سلام خیلی فرآیندهای کاری مشخصی تعریف شده و کارها کاملا متناسب با زمان کاری هست مدیریت رفتار محترمانهای دارن و فضا دوستانه است دفتر کار منظم و خیلی تمیزی هم دارن
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدیریت این شرکت افتضاحه. شرکت توسط افراد افراطی مذهبی اداره میشه که عقاید و... خودشون رو بهت تحمیل میکنن. حتی در خصوصی ترین و شخصی ترین موارد. اوایل متوجه نمیشید وقتی زمان میگذره میفهمید. شرکت از کارگران و افراد بهره کشی میکنه مخصوصا اتباع و از اونجایی که عمده اونا دانش کافی ندارن اعتراضی هم ندارن و متوجهش نیستن. شرکت قراردادی که با شما میبنده بر اساس حقوق پایه است و برای دور زدن مالیات و بیمه و اداره کار همون حقوق رو با عنوان شغلی کارگر ساده تحت هر شرایطی واسه شما رد میکنن حتی اگر مدیر یا مهندس و... باشید و اگر فردا روزی شما شکایت کنید هیچ مدرک و سندی ندارید و همه رو از بین میبرن و میان تو مرجع قضایی و رسیدگی و ادارات دروغ میگن. ازتون سفته میگیرن و آخر پس نمیدن و اذیت میکن. شرکت برپایه فرد سالاری کار میکنه نه شایسته سالاری. محیط کار بسیار مسموم و پر از خاله زنک بازیه. کار ها خیلی بی نظم هست و استرس زیادی سر همین موضوع به شما وارد میشه. از مزایا فقط بیمه و حقوق نسبتا به موقعش درسته بقیه اش الکی و بیخوده. جلسات کاری زیاد هست اما کسی بهش متوجه نمیکنه و بی فایده است و کسی به وظایفش عمل نمیکنه. هیچکس در شرکت جایگاه خودش و جایگاه بقیه رو نمیدونه و در کار شما دخالت هست. سلسله مراتب ها درست نیست. آدم های غیر مرتبط که به اون جایگاه شغلی مربوط نیستن و دانش اون کار رو ندارن تو اون جایگاه هستن. امنیت شغلی ندارید هر لحظه ممکنه سر چیزای پیش پا افتاده اخراج بشید. خلاقیتی در شرکت وجود نداره چون با تحمیل نظرات مدیریت خلاقیت و... در شما کشته میشه. اگر میبینید شرکت تا الان داره کار میکنه به خاطر رانتی هست که از یکی از نامزد های ریاست جمهوری بهشون رسیده و سفارشی هستن و از وام های کلان و... خوب استفاده کردن و مالیات رو هم که کلا میپیچونن. در کل ادای شرکت های خفن و جذاب و استارتاپی رو در میارن اما همه اش ادا است واقعا و رفته رفته متوجه وخامت اوضاع میشید اما خب اگر درگیرش شدید در آخر یه به معنی واقعی کلمه از شدت استرس و رفتارهای بد و غیرحرفه ای "دیوانه" از شرکت خارج میشید.
اگر متخصص هستید مخصوصا حوزه IT، پیشنهاد میکنم پیش از همکاری با این مجموعه، درباره آن بهخوبی تحقیق کنید. تجربه شخصی من از نظر مدیریت، فرهنگ سازمانی و فرآیندهای منابع انسانی رضایتبخش نبود. بزرگترین مشکل از نگاه من، نبود ساختار مشخص برای ارزیابی عملکرد و مدیریت نیروها بود. در بسیاری از مواقع، به جای اینکه عملکرد افراد بر اساس شاخصهای مشخص بررسی شود، اشتباهات یا ضعف عملکرد برخی افراد به کل تیم تعمیم داده میشد و افراد مسئولیتپذیر ناچار بودند بابت مسائلی پاسخگو باشند که نقشی در ایجاد آن نداشتند. اگر مقاومت میکردی حتی جریمه میشدی و دیگر امنیت شغلی در آنجا نداشتی. حتی گاهی افراد خارج از حوزه تخصص و مسئولیت خود به دستور مدیر عامل در کارها مداخله میکردند. فضای کاری اغلب پرتنش بود و همکارانت بهت توهین و فحاشی میکردند اما نظارت بر مسائل جزئی محیط کار، بیشتر از رسیدگی به این مشکلات برای مدیریت حائز اهمیت بود. به عنوان مثال اگر پرده ها را برای آمدن نور و تهویه هوا کنار میزدیم خود مدیر عامل با واحد ها تماس میگرفت و تذکر میداد که به پرده ها نباید دست بزنید ولی اگر کسی تو محیط کار فحاشی میکرد تذکر نمیگرفت. انتظارات زمانی نیز در بسیاری از موارد غیرواقعبینانه بود و انجام تسکهای زمان بر در بازههای بسیار کوتاه درخواست میشد. یکی دیگر از موارد نگرانکننده، نحوه دریافت و نگهداری سفتههای ضمانت بود. در ابتدای همکاری از کارکنان سفته سفید امضا دریافت میشد و اگر روی سفته عبارت «بابت ضمانت حسن انجام کار» درج میشد، آن را نمیپذیرفتند. پس از پایان همکاری نیز سفته ۸ ماه نزد شرکت باقی ماند. زمانی که علت را پیگیری کردم، اعلام شد که این موضوع جزو قوانین داخلی شرکت است. وقتی به قوانین کار استناد کردم، در پاسخ گفته شد: «خانم مدیرعامل اینجا خودشان وکیل هستند و بهتر میدانند چه کاری باید انجام شود.» از نظر من، این پاسخ برای یک موضوع حقوقی و شغلی قانعکننده و حرفهای نبود. در مجموع، نگهداری طولانیمدت سفتهها، نبود نظام شفاف ارزیابی عملکرد، فضای کاری پرتنش و ضعف مدیریتی باعث ایجاد حس ناامنی شغلی و فرسودگی در کارکنان میشد. این تجربه صرفا تجربه من از همکاری با این مجموعه بود و امیداورم شما تجربه خوشایند تری داشته باشید.
دوستانه به من نگاه کن و بدان که در کنار همکاران با اعتماد به نفس میگفتیم که گاهی توضیح دادن دقیق پاسخها مهم است و اینجا هم احساس میکنم سوءتفاهمی بین ما رخ داده. من فکر میکنم هدف از ملاقاتهایمان این بوده که به کمک همدیگر کارمان را بهتر انجام بدهیم، اما گاهی برخوردها طوری میشود که نتیجهاش از دست میرود. به نظر من نباید هیچوقت بهخاطر منافع شخصی یا فشار رقابت، حرفها بهگونهای تفسیر شوند که معنا و هدف اصلی از گفتگوها از بین برود؛ من انتظار دارم فضای تعاملاتمان آرام باشد و همه بتوانند با احترام حرفهای یکدیگر را بشنوند و نقدها را بهجا و سازنده مطرح کنند. به هر حال امیدوارم بتوانیم با همفکری و شفافسازی، برداشتها را روشن و کارها را بهتری کنیم.
مدیران گاهی تصمیماتی میگیرند که باعث میشود احساس کنم هیچکس صدای من را نمیشنود. سالها در این شرکت کار کردم و اکنون ناامیدی و بیانگیزگی به حدی است که هر روز بیشتر میشود. مسائل پشت پرده و مخفی بودن برخی جزییات باعث شکاف اعتماد نسبت به آینده شغلیام شده است. به نظر نمیرسد پاسخهایی قانعکننده از سمت مسئولان بالا دریافت کنم. مهمتر از همه این است که احساس میکنم دیده نمیشویم و زحماتمان به حساب نمیآید؛ تفاوتهای فردیمان برایشان اهمیتی ندارد. انگیزه برای کار کم شده و بسیاری از همکاران تنها برای گذران زمان اینجا ماندهاند. اگر روند مدیریتی تغییر نکند، سرمایه انسانی و اعتبار مجموعه تهدید میشود.
فضاى شرکت دیگه اون روزهاى پرنشاط و قدرتمند رو نداره و من احساس میکنم اعتماد همکارا کم شده و انگیزه تو همه جا به چشم نمیخوره. تصمیمگیرىها ظاهراً عجولانه است و بدون بررسی ریسکها یا پیامدهاى راهبردى، که این موضوع روی عملکرد سازمان و همتیمیها اثر منفی میذاره. نکته بدتر اینه که استخدامهاى جدید بدون تجربه با دستمزدى بالا بهسِوى همکاران باتجربه رفتند که حقوق کمى مىگیرند. نتیجهاش احساس بىعدالتی و دلزدگى است؛ افراد باتجربه که سالها زحمت کشیدهاند مىبینند تازهواردى بیش از آنها حقوق مىگیره و در نتیجه انگیزه کم میشه. این نوع عدم توازن بین تیمها باعث فاصله بیشتر و احتمال کاهش بهرهورى و نگهداشت نیروهاى کلّى میشود. از طرف دیگر آوردن افراد کمتجربه یا ناکارآمد که در شرایط سخت نمىتونن سازمان را به جلو رانند، هم هزینهها را بالا میبرد و بار فشار را روى فرایندها مىگذارد. باید براى آموزش و همتجربهکردن این افراد وقت و بودجهٔ بیشتر تخصیص داده بشه که خودش فشار اقتصادى اضافى است. راهحل این موضوع صرفاً کنار زدن ساختارهاى قدیم یا انجام تغییرات سطحى نیست؛ باید با داده و تحلیل برنامهریزى کرد. فکر مىکنم نخستین قدم این است که یک نظرسنجی سازمانى دقیق و کمّى انجام بشه تا رضایت شغلى، انگیزه، فشار کار و سلامت روان تیمها ارزیابی بشه. با نتایج آن مىشود برنامههاى بهبودى را طراحی کرد، مانند کاهش استرس، تقویت سلامت روان و بهینهسازى فرایندها و تصمیمگیرىها تا کارایى بازگردد. اگر سازمان روى نقاط قوت قبلى تکیه کنه و تغییرات را با دادهها و مدیریت درست هدایت کنه، هنوز امکان بازگرداندن جایگاه سابق وجود داره. اما بدون این کار، اوضاع به خودى خود درست نمىشود.
مسطح بودن فضای کار و رفتار مدیر به قدری من را ناامید کرد که نگاه من نسبت به استارتاپها کاملاً تغییر کرد. او با تصمیماتش طوری رفتار میکرد که هر روز انگیزهام برای کار کمتر میشد و تجربه کار در این مجموعه را به کلی به چالش میکشید.
به خاطر دیدگاهی که از اونجا داشتم، تجربهام رو با طرز نوشتاری تازه و صریح بازگو میکنم. خیلی ساده بگم، اونجا چیزی نبود که انتظارشو داشتم و از همون اول مشخص بود که فضا از نظر حرفهای خیلی فاصله داره. همه چیز به فاصلهای که از نظر من مهم بود، با خیلی بینظمی همراه بود؛ خیلی از افراد که در منابع انسانی بودن نه تخصص لازم رو داشتن نه تجربه کافی، و به نظر میرسید بیشتر بر پایه رابطه و پارتیبازی حرکت میکنن. وعدههای پاداش هم کمفرجام مینشست و واقعیت تفاوت زیادی با قولها داشت. رئیس بخش اغلب به جای تفکر، دستورات فوری میداد و از مشاورههای تیم هم چندان استفادهای نمیشد. تیم مشاوران هم به نظر من نکتهٔ قابل اتکایی نبود و به اندازه کافی راهنمایی نمیکرد. ناپایداری در پرداخت حقوق و سایر مسائل هم از نکات مهمی بود که به صورت مداوم برقرار نبود. بخش آیتی اوضاع نسبتاً بههمریختهای داشت؛ کسی که در اون واحد بود، انگار تمرکز لازم رو نداشت یا به خوبی وظایف رو انجام نمیداد و بیشتر وقتش رو صرف کارهای غیرمرتبط میکرد یا روابط غیرکاری داشت. نتیجه این وضعیت بر کار هم تیمیها و کیفیت کار تأثیر منفی میذاشت. امیدوارم تجربهٔ من بتونه به سایراني که دنبال فرصت هستن کمک کنه تا واقعیتهای محیط کار رو بهتر بسنجن و تصمیم درستی بگیرن.
وقتی به دیدارک فکر میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که شش سال حضور در این شرکت برای من تجربهای بینظیر بود. پروژهها متنوع بودند و آزادی زیادی برای استفاده از ابزارهای مدرن و کارآمد داشتم. مدیران بهخوبی با تیم در ارتباط بودند و فضای شرکت بهصورت سطحیِ فلت اداره میشود، بنابراین ارتباط با هر فردی به سهولت ممکن بود. پرداختها همیشه بهموقع انجام میشدند، قراردادها قانونی بودند و حقوق بهطور کامل و بدون کسری پرداخت میشد؛ بیمه هم بهطور کامل پوشش داده میشد. تنها نکتهای که میتوانم بهعنوان بازخورد ارائه بدهم این است که برنامهریزی شرکت در برخی مواقع ضعیف بود و روال کار و پروژهها مرتباً تغییر میکردند، که اگر دنبال تجربهای پرتنوع هستید، این تغییرات گاهی میتوانند به نفع شما هم باشند.
به مدت چند سال در شرکتی کوچک با تیمی کمتعداد کار کردم که مدیریتِ آن واقعاً توانایی لازم را ندارد و به همگان با شدت و تردید نگاه میکند. روال کار طوری بود که پروژه را میگرفتند و فشار زیادی روی تیم وارد میکردند تا کار را تا جایی که ممکن بود بهشدت به تاخیر بیفتد و از هر جایی که بتوانند کم میگذاشتند؛ اضافهکار، ماموریتهای اضافی، سنوات، عیدی و حتی زمانی برای ناهار هم کنار میگذاشتند. وقتی سفته میگیرند، رفتارش تغییر میکند و از تو فقط انتظار انجام کار بیشتر دارند، فرقی ندارد که روز کاری باشد یا جمعه یا تعطیلات. از نظر فنی هم هیچوقت بهروز نبودند: ده سال است که در همان نسخههای داتنت ۳ و ۴ گیر کردهاند، بنابراین از نظر فنی هیچ رشدی ندارم و مهارتهایم هم پیش رفت نمیکند.
من به عنوان کارمند اپراتور در هتل فیروزه با اوضاع ناآرامی روبهرو شدم. قرارداد سال جدید هنوز مشخص نشده و این موضوع کلی دلشوره ایجاد کرده است؛ واقعاً اوضاع سخت است و همه نگراناند. من که مجردم، این دلشوره بیشتر روی من فشار میآورد و مرتب وحشت میکنم. در کنار این، مدام دعا میکنم تا خدا کمک کند و این روزهای سخت هرچه سریعتر بگذرد؛ اما سعی میکنم ناامید نشوم.
حدود سه سال پیش برای موقعیت برنامهنویس Embedded در این شرکت مصاحبه داشتم. در آن زمان به من اعلام شد که طی سه ماه دوره آزمایشی فقط مبلغ بسیار کمی پرداخت میشود و در صورت تأیید، مابقی حقوق بعداً پرداخت خواهد شد. همان زمان اعلام کردم که تمایلی به همکاری ندارم، چون تجربه قبلیام نشان داده بود شرکتهایی که در دوره آزمایشی حقوق را به این شکل پرداخت میکنند، معمولاً شرایط کاری مناسبی ندارند. سه سال بعد، زمانی که به دنبال کار بودم، نام شرکت را فراموش کرده بودم و به اشتباه برای آنها رزومه ارسال کردم. خودشان با من تماس گرفتند و گفتند که مصاحبه قبلی را به خاطر دارند و خواستند دوباره برای مصاحبه مراجعه کنم. در جلسه مصاحبه، کاملاً شفاف توضیح دادم که دلیل رد همکاری در سه سال قبل، پایین بودن حقوق دوره آزمایشی بوده است. در همان جلسه توافق کردیم که برای دو ماه پایانی سال، حقوق خالص دریافتی من ۴۰ میلیون تومان باشد. همچنین از من خواسته شد که کارت ملی خود را به عنوان ضمانت در اختیار شرکت قرار دهم. در آن زمان تصور نمیکردم این موضوع بعدها برایم مشکل ایجاد کند، بنابراین کارت ملیام را تحویل دادم. پس از یک ماه کار، به جای مبلغ توافقشده(40 میلیون)، تنها ۲۰ میلیون تومان به حسابم واریز شد؛ یعنی نصف مبلغی که درباره آن توافق کرده بودیم. وقتی اعتراض کردم، اعلام کردند که از ابتدا گفته بودند در دوره آزمایشی فقط درصدی از حقوق پرداخت میشود و هنوز تأیید نشدهام. در حالی که چنین موضوعی در جلسه مصاحبه به من گفته نشده بود. حتی من به طور واضح گفته بودم که سه سال پیش به همین دلیل (قرار بر پرداخت حقوق کمتر در آزمایشی)باهاشون همکاری نکردم. علاوه بر این، اعلام کردند که حقوق من به صورت ساعتی محاسبه شده است؛ در حالی که توافق ما بر حقوق ماهانه با مبلغ مشخص بود، نه قرارداد ساعتی. مسئول استخدام حتی عنوان کرد که «ما میتوانستیم در دوره آزمایشی هیچ حقوقی به شما پرداخت نکنیم، اما همین مبلغ را هم پرداخت کردیم.» همان روز به طور قاطع اعلام کردم که شرایط اجراشده با توافقی که در جلسه مصاحبه انجام شده بود مطابقت ندارد و تمایلی به ادامه همکاری ندارم. در ابتدا گفتند که مابقی مبلغ را پرداخت خواهند کرد، اما این اتفاق هرگز نیفتاد. صبح روز بعد برای پس گرفتن کارت ملیام به شرکت مراجعه کردم. هنگام ورود، نگهبانی از من خواست پشت سیستم ننشینم تا مدیر برسد. همچنین چند نفر از کارکنان مأمور شدند کنار من بمانند تا مدیر حضور پیدا کند. برداشت شخصی من این بود که نگران بودند اطلاعات یا کدهایی که طی آن یک ماه روی آنها کار کرده بودم حذف شود. پس از حضور مدیر، ایشان اعلام کردند که از عملکرد من رضایت ندارند و قصد ادامه همکاری ندارند. این در حالی بود که روز قبل خودم اعلام کرده بودم به دلیل رعایت نشدن توافق مالی، دیگر مایل به ادامه همکاری نیستم. وقتی دوباره موضوع پرداخت مابقی حقوق را مطرح کردم، اعلام کردند که همان مبلغ پرداختشده، کل حقوق من بوده و پرداخت دیگری انجام نخواهد شد. در نهایت کارت ملیام را پس گرفتم و شرکت را ترک کردم. امیدوارم انتشار این تجربه بتواند به افرادی که قصد همکاری با این شرکت را دارند، برای تصمیمگیری آگاهانهتر کمک کند.
من مدتی به عنوان مهندس الکترونیک در «مبینآرا الکترونیک» فعالیت داشتم. شرکت یا بهتره بگم کارگاه تولیدی ( چون هیچ شباهتی به شرکت نداره) تو یه زیر زمین تو بزرگراه جلال آل احمد و جنب پل آزمایشه. کلا دو تا محصول دارن که میفرستن آلمان و از اونجا به کشورهای مختلف ارسال میکنن. "NDB" و"رادیو "VHF. هیچ برنامه خاصی برای ارسال بارهاشون ندارن. و برنامه زندگی تون رو بهم میزنن. مدیر عامل بشدت بی نظمه و دقیقه 90 یادش میافته که چیکار بکنه. نقاط ضعف اصلی: • مدیریت بحران و بینظمی: تصمیمات عمدتاً در لحظه آخر گرفته میشوند و هیچ برنامهریزی دقیقی برای ارسال بارها وجود ندارد. این موضوع باعث فشار غیرمنطقی بر نیروی متخصص و حتی نادیده گرفتن حقوق شخصی (مرخصیها و ساعات کاری) میشود. من از چند هفته قبل گفته بودم که دارم میرم مسافرت و مرخصی مو قطعی کرده بودم و حتی با خانواده همسرم برنامه سفرم و بلیط هواپیمارو قطعی کرده بودم، ولی مدیر عامل چون پرواز آلمانش تو او تاریخ بود و میخواست بردهاشو بفرسته آلمان به من میگفت نباید بری مرخصی. در روزهای تحویل بار به آلمان نیروها تا 11 شب یا 12 شب کار بسته بندی و پروگرم و تست انجام میدهند. متاستفانه اکثر نیروها مجرد هستند و مهمان خانه پدری .به دلیل تفاوت در اولویتها و سبک زندگی اکثر نیروها، فرهنگ سازمانی شرکت به گونهای شکل گرفته که نسبت به چالشهایی نظیر بینظمی در پرداخت حقوق یا نوسانات شدید در ساعات کاری، حساسیت چندانی ندارند. در واقع، بسیاری از همکاران به دلیل برخورداری از حمایتهای مالی خانواده و نداشتن دغدغههای معیشتیِ معمول، این مجموعه را نه به عنوان یک بستر حرفهای برای رشد و درآمد پایدار، بلکه به عنوان محیطی جانبی و کمتنش میبینند؛ موضوعی که باعث شده است مدیریتِ شرکت، هیچگونه حساسیتی نسبت به حقوق پرسنل و تعادل میان کار و زندگی نداشته باشد • عدم توازن در برخوردهای مدیریتی: متأسفانه ارزشگذاری مناسبی روی نیروی متخصص صورت نمیگیرد. در حالی که برای نیروهای تولید ملاحظات بیشتری در نظر گرفته میشود، بیشترین فشار کاری و توقعات نامتعارف روی دوش نیروی دیجیتال/مهندسی است. نیروهای تکنسین معمولا ظهرها حوالی ساعت 12 حضوردارند و کارشون رو بعد از خوردن ناهار و خوش بش با همکاران و تعریف کردن اتفاقات روزمره و یا اخبار داغ اینستاگرام برای همدیگه شروع میکنند. مدیر عامل از نیرویی که بعنوان برنامه نویس استخدام کرده، انتظار کار تولیدی و حتی کارهای بستن پیچ ها و سر هم کردن جعبه ها و یا انجام چک لیست عملکرد سیستم رو داره. کاری که به طور واضح جزو وظایف نیروهای تکنسین مجموعه است، از نیرویی که طراحی نرم افزار و سخت افزار رو انجام داده و بعنوان نیروی متخصص جذب سازمان شده انتظار می ره. در صورت اعلام مخالفت با انجام این کار، مدیر عامل به همراه نیروهای قدیمی سازمان به صورت گروهی به شما عنوان میکنند، این کار گروهی است و هر کسی یه گوشه اش رو انجام میده. گویی کارکنان مبین آرا الکترونیک معنای واقعی کار گروهی رو اشتباه متوجه شده اند. البته دلیلش اینه که اکثرنیروهای به صورت بدون سابقه استخدام شدند و تا حالا یک تیم مهندسی و یا حتی یک تیم تولید رو تو یه شرکت از نزدیک رویت نکردند. • فرهنگ سازمانی: محیط شرکت شباهت زیادی به ادارههای دولتی دارد؛ بسیاری از همکاران شغل اصلی دیگری دارند و اینجا را صرفاً به عنوان درآمد جانبی میبینند، که باعث کاهش انگیزه و عدم جدیت در انجام پروژهها میشود. یکی از نیروهای مخابراتی برای استفاده از اینترنت و چک کردن اخبار سیاسی و بحث سیاسی میاد شرکت. یه آقایی هست که کار ارسال بارها با اونه و گویی مدیر فروشه . ولی اونم کار دوم داره و تو هنرستان تدریس میکنه و همیشه شرکت نیست. یکی از نیروهای مونتاژ دانشجو ، یکی هم تو بازار تهران فروشگاه داره که البته ارثیه پدریش هست. بین کاراش میان شرکت تا یه حقوقی هم از اونجا بگیره. بعد از ترک کارم یه نیرو خانم گرفتن که کارم رو بهشون تحویل دادم و بعدش هم تلفنی چند بار سوال پرسیدن ازم. ولی چند وقت بعد انگار اونم رفته بود و یکی دیگه اومده بود و دوباره تماس گرفته شد باهام و یه سری سوالاراجع به کار پرسیده شد ازم. بعدش نمیدونم چی شد. ولی معلومه که بعد چند سال نتونسته نیرو بگیره هنوز. آگهی استخدام مهندس الکترونیک شرکت مبین آرا الکترونیک تو شهرآرا دائم تو سایت جاب ویژن است. اگر دانشجو هستید یا شغل اصلی دیگری دارید که زمانبندی آن منعطف است، شاید اینجا برای شما گزینه بدی نباشد. اما به عنوان یک محیط تخصصی مهندسی برای رشد فردی، آن را توصیه نمیکنم. همچنین با توجه به وضعیت مدیریتی و تداوم آگهیهای استخدامی در جابویژن، به نظر میرسد شرکت در نگهداشت نیروهای تخصصی با چالشهای جدی روبروست!
بدترین تجربه کاری تمام عمرم تاژان بود. پرسنل و مدیران بی تجربه و کم سواد، به شدت از خود متشکر. بی اندازه بی نظم و غیر حرفه ای. محیط بسیار کوچک و کثیف. فرهنگ سازمانی صفر. افرادی که اونجا میمونن معمولا کسانی هستند که فرصت شغلی دیگری ندارند.
- تو بخش فروش، سود فروش های که انجام دادی رو 3 ماه بعد بهت میدن!!! خیلی مسخرست. تو کار کنی تازه بعداز 3 ماه بهت حقت رو بدن. - حق نداری با کسی خودمونی بشی یا به کسی ابراز علاقه کنی!! از این لحاظ انگار پادگانه. اگر هم اینکارو بکنی حتما باید به مدیر خودت بری بگی. اگر هم کار به ازدواج بکشه باید از شرکت بری. درصورتی که اونجا همه مدیرها و سرپرستاشون با هم فایل هستند. - از لحاظ مالی ضعیف هستش، میگن حقوق رو 10 هر ماه میدن ولی دیرتر میشه. -مدیریت ضعیفی تو همه ی بخش ها وجود داره. - مدیر مجموعه گفته که همه باید شب به شب بهش اس ام اس بدن که امروز چند درصد از کارهای خودت و شرکت رو کامل انجام دادی!!! انگار داره برده تربیت میکنه. -افراد داخل پشتیبانی پوستشون کنده میشه. فشار کاری بالا. - منت گذاشتن تو انجام کارها و اینکه تو سربازی خیلی به چشم میاد، با اینکه سعی میکنن خیلی خوب عمل کنن ولی مدیریت خوبی نداره بنظرم. - یه نفر تو قسمت انبار هستش که مسئول خریدشون هم هست، یعنی بنده ی پول هستش. برای هرکاری ازت پول میگیره، خیرش نمیرسه خلاصه.
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
حجم نارضایتی بالا ،عدم تسویه حساب از سال 1400 تا کنون، عدم پرداخت پورسانت پرسنل، تعداد شکایتی زیاد ،عدم مدیریت صحیح مدیر عامل پرحاشیه که حتی پشت سر باجناقش که مدیر یه بخشی بودن صحبت میکردن پشت سر دوستای صمیمیشون که مدیران واحد های دیگه بودن صحبت میکردن ، راجع به استایل پرسنل پیش بقیه صحبت میکرد مثلا مدیر عملیلات چقدر تیپش ضایع است ، به همه انگ روانی بودن و مشکل دار میزد و هی میگفت اینا به خاطر تروماهای بچه گیشون و مشکلات خانوادگیشون و هیچ وقت نمیگفت من بچه ها رو روانی میکنم و اونا واکنش نشون میدن و... به پرسنل مرخصی نمیداد بعد پول مانده مرخصی هم نمیداد نمیدونم چرا کسی تا الان اینجا چرا چیزی ثبت نکرده اما تو صنعت کشتیرانی اسم این شرکت بسیار بد در رفته به خاطر مدیر عامل اونجا و جذب نیرو با سابقه در حوزه کشتیرانی بسیار برای شرکت دشوار هست و ما نمیتونستیم نیروی با سابقه کشتیرانی جذب کنیم
برای مدت حدود سه سال در بخش تست و تولید این شرکت مشغول هستم و معتقدم محیط کارش فرصتی مناسب برای رشد است. یکی از مزیتهای بارزش اینه که همهی اعضای تیم تولید در سود پروژه سهیماند و این موضوع روال بعضی شرکتها نیست. همچنین به آن دسته از افرادی که اثرگذار هستند پاداش، آکورد و حتی کارتهای تفریحی تعلق میگیره که این عوامل باعث ایجاد رقابت سازنده میان همکاران برای پیشرفت میشه. در کل اگر دنبال مکانی با فرصتهای رشد حرفهای و مالی هستی، به نظر من این شرکت رو هم در انتخابهات لحاظ کن.
من تجربهام از شرکت مهندسی تابکو را چنین مطرح میکنم: جو کار نسبتاً آزاد و فضای کاری پرانرژی برای کارکنان جوان فراهم است و به پرسنل ارزشی ویژه قائل میشوند. با این حال، مشکلات جدی هم وجود دارد: یکی از مسئولان منابع انسانی رفتار نامناسبی دارد و به نظر میرسد دارای عقدههایی باشد. حقوقها کم است و پرداختشان به صورت قابلتوجهی تاخیر دارد، گاهی تا شش یا هفت ماه طول میکشد. اگر هدف فقط تفریح یا بهدست آوردن تجربه و پول است، ممکن است تحملپذیر باشد؛ اما در غیر این صورت وضعیت اصلاً رضایتبخش نیست.
به نظر میرسد که تیمی از افراد با انگیزهٔ کم، اما با تجربهٔ محدود دور هم جمع شدهاند و شرکتی را پایهگذاری کردهاند. خدماتی که به مردم ارائه میدهند، دقیق و منصفانه نیست و با کارکنان به شیوهای عادلانه رفتار نمیشود. کسانی که واقعاً تخصص دارند و رزومهشان قویتر است، پشت در میمانند تا فرصتهایشان از دیگران گرفته نشود. فضای کاری هم به طور کلی حرفهای و کارآمد نیست.
سلام خیلی فرآیندهای کاری مشخصی تعریف شده و کارها کاملا متناسب با زمان کاری هست مدیریت رفتار محترمانهای دارن و فضا دوستانه است دفتر کار منظم و خیلی تمیزی هم دارن
مدیریت این شرکت افتضاحه. شرکت توسط افراد افراطی مذهبی اداره میشه که عقاید و... خودشون رو بهت تحمیل میکنن. حتی در خصوصی ترین و شخصی ترین موارد. اوایل متوجه نمیشید وقتی زمان میگذره میفهمید. شرکت از کارگران و افراد بهره کشی میکنه مخصوصا اتباع و از اونجایی که عمده اونا دانش کافی ندارن اعتراضی هم ندارن و متوجهش نیستن. شرکت قراردادی که با شما میبنده بر اساس حقوق پایه است و برای دور زدن مالیات و بیمه و اداره کار همون حقوق رو با عنوان شغلی کارگر ساده تحت هر شرایطی واسه شما رد میکنن حتی اگر مدیر یا مهندس و... باشید و اگر فردا روزی شما شکایت کنید هیچ مدرک و سندی ندارید و همه رو از بین میبرن و میان تو مرجع قضایی و رسیدگی و ادارات دروغ میگن. ازتون سفته میگیرن و آخر پس نمیدن و اذیت میکن. شرکت برپایه فرد سالاری کار میکنه نه شایسته سالاری. محیط کار بسیار مسموم و پر از خاله زنک بازیه. کار ها خیلی بی نظم هست و استرس زیادی سر همین موضوع به شما وارد میشه. از مزایا فقط بیمه و حقوق نسبتا به موقعش درسته بقیه اش الکی و بیخوده. جلسات کاری زیاد هست اما کسی بهش متوجه نمیکنه و بی فایده است و کسی به وظایفش عمل نمیکنه. هیچکس در شرکت جایگاه خودش و جایگاه بقیه رو نمیدونه و در کار شما دخالت هست. سلسله مراتب ها درست نیست. آدم های غیر مرتبط که به اون جایگاه شغلی مربوط نیستن و دانش اون کار رو ندارن تو اون جایگاه هستن. امنیت شغلی ندارید هر لحظه ممکنه سر چیزای پیش پا افتاده اخراج بشید. خلاقیتی در شرکت وجود نداره چون با تحمیل نظرات مدیریت خلاقیت و... در شما کشته میشه. اگر میبینید شرکت تا الان داره کار میکنه به خاطر رانتی هست که از یکی از نامزد های ریاست جمهوری بهشون رسیده و سفارشی هستن و از وام های کلان و... خوب استفاده کردن و مالیات رو هم که کلا میپیچونن. در کل ادای شرکت های خفن و جذاب و استارتاپی رو در میارن اما همه اش ادا است واقعا و رفته رفته متوجه وخامت اوضاع میشید اما خب اگر درگیرش شدید در آخر یه به معنی واقعی کلمه از شدت استرس و رفتارهای بد و غیرحرفه ای "دیوانه" از شرکت خارج میشید.
اگر متخصص هستید مخصوصا حوزه IT، پیشنهاد میکنم پیش از همکاری با این مجموعه، درباره آن بهخوبی تحقیق کنید. تجربه شخصی من از نظر مدیریت، فرهنگ سازمانی و فرآیندهای منابع انسانی رضایتبخش نبود. بزرگترین مشکل از نگاه من، نبود ساختار مشخص برای ارزیابی عملکرد و مدیریت نیروها بود. در بسیاری از مواقع، به جای اینکه عملکرد افراد بر اساس شاخصهای مشخص بررسی شود، اشتباهات یا ضعف عملکرد برخی افراد به کل تیم تعمیم داده میشد و افراد مسئولیتپذیر ناچار بودند بابت مسائلی پاسخگو باشند که نقشی در ایجاد آن نداشتند. اگر مقاومت میکردی حتی جریمه میشدی و دیگر امنیت شغلی در آنجا نداشتی. حتی گاهی افراد خارج از حوزه تخصص و مسئولیت خود به دستور مدیر عامل در کارها مداخله میکردند. فضای کاری اغلب پرتنش بود و همکارانت بهت توهین و فحاشی میکردند اما نظارت بر مسائل جزئی محیط کار، بیشتر از رسیدگی به این مشکلات برای مدیریت حائز اهمیت بود. به عنوان مثال اگر پرده ها را برای آمدن نور و تهویه هوا کنار میزدیم خود مدیر عامل با واحد ها تماس میگرفت و تذکر میداد که به پرده ها نباید دست بزنید ولی اگر کسی تو محیط کار فحاشی میکرد تذکر نمیگرفت. انتظارات زمانی نیز در بسیاری از موارد غیرواقعبینانه بود و انجام تسکهای زمان بر در بازههای بسیار کوتاه درخواست میشد. یکی دیگر از موارد نگرانکننده، نحوه دریافت و نگهداری سفتههای ضمانت بود. در ابتدای همکاری از کارکنان سفته سفید امضا دریافت میشد و اگر روی سفته عبارت «بابت ضمانت حسن انجام کار» درج میشد، آن را نمیپذیرفتند. پس از پایان همکاری نیز سفته ۸ ماه نزد شرکت باقی ماند. زمانی که علت را پیگیری کردم، اعلام شد که این موضوع جزو قوانین داخلی شرکت است. وقتی به قوانین کار استناد کردم، در پاسخ گفته شد: «خانم مدیرعامل اینجا خودشان وکیل هستند و بهتر میدانند چه کاری باید انجام شود.» از نظر من، این پاسخ برای یک موضوع حقوقی و شغلی قانعکننده و حرفهای نبود. در مجموع، نگهداری طولانیمدت سفتهها، نبود نظام شفاف ارزیابی عملکرد، فضای کاری پرتنش و ضعف مدیریتی باعث ایجاد حس ناامنی شغلی و فرسودگی در کارکنان میشد. این تجربه صرفا تجربه من از همکاری با این مجموعه بود و امیداورم شما تجربه خوشایند تری داشته باشید.
دوستانه به من نگاه کن و بدان که در کنار همکاران با اعتماد به نفس میگفتیم که گاهی توضیح دادن دقیق پاسخها مهم است و اینجا هم احساس میکنم سوءتفاهمی بین ما رخ داده. من فکر میکنم هدف از ملاقاتهایمان این بوده که به کمک همدیگر کارمان را بهتر انجام بدهیم، اما گاهی برخوردها طوری میشود که نتیجهاش از دست میرود. به نظر من نباید هیچوقت بهخاطر منافع شخصی یا فشار رقابت، حرفها بهگونهای تفسیر شوند که معنا و هدف اصلی از گفتگوها از بین برود؛ من انتظار دارم فضای تعاملاتمان آرام باشد و همه بتوانند با احترام حرفهای یکدیگر را بشنوند و نقدها را بهجا و سازنده مطرح کنند. به هر حال امیدوارم بتوانیم با همفکری و شفافسازی، برداشتها را روشن و کارها را بهتری کنیم.
مدیران گاهی تصمیماتی میگیرند که باعث میشود احساس کنم هیچکس صدای من را نمیشنود. سالها در این شرکت کار کردم و اکنون ناامیدی و بیانگیزگی به حدی است که هر روز بیشتر میشود. مسائل پشت پرده و مخفی بودن برخی جزییات باعث شکاف اعتماد نسبت به آینده شغلیام شده است. به نظر نمیرسد پاسخهایی قانعکننده از سمت مسئولان بالا دریافت کنم. مهمتر از همه این است که احساس میکنم دیده نمیشویم و زحماتمان به حساب نمیآید؛ تفاوتهای فردیمان برایشان اهمیتی ندارد. انگیزه برای کار کم شده و بسیاری از همکاران تنها برای گذران زمان اینجا ماندهاند. اگر روند مدیریتی تغییر نکند، سرمایه انسانی و اعتبار مجموعه تهدید میشود.
فضاى شرکت دیگه اون روزهاى پرنشاط و قدرتمند رو نداره و من احساس میکنم اعتماد همکارا کم شده و انگیزه تو همه جا به چشم نمیخوره. تصمیمگیرىها ظاهراً عجولانه است و بدون بررسی ریسکها یا پیامدهاى راهبردى، که این موضوع روی عملکرد سازمان و همتیمیها اثر منفی میذاره. نکته بدتر اینه که استخدامهاى جدید بدون تجربه با دستمزدى بالا بهسِوى همکاران باتجربه رفتند که حقوق کمى مىگیرند. نتیجهاش احساس بىعدالتی و دلزدگى است؛ افراد باتجربه که سالها زحمت کشیدهاند مىبینند تازهواردى بیش از آنها حقوق مىگیره و در نتیجه انگیزه کم میشه. این نوع عدم توازن بین تیمها باعث فاصله بیشتر و احتمال کاهش بهرهورى و نگهداشت نیروهاى کلّى میشود. از طرف دیگر آوردن افراد کمتجربه یا ناکارآمد که در شرایط سخت نمىتونن سازمان را به جلو رانند، هم هزینهها را بالا میبرد و بار فشار را روى فرایندها مىگذارد. باید براى آموزش و همتجربهکردن این افراد وقت و بودجهٔ بیشتر تخصیص داده بشه که خودش فشار اقتصادى اضافى است. راهحل این موضوع صرفاً کنار زدن ساختارهاى قدیم یا انجام تغییرات سطحى نیست؛ باید با داده و تحلیل برنامهریزى کرد. فکر مىکنم نخستین قدم این است که یک نظرسنجی سازمانى دقیق و کمّى انجام بشه تا رضایت شغلى، انگیزه، فشار کار و سلامت روان تیمها ارزیابی بشه. با نتایج آن مىشود برنامههاى بهبودى را طراحی کرد، مانند کاهش استرس، تقویت سلامت روان و بهینهسازى فرایندها و تصمیمگیرىها تا کارایى بازگردد. اگر سازمان روى نقاط قوت قبلى تکیه کنه و تغییرات را با دادهها و مدیریت درست هدایت کنه، هنوز امکان بازگرداندن جایگاه سابق وجود داره. اما بدون این کار، اوضاع به خودى خود درست نمىشود.
مسطح بودن فضای کار و رفتار مدیر به قدری من را ناامید کرد که نگاه من نسبت به استارتاپها کاملاً تغییر کرد. او با تصمیماتش طوری رفتار میکرد که هر روز انگیزهام برای کار کمتر میشد و تجربه کار در این مجموعه را به کلی به چالش میکشید.
به خاطر دیدگاهی که از اونجا داشتم، تجربهام رو با طرز نوشتاری تازه و صریح بازگو میکنم. خیلی ساده بگم، اونجا چیزی نبود که انتظارشو داشتم و از همون اول مشخص بود که فضا از نظر حرفهای خیلی فاصله داره. همه چیز به فاصلهای که از نظر من مهم بود، با خیلی بینظمی همراه بود؛ خیلی از افراد که در منابع انسانی بودن نه تخصص لازم رو داشتن نه تجربه کافی، و به نظر میرسید بیشتر بر پایه رابطه و پارتیبازی حرکت میکنن. وعدههای پاداش هم کمفرجام مینشست و واقعیت تفاوت زیادی با قولها داشت. رئیس بخش اغلب به جای تفکر، دستورات فوری میداد و از مشاورههای تیم هم چندان استفادهای نمیشد. تیم مشاوران هم به نظر من نکتهٔ قابل اتکایی نبود و به اندازه کافی راهنمایی نمیکرد. ناپایداری در پرداخت حقوق و سایر مسائل هم از نکات مهمی بود که به صورت مداوم برقرار نبود. بخش آیتی اوضاع نسبتاً بههمریختهای داشت؛ کسی که در اون واحد بود، انگار تمرکز لازم رو نداشت یا به خوبی وظایف رو انجام نمیداد و بیشتر وقتش رو صرف کارهای غیرمرتبط میکرد یا روابط غیرکاری داشت. نتیجه این وضعیت بر کار هم تیمیها و کیفیت کار تأثیر منفی میذاشت. امیدوارم تجربهٔ من بتونه به سایراني که دنبال فرصت هستن کمک کنه تا واقعیتهای محیط کار رو بهتر بسنجن و تصمیم درستی بگیرن.
وقتی به دیدارک فکر میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که شش سال حضور در این شرکت برای من تجربهای بینظیر بود. پروژهها متنوع بودند و آزادی زیادی برای استفاده از ابزارهای مدرن و کارآمد داشتم. مدیران بهخوبی با تیم در ارتباط بودند و فضای شرکت بهصورت سطحیِ فلت اداره میشود، بنابراین ارتباط با هر فردی به سهولت ممکن بود. پرداختها همیشه بهموقع انجام میشدند، قراردادها قانونی بودند و حقوق بهطور کامل و بدون کسری پرداخت میشد؛ بیمه هم بهطور کامل پوشش داده میشد. تنها نکتهای که میتوانم بهعنوان بازخورد ارائه بدهم این است که برنامهریزی شرکت در برخی مواقع ضعیف بود و روال کار و پروژهها مرتباً تغییر میکردند، که اگر دنبال تجربهای پرتنوع هستید، این تغییرات گاهی میتوانند به نفع شما هم باشند.
به مدت چند سال در شرکتی کوچک با تیمی کمتعداد کار کردم که مدیریتِ آن واقعاً توانایی لازم را ندارد و به همگان با شدت و تردید نگاه میکند. روال کار طوری بود که پروژه را میگرفتند و فشار زیادی روی تیم وارد میکردند تا کار را تا جایی که ممکن بود بهشدت به تاخیر بیفتد و از هر جایی که بتوانند کم میگذاشتند؛ اضافهکار، ماموریتهای اضافی، سنوات، عیدی و حتی زمانی برای ناهار هم کنار میگذاشتند. وقتی سفته میگیرند، رفتارش تغییر میکند و از تو فقط انتظار انجام کار بیشتر دارند، فرقی ندارد که روز کاری باشد یا جمعه یا تعطیلات. از نظر فنی هم هیچوقت بهروز نبودند: ده سال است که در همان نسخههای داتنت ۳ و ۴ گیر کردهاند، بنابراین از نظر فنی هیچ رشدی ندارم و مهارتهایم هم پیش رفت نمیکند.
من به عنوان کارمند اپراتور در هتل فیروزه با اوضاع ناآرامی روبهرو شدم. قرارداد سال جدید هنوز مشخص نشده و این موضوع کلی دلشوره ایجاد کرده است؛ واقعاً اوضاع سخت است و همه نگراناند. من که مجردم، این دلشوره بیشتر روی من فشار میآورد و مرتب وحشت میکنم. در کنار این، مدام دعا میکنم تا خدا کمک کند و این روزهای سخت هرچه سریعتر بگذرد؛ اما سعی میکنم ناامید نشوم.
حدود سه سال پیش برای موقعیت برنامهنویس Embedded در این شرکت مصاحبه داشتم. در آن زمان به من اعلام شد که طی سه ماه دوره آزمایشی فقط مبلغ بسیار کمی پرداخت میشود و در صورت تأیید، مابقی حقوق بعداً پرداخت خواهد شد. همان زمان اعلام کردم که تمایلی به همکاری ندارم، چون تجربه قبلیام نشان داده بود شرکتهایی که در دوره آزمایشی حقوق را به این شکل پرداخت میکنند، معمولاً شرایط کاری مناسبی ندارند. سه سال بعد، زمانی که به دنبال کار بودم، نام شرکت را فراموش کرده بودم و به اشتباه برای آنها رزومه ارسال کردم. خودشان با من تماس گرفتند و گفتند که مصاحبه قبلی را به خاطر دارند و خواستند دوباره برای مصاحبه مراجعه کنم. در جلسه مصاحبه، کاملاً شفاف توضیح دادم که دلیل رد همکاری در سه سال قبل، پایین بودن حقوق دوره آزمایشی بوده است. در همان جلسه توافق کردیم که برای دو ماه پایانی سال، حقوق خالص دریافتی من ۴۰ میلیون تومان باشد. همچنین از من خواسته شد که کارت ملی خود را به عنوان ضمانت در اختیار شرکت قرار دهم. در آن زمان تصور نمیکردم این موضوع بعدها برایم مشکل ایجاد کند، بنابراین کارت ملیام را تحویل دادم. پس از یک ماه کار، به جای مبلغ توافقشده(40 میلیون)، تنها ۲۰ میلیون تومان به حسابم واریز شد؛ یعنی نصف مبلغی که درباره آن توافق کرده بودیم. وقتی اعتراض کردم، اعلام کردند که از ابتدا گفته بودند در دوره آزمایشی فقط درصدی از حقوق پرداخت میشود و هنوز تأیید نشدهام. در حالی که چنین موضوعی در جلسه مصاحبه به من گفته نشده بود. حتی من به طور واضح گفته بودم که سه سال پیش به همین دلیل (قرار بر پرداخت حقوق کمتر در آزمایشی)باهاشون همکاری نکردم. علاوه بر این، اعلام کردند که حقوق من به صورت ساعتی محاسبه شده است؛ در حالی که توافق ما بر حقوق ماهانه با مبلغ مشخص بود، نه قرارداد ساعتی. مسئول استخدام حتی عنوان کرد که «ما میتوانستیم در دوره آزمایشی هیچ حقوقی به شما پرداخت نکنیم، اما همین مبلغ را هم پرداخت کردیم.» همان روز به طور قاطع اعلام کردم که شرایط اجراشده با توافقی که در جلسه مصاحبه انجام شده بود مطابقت ندارد و تمایلی به ادامه همکاری ندارم. در ابتدا گفتند که مابقی مبلغ را پرداخت خواهند کرد، اما این اتفاق هرگز نیفتاد. صبح روز بعد برای پس گرفتن کارت ملیام به شرکت مراجعه کردم. هنگام ورود، نگهبانی از من خواست پشت سیستم ننشینم تا مدیر برسد. همچنین چند نفر از کارکنان مأمور شدند کنار من بمانند تا مدیر حضور پیدا کند. برداشت شخصی من این بود که نگران بودند اطلاعات یا کدهایی که طی آن یک ماه روی آنها کار کرده بودم حذف شود. پس از حضور مدیر، ایشان اعلام کردند که از عملکرد من رضایت ندارند و قصد ادامه همکاری ندارند. این در حالی بود که روز قبل خودم اعلام کرده بودم به دلیل رعایت نشدن توافق مالی، دیگر مایل به ادامه همکاری نیستم. وقتی دوباره موضوع پرداخت مابقی حقوق را مطرح کردم، اعلام کردند که همان مبلغ پرداختشده، کل حقوق من بوده و پرداخت دیگری انجام نخواهد شد. در نهایت کارت ملیام را پس گرفتم و شرکت را ترک کردم. امیدوارم انتشار این تجربه بتواند به افرادی که قصد همکاری با این شرکت را دارند، برای تصمیمگیری آگاهانهتر کمک کند.
من مدتی به عنوان مهندس الکترونیک در «مبینآرا الکترونیک» فعالیت داشتم. شرکت یا بهتره بگم کارگاه تولیدی ( چون هیچ شباهتی به شرکت نداره) تو یه زیر زمین تو بزرگراه جلال آل احمد و جنب پل آزمایشه. کلا دو تا محصول دارن که میفرستن آلمان و از اونجا به کشورهای مختلف ارسال میکنن. "NDB" و"رادیو "VHF. هیچ برنامه خاصی برای ارسال بارهاشون ندارن. و برنامه زندگی تون رو بهم میزنن. مدیر عامل بشدت بی نظمه و دقیقه 90 یادش میافته که چیکار بکنه. نقاط ضعف اصلی: • مدیریت بحران و بینظمی: تصمیمات عمدتاً در لحظه آخر گرفته میشوند و هیچ برنامهریزی دقیقی برای ارسال بارها وجود ندارد. این موضوع باعث فشار غیرمنطقی بر نیروی متخصص و حتی نادیده گرفتن حقوق شخصی (مرخصیها و ساعات کاری) میشود. من از چند هفته قبل گفته بودم که دارم میرم مسافرت و مرخصی مو قطعی کرده بودم و حتی با خانواده همسرم برنامه سفرم و بلیط هواپیمارو قطعی کرده بودم، ولی مدیر عامل چون پرواز آلمانش تو او تاریخ بود و میخواست بردهاشو بفرسته آلمان به من میگفت نباید بری مرخصی. در روزهای تحویل بار به آلمان نیروها تا 11 شب یا 12 شب کار بسته بندی و پروگرم و تست انجام میدهند. متاستفانه اکثر نیروها مجرد هستند و مهمان خانه پدری .به دلیل تفاوت در اولویتها و سبک زندگی اکثر نیروها، فرهنگ سازمانی شرکت به گونهای شکل گرفته که نسبت به چالشهایی نظیر بینظمی در پرداخت حقوق یا نوسانات شدید در ساعات کاری، حساسیت چندانی ندارند. در واقع، بسیاری از همکاران به دلیل برخورداری از حمایتهای مالی خانواده و نداشتن دغدغههای معیشتیِ معمول، این مجموعه را نه به عنوان یک بستر حرفهای برای رشد و درآمد پایدار، بلکه به عنوان محیطی جانبی و کمتنش میبینند؛ موضوعی که باعث شده است مدیریتِ شرکت، هیچگونه حساسیتی نسبت به حقوق پرسنل و تعادل میان کار و زندگی نداشته باشد • عدم توازن در برخوردهای مدیریتی: متأسفانه ارزشگذاری مناسبی روی نیروی متخصص صورت نمیگیرد. در حالی که برای نیروهای تولید ملاحظات بیشتری در نظر گرفته میشود، بیشترین فشار کاری و توقعات نامتعارف روی دوش نیروی دیجیتال/مهندسی است. نیروهای تکنسین معمولا ظهرها حوالی ساعت 12 حضوردارند و کارشون رو بعد از خوردن ناهار و خوش بش با همکاران و تعریف کردن اتفاقات روزمره و یا اخبار داغ اینستاگرام برای همدیگه شروع میکنند. مدیر عامل از نیرویی که بعنوان برنامه نویس استخدام کرده، انتظار کار تولیدی و حتی کارهای بستن پیچ ها و سر هم کردن جعبه ها و یا انجام چک لیست عملکرد سیستم رو داره. کاری که به طور واضح جزو وظایف نیروهای تکنسین مجموعه است، از نیرویی که طراحی نرم افزار و سخت افزار رو انجام داده و بعنوان نیروی متخصص جذب سازمان شده انتظار می ره. در صورت اعلام مخالفت با انجام این کار، مدیر عامل به همراه نیروهای قدیمی سازمان به صورت گروهی به شما عنوان میکنند، این کار گروهی است و هر کسی یه گوشه اش رو انجام میده. گویی کارکنان مبین آرا الکترونیک معنای واقعی کار گروهی رو اشتباه متوجه شده اند. البته دلیلش اینه که اکثرنیروهای به صورت بدون سابقه استخدام شدند و تا حالا یک تیم مهندسی و یا حتی یک تیم تولید رو تو یه شرکت از نزدیک رویت نکردند. • فرهنگ سازمانی: محیط شرکت شباهت زیادی به ادارههای دولتی دارد؛ بسیاری از همکاران شغل اصلی دیگری دارند و اینجا را صرفاً به عنوان درآمد جانبی میبینند، که باعث کاهش انگیزه و عدم جدیت در انجام پروژهها میشود. یکی از نیروهای مخابراتی برای استفاده از اینترنت و چک کردن اخبار سیاسی و بحث سیاسی میاد شرکت. یه آقایی هست که کار ارسال بارها با اونه و گویی مدیر فروشه . ولی اونم کار دوم داره و تو هنرستان تدریس میکنه و همیشه شرکت نیست. یکی از نیروهای مونتاژ دانشجو ، یکی هم تو بازار تهران فروشگاه داره که البته ارثیه پدریش هست. بین کاراش میان شرکت تا یه حقوقی هم از اونجا بگیره. بعد از ترک کارم یه نیرو خانم گرفتن که کارم رو بهشون تحویل دادم و بعدش هم تلفنی چند بار سوال پرسیدن ازم. ولی چند وقت بعد انگار اونم رفته بود و یکی دیگه اومده بود و دوباره تماس گرفته شد باهام و یه سری سوالاراجع به کار پرسیده شد ازم. بعدش نمیدونم چی شد. ولی معلومه که بعد چند سال نتونسته نیرو بگیره هنوز. آگهی استخدام مهندس الکترونیک شرکت مبین آرا الکترونیک تو شهرآرا دائم تو سایت جاب ویژن است. اگر دانشجو هستید یا شغل اصلی دیگری دارید که زمانبندی آن منعطف است، شاید اینجا برای شما گزینه بدی نباشد. اما به عنوان یک محیط تخصصی مهندسی برای رشد فردی، آن را توصیه نمیکنم. همچنین با توجه به وضعیت مدیریتی و تداوم آگهیهای استخدامی در جابویژن، به نظر میرسد شرکت در نگهداشت نیروهای تخصصی با چالشهای جدی روبروست!
بدترین تجربه کاری تمام عمرم تاژان بود. پرسنل و مدیران بی تجربه و کم سواد، به شدت از خود متشکر. بی اندازه بی نظم و غیر حرفه ای. محیط بسیار کوچک و کثیف. فرهنگ سازمانی صفر. افرادی که اونجا میمونن معمولا کسانی هستند که فرصت شغلی دیگری ندارند.
- تو بخش فروش، سود فروش های که انجام دادی رو 3 ماه بعد بهت میدن!!! خیلی مسخرست. تو کار کنی تازه بعداز 3 ماه بهت حقت رو بدن. - حق نداری با کسی خودمونی بشی یا به کسی ابراز علاقه کنی!! از این لحاظ انگار پادگانه. اگر هم اینکارو بکنی حتما باید به مدیر خودت بری بگی. اگر هم کار به ازدواج بکشه باید از شرکت بری. درصورتی که اونجا همه مدیرها و سرپرستاشون با هم فایل هستند. - از لحاظ مالی ضعیف هستش، میگن حقوق رو 10 هر ماه میدن ولی دیرتر میشه. -مدیریت ضعیفی تو همه ی بخش ها وجود داره. - مدیر مجموعه گفته که همه باید شب به شب بهش اس ام اس بدن که امروز چند درصد از کارهای خودت و شرکت رو کامل انجام دادی!!! انگار داره برده تربیت میکنه. -افراد داخل پشتیبانی پوستشون کنده میشه. فشار کاری بالا. - منت گذاشتن تو انجام کارها و اینکه تو سربازی خیلی به چشم میاد، با اینکه سعی میکنن خیلی خوب عمل کنن ولی مدیریت خوبی نداره بنظرم. - یه نفر تو قسمت انبار هستش که مسئول خریدشون هم هست، یعنی بنده ی پول هستش. برای هرکاری ازت پول میگیره، خیرش نمیرسه خلاصه.
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
حجم نارضایتی بالا ،عدم تسویه حساب از سال 1400 تا کنون، عدم پرداخت پورسانت پرسنل، تعداد شکایتی زیاد ،عدم مدیریت صحیح مدیر عامل پرحاشیه که حتی پشت سر باجناقش که مدیر یه بخشی بودن صحبت میکردن پشت سر دوستای صمیمیشون که مدیران واحد های دیگه بودن صحبت میکردن ، راجع به استایل پرسنل پیش بقیه صحبت میکرد مثلا مدیر عملیلات چقدر تیپش ضایع است ، به همه انگ روانی بودن و مشکل دار میزد و هی میگفت اینا به خاطر تروماهای بچه گیشون و مشکلات خانوادگیشون و هیچ وقت نمیگفت من بچه ها رو روانی میکنم و اونا واکنش نشون میدن و... به پرسنل مرخصی نمیداد بعد پول مانده مرخصی هم نمیداد نمیدونم چرا کسی تا الان اینجا چرا چیزی ثبت نکرده اما تو صنعت کشتیرانی اسم این شرکت بسیار بد در رفته به خاطر مدیر عامل اونجا و جذب نیرو با سابقه در حوزه کشتیرانی بسیار برای شرکت دشوار هست و ما نمیتونستیم نیروی با سابقه کشتیرانی جذب کنیم
برای مدت حدود سه سال در بخش تست و تولید این شرکت مشغول هستم و معتقدم محیط کارش فرصتی مناسب برای رشد است. یکی از مزیتهای بارزش اینه که همهی اعضای تیم تولید در سود پروژه سهیماند و این موضوع روال بعضی شرکتها نیست. همچنین به آن دسته از افرادی که اثرگذار هستند پاداش، آکورد و حتی کارتهای تفریحی تعلق میگیره که این عوامل باعث ایجاد رقابت سازنده میان همکاران برای پیشرفت میشه. در کل اگر دنبال مکانی با فرصتهای رشد حرفهای و مالی هستی، به نظر من این شرکت رو هم در انتخابهات لحاظ کن.
من تجربهام از شرکت مهندسی تابکو را چنین مطرح میکنم: جو کار نسبتاً آزاد و فضای کاری پرانرژی برای کارکنان جوان فراهم است و به پرسنل ارزشی ویژه قائل میشوند. با این حال، مشکلات جدی هم وجود دارد: یکی از مسئولان منابع انسانی رفتار نامناسبی دارد و به نظر میرسد دارای عقدههایی باشد. حقوقها کم است و پرداختشان به صورت قابلتوجهی تاخیر دارد، گاهی تا شش یا هفت ماه طول میکشد. اگر هدف فقط تفریح یا بهدست آوردن تجربه و پول است، ممکن است تحملپذیر باشد؛ اما در غیر این صورت وضعیت اصلاً رضایتبخش نیست.
به نظر میرسد که تیمی از افراد با انگیزهٔ کم، اما با تجربهٔ محدود دور هم جمع شدهاند و شرکتی را پایهگذاری کردهاند. خدماتی که به مردم ارائه میدهند، دقیق و منصفانه نیست و با کارکنان به شیوهای عادلانه رفتار نمیشود. کسانی که واقعاً تخصص دارند و رزومهشان قویتر است، پشت در میمانند تا فرصتهایشان از دیگران گرفته نشود. فضای کاری هم به طور کلی حرفهای و کارآمد نیست.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.