برای من که مدرکی از برخوردهای درون سازمانی دارم، تجربهای به این شکل پیش آمده است: مدیران به طور کامل صادق نیستند و قوانین کار به شکل قابل توجهی نقض میشود. گاهی سیستمهای نرمافزاری ناقص یا حتی کاربردا نوشته نشده را به سازمانها میفرستند و بعد مسئولیتهای برنامهنویسان و پشتیبانها را با مدیران آن سازمانها درگیر میکنند. تبعیض شدیدی بین نیروها وجود دارد و جایی که اعضای خانواده و فامیل در شرکت مشغول به کارند، وضعیت بهشدت تفاوتدار میشود. حقوق هم با تاخیر یک ماهه پرداخت میشود. از طرفی، امنیت شغلی را میتوان بهنوعی مثبت برداشت کرد، اما امکان اضافهکاری بهدست قانون نمیافتد و از مبلغ آن هم به شکل نامناسبی کند و بهزد کم میشود. اخیرا شعبهای در استرالیا افتتاح شده و من واقعا نگران این تغییر و مسیر آینده هستم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به شدت از این تجربه درس گرفتم و این را میخواهم با صداقتی ساده بازگو کنم. در دوران کار در فناپ زیرساخت، شاهد ناکارآمدیهای زیادی بودم؛ همکاران با مشکلات بیغرضی کنار هم کار میکردند اما ساختارها و روالهای اجرایی به شکل مشخصی ضعف داشتند. منابع انسانی و مدیران در برخی مواقع بهبود لازم را نشان نمیدادند و این طور به نظر میآمد که تصمیمات به شکل غیرمنطبق با واقعیت اجرا میشود و مسیر پیشرفت را سخت میکند. نتیجهاش این بود که زمان و انرژی من و سایر همکاران به شکل قابل توجهی از بین رفت و فرصتهای رشدیمان کاهش یافت.
آنقدر مدیر عامل های ناواکو در طی سالهای اخیر حیف و میل کردن و ناواکو را ملک پدری خود می دانستند و آنقدر سطح علمی و فنی بچه های نرم افزار که همگی پشتیبان بودن پایین بود و آنقدر تنبل و بی انگیزه بودن و برای بانک مسکن ناز آوردن، اذیت کردن و گروکشی کردن تا بانک مجبور شد یک مدیر و به اضافه یک اتوبوس از بازنشسته ها و دوستان و عوامل خود را به عنوان مشاور وارد ناواکو کند تا این وضعیت را برای همیشه تغییر دهد اما اینها هم کاری از پیش نمی برند و یک جور یگر دارن حیف و میل می کنند! نا سپاسی و حیف و میل بیت المال عاقبت خوبی نداره!
در وهله اول حقوقها نسبتا منظم بود و بیمه هم وجود داشت؛ ساعات کاری هم عادی بود و از این نظر مشکلی نبود. من در واحد تهران مشغول بودم. تنها نکتهای که ناچارم یاد کنم این است که در بخش نرمافزار معدن یک نیرو پشتیبان خانم وجود دارد که نام خانوادگیاش با حرف ش شروع میشود و رفتار خیلی نامناسبی از خود نشان میدهد. او آرامش فکری و اعصاب چارچوب کار را به هم میزند و به نظر میرسد اعتمادی به کار تیمی ندارد. اگر قصد دارید به این شرکت بپیوندید، مطمئن باشید با چنین فردی در تماس نخواهید شد.
من برای مصاحبهای حضوری و کلاسیک به شرکت بورس تهران رفتم؛ پس از تماس اولیه، با مردی با رفتار نسبتا سرد روبهرو شدم و وارد اتاقی شدم که به نظر مدیر عملیات میآمد و تقریبا یک ساعت معطل بودیم. در نهایت با عذرخواهی کوتاه، مصاحبهای هشت دقیقهای انجام شد اما حتی یک سؤال تخصصی مطرح نشد و صرفا درباره انگیزهام برای خروج از کار و اینکه رزومهام چه حرفهایی میزند پرسیده شد. دو هفته بعد هم هیچ ایمیلی برای توضیح وضعیت دریافت نکردم و در پنل اپلای نوشته بودم رد شدم. واقعا برای جامعه منابع انسانی تأسفبار است که این مدل رهبری در جایگاههای کلیدی حضور داشته باشد و نتیجهای مطلوب ارائه ندهد.
دوستانی که تازه میخوان ثبت نام کنن ،،، هواستون باشه این شرکت الکی و بی دلیل پول کم میکنه هیچ پیامی ندادن ولی بابت باکسی که عکس فرستادم پول کم کردن و دیگه ندادن مسیرها خیلی طولانی و کرایه ها خیلی کم کار کردن با این نرمافزار وقت تلف کردنه
با همکاری دیجی آلفا در مسیری تازه گام برداشتم؛ در آغاز به دنبال شریک فنی قابل اعتمادی برای توسعه زیرساخت پرداخت رمزارزی بودیم و پس از بررسی چند تیم داخلی و خارجی، تصمیم گرفتیم با این تیم همکاری را آغاز کنیم و نتیجه فراتر از انتظار بود. از همان روزهای اول، تیم دیجی آلفا با عرضه مستندات فنی روشن، طراحی معماری دقیق و درک عمیق از نیازهای ما، روند توسعه را بهطور کاملا حرفهای پیش برد. نکتهی بارز کار با این تیم، ارتباط پیوسته و پاسخگویی سریع بود؛ هر تغییری در نیازهای ما به سرعت در نسخههای آینده اعمال میشد. در فاز دوم، تصمیم گرفتیم ماژول تسویه هوشمند بینالمللی را به پروژه اضافه کنیم و با راهنماییهای دیجی آلفا، زمان تسویه تراکنشها از چند ساعت به کمتر از ده دقیقه رسید. از منظر امنیتی، تیم امنیتی دیجی آلفا با انجام تستهای نفوذ و ممیزی کد، گزارش نهایی را به صورت مستند ارائه کرد. هماکنون این زیرساخت در دو کشور امارات و ترکیه به صورت پایدار در حال استفاده است و روزانه صدها تراکنش بینالمللی از طریق آن انجام میشود. همکاری با دیجی آلفا برای من به معنای یافتن یک پارتنر تکنولوژیک قابل اعتماد بود که هم کیفیت توسعه و هم تعهد و مسئولیتپذیری را به صورت عینی نشان داده است.
بهد craving یک تجربه تازه و بیوقفه از همکاری با دیجیآلفا دارم. وقتی برای راهاندازی یک پلتفرم مبادله ارز دیجیتال به دنبال تیمی بودیم که توانایی پیادهسازی کامل و امن پروژه را داشته باشد، از میان چند شرکت داخلی و خارجی سرانجام دیجیآلفا را انتخاب کردیم و از این تصمیم رضایت کامل دارم. در همان جلسات نخست، تیم دیجیآلفا با درکی عمیق از بازار کریپتو و اصول معماری نرمافزار، ما را غافلگیر کرد. طراحی دقیق رابط کاربری و تجربه کاربری، راهاندازی سریع APIهای ولت و ماژول ترید، و در کنار آن انجام تستهای امنیتی جامع موجب شد پروژه ما بهموقع و بدون اختلال لانچ شود. پشتیبانی پس از تحویل را هم بهخوبی میشود عنوان کرد که یکی از نقاط قوت بارز تیم بود. هر موقع باگی میخواستیم یا نیاز تازهای داشتیم، تیم فنی ظرف کمتر از بیستوچهار ساعت پاسخ میداد و نسخهی اصلاحشده را ارسال میکرد. بعد از شش ماه فعالیت، پلتفرم ما بیش از چهلهزار کاربر فعال دارد و بدون وقفهای قابل توجه به کارش ادامه میدهد. میتوانم با اطمینان بگویم که همکاری با دیجیآلفا صرفا یه قرارداد کاری نبود، بلکه آغاز یک شراکت بلندمدت بر پایه اعتماد و تخصص است.
من تازه مدارک مصاحبه رو پرکردم سفته هم بهشون دادم ولی متاسفانه با نظراتی که اینجا خوندم کمی افسرده شدم خدا رحم کنه بهمون اگه کسی نکته ای داره بگه درباره شرکت چون الان وقت مصاحبه هستش و خیلی ها منتظر نظرات شما هستند
من وقتی وارد این مجموعه شدم، به مرور فهمیدم که سابقهها و نظرات قبلی حذف شده و این موضوع نشان از مدیریت ناقص مجموعه دارد. در سال هزار و نود و پنج بود که با مشکلات جدی روبهرو شدم و بارها دیدم که نظرات من پاک میشود. آن زمان دو مدیر مداخلهگر در کار بودند که در هر موضوعی، حتی مسائل شخصی هم دخالت میکردند. تنها با ارتباط با یک نفر، مخصوصا از بخش منابع انسانی، رفتارهایی همراه با فشار و دخالتهای غیرمنصفانه مشاهده میشد. اکنون احتمالا این افراد تغییر کردهاند یا حضورشان دیگر تأثیرگذار نیست، اما تصمیم برای کار کردن در این مجموعه همچنان به عهده خود فرد است.
بشدت داغون سواد توسعه دهندگان پایین، با چت جی بی تی کد مینویسن، مردهای شرکتم خاله هستن، زنهاشون ابلیس کافیه اسکرول کنید همه کامنتها منفیه، برای چندین سال!!! برای منابع انسانی هم دعای خیرمون رو هر شب جمعه برای امواتشون میفرستیم بدنبال کار جدید و ترک شرکتم
در حال حاضر ناواکو شده سرای *****! یک مشت ***** از دوستان مدیر عامل ناواکو و مدیریت بانک مسکن مثلا به عنوان مشاور وارد شرکت شده که پر از غرور و تکبر هستن و دارن حقوق مفت آنچنانی می گیرن به اضافه حقوق بازنشتگی و کارهای متفرقه دیگر مثل بنگاه معاملات املاک در بیرون در حالیکه هزاران جوان مستعد و جویای کار تو این مملکت دارن بیکار می گردند .... این حضرات صبح ساعت 10 یا 11 میان و فقط دستور میدن و چون فنی چیزی بارشون نیست و فسیل و از کار افتاده هستن فقط تا غروب با بی ادبی بهانه جویی می کنند. یا به صندلی ها و میزهای کهنه گیر می دن یا از نور محیط شاکی هستند یا اعتراض می کنند چرا چای ما دیر شد .... حکایت رقاصی است که چون رقص بلد نبود می گفت زمین کجه!!! یک نمونه بزرگ و آشکار حیف و میل منابع و سپرده های خلق الله در بانک مسکن که صرف دوست بازی و رانت آقایان می شه و صدای هیچکس هم در نمیاد!! نمی دانم مدیر عامل ناواکو و مدیر بانک مسکن چطور می خوان جواب خدا رو بدن!
سلام تجربه ام رو به صورت کامل مینویسم بعد تصممی بگیرین از تمام کسانیکه میخوان وارد تیم پشتیبانی مشتری بشن خواهش میکنم عمر و وقتتون رو تلف نکنین مدیرای خیلی خیلی بیسواد به لحاظ کاری به حدی که یه ایمیل سازمانی یاد نگرفتن بزنن ادبیات کوچه بازاری هیچ قانونی وجود نداره با وعده وعید انقد اضافه کاری اجباری نگهتون میدارن تا بالا بیارین وقتی بهشون گوشزد میکردیم میگفتن قرار داد همینه که به خاطر همین ادبیات چند ماه یک بار یه لشکر نیرو میرفتن دوباره مجبور یودن نیرو بگیرن و این سیکل همینطوری ادامه پیدا میکرد هیچ تاکید میکنم هیچ پیشرفتی وجود نداره فرقی نداشت شیفت صبح باشی یا شب اگر صبح بودی میگفتن تا شب باش شب بودی در نهایت بی شرمی تماس میگرفتن بیدارت میکردن بیا سر شیفت کجایی؟😐😐😐😐یعنی ما باید به شرکت جواب پس میدادیم که در ساعت غیر کاریمون کجاییم و اگر نزدیک خونه ایم سریع خودمونو برسونیم خونه و کار کنیم😂😂سر تیم ها فقط عقده عقده و اقای ک که معلوم نیست از کدوم گره گورستان اومده هنوز بلد نیست تو جلسه رسمی و کاری حرف بزنه انگار تو قصابی کار کرده یه دختری هم بود شیف شب اسمش یادم نیست فقط دوس داشت بله چشم بشنوه اونم که قهوه ایش میکردن میذاشتن میرفتن خلاصه عمرتون رو هدر ندین در این حد خوبه یه چند ماهی باشین تا کاری پیدا کنین حداقل عین انسان رفتار کنن و چند تا مدیر با لول ادم حسابی داشته باشه که بفهمن ساعت کاری چیه قانون کار چیه برده داری نکنن امیدوارم منابع انسانی شرکت فکری به حال این تیم بکنه گویا خبر نداره مدیراش دارن چه غلطی میکنن که این همه خروج با نارضایتی زیاد داره
مدت کوتاهی در شرکتی کار کردم که نگاه غالبش کالامحور بود و ارزش اصلی را در دیوارها، سیستمها و امکانات ظاهری میدید. نیروی انسانی برایشان اهمیت چندانی نداشت و از همنشینی با مجموعه همکاران ناراضی بودند و اکثر افراد با وجود سابقهای که در شرکت داشتم، از کار جدا میشدند. توافقهای کاری در عمل به روی کاغذ میماند؛ هر ماه با مشکلات و بهانههای تازهای در پرداختها و تعهدات مواجه بودیم. فضا پر از بیاعتمادی و بیانگیزگی بود و این جو منجر به کاهش روحیه تیمی میشد. مدیرعامل به ظاهر فردی مذهبی به نظر میرسید، اما در عمل رفتارها بیشتر جنبهی نمایش داشت تا صداقت واقعی، و به نظر میرسید برای حفظ روابط و جلب پروژههای دولتی چنین رویکردی را پیش میگرفت. این تناقض بین ظاهر و باطن، فضایی سنگین و دوگانه ایجاد کرده بود. در کل، تجربهام از این شرکت خوشایند نبود و بیش از هر چیز به من نشان داد که داشتن تجهیزات و امکانات بدون احترام و ارزشگذاری واقعی برای انسانها هیچ ارزش عملی ندارد.
برای من واقعا تجربهای از این شرکت باقی ماند که نمیتونم فراموشش کنم؛ در برخورد با مدیران احساس ناامنی و بیاحترامی داشتم و از محیط کاری و وضعیت مدیریتی رضایت نداشتم. این جا به گواهی من، هیچ وجههی مثبتی که از مدیران خودشان منتشر میکنند دیده نمیشود و برخوردی که با کارکنان میشود موجب هدر رفتن وقت من شد. به گفتهی همان فردی که پایینتر نوشته بود، مدیر شرکت تا حد یک چوپان سختکوش هم از فهم و شعور برخوردار نیست و واقعا وقت خود را صرف اینجا نکنید.
از روزهای ابتدایی سال نو اینجا کار میکنم و فقط تا دهم هر ماه حقوقم را میگیرم. از کار با تیم رضایت دارم و در عین حال با پیشرفتهای تازهای که در شرکت میبینم، خوشبینم. امیدوارم موفقیتهای روزافزون برای مجموعه بهدست بیاید و مسیر فعلی ادامه پیدا کند.
در این شرکت فضایی با فرهنگ سازمانی بالا حس میشد و همکاران قدیمی با اخلاق بودند. محیط کار خوب بود و پیشنهاد میکنم رزومه ارسال کنید؛ فضای کاری میتواند به پیشبرد کارتان کمک کند. من به دلایلی از شرکت جدا شدم و امیدوارم با ورود شما دوباره همان فضای مثبت برای شرکت برقرار شود.
از همکاری با این مجموعه راضی بودم و از تیم بااخلاص پیام آوا سپاسگزارم. روزگارم با این شرکت پایدار و استوار به پیش رفت و هر روز موفقیتاش را میدیدم. امیدوارم که در طول مسیر به اوجهای بالاتری دست پیدا کند و هر روز بهتر از قبل باشد.
در حال حاضر فاصلهای عمیق با دوران اوج و اعتبار گذشته دارم و مشاهده میکنم که سرمایه اجتماعی و انگیزه در تمامی بخشهای شرکت به شکل ملموسی کاهش یافته است. تصمیمگیریهای اخیر اغلب با شتاب انجام میشود و تحلیل عمیق اثرات راهبردی و ارزیابی ریسک سازمانی در پی ندارد که نتیجهاش بروز ناکارآمدی سیستماتیک و تزلزل در همدلی داخلی است. یکی از پیامدهای این تغییرات، استخدام نیروهای تازهکار با حقوق بالا در کنار کارکنان باتجربه با حقوق پایین است. این سیاست نه فقط حس ناعادلانهای میان کارکنان با سابقه ایجاد میکند، بلکه میتواند انگیزه آنها را به شدت پایین بیاورد. نابرابری در پرداختها و ارزیابیها باعث میشود که تجربهشدگان احساس کنند تلاشهایشان بهرغم حقیقت، نادیده گرفته میشود و این زمینهساز بیانگیزگی و کاهش وفاداری سازمان میشود. افزون بر این، چنین تصمیماتی نارضایتی را گسترش میدهد و شکافهای درونی را پررنگتر میکند که در پی آن افت کارایی و احتمال خروج نیروهای کلیدی افزایش مییابد. علاوه بر این، بهکارگیری افراد ناکارآمد یا کمتجربه که بهراحتی قادر به رهبری در شرایط حساس و بحرانی نیستند، هزینههای عملیاتی را بالا میبرد و فشار مضاعفی را به فرایندهای اجرایی وارد میکند. هزینههای همسوکردن نیروهای تازهوارد با واقعیتهای سازمان و نیاز به آموزشهای اضافی، فشار مالی بیشتری را بر شرکت متوجه میکند. برای حفظ ثبات و پویایی سازمان، اصلاحات باید بر پایه دادههای واقعی و تحلیلهای دقیق انجام شود. دستبردن به ساختارهای موفق و تثبیتشده گذشته، به ویژه در شرایطی که بیانگیزگی و نارضایتی در تیمهای باتجربه به وجود آمده، میتواند بحرانهای داخلی بیشتری به دنبال داشته باشد. راهکار کلیدی برای اصلاح واقعی، اجرای نظرسنجی سازمانی جامع و کمی است که شاخصهای کلیدی مثل رضایت شغلی، انگیزه کارکنان و فشار محیط کار و سلامت روان سازمانی را ارزیابی کند. نتایج این نظرسنجی میتواند مبنای طراحی اقدامات اصلاحی و راهبردی برای تحولی عمیق باشد و این اقدامات باید شامل کاهش استرس و ارتقای سلامت روان کارکنان و بهبود بهرهوری از طریق بهینهسازی فرآیندها و تصمیمگیریهای راهبردی باشد. اگر تمرکز سازمان بر حفظ نقاط قوت ساختار سابق باشد و اصلاحات را با دادهها و اصول مدیریت جامع انجام دهد، میتواند دوباره جایگاه پیشرو خود را بهدست آورد و اقتدار سابق را بازسازی کند.
اسنپ شاپ تاسیسش با وجود دو تا اجنبی عرب که تبعه آلمان بودند من سال ۹۳ اومدم ایران عاشق چشم و ابروی ما بودن توی عربستان و آلمان پول نبوده اومدن اینجا رو مثلا خیر برسونن بوده و حالا دیگه اون دو نفر نیستن خدا را شکر اما تخم که کاشتن اشتباه بوده کلا سیستم گره خورده حالا شکر خدا دیگه اون دوتا موجود کثیف نیستند و ما موندیم و اسنپی که کلی کارایی داره باید جمعش کنیم که سخته واقعا دو سال فروشگاه باز کردم ۱۲۰ هزار تومان فروختم گل و گیاه
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.