برای مصاحبه با من خیلی سوالهای سطحی و نمونه کارها را خواستند که من همراه خودم آوردم و ارائه دادم. آنها ظاهرا کاملا مسلط نبودند و شرکت بهصورت خانوادگی توسط زن و شوهری اداره میشد. به شدت عجیب به نظر میرسید و در کل فرایند مصاحبه برایم راحت بود، اما احتمالا فقط نمایش بود. بعد از ورود مشکلات آغاز شد؛ به هیچکدام از وعدههای حقوق، بیمه و مواردی که در مصاحبه مطرح شده بود عمل نمیشد. جالب بود که مدیرعامل در طول مصاحبه سیگار میکشید. من تنها کمی بیشتر از یک هفته کار کردم و سپس همواره مشکل از طرف شرکت بود؛ هر روز مأمور حضور داشت و درگیری ایجاد میشد. زن و شوهر و پسری هم آنجا بودند و هیچ الگویی برای سازماندهی وجود نداشت و اوضاع بینظم بود. تقریبا همه نیروها پس از سه ماه به دلیل پرداخت نکردن حقوق بیرون میرفتند و دوباره نیروهای جدید میگرفتند و این چرخه ادامه داشت. به همگان توصیه میکنم به هیچوجه به آنجا ننرخید، حتی برای مصاحبه وقتتان را تلف نکنید. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: دنبال افراد ساده و بیدندان اعتراض نبودند که نتوانند از حقوقشان دفاع کنند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
با اینکه شرکت آسیاتک بود، اول تماس گرفتند و یه مصاحبه تلفنی کوتاه انجام شد. از تسلطم روی مفاهیم شبکه پرسیدن و وقتی رضایت دادم، دعوت به مصاحبه حضوری کردند. مصاحبه حضوری به دو مرحله تقسیم میشد. مرحله اول یک مصاحبه تخصصی بود که سوالهای مربوط به شبکه داشت و تا حدی دشوار بودند. همان روز مصاحبه منابع انسانی هم برگزار شد و با کارشناس منابع انسانی خوب پیش رفت. روانشناسی و کارهای اداری مانند ورود به ورد هم انجام شد و همان روز گفتند پذیرش میشم. برای موقعیت کارشناس مرکز تماس، تسلط به مفاهیم شبکه خیلی مهم بود. از نظر رفتاری هم دنبال فردی بودن که سازگار، صبور و متعهد باشد؛ چون برای هر نفر آموزش رایگان قبل از استخدام میگذاشتند و نکتهای که برایشان اهمیت داشت این بود که پس از آموزش و صرف هزینه، فرد از سازمان جدا نشود. ویژگیهای کلیدی که از نظرشان مهم بود عبارت بودند از: صبور بودن، اشتیاق به یادگیری و تعهد سازمانی.
در اولین برخورد، از من خواستن قبل از هر چیز درباره شرکت و نحوه کار توضیحاتی بدهند و بعد فرمهای مربوط به اطلاعات را پر کردم. سپس با سرپرست تیم صحبت شد تا شرایط شغلی توضیح داده شود و پس از آن با مدیر مرتبط صحبت کردم. مقرر شد برای مصاحبه اختصاصی تماس بگیرند و چند روز بعد با سرپرست کسبوکار مرحله اول مصاحبه انجام شد. در جلسه، پرسشها بیشتر حول میل به یادگیری و انگیزه برای کار تیمی بود و من که پیشتر تجربهای داشتم، پاسخها را با اقبال پذیرفتم. توصیه میشد که قبل از مصاحبه، اطلاعات پایهای درباره نوع فعالیت و حوزه کاری شرکت را جمعآوری کنم تا رقبای بازار را بشناسم. همچنین از من خواسته شد درباره سرویسها و خدمات آسیاتک تحقیق کنم و پرسشهای مرتبط با بازار صنعت IT را بدانم تا مفید باشم. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشتند، شامل نظم و انضباط، و پویایی بود.
برای شرکت آسیاتک در مصاحبه برنامهنویسی تجربهام را دوباره تعریف میکنم. اولین تماس از منابع انسانی بود و قرار برای جلسه فنی گذاشتیم. روز ورود به ساختمان، جلوی در از من خواستند فرم را در لابی پر کنم و همانجا بنشینم تا فردی بیاید دنبالم. معاون منابع انسانی آمد و گفت که فرد مصاحبهکننده به دلیل یک پروژه در محل دیگری حضور ندارد و نمیتواند بیاید؛ بنابراین مصاحبه به شکل اسکایپی برنامهریزی شد تا نیازی به رفتوبرگشت دوباره نباشد. حدود بیست دقیقه بهصورت آنلاین پرسشها مطرح شد که محوریتشان درباره Python و Django بود و موضوعاتی مثل authentication، RESTful API، رابطه many-to-many، Django ORM، WSGI، metaclass و decorator را در بر میگرفت. مرحله بعدی مصاحبه با مدیر فنی بود. دوباره در لابی از من خواستند فرم را پر کنم در حالی که میگفتم قبلا آن را پر کردهام، اما چندین تماس و رفتوبرگشت نشان میداد که فرم قبلی گم شده و باید دوباره پر کنم. بعد از این تاخیرها، مصاحبه آغاز شد و بیشتر مرور رزومه و پروژههای انجامشده من بود تا پرسشهای فنی؛ تأکید اصلی روی انعطافپذیری زمانی و آمادگی برای انجام هر وظیفهای بود. مرحله بعدی مصاحبه با مدیر منابع انسانی بود که نهایتا تصمیم به انصراف گرفتم. سازمان را بزرگ توصیف کردند و گفتند خانمها لباس فرم دارند؛ پوشش نسبتا رسمی توصیه میشود. همچنین بیان شد که باید انتظار کشیدن زمان معطلی را داشت و حقوق درخواستی بهطور قابل توجهی پایینتر از انتظار برای یک برنامهنویس است.
در مصاحبه با تیم نرمافزاری آسیاتک، با ذهنی آرام و لبخند صادقه وارد شدم و روی صحبت فنی تمرکز کردم. ابتدا به سوالات تخصصی پاسخ دادم، سپس بخش منابع انسانی پرسشهای خود را مطرح کرد و در پایان با چند دقیقه مکالمه انگلیسی کار را به اتمام رساندیم. با تأیید نهایی، قول دادند ایمیلی برایم بفرستند و دو هفته بعد هم همزمان هم ایمیل و هم تماس دریافت کردم تا برای حضور حضوری به واحد منابع انسانی بیایم. در جلسه حضوری در مورد شرایط و مزایا به توافق رسیدیم و در حال حاضر روند انجام کارهای اداری را طی میکنم تا از ابتدای ماه آینده به عنوان عضوی از مجموعه آسیاتک به تیم بپیوندم. آنچه برای آنها اهمیت داشت، النظافت و پوشش مرتب، همچنین نظم در امور اداری بود.
قبل از همه باید بگم مصاحبه خیلی با تاخیر شروع شد که از نظر من خیلی غیرحرفهای بود چون همونطور که انتظار داریم مصاحبهشونده به موقع بیاد خودمون هم باید به احترامش مصاحبه رو به موقع برگذار کنیم چون بدون کار بودن با بیکار بودن فرق داره. آقایی که مسئول مصاحبه بود از همون اول گیر داد که چرا پات رو انداختی روی پات و بنظر آدم بیش از حد خونسردی هستی. تا حالا ندیده بودم خونسرد بودن نشونه بدی باشه، آدما ویژگیهای متفاوت دارن و قرار نیست از یه قالب بیرون اومده باشن. سوالاتی که پرسید بیشتر از اینکه کاری باشه شکنجه روانی بود و میخواست هر جوری شده من رو عصبی کنه و زیرسوال ببره، برام عجیب بود این نوع برخورد از یه شرکتی که من فکر میکردم حرفهای باشه. در پایان نتیجه مصاحبه اعلام نشد که بازم بد بود. حتا اگه منفی باشه نظرمون باید تماس بگیریم و اطلاع بدیم یا ایمیل بزنیم.
در شتاب راه رفتن به سمت دفتر کار، با وجود اولین صداها و نگاههای کنجکاو، موقعیت مصاحبه را پیدا کردم و توانستم بیست دقیقه منتظر بمانم. دو نفر از همکاران منابع انسانی، یکی خانم و یکی آقا، کار را راهنمایی کردند تا به اتاق مصاحبه برسیم. آنها سوالاتی از پیش آماده داشتند که اگر ساختار مصاحبه مشخص بود، میشد آن را قبول کرد وگرنه بهتر است بازنگری شود. طول زمان مصاحبه خیلی طولانی شد و تقریبا به یک و سی رسید در حالی که معمولا forty-five دقیقه تا یک ساعت است. رفتار مصاحبهکننده، به ویژه آقا، بسیار دوستانه و مناسب بود و من هم سعی کردم فضای جلسه را آرام نگه دارم؛ حس کردم آنها چندان طرف این نوع روالها نیستند. از قبل برای شرکت مطالعه داشتم، بنابراین مشکل خاصی درباره ساختار کلی جلسه احساس نکردم. سوالات شامل حوزههای مختلف منابع انسانی بود و اغلب جنبههای کلی داشتند؛ به طور خلاصه هر سوال تیتر میشد و از من میخواستند در مورد آن صحبت کنم. در نهایت فرصت مناسبی برای ارائه وجود داشت اما باز هم فرصت را از دست ندادم.
برای مصاحبه فرانتاند که با آسیاتک داشتم، جلسه اول با مدیر واحد فنی و سرپرست توسعه نرمافزار بود. مدیر فنی، به دلیل حضور در جلسهای دیگر، کمی دیر آمد و سرپرست توسعه نرمافزار با روی گشادهای به سوالات من پاسخ داد و از مولفههای غیرکاری مثل تفریحات، کتابی که میخوانم و سوابق کاری و پروژههایی که تا حالا داشتم برایم صحبت کرد و چند پرسش فنی هم درباره برنامهنویسی پرسید. مدیر فنی نیز فقط در مدت کوتاهی دربارهی شرایط کار و برخی نکات سابقه کار من توضیح داد و دوباره سوالاتی در خصوص سوابقم مطرح کرد. دو سه هفته بعد هم با منابع انسانی تماس گرفتم تا مصاحبهای دیگر برگزار شود؛ با خانمی بسیار محترم درباره مباحث روانشناسی محیط کار و همچنین حقوق و مزایا در شرکت صحبت کردیم.
در مصاحبه پشتیبانی مشترکین، از طریق یک سایت کاریابی رزومهام را فرستادم و کمتر از یک هفته تماس گرفتند تا زمان مصاحبه آنلاین را هماهنگ کنم. چند ساعت قبل از جلسه هم با من تماس گرفتند تا اگر مشکلی در اتصال به اسکایپ بود، راهنماییها را بدهند. مدت زمان مصاحبه بیش از ده دقیقه طول نکشید و سوالهایی که پرسیدند بسیار ساده بود و آنقدر ساده بودند که واقعا تعجب کردم.
برای من خیلی جالب بود که روند مصاحبه برای یک موقعیت کارشناس برنامهنویسی در آسیاتک چطور پیش رفت. حدود یکی دو هفته پس از ارسال رزومه، فردی از منابع انسانی با من تماس گرفت و چند سوال اولیه درباره اطلاعات و سوابق رزومهام مطرح کرد تا یک مصاحبه تخصصی با واحد برایم تنظیم کنند. در همان مصاحبه تخصصی اول، یکی از برنامهنویسان با من صحبت کرد و سوالها را با فرم دلخواه خودش مطرح کرد؛ معمولا درباره سابقه کار و پروژههای اجراشدهام پرسیدند و تقریبا یک ساعت طول کشید. بعد گفتند طی یک هفته نتیجه را جمعبندی میکنند و در صورت تایید اولیه، باید مصاحبهای با مدیر توسعه نرمافزار و سپس معاون فنی انجام بدهم و در نهایت یک مصاحبه نهایی با منابع انسانی است. حدودا یک هفته بعد با مدیر توسعه نرمافزار مصاحبه داشتم که درباره Python، Linux و Django پرسیدند و توانستم بخشی از پاسخها را ارائه کنم. علاوه بر سوالات فنی، از مثالهایی درباره روحیه کار تیمی و مسئولیتپذیری نیز خواستند تا توضیح بدهم و پرسیدند از چه تاریخی میتوانم کار را آغاز کنم و آیا محدودیتی در شروع به کار دارم. همچنین احتمال داشت که در صورت تأیید، مصاحبهای با معاون فنی هم برایم برگزار شود و در نهایت پس از گذراندن همه این مراحل، باید مصاحبهای نهایی و آزمونهای منابع انسانی را انجام بدهم. بعد از این مرحله هم همکار جذب منابع انسانی شرکت گفت اگر برای تاریخ مشخصی نتوانم حضور یابم، چون رزومهام در بانک Interview شرکت ثبت شده، دوباره برای پوزیشنهای مرتبط از من دعوت به مصاحبه میکنند. این مصاحبهها برای حدود سه تا چهار ماه قبل بود و در یکی از روزهای ابتدای مرداد هم دوباره درباره یک پوزیشن دیگر تماس گرفتند؛ وقتی درباره شرایط احراز پرسیدم، پاسخ مشخصی در آن زمینه ندادند و من با تشکر و احترام از ادامه گفتگو صرفنظر کردم. رفتار سازمانی و توانایی تعامل با دیگران برایشان خیلی اهمیت داشت و چند بار تأکید کردند که تعامل سازنده برایشان مهم است.
برای مصاحبهی کارشناس حسابداری رفتم و با تشکیل پرونده در کارگزینی، مدارک لازم را ارائه دادم؛ فرآیند ثبت اطلاعات حدود نیم ساعت طول کشید.
بخش اول مصاحبم با معاونت دریایی و مدیر بخش رده بندی بود.رفتیم تو ی اتاق و دور یه میز نشستیم صحبت کردن.سوالات خیلی خوبی پرسیدن با توجه به کاری که قرار بود انجام بدم.یه بخشیش مربوط به زبان بود و یه بخشیش راجع به عکس العمل تو شرایط مختلف
در شرکتی که واقعا به همکاری دوستانه و فضای گرم شناخته میشود، به صورت تماموقت مشغول کارم و این تجربه را به مدت یک تا سه سال تجربه کردهام.
در جمعبندی تجربههای من از مصاحبه برنامهنویس سیستمی، میخواهم بگویم که این فرآیند چهار جلسهای بود و در دوره شیوع، همه مراحل از طریق اسکایپ انجام میشد. ابتدا درباره سوالات فنی ساده و مطرحشدن نکات رزومه صحبت میشد، و اگر بتوانی از پسش بر بیایی، یک فرصت یکهفتهای برای پیادهسازی کد تمیز میگرفتی که باید آن را روی گیتهاب یا گیتلب برای تیم ارسال میکردی. در این مرحله، موضوع کلی به تو ارائه میشد و با هر زبانی که ترجیح میدادی، میتوانستی کد را بنویسی. در جلسه دوم، دفاع از چالش مطرح میشد؛ اگر کدی که نوشتی تمیز بود و مطابق انتظار کار میکرد، سوالات فنی بیشتری پرسیده میشدند. بهعنوان مثال سوال میشد که برای افزایش کارایی یک سرویس چه مراحلی را طی میکنی، چگونه باگهای لاگدار را پیدا میکنی، و نکاتی درباره اورفلوی متغیرها، تردها و ارتباط با API در لینوکس مطرح میشد. جلسه سوم با حضور همه اعضای تیم بود و معمولا سوالات خیلی عمیق و دشوار نبودند و اکثر اوقات پذیرش میشد. جلسه چهارم مربوط به فرهنگ سازمانی بود و سوالاتی درباره منابع انسانی و فرهنگ شرکت مطرح میشد. برای این بخش انتظار داشتند که نشان دهی مطالعهای روی کتاب linux programming interface داشتی و با مباحث مولتیتردینگ آشنا بودی. در جلسه فرهنگ باید میگفتم که سایت شرکت را مطالعه کردهام و به هر سوالی پاسخ مثبت نمیدادم، بلکه در صورت غیرمنطقی بودن، مخالفت خود را به صورت آگاهانه اعلام میکردم. این کمترین نکتهای بود که بهطور عمده برای بررسی خطوط قرمزها مطرح میشدند. ویژگیهایی که برایشان حیاتی بود: همسویی با فرهنگ شرکت
به خاطر تجربهای که داشتم، مصاحبهای برای فرصت کار در آروان کلاد در قالب noc برگزار شد. ایمیلی برای تعیین زمان مصاحبه ارسال شد و جلسه اسکایپ ترتیب داده شد. سوالات نسبتا پیچیده نبودند اما معنایی بودند و من تا حد امکان پاسخها را ارائه کردم تا درباره لایهها، پکت سوییچینگ و پروتکلهای مسیریابی پرسشها روشن شود. فردا پاسخ ایمیل را دیدم که تأیید نشده بود.
در نخستین مرحله از مصاحبه، با مدیر واحد بازاریابی از راه اسکایپ صحبت کردم. از من خواست تا خودم را معرفی کنم و سابقهام را توضیح بدهم. همچنین درباره دلیل خروج از شغل قبلیم و دلیل انتخاب آروان کلاد سوال شد. سوالات فنیای هم مطرح شد از جمله نحوه کار با ابزارهای آنالیتیکس، تحلیل کمپینها و بهبود محتوای رسانههای اجتماعی شرکت. اطلاعاتی درباره صنعت و کسبوکارشان داشتم و انتظار میرفت مهارتهای فنی مناسبی در حوزه دیجیتال داشته باشم.
من به عنوان کسی که عاشق کار با سرورها هستم، فکر میکردم که کار کردن توی ابرآروان Dream Job منه. بعد از فرستادن رزومه باهام قرار مصاحبه گذاشتن. دو نفر بودن، یه دختر و یه پسر که شروع کردن یه سری سوالها پرسیدن که خیلی سخت نبود. اما چیزی که برای من عجیب بود این بود که یکی از مصاحبهکنندهها لحن خیلی بدی داشت وقتی داشت مصاحبه میکرد مدام وسط حرفهام میپرید و نمیذاشت دقیق توضیح بدم. چون من توی تجربهی قبلی کاریم شرایط بدی رو تجربه کرده بودم، با این که مرحلهی اول قبول شدم عطاشو به لقاش بخشیدم.
در مرحله اول که یه مصاحبه تقریبا نیم ساعته هست که توش فقط یه سری سوال می پرسن که آیا فلان کار کردی یا نه خیلی نکته خاصی نداره بعد چند روز یه چالش می فرستن که باید انجام بشه. چالشش سخت نیست ولی تو پیاده سازیش سعی باید بشه دقت بشه و سعی کن تو شی گراییش دقت داشته باشید. بعد از اون چالش سوال می پرسن تو جلسه من سه نفر بودن ولی یه نفر فقط سوال می پرسید که خیلی هم حس مثبتی نمی داد از سوال پرسیدن هاش، این حس ازش برداشت می شد که مثلا بگه اینجا رو خوب کار نکردی و … . ولی خوب بالاخره جلسه اش چالشی هست و تا حدودی هم طبیعی هست. توصیه میکنم چالشش رو با حوصله انجام بدن و دقیق باشن. حتما سوال بپرسن از چالشش چون اهمیت داره سوال پرسیدن. و تو جلسه چالشش هم اگه خیلی برخوردشون مثبت نبود دیگه سخت نگیرین 🙂
مصاحبه برای روز سهشنبه ۲۱ مرداد ساعت ۱۷:۳۰ به صورت غیر حضوری در اسکایپ با معمار کسب و کار ابر آروان هماهنگ شد. ساعت ۱۷:۳۰ معمار کسب و کار تشریف آوردن و همکارشون رو هم به جلسه دعوت کردن. همکارشون از اینکه جلسه مصاحبه برای این ساعت هماهنگ شده اظهار بی اطلاعی کرد و گفت که تمرکز و وقت کافی رو برای این جلسه نداره و باید نیم ساعته تموم بشه. شخص معمار کسب و کار هم پشت فرمون و در حال رانندگی بودن و در شروع مصاحبه به دلیل قطع شدن اینترنت از اتاق جلسه رفتن بیرون و آخر مصاحبه دوباره برگشتن. همکار عزیزشون هم هم ویدیو رو قطع کرده بودن.(البته خود شخص معمار کسب و کار هم در شروع جلسه بدون ویدیو حضور داشتن که یحتمل چون در حین جلسه مصاحبه در حال رانندگی تشریف داشتن، به دلیل رعایت قواعد راهنمایی و رانندگی نمیتونستن ویدیو داشته باشن!!!!) میکروفون رو هم پس از پرسیدن سوال قطع میکردن. تا حدی بیتوجه بودن به جوابهای من که پس از وقفه افتادن، بهشون تذکر میدادم که جواب سوالتون رو دادم اگر تمایل دارین میتونید سوال بعدی رو بپرسین. با اختلاف از بدترین تجربههای مصاحبهام در این سالها بوده و به نظرم برای شرکتی که خودش رو رهبر بازار ابری کشور میدونه بسیار جای تامل داره.
دو روز بعد از ارائه درخواست از طریق یکی از سایتهای کاریابی، رزومه دیده شد و روز بعد هم برای مصاحبه تماس گرفتند. با اینکه آدرس شرکت درون طرح ترافیک بود و میشد مصاحبه نخست رو به صورت آنلاین برگراز کنند اما این کار انجام نشد و مصاحبه حضوری بود. مصاحبه اول با تاخیری حدودا ۲۰ دقیقهای با یک خانم خوشرو انجام شد که خودشون رو مشاور سازمان معرفی کردند، در مورد تجربه کاری و واکنشام در چند موقعیت مختلف سوال مطرح کردند. مصاحبه با ایشون تموم شد و با ده دقیقه معطلی، آقایی از بخش بازاریابی مصاحبه دوم رو شروع کردند. برام جالب بود که روابط عمومی زیرمجموعه بازاریابی شده و نکات مدنظر ایشون هم بیشتر شبیه بازاریابی بود تا روابط عمومی و ارتباطات برون سازمانی. سوابق و تجربیات کاری فراتر از روابط عمومی میخواستند که بنده در اختیار نداشتم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.