داده پرداز پویای شریف بخوام کوتاه بگم هر شرکتی که تو اسمش شریف بود درجا فرار کنید دوستان :)))) شرکت داده پرداز پویای شریف همونطور که باقی دوستان هم اشاره کردن یه شرکت تولید کننده نرم افزار برای بیزنس های دیگه است و هیچ محصولی برای خودش نداره صرفا تولید کد های بی ارزش و یک بار مصرف برای شرکت های دیگه نه به ساختار کد اهمیتی داده میشه نه از معماری های روز برای تولید نرم افزار استفاده میشه نه همکاری درستی با بقیه افراد دارین که بخواین چیزی ازشون یاد بگیرین یا چیزی بهشون یاد بدین شرکت اولویتش روی افراد به شدت ضعیف و با اعتماد به نفس کم هست(اگه دقت کنید عمده افراد حاضر در شرکت هم یا سرباز بودن یا افرادی که اولین تجربه کاری رو تو زندگیشون داشتن) شرکت از این اهرم استفاده میکنه تا شما رو استخدام کنه محیط شدیدا خشک بدون هیچ همکاری مفید ویادگیری اگر برای خودتون ارزش قایل هستید در این شرکت کار نکنید چیزی که داده پرداز به من یاد داد این بود اگه حتی گیر خدمت رفتن هم هستی منت هیچ احدی رو نکش و بدون که ارزشش رو هم نداره اینم یادتون باشه این شرکت همون شرکتیه که تو پروژه کلاهبرداری کریپتولند نقش اصلی رو داشت قطعا هیچکس دلش نمیخواد رزومشو تو همچین شرکتی خراب کنه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این مجموعه حقوق نسبتا پایین است و پس از بیست سال از تأسیس هنوز پرداختها بهطور منظم انجام نمیشود. به همین دلیل، مدیران این ناهمتوازن روحیهی ناخوشایند را در میان کارکنان تقویت میکنند. افراد کمتجربه جذب میشوند، کار با دستمزد پایین بهطور مداوم از آنها کار میکشند و وقتی انتظار معقولی مطرح میشود، ماندن در شرکت غیرممکن میشود. مدیران، اغلب افراد فامیل و از نظر مدیریتی کنترلگر هستند و تمرکز صرفا روی ظاهر و نمایش قدرت است تا رشد و انگیزه برای کار. به هیچ عنوان از زمان استراحت یا ناهار خبری نیست و نرخ ترک کار بالا است؛ اینجا بیشتر شبیه یک مجموعه خانوادگی با توهم سازمانی است. به نظر میرسد شمار زیادی از بازخوردهای مثبت اغراقآمیز داخلی هستند و توسط اعضای همان مجموعه تولید میشوند.
برای حفظ احترام و ایجاد فضایی آرامتر، از رفتارها و کفشهای شما بهطور جدی گلایه دارم و از شما درخواست میکنم در محیط کار کفشهای مناسب و بیصدا بپوشید تا رفتارتان کمتر آزاردهنده به نظر برسد.
تجربه همکاری با شرکت در تهران رو داشتم و روی یک پروژه که مربوط که گیم بود بصورت فول استک کار میکردم . چیزی که بود یک تیم ۱۴ نفره این پروژه رو تولید کرده بودند و تحویل شده بود و زیر بار بود . که از من خواستند اضافه بشم برای مرتب کردن کد و داکیومنت کردن و تجربه همکاری خیلی خوبی بود که شروع شد همکاریمون و همچنین روی پروژه دیگری برای فروش نان هم به عنوان بک ا ند همکاری داشتم . تیم خوبی و صمیمی بود مشکلی نداشتم
برای کارآموزی به این شرکت رفتم و فهمیدم که آموزش از صفر برگزار میشد و هزینه داشت. ثبت نام در دورهها را انجام دادم و تفاوت خیلی زیادی با انتظارم داشت؛ واقعا روال کارشان برای رسیدن به خروجی انجام میشد و خودشان هم ۱۰۰ درصد درگیر میشدند. به دلیل فاصله و لوکیشن دور، بعد از اتمام آموزش نتوانستم با آنان همکاری کنم، اما هماکنون در اسلامشهر در شرکت دیگری به عنوان طراح وب مشغولم و از شیوههای آموزشیشان قدردانی میکنم که تا اینجا هم خوب یاد دادند.
به عنوان کارمند این شرکت، فضا برای انتقاد آزاد نیست و همین دلیلم باعث میشود که این حرفها را اینجا بنویسم. شرکت میتواند جای بهتری باشد اگر به ویژه مدیران منابع انسانی با کارمندان مهربانتر رفتار کنند و متوجه باشند که مقابله و انتقام فقط وضع را بدتر میکند. همیشه بهتر است در شرایطی که عموم مردم با فشار روبهرو هستند، تلاش کنیم تا شرایط به نفع همه باشد و یکدیگر را بفهمیم. یک بار برای همیشه تکلیفمان را روشن کنیم که خصوصی هستیم یا دولتی؟ وقتی کارمندان درخواستی برای حقوق و مزایا دارند، میگویند بانک اجازه نمیدهد و آییننامه فلان است. وقتی در تعطیلات مهم که خیلیها دوست دارند سفر کنند، مجبور به کشیک هستند و در شرایط بحرانی حضور مییارند، میگویند ما جزیی از بانک هستیم و باید حضور داشته باشیم. وقتی نیمهشبها به خاطر تغییرات در شرکت حضور داریم، میگویند اینجا بانک است. وقتی درباره پوشش خانمها که اصلا مشکلی ندارد تذکر میدهید و میگویید اینجا بانک است و نباید اینگونه لباس پوشید، چه پاسخی دارم؟ اما وقتی دولت به دلیل محدودیت انرژی یا آلودگی هوا، تمام سازمانها و حتی بانکها را تعطیل میکند، ما باید در شرکت باشیم و خبری از پرداختی متناسب تعطیلات نیست؛ میگویند خصوصی هستیم. وقتی دولت ساعت کاری را کاهش میدهد، میگویند خصوصی هستیم و ساعت کاری تغییر نمیکند. خلاصه اینکه وقتی خصوصی به نفع شرکت است، خصوصی میشویم و وقتی دولتی به نفع شرکت است، دولتی میشویم. الان که روی خصوصی بودن تاکید دارید، لطفا اگر دوباره بحرانی پیش آمد، به جان پرسنل بخش خصوصی آسیب نزنید. و برای عید نوروز که کمتر از سه ماه مانده، از کارمندان شرکت خصوصیتان دست برندارید تا بتوانند سال نو را کنار خانوادهشان باشند، نه صرفا به عنوان نگهبانان شرکت خصوصی شما. از درد گفتن و از درد شنیدن با مردمی که بیدرد هستند، نمیشود دانست که چه دردی دارند
در این شرکت حس میکنم که فرصتها برای کار واقعی وجود ندارد و تجربه کاری بیشتر به خاطر مشکلات داخلی و ناامنی است. فضای کار به هیچ وجه انگیزهبخش نیست و به نظر میرسد تمرکز اصلی روی کلاهبرداری از منابع پیکهای موتوری است؛ بهطور مرتب برداشتهایی از حساب پیکها انجام میشود و این موضوع کاملا واضح است. در نتیجه، ارزش کار کردن در اینجا برای من زیر سوال رفت و حتی زمانی که پاداشی برای تکمیل سفرها در نظر گرفته بودم، نهایتا به من تعلق نگرفت. هرچه هم tiket ثبت کردم فایدهای مشاهده نکردم، زیرا با این باور که از همان ابتدا اینها دزد هستند، وارد ماجرا شدم و به نظر میرسد که دزدی از پیکها تنها چیزی است که بلدند انجام بدهند.
سلام دوست عزیز، از تجربهای که در اختیار گذاشتی خوشحالم و سعی میکنم بازنویسیای تازه و روان ارائه کنم تا معنی و لحن اصلی حفظ شود اما قالب متن کاملا نو باشد. وقتی وارد مجموعه شدم درک کردم که اولین تجربه کار میتواند با کمی ترس همراه باشد، اما واقعبینی حرف اول را میزند. در اینجا افرادی هم بودهاند که پس از کسب تجربه، بهطور ناگهانی شرکت را ترک کردند و این موضوع به ضرر سازمان تمام شد. برخی از همکاران پس از قطعی شدن قرارداد، رفتارش را تغییر دادهاند و این رفتارها برای تیم قابلمشاهده بوده است. در شرکت بیش از صد نفر کار میکنند و هر کدام با سابقهای بین دو تا شانزده سال در این حوزه حضور دارند؛ این افراد هم همان چالشهایی را میکشند که شما در آغاز با آن روبهرو خواهید بود. مجموعه بهقدر کافی درگیر پروژههاست و هدفش این است که کسی از نظر قرارداد به مشکلی برنخورد؛ هرچند منابع انسانی گفتهاند اگر پیشنهادی برای تغییر در قرارداد دارید، میتوانید بیان کنید اما من این فرصت را استفاده نکردم. از نظر مالی هم گفته شد که اگر کارتان خوب باشد و توسط مسئول مربوطه تایید شود، ممکن است سرعت افزایش حقوق را تجربه کنید، حتی اگر در دوره کارآموزی باشید. اینکه گاهی از شما میخواهند چه کار کنید یا چه تصمیمی بگیرید، واقعا به سطح رفتار شما و نحوه کارتان در سازمان برمیگردد و میتواند سطح شما را در سازمان بالا یا پایین ببرد. درباره دوربینها هم توضیح داده شد که استفاده از آنها مشکلی برای کار ندارد و حضورشان به افزایش امنیت کمک میکند. سازمان بهمنظور انتقال درست کار به نیروهای جدید هیچ مشکلی با استعفا یا خروج شما ندارد، به شرطی که کار به نفر بعدی بهدرستی تحویل شود تا خللی در کار شرکت به وجود نیاید؛ قرارداد موجود هم این نکته را تأکید میکند. در بحث استخدام پرسنل جدید، بهنظرم باید توضیح داد که ما نسبت به افراد جدید با احتیاط برخورد میکنیم و مسئولیت معرفی و ارزیابیشان با ماست، تا تجربه افراد حاضر در مجموعه حفظ شود. شما جوان هستید و تازهکار، و قراردادهای رایجی که به شما ارائه میشود، آشنا با چارچوب اکثر شرکتها است؛ با وجود این، مشکلاتی هم در بخش منابع انسانی رخ میدهد و برخی اشتباهات ممکن است برای نیروهای تازهکار پیامد داشته باشد. اگر واقعبینانه نگاه کنیم، جایگاه و سابقه شرکت، واحدهای متنوع و همکاران با تجربهای که کنار شما خواهند بود، میتواند به تصمیمگیری درباره اعتماد به یک مجموعه کمک کند. البته هیچ سازمانی صددرصد بیعیب نیست، اما تمام سعیشان این است که بهتر عمل کنند. به نظر میرسد سایتی که بدون پشتوانه و تنها از روی عصبانیت نگارش شده باشد، نباید بهعنوان مرجع معتبر برای انتخاب یک سازمان در نظر گرفته شود. امیدوارم در آینده بتوانی کسبوکاری راهاندازی کنی تا با درک کامل دغدغههای سازمانها و شرایط اقتصادی که میان نیروها و تعهدات کارفرما وجود دارد آشنا شوی. آرزوی موفقیت و هوشیاری برای تو دارم.
میخواهم از تجربهام در شرکت میاره با شما صحبت کنم. وقتی وارد کار شدم، احساس کردم اوضاع به هیچ وجه رضایتبخش نیست: پشتیبانی بیکیفیت، قیمتهای ناپایدار و مسیرهای غیرمنظم که به نظر میرسید با هم همخوانی ندارند. کار در میاره به نظر من وقت و هزینهام را بیهوده میگرفت؛ هر چه از این مجموعه گفتم، باز هم کم بود. بعضی از سفارشها تا مناطق دورافتاده میرفتند و این موضوع نه تنها برای من بلکه برای پیکها هم مشکلساز شد. با وجود اینها، مشاهده کردم که موقعیتهای مختلف به یکدیگر ربطی ندارند و ترتیب و منطق مشخصی در مسیرها وجود ندارد. به عنوان کسی که برای کار آمده بودم، در نگاه نخست دیدم که بعضی جنبهها به نسبت دیگران بهتر نبودند، اما تجربه به من آموخت که قبل از تصمیمگیری نهایی حتما جوانب کار را بسنجید. در نهایت، تصمیم گرفتم از ادامه کار پشیمان نیستم اما توصیه میکنم کسانی که قصد کار در این شرکت دارند، با در نظر گرفتن بیثباتی قیمتها و پشتیبانی غیرمنسجم، دقیق بررسی کنند و انتظار واقعبینانهای از وضعیت کار داشته باشند.
به نظر من شرکت میاره تجربهی چندان رضایتبخشی نبود. کار پیک بودن خیلی بیشتر از حد تصور دلسردکننده و بیثبات بود؛ هم مسیرهای سفارش اغلب غیرمنطقی و پرت بود و هم اولویت اصلی برای تیم، حرف مشتری بود تا راحتی پیک. برخلاف انتظار، پیک برای شرکت اهمیتی چندانی ندارد و اگر حسابرسی یا تنظیماتی روی حساب من انجام بدهند، این تغییرات به ضرر من تمام میشود و هیچ سودی نصیب پیک نمیشود. پاداشی هم که در نظر میگیرند، اغلب بیثبات است؛ گاهی بر اساس سفر یا مسیری که طی کردهای پاداش کم میشود یا حتی مقصد نهایی را اشتباه یا فیک نشان میدهند. در نتیجه کار با شرکت برای پیک، نه تنها سودی ندارد بلکه بیشتر به ضرر میانجامد.
قبل از همه، فهمیدم که کندا ایده جایی با ساختار کار سخت و تمرکز بالا بوده. وقتی واردش شدم، قبل از شیوع کرونا بچهها کمتر دورکار میشدند و گروهی که نمیشد دورکار کنند هم چند نفر باقی ماندند و به مرور شنیدم هنوز تعدادی به صورت دورکار یا ترکیبی کار میکنند. فضای کار دقیق است و هنوز جای تفریح و سرگرمی کم دیده میشود، اما وقتی دستاوردی مهم به وجود بیاید، فرصت یادگیری و پیشرفت طولانیمدت وجود دارد و شرکت هم هم در زمینه تحصیل با حمایتهای مالی مثل وام یا سایر کمکها همگام است. از نظر پرداختی، حقوق و مزایا به دقت محاسبه میشود و به طور کامل پرداخت میشود. به تازهواںها از طریق همکاران با سابقه آموزش میبینند تا برای کار آماده شوند، و تجربهشان را در قالب مسیر آمادهسازی شغلی دنبال میکنند. محل دفتر امیرآباد امکانات قابل دسترسی دارد، اما پارکینگ شرایط مناسبی ندارد. فشار کار بالا است و انتظار دارند خروجی مناسبی ارائه شود؛ زمان هدررفته در کارشان هم کم است و از همان ابتدا مشخص میشود که نباید در کار دیگری مشغول شد و این یک خط قرمز برایشان است.
با این شرکت هیچوقت به هیچ وجه احساس امنیت تجربه نکردم، فضای کاری بیشتر شبیه یک گروه خانوادگی است تا یک تیم حرفهای و این موضوع به وضوح از رفتار مدیرها برمیآمد. از همان ابتدای کار حس میکردم باید همزمان برای چند نفر کار کنم و حساسیت بالای مدیران نسبت به زمان و روند کار بارها به من گوشزد میشد. در عین اینکه ادعای پرداخت حقوق وجود دارد، فشار بیوقفه برای انجام کارها را احساس میکردم و به نظر میرسید ارزش افراد به اندازهی نزدیکی با افراد خاص تعیین میشود نه به عملکردشان. احساس نوکیشی یا زیر دست بودن هم در محیط خیلی ملموس بود و با وجود تلاشهایی که برای انجام کار میکردم، به نظر میرسید با چند برابر کار هم ارزی چندانی دریافت نمیکنم. اشتباهات همواره از جانب اطرافیان کوچک شمرده میشد، اما اهمیتی به آنها داده نمیشد. به شدت چنین رفتار و فضایی را توصیه نمیکنم و برای حفظ سلامتی و آرامش خودم، ترجیح دادم از ورود به چنین شرایطی پرهیز کنم. امیدوارم دیگران کمتر با چنین محیطهایی روبهرو شوند و بتوانند گزینههای بهتری را انتخاب کنند.
لطفا داتین نیایید اینجا جای خوبی نیست (کثافت خانه ای به نام داتین) من چند سالی هست که در داتین کار میکنم خیلی راحت بگم داتین collapse کرده ولی داره تلاش میکنه که خودشو خوب نشون بده همه چیز ویران شده در این حد که سیستم غذا شون هم از داخل درست کار نمیکنه مدام سیستم های داخلی شرکت قطع آه از ویپاد نگم براتون که تو گروه داخلی خود شرکت روزی نیست که همکاران با ویپاد مشکل نداشته باشن همه چیز از درون نابود از بیرون زیبا تمام سرویس دهی به با بانکها پر از مشکلات امنیتی و اختلالات شدیده و من برام سواله که چرا بانکها از اینجا سرویس میگیرن من هم می خوام برای همیشه اینجا رو ترک می کنم و به این ننگ پایان بدم فقط دلم میخواد نهادهای نظارتی بیان و در اینجا رو برای همیشه تخته کنن و این تشکیلات ناسالم و کثیف و بی بازده را یکبار برای همیشه جمع کنن.....
این مدیر عامل تی شرت پوش و کت و شلوار پوش معلوم نیست با دوستانش داره با ناواکو و منابع مالی ناواکو چکار می کنه!؟ الان به ازای هر نیروی فنی ۱۰ تا مشاور دعوت شده در حالیکه اصولا باید عکس این باشه و به ازای هر ۱۰ نیروی فنی یک مشاور باشه و جالب این که اکثر مشاوران در جای دیگر هم استخدام هستن و یا حقوق بازنشستگی می گیرن و در ناواکو هم بعضا تا ۱۰ برابر نیروی فنی حقوق می گیرند! و اکثر آنها هم بسیار ضعیف هستن و فقط به بزم دوست خود یعنی مدیر عامل ناواکو دعوت شده اند تا حظی ببرند. به نظر من باید به داد ناواکو رسید و آن را نجات داد. مدیریت بانک مسکن هم مسئول در این مسئله هست.
من سه تا قرارداد همکاری داشتم که پروژه های مختلفی بود و با دو تیم مختلف روی این پروژه ها اضافه شدم و همکاری داشتیم هر دو تیم خیلی بچه ها به هم کمک می کردند و با هم کار رو پیش میبردیم. من البته به صورت ریموت همکاری داشتم و قراردادی با بقیه بچه ها در ارتباط بود ! تجربه خوبی داشتم و به امید به همکاری های بیشتر
به تازگی به تیم ملحق شدم و در نخستین روزها نمیخواهم دیده شوم، اما امروز میخواهم از تجربهام بگویم. به طور کلی احساس رضایت از کارم نسبت به شرکت بسیار بالاست. چند روز پیش برایمان بن کارت یلدا تهیه کردند که برای من که تازه کار هستم، هدیهای لذتبخش و دلگرمکننده بود. فارغ از مبلغ، همین که شرکت به من پیام میدهد که به فرد جوان و تازهکار اهمیت میدهد و برای آینده همکاریمان ارزش قائل است، خیلی برایم با ارزش بود. امیدوارم روزی که از شرکت جدا شوم هم با همان شور و نشاط بتوانم نظر مثبتی ثبت کنم.
در ابتدای کار، فضای کار همانطور که من انتظار داشتم نبود و اوضاع شرکت در سال اول همکاری خوب بود. از دیماه سال هزار و چهارصد و سه تا شهریور سال هزار و چهارصد و چهار، با اضافهکاری قابل قبول و حقوق و پاداشی که سر وقت میرسید، تجربهای مطلوب داشتم. در سال قبل، پس از اتفاقی ناخوشایند، اوضاع شرکت تغییر کرد؛ کمتر به حقوق و پاداش توجه میشد و اضافهکار هم درست محاسبه نمیشد. با این تغییرات، در چهارماه پایانی سال شرایط کار بهتر بود اما در ماههای دیگر چندان رضایتبخش نبود. با وجود این، مدیریت شرکت تا حدودی خوب بود، هرچند فضا پر از حاشیه و صحبتهای بیثمر بود که برای من آزاردهنده بود. نهایتا تصمیم گرفتم شرکت را ترک کنم و اکنون در یک شرکت دولتی مشغول به کارم و از خداوند سپاسگزارم.
برای من تجربه کار با دیجی آلفا تجربهای ناخوشایند بود؛ تا حالا با شرکتهای زیادی همکاری کردهام اما مدیریت آنها هیچوقت چنین ضعفی نداشت. در اینجا با فردی روبهرو شدم که با دروغگویی، زبانبازی و نادرستی نامشخصی رفتار میکرد و قول پاداشی که داده بودند را عملی نکرد. به طور کلی فقط چند نفر از همکاران آنجا را دوست داشتم و بقیه نقاط مثبت زیادی نبود. به این نتیجه رسیدم که مشکلات تنها محدود به کارمندان نبود و کارفرماها هم با چنین مشکلی مواجه بودند.
شرکت بهسا را تجربه کردم و وقتی وارد فرآیند مصاحبه شدم، فهمیدم ظاهر جذاب اولیه به واقعیت مطابقت ندارد. از همان لحظه اول متوجه شدم رفتار برخی افراد غیرحرفهای و بیحوصله است. پوزیشن کارآموزی بود اما روند سوالپرسیدن تنها به موضوعات مربوط نبود و نحوهی پاسخگویی هم به چشم میآمد که انگار از بالا به پایین نگاه میشود و شرایطی مانند وثیقهای سنگین از روز اول مطرح میشد که باید ارائه میشد. در کنار این، کارشان و مشتریانشان هم مشخص بود. در حین سوال از من، وقتی گوشی زنگ میخورد، آنها میگفتند ادامه بده، اما خودش با موبایل مشغول صحبت بود. همان لحظه فهمیدم این تیم و شرکت برای من مناسب نیست. سعی کردم سوالاتشان را بیربط پاسخ بدهم تا زودتر از این مصاحبه طولانی و خستهکننده خارج شوم.
شرکت شماران سیستم را تجربه کردم و واقعا از اون دوره پشیمانم. پارسال چند ماهی را آنجا گذراندم و فکر میکردم مسیر درستی را انتخاب کردهام، اما خیلی چیزها تغییر کرد: از همان ابتدا با رفتارها و تصمیمهای مدیران کمتر به چشمم میآمد و احساس میکردم زمانم را بیهوده صرف کردم. کار دقیقا روشن نبود و قرارداد هم بسته نشد. به طور مداوم ایرادهای بیمورد میگرفتند و رفتارهایو با واقعیتهای مدیریتی جور در نمیآمد. گمان میکردم با ظاهر حرفهای و کفش پاشنهدار و کراوات، آدمی با جایگاه مدیریتی هستم، اما واقعا چنین نبود و حس نمیکردم ارزش واقعی همفکری و انسانیت وجود دارد. اکثر همکاران به نظر میرسیدند که برای منافع شخصی کار میکنند و در عمل هم کمتر کسی صادق و قابل اعتماد بود. فضای شرکت پر از غرور و نمایش است تا واقعیتهای کاری، و احساس اخلاقی خوبی در آدم ایجاد نمیشد. دوربینها و نظارت شدید را شنیده بودم و رفتارهای سطحی و فریبکارانه هم کم نبود. مسیر رفتوآمد هم برای من سخت بود؛ با مترو و تاکسی خیلی وقتگیر و خستهکننده بود و ترجیح میدادم پیاده بروم که خسته میشدم. در نهایت حس درونی من از آن محیط خالی و بیارزش بود و فکر میکنم اگر از ابتدای کار درست تصمیم نمیگرفتهام، اوضاع بهتر میشد.
داده پرداز پویای شریف بخوام کوتاه بگم هر شرکتی که تو اسمش شریف بود درجا فرار کنید دوستان :)))) شرکت داده پرداز پویای شریف همونطور که باقی دوستان هم اشاره کردن یه شرکت تولید کننده نرم افزار برای بیزنس های دیگه است و هیچ محصولی برای خودش نداره صرفا تولید کد های بی ارزش و یک بار مصرف برای شرکت های دیگه نه به ساختار کد اهمیتی داده میشه نه از معماری های روز برای تولید نرم افزار استفاده میشه نه همکاری درستی با بقیه افراد دارین که بخواین چیزی ازشون یاد بگیرین یا چیزی بهشون یاد بدین شرکت اولویتش روی افراد به شدت ضعیف و با اعتماد به نفس کم هست(اگه دقت کنید عمده افراد حاضر در شرکت هم یا سرباز بودن یا افرادی که اولین تجربه کاری رو تو زندگیشون داشتن) شرکت از این اهرم استفاده میکنه تا شما رو استخدام کنه محیط شدیدا خشک بدون هیچ همکاری مفید ویادگیری اگر برای خودتون ارزش قایل هستید در این شرکت کار نکنید چیزی که داده پرداز به من یاد داد این بود اگه حتی گیر خدمت رفتن هم هستی منت هیچ احدی رو نکش و بدون که ارزشش رو هم نداره اینم یادتون باشه این شرکت همون شرکتیه که تو پروژه کلاهبرداری کریپتولند نقش اصلی رو داشت قطعا هیچکس دلش نمیخواد رزومشو تو همچین شرکتی خراب کنه
در این مجموعه حقوق نسبتا پایین است و پس از بیست سال از تأسیس هنوز پرداختها بهطور منظم انجام نمیشود. به همین دلیل، مدیران این ناهمتوازن روحیهی ناخوشایند را در میان کارکنان تقویت میکنند. افراد کمتجربه جذب میشوند، کار با دستمزد پایین بهطور مداوم از آنها کار میکشند و وقتی انتظار معقولی مطرح میشود، ماندن در شرکت غیرممکن میشود. مدیران، اغلب افراد فامیل و از نظر مدیریتی کنترلگر هستند و تمرکز صرفا روی ظاهر و نمایش قدرت است تا رشد و انگیزه برای کار. به هیچ عنوان از زمان استراحت یا ناهار خبری نیست و نرخ ترک کار بالا است؛ اینجا بیشتر شبیه یک مجموعه خانوادگی با توهم سازمانی است. به نظر میرسد شمار زیادی از بازخوردهای مثبت اغراقآمیز داخلی هستند و توسط اعضای همان مجموعه تولید میشوند.
برای حفظ احترام و ایجاد فضایی آرامتر، از رفتارها و کفشهای شما بهطور جدی گلایه دارم و از شما درخواست میکنم در محیط کار کفشهای مناسب و بیصدا بپوشید تا رفتارتان کمتر آزاردهنده به نظر برسد.
تجربه همکاری با شرکت در تهران رو داشتم و روی یک پروژه که مربوط که گیم بود بصورت فول استک کار میکردم . چیزی که بود یک تیم ۱۴ نفره این پروژه رو تولید کرده بودند و تحویل شده بود و زیر بار بود . که از من خواستند اضافه بشم برای مرتب کردن کد و داکیومنت کردن و تجربه همکاری خیلی خوبی بود که شروع شد همکاریمون و همچنین روی پروژه دیگری برای فروش نان هم به عنوان بک ا ند همکاری داشتم . تیم خوبی و صمیمی بود مشکلی نداشتم
برای کارآموزی به این شرکت رفتم و فهمیدم که آموزش از صفر برگزار میشد و هزینه داشت. ثبت نام در دورهها را انجام دادم و تفاوت خیلی زیادی با انتظارم داشت؛ واقعا روال کارشان برای رسیدن به خروجی انجام میشد و خودشان هم ۱۰۰ درصد درگیر میشدند. به دلیل فاصله و لوکیشن دور، بعد از اتمام آموزش نتوانستم با آنان همکاری کنم، اما هماکنون در اسلامشهر در شرکت دیگری به عنوان طراح وب مشغولم و از شیوههای آموزشیشان قدردانی میکنم که تا اینجا هم خوب یاد دادند.
به عنوان کارمند این شرکت، فضا برای انتقاد آزاد نیست و همین دلیلم باعث میشود که این حرفها را اینجا بنویسم. شرکت میتواند جای بهتری باشد اگر به ویژه مدیران منابع انسانی با کارمندان مهربانتر رفتار کنند و متوجه باشند که مقابله و انتقام فقط وضع را بدتر میکند. همیشه بهتر است در شرایطی که عموم مردم با فشار روبهرو هستند، تلاش کنیم تا شرایط به نفع همه باشد و یکدیگر را بفهمیم. یک بار برای همیشه تکلیفمان را روشن کنیم که خصوصی هستیم یا دولتی؟ وقتی کارمندان درخواستی برای حقوق و مزایا دارند، میگویند بانک اجازه نمیدهد و آییننامه فلان است. وقتی در تعطیلات مهم که خیلیها دوست دارند سفر کنند، مجبور به کشیک هستند و در شرایط بحرانی حضور مییارند، میگویند ما جزیی از بانک هستیم و باید حضور داشته باشیم. وقتی نیمهشبها به خاطر تغییرات در شرکت حضور داریم، میگویند اینجا بانک است. وقتی درباره پوشش خانمها که اصلا مشکلی ندارد تذکر میدهید و میگویید اینجا بانک است و نباید اینگونه لباس پوشید، چه پاسخی دارم؟ اما وقتی دولت به دلیل محدودیت انرژی یا آلودگی هوا، تمام سازمانها و حتی بانکها را تعطیل میکند، ما باید در شرکت باشیم و خبری از پرداختی متناسب تعطیلات نیست؛ میگویند خصوصی هستیم. وقتی دولت ساعت کاری را کاهش میدهد، میگویند خصوصی هستیم و ساعت کاری تغییر نمیکند. خلاصه اینکه وقتی خصوصی به نفع شرکت است، خصوصی میشویم و وقتی دولتی به نفع شرکت است، دولتی میشویم. الان که روی خصوصی بودن تاکید دارید، لطفا اگر دوباره بحرانی پیش آمد، به جان پرسنل بخش خصوصی آسیب نزنید. و برای عید نوروز که کمتر از سه ماه مانده، از کارمندان شرکت خصوصیتان دست برندارید تا بتوانند سال نو را کنار خانوادهشان باشند، نه صرفا به عنوان نگهبانان شرکت خصوصی شما. از درد گفتن و از درد شنیدن با مردمی که بیدرد هستند، نمیشود دانست که چه دردی دارند
در این شرکت حس میکنم که فرصتها برای کار واقعی وجود ندارد و تجربه کاری بیشتر به خاطر مشکلات داخلی و ناامنی است. فضای کار به هیچ وجه انگیزهبخش نیست و به نظر میرسد تمرکز اصلی روی کلاهبرداری از منابع پیکهای موتوری است؛ بهطور مرتب برداشتهایی از حساب پیکها انجام میشود و این موضوع کاملا واضح است. در نتیجه، ارزش کار کردن در اینجا برای من زیر سوال رفت و حتی زمانی که پاداشی برای تکمیل سفرها در نظر گرفته بودم، نهایتا به من تعلق نگرفت. هرچه هم tiket ثبت کردم فایدهای مشاهده نکردم، زیرا با این باور که از همان ابتدا اینها دزد هستند، وارد ماجرا شدم و به نظر میرسد که دزدی از پیکها تنها چیزی است که بلدند انجام بدهند.
سلام دوست عزیز، از تجربهای که در اختیار گذاشتی خوشحالم و سعی میکنم بازنویسیای تازه و روان ارائه کنم تا معنی و لحن اصلی حفظ شود اما قالب متن کاملا نو باشد. وقتی وارد مجموعه شدم درک کردم که اولین تجربه کار میتواند با کمی ترس همراه باشد، اما واقعبینی حرف اول را میزند. در اینجا افرادی هم بودهاند که پس از کسب تجربه، بهطور ناگهانی شرکت را ترک کردند و این موضوع به ضرر سازمان تمام شد. برخی از همکاران پس از قطعی شدن قرارداد، رفتارش را تغییر دادهاند و این رفتارها برای تیم قابلمشاهده بوده است. در شرکت بیش از صد نفر کار میکنند و هر کدام با سابقهای بین دو تا شانزده سال در این حوزه حضور دارند؛ این افراد هم همان چالشهایی را میکشند که شما در آغاز با آن روبهرو خواهید بود. مجموعه بهقدر کافی درگیر پروژههاست و هدفش این است که کسی از نظر قرارداد به مشکلی برنخورد؛ هرچند منابع انسانی گفتهاند اگر پیشنهادی برای تغییر در قرارداد دارید، میتوانید بیان کنید اما من این فرصت را استفاده نکردم. از نظر مالی هم گفته شد که اگر کارتان خوب باشد و توسط مسئول مربوطه تایید شود، ممکن است سرعت افزایش حقوق را تجربه کنید، حتی اگر در دوره کارآموزی باشید. اینکه گاهی از شما میخواهند چه کار کنید یا چه تصمیمی بگیرید، واقعا به سطح رفتار شما و نحوه کارتان در سازمان برمیگردد و میتواند سطح شما را در سازمان بالا یا پایین ببرد. درباره دوربینها هم توضیح داده شد که استفاده از آنها مشکلی برای کار ندارد و حضورشان به افزایش امنیت کمک میکند. سازمان بهمنظور انتقال درست کار به نیروهای جدید هیچ مشکلی با استعفا یا خروج شما ندارد، به شرطی که کار به نفر بعدی بهدرستی تحویل شود تا خللی در کار شرکت به وجود نیاید؛ قرارداد موجود هم این نکته را تأکید میکند. در بحث استخدام پرسنل جدید، بهنظرم باید توضیح داد که ما نسبت به افراد جدید با احتیاط برخورد میکنیم و مسئولیت معرفی و ارزیابیشان با ماست، تا تجربه افراد حاضر در مجموعه حفظ شود. شما جوان هستید و تازهکار، و قراردادهای رایجی که به شما ارائه میشود، آشنا با چارچوب اکثر شرکتها است؛ با وجود این، مشکلاتی هم در بخش منابع انسانی رخ میدهد و برخی اشتباهات ممکن است برای نیروهای تازهکار پیامد داشته باشد. اگر واقعبینانه نگاه کنیم، جایگاه و سابقه شرکت، واحدهای متنوع و همکاران با تجربهای که کنار شما خواهند بود، میتواند به تصمیمگیری درباره اعتماد به یک مجموعه کمک کند. البته هیچ سازمانی صددرصد بیعیب نیست، اما تمام سعیشان این است که بهتر عمل کنند. به نظر میرسد سایتی که بدون پشتوانه و تنها از روی عصبانیت نگارش شده باشد، نباید بهعنوان مرجع معتبر برای انتخاب یک سازمان در نظر گرفته شود. امیدوارم در آینده بتوانی کسبوکاری راهاندازی کنی تا با درک کامل دغدغههای سازمانها و شرایط اقتصادی که میان نیروها و تعهدات کارفرما وجود دارد آشنا شوی. آرزوی موفقیت و هوشیاری برای تو دارم.
میخواهم از تجربهام در شرکت میاره با شما صحبت کنم. وقتی وارد کار شدم، احساس کردم اوضاع به هیچ وجه رضایتبخش نیست: پشتیبانی بیکیفیت، قیمتهای ناپایدار و مسیرهای غیرمنظم که به نظر میرسید با هم همخوانی ندارند. کار در میاره به نظر من وقت و هزینهام را بیهوده میگرفت؛ هر چه از این مجموعه گفتم، باز هم کم بود. بعضی از سفارشها تا مناطق دورافتاده میرفتند و این موضوع نه تنها برای من بلکه برای پیکها هم مشکلساز شد. با وجود اینها، مشاهده کردم که موقعیتهای مختلف به یکدیگر ربطی ندارند و ترتیب و منطق مشخصی در مسیرها وجود ندارد. به عنوان کسی که برای کار آمده بودم، در نگاه نخست دیدم که بعضی جنبهها به نسبت دیگران بهتر نبودند، اما تجربه به من آموخت که قبل از تصمیمگیری نهایی حتما جوانب کار را بسنجید. در نهایت، تصمیم گرفتم از ادامه کار پشیمان نیستم اما توصیه میکنم کسانی که قصد کار در این شرکت دارند، با در نظر گرفتن بیثباتی قیمتها و پشتیبانی غیرمنسجم، دقیق بررسی کنند و انتظار واقعبینانهای از وضعیت کار داشته باشند.
به نظر من شرکت میاره تجربهی چندان رضایتبخشی نبود. کار پیک بودن خیلی بیشتر از حد تصور دلسردکننده و بیثبات بود؛ هم مسیرهای سفارش اغلب غیرمنطقی و پرت بود و هم اولویت اصلی برای تیم، حرف مشتری بود تا راحتی پیک. برخلاف انتظار، پیک برای شرکت اهمیتی چندانی ندارد و اگر حسابرسی یا تنظیماتی روی حساب من انجام بدهند، این تغییرات به ضرر من تمام میشود و هیچ سودی نصیب پیک نمیشود. پاداشی هم که در نظر میگیرند، اغلب بیثبات است؛ گاهی بر اساس سفر یا مسیری که طی کردهای پاداش کم میشود یا حتی مقصد نهایی را اشتباه یا فیک نشان میدهند. در نتیجه کار با شرکت برای پیک، نه تنها سودی ندارد بلکه بیشتر به ضرر میانجامد.
قبل از همه، فهمیدم که کندا ایده جایی با ساختار کار سخت و تمرکز بالا بوده. وقتی واردش شدم، قبل از شیوع کرونا بچهها کمتر دورکار میشدند و گروهی که نمیشد دورکار کنند هم چند نفر باقی ماندند و به مرور شنیدم هنوز تعدادی به صورت دورکار یا ترکیبی کار میکنند. فضای کار دقیق است و هنوز جای تفریح و سرگرمی کم دیده میشود، اما وقتی دستاوردی مهم به وجود بیاید، فرصت یادگیری و پیشرفت طولانیمدت وجود دارد و شرکت هم هم در زمینه تحصیل با حمایتهای مالی مثل وام یا سایر کمکها همگام است. از نظر پرداختی، حقوق و مزایا به دقت محاسبه میشود و به طور کامل پرداخت میشود. به تازهواںها از طریق همکاران با سابقه آموزش میبینند تا برای کار آماده شوند، و تجربهشان را در قالب مسیر آمادهسازی شغلی دنبال میکنند. محل دفتر امیرآباد امکانات قابل دسترسی دارد، اما پارکینگ شرایط مناسبی ندارد. فشار کار بالا است و انتظار دارند خروجی مناسبی ارائه شود؛ زمان هدررفته در کارشان هم کم است و از همان ابتدا مشخص میشود که نباید در کار دیگری مشغول شد و این یک خط قرمز برایشان است.
با این شرکت هیچوقت به هیچ وجه احساس امنیت تجربه نکردم، فضای کاری بیشتر شبیه یک گروه خانوادگی است تا یک تیم حرفهای و این موضوع به وضوح از رفتار مدیرها برمیآمد. از همان ابتدای کار حس میکردم باید همزمان برای چند نفر کار کنم و حساسیت بالای مدیران نسبت به زمان و روند کار بارها به من گوشزد میشد. در عین اینکه ادعای پرداخت حقوق وجود دارد، فشار بیوقفه برای انجام کارها را احساس میکردم و به نظر میرسید ارزش افراد به اندازهی نزدیکی با افراد خاص تعیین میشود نه به عملکردشان. احساس نوکیشی یا زیر دست بودن هم در محیط خیلی ملموس بود و با وجود تلاشهایی که برای انجام کار میکردم، به نظر میرسید با چند برابر کار هم ارزی چندانی دریافت نمیکنم. اشتباهات همواره از جانب اطرافیان کوچک شمرده میشد، اما اهمیتی به آنها داده نمیشد. به شدت چنین رفتار و فضایی را توصیه نمیکنم و برای حفظ سلامتی و آرامش خودم، ترجیح دادم از ورود به چنین شرایطی پرهیز کنم. امیدوارم دیگران کمتر با چنین محیطهایی روبهرو شوند و بتوانند گزینههای بهتری را انتخاب کنند.
لطفا داتین نیایید اینجا جای خوبی نیست (کثافت خانه ای به نام داتین) من چند سالی هست که در داتین کار میکنم خیلی راحت بگم داتین collapse کرده ولی داره تلاش میکنه که خودشو خوب نشون بده همه چیز ویران شده در این حد که سیستم غذا شون هم از داخل درست کار نمیکنه مدام سیستم های داخلی شرکت قطع آه از ویپاد نگم براتون که تو گروه داخلی خود شرکت روزی نیست که همکاران با ویپاد مشکل نداشته باشن همه چیز از درون نابود از بیرون زیبا تمام سرویس دهی به با بانکها پر از مشکلات امنیتی و اختلالات شدیده و من برام سواله که چرا بانکها از اینجا سرویس میگیرن من هم می خوام برای همیشه اینجا رو ترک می کنم و به این ننگ پایان بدم فقط دلم میخواد نهادهای نظارتی بیان و در اینجا رو برای همیشه تخته کنن و این تشکیلات ناسالم و کثیف و بی بازده را یکبار برای همیشه جمع کنن.....
این مدیر عامل تی شرت پوش و کت و شلوار پوش معلوم نیست با دوستانش داره با ناواکو و منابع مالی ناواکو چکار می کنه!؟ الان به ازای هر نیروی فنی ۱۰ تا مشاور دعوت شده در حالیکه اصولا باید عکس این باشه و به ازای هر ۱۰ نیروی فنی یک مشاور باشه و جالب این که اکثر مشاوران در جای دیگر هم استخدام هستن و یا حقوق بازنشستگی می گیرن و در ناواکو هم بعضا تا ۱۰ برابر نیروی فنی حقوق می گیرند! و اکثر آنها هم بسیار ضعیف هستن و فقط به بزم دوست خود یعنی مدیر عامل ناواکو دعوت شده اند تا حظی ببرند. به نظر من باید به داد ناواکو رسید و آن را نجات داد. مدیریت بانک مسکن هم مسئول در این مسئله هست.
من سه تا قرارداد همکاری داشتم که پروژه های مختلفی بود و با دو تیم مختلف روی این پروژه ها اضافه شدم و همکاری داشتیم هر دو تیم خیلی بچه ها به هم کمک می کردند و با هم کار رو پیش میبردیم. من البته به صورت ریموت همکاری داشتم و قراردادی با بقیه بچه ها در ارتباط بود ! تجربه خوبی داشتم و به امید به همکاری های بیشتر
به تازگی به تیم ملحق شدم و در نخستین روزها نمیخواهم دیده شوم، اما امروز میخواهم از تجربهام بگویم. به طور کلی احساس رضایت از کارم نسبت به شرکت بسیار بالاست. چند روز پیش برایمان بن کارت یلدا تهیه کردند که برای من که تازه کار هستم، هدیهای لذتبخش و دلگرمکننده بود. فارغ از مبلغ، همین که شرکت به من پیام میدهد که به فرد جوان و تازهکار اهمیت میدهد و برای آینده همکاریمان ارزش قائل است، خیلی برایم با ارزش بود. امیدوارم روزی که از شرکت جدا شوم هم با همان شور و نشاط بتوانم نظر مثبتی ثبت کنم.
در ابتدای کار، فضای کار همانطور که من انتظار داشتم نبود و اوضاع شرکت در سال اول همکاری خوب بود. از دیماه سال هزار و چهارصد و سه تا شهریور سال هزار و چهارصد و چهار، با اضافهکاری قابل قبول و حقوق و پاداشی که سر وقت میرسید، تجربهای مطلوب داشتم. در سال قبل، پس از اتفاقی ناخوشایند، اوضاع شرکت تغییر کرد؛ کمتر به حقوق و پاداش توجه میشد و اضافهکار هم درست محاسبه نمیشد. با این تغییرات، در چهارماه پایانی سال شرایط کار بهتر بود اما در ماههای دیگر چندان رضایتبخش نبود. با وجود این، مدیریت شرکت تا حدودی خوب بود، هرچند فضا پر از حاشیه و صحبتهای بیثمر بود که برای من آزاردهنده بود. نهایتا تصمیم گرفتم شرکت را ترک کنم و اکنون در یک شرکت دولتی مشغول به کارم و از خداوند سپاسگزارم.
برای من تجربه کار با دیجی آلفا تجربهای ناخوشایند بود؛ تا حالا با شرکتهای زیادی همکاری کردهام اما مدیریت آنها هیچوقت چنین ضعفی نداشت. در اینجا با فردی روبهرو شدم که با دروغگویی، زبانبازی و نادرستی نامشخصی رفتار میکرد و قول پاداشی که داده بودند را عملی نکرد. به طور کلی فقط چند نفر از همکاران آنجا را دوست داشتم و بقیه نقاط مثبت زیادی نبود. به این نتیجه رسیدم که مشکلات تنها محدود به کارمندان نبود و کارفرماها هم با چنین مشکلی مواجه بودند.
شرکت بهسا را تجربه کردم و وقتی وارد فرآیند مصاحبه شدم، فهمیدم ظاهر جذاب اولیه به واقعیت مطابقت ندارد. از همان لحظه اول متوجه شدم رفتار برخی افراد غیرحرفهای و بیحوصله است. پوزیشن کارآموزی بود اما روند سوالپرسیدن تنها به موضوعات مربوط نبود و نحوهی پاسخگویی هم به چشم میآمد که انگار از بالا به پایین نگاه میشود و شرایطی مانند وثیقهای سنگین از روز اول مطرح میشد که باید ارائه میشد. در کنار این، کارشان و مشتریانشان هم مشخص بود. در حین سوال از من، وقتی گوشی زنگ میخورد، آنها میگفتند ادامه بده، اما خودش با موبایل مشغول صحبت بود. همان لحظه فهمیدم این تیم و شرکت برای من مناسب نیست. سعی کردم سوالاتشان را بیربط پاسخ بدهم تا زودتر از این مصاحبه طولانی و خستهکننده خارج شوم.
شرکت شماران سیستم را تجربه کردم و واقعا از اون دوره پشیمانم. پارسال چند ماهی را آنجا گذراندم و فکر میکردم مسیر درستی را انتخاب کردهام، اما خیلی چیزها تغییر کرد: از همان ابتدا با رفتارها و تصمیمهای مدیران کمتر به چشمم میآمد و احساس میکردم زمانم را بیهوده صرف کردم. کار دقیقا روشن نبود و قرارداد هم بسته نشد. به طور مداوم ایرادهای بیمورد میگرفتند و رفتارهایو با واقعیتهای مدیریتی جور در نمیآمد. گمان میکردم با ظاهر حرفهای و کفش پاشنهدار و کراوات، آدمی با جایگاه مدیریتی هستم، اما واقعا چنین نبود و حس نمیکردم ارزش واقعی همفکری و انسانیت وجود دارد. اکثر همکاران به نظر میرسیدند که برای منافع شخصی کار میکنند و در عمل هم کمتر کسی صادق و قابل اعتماد بود. فضای شرکت پر از غرور و نمایش است تا واقعیتهای کاری، و احساس اخلاقی خوبی در آدم ایجاد نمیشد. دوربینها و نظارت شدید را شنیده بودم و رفتارهای سطحی و فریبکارانه هم کم نبود. مسیر رفتوآمد هم برای من سخت بود؛ با مترو و تاکسی خیلی وقتگیر و خستهکننده بود و ترجیح میدادم پیاده بروم که خسته میشدم. در نهایت حس درونی من از آن محیط خالی و بیارزش بود و فکر میکنم اگر از ابتدای کار درست تصمیم نمیگرفتهام، اوضاع بهتر میشد.