خب نمیدونم از کجا شروع کنم به کجا وصل کنم ولی بیایین خلاصش کنیم سالهاس تو این شرکت کار کردم و کوچکترین ارزش و احترامی برام قائل نشد و این نه فقط مختص من بلکه مختص نزدیک 2000 هزار نفر پرسنلی که دارن شده شاید بپرسین چرا موندی تو شرکتی که 4 ماه حقوق عقب افتاده داره مدیرای ارشد بیخود و بی عرضه وجود داره و الان که شرایط جنگی شده بیمه و حقوق ثابت و حذف کرده جوابش بی عرضگی من و بقیه هست شاید امیدواری پوشالی که درست میشه و ... ولی چی درست میشه ؟ ذات خراب مدیر عامل ؟ بی سوادی و بی مسئولیت های معاونت ها ؟ نه هیچی درست نشد هیچی درست نمیشه ولی اینجا میگم ما واقعا خسته ایم خدا اول و آخر همتون و لعنت کنه که انقدر حرومزاده و بی وجود و منفعت طلب و مادر جنده این واقعا خدا لعنتتون کنه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت چند سالی است که مشغولم و به نوعی با روندهایش آشنا شدهام. با وجود اینکه برخی منابع انسانی ضعفهایی دارند و رفتار برخی از مدیران فروش نامناسب است و حتی پاسخ به سلام هم نمیدهند، بقیه تیم خوبند و محیط کار دوستانه و سالمی دارد. حقوقها بهمرور بهتر شدهاند و مدیرعامل دستور افزایش حقوق برای همه داده است، هرچند گاهی وقتی به بررسی نظرات میپردازم، برخی معایب هم به چشم میآید که نیاز به توجه دارد. از نظر من، پرداختها به خوبی سازماندهی میشود و این نکتهای مثبت است. در کل حس من از محیط کار مثبت است و همکاران باانگیزه و درستی دارم.
من سالهاست در گام الکترونیک مشغول کارم و تصمیم گرفتم واقعیتهایی را بازگو کنم که شاید خیلیها به آن اشاره نکردند، اما برای من از ارزش بالایی برخوردار بوده است. چند روزی که فضای جامعه تحت فشار است و اخبار ناامیدکننده را میخوانیم، حضور در چنین مجموعهای برای من همچنان دلگرمکننده است. وقتی دیدم حقوق به موقع پرداخت میشود و امکان کار از منزل برای همکاران فراهم شده، این کار فراتر از وظیفه به نظر میرسد و نشانهای از همدلی و حمایت جمع است که تا مدتها در ذهن میماند. همچنین این که به آرامش کارکنان اهمیت داده میشود و هدف فقط پیشبرد کار نیست، بلکه حال خوب تیم هم برای مدیران ارشد مهم است، نشان میدهد که شرکت ارزش اعضا را در اولویت قرار میدهد. این طرز نگاه و مسئولیتپذیری باعث میشود احساس کنم عضو خانوادة بزرگی هستم که نه فقط یک کارمند معمولی، بلکه بخشی از یک مجموعه با روحیهای انسانی است. در نهایت اینکه گام الکترونیک به موفقیتهای حرفهای بسنده نمیکند و به روابط انسانی و اخلاق حرفهای هم توجه دارد، برای من قابل توجه است. مدیران ارشد با رفتاری حرفهای و گرمای انسانی فضای کاری را به محیطی حمایتی و پر از فرصتهای یادگیری تبدیل کردهاند. این نکات تنها بخش کوچکی از واقعیت گام الکتروینک است که برای من به عنوان یکی از اعضای کوچک این مجموعه اهمیت زیادی دارد و وظیفه دیدم آن را بازتاب دهم.
من تجربهم از یک شرکت بزرگ در زمینه هلدینگ را اینطور تعریف میکنم که قبل از امضای قرارداد قطعی، خیلی از نکات را خواندم اما جدی نگرفتم و فکر کردم صرفا جنبهی شخصی دارد؛ اما حالا میفهمم که اشتباه بود. با کوچکترین مشکلی از سوی کارشناس کنار گذاشته میشوند و مدیران ناکارآمد باعث کندی پروژهها میشوند و شما را زیر فشار کاری قرار میدهند. ورود و خروج به صورت نامشخص است و به وضوح زندگیتان در اختیار شرکت است؛ به راحتی به کارتابل ورود و خروج دست میزنند. حقوق هم با فرمولهای داخلی محاسبه میشود و خبری از اطلاع بهموقع از وزارت کار نیست. در ابتدا قولهای شیرین میدهند، اما بعد از آن نه حقوق به موقع و نه احترام به حقوق کارمندان؛ در مدت کاری من حقوق به صورت نصف ماه پرداخت شد و باقیمانده در ادامه ماه. این وضعیت باعث مشکلات مالی زیادی برای من شد. در اینجا مدیران با هم همکاری میکنند و به نوعی یک شبکهی مافوقاداری تشکیل دادهاند؛ به امیدوار منابع انسانی به هیچ عنوان وارد شرکت نشوید. محیط کار بهشدت سمی است و همدستانی و پشتپریدن به سبک رایج است، مدیران همواره با اخطارها تلاش میکنند همفکری همکاران را دگرگون کنند و با نظرسنجیهای مختلف افراد را مقابل هم قرار میدهند.
به نظر من فضای کار در واحد گرافیک شرکت سیگما خیلی ناسالم شده بود و به جای تمرکز بر بهبود کیفیت کار و همدلی، جو آن پر از بیاحترامی و برخورد تحقیرآمیز بود. مدیر ارشد آن واحد رفتاری غیرحرفهای و بیادبانه داشت و حتی جواب سلام همکاران را نمیداد. این رفتارها به آرامش تیم ضربه میزد و فضای کار را ناخوشایند کرده بود. علاوه بر این، برخی از همتیمیها هم برخوردی بیادبانهتر و پستتر از سطح معمول داشتند. با تشکیل گروهی نامناسب، افراد مذکور تلاش میکردند هر کس که با میلشان همسو نبود را تحت فشار بگذارند و به شیوههای مختلف آنها را وادار به ترک شرکت کنند.
سلام من اولین روزی که اومدم برای مصاحبه، فضای تحقیق و توسعه مرا جذب کرد. خیلی دوست داشتم توی شرکت بزرگی مثل کروز کار کنم چون میدونستم که سرعت رشد و یادگیری توی شرکت های بزرگ بیشتره اما متاسفانه تا قبل از آن تجربه کار در شرکت بزرگ را نداشتم. فرهنگ سازمانی مناسب، امکان یادگیری و رشد و کار با آخرین تکنولوژی ها از بخشی از مزایای کروز هست که توجه من رو جلب کرد. روند جذب خیلی طولانی بود حدود دو ماه طول کشید و من همزمان برای شرکت های دیگری هم رزومه فرستاده بودم و اگر روند جذب کوتاه تر بشه خیلی بهتره. امیدوارم بتونم مسیر رشد و ترقی رو خیلی بیشتر از پیش در کروز طی کنم و برای شرکت مفید باشم. ممنون از کروز
تجربه من این است که در تابستان سال ۱۴۰۳ کرایه های اسنپ باکس خیلی خوب بود ولی امسال سال ۱۴۰۴ این ۳ ماه گذشته کرایه ها خیلی پایین و کمسین اسنپ باکس خیلی بالا است از شما خواهشمند هستیم که کرایه های اسنپ باکس را بالا ببرید
برای من خالی از انصاف بود که وضع کارفرمایان در این شرکت اینقدر آزاردهنده باشد و به چشم میبیند که جغرافیا و ساختار اقتصادی اینجا افراد را با درد سر رو به رو میکند. رئیس همواره به عنوان صاحب قدرت ظاهر میشود و دیگران را به چشم ابزار میبیند. تفاوتی نمیکند چقدر و چگونه برایش کار کرده باشی؛ به محض وقت تصمیم میگیرد که کار را با همان شکل اولیه کنار بگذارد و کنار بگذارد. رفتار او همواره از حالت طلبکارانه خارج نشده و احساس بدهکاری در قالب هر موقعیتی باقی میماند. کارکنان با حقوق ناچیز، زمان، تخصص و سلامتیشان را فدا میکنند تا کار انجام شود و این در نگاه مدیر تنها هزینهای است که میپردازد. گویی زندگی با دستمزدی است که میشود هر لحظه با بیتفاوتی از آن گذشت و با فشارهای بیحد و حصر روبهرو شد. هیچیک از دغدغههای همکاران در برابر نگاه او ارزشی ندارد و با هزار فکر و حاشیه و فشار تنها به دنبال حفظ جریان کار است. از تجربه ما که بگذرد… برای همه ما آرزوی خیر و آرامش دارم.
به خاطر فضای کاری ناامن و ناسالم، من حدود سه ماه در این شرکت حضور داشتم و خیلی زود فهمیدم که نمیتونم بیشتر بمونم. در زمان ورود به شرکت، عملا هیچ کس با سابقهای طولانی وجود نداشت و اکثر نیروهای فعال حداکثر پنج ماه سابقه کار در اونجا داشتند. در همان مدت کوتاه هم با تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق مواجه بودم. مدیران شرکت فاقد خطمشخص و استراتژی برنامهریزی مشخص بودند و هر روز درخواست جدیدی مطرح میشد و حرفهاشون بارها نقض میشد. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم کسی در این شرکت کار کند. هیچ اولویت یا لطفی در آن وجود ندارد و حتی همکار من که الان در همان شرکت است، دنبال کار میگردد؛ وگرنه بهسرعت نمیشد در آنجا دوام آورد.
شرکت بهسون تجربهای ناامیدکننده را برایم رقم زده است. همواره کار را پیش میبردند اما هیچ استخدامی انجام نمیشد و حقوق مشخصی به کارمندان تعلق نمیگرفت. بهعنوان نیروهای اجرایی، بار سنگین مسئولیتها به دوش ماست و هیچ تعهدی در قبال کارها احساس نمیکردند. در پایان هم خبری از حقوق و وضعیت استخدام نبود.
بر پایه گذار و باعث و بانی این شرکت لعنت . عاشق لوده بازی و دلقک بازی و خاله زنک بازی هستن . یه مشت انسان کودن و بیسواد هم شدن مدیر و سرپرست توی این شرکت . گوه بگیرن درب این شرکت بیصاحب .
با سلام یعنی واقعا متاسفم برای خودم که توی همچین شرکت بیخود و مزخرفی کار میکنم . مدیران به شدت بیسواد . محیط مسموم و حیف از عمر آدم که تلف بشه . به هیچ عنوان توصیه نمیکنم . اکثر مدیران و سمتها با پارتی بازی هست و پیشرفت نمیکنی مگر با پارتی بازی . اگر جایی کار پیدا نکردید از بیکاری بهتره .
در این شرکت با وجود پروژههای گرهخورده و حجم کاری بالا، احساس بیثباتی شغلی داشتم و فضای کارامنیتی مطلوبی وجود نداشت. حقوقی که دریافت میکردم نسبت به بازار، کمتر بود و وقتی فکر میکردم به ترک کار، با تهدیدهایی مبنی بر بیکاری مواجه میشدم؛ انگار سالها در شرایط سخت و فشار بالا کار میکشیدم و به آیندهای روشن امیدوار نبودم.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس کردم با یکی از بدترین تجربههای کاریم روبهرو شدم؛ فضایی سرد و پر از حسادت در بین برخی همکاران اوضاع را خیلی ناخوشایند کرده بود. مدیر منابع انسانی به شدت به نظر میرسید که هر آنچه من میگویم را زیرسوال میبرد و حرفهایش به عنوان واقعیت مطرح میشد. جو حاکم بین تیم نه صمیمی بود و نه همدلی؛ کارمندان بیشتر به زیرآب زدن و نزاع فکر میکردند تا همکاری در مسیر پیشرفت پروژهها. نسبت به حقوق هم وضعیت قابل دفاعی وجود نداشت و هر بار که اعتراض میکردم با پاسخهایی مواجه میشدم که انگار رزومههای زیادی برای کار در اختیار دارند و به نوعی از حقم گذشت میکردند. نسبت به تعریف پروژه و نقشهای مختلف در سازمان هم شفافیتی دیده نمیشد و این سردرگمی درباره اینکه کی پروژه را تعریف میکند، کی مدیر پروژه است و از چه نقطهای باید کار را شروع یا به پایان برسانیم، خیلی آزاردهنده بود. در نهایت احساس پشیمانی کردم از اینکه در چنین محیطی کار کردهام و نکته روشن این بود که هیچ هماهنگی مشخصی برای مسیر کاری وجود ندارد.
مدیریت شرکت به شدت ضعف داشت و جو حاکم در گروه حالت خالهزنکی بود. حقوق بهطور مناسب پرداخت نمیشد و زمانبندی پرداختها رعایت نمیشد.
برای مصاحبهی Android، روزی که برای کار در شرکت نوشتم، تجربهای فراموشنشدنی بود و از لحظههای اولیه تا آخرین واکنشهایم با فضایی از تردید و نامزدی روبهرو شدم بهجزئیات رفتار و نحوهی مذاکرات آنها با من نخبهگونه یا حرفهای نبود و احساس کردم پذیرش من با رفتارهایی غیرحرفهای همراه شد رفتار مدیر مجموعه و برخی اعضا به گونهای بود که اعتماد بهنفس و ارزشگذاری روی تجربهام را به چالش کشید زنی که فرم را ارائه کرد همواره با لحنی انتقادی برخورد میکرد و در نهایت گفت که شاید حضورم در آنجا به وقوع نپیوسته است این تجربه بهطور کلی از نگاه کارکنان آنجا بیان میشود و به همان شکل منعکس شد
برای من تجربهای ناخوشایند بود که تصمیم گرفتم بازگو کنم تا شاید دیگران از ادامه کار در این شرکت منصرف شوند. حدودا شش تا هفت ماه به طور کامل در این شرکت فعالیت داشتم، اگرچه نقش مستقیم داخل شرکت نداشتم و به عنوان نماینده چیدمان بودم. نخست از مصاحبه استخدامی بگویم که پرسشها خیلی بیربط و بیمزه بود. پس از آن رفتار با پرسنل را بررسی کنید: برخوردها تحقیرآمیز و سطح کلاس رفتاری پایین بود. امیدوارم این نوشته بتواند همفکری کسی را تغییر دهد و از پیوستن به این شرکت صرفنظر کند، مخصوصا اگر برای ارزشهای شخصی خودش اهمیت قائل است. حتی به نظر من اگر به قوت روزی هم محتاج بودم، نباید در این شرکت کار میکردم، چون در مجموعه افرادی وجود دارند که رفتارهای نامناسب و تند دارند. نکتهای جالب و مضحک هم این است که یکی از برندهای این مجموعه مای لیدی است که معمولا شناخته میشود، اما برخلاف برند، رفتار و عمل کارکنان، بهویژه به صورت زنان همکار، آنطور که باید، حرفهای نیست. بهطور کلی توصیه نمیکنم.
با دل و جان در شرکت یاس ارغوانی کار میکنم. باعث افتخار بنده هستش،از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با زیر مجموعه خود رفیق هستند. یازده ساله اجازه ندادند پیش زن و بچه سرم پایین باشه و همیشه دست پر به خانه میروم
حیف و صد حیف شرکت خدمات انفورماتیک، یکی از کلیدیترین شرکتها در فناوری اطلاعات بانکی بود. بازوی فنی بانک مرکزی بود. نقش مهمی در توسعه زیرساختهای حیاتی بانکداری داشت. و با این مدیریت جدید، روند افت جایگاه، کاهش انگیزه، و دور شدن از رسالت نه از سر ضعف فنی، بلکه از بیتوجهی به سرمایههای انسانی و تبدیل نگاه راهبردی به نگاه صرفا سیاسی و مصلحتی.
مدت کوتاهی در این شرکت مشغول به کار بودم. واقعیت این است که انتظار میرود پروژههای بزرگ و بینالمللی را با جدیدترین تکنولوژیها پیادهسازی کنید و همیشه در بالاترین سطح از نظر دانش فنی بهروز باشید، اما دریافتی شما به ریال و متناسب با این سطح از مسئولیت و تخصص نیست. حجم کار و پیچیدگی پروژهها بسیار بالا بود و با استانداردهای رایج در سایر شرکتها تفاوت زیادی داشت، با این حال، تیم فنی در سود و درآمد این پروژهها هیچ سهمی نداشت. من تجربه خوبی بدست اوردم در مدت کوتاه ولی درامد مهم تر هست
خب نمیدونم از کجا شروع کنم به کجا وصل کنم ولی بیایین خلاصش کنیم سالهاس تو این شرکت کار کردم و کوچکترین ارزش و احترامی برام قائل نشد و این نه فقط مختص من بلکه مختص نزدیک 2000 هزار نفر پرسنلی که دارن شده شاید بپرسین چرا موندی تو شرکتی که 4 ماه حقوق عقب افتاده داره مدیرای ارشد بیخود و بی عرضه وجود داره و الان که شرایط جنگی شده بیمه و حقوق ثابت و حذف کرده جوابش بی عرضگی من و بقیه هست شاید امیدواری پوشالی که درست میشه و ... ولی چی درست میشه ؟ ذات خراب مدیر عامل ؟ بی سوادی و بی مسئولیت های معاونت ها ؟ نه هیچی درست نشد هیچی درست نمیشه ولی اینجا میگم ما واقعا خسته ایم خدا اول و آخر همتون و لعنت کنه که انقدر حرومزاده و بی وجود و منفعت طلب و مادر جنده این واقعا خدا لعنتتون کنه
در این شرکت چند سالی است که مشغولم و به نوعی با روندهایش آشنا شدهام. با وجود اینکه برخی منابع انسانی ضعفهایی دارند و رفتار برخی از مدیران فروش نامناسب است و حتی پاسخ به سلام هم نمیدهند، بقیه تیم خوبند و محیط کار دوستانه و سالمی دارد. حقوقها بهمرور بهتر شدهاند و مدیرعامل دستور افزایش حقوق برای همه داده است، هرچند گاهی وقتی به بررسی نظرات میپردازم، برخی معایب هم به چشم میآید که نیاز به توجه دارد. از نظر من، پرداختها به خوبی سازماندهی میشود و این نکتهای مثبت است. در کل حس من از محیط کار مثبت است و همکاران باانگیزه و درستی دارم.
من سالهاست در گام الکترونیک مشغول کارم و تصمیم گرفتم واقعیتهایی را بازگو کنم که شاید خیلیها به آن اشاره نکردند، اما برای من از ارزش بالایی برخوردار بوده است. چند روزی که فضای جامعه تحت فشار است و اخبار ناامیدکننده را میخوانیم، حضور در چنین مجموعهای برای من همچنان دلگرمکننده است. وقتی دیدم حقوق به موقع پرداخت میشود و امکان کار از منزل برای همکاران فراهم شده، این کار فراتر از وظیفه به نظر میرسد و نشانهای از همدلی و حمایت جمع است که تا مدتها در ذهن میماند. همچنین این که به آرامش کارکنان اهمیت داده میشود و هدف فقط پیشبرد کار نیست، بلکه حال خوب تیم هم برای مدیران ارشد مهم است، نشان میدهد که شرکت ارزش اعضا را در اولویت قرار میدهد. این طرز نگاه و مسئولیتپذیری باعث میشود احساس کنم عضو خانوادة بزرگی هستم که نه فقط یک کارمند معمولی، بلکه بخشی از یک مجموعه با روحیهای انسانی است. در نهایت اینکه گام الکترونیک به موفقیتهای حرفهای بسنده نمیکند و به روابط انسانی و اخلاق حرفهای هم توجه دارد، برای من قابل توجه است. مدیران ارشد با رفتاری حرفهای و گرمای انسانی فضای کاری را به محیطی حمایتی و پر از فرصتهای یادگیری تبدیل کردهاند. این نکات تنها بخش کوچکی از واقعیت گام الکتروینک است که برای من به عنوان یکی از اعضای کوچک این مجموعه اهمیت زیادی دارد و وظیفه دیدم آن را بازتاب دهم.
من تجربهم از یک شرکت بزرگ در زمینه هلدینگ را اینطور تعریف میکنم که قبل از امضای قرارداد قطعی، خیلی از نکات را خواندم اما جدی نگرفتم و فکر کردم صرفا جنبهی شخصی دارد؛ اما حالا میفهمم که اشتباه بود. با کوچکترین مشکلی از سوی کارشناس کنار گذاشته میشوند و مدیران ناکارآمد باعث کندی پروژهها میشوند و شما را زیر فشار کاری قرار میدهند. ورود و خروج به صورت نامشخص است و به وضوح زندگیتان در اختیار شرکت است؛ به راحتی به کارتابل ورود و خروج دست میزنند. حقوق هم با فرمولهای داخلی محاسبه میشود و خبری از اطلاع بهموقع از وزارت کار نیست. در ابتدا قولهای شیرین میدهند، اما بعد از آن نه حقوق به موقع و نه احترام به حقوق کارمندان؛ در مدت کاری من حقوق به صورت نصف ماه پرداخت شد و باقیمانده در ادامه ماه. این وضعیت باعث مشکلات مالی زیادی برای من شد. در اینجا مدیران با هم همکاری میکنند و به نوعی یک شبکهی مافوقاداری تشکیل دادهاند؛ به امیدوار منابع انسانی به هیچ عنوان وارد شرکت نشوید. محیط کار بهشدت سمی است و همدستانی و پشتپریدن به سبک رایج است، مدیران همواره با اخطارها تلاش میکنند همفکری همکاران را دگرگون کنند و با نظرسنجیهای مختلف افراد را مقابل هم قرار میدهند.
به نظر من فضای کار در واحد گرافیک شرکت سیگما خیلی ناسالم شده بود و به جای تمرکز بر بهبود کیفیت کار و همدلی، جو آن پر از بیاحترامی و برخورد تحقیرآمیز بود. مدیر ارشد آن واحد رفتاری غیرحرفهای و بیادبانه داشت و حتی جواب سلام همکاران را نمیداد. این رفتارها به آرامش تیم ضربه میزد و فضای کار را ناخوشایند کرده بود. علاوه بر این، برخی از همتیمیها هم برخوردی بیادبانهتر و پستتر از سطح معمول داشتند. با تشکیل گروهی نامناسب، افراد مذکور تلاش میکردند هر کس که با میلشان همسو نبود را تحت فشار بگذارند و به شیوههای مختلف آنها را وادار به ترک شرکت کنند.
سلام من اولین روزی که اومدم برای مصاحبه، فضای تحقیق و توسعه مرا جذب کرد. خیلی دوست داشتم توی شرکت بزرگی مثل کروز کار کنم چون میدونستم که سرعت رشد و یادگیری توی شرکت های بزرگ بیشتره اما متاسفانه تا قبل از آن تجربه کار در شرکت بزرگ را نداشتم. فرهنگ سازمانی مناسب، امکان یادگیری و رشد و کار با آخرین تکنولوژی ها از بخشی از مزایای کروز هست که توجه من رو جلب کرد. روند جذب خیلی طولانی بود حدود دو ماه طول کشید و من همزمان برای شرکت های دیگری هم رزومه فرستاده بودم و اگر روند جذب کوتاه تر بشه خیلی بهتره. امیدوارم بتونم مسیر رشد و ترقی رو خیلی بیشتر از پیش در کروز طی کنم و برای شرکت مفید باشم. ممنون از کروز
تجربه من این است که در تابستان سال ۱۴۰۳ کرایه های اسنپ باکس خیلی خوب بود ولی امسال سال ۱۴۰۴ این ۳ ماه گذشته کرایه ها خیلی پایین و کمسین اسنپ باکس خیلی بالا است از شما خواهشمند هستیم که کرایه های اسنپ باکس را بالا ببرید
برای من خالی از انصاف بود که وضع کارفرمایان در این شرکت اینقدر آزاردهنده باشد و به چشم میبیند که جغرافیا و ساختار اقتصادی اینجا افراد را با درد سر رو به رو میکند. رئیس همواره به عنوان صاحب قدرت ظاهر میشود و دیگران را به چشم ابزار میبیند. تفاوتی نمیکند چقدر و چگونه برایش کار کرده باشی؛ به محض وقت تصمیم میگیرد که کار را با همان شکل اولیه کنار بگذارد و کنار بگذارد. رفتار او همواره از حالت طلبکارانه خارج نشده و احساس بدهکاری در قالب هر موقعیتی باقی میماند. کارکنان با حقوق ناچیز، زمان، تخصص و سلامتیشان را فدا میکنند تا کار انجام شود و این در نگاه مدیر تنها هزینهای است که میپردازد. گویی زندگی با دستمزدی است که میشود هر لحظه با بیتفاوتی از آن گذشت و با فشارهای بیحد و حصر روبهرو شد. هیچیک از دغدغههای همکاران در برابر نگاه او ارزشی ندارد و با هزار فکر و حاشیه و فشار تنها به دنبال حفظ جریان کار است. از تجربه ما که بگذرد… برای همه ما آرزوی خیر و آرامش دارم.
به خاطر فضای کاری ناامن و ناسالم، من حدود سه ماه در این شرکت حضور داشتم و خیلی زود فهمیدم که نمیتونم بیشتر بمونم. در زمان ورود به شرکت، عملا هیچ کس با سابقهای طولانی وجود نداشت و اکثر نیروهای فعال حداکثر پنج ماه سابقه کار در اونجا داشتند. در همان مدت کوتاه هم با تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق مواجه بودم. مدیران شرکت فاقد خطمشخص و استراتژی برنامهریزی مشخص بودند و هر روز درخواست جدیدی مطرح میشد و حرفهاشون بارها نقض میشد. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم کسی در این شرکت کار کند. هیچ اولویت یا لطفی در آن وجود ندارد و حتی همکار من که الان در همان شرکت است، دنبال کار میگردد؛ وگرنه بهسرعت نمیشد در آنجا دوام آورد.
شرکت بهسون تجربهای ناامیدکننده را برایم رقم زده است. همواره کار را پیش میبردند اما هیچ استخدامی انجام نمیشد و حقوق مشخصی به کارمندان تعلق نمیگرفت. بهعنوان نیروهای اجرایی، بار سنگین مسئولیتها به دوش ماست و هیچ تعهدی در قبال کارها احساس نمیکردند. در پایان هم خبری از حقوق و وضعیت استخدام نبود.
بر پایه گذار و باعث و بانی این شرکت لعنت . عاشق لوده بازی و دلقک بازی و خاله زنک بازی هستن . یه مشت انسان کودن و بیسواد هم شدن مدیر و سرپرست توی این شرکت . گوه بگیرن درب این شرکت بیصاحب .
با سلام یعنی واقعا متاسفم برای خودم که توی همچین شرکت بیخود و مزخرفی کار میکنم . مدیران به شدت بیسواد . محیط مسموم و حیف از عمر آدم که تلف بشه . به هیچ عنوان توصیه نمیکنم . اکثر مدیران و سمتها با پارتی بازی هست و پیشرفت نمیکنی مگر با پارتی بازی . اگر جایی کار پیدا نکردید از بیکاری بهتره .
در این شرکت با وجود پروژههای گرهخورده و حجم کاری بالا، احساس بیثباتی شغلی داشتم و فضای کارامنیتی مطلوبی وجود نداشت. حقوقی که دریافت میکردم نسبت به بازار، کمتر بود و وقتی فکر میکردم به ترک کار، با تهدیدهایی مبنی بر بیکاری مواجه میشدم؛ انگار سالها در شرایط سخت و فشار بالا کار میکشیدم و به آیندهای روشن امیدوار نبودم.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس کردم با یکی از بدترین تجربههای کاریم روبهرو شدم؛ فضایی سرد و پر از حسادت در بین برخی همکاران اوضاع را خیلی ناخوشایند کرده بود. مدیر منابع انسانی به شدت به نظر میرسید که هر آنچه من میگویم را زیرسوال میبرد و حرفهایش به عنوان واقعیت مطرح میشد. جو حاکم بین تیم نه صمیمی بود و نه همدلی؛ کارمندان بیشتر به زیرآب زدن و نزاع فکر میکردند تا همکاری در مسیر پیشرفت پروژهها. نسبت به حقوق هم وضعیت قابل دفاعی وجود نداشت و هر بار که اعتراض میکردم با پاسخهایی مواجه میشدم که انگار رزومههای زیادی برای کار در اختیار دارند و به نوعی از حقم گذشت میکردند. نسبت به تعریف پروژه و نقشهای مختلف در سازمان هم شفافیتی دیده نمیشد و این سردرگمی درباره اینکه کی پروژه را تعریف میکند، کی مدیر پروژه است و از چه نقطهای باید کار را شروع یا به پایان برسانیم، خیلی آزاردهنده بود. در نهایت احساس پشیمانی کردم از اینکه در چنین محیطی کار کردهام و نکته روشن این بود که هیچ هماهنگی مشخصی برای مسیر کاری وجود ندارد.
مدیریت شرکت به شدت ضعف داشت و جو حاکم در گروه حالت خالهزنکی بود. حقوق بهطور مناسب پرداخت نمیشد و زمانبندی پرداختها رعایت نمیشد.
برای مصاحبهی Android، روزی که برای کار در شرکت نوشتم، تجربهای فراموشنشدنی بود و از لحظههای اولیه تا آخرین واکنشهایم با فضایی از تردید و نامزدی روبهرو شدم بهجزئیات رفتار و نحوهی مذاکرات آنها با من نخبهگونه یا حرفهای نبود و احساس کردم پذیرش من با رفتارهایی غیرحرفهای همراه شد رفتار مدیر مجموعه و برخی اعضا به گونهای بود که اعتماد بهنفس و ارزشگذاری روی تجربهام را به چالش کشید زنی که فرم را ارائه کرد همواره با لحنی انتقادی برخورد میکرد و در نهایت گفت که شاید حضورم در آنجا به وقوع نپیوسته است این تجربه بهطور کلی از نگاه کارکنان آنجا بیان میشود و به همان شکل منعکس شد
برای من تجربهای ناخوشایند بود که تصمیم گرفتم بازگو کنم تا شاید دیگران از ادامه کار در این شرکت منصرف شوند. حدودا شش تا هفت ماه به طور کامل در این شرکت فعالیت داشتم، اگرچه نقش مستقیم داخل شرکت نداشتم و به عنوان نماینده چیدمان بودم. نخست از مصاحبه استخدامی بگویم که پرسشها خیلی بیربط و بیمزه بود. پس از آن رفتار با پرسنل را بررسی کنید: برخوردها تحقیرآمیز و سطح کلاس رفتاری پایین بود. امیدوارم این نوشته بتواند همفکری کسی را تغییر دهد و از پیوستن به این شرکت صرفنظر کند، مخصوصا اگر برای ارزشهای شخصی خودش اهمیت قائل است. حتی به نظر من اگر به قوت روزی هم محتاج بودم، نباید در این شرکت کار میکردم، چون در مجموعه افرادی وجود دارند که رفتارهای نامناسب و تند دارند. نکتهای جالب و مضحک هم این است که یکی از برندهای این مجموعه مای لیدی است که معمولا شناخته میشود، اما برخلاف برند، رفتار و عمل کارکنان، بهویژه به صورت زنان همکار، آنطور که باید، حرفهای نیست. بهطور کلی توصیه نمیکنم.
با دل و جان در شرکت یاس ارغوانی کار میکنم. باعث افتخار بنده هستش،از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با زیر مجموعه خود رفیق هستند. یازده ساله اجازه ندادند پیش زن و بچه سرم پایین باشه و همیشه دست پر به خانه میروم
حیف و صد حیف شرکت خدمات انفورماتیک، یکی از کلیدیترین شرکتها در فناوری اطلاعات بانکی بود. بازوی فنی بانک مرکزی بود. نقش مهمی در توسعه زیرساختهای حیاتی بانکداری داشت. و با این مدیریت جدید، روند افت جایگاه، کاهش انگیزه، و دور شدن از رسالت نه از سر ضعف فنی، بلکه از بیتوجهی به سرمایههای انسانی و تبدیل نگاه راهبردی به نگاه صرفا سیاسی و مصلحتی.
مدت کوتاهی در این شرکت مشغول به کار بودم. واقعیت این است که انتظار میرود پروژههای بزرگ و بینالمللی را با جدیدترین تکنولوژیها پیادهسازی کنید و همیشه در بالاترین سطح از نظر دانش فنی بهروز باشید، اما دریافتی شما به ریال و متناسب با این سطح از مسئولیت و تخصص نیست. حجم کار و پیچیدگی پروژهها بسیار بالا بود و با استانداردهای رایج در سایر شرکتها تفاوت زیادی داشت، با این حال، تیم فنی در سود و درآمد این پروژهها هیچ سهمی نداشت. من تجربه خوبی بدست اوردم در مدت کوتاه ولی درامد مهم تر هست