسم؛ شرکتی که مثل خیلی دیگر از شرکتها وضعیتی معمولی دارد. حقوق نسبتا بهموقع و عادی است و از سال ۱۴۰۱ در اینجا فعالیت میکنم؛ تقریبا همه چیز رو به راه است. هر سه ماه پک ارزاق تعلق میگیرد و واحد پرسنل هم فعال است. جای پارک مناسب است و دسترسی به مجموعه خوب است. ساعات کار از هفت صبح تا هفت شب است و شبکاری هم وجود دارد. در مجموع میتونم بگم که اوضاع معمولی است و تجربههای مشابه در دیگر شرکتها هم دارم. رزومه خوبی برای آینده میتونید از این تجربه بسازید، هرچند کار نسبتا زیاد است و با تجربههای تازه همراه میشود.
توی تایگر، به من گفتن که اینترنت رو با سیاستهای داخلی شرکت محدود کنن و دسترسی به اکثر سایتها بسته میموند مگر اینکه از قبل اجازه داده باشن. واقعا تعجبآور بود که دو راه برای این کار ارائه شده بود: یکی مرورگری که خود شرکت ساخته بود و در اون فقط سایتهای مجاز باز میشدن و بسته به نوع کارت کاربر، دسترسی به یک سایت خاص ممکن میشد؛ و دوم افزونهای برای گوگل کروم که دقیقا همین کار رو انجام میداد. علاوه بر این، امکان لاگگیری از فعالیتهای مرورگر و افزونه هم وجود داشت تا بفهمن به کدوم سایتها رفتهام و شاید با من برخوردی صورت بگیره. جالبه، نه؟ به نظر میرسید اگر دنبال اینترنتی کاملا تحت کنترل شرکت هستی، تایگر گزینهی مناسبی باشه و حتما باید درش استخدام شد.
من بهعنوان کاندیدای کار، تجربهام از مصاحبه را اینطور توصیف میکنم: در همان ابتدای ورود، رفتاری تند و ناخوشایند از مدیر فروش مجموعه دیدم که اصلا به اینکه ممکن است مصاحبهکننده قبلا تاخیری داشته باشد یا در ترافیک گیر کرده باشد توجه نکرد. من ۳۰ دقیقه دیر کرده بودم، اما به من نزدیک یک ساعت معطل کردند. وقتی وارد شدیم، برخوردشان را هیچ شباهتی به احترام گذاشتن به مخاطب و سلام و احوالپرسی متعارف نداشت؛ خیلی مقتدرانه و با لحن طلبکار وارد بحث شدند و حال و هوای دفاعی را القا کردند. بهنظر میرسید برایشان دربون شرکت از اهمیت بیشتری برخوردار است و حقوق دربون حدودا چهار۰ میلیون عنوان میشد، در حالی که حقوق کارشناس فروش را حدود بیستوپنج میلیون گفتند. با اینکه تأکید میکردند که مجموعه فقط میخواهد افرادی با تجربه و توانمند در فروش باشند، لحنشان متمرکز بر تخریب بود و با عباراتی توهینآمیز تلاش میکردند من را عصبانی نشان دهند. هرچه گفتم، به نظر میرسید پاسخها کمگویاتر و تندتر میشود. با فاصله گرفتن از این مجموعه، آرامش بیشتری در برخوردهایم پیدا میکنم و احساس بهتری دارم تا وقتی در محیطی چنین فضای ذهنی ایجاد میشود.
وقتی وارد نوبیتکس شدم حس کردم محیط کار چندان دوستانه نیست و برای برخوردها واقعا باید موضعی آرام و منظم را حفظ میکردم. به نظر میرسید رفتار بعضی همکاران با من مانند یک واحد کاری در نظر گرفته میشود و گاهی تفاوت زیادی بین نحوهی رفتار در جمع و فضای خصوصی وجود داشت. با وجود اینکه فضای کلی به ظاهر حرفهای بود، گاهی گویش و رفتار برخی افراد ریزبینانه و محدودکننده به نظر میآمد؛ بهویژه در برخوردهای روزانهای که از جانب برخی نفرات کوچولو و غیررسمی صورت میگرفت. از منظر مدیریت داخلی، مشکل خاصی نبود اما برخوردی که بعضی افراد داشتند، کار را دشوار میکرد. خبر خوب این بود که دستمزد من منظم بود و مزایای اضافه مانند خوراکیهای روزانه و وضعیت پرداخت بهموقع وجود داشت؛ این برای من از لحاظ مالی اهمیت بیشتری داشت تا سایر موارد. با این حال، تجربه نشان داد که داشتن آرامش روانی و احترام متبادل برای همکاری مؤثرتر است.
در یکی از بدترین تجربههای کاری که تا حالا داشتم، محیطی بود که همکارانش به شدت عقدهای و قدرتمندنما به نظر میرسیدند. هر لحظه احتمال داشتن فضای زیرابزنی و بیحرمتی اجتماعی وجود داشت و رفتارهای غیرحرفهای در همهجا دیده میشد. آرامش روحی و روانی در آنجا معنا نداشت و بدون دلیل، احساس ناامنی و استرس بالایی تجربه میکردم. اگر بخواهم واقعبینانه بگویم، گاهی احساس کردم که باید به حساب خودم کار کنم و تنها با گذر زمان میشود از این جو عبور کرد؛ درک میکردم که دنیا آنجا تا چه اندازه تاریک میتواند باشد و با هر تصمیمی که گرفته میشد، فشار و تهدید بیشتری احساس میکردم.
شرکت در شرکت ماکان برای من تجربه خوبیه بود محیطی سالم . بدون حاشیه و ارام /کلاس های اکسل و رفتار سازمانی برای پرسنل اجباری است/کلاس های مرتبط با گردشگری برگزار میشود/کلاس زبان هم اختیاری بود نفراتی هم از شرکت منفک شدن که به دلایل خود را داشتند/
من وقتی سال قبل چند ماهی رو اینجا گذراندم، فهمیدم که فضا برای من خیلی ناسالم بود و به دلیل فشارهای زیاد تصمیم به ترک گرفتم. مدیران شرکت به نظر من بیش از هر چیز دنبال منافع و حفظ موقعیت خودشان بودن تا انسانیت و رفاه کارکنان؛ هدف فقط کارکردن بود تا مدیران بتوانند به اهداف خارجی برسند. مدیر تولید که با وجود داشتن همسر، علاقهای به کار تیمی و پیشرفت واقعی نشان نمیداد و به سوگلی خود امتیازهای زیادی میداد، یکی از اصلیترین دلایلی بود که از آنجا بیرون آمدم. از پشت پرده خبرهایی وجود داشت که اکثر افراد نگه میداشتند تا از اخراج شدن نترسند. عملکرد واقعی شرکت حول محور همان فرد میچرخید و واقعا هیچ تخصص یا علم جدیدی به تیم اضافه نمیشد؛ در واقع مدیر تولید همه کارها را انجام میداد و به نحوی دیگران را مقصر نشان میداد. در اینجا کار کردن به شکل بیگاری بود و زمان زیادی برای یادگیری یا رشد وجود نداشت. هیچ امتیازی هم احساس نمیشد و حتی رفتن به دستشویی را هم با چند شمردن مرتب میکردند تا مبادا خیلی طول بکشد. امیدوارم که مسیر هیچ کس به چنین عملیاتی نیفتد.
به شدت انتظار داشتم که محیطی حرفهای و قابل اعتماد ببینم، اما واقعا برخلاف این تصور بود. این شرکت غیردولتی تجهیزات پزشکی بود و فضای کار در آن خیلی بینظمی و بیدقتی داشت. به نظر میرسید پولها همواره مبهم و نامشخصاند، از کجا میآیند و به کجا میروند. در نتیجه ضربههای زیادی به صنعت تجهیزات پزشکی وارد شده و اعتماد به شرکت کاهش پیدا میکرد. کارکنان حرفهای و اهل تخصص کمی داخلش پیدا میشدند و اگر هم بود، به ندرت میشد فردی متخصص یا مهندس تجهیزات پزشکی را دید. به منظور سرمایهگذاری کارهای زیادی انجام داده بودند که نتیجهای ملموس در مسیر حرفهای روشن نکرد.
یکتانت یکی از تجریههایی هست که دوست نداری تکرارش کنی مدیریت یکتانت اصلا داده محور نیست. مدیران جدید شرکت با لاپوشونی مشکلات، خروجی خودشون رو خوب نشون میدن. مدیرعامل کاملا بازاری داره و آدما خیلی براش مهم نیستن. فشار کار و اورورک جزو لاینفک فرهنگ کاری شده، هیچ جهت دهی محصولی توی شرکت وجود نداره و رندم حرکت میکنن. سر حقوق دادن بهت منت میذارن و میگن باید برای شرکت بیارزی همونقدر (یعنی نشون بدی فلان قدر به درآمد اضافه کردی) توی موفقیتها مدیران شریکتن و همراه، توی شکستها مسئولش خودتی. درنهایت حقوق رو به موقع میدن و خوب مزایای متوسطی داره افراد مستعدی توش کار میکنن
در این شرکت کار کردم و به اندازهای که انتظار داشتم، تجربهای آرام و منظم نبود. پیشنهاد نمیکنم افراد با سابقه کاری بالا یا حتی پایین را به اینجا بیاورند، حتی اگر به خاطر حقوق بالا هم باشد. چون اولا پرداختها تأخیری است و این تاخیرها معمولا طولانی است و عذرهای کوتاه در مصاحبه هم نبودن این حقوق را پوشش نمیدهد. اغلب عیدی و سنوات برایشان مشخص نیست و ادعایشان این است که بهصورت ماهانه محاسبه میکنند، در حالی که با این روش حقوق همیشه پایینتر جلوه میکند. از همان ابتدای ورود تا خروج، امکان دیدن دقیق کسر و اضافه کارت را ندارید مگر اینکه درخواست بدهید و با اصرار فراوان برگهای با کسرهای نامشخص جلویتان گذاشته میشود. گاهی ادعا میشود شناوری وجود دارد، اما اگر دیر برسید یا بیشتر دوام بیاورید، از حقوقتان کسر خواهید شد. شرکت بهعنوان یک کارگاه تازهتأسیس، به اصول اداری پایبند نیست و فامیلبازی در آن رایج است. دوستان و آشنایان در طول هفته کمترین ساعات کار ثابت دارند و منابع انسانی بهطور مشخص وجود ندارد؛ مسائل مالی و قرارداد معمولا بیدستپا میماندند و وقتی با آنها قرارداد صحبت کنید، برمیخورید که فلانی هم قرارداد دارد یا ندارد و به سختی میشود پایش کرد. حتی کارمندها را با دستورات شبانهروزی و تهدید به اخراج تحت فشار میگذارند. مدیرعامل شخصیتی خشک و پرحاشیه دارد و اکثر نیروهای قدیمی را بهخاطر حاشیهسازیهایش از دست دادهاند؛ توضیح میدهد که همه را اخراج کرده چون حواشی از سوی او بوده است، اما در عمل این رفتار باعث بیاعتمادی و خیانت به اعتمادها میشود. مرخصیهای اجباری بدون حقوق نیز بهنوعی وجود دارد و گاهی به بهانههای مختلف بهانه میآورند تا اخراجی نشان دهند. محیط شرکت پر از سروصدا و حضور خانواده مدیرعامل است؛ همسرش هم در برخی مواقع در کنار در و داخل شرکت حضور دارد و ناخواسته تمرکز را به هم میزند. تلفنهای بلند و صحبتهای خانوادگی در محل کار آلودگی ایجاد میکند و آرامش کاری را از بین میبرد. بچههایشان هم در محیط کار حضور دارند و سروصدای زیادی ایجاد میکنند. در ساعات مصاحبه نیز حضور افراد و تنشهای خانوادگی باعث میشود تمرکز از دست رود. بهطور خلاصه، اگر به دنبال شغلی با فنی تحصیلی خاص و حقوق پایهای هستید که بهعنوان معیار وزارت کار شناخته شود، ممکن است اینجا را انتخاب کنید اما باید آماده باشید تا هیچگونه احترام حرفهای در اینجا وجود ندارد، و ساعات کار فراتر از تعریف وزارت کار است بدون اینکه حقوق مناسب به شما پرداخت شود. قرارداد هم با این شرکت بهگونهای است که گاهی بهخاطر منافع کارمند، با توجیههای مالیاتی و قوانین وزارت کار، با حقوق اصلی تفاوت دارد و پرداخت حقوق عمدتا با تاخیر انجام میشود. برخی از کارکردهای کلیدی عبارتند از: - پرداخت حقوق با تأخیر - عدم پرداخت حقوق مطابق توافق - مرخصیهای اجباری بدون حقوق - عدم پرداخت عیدی و سنوات یا تسویه گهگاه - وجود حاشیه و عدم احترام در فضای کاری - کمبود امنیت شغلی اگر چیزی که در نگاه اول منفی به نظر میرسد برایتان مهم است و میخواهید تجربهای با حقوق پایه اما امنیت و احترام کمتر باشد، ممکن است اینجا بخوانید. اما به هر حال قبل از تصمیمگیری، همه جوانب را بهخوبی بسنجید و وقت و انرژی خود را در چنین محیطی از بین نبرید.
به اعتقاد من اعتماد به محتوای یک محیط بدون هیچگونه ممیزی یا اعتبارسنجی کارآمد کار سختی است، مخصوصا وقتی در بازار پرچالش با مشکلات درآمدی روبهرو هستیم. اگر جای مدیران شرکتها بودم، میدیدم که حمایت از نیروهای انسانی مثل نگهداری از سرمایه است و طبیعی است که اختلافهای پیش آمده بیشتر شخصی باشند تا نشانگر کمکاری کل تیم. واقعا وقتی صحبتهای سایتهایی که هر نظری را بیهیچ نظارت یا بررسیای منتشر میکنند بیشتر شوند، ممکن است ترس و دودلی به وجود بیاید و فرصتهای از دست رفته افزایش یابد. در ابتدا تحت تأثیر برخی نطرات ظاهر شده بودم، اما تجربهام ثابت کرد چنین تأثیری فقط ضرر به همراه دارد. بیایید با هوش و دقیقتر تصمیم بگیریم.
به نام کارفرماهایی که از روابط به جای شایستگی استفاده میکنند، من تجربهای از ناواکو دارم که واقعا قضاوتی روشن میدهد. مدیران این شرکت بیشتر به جای ارزیابی تخصص، به دوستداشتن و نزدیکی با مدیران بالادستی ارج میدهند. وقتی معاون تازه واردی میآید، انگار احساس میکنند گیرندهای از یک فرصت طلایی به دست آوردهاند و تا مدتها در جاهای بالاتر میمانند. نتیجهاش این است که اولا نیروهای بیکار و بیانگیزه را با حقوقهای بالا جذب میکنند، ثانیا با کارمندانی بیخاصیت و البته خبرچین و حاشیهساز ارتباط میگیرند. پاداشها و حقوق هم به سردستیهای مدیر مربوطه، به دوستی و نفوذ با مدیران بالا و مدیرعامل بستگی دارد. به زبان کوتاهتر، به نظر میرسد معاونان شرکت از میان افرادی با سطح سواد پایین و بدون دغدغه علمی انتخاب میشوند که صرفا از طریق رابطه و پاچهخواری به سمتهای بالاتر رسیدهاند. اوه، خصوصا وقتی صحبت از معاون توسعه منابع انسانی میشود، گویی با دیدن یک گاو سلام کنیم.
روزهايي بود كه فهميدم مديرهاي اين شركت به جاي رفع نقاط ضعف، تمركزشان فقط روی جلوههاي ظاهري است تا بگن بيشتر به پرورش علم و دانش اهميت ميدهند، ولي واقعيت اين است كه تجربه كاريم نشان ميدهد موفقيت نيامده است. نرمافزار توليدي شركت، تا حد زيادي كپيپيست نسخههاي معروف SAP است؛ با وجود اينكه از چندين سال پيش وب بيس شده، اين شركت همچنان با همان فك معني دهه نود و فوكسوپروكسو FoxPro كار ميكند و اين روند همچنان وجود دارد. هدفم اين بود كه تصوير روشنتري از وضعيت به دست آورم تا متوجه شويد واقعا همان رويكردي است كه شركتهاي مشابه ايران دارند؛ شما بايد با همان دانش قديمي دهه نود كار كنيد. اين موضوع باعث ميشود كه سطح علمي و سطح پروژهها با بيتفاوتي نسبت به بهروزرساني مواجه شود.
در دوران کارم با ناواکو فهمیدم که مدیر عامل آینده به سختی میتواند نشانی از تجربه و شایستگی باشد. او با رفقا و همراهانش از هر جایی پشتیبانی میطلبد و در نتیجه هزینههای زیادی برای شرکت و بانک مسکن و کشور تحمیل میشود. یکی از مدیران نرمافزار را از میان افراد عادی و با سابقههای غیرمرتبط وارد کردند تا فضا را آرام کنند، اما او نیز سیستمهای موجود را بیدلیل بازنویسی میکند تا به نظر برسد مشغول است؛ در حقیقت علاوه بر اینها، خرج زندگی خود در انگلیس را از این طریق تامین میکند و ارز را در شرایط فعلی کشور خارج میکند. اگرچه با وجود پارتی و روابط، به نظر میرسد در جایگاه مدیر نرمافزار قرار گرفتهای، اما از ظاهر و گفتار و وابستگیهایش همه متوجه میشویم که از مناطق دیگری آمده است. در این روزگار سخت، افراد بیتجربه، بیدانش و گاهی متحمل مشکلات روانی در ناواکو به صورت بیرحمانه دست بالا را دارند. خبر خوش این است که احتمال تغییر مدیر عامل وجود دارد: زمینهای شالیزار را فروختهای و همسفران و خانوادهات را به انگلیس فرستادهای، اما اکنون از ناواکو کنار گذاشته میشوی و باید زیر نظر همان کسانی کار کنی که زمینهایت را به آنها فروختی. گزینه دیگر این است که به انجمن کارگری یا گروهی دیگر در ساری بپیوندی و با همفکری و همکاری تلاش کنی؛ همگان میدانند که افراد بااخلاق و معرفتمند در کنار تو خواهند بود.
حدود چهار ساله که با گروه نرمافزاری پیوست همکاری میکنم و تجربهام در این شرکت را به طور کلی مثبت میبینم. محیط کار نسبتا حرفهای بود و نظم سازمانی بهطور قابل قبولی وجود داشت. چیزی که برای من بیش از هر چیز ارزش داشت، واضح بودن وظایف و فضایی بود که در آن به همدیگر احترام میگذاشتند و با احترام رفتار میکردند. از نظر یادگیری، فرصتهای رشد وجود داشت و اگر خودت پیگیر باشی، میتوانی پیشرفت قابل توجهی را تجربه کنی. برای حوزه کاری من، پروژهها متنوع بودند و این تنوع من را به مواجهه با چالشهای مختلف و یادگیری بسیاری تشویق میکرد. از منظر حقوق و مزایا هم نسبت به بازار کار شرایط معقولی داشت، هرچند همیشه جای بهبود وجود دارد. در مجموع، حضور در این مجموعه برای من مفید بود و هم از نظر تخصصی و هم از لحاظ کار تیمی رشد قابل توجهی داشتم. اگر به دنبال محیطی نسبتا پایدار با تیمی قوی هستید، پیوست میتواند گزینهای قابل بررسی باشد.
برای وارد شدن به این شرکت پشیمان میشوید و بهتر است دربارهاش بیاعتماد باشید. مدیریت بیسواد و بیادب است و ظاهر خودش را خیلی دوست دارد، انگار همه باید مثل کارگر از او اطاعت کنند و همیشه طلبکار است. atmosfera تیمی صمیمیای وجود ندارد و فضای کار گندشده و به شدت مشکلساز است، انگار در محیطی سمی و پر از رفتارهایی غیرمنصفانه کار میکنم.
در تجربهای که دیدم، بهعنوان کارمند از مدیری با تجربهی پایین و محدودیتهای واضح در شبکه یاد میکنم که با پشتوانهی معاون منابع انسانی منصوب شده بود. او برنامهای نامشخص و بازیگونه را راه انداخت تا من استعفا بدهم و ادعا کنم پیشنهاد کاری بهتری دارم، اما به هر نقطه که گمان میکردم از این اداره خارج شوم، هیچ جایی برای کار یافتن در پیک موتوری هم نبود. معاون منابع انسانی با هدف جلوگیری از آشکار شدن ناکارآمدیهای مدیریتی سابق و وابستگیهایش دستور حفظ او را صادر کرد؛ ساختار امنیتیای که در زمان خود تجهیزات فراوانی خریدند اما حتی توان روشن کردنشان را بهدرستی نداشتند و عملا عملیاتی هم نمیشدند. به دلیل ضعف مدیریت، شرکت بهعنوان تقصیر مدیریتی به گردن معاون منابع انسانی میافتد؛ زنی با خشم و حسادت شدید که بهخاطر ترس از دیدهشدن نزد مدیرعامل سابق، سعی داشت هم به مدیرعامل نزدیک شود و هم برای خودش محافل را به نفع خودش مدیریت کند. در نتیجه، تصمیم گرفتند تا همچنان این وضعیت را نگه دارند و به شرکت خیانتهایی که برای حفظ موقعیت سوگلی مدیرعامل سابق انجام میشد، بیپاسخ بماند.
من چهار سال است در شرکت سروشان مشغول به کارم و فضای رشد آنجا واقعا فراهم است؛ تجربهای که شبیه یک مدرسه کسبوکار به آدم میدهد و با یادگیری مهارتهای لازم زمینهی پیشرفت را هموار میکند.
بهتازگی کارم رو به صورت پروژهای و از راه دور آغاز کردم و در حال حاضر سه پروژه همزمان در بخش فرانتاند آغاز به کار کردهاند. من رابطهی مستقیمی با همکار خاصی ندارم و فایلهای طراحی از طریق Figma به دستم میرسد. خروجیها به صورت روزانه در گیت ثبت میشوند و برای این پروژهها دسترسی به جیرا هم دارم، اما فعلا نیازی به استفاده از جیرا احساس نمیشود.
هرچی ادمه لاییبالییه ریخته اونجا رفتار سرپرست غیرحرفه ای سوال های بی جا راننده سرویس شب پرو شوخی های زننده نگاه های پربار پسر های هول چندش ؛ رعایت نکردن بهداشت شخصی همکاران مرد،، کار به شدت سنگین راندبازی هرکیو خوششون بیاد خشگل باشه بسته های خوبی میدن بهش ، پزشک سازمانی بدرد نخور یارو سرش چیزه سنگین افتاده مسکن میده به جای نوشتن عکس دروغ توی مصاحبه استخدامی حقوق و تعطیلی
من از تجربهام در شرکت زر ماکارون مینویسم؛ شرکتی که مثل خیلی دیگر از شرکتها وضعیتی معمولی دارد. حقوق نسبتا بهموقع و عادی است و از سال ۱۴۰۱ در اینجا فعالیت میکنم؛ تقریبا همه چیز رو به راه است. هر سه ماه پک ارزاق تعلق میگیرد و واحد پرسنل هم فعال است. جای پارک مناسب است و دسترسی به مجموعه خوب است. ساعات کار از هفت صبح تا هفت شب است و شبکاری هم وجود دارد. در مجموع میتونم بگم که اوضاع معمولی است و تجربههای مشابه در دیگر شرکتها هم دارم. رزومه خوبی برای آینده میتونید از این تجربه بسازید، هرچند کار نسبتا زیاد است و با تجربههای تازه همراه میشود.