وقتی وارد پروژه شدم، اوضاع تیم خیلی بیثبات بود. از روز اول گفتند که دورکاری اجباری نیست و هرکس دوست داشت میتواند به صورت داوطلبانه ادامه بدهد یا نه. تنها تفاوت این بود که میتوانستی کارها را به همتیمیهای تیم دفتر ترکیه واگذار کنی و بعد از جنگ دوباره کار را پی بگیری. اما برای کسانی که حضوری یا تماموقت بودند، حقوقشان کامل پرداخت شد، در حالی که همان افراد ساعاتی که کار کرده بودند را دریافت نکردند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به یک شرکت در زمینه مدیریت و توسعه فناوری اطلاعات رفتم اما تجربهام پر از مشکلات بود. با وجود اینکه شرکت ادعا میکرد محیطی حرفهای دارد، واقعیت چیز دیگری بود. مدیرعامل به صورت خانوادگی اقدام به برقراری ارتباط میکرد و اعضای تیم را از اقوام و آشنایان به جاهای مختلف منتقل میکرد. از منابع انسانی که وقتی با لبخندهای ظاهرا دوستانه صحبت میکرد، گاهی رفتارهای غیرحرفهای و گاه توهینآمیز داشت، تا سایر واحدها، همگی تحت نفوذ فضای غیررسمی و بیقاعده قرار داشتند. در یکی از واحدها، انسانی که بیست سال سابقه داشت به عنوان مدیر فنی کنار گذاشته شد و فردی تازهکار و بیتجربه در جایگاه او نشست که برخوردهای گستاخانه و بیادبی زیادی داشت. با وجود استعفاهای پی در پی از سوی نیروهای توسعهدهنده به دلیل رفتارهای خیلی نامناسب این فرد، مدیرعامل حاضر به اخراج او نشد. این ترکیب رفتارها و عدم رعایت اصول حرفهای باعث شده بود جو کار بسیار نامطلوب و کمانگیزهای حاکم باشد.
من با نگاه به درآمدهای غیرواقعی و بیثباتی مدیریتی در مجموعه فکور صنعت قم روبهرو بودم؛ جایی که سلسلهمراتب انسانی به شدت در اختیار مدیر اجرایی بود و بهطور عملی تمام تصمیمات کلان شرکت را در دست داشت. فضای کار پر از کنترل سختگیرانه روی کارکنان بود، حاشیههای زیاد و روابط فامیلی در استخدامها دیده میشد و امنیت شغلی تا حد زیادی پایین بود. به رغم تبلیغات گسترده برای جذب نیرو از طریق لینکدین و صرف هزینههای بالا، در عمل به نیروی انسانی اهمیت چندانی داده نمیشد. چنین وضعیتی در فاصلهای نه چندان کوتاه باعث شد اعتماد به آینده شغلی تا حدود زیادی کاهش یابد.
سلام دوستان وقت بخیر در مورد شرکت توسن باید بگم این شرکت خیلی خوب و خیلی بد هست. اول می خوام در مورد ویژگی های مثبت بگم داشتن دورکاری حقوق به موقع وهم تیمی های خوب اما باید اینو بگم تمام این موارد زمانی خوب هستن که شما سرپرستت خوب باشه. اگر سرپرستتون بد باشه و مثل من رفتار بچه گانه داشته باشه خیلی جای خوبی نیست. من می خواستم نیروی انسانی شرکت را جز ویژگی های خوب این شرکت بیارم اما اتفاقاتی افتاد که در ادامه می گم باعث شد از این کار صرف نظر کنم. من روی محصولی کار می کردم که به بانک صنعت و معدن فروخته شده بود. این محصول اینقدر بی کیفیت بود که صدای بانک را درآورده بود. خلاصه توسعه محصول تقریبا متوقف شده اما ما یک محصول مشابه داشتیم که با دات نت نوشته شده بود. حالا نکته جالب اینجاست که من به عنوان برنامه نویس جاوا وارد شرکت شده بودم. بدون هیچ اعلام قبلی من را وارد تیم دات نت کردن و برای من جالب بود که منی به عنوان برنامه نویس جاوا وارد شرکت شده بودم حالا باید بشینم و دات نت یاد بگیرم. منابع انسانی نه تنها دخالتی نکرد بلکه با مدیران تیم همدست شد. اینجاست که اون نمایش های اولیه که منابع انسانی براتون می زاره و براتون اسلاید نمایش می ده , همه رنگ می بازه. نکته منفی بعدی اینه که محصولاتی که توسن می سازه اصلا کیفیت نداره. من به عنوان یه توسعه دهنده می گم اصلا برای مدیران کیفیت محصول مهم نیست. براشون فقط Done شدن تسک مهم هست. سرپرستم خودش به من گفت تسکی که انجام دادی اگر یه حالت رو پوشش می ده کافیه . تسک رو ببند بقیه اش رو تست باگ میزنه بنابراین تیم ها همه اش در حال انداختن توپ توی زمین یکدیگن. این رو هم همین جا اضافه کنم پس از هک شدن شرکت, شرکت به شدت به مسائل امنیتی اهمیت می ده و یکسری دسترسی ها رو گرفته. مثلا می خوای یک سری نرم افزار نصب کنی یهو مشکل امنیتی پیش میاد. اینجاست که تو به نرم افزار احتیاج داری ولی نمی تونی نصب کنی. بعد اصلا هیچگونه حمایتی از طرف مدیرت دریافت نمی کنی. باید خودت بیفتی دنبال کارت بری با تیم امنیت صحبت کنی آخرشم هیچی بعدش مدیرت فقط دنبال تسکشه . پس حواستون به این قضیه باشه که توانایی انداختن توپ توی زمین تیم های دیگه رو داشته باشید و البته دریافت. این برای همه تیم ها صادقه مثلا تحلیل توپ رو میندازه توی تیم تولید, تولید میندازه تو تست و همینجوری ادامه داره. نکته منفی بعدی شما به هیچ وجه نمی تونی روی حرف های منابع انسانی حسابی باز کنی. این شرکت دارای چند ساختمان هست. مثلا شما رفتی مصاحبه خیابان گاندی. بعد چند سال هم اونجا کار کردی بعد یهو میان می گن برو فلان ساختمان. کلا ساختمان جایی که کار می کنی رو تغییر میدن. تمام برنامه ریزی های زندگیت تغییر می کنه و اصلا برای شرکت مهم نیست. نکته منفی بعدی بحث ارتقا هست. دوستان شما توی این شرکت هر چند وقت یکبار مورد ارزیابی قرار می گیرید و ارتقا شغلی می گیرید. حالا شاید بگید این که خوبه ! نه ! کافیه توی این شرکت ارتقا بگیری. دیگه کوچکترین اتفاقی می افته سرپرستت همه اش اینو می کوبه توی سرت. جواب سوال های فنی تو نمی ده و یه دست آویزی می شه برای کوبیدنت. خلاصه سرتون رو درد نیارم همه چی به سرپرست و مدیر تیم ربط داره. اگر یه سرپرست حامی داشته باشید تا حدودی مشکلات شما کمتر می شه. سرپرست خود من توی هیچی حامی بچه ها نبود و فقط به فکر خودش بود. ازش سوال هم می پرسیدی توی چشمات نگاه می کرد و جوابی نمی داد. به هر حال شرکت خانوادگی هست و خود شرکت زیاد دنبال این نیست بچه ها با هم خوب باشن. دنبال یکسری سرپرست و مدیر فرمانبر هست. حالا خیلی ها این موضوع رو فهمیدن و شرکت با قرارداد امثال ما, یه قرار داد جدید عدم افشا اطلاعات امضا کرد. یکی از بندهای این قرار این بود که تو شبکه های اجتماعی بده مدیران شرکت را نباید بگیم و اگر نه شرکت می تونه از ما شکایت کنه و صد میلیون تومان وجه التزام (جریمه) بگیره. حالا شما خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. طلا که پاک چه منتش به خاکه! من خودم اول به توسن خیلی دید مثبتی داشتم. اما با گذشت زمان دیدم مشکلاتی که در شرکت های دیگه داشتم اینجا هم هست. فقط یه مقدار رنک ولعاب به ظاهر شرکت اضافه شده و این مسائل رقیق شده. حالا یه سری دوستان میان می گن بی انصاف نباشید. کاری نداره. اگر خواستید بیاید این شرکت حتما بگید توی قراردادتون نوع زبان نویسی که باهاش کار می کنید و ساختمانی که قرار هست کار کنید ذکر بشه. اون وقت مشخص می شه که شرکت و نیروی انسانیش چند چند هستن و من بی انصاف هستم یا نه.
من سالهاست اینجا هستم و بهعنوان کارشناس، واقعیتها را بدون اغراق توضیح میدهم: پیشرفتی که انتظار داشتم نصیبم نشده است. برای تازهواردها صریحا بگویم که بدون ارتباطات و پارتی کارها بهکندی پیش میرود. گروهها روابط خودشان را ساختهاند و اگر زیرآبزن نباشی، دیده نمیشوی؛ متأسفانه هرچهقدر تلاش میکنی، به چشم نمیآیی. در برابر، برخی یا به وبگردی و کارهای شخصی میپردازند یا به دنبال کارهای دانشگاهیاند و با چاپلوسی و زیرآبزنی، افراد پرتلاش را کنار میگذارند. چون به رگ خواب رییس گروهها آشنایی دارند، از همهچیز مطمئناند. مشکل اصلی این است که خیلی از رییس گروهها جایگاه واقعیشان را بالاتر از حد میبینند. بسیاری از آنها از دورهای که با نجفی آغاز شد بهخاطر رابطه خانوادگی یا آشنایی سالها در همانجا ماندهاند. از ایشان خواهش میکنم یک مشاور حرفهای خارج از مجموعه بیارید که هم دانش فنی را بشناسد و هم جنبه کسبوکار را بفهمد. مصاحبه با رییس گروهها باید از بیرون انجام بشود تا رودربایستی داخلی حل نشود و نتیجه همانی باشد که باید باشد. اگر چند نفر از بیرون بیاورید، روشن میشود کی واقعا تلاش میکند و کی فقط ظاهر میسازد. البته من همواره صریح هستم و باید بگویم بعضی از همکاران خانم هم اینجا رفتارهایی دارند که مناسب نیست و کسی هم جلویش را نمیگیرد. از آقای دکتر ب.د.ر میخواهم که از حقخوری جلوگیری کنند، چون پیامدهایی دارد.
شرکت ناواکو در دوران اخیر با تغییراتی همراه بود و من هم دیدگاه خود را درباره اتفاقاتش پذیرفتهام. در مجموع، با وجود فرصتهای کم، مدیرعامل سابق به شکل قابل توجهی از روابط دوستانه و رفیقبازی برای تامین منافع برخی اطرافیان استفاده کرد؛ از همکاران قدیمی تا افراد غیرمرتبط مانند خیاط و نقاش محل. این رفتارها را بهویژه با شعار نونرسانی و کمک به نیازمندان مطرح میکرد، اما شرط اصلی را دست کم گرفتن بیتالمال و کمک به افراد نیازمند واقعی میدانست، نه به کسانی که به ظاهر دارای سهمهای بالاست و با مدلهای مدیریتی و ماشینهای گرانقیمت جلوه میکردند. با وجود اینکه عدهای از فامیلها و دوستانش در جمع شرکت کردند، بهنظر میرسید نقش او در یک سال اخیر بیشتر به حواشی و ارتباطات شخصی متمایل باشد تا به بهبود کارایی و سودآوری برای ناواکو. امیدوارم مدیرعامل جدید بتواند با استراتژی روشن و مسیر شفاف، به کارآمدی واقعی شرکت کمک کند و از منابع به درستی استفاده نماید. امیدوارم در این شرایط دشوار کشور، رویکردی مبتنی بر کارآمدی و انصاف محقق شود.
من به عنوان تجربهای از یک فرصت کاری در ناواکو برخوردهایی را تجربه کردم که در نگاه من نشان از محیطی با فرهنگ کاری ناسالم داشت. از نظر من، معاونت نرمافزار این شرکت بیشترین فشار را به افراد با خلاقیت و توانمندی وارد میکند، چون اجازهی بروز توانمندیها به آنها داده نمیشود و افراد به سادگی تحقیر میشوند. افراد با رزومههای خوب صرفا به عنوان ابزار معرفی و سفارش به چشم میآیند و با فشار روحی مواجه میشوند. در چنین فضایی، گروهی با رفتاری دیکتاتورگونه، عقدهای و بیسواد به کار میپردازند و تنها با اتحادهای خاندانی و باندبازی صاحب نظرند. من تجربه کردم و از روی تجربهام فرار کردم؛ اگر رزومه و دانش دارید، بهتر است به دنبال سازمانی با فرهنگ کاری سالم باشید تا به چنین محیطی که به نظر من فاسد است وارد نشوید.
کار کردن با میزبان فا برای من تجربهای ناامیدکننده بود. پشتیبانی ضعیف و سرویس نامطلوبی دریافت کردم. وقتی اینترنت بینالملل وصل شد، تماس گرفتند و گفتند یکی از همکاران دست به کار شده تا هارد را از آلمان بیاورد ایران بدون اینکه به من اطلاع دهند و سرور خارجی را به طور ناگهانی خاموش کردند. بخشی از پیام ارسالی نشان میدهد که تصمیم گرفتهاند سرورهای خارج از کشور را موقتا خاموش کنند و در همان لحظه که این تیکت را میخوانم، سایت من روی سرور خارج از کشور خاموش است، با این توضیح که آخرین نسخه پشتیبان کامل از سایت تهیه شده و در حال انتقال است؛ پشتیبان از طریق هارد فیزیکی و با پرواز از برلین به تهران در حال جابهجایی است. با وجود این، هیچ اطلاعرسانی دقیقی به من نشده و حتی نگفتند که اگر قصد بکآپگیری وجود دارد باید قبل از خاموشی اقدام کرد. بیش از یک هفته گذشته و هنوز انتقال اطلاعات از سرور خارجی به ایران کامل نشده و تمام سرویسها در خارج قطعاند؛ فقط میگویند در صف انتقال هستید و زمان مشخصی اعلام نمیکنند. تماسها هم قطع است و میگویند نمیتوانند پاسخ دهند. اینترنت کشور سه هفته از دسترس خارج بود و حالا حداقل یک هفته است که همکاریهای میزبان فا قطع است. از این شرکت کیلومترها فاصله بگیرید تا متضرر نشوید.
تو توسن بعضی از سرپرست ها رو خیییلی مواظب باشید، خیییلی سال موندن، سرپرستایی که بچه ها رو تو کار راه نمیدادن البته بچه های قوی روو کارهای ساده بهشون اساین میکردند و جلسه هم نمیبردنشون خدای نکرده یک چیزی یاد بگیرند!!! البته مدیرای بالاسری میشناختن و شانس می اورد مدیر بالاسری از لحاظ شخصیتی قوی بود و سازمان براش مهم بود، یا کاری میکرد سرپرست کوتوله میرفت یا گروه رو دو تیکه و سه تیکه میکرد یا تجربه داشتیم یکی از همین داغونها رو مشاور کردند که البته فقط مفت بخوره!!! از بس مونوپلی کرده بود. ولی اگه مدیر اقتدار نداشته باشه و خودش پایه خاله زنکی باشه دیگه فاتحه مدیریت و بچه ها رو باید خوند! که البته معاون این وسط دیدم حرکت زده و طرف هم رفته. ولی این وسط خیییییلی از بچه های خوب سر این سرپرست ها و مدیرای داغون تیکه پاره شدند و رفتند !! که جاشون رو هیچ کس نتونست بگیره. جدای از اینا گیر آدم خوب و گروه خوب بیوفتید توسن و کارش خوبه.
برای من این شرکت واقعا فرق میکند که دربارهی مدیران چه میشنوم؛ آنها با شخصیت و خوشمشرب بودن شناخته میشوند و در مسائل فنی هم هر زمان نیاز باشد بهصراحت نظر میدهند. وقتی با همکاران صحبت میکنم، شنیدههایم را با دقت میشنوند و کمک میکنند. در دو سال گذشته تنها چیزی که دیدهام تخصص و راستگویی بوده است و هیچ ادعای غیرواقعی دربارهی کارها ندیدهام. مدیرعامل جدید هم واقعا با شخصیت و همدردی است و برای تیم بیشتر از هرکس وقت و هزینه میگذارد. از همگیشان سپاسگزارم.
به نظراتی که از تجربهی من میگوید، شرکت میزبان فا را با مشکلاتی جدی روبهرو دیدم. اوایل تجربه با قطع اینترنت داخلی، سرعت سایتهای وردپرسی به شدت کاهش پیدا کرد؛ دلیلش این بود که برخی لینکها از خارج از ایران به هاست و قالب وصل بودند. کارفرما برای مشکلات، راهکارهایی ارائه داد که بهنظر من کارآمد نبودند و حتی توصیه کردند افزونهها فعال و غیر فعال شوند؛ همین موضوع باعث بههمریختگی بیشتر سایت شد. بحث اصلی برای من زمانی اهمیت پیدا کرد که فهمیدم باید از سیپنل با استفاده از جت بکاپ رستور کنم، کاری که معمولا توسط کاربر انجام میشود. دو مرتبه این کار را انجام دادم اما بار دوم دیدم که ریکاوری دیگر امکانپذیر نیست. از طرف تیم پشتیبانی پیام گرفتم و گفتند که آن کار را خودشان انجام میدهند و اختلالی وجود دارد، اما باز هم تأکید کردند افزونهها را فعال و غیر فعال کنم. این کار را انجام دادم و همچنان سایت بههم ریخت. بعد از اینکه دوباره گفتم باید رستور کنم و اکنون سیپنل در حال اختلال است، آنها گفتند که باز هم خودشان انجام میدهند؛ اکنون سه روز است که پشتیبانی پیگیر مشکل است اما هیچ ریکاوری انجام نشده است. خلاصه اینکه تجربه نشان میدهد با وعدههای تخفیف و پشتیبانی دروغین، مردم را فریب میدهند. در حال حاضر فقط بازدیدها به سمت سایت میرفتند و اعتبار شرکت خدشهدار شد. اگر دوره آموزشی یا چیز دیگری بود، احتمالا آسیب کمتر بود.
در این شرکت با حقوق نامنظم و بیثباتی روبهرو شدم؛ برخی ماهها حقوق بهطور عجیبی کم میشد و گاهی به تصمیم مدیر بستگی داشت، نه بر اساس عملکرد واقعی. به گونهای که یکی ۵۰۰ هزار تومان، یکی یک میلیون، یکی سه میلیون و حتی هیچ مبلغی به برخیها میرسید و چیزی که اهمیت داشت همراه بودن با یک نفر یا پارتی و رابطه بود تا اینکه واقعا چه کار میکنی یا چقدر تلاش میکنی. اگر مدیر راضی نباشد، هیچ تغییری در حقوق ایجاد نمیشود. برای رسیدن به حقوق بالا و ارتقاء، باید یا با یکی در ارتباط باشی یا از راههایی مانند پارتی یا رابطه استفاده کنی؛ در غیر اینصورت کنترل حقوقی بر عهده مدیر است. منابع انسانی هیچ توجهی به دیدگاه کارکنان ندارد. هر سال درباره تغییر ساعات کاری با منابع انسانی مشکل داریم. اضافهکاریهای اجباری وجود دارد، اما برای ساعاتی که باید کاهش یابد و ما ناچاریم حضور داشته باشیم، هیچ پرداختی صورت نمیگیرد. مدیران عامل عوض میشوند اما تغییری در سطح معاونتها و ادارات ایجاد نمیشود. روسا و مدیران اغلب از کارمندان بانک هستند و سواد فنی یا مدیریتی ندارند و تنها به دنبال تفرقهاندازی یا رقابت ناسالم میان نیروها هستند تا سود و قدرت طلبیشان را حفظ کنند. وضعیت مدیریت صفر است و وضعیت مالی شرکت افتضاح است؛ ناهار کارمندان خیلی بیکیفیت است و معمولا با هزینه خود کارمند تهیه میشود، هر چند که فرایند پاداشها هم بهبود قابل توجهی ندارد و هر شش ماه با حداقل تغییر پرداخت میشود. به حقوق کارمندان عادی کمتر توجه میکنند و حقوق مدیران و ردههای بالا با رشدی محدود و همواره افزایش کمتری همراه است. پرداختهای مربوط به اضافهکاری با وجود شرایط کاری دشوار، به شکل مناسبی انجام نمیشود. در دورههای بحرانهای آلودگی و سرمای شدید هم حضور ضروری بود و هیچگونه پرداخت اضافی یا پاداشی برای این ایام در نظر گرفته نمیشد تا نشان دهند گروه ما کار مهمی انجام میدهد. سایر کارها نیز به طور معمول پیش نمیرود و هر روز با یک مشکل بزرگ در سامانههای اصلی روبهرو میشدیم که بهطور عادی گشته بود. در نهایت، شرکت نسبت به سایر شرکتها از نظر حقوقی پایینتر است و هر روز شرایط سختتر میشود. وامها هم به صورت بلندمدت بعد از یکی تا سه سال قابل دریافت است، اما از این وام حتی یک دهم هم به حساب شخصی من نمیرفت. بودجهای که برای ورود افراد به شرکت از بانک میگیرند، نصیب کارمندها نمیشود و جایگزینهای بهتری وجود دارد که ارزش وقت و سرمایهگذاری را ندارند. امیدوارم همه همکاران دیدگاه خود را بیان کنند تا شرایط بهتر شود.
به مدت یکسال در آسیاتک مشغول به کار بودم. از مشکلاتش حقوق دریافتی بسیار بسیار پایین دید از بالا به پایین فرهنگ سازمانی ضعیف و عدم رعایت کرامت انسانی هستش جوری که حتی برای دستشوی رفتن هم باید اجازه بگیری. کلا جای مناسبی برای کار نیست فقط برای افرادی که اول کارن خوبه که یه رزومه ای جمع کنن بعد برن جای دیگه و کلا آسیاک رو سکو پرتاب خودشون کنن عالیه. از وخیم بودن اوضا اینطوری بگم که از واحد ما در ماه 7 الی 10 نفر استعفا میدادن و شرکت هر ماه در حال استخدام نیرو بود.
مصاحبه توی سه مرحله انجام شد. اولش یه مصاحبه کوتاه ۱۰ دقیقهای داشتیم که سؤالاتش خیلی کلی بود. بعدش یه مصاحبه فنی برگزار شد که ازم خواستن چند تا کوئری و چند تا وبسرویس بنویسم. مرحله سوم قرار بود درباره قرارداد باشه که هنوز هیچ خبری در موردش به من ندادن. در کل اوکی بود همه چیز و سر ساعت برگزار شد ! مصاحبه دوم با خانم مهندسی بود که بسیار با حوصله بودند
در جریان انقلاب ۱۴۰۴، از همان روز ۱۶ دی به ما اعلام شد که شرکت تعطیل است و حتی نیازی به دورکاری هم نیست و تا اطلاع ثانوی کسی به شرکت مراجعه نکند. حتی به همکاران دورکار و بچههای شهرستان هم گفته شد که فعلا نیازی به انجام کار نیست. پروژهها نیز صرفا در حد پشتیبانی و با نیروهای مستقر در ترکیه ادامه پیدا کرد. واقعا تصمیم خوبی بود و خیلی به دل نشست؛ خواستم از همینجا هم تشکر کنم.
باور دارم دیدگاههای بعضی افراد نسبت به شماران سیستم خیلی مغرضانه و بعضا واقعیتساز نیست. من با افتخار چهار سال در این شرکت کار کردم و به خاطر مسافت و مسائل شخصی ناچار شدم از مجموعه جدا شوم. نظم و دیسیپلین در اولویت است و همین موضوع برای شرکتهای خصوصی که به هزینهها و بالاترین بازدهی اهمیت میدهند، طبیعی است. اگر خودمان جای صاحبان مجموعه بگذاریم، همان سختگیریها را هم میبینیم و در حقیقت چنین رویکردی را انتظار دارند. سیاست شرکت بر کمترین نفر با بیشترین کارایی است، از همین رو همیشه کارها و مسئولیتها زیاد است. اگر توانایی و ظرفیت برای پیشرفت را داشتی، فرصت رشد بهت داده میشد و مسیر پیشرفت خوبی وجود داشت. یکی از نظرات مطرح درباره نظافت شرکت بود که من باهاش موافق نیستم؛ نیروهای خدماتی و نظافت واقعا زحمت میکشند و شرکت همواره تمیز و مرتب بود. در مورد دوربینها هم برخی نوشتهها اغراقآمیز بود و واقعا این همه نظارت وجود ندارد؛ اگر نکته خاصی باشد، رسیدگی میشود و نه همیشه. من نمیگویم هیچ عیبی وجود ندارد یا اختلاف نظری نداشتم، اما اگر بخواهم بهطور منصفانه حرف بزنم، میتوان گفت هدف اصلی در این شرکت کار است و با کسی تعارف ندارند.
امکانات آموزشی اینجا به هیچ وجه پاسخگوی انتظارها نبود؛ با وجود امیدهای اولیه، همه چیز ناامیدکننده از کار درآمد. کلاسها پر از مطالب تکراری بود و به نظر میرسید هیچ هدف مشخصی برای یادگیری وجود ندارد. مدرسان از زمان استفاده میکردند اما حس میشد که مهارتهای عملی به کار نمیآیند و نکتهای که واقعا به کار بیاید آموزش داده نمیشود. پشتیبانی هم در حد مطلوب نبود؛ به پیامها و نقدها پاسخ مناسب داده نمیشد و انگار پول دانشجویان فراموش میشد. تجربهای که به عنوان بدترین گزینه دیدم، برای سرمایهگذاری روی آموزش اصلا توصیه نمیشود و نسبت به کیفیت ارائه، ناامیدی زیادی ایجاد میکند. اگر دنبال آموزشی دقیق و باکیفیت هستید، بهتر است به این موسسه فکر نکنید، چون احتمال دارد وقت و اعصابتان را تلف کند. تجربهی جمعی دانشجوهای سابق گواهی از پشیمانی است.
مدتهاست با دیجی آلفا همکاری میکنم و تجربهام از این همکاری یکی از بهترینها بوده. این مجموعه همواره نظم کاری دارد، هم روی کار و مهارتهای تیم تمرکز میکند و هم از ابزارها و فناوریهای بهروز استفاده میکند. برای من اهمیت زیادی داشت که اینجا فقط خروجیها ملاک نیستند؛ تیم روی توسعهی خود برنامهنویسها سرمایهگذاری میکند، با ابزارهای جدید همراه میکند و فرصت یادگیری و بهروز ماندن میدهد. این نکته وقتی برایم پررنگ شد که با تجربههای قبلیم مقایسه کردم یا از دوستانم شنیدم جاهایی که تغییر نیروی انسانی زیاد است، پرداختها نامنظم است یا انتظارها با واقعیت همخوانی زیادی ندارد. با وجود تمام چالشهای موجود، بهخصوص مشکلات اینترنت و ناپایداریهای عمومی کشور، من شاهد بودم که همیشه تلاش میشود تعهدات بهموقع اجرا بشود. تا کنون نه مشتری ناراضی دیدم و نه همتیمیای که از حضور در این محیط راضی نباشد. میدانم گاهی نظرات منفی هم مطرح میشود، اما بهعنوان عضوی از تیم احساس کردم لازم است تجربهام را بیان کنم: چنین دیدگاههایی که میبینید، در تجربه من اصلا وجود نداشت. بیشک هیچ محیط کاری کامل نیست، اما تجربه من از دیجی آلفا حرفهای، سالم و کاملا مثبت بوده و با اطمینان کامل میتوانم همکاری با این مجموعه را پیشنهاد کنم.
افتضاحترین جایی که میتونید کار کنید اسنپفوده حقوقا بسیار پایین مدیران نالایقو میکرومنیجی که از ایرانسل همه اومدن اسنپفود هرکاری میکنی در نهایت میگن تو هیچ کاری نکردی هرچی زحمت میکشی و روز تعطیل کار میکنی باز میگن کمه سیاست برده داری که هنوز تو این شرکت هست به دشمن هم پیشنهاد نمیدم وارد این شرکت شه وقتی وارد این فضای سمی بشید تمام درامدتون بایدخرج روانپزشکی شه بعد از اون بقیه پولتونو باید خرج لباس و قر و فر کنید چون مدیران ایرانسلی توقع دارن همیشه لباسای جدید و باکلاس بپوشید ارایش کنید و به خودتون برسین با حقوق اندک توقع زیادی دارن انگار حق لباس و حق سالن زیبایی تو فیش حقوقی اضافه کردن همیشه از همه چیزت ایراد میگیرن ولی خودشون سر تا پا ایرادن همه هم اینو میگن ولی چون به کار احتیاج دارن صداشون در نمیاد، فقط کافیه نیم ساعت تو سلف بشینی از گوشه کنار میشنوی پشت سر خانم ی-ش چه چیزایی که نمیگن خداروشکر من راحت شدم
من از رفتار منابع انسانی این شرکت ناامید و ناراضی بودم؛ آنها هر روز تصمیمی میگرفتند که فشار روی پرسنل را افزایش دهد و این فشار هم مالی است هم روحی و روانی، تا جایی که به نظر میرسد در حال فراری دادن متخصصان و کارشناسان هستند. سرمایه انسانی برایشان اهمیت ندارد و تنها به دنبال منافع کوتاهمدت خودشان هستند. حقوق پایین و فشار کاری بالا، بیتوجهی به از خودگذشتگیها و دستاوردهای ارزشمند کارکنان و استثمار آنان از ویژگیهای بارز این شرکت است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.