در دورهای که در اسفند به دنبال پوزیشن مدیر پروژه بودم، کارم را با تماس اولیه از سوی واحد منابع انسانی آغاز کردم که به صورت آنلاین وادار به مصاحبه شد. ترجیح من در دوره کرونا این بود که کمتر حضوری حاضر شوم، بنابراین استقبال کردم از روندی که آنلاین برگزار شد و شرکتکنندگان هم به خوبی هماهنگ بودند. مصاحبه به شیوه اسکایپی با یک خانم مسئول منابع انسانی برگزار شد که ظاهرا هم در زمینه نرمافزارها مسلط بود و هم به رفتارهای روانشناختی اهمیت میداد. سوالات در دو دسته فنی و روانشناختی تقسیم میشد و اگرچه بعضی از آنها چالشبرانگیز نبود، اما به نظر میرسید اهداف مشخصی پشت آنها وجود دارد. دو روز بعد با من تماس گرفتند تا مصاحبه حضوری با دو نفر از تیم را انجام دهم. در این جلسه درباره کارهایی که انجام دادهام و مهارتهایی که دارم پرسش شد و این مرحله هم نسبتا ساده به نظر میرسید. آنها گفتند که نتیجه را بهزودی به من اطلاع خواهند داد و پس از چند روز پیام ایمیلی با اعلام ریجکتی دریافت کردم. با توجه به شدتگیر بودن فرایندهای مصاحبه، فکر میکنم شاید حقوق پیشنهادی من دلیل نهاییشدن آن تصمیم بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت برید سامانه نوين تجربه من از مصاحبههای کاری به دو بخش تقسیم میشد. در اولین مرحله به سوالات مربوط به منابع انسانی و تیپ شخصیتی پرداخته شد و مرحله دوم، مصاحبه فنی بود که پرسشهای زیادی مطرح میشد و هر چه پاسخ میدادم بیشتر سوال میکردند، گاهی پاسخها با سوالات توهینآمیز همراه میشد. مثلا از تفاوت UML و XML پرسیدند که واقعا سوالی غیرمنتظره بود و به نظر نمیرسید مرتبط با کار باشد. در بخش فنی، سوالات متنوعی در حوزههای مختلف از جمله وبسرویسها، Design Patternها و مفاهیم OOP مطرح میشد. از نظر حقوقی هم باید بگویم حقوق آن شرکت نسبت به مسیر شغلیام مناسب نبود و امکان برنامهریزی بلندمدت برای آینده بهطور قابل توجهی دشوار بود. فضای کاری و محیط شرکت از نظر من جای مناسبی نبود و به نظر نمیرسید فضایی پویا و حمایتی باشد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، سختکوشی، برونگرایی، کمحاشیه بودن و داشتن انتظارات پایین بود.
دوست داشتم فرصت مصاحبهای را برای بررسی تواناییهایم بگذرانم، اما اتفاقات آن روز باعث شد نگاه من به شرکت کمی سرد شود. در آغاز با مدیر منابع انسانی صحبت کردم و فرم نسبتا طولانی حاوی نکات فردی و خصوصیات شخصی را پر کردم. گفتند حقوق را با دو ماه تاخیر پرداخت میکنند و من، علیرغم آگاه بودن از وضعیت، تصمیم گرفتم برای دیدن فرایند مصاحبه فنی هم جلسه را ادامه بدهم. سپس با دو نفر از مدیران فنی شرکت روبهرو شدم که زمان مصاحبه بیش از دو ساعت طول کشید. رویکرد تیم مصاحبه به نظر من خیلی تمرکز بالایی روی جزییات داشت: هر بار پاسخی میدادم، به تک تک کلمات توجه میکردند که چرا همین تعبیر را انتخاب کردهام و چه نتیجهای میتواند داشت. با وجود سطح مطرحشدن سؤالات، روند مصاحبه به نظر من خیلی پیچیده و غیرضروری بود و در آن فضای آرامیه کار نبود. درباره انگیزه من از ترک کار فعلیم، بیش از ده بار پرسیدند. حتی سؤال کردند آیا عضوی در سایت خاصی هستم و من گفتم بله، CodeProject را هم نام بردم؛ گفتند اکانتتان را بگویید تا بررسی کنیم. این رفتار را خیلی غیرملاحظ و غیرحرفهای دیدم. در نهایت فکر میکنم ارزش حضور در این مصاحبه را نداشت. آنچه برایشان اهمیت داشت، روحیه کار تیمی و توانایی حل مسئله بود.
در مصاحبه کاری برای وبنویس عصرانه با نگاه جدی به زمانبندی، اولویت حضور دقیق در موعد مقرر از من خواستند. اینجا یکی از معدود شرکتهایی است که کارشان را کاملا جدی میبینم و این واقعا برایم ارزش داشت. آغاز روند مصاحبه با تکمیل فرم مشخصات بود که در آن تعدادی سوال درباره شخصیت هم وجود داشت. پس از آن، مدیر منابع انسانی با سوالات کلی از پاسخهای من در فرم، درباره دلیل خروج از شغل قبلی و موارد مشابه پرسید. سپس چهار آزمون از سیستم شرکت گرفتند که سه تای آنها ماهیت شناختی داشت و یکی هم شامل سوالات هوش بود. واقعا برایم جالب بود؛ در حین آزمون از مسئول مربوطه خواستم نتیجه آزمون را به خودم بگوید؛ ابتدا گفتند در صورت انتخاب، نتیجه را از من میخواهند اما پس از آزمون نتیجه را به خودم گفتند و به نظرم دقیق بود. پس از پایان این چهار آزمون، با مدیر فنی جلسهای حدود یک ساعت داشتم که سوالات بیشتر مرتبط با پروژهای بود که قرار است با آنها همکاری کنم. شرکتهایی با این سطح جدیت، به سوالات بیربط پاسخ نمیدهند و این تجربه را بهخوبی نشان میداد. رفتار مدیر فنی و سایر همکاران واقعا محترمانه بود و سوالات حوزه طراحی و شیگرایی و برخی پترنهای طراحی بود. درباره سیستم صف و نکاتی مانند LINQ هم پرسیدند. در جریان بحثهای فنی، به خودم در همان موقع از لحاظ فنی نمرهای حدود ۷۵ از ۱۰۰ دادم. در نهایت نیز قبول شدم. نکته منفی مربوط به رزومهام هم مطرح شد، اما هیچکس با رفتاری تحقیرآمیز صحبت نکرد؛ رفتارشان حرفهای بود. توصیه اصلی: بهموقع بودن را دست کم نگیرید. نشان ویژگی زمانشناسی برایشان خیلی مهم است.
برای من تجربهای بود که طرز برگزاری مصاحبه شرکت بريد سامانه نوين را بهطور کامل تغییر داد؛ بهدليل کرونا بهصورت آنلاین برگزار شد و قرار شد تماس صبح باشد و امکان تعویق به بعد ظهر وجود داشت. سه نفر حضور داشتند: دو نفر از تیم فنی و یک نفر منابع انسانی. در ابتدای مصاحبه درباره رزومهام سوال شد و از همان ابتدا برخی سوالات بسیار ناگوار و بیربط مطرح شد؛ پرسیدن دلیل خروج از شرکت ده سال پیش یا اینکه آیا با آشناها رفتیم یا نه. متوجه شدم هدفشان تخریب است؛ هر بار سوال فنی را که میپرسیدند، من را گیج میکردند و گاهی میگفتند پاسخ من اشتباه است. بعد از چند سوال و توضیح مفاهیم، عصبی شدم و با آنها بحث کردم که این نوع مصاحبه حرفهای نیست؛ علاوهبر این که گفتند سینتکس و روشهای جنریک یا نحوه نوشتن یک کوئری را از ابتدای کار بخواهند، و توضیح دادند که بهصورت دقیق چه چیزی را میخواهند. در نهایت به نظرشان رسید که پاسخ من ناقص است و از ادامه گفتوگو منصرف شدم. همچنین از تلفظ واژههایی مثل virtual نیز بهزعم خودشان اشکال میگرفتند و به رخ کشیدن دانششان را نشان میدادند که خیلی بیاحترامی بود و نیاز نبود. در کل فقط ده دقیقه مصاحبه را ادامه دادم و تصمیم گرفتم ادامه ندهم چون تجربهای بود که بههیچ وجه استاندارد و حرفهای نبود و احساس کردم ادامه دادن به آن بیفایده است. به آنها هم گفتم که چنین مصاحبههایی را توصیه نمیکنم و بهتر است در چنین شرایطی آرامش حفظ شود و بهجای برخوردهای تخریبگر، به معیارهای حرفهای توجه شود. ویژگیهای مهمی که برایشان مطرح بود، برای من واضح نبود؛ هیچ کدام را بهعنوان نکته مثبت مطرح نکردند.
در مصاحبه بخش پشتیبانی تجربهای فوقالعاده داشتم؛ هم روند کار_nonce مصاحبه و هم برخورد مدیران شرکت بسیار مطلوب بود. فضای کار بسیار دوستانه و حرفهای بود و فرآیند مصاحبه بهگونهای بود که منطقا بر پایه چارچوب علمی و روانشناسی طراحی شده بود، در عین حال جنبههای تخصصی کار هم بهخوبی در نظر گرفته شد.
من تجربهای از یه مصاحبه برای کار در انبار این شرکت داشتم که دوتا مرحله داشت. اولین مرحله در دفتر اصلی واقع توی شهرک هما بود و مرحله دوم در انبار واقع در کیلومتر ۱۱ اتوبان فتح. توضیح کامل درباره شرایط کار رو به صورت کلی دادن و به نظر من بهتره سوالات جزئیتر رو خودتون بپرسید؛ گرچه چندان ساده نیست اما پاسخ میدن. به نظر من شفافسازی شرایط کاری به عهده خود متقاضیه و تنها کلیات رو میگن. در مصاحبه اول گفتن وقتی برید مرحله دوم، محیط انبار و کار رو بهتون نشون میدن؛ اما این اتفاق نیافتاد. همچنین گفتن هر شش روز کار، یک روز استراحت ندارید و گاهی تا دوازده روز یکبار استراحت میدن؛ با این حجم کار از ساعت نه صبح تا نه شب، واقعا وضعیت سختیه. هرچقدر هم پرسیدم درباره مدتزمان اضافهکاری و شیوعش، توضیح روشن بهم ندادن؛ آخرش گفتن تقریبا تمام سال این وضعیت وجود داره. واقعا توصیه نمیکنم اگر لازم مبرمی به پول ندارید، خودتون رو با کار دوازده ساعته روزانه برای مدت نامعلوم تحمیل کنید. با شرایط سفت و سختی که هست، فکر میکنم بازخورد راحتی برای خروج وجود نداشته باشه. سرویس رفتوآمد وجود داره، ناهار میدن، اما سفتهای پنجاه میلیون میگیرن و ضامن معتبر لازم میخوان. برای گواهی حسن انجام کار و گواهی عدم سوپیشینه هم درخواست دارن و سریع مدارک رو میخوان؛ ظاهرا در عرض یک و نیم روز باید آماده بشه. قراردادها به صورت یک ماهه یا سه ماهه یا شش ماهه بسته میشن و این بستگی به نظر مدیران داره. در مورد اینکه آیا رونوشت قرارداد داده میشن یا نه؛ از طرف خودم سوال نکردم، اما برای سفتهها رسید میدن. از زمان ارسال رزومه تا انجام مصاحبه دوم کمتر از یک هفته طول کشید.
شرکت بانی مد را برای مصاحبه نقش ریکت نیتیو بررسی میکردم. تماس گرفتند و گفتند توضیحات مربوط به شرایط را میدهند اگر پذیرفتید با هم ادامه میدهیم؛ اما احساس میکردم شانس پذیرفته شدن خیلی کم است و تنها از ده درص کافی است تا با این شرایط کنار بیایید. گفته میشود برای استخدام مبلغی به عنوان ضمانت دریافت میکنند و قبل از ارسال قرارداد هم به چند نفر پاسخ منفی دادهاند و باز هم از من سوال میکردند که آیا میتوانم سفته بدهیم یا نه. ضامن لازم است و نسخهای از قرارداد به من ارائه نمیشد و شرایط سخت و غیرمنطقی به نظر میرسید. اضافهکاری اجباری است و خبری از قرارداد یا مدارک مرتبط نیست. ساعات کاری از شنبه تا پنجشنبه بود. در نهایت تصمیم گرفتم کنار بگذارم و خداحافظی کردم.
من با دیدی نسبتا منفی و ناامید نسبت به فرایند استخدام در بانی مد رفتم و جایی هستم که جوش و خلاقیت و پویایی توسعهدهندهها به چشم نمیآید. آنها تنها دنبال این هستند که با کمترین هزینه نیرو بگیرند و فرقی ندارد چقدر تجربه داری؛ خواه یک روز باشد یا یک سال، مهم این است که پول کمتری خرج کنند. در عوض با هر آیتمی جلوی پای من باز میشود: سفته، ارائه ضمانت، تست اعتیاد، عدم سوپیشینه و قرارداد با شرایط متفاوت از حقوقی که انتظار داشتم. ابزارها و محدودیتهای حقوقی در نهایت به تنگنای من میخورند و اختیار مالی و حرفهای من تقریبا به دست خود شرکت است. اگر واقعا به پول نیاز دارید شاید بتوانید از شرایط عبور کنید، اما اگر دنبال شغل با علاقه و آینده روشن هستید، بهتر است به دنبال فرصتهای دیگری باشید و سراغ بانی مد نروید.
در حال حاضر بهطور تماموقت در شرکت بانی مد مشغول به کار هستم و مدت آن کمتر از یک سال است.
در یک مصاحبه بازاریابی با بانی مد، احساس کردم زمانم را از دست دادم. گمانم این است که قوانین استخدام به نحوی سختگیرانه و پیچیده است که انگار باید ازشان وام بگیری نه اینکه کارمندشان شوی. مصاحبهگر فنی به نظر میرسید که بهواسطه روابط وارد شرکت شده است. منابع انسانی هم حالتی شبیه نگهبان زندان داشت. به نظرم دلیل اینکه از کارجوها، در هفته اول استخدام، سفتهها و ضامنها درخواست میشود، این است که خیلیها متوجه میشوند که تصمیم اشتباهی با بانی مد گرفتهاند، اما به دلیل وجود سفتهها، ناچار به ادامه کار هستند. در نهایت احساس کردم اسم و رسم شرکت، واقعا گولزننده است و شرایط استخدام را میتوان بردهداری دانست. شاید بهتر باشد از همان ابتدا ناتوانی در ورود به چنین محیطی را در نظر گرفت تا با وجود ساعات کاری طولانی، قرارداد یکطرفه و سفته، به سرکار رفت. این تجربه به دیگران هشدار میداد تا زمان و انرژیشان را بیخود هدر ندهند و از همان اول به چنین ریسکهایی فکر نکنند؛ چون احتمال برخورد با بدترین تجربه مصاحبه و شرایط کاری مشابه وجود دارد.
برای مصاحبه با این شرکت، با پاسخ ساده و رکو راست روبهرو شدم: در تماس اولیه از من پرسیدند آیا میتوانم سفتهای به مبلغ ۷۰ میلیون بدهم، که من از همان ابتدا پرسیدم حقوق و حرفهی دقیق کار چیست تا بدانم دقیقا چه مأموریتی انجام میدهم. گفتند باید بیایم مصاحبه و آزمون بدهیم. وقتی رسیدم، حدود یک ساعت با واحد منابع انسانی صحبت کردم و سوالاتی مشابه پرسیدند: چقدر درآمد داری و چه مقدار را میخواهی درآمد داشته باشی، چه ساعاتی در روز دوست داری در خانه باشی، تا حالا به چه موضوعاتی استعفا دادهای. در کل وضعیت کمی طنز بود و وقتی برای آزمون رفتیم، فهمیدم محیط شرکت نسبتا شلوغ است و مدیر هنری-تیپستی داشت، ولی پرسشها تخصصی نبودند.
مدت سه تا پنج سال است که به طور تماموقت در بخش تولید محتوا شرکت بانی مد مشغول به کارم و احساس فرسودگی روحی و روانی دارم.
در یه مصاحبه شغلی برای توسعه وب، فقط یک مرحله شرکت کردم که سه نفر از تیم حضور داشتند: مدیرعامل، مدیر فنی، و یکی از اعضای منابع انسانی. سوال فنی زیاد نبود؛ فقط پرسیدن آیا به برنامهنویسی علاقهمندی یا نه که برای من حولوحوشش جالب بود چون با این سابقه به نظر نمیرسید علاقهای عمیق وجود داشته باشد. بیشتر از هر چیزی به مسائلی همچون تعداد اعضای خانواده، شغل برادر یا خواهر و وضعیت مالی والدین بها داده بودند تا جنبههای فنی؛ هیچ سؤالی درباره مسائل فنی مطرح نشد و این موضوع واقعا آزاردهنده بود. بعد از مصاحبه گفتند خبر میدن و حدودا دو تا سه ساعت بعد مدیر منابع انسانی باهام تماس گرفتند و گفتند که انتخاب شدم. وقتی میخواستند مدارک لازم برای استخدام را بدهند، همه چیز ناگهان برایم روشن شد: نزدیک به صد میلیون سفته، ضامن معتبر، تست اعتیاد و سوءپیشینه، قرارداد بدون نسخه و رسید که من هم گفتم علاقهای به کار در اینجا ندارم. جالب اینکه تمام این مدارک باید در روز اول ارائه میشد و اگر استخدام نمیشدی یا خوشت نمیآمد، باز هم باید اینها را ارائه میکردی. اصلا به اندازهای که انتظار میرفت به مسائل فنی توجه نداشتند و بیشتر به بررسی زندگی خصوصی کارمند میپرداختند. چند بار گفتند تا شب هم کار داریم و بهنوعی با هم کنار میآییم، اما این همکارها و کارهایشان زیاد بود. مسائل حقوقی و سفتهها هم واقعا غیرمنطقی به نظر میرسید.
به صورت معمول در این شرکت روند مصاحبهها به نظر میرسید تنها یک قالب روتین باشد و در نهایت خودشان گزینه را از میان فامیلهایشان برمیگزینند. همه مصاحبهشوندگان با یک زبان واحد صحبت میکردند که من از آن سردرنمیآوردم و قوانین بسیار سفت و سختی داشتند به گونهای که منابع انسانی برای تکرار آنها هراس داشت. خوشبختانه نتیجهای نگرفتم؛ هیچ توضیحی هم به من داده نشد و این حدس من است که پس از سه ماه اتفاق افتاد.
درباره مصاحبهای که با شرکت زرین معدن آسیا داشتم، تجربهام را چنین به تحریر در میآورم. مصاحبه به سه مرحله تقسیم شد. در اولین گام، رئیس حسابداری سوالاتی تئوری درباره حسابداری پرسید. یک ماه بعد، در مرحله دوم، اعضای تیم شرکت روی تسلطم در نرمافزارشان ارزیابی کردند که این بخش کار، چندان حرفهای به نظر نمیرسید. در نهایت، رئیس شرکت پس از یک ساعت و نیم گفت که از من خوشش آمده و من را بههمراه یکی دیگر از داوطلبان بهعنوان گزینههای نهایی میبیند و آینده روشنی در انتظارم است، اما در ادامه مشخص شد که حقوق پیشنهادی قریب به تفاوتی نگذاشته و با من جلسهای برای چانهزنی انجام شد. با وجود اینکه انتظار داشتند من پیوسته به این تیم بپیوندم، پس از گذشت یک سال همچنان ایمیلی از سوی شرکت دریافت نکردم.
در آغاز ارتباطی دریافت کردم که از من برای مصاحبه سه مرحلهای دعوت شدهام. تجربهام از پیشینمهارتهای مصاحبه را که در شرکتهای دیگر داشتم، کنار گذاشته نمیکنم و فکر میکنم این روند بیشتر برای القای اعتبار شرکت است تا واقعیت جذب راحت؛ انگار میخواهند بگویند شرکت خیلی معتبر است و به راحتی آدمها را جذب میکند. مرحله اول به طور کامل رضایتبخش بود و در مرحله دوم، پس از دو روز تماس، توضیحات کامل درباره کار و محل انجام آن ارائه شد. به خاطر اینکه بومی نبودم، مسیر طولانی را برای حضور در مصاحبه پیمودم. نهایتا پس از دو بار پیگیری برای یک کلمه، اعلام نتیجه نشد و هیچ پاسخی دریافت نکردم؛ این برای شرکتی که سه مرحله دارد و با وجود دعوت دوباره از نامزدها، عدم ارائه نتیجه تعجبآور بود. به گفته من، این وضعیت نقطهضعفی است که بهعنوان وجهه شرکت مخدوش میشود. تنها پیگیری و رفتار محترمانه و با نزاکت مرتبط با مراحل مصاحبه را در مجموعه دیگری از شرکت گلرنگ دیدهام و بس. در نهایت رفتار مصاحبهکنندگان محترمانه بود و با نزاکت انجام شد.
همین الآن در آوا دقیق کنترل بهطور تماموقت مشغول به کارم. مدت حضورم کمتر از یک سال است و در حال انجام طرح توجیهی هستم.
در برخورد اول از شرکت آتی فارمد احساس کردم که مصاحبه برای پشتیبانی کسبوکار خیلی جدی و دقیق بود. در ابتدای کار، سوالاتی کلی پرسیده شد و دلیل ترک شغل فعلیم و برنامههای آینده و سطح زبانم را جویا شدند. در مرحله دوم، گویی رئیس منابع انسانی بود که مصاحبهای تند و چالشی داشت؛ همانند یک بازی پینگپنگ با پاسخهای سریع و گاهی روانشناختی، که در پایان گفت مصاحبههایش معمولا زیر ده دقیقه است اما این مصاحبه برای من نزدیک به یک ساعت طول کشید و از این که چنین تجربهای را پشت سر گذاشتم، لذت بردم. همچنین تأکید داشتند که برای مصاحبههای سنگین کاملا آماده باشم و پول برایشان اهمیت زیادی ندارد. توضیحی که ارائه کردند این بود که ویژگیهای مدنظرشان را نمیدانم.
برای مصاحبه برنامهنویسی نودجیاس با سنجه کیش، بار اول فرم اطلاعات پایه را پر کردم و پس از آن با مدیرعامل و رئیس شرکت گفتوگو کردم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند و جلسه بعدی را برنامهریزی کردند؛ این دفعه با سرپرست ارشد برنامهنویسشان ملاقات کردم و او تأیید نهایی را صادر کرد. به نظر میرسید مدیرعامل تجربه زیادی از مصاحبه دارد و فضای مصاحبه را به نحوی آماده میکرد که دغدغهای نداشته باشی. ظاهر شرکت مطلوب بود، اما از داخل هنوز بافت فرسودهای داشت؛ برنامهریزی و نظم کارها بهخوبی اجرا نمیشد و حقوقها هم بهموقع پرداخت نمیشد. شرکت بهطور خانوادگی اداره میشد و با حضور خانم و پسرش پیش میرفت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.